چپ‌کوک
955 subscribers
75 photos
6 videos
8 files
87 links
این کانال، نسخه تلگرامی وبلاگ چپ کوک است. اگر دوست دارید سری به گذشته چپ کوک بزنید، به ادرس زیر بروید
chapkook.blogspot.com
Download Telegram
تابستون امسال سه دوره برگزار خواهم کرد: نوشتن درمانی، کارگاه خوانش سیاسی ادبیات معاصر ایران و داستان نویسی نوجوان. این پست و دو پست بعدی در مورد کلاس‌های تابستانی خواهد بود.
من خودم رو در مجموعه آدم‌های عملگرا طبقه بندی میکنم. اگر چه فیزیک خوندم و به فلسفه علاقمندم اما برام چیزی اهمیت پیدا میکنه که کارکردی داشته باشه. داستان نویسی و داستان خوانی هم به عنوان حرفه شخصیم خارج از این کارکردگرایی نیست. برای من داستان نویسی دو کارکرد متفاوت داره. کار کرد اول، کارکردی روشنفکرانه ست. معتقدم نویسنده ها کارشون پیدا کردن و تصویر کردن و گاهی تحلیل کردن دردها و دغدغه‌های بشریه. در این مورد در پست بعدی می نویسم که مرتبط با کارگاه خوانش سیاسی ادبیات ایرانه. اما کارکرد دوم داستان نویسی برای من اینه که نوشتن بهترین راه شناخت خود و دنیای اطراف خوده. برای همین هم رویکردم در آموزش داستان نویسی این بوده که به مخاطبم یاد بدم چطور با ابزار نوشتن در عین حال که از فرایند خلق یک دنیای تازه لذت میبره، از لابه‌لای نوشته‌هاش و در فرآیند نوشتن بفهمه کیه، در این دنیا چه می‌کنه، چی می‌خواد، چطور آدم‌ها، عشق، مرگ، دوستی، آزادی و امثالهم رو می‌فهمه. در هر دو دوره داستان نویسی نوجوان و بزرگسال همین رویکرد رو دنبال می کنم. با این تفاوت که در انتخاب مفاهیم مورد نظرم برای نوجوون‌ها به سنشون و دغدغه‌های خاص سنی شون فکر می‌کنم. مثلا برای یک نوجوون مسئولیت پذیری، استقلال و عزت نفس کلیدواژه‌های مهمتریه تا مرگ و عشق. دوستی و لذت کلیدواژه‌های پر چالش‌تری هستن و باید با احتیاط بیشتری بهشون پرداخت. یا پرداختن به موضوع ترس‌ها نیاز به اعتمادسازی اولیه داره که برای بزرگسالها کمتر مسئله‌ست. اینها ظرافت‌های آموزش به نوجوون‌هاست و من ادعام اینه که بعد از چهارده سال کار کردن با نوجوون‌ها این ظرافت‌ها رو تا حد قابل قبولی می‌شناسم.
حرف آخرم هم اینه: معتفدم خیلی از کلاسهای ما برای کودکان و نوجوون‌ها مهارت محوره. یاد گرفتن مهارتها خوبه ولی دو چیز با خودش نمیاره. اول احساس خوشحالی. به نظرم احساس رضایت در زندگی محصول اینه که بدونیم کی هستیم، چی می‌خوایم و چقدر می‌خوایم. چنین دونستنی نیاز به یه خودشناسی نسبتا عمیق داره. دوم موفقیت در رقابت. با اینکه داشتن مهارت در گام‌های اولیه رقابت فرزندتون رو می‌تونه جلو بندازه اما در نهایت قله‌های موفقیت از آن کسی ست که فکر کردن بلد باشه و بتونه مهارتی که هزاران نفر دیگه هم دارن رو به چیزی ناب و تازه پیوند بزنه. کلاس‌های من کلاس‌های فکر کردنه. توش کارهای عجیب و غریب نمی‌کنم. فرزندتون هر روز یه مهارت تازه رو نمی‌کنه اما در دراز مدت قدرت فکر کردن خودش رو در تمامی ابعاد زندگیش نشون میده. @chapkook
خودمانی در باب نوشتن درمانی: ظرف چهار سال گذشته چهارده دوره نوشتن درمانی برگزار کرده‌ام. جلسات سه ساعته کلاسهای نوشتن درمانی برای من یکی از بهترین و در عین حال پرچالشترین دقایق چهار سال اخیر زندگی‌ام بوده. ایده دوره های نوشتن درمانی از تجربه شخصی خودم در نوشتن و از سالهای کار با دخترهای نوجوان بیرون آمد. ایده این بود که نوشتن میتواند به نویسنده‌اش کمک کند از بند خودسانسوری‌هایش رها شود و با واقعیت‌های زندگی خودش، هویت خودش و رفتار و انتخابهای خودش مواجه شود. اعتقاد دارم (و در این باره قطعا مفصل خواهم نوشت) که یکی از جدیترین مشکلات ما به عنوان یک ملت اینست که بالغ نیستیم. آدمی که بالغ نیست شناختش از خودش و دنیای اطرافش کم است. آدمی که بالغ نیست به خودش دروغ می‌گوید و برای کارهایش توجیه پیدا میکند. آدمی که بالغ نیست برای خودش دشمن می‌سازد تا مسئولیت شکست‌هایش را به گردنش بیندازد. آدمی که بالغ نیست از چالشهای زندگی‌اش فرار میکند، آنها را فراموش میکند، دست به انکار میزند یا مواجهه را به تاخیر می اندازد. به نظرم آدمهای نابالغ توان لذت بردن از زندگی را ندارند. آنها گرفتار ترس‌ها و بی‌تصمیمی‌هایشان هستند. آنها توان پاسخگویی مناسب به کسانی که بهشان آسیب می‌رسانند را ندارند و از این رو خشم مثل خوره درونشان را می‌خورد. آنها آگاهانه دورنمایی برای زندگیشان نساخته‌اند و از این رو نمی‌توانند از جنگیدن در راه یک خواسته لذت ببرند. کلاسها که راه افتاد نمی‌دانستم مخاطبم را کجا باید جستجو کنم اما به چهارمین دوره نرسیده، ایده مخاطبان خودش را پیدا کرد. آنهایی سراغ کلاس می‌آمدند که در گام اول جراتش را داشتند با این مسئله مواجه شوند که چیزی در زندگیشان درست کار نمیکند. جسارت مواجه شدن با خودشان را داشتند و حاضر بودند رو در روی ضعف‌هایشان بایستند. راستش فکر میکنم هیچ چیز به اندازه این کلاس نمیتوانست مرا به نسل بعد امیدوار و دلبسته‌شان کند. چهار سال است آدم‌هایی را میبینم که در وانفسای زندگی در فضایی رقابتی، بیمار و آشو‌ب‌زده و پرمشکل به پیروی از دستورالعملهای معمول زندگی فکر نمی‌کنند و حاضرند زمان بگذارند، مسیر حرکتشان را یک بار دیگر مرور کنند و بنای زندگی را روی پایه‌های محکمتری بگذارند. این تابستان پانزدهمین دوره نوشتن درمانی را برگزار می‌کنم. کلاس نوشتن درمانی یک سفر شخصی‌ست به دنیای مسکوت مانده‌های ذهن و زندگی‌تان. نوعی سفر آلیس در سرزمین عجایبی‌ست. تلاشی‌ست برای آنکه بفهمید هویت شما را چه چیزهایی ساخته. برای آنکه بفهمید از چه چیزهایی میترسید. از چه چیزهایی خشمگینید. برای آنکه بفهمید زیر سایه چه کسانی ایستاده‌اید. برای آنکه کشف کنید آیا واقعا خواسته مشخصی برای آینده دارید یا نه و آیا واقعا در راستای خواسته‌تان حرکت میکنید یا نه و اگر جواب هر کدام از سوالاتتان منفی‌ست، چرا. من هر دوره یک جلسه معرفی برگزار می‌کنم. مسیری که می‌روم و کارهایی که میکنم برای خودش پایگاهی در فلسفه نوشتن و در روانشناسی شناختی دارد. در جلسه معرفی هم از آن زمینه علمی میگویم و هم از اینکه دوره چطور و با چه ساز و کاری برگزار میشود و احتمالا میتواند برای شما چه دستاوردی داشته باشد. اگر به هر دلیلی جوابتان به این سوالها که من که هستم و چه کار دارم میکنم چندان واضح نیست و برایتان مهم است شانس یکبار زیستنتان را با اجرای رویاها و خواسته‌های دیگران نسوزانید دوره نوشتندرمانی به درد شما خواهد خورد. @Chapkook
ظاهرا اين نامه خطاب به نويسنده جوان آمريكايي ست ولي در واقع خطابه اي ست رو به همه نويسندگان امروز جهان
نامه به نویسنده‌ی جوان:
خطر کن و خطرناک باش!

نوشتن، درگیری از نوع بی‌خشونت است و نافرمانی مدنی. تو ناچاری بیرون از جامعه و فراسوی اجبارها و تحمیل‌ها و خصومت‌ورزی‌ها و بی‌رحمی‌ها و تهدیدها بایستی. هر جا که قدرت می‌خواهد تو را بپیراید و ساده کند، پیچیده باش. هر جا که خواست از تو کینه‌کشی کند پرهیز نکن، آماده باش...

@KhabGard

متن کامل نامه با ترجمه‌ی مهدی جامی:
https://telegra.ph/Young-writer-07-07
کارگاه فهم تاریخی ادبیات معاصر ایران

خلاصه آن‌که در مملکت ما هنوز ارباب قلم عموماً در موقع نوشتن، دور عوام را قلم گرفته و همان پیرامون انشاهای غامض و عوام‌نفهم می‌گردند. (جمالزاده)

زمان: ۴ مردادماه تا ۵ مهرماه
چهارشنبه‌ها: ۶ تا ۸ عصر، سیدخندان
ظرفیت: ۱۲ نفر
مدرس: آتوسا افشین نوید
مهلت ثبت‌نام: تا ۳۰ تیرماه


✔️ دوره‌ی اول: از شکل‌گیری اندیشه‌های تجددخواهان تا پایان سلطنت رضاخان


جلسه‌ی اول
صفویه و تلاش ایرانیان برای ساختن هویت ایرانی در مقابل دیگری: پیش‌زمینه‌های شکل‌گیری تجدد‌خواهی ایرانیان

جلسه دوم و سوم
قاجاریه و اندیشه قانون‌گرایی: نگاهی به شکل‌گیری اندیشه روشنفکران پیش از مشروطه در ادبیات پیش از انقلاب
خوانش و تحلیل سه داستان از جلیل محمد قلی‌زاده

جلسه چهارم و پنجم
انقلاب مشروطه و تغییر در محتوای اندیشه: فضای فکری دوران مشروطه، بیم‌ها و امید‌ها، فرصت‌ها و تهدیدها
خوانش و تحلیل سه داستان از محمدعلی جمالزاده

جلسه ششم وهفتم
بعد از انقلاب: جنگ جهانی اول، انقلاب روسیه، کودتای رضاخان و تاثیر آنها بر ادبیات ایران
خوانش و تحلیل سه داستان از صادق هدایت

جلسه هشتم و نهم
پهلوی اول: فضای اجتماعی، سیاسی، فرهنگی دهه اول حکومت رضا خان و تاثیر آن بر ادبیات ایران
خوانش و تحلیل دو اثر از نوشته‌های متاخر صادق هدایت

جلسه دهم
پهلوی اول: فضای اجتماعی، سیاسی، فرهنگی دهه دوم حکومت رضا خان و تاثیر آن بر ادبیات ایران
خوانش و تحلیل سه اثر از آقا بزرگ علوی


برای اطلاعات بیشتر
ایمیل بزنید: [email protected]
یا تلفن کنید: ۰۹۱۲۶۱۲۵۹۲۴
@chapkook
از اینکه میبینم دوستان خارج از ایران دوره‌ها رو پشتیبانی میکنن خیلی خوشحالم. به نظرم میاد تازه وقتی از ایران دور میشیم میفهمیم غنی بودن هویت اولیه چقدر در قوی شدن هویت مهاجر نقش بازی می‌کنه.
دوره‌های آنلاین فهم تاریخی ادبیات ایران و نوشتن درمانی رو به زودی شروع خواهم کرد. امیدوارم این بهانه‌ای بشه برای ساخته شدن پل‌های ارتباطی بیشتر و روابط عمیق‌تر
خودمانی درباره کارگاه فهم تاریخی ادبیات ایران: نوشتن را همیشه دوست داشتم اما در دوران کودکی و نوجوانی من قدرت در دانش بود و بچههایی که جاهطلبیهایی غیر از پولدار شدن داشتند اغلب رویای دانشمند شدن را در سر میپروراندند. سال آخر فیزیک تقریبا میدانستم کششم به سمت ادبیات و نوشتن چیزی نیست که به راحتی بتوانم از آن چشم بپوشم، با این حال ترس از زندگی آس و پاسی هنرمندی از یک سو و ادبیات ایران از سوی دیگر مرا از نوشتن و درگیر شدن با نوشتن باز میداشت. واقعیت آن بود که سالهای بیست و چند سالگی وقتی کارهای چوبک و هدایت و ساعدی را در کنار کارهای کانزانتزاکیس، گراهام گرین، داستایوفکسی و کوندرا میخواندم به نظرم چنان بیروح، تلخ و فلج کننده میرسید که حاضر نبودم چیزی مثل آنها خلق کنم. ادبیات ایران در آن سالها هیچوقت مرا به خواندن خودش، به لذت بردن از زندگی، و به دوست داشتن زندگی دعوت نمیکرد. اعتراف میکنم از خواندن ادبیات ایران در کنار رمانهای بزرگ دیگر گاهی حتی احساس حقارت میکردم. از خودمان بدم میآمد. از اینکه زندگیمان یا در کثافت و بدبختی غوطهور است یا گرفتار ناامیدی و مرگ است. امروز اما نگاه متفاوتی به ادبیات ایران دارم. معتقدم ادبیاتمان علیرغم ظاهر غمانگیزش میتواند لذتآفرین باشد. بر خلاف گذشته معتقدم این ادبیات میتواند به خوبی خواننده را به چالش بکشد و او را به فکر کردن دعوت کند و با دعوت به فکر کردنش لذت بیافریند. و مهمتر از همه معتقدم این ادبیات میتواند ما را به بیشتر دوست داشتن خودمان و گذشتهای که پشت سر گذاشتهایم دعوت کند. بخشی از این تغییر دیدگاه و احساس من نسبت به ادبیات ایران معلول نویسنده شدن خودم است اما بخش دیگر نتیجه اینست که یاد گرفتهام چطور ادبیات ایران را بخوانم. خواندن داستان مثل ساز زدن، مثل نقاشی کردن نیاز به آموزش دارد. گاهی ما فکر میکنیم دانستن زبان برای خواندن ادبیات مرتبط با آن زبان کافیست. من معتقدم اگر چه دانستن زبان برای فهم قصه کافیست اما برای فهم آنچه زیر لایه قصه نویسنده میخواهد بگوید کافی نیست. خواندن رمان و داستان مثل خواندن روزنامه نیست. خواندن داستان با خواندن گزارشی اجتماعی یا خبری جنایی متفاوت است. این چیزیست که نظام آموزشی ما باید تعلیم بدهد و این کار را نمیکند و در نتیجه علیرغم در بوق و کرنا کردن اینکه آی باید کتاب بخوانیم، چون به ما یاد نداده عمیق بخوانیم و به این ترتیب از خواندن لذت ببریم نمیتواند ما را هم ترغیب به خواندن کند. اینها را نوشتم که بگویم پشت کارگاه فهم تاریخی ادبیات ایران چه ایدهای خوابیده. ادعا دارم میتوانم خواندن ادبیات ایران را یاد بدهم و لذت درگیر شدن با اندیشه نویسنده، لذت کشف تاریخ فرهنگی و سیاسیمان از خلال داستان را منتقل کنم وکاری کنم که داستانخواندن بخشی از لذت ثابت و پایدار زندگیتان شود.
ثبت نام کارگاه فهم تاریخی ایران رو یک هفته تمدید کردم. کلاس از هفته آینده یازدهم مرداد تشکیل می شه. سه نفر هم جا داریم هنوز
سلام زندگی

رمان جدید تقدیم به تو. « بازگشت ماهی‌‌های پرنده» رو با جون و دل نوشتم. نوشتنش چهار سال طول کشید. شش ماه تمام وقت مطالعاتش و بعد نوشتن و دوباره نوشتن و دوباره نوشتن. داستان رو سیزده بار بازنویسی کردم. پنج بار کل پلات رو عوض کردم و واو به واو پونصد و شصت صفحه‌اش رو اونقدر سنباده زدم تا همونی بشه که می‌خوام. انقدر با این کتاب زندگی کردم که همه چیزهای وابسته به خلقش رو دوست دارم. مدادهایی که کلماتم رو نوشتند، پاک‌کن‌هایی که کلماتم رو پاک کردند، زیر سیگاریی که استرس‌هام رو تحمل کرده،گلدونم که با این رمان رشد کرده و شده این اندازه و مهم‌تر از همه آدم‌های انگشت‌شماری که پای تمام ناامیدی‌ها و اضطراب‌های خلق این داستان کنار من موندند.
قاعدتا من باید به جای اعلان عمومی پایان نگارش یک کتاب صبر کنم تا یک سال بعد کتاب به پیشخوان کتابفروشیها برسه و جای خودش رو در میون کتابهای دیگه پیدا کنه. اما سرنوشت کتابها در این مملکت اونقدر نامطمئن و اغلب تراژیکه که دلم خواسته بچسبم به شادی نقد همین چند روز فارغ شدن از یک زایش سخت. مستی پایان تلاش تمام وقت چهار سال گذشته که از سرم بپره تازه شروع کابوسه. دلهره پیدا کردن ناشری که بشه بهش اطمینان کرد. دلهره اینکه سانسور چه بر سر کتاب خواهد آورد. دلهره اینکه اصلا اجازه رسیدن به چاپخونه رو پیدا می کنه یا نه. دلهره اینکه ناشر برای کتاب یه طرح جلد موجه می زنه یا نه. دلهره اینکه کتاب رو درست تبلیغ و توزیع می کنه یا نه. دلهره اینکه آدم‌ها کتاب رو می خونن یا نه. و اگه می‌خونن بهش فکر می‌کنن یا نه. سرهنگ تمام دو سال منتظر شد تا به بازار کتاب برسه. گچ و چای سرد شده پنج سال. این یکی؟ اصلا نمی‌دونم.
قاعدتا بخش دلهره‌ها در محدوده وظایف من نویسنده نیست. قاعدتا من باید دو سه ماهی استراحت کنم و آماده بشم برای رمان بعد. اما اینجا قاعده ها کار نمی‌کنه. به رمان عزیز عزیزم میگم تو با زحمت زیاد خلق شدی. تو از دویدن‌های روزانه من برای پشت سر گذاشتن روزمرگی جون سالم به در بردی. تو من رو وادار کردی شیوه زندگی‌م رو برای نوشتن تو عوض کنم. امیدوارم بتونی از هوچی‌بازی و فساد و سانسور و تنبلی و بی‌حالی این سیستم هم جون سالم به در ببری.
آمین.
پاییزی که در راه است اقامت ما در محله جدیدمان دو ساله می‌شود. با اینکه تازه واردم محله‌مان را به دلایل زیادی دوست دارم. سکوت کوچه بن‌بستش ، پارس شبانه سگ نگهبان همسایه روبه‌رو، صدای جیرجیرک ها و بالاخره چشم‌انداز کوههای شمال که اتفاقی هنوز ساختمانی جلویش را نبسته اما به زودی از دید من محو خواهد شد. هفته گذشته اعلامیه درخواست تجمعی جلوی زمین بایر کوچه بالایی توجهم را جلب کرد. اعلامیه می‌گفت زمین بزرگ کوچه بالایی در گذشته نزدیک پارکی بوده که طی چند ماه گذشته شهرداری به جای طلبش بابت ساخت دو برج پانزده طبقه سیصد واحدی به پیمانکار طلبکارش واگذار کرده. اهالی محل و به خصوص همسایه های کوچه بوستان چند وقتی‌ست پیگیر بازگرداندن فضای سبز منطقه‌اند. طی چند روز گذشته متوجه شدم نه تنها زمین به منظور تسهیل در واگذاری، کاربری‌اش از فضای سبز به مسکونی تغییر پیدا کرده، نه تنها درختان کهنسال پارک چهار هزار متری منطقه به گفته شاهدان محلی توسط مامورین شهرداری خشک شده یا به جای دیگری منتقل شده که زمین هم با قیمتی بسیار پایین‌تر از ارزش واقعی‌اش به مالک فعلی واگذار شده‌است. اهالی محل در جریان شکایات خود همت کردند و فیلم کوتاه مستند زیر را تهیه کرده‌اند شاید در کنار شکایت حقوقی‌شان بتوانند صدای خودشان را از طرقی سریع‌تر و بی‌واسطه‌تر به گوش مسئولین برسانند. متاسفانه اگر چه شکایات پیگیر اهالی محل به این منجر شده بود تا دیوان عدالت اداری حکم بر توقف کار ساخت و ساز دهد اما ظرف چند روز گذشته لغو دستور صادر شده و تخریب باقیمانده پارک دوباره از سر گرفته شده.
Forwarded from Mohammad Shakouri
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
پارک خواری شهرداری منطقه 4 در محله پاسداران بوستان پنجم
اهالی بوستان پنجم پاسداران همچنان برای بازپس‌گیری فضای سبزشان می جنگند:
از روزی که به گروه خبررسانی اهالی بوستان پنجم پیوستم روزی ده بار خبرهای محله مان را چک می کنم. تلاش اهالی محل برای بازپس‌گرفتن فضای سبزشان قابل ستایش است. زمین ۳۸۰۰ متری مصادره‌ای به ارزش صد میلیارد تومان که به شهادت اهالی محل قبلا فضای سبز محل بوده و در زمان شهرداری قالیباف به قیمت بیست و سه میلیارد تومان به عنوان بخشی از بدهی شهرداری به پیمانکار طلبکار اتوبان امام علی واگذار شده است.
شکایت جدی‌تر بعد ازاینکه حکم توقف کار لغو شد شکل گرفت. اهالی دست به کار شدند و سراغ شورای شهر رفتند. فقط هم مراجعه حضوری و جلسات مکرر نبود. صفحه اینستاگرام شهردار و شورای شهر محل اطلاع رسانی اهالی محل بود که خواستار بازگرداندن تنها فضای سبز محله بوستان پاسداران هستند. خانم نژادبهرام و آقای هاشمی هر دو مستقیما در مورد موضوع این زمین گفتگو کردند. حتی صدا و سیما برنامه‌ای در مورد زمین تهیه کرد و روزنامه‌ها گزارش‌های متنوعی در مورد آن نوشتند. نهایتا اعتراضها و مذاکرات به جایی نرسید. مالک زمین با کامیون و لودر وارد زمین شد و مردم تصمیم گرفتند خودشان به میدان بیایند. همزمان اطلاع رسانی به پلیس، خبرگزاری‌ها و شورای شهر و شورایاری محل در تمام مراحل انجام شد و مکررا نامه‌هایی نوشته‌ شد که قبل از ایجاد درگیری فیزیکی مسئولین فکری به حال این مشکل بکنند.
اهالی محل خود را به چند دلیل محق می‌دانند. اول اینکه زمین منطقه‌شان حراج شده. دوم به شکل غیر قانونی تغییر کاربری داده. سوم قرار است در محل آن سیصد واحد مسکونی ساخته شود و این به معنای قفل شدن منطقه است. چهارم مالک فعلی طبق قانون از هر گونه کار در زمین تا تعیین تکلیف رسیدگی به شکایت اهالی محل بازداشته شده و حق کار ندارد. پنجم مجوز مالک محل برای کار در اسفند ۹۵ باطل شده اما مالک به شهرداری خلاف واقع اعلام کرده که گودبرداری را به طور کامل انجام داده.
طی چند شب گذشته اهالی به نوبت از نه شب تا هفت صبح جلوی پارکشان جمع میشدند. تجمع دو شب اول موفق بود. نیروی پلیس در منطقه حاضر شد و اجازه فعالیت به مالک زمین را نداد و کامیونها صبح خالی از زمین خارج شدند. شب سوم کامیونها با اسکورت تعدادی موتورسوار سر زمین حاضر شدند. اهالی عقب ننشستند. درگیری شد و چند نفر زخمی شدند اما برد باز هم با اهالی محل بود. دیشب اما قضیه شکل دیگری پیدا کرد. کامیون ها این بار با گارد ویژه آمدند. برای جلوگیری از تجمع مردم ورودیهای کوچه را بستند و در نهایت اعتراضات به ضرب و شتم شدید و دستگیری چند نفراز اهالی و پر شدن کامیونها ختم شد. پلیس صد و ده از وجود یگان ویژه و درگیری اظهار بی‌اطلاعی کرده و در این ساعت که من برای شما مینویسم اهالی برای پیگیری مطالباتشان و آزاد کردن هم محله‌ایهاشان راهی کلانتری شده‌اند.
آنچه نوشتم محصول تجربه مستقیم من نیست و نتیجه خواندن ده‌ها پیغامیست که بین اهالی بوستان پنجم رد و بدل میشود. همه عصبانی‌اند. اما می‌نویسند که حالشان خوب است و درختانشان را به زمین بوستان بازخواهند گرداند.
گزارش بالا در ساعات ابتدایی شب و قبل از بسته شدن کوچه و بروز درگیری منتشر شده است.
Forwarded from Shokraneh
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
قصه همدلی هم محله ای های بوستان و لنگران پاسداران_مهرماه ۹۶
دوره‌های فهم تاریخی ادبیات رو از سال گذشته شروع کردم و تا به حال پنج دوره برگزار شده. هم در ادبیات مدرن ایران و هم در مورد دوره طلایی ادبیات روسیه. فهم تاریخی ادبیات ایران رو در چهار دوره برگزار می‌کنم. در هر دوره به چند نویسنده می‌پردازم. در مورد زمینه‌های بستر تاریخی دوره حرف می‌زنم، جریان‌های روشنفکری بازه زمانی دوره رو توضیح میدم و با توجه به اطلاعات تاریخ سیاسی و روشنفکری به نقد اثر می‌پردازم. کلاس شکل کارگاهی داره و بخش بحث و گفتگو‌هاش معمولا اتشین و چالش‌برانگیزه. پاییز امسال دوره اول و دوم همزمان برگزار میشه. برای دریافت فایل توضیحی دوره‌ها، هزینه ثبت نام دوره و شرکت در دوره ایمیل بزنید یا تلفن کنید.
اگر خارج از ایران هم هستید می‌تونید آنلاین در دوره شرکت کنید
خیلی خوشحالم که دوستان خارج از کشور استقبال خوبی از دوره ها کردند. از ساعات ابتدایی اعلان کلاس‌ها ایمیل‌های زیادی از دوستان خارج از ایران دریافت کردم. از ایمیل‌هایی که در اونها درخواست شرکت در کلاس مطرح شده بود تا اونهایی که جنبه تشویقی و ابراز شادمانی و همدلی داشت.
به دولتمردانمون که امیدی نیست از این پتانسیل پرانرژی و باسواد استفاده کنه. باید خودمون دست به کار بشیم و زمینه تبادل اندیشه رو بین روشنفکران جوان داخل و مهاجرین خوش‌ایده‌مون برقرار کنیم