Dinomotion
83 subscribers
193 photos
20 videos
30 links
دینو(🦕)+موشن: دینویی که سعی می‌کنه راکد نباشه تو زندگیش.
You can call me dino💙

https://t.iss.one/HarfChatBot?start=4c6c637f18ec
Download Telegram
Forwarded from تاداشی
اینکه رسانه دست آدم‌های درستی نیست واقعا ترسناکه.
پشیمونم
از اینکه چرا یک بار، حتی یک بار هم شده اونی که زده زیر میز من نبودم.
از همه روزایی که حق با من بود؛ اما من ساکت موندم.
نشستم گوشه‌ی دل خودم و بی‌صدا بخشیدم.
بخشیدم بدون اینکه حتی یک گلایه از لبم بیرون بیاد.

پشیمونم از اینکه هرکی زخمی زد، من درکش کردم.
درحالی‌که باید یک بار خشممو می‌کوبیدم روی میز و می‌گفتم:
نه این بار تقصیر توئه.
حتی می‌کوبیدم تو صورتشون!

عمیقا آزارم می‌ده که دل اونایی رو نگه داشتم
که بی‌هیچ ترسی دل منو شکوندن.

این سکوت لعنتی
این کوتاه اومدن‌های بی‌پایان
این فهمیدن‌های زیادی
همه‌شون حق منو ازم گرفتن

و حالا
پشیمونم از تمام لحظه‌هایی که می‌تونستم بگم عیب داره، می‌تونستم داد بزنم فریاد کنم چون حق با من بود.
ولی فقط لبخند زدم و گفتم:
باشه عیب نداره.
معیار تشخیص «درست بودن» یک رابطه، کار یا موقعیت این است که در مجموع به تو نیرو بدهد نه اینکه فرسوده‌ات کند.
سختی‌های سالم رشد می‌آورند؛ سختی‌های ناسالم خالی‌ات می‌کنند.
هر چیزی که واقعاً مال تو باشد—عشق، شغل، ارتباطات—احساس امنیت، انرژی و آرامش می‌دهد.
اگر چیزی مدام تو را خسته می‌کند، احتمالاً جای تو آن‌جا نیست.
امروز اولین تجربه‌ی من از تدریس آنلاین بود.
و واقعا باید بگم وحشتناک سخت‌تر، بدتر و کاملا بی‌روحه نسبت به حضوری.
از ساعت ۹ داشتم فیلم می‌گرفتم، بعدش ادیت و کاهش حجم و ...
تا ساعت ۱ طول کشید و کلاس شروع شد تا ۳. از ۳ تا الان خورد خورد تکالیف رو چک کردم. الانم نشستم پای محتوای فردا.
ولی این پیام جوری چسبید بهم که واقعااا همه‌ی خستگی‌ها پررر🫠
قربون تو برم من اخه بچه🥹❤️
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
واقعا شاهکارن بچه‌هام :))😂
Forwarded from Harf Chat

ری اکشنت فقط😂😂😂😂😂
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from Harf Chat

مرام معرفتش واقعا🥲😂
آره بچم🥲🥲😂
حیف که پایانش خوب نبود🫠😂
یه بار ‏یه عزیزی گفت بدی رو با بدی جواب نده، بدی رو با خدافظی جواب بده.
خدابانو
چندی پیش با یک بچه دبستانی مراوده داشتم، ارتباط کوچکی با نبات داشت و از نبات چند سال کوچکتره. اون روز قرار بود ناهار داشته باشند، نبات ناهارش را از کیفش درآورد و مشغول شد، بهش گفتم: گل دختر شما ناهار نداری؟ گفت: نه خواهرم نبود آشپزی کنه. گفتم: اِ خواهر بزرگ…
هیچ‌چیز، مطلقا هیچ‌چیز اندازه درد و رنج بچه‌ها آزارم نمی‌ده.
حتی خوندن این‌ جریان‌ها باعث می‌شه واقعا اذیت شم.
یکی از سختی‌ها بزرگ معلمی دیدن رنج بچه‌هاست؛ بچه‌های طلاق، بد سرپرست، کار یا درگیر فقر و بیماری.
بچه‌ای که ناگهان تنها پناه و امیدش شمایی... و تو باید در حالی که خودت هم از درون می‌لرزی، محکم‌ترین و مهربون‌ترین تصویرِ دنیا براش باشی.
باید وانمود کنی همه‌چیز تحت کنترله، حتی وقتی قلبت فشرده می‌شه از اینکه می‌بینی یه کودک کوچیک چطور با ترس‌ها و تنهایی‌هاش دست‌و‌پنجه نرم می‌کنه.

گاهی یک نگاه‌شون، یک حرف نیمه‌کاره‌شون، یا حتی سکوت‌شون کافیه تا بغض به گلوت چنگ بندازه؛ اما همون کودک، همون دستای کوچیک که به تو پناه میارن، دلیلِ ادامه‌دادنت هم می‌شن.
این پارادوکس عجیبیه: رنج‌شون تو رو می‌شکنه، اما اعتمادشون دوباره روزت‌ رو می‌سازه.

و تو یاد می‌گیری برای تک‌تکشون،
برای زخمی که نشون نمی‌دن،
برای لبخندی که زورکی می‌زنن،
برای دنیای کوچیکی که توش گیر افتادن و زورشون به هیچی نمی‌رسه،
بیشتر از همیشه حضور داشته باشی.

معلمی همین‌جاست که سخت، اما مقدس می‌شه؛
اینکه گاهی تنها کسی هستی که یک بچه می‌تونه بهش تکیه کنه :))

و این مسئولیت، هم سنگینه، هم زیبا.
لاو می‌ترکونیم معلم شاگردی🤙🏻🙂‍↔️❤️😂
مغزم هنوز نمی‌تونه قبول کنه که همه‌ی این اتفاقات تقصیر من نبود.
روزی هزار بار باید باهاش حرف بزنم، قانعش کنم، آرومش کنم.
بگم: تو تمام تلاشت رو کردی.
با همون آگاهی، همون توان، همون شرایط.
بیشتر از این ازت برنمی‌اومد.
اما مغز من دنبال حقیقت نیست؛
دنبال مقصره.
چون (تقصیر من بود)
از (دنیا همیشه قابل‌کنترل نیست)
کم‌دردتره.

پس دیگه باهاش دعوا نمی‌کنم.
فقط هر بار که صدای سرزنش میاد،
یادآوری می‌کنم:
من مسئول نیت و تلاشم بودم، نه نتیجه
من مسئول نیت و تلاشم بودم، نه نتیجه
من مسئول نیت و تلاشم بودم، نه نتیجه

و این گفت‌وگو
شاید تمومی نداشته باشه،
اما همین که هنوز دارم
خودم رو تنها نمی‌ذارم،
یعنی دارم درست‌ترین کار ممکن رو می‌کنم.
متوجه شدم که مهم نیست چقدر آسیب ببینم یا چند بار با آدم‌هایی که همدلی بلد نیستند مواجه بشم.
میل من به دوست داشتن از بین نمی‌ره.
عشق ورزیدن برای من
واکنش به رفتار دیگران نیست، بخشی از ساختار هیجانی منه.
برای حفظ رابطه با آدم‌هایی که دوستشون دارم
تلاش می‌کنم نه از سر نادیده‌گرفتن خودم بلکه چون توانایی مراقبت و پیوند دارم.

این انتخاب منه! انتخابی آگاهانه،نه از روی ضعف.
در کلاس خانم زحمت‌کشش رو می‌بینه که داره درس می‌ده🙂‍↔️🫠💞💞💞
Ständchen (Rellstab)
Arthur Grumiaux
سرناد شوبرت | ورژن پیانو-ویلن
یه چیزی که واقعا داره آزاردهنده می‌شه برام اعتمادبه‌نفس بیش از حد و بی‌پشتوانه‌ست. نه از اون نوع سالمش بلکه از جنسی که بیشتر شبیه توهم شایستگیه.
آدم‌هایی که نه مسیر رفتن، نه چیزی رو عمیق یاد گرفتن، نه هزینه‌ای دادن، ولی با اطمینان کامل از خودشون حرف می‌زنن. طوری که انگار جهان بدهکاره بهشون.
به‌نظرم یکی از ریشه‌های اصلی این وضعیت، روانشناسی زرد و روانشناس‌های اینستاگرامیه. کل پیام خیلی از این محتواها خلاصه می‌شه به این که:
(تو خاصی، تو محور جهانی، اگر جایی بهت سخت می‌گیرن یا نقدت می‌کنن مشکل از اوناست، نه از تو.)
هیچ حرفی از زحمت، تمرین، شکست، یا این‌که شاید هنوز آماده نباشی، توش نیست. نتیجه‌اش اینه که آدم‌ها یاد نمی‌گیرن نقد بشنون، فرق علاقه و تخصص رو بفهمن، یا اصلاً بپذیرن که رشد زمان می‌خواد.

از اون طرف شبکه‌های اجتماعی هم این توهم رو تقویت می‌کنن.
هر حرکت کوچیکی با لایک و کامنت و تشویق فوری پاداش می‌گیره. قبلا برای این‌که شاعر یا عکاس شناخته بشی باید سال‌ها بخونی، ببینی، خراب کنی، دوباره بسازی. الان؟؟
کسی که یه جمله‌ی ساده می‌نویسه، فکر می‌کنه شاعره.
کسی که با گوشی یه عکس خوب می‌گیره، فکر می‌کنه عکاسه.
و همین‌طوری این توهم رسیدن بدون طی مسیر شکل می‌گیره.
یه دلیل دیگه که مخصوصا تو سنین پایین‌تر من خیلی می‌بینم نوع تربیته.
خود تک‌فرزندی مشکل نیست اما وقتی با این باور همراه می‌شه که:
(تو استثنایی‌ای، انگار آسمون باز شده و فقط تو افتادی پایین)
بچه یاد نمی‌گیره رقابت چیه، حد و اندازه خودش کجاست، یا این‌که بقیه هم ممکنه بلدتر و جلوتر باشن. همه‌چیز حول محور (من) می‌چرخه و هر مخالفتی می‌شه بی‌عدالتی.
این وضعیت دقیقا مصداق همون چیزیه که تو روانشناسی بهش می‌گن اثر دانینگ–کروگر (قبلا هم راجبش گفتم)
آدم‌هایی که تازه اول راهن، چون هنوز عمق موضوع رو ندیدن، فکر می‌کنن رسیدن به ته ماجرا. در حالی که هر چی آدم حرفه‌ای‌تر می‌شه، معمولاً شکش بیشتر می‌شه، محتاط‌تر حرف می‌زنه و کمتر ادعا می‌کنه.
مشکل اصلی این نوع اعتمادبه‌نفس اینه که: پرسر و صدائه
نقدناپذیره
طلبکاره
و اغلب با کم‌عمقی همراهه
و برای کسی که واقعا داره تلاش می‌کنه، می‌خونه، تمرین می‌کنه و هنوز هم خودش رو «در حال یادگیری» می‌دونه، واقعا آزاردهنده‌ست.
واقعیت اینه که مهارت، هنر و فهم عمیق هنوز هم زمان می‌خواد.
فقط صداهای سطحی بلندتر شدن.
اونایی که واقعا چیزی هستن، معمولا کمتر فریاد می‌زنن.