اگر خارج از ایران زندگی میکنید و مایلید نسخه کاغذی از رمان “بازگشت ماهیهای پرنده” داشته باشید میتوانید با مراجعه به سایت انتشارات و کتابفروشی فروغ واقع در کلن آلمان کتاب را سفارش دهید
www.forough-book.com
در ادامه این پست میتوانید بخشی کوتاهی از رمان را که به همت بخش صدای نشر آگه تنظیم شده بشنوید
https://www.instagram.com/tv/B_VIa0dJ_eS/?igshid=7x4mhzuwt1hb
www.forough-book.com
در ادامه این پست میتوانید بخشی کوتاهی از رمان را که به همت بخش صدای نشر آگه تنظیم شده بشنوید
https://www.instagram.com/tv/B_VIa0dJ_eS/?igshid=7x4mhzuwt1hb
Instagram
نشر آگه (@agahpub) • Instagram video
115 likes, 1 comments - agahpub on April 23, 2020: "با هدفون گوش دهید
.
بازگشت ماهیهای پرنده
صدا: آتوسا ..."
.
بازگشت ماهیهای پرنده
صدا: آتوسا ..."
نسخه الکترونیک رمان «بازگشت ماهیهای پرنده» هفته گذشته منتشر شده. میتوانید نسخه الکترونیک کتاب را از سایت یا اپلیکشن طاقچه دریافت کنید. نسخه الکترونیک دو مجموعه داستان «سرهنگتمام» و «گچ و چای سرد شده» هم با اپلیکشن فیدیبو در دسترس شماست.
https://taaghche.com/book/71402/%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DA%AF%D8%B4%D8%AA-%D9%85%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%BE%D8%B1%D9%86%D8%AF%D9%87
https://taaghche.com/book/71402/%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DA%AF%D8%B4%D8%AA-%D9%85%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%BE%D8%B1%D9%86%D8%AF%D9%87
طاقچه
دانلود و خرید کتاب بازگشت ماهیهای پرنده آتوسا افشین نوید
کتاب بازگشت ماهیهای پرنده نوشته آتوسا افشین نوید از انتشارات آگه است. این کتاب را میتوانید از طاقچه با تخفیف خرید و دانلود کنید.
کمیته فرهنگی انجمن فارغالتحصیلان شریف در تلاشه نگاهی بهدرون خودش و نیروهای فرهنگیش بندازه. در این راستا شنبه برنامه گفتگویی ترتیب داده درباره رمان بازگشت ماهیهای پرنده. میتونید برنامه رو شش بعد از ظهر زنده از صفحه اینستاگرامی sharifevents ببینید. نشر آگه هم در پشتیبانی از این برنامه از ۱۶ تا ۲۳ تیر کتاب رو با ۲۰ درصد تخفیف با ارائه کد sharif99 به طالبان کتاب عرضه میکنه
خواب شهر
آتوسا افشیننوید
پیش از غروب پر کشید. همه میدانستند چنین خواهد شد. زیر پنجرهای که جانش خاموش شد ایستادند و خواندند آنچه او بر قلبها به خون، به عشق، به درد نوشتهبود. زمین بغض کرد و آسمان آنطور که او زمزمه کردهبود و آنطور که عاشقانش خواستند بارید. بر خشکی، بر سردی، بر یاس بارید. چنان به اشک بارید که بر تن ایستاده به مهر قلههای شهر، بر هزارتوی کوی و برزنش و بر قاب میلیونها پنجرهاش آب روان شد. و همه پلیدیها را شست و همه کدورتها را برد.
جنازهاش را هفت شبانهروز بر بلندای البرز گذاشتند. مردم پارچههای سیاه را بر سر در خانههایشان بیرق کردند و صدایش را، جانش را در خانههایشان مهمان کردند. غروب ربنایش از همه بلندگوهای شهر بلند شد و آفتاب که سر به تو گذاشت پشت هر پنجره، بر طارمی هر ایوانی شمعی روشن شد. نه تنها به یادش، که به وامداریاش. همه آنها که عشقشان را به آواز او پر و بال دادند، همه آنها که غمشان را با نوای او گریستند، آنها که لبهای تشنه را به ربنای او دوباره به زندگی خواندند، آنها که امید سپیدی را با او در دلشان سبز نگه داشتند، و آنها که تفنگشان را به ندای او زمین گذاشتند. هفت شبانهروز مردم به یادش به البرز چشم دوختند و شبها شمعی افروختند و هر شب به یاد آوردند آن دلهای خسته عاشقی را که زمانه یاریشان نکرد یا مردمانش ندانستند، ندانستند که قدر بدانند و آنها را بسان مرده امروزشان بر بلندای البرز تکریم کنند. و چنین شد که پشت پنجرهها به یاد آن نویسندهای که در غربت مرد، آن شاعری که در ظلمت دست از زندگی شست، آن جانی که برای خاک به خون غلتید، آن صدایی که پشت نردهها جا ماند شمعها روشن شد. چنان شمع روشن شد که چراغهای نئونی مصنوعی شهر بر بودنشان شرمشان آمد.
جنازهاش را بعد از هفت شب و هفت روز وداع در آرامش و چنان که باید در کنار مردی که جان زبان را زنده کرد به خاک سپردند. وقت به خاک سپاریاش کرکرهها پایین بود. مردم بر بامهایشان به احترام او ایستادند و به یاد آوردند همه قلبهایی که وجدان یک سرزمین بود و هست.
این خواب مردم شهر بود در شبی که او زمین را ترک گفت. شبی که آسمان تا صبح غرید، صبحش سرما به خانهها خزید و خزان، آخرین خزان قرنی که با کودتایی سرد آمدهبود آغاز شد.
آتوسا افشیننوید
پیش از غروب پر کشید. همه میدانستند چنین خواهد شد. زیر پنجرهای که جانش خاموش شد ایستادند و خواندند آنچه او بر قلبها به خون، به عشق، به درد نوشتهبود. زمین بغض کرد و آسمان آنطور که او زمزمه کردهبود و آنطور که عاشقانش خواستند بارید. بر خشکی، بر سردی، بر یاس بارید. چنان به اشک بارید که بر تن ایستاده به مهر قلههای شهر، بر هزارتوی کوی و برزنش و بر قاب میلیونها پنجرهاش آب روان شد. و همه پلیدیها را شست و همه کدورتها را برد.
جنازهاش را هفت شبانهروز بر بلندای البرز گذاشتند. مردم پارچههای سیاه را بر سر در خانههایشان بیرق کردند و صدایش را، جانش را در خانههایشان مهمان کردند. غروب ربنایش از همه بلندگوهای شهر بلند شد و آفتاب که سر به تو گذاشت پشت هر پنجره، بر طارمی هر ایوانی شمعی روشن شد. نه تنها به یادش، که به وامداریاش. همه آنها که عشقشان را به آواز او پر و بال دادند، همه آنها که غمشان را با نوای او گریستند، آنها که لبهای تشنه را به ربنای او دوباره به زندگی خواندند، آنها که امید سپیدی را با او در دلشان سبز نگه داشتند، و آنها که تفنگشان را به ندای او زمین گذاشتند. هفت شبانهروز مردم به یادش به البرز چشم دوختند و شبها شمعی افروختند و هر شب به یاد آوردند آن دلهای خسته عاشقی را که زمانه یاریشان نکرد یا مردمانش ندانستند، ندانستند که قدر بدانند و آنها را بسان مرده امروزشان بر بلندای البرز تکریم کنند. و چنین شد که پشت پنجرهها به یاد آن نویسندهای که در غربت مرد، آن شاعری که در ظلمت دست از زندگی شست، آن جانی که برای خاک به خون غلتید، آن صدایی که پشت نردهها جا ماند شمعها روشن شد. چنان شمع روشن شد که چراغهای نئونی مصنوعی شهر بر بودنشان شرمشان آمد.
جنازهاش را بعد از هفت شب و هفت روز وداع در آرامش و چنان که باید در کنار مردی که جان زبان را زنده کرد به خاک سپردند. وقت به خاک سپاریاش کرکرهها پایین بود. مردم بر بامهایشان به احترام او ایستادند و به یاد آوردند همه قلبهایی که وجدان یک سرزمین بود و هست.
این خواب مردم شهر بود در شبی که او زمین را ترک گفت. شبی که آسمان تا صبح غرید، صبحش سرما به خانهها خزید و خزان، آخرین خزان قرنی که با کودتایی سرد آمدهبود آغاز شد.
چاپ سوم رمان بازگشت ماهیهای پرنده این هفته به بازار کتاب آمده است. رمان در روزهای سخت کرونایی به جهان کتاب ایرانی وارد شد. برای من همراهی خوانندگانم در این روزهای سخت بسیار ارزشمند است. نسخه الکترونیک کتاب را می توانید از سایت طاقچه تهیه کنید. اگر مایلید نسخه کاغذی را خارج از ایران دریافت کنید میتوانید به سایت شرکت کتاب لسانجلس ketab.com مراجعه کنید.
خوشحالم که رمان بازگشت ماهیهای پرنده در یکسالگیش چاپ چهارم رو تجربه میکنه. در این یک سال پیامهای پرمهری از خوانندگان کتاب دریافت کردم که برای من معنایی جز این نداره که زندگی پرتلاش و در سکوتی زیر پوست شهرهامان جریان داره. امیدوارم انباشت ذره ذره درایت جایی نه چندان دور بر حجم بلاهتی که ما رو در بر گرفته غلبه کنه.