😭69💔9❤2😍1
در نبودنت گره ها رو اینقدر کشیدیم که کور شده!
که کور شدیم!
برگرد و سرمه بکش چشمانمان را با دیدنت که خودت یاد دادی بگیم اکحل ناظری بنظرة منّی إلیه
#أین_صاحبنا
@Dellrish
که کور شدیم!
برگرد و سرمه بکش چشمانمان را با دیدنت که خودت یاد دادی بگیم اکحل ناظری بنظرة منّی إلیه
#أین_صاحبنا
@Dellrish
💔37❤4
pelan3
<unknown>
❤16😭6
دید از دور مسیحا نفسی میآید
دید با قافله فریادرسی میآید
صحنهای دید در آن قافله اما جانکاه
بر سَرِ نیزه سری دید، سری همچون ماه
این سَرِ کیست که اینقدر تماشا دارد؟
صوتِ داوودی و انفاسِ مسیحا دارد؟
از سَرِ هر مژهاش معجزه بر میخیزد
با طَنینش همه آفاق به هم میریزد
با نسیم از غم دل گفت به صد شیون و آه
به ادب نافهگشایی کن از آن زلفِ سیاه
گرچه این شیوۀ رندانِ بلاکِش باشد
حیف از این زلف که بر نیزه مشوّش باشد
با دلی سوخته آمد به طوافِ سرِ ماه
پاره پاره دلش از داغِ لبِ پرپرِ ماه
گفت ای جان جهان نذر غمت! جانم باش
امشبی را ز سر لطف تو مهمانم باش
ماه را همرَِه خود با دلِ بیتاب آورد
نذرِ لبهای ترک خورده کمی آب آورد
خون ازآن چهره کهمیشُست، دلش خون میشد
حالِ او منقلب و دیده دگرگون میشد
اشک در چشم پر از شیون راهب میخواند
روضه میخواند از آن اوجِ مصائب میخواند
روضه میخواند: همه عمر در این چرخِ کبود
بینِ زرتشتی و آشوری و ترسا و یهود
نشنیدم که سرِ نیزه سری را ببرند
یا که در سلسله بی بال و پری را ببرند
آه از سوز و گدازی که در آن محفل بود
عشق میگفت به شرح، آنچه بر او مشکل بود
گفت: عالم شده حیرانِ پریشانی تو!
کیستی تو؟ به فدای سر نورانی تو!
ناگهان ماه، چه جانکاه دمی لب وا کرد
محشری در دلِ آن سوختهدل، برپا کرد
گفت: من کشتۀ لبتشنۀ عاشورایم
زینتِ دوش محمد، پسرِ زهرایم
دید راهب به دلش شعله و شور افتادهست
شعلۀ آتشی از نخلۀ طور افتادهست
تشنۀ عشق شد از غصه نجاتش دادند
ناگهان در دلِ شب آبِ حیاتش دادند
صورتش را به روی صورت خونین حسین...
و مُشَرَّف شد از آن لحظه به آیین حسین...
#یوسف_رحیمی
#راهب
@Dellrish
دید با قافله فریادرسی میآید
صحنهای دید در آن قافله اما جانکاه
بر سَرِ نیزه سری دید، سری همچون ماه
این سَرِ کیست که اینقدر تماشا دارد؟
صوتِ داوودی و انفاسِ مسیحا دارد؟
از سَرِ هر مژهاش معجزه بر میخیزد
با طَنینش همه آفاق به هم میریزد
با نسیم از غم دل گفت به صد شیون و آه
به ادب نافهگشایی کن از آن زلفِ سیاه
گرچه این شیوۀ رندانِ بلاکِش باشد
حیف از این زلف که بر نیزه مشوّش باشد
با دلی سوخته آمد به طوافِ سرِ ماه
پاره پاره دلش از داغِ لبِ پرپرِ ماه
گفت ای جان جهان نذر غمت! جانم باش
امشبی را ز سر لطف تو مهمانم باش
ماه را همرَِه خود با دلِ بیتاب آورد
نذرِ لبهای ترک خورده کمی آب آورد
خون ازآن چهره کهمیشُست، دلش خون میشد
حالِ او منقلب و دیده دگرگون میشد
اشک در چشم پر از شیون راهب میخواند
روضه میخواند از آن اوجِ مصائب میخواند
روضه میخواند: همه عمر در این چرخِ کبود
بینِ زرتشتی و آشوری و ترسا و یهود
نشنیدم که سرِ نیزه سری را ببرند
یا که در سلسله بی بال و پری را ببرند
آه از سوز و گدازی که در آن محفل بود
عشق میگفت به شرح، آنچه بر او مشکل بود
گفت: عالم شده حیرانِ پریشانی تو!
کیستی تو؟ به فدای سر نورانی تو!
ناگهان ماه، چه جانکاه دمی لب وا کرد
محشری در دلِ آن سوختهدل، برپا کرد
گفت: من کشتۀ لبتشنۀ عاشورایم
زینتِ دوش محمد، پسرِ زهرایم
دید راهب به دلش شعله و شور افتادهست
شعلۀ آتشی از نخلۀ طور افتادهست
تشنۀ عشق شد از غصه نجاتش دادند
ناگهان در دلِ شب آبِ حیاتش دادند
صورتش را به روی صورت خونین حسین...
و مُشَرَّف شد از آن لحظه به آیین حسین...
#یوسف_رحیمی
#راهب
@Dellrish
😭11❤3
°•• بسم رب الحسین (ع) ••°
* أَلسَّلامُ عَلَیْک َ سَلامَ الْعارِفِ بِحُرْمَتِکَ، الْمُخْلِصِ فی وَِلایَـتِکَ، الْمُتَقَرِّبِ إِلَى اللهِ بِمَحَبَّـتِکَ، الْبَرىءِ مِنْ أَعْدآئِـک َ*
سلام بر تو سلامِ آن کسى که به حُرمتِ تو آشناست، و در ولایت و دوستىِ تو مُخلص و بى ریا است ، و به سببِ محبّت و ولاى تو به خدا تقرّب جسته، و از دشمنانت بیزار است!
@Dellrish
* أَلسَّلامُ عَلَیْک َ سَلامَ الْعارِفِ بِحُرْمَتِکَ، الْمُخْلِصِ فی وَِلایَـتِکَ، الْمُتَقَرِّبِ إِلَى اللهِ بِمَحَبَّـتِکَ، الْبَرىءِ مِنْ أَعْدآئِـک َ*
سلام بر تو سلامِ آن کسى که به حُرمتِ تو آشناست، و در ولایت و دوستىِ تو مُخلص و بى ریا است ، و به سببِ محبّت و ولاى تو به خدا تقرّب جسته، و از دشمنانت بیزار است!
@Dellrish
❤19
تمام حرف دلم این است که خابَ الوافِدُونَ عَلى غَيْرِكَ، هر کس به غیر تو دل بست، به در بسته خورد...
تو تمام امید مایی
#أین_صاحبنا
@Dellrish
تو تمام امید مایی
#أین_صاحبنا
@Dellrish
❤18