دوره زمستان رو امسال کمی زودتر شروع میکنم. جلسه معرفی و ثبتنام دوره ساعت شش و نیم روز دوشنبه هفته آینده برگزار میشه. شرکت در این جلسه آزاده اما برای شرکت در دوره محدودیت سنی وجود داره. در این دورهها پذیرای دوستان ۲۲ تا ۴۹ سال هستم. این دورهها، دورههای روانکاوی نیستند و بیشتر از هر چیز فلسفه زندگی شما رو به چالش میکشه و شما رو به عنوان قهرمان داستان زندگی خودتون مورد تجزیه و تحلیل قرار میده.اگر دوست دارید بیشتر بدونید در این دورهها چه میکنم میتونید در دو پست بالاتر صحبت من رو در برنامه سار گوش بدید.
شنیدن صدایی از مخاطبی که او را نمی شناسی اما می دانی دغدغه و درد مشترکی را زندگی می کنید، دلگرمی بزرگی ست. این نوشته زودهنگام در معرفی رمان بازگشت ماهی های پرنده را به فال نیک می گیرم. ممنون از حامد شجاعی.
Forwarded from چارسوی فرهنگ
رمانی که باید آن را خواند
حامد شجاعی
نفس انتشار برخی آثار ادبی اتفاقی مهم و قابل تامل است. این اهمیت و تاملبرانگیزی، لزوما و تنها، نه از باب خلق یک شاهکار ادبی یا تعریف حدود و ثغور جدید در ادبیات داستانی که ممکن است به دلیل پیامی باشد که نویسنده، ولو با سادهترین و روانترین شیوه ممکن، به مخاطبانش منتقل میکند. از این منظر، رمان "بازگشت ماهیهای پرنده" به قلم آتوسا افشیننوید را میتوان یکی از آن اتفاقهای مهم حوزه ادبیات داستانی در دهه نود و یا حتی کمی بیپرواتر، در دوران پساپهلوی دانست.
رمان با زاویه دید اول شخص، از زبان ترلان، زنی میانسال که حدود یک دهه است از کوچه قبای خیابان شریعتی تهران به لندن مهاجرت کرده، به بهانه روایت سرگذشت او و خانوادهاش مروری گذرا و سریع بر تحولات سه دهه کشور (تا قبل از سال ۱۳۹۰) دارد. نویسنده رمان، در عین اینکه به خوبی توانسته راوی رنجها و آشفتگیها و دربهدریهای همنسلان خود باشد، با ظرافت تمام سراغ نسل انقلابی رفته و در قالب شخصیتهای داستان، افتراق و سرانجام متفاوت هر یک از شورشیان آرمانخواه دهه پنجاه خورشیدی را پیش چشم مخاطب گذاشته و البته هزینه سنگین مترتب بر کشور و ساکنانش در اثر آن نوع آرمانخواهی را هم از نظر دور نمیدارد. "بازگشت ماهیهای پرنده" روایت سرگذشت سه نسل از یک خانواده است که دور هم نشستن کنار یک سفره گسترده در خانه اده، بزرگ خانواده، نقطه اتکا و امیدشان بوده و نسل دوم خانواده که شامل فرزندان نسبی و رضاعی اده هستند، در هیات ابراهیم و داود و علی و جلال و یحیی هر کدام نماد و نماینده بخشی از جامعه شورشی ایران محسوب میشوند. ترلان، راوی داستان، از نسل سوم خانواده، نظارهگر وقایع و اتفاقاتی است که در حجم بالا با سرعت بسیار، خانه اده و خانواده آنها را دستخوش تغییر میکنند و انگار این دستاورد ناگزیر جامعه انقلابی ایران است. رمان در دل خود همه ریزهکاریها و جزئیات ممکن برای درک وقایع و فضای اجتماعی ایران در سه دهه نخست پس از انقلاب را داراست و بعید است مخاطبان بالای سی و چهار-پنج ساله آن با بخشهای گوناگون داستان گرفتار نوستالژی نشوند. البته هنرمندی نویسنده در این است که خواننده را صرفا به یک بزم برای خاطرهبازی دعوت نمیکند. در اثر جدید آتوسا افشیننوید همانقدر که رد پای روحیه آرمانخواهی و ایثارگری و همدلی انسانها به چشم میخورد، درد فشار اقتصادی و دردسر صفهای تامین مایحتاج اولیه زندگی و خشونت و بیرحمی جنگ و داغ تسویهحسابها و انتقامگیریهای متقابل آن روزها نیز به خواننده منتقل میشود.
نکته مهم دیگری که داستان "بازگشت ماهیهای پرنده" را متفاوت با بسیاری از رمانهای مشابه سالیان اخیر کرده، استفاده بجا و هوشمندانه نویسنده از موضوع مهاجرت، به عنوان یکی از دغدغههای اصلی این سالهای بخشهای گوناگون جامعه ایرانی است. در میان رمانهای قابل اعتنای سالیان اخیر که به مساله مهاجرت پرداختهاند، این اثر، بعد از "سرزمین نوچ" نوشته کیوان ارزاقی، شاید جدیترین اثر داستانی در حوزه مهاجرت باشد.
رمان "بازگشت ماهیهای پرنده" را میتوان یک درد دل یا شاید کمی رساتر، فریاد از گلو برآمدهی نسلی دانست که از کودکی، با خلوص نیت خود را آماده جانفشانی برای آرمانهای پدرانش کرد و هر چه پیش آمد اسیر و سردرگم در دو راهیهای متعددِ "اطاعت محض ناشی از مطلقبینی و مطلقانگاری" یا "سرکوب و تحقیر برآمده از انتخاب و تشکیک" شد و نصیبش از آن همه شعارهای خوش رنگ و لعاب یا پرطمطراق، احوالاتی در طیفی متنوع اما نه چندان خوشایند، مابین بیتفاوتی تا سرگردانی بود.
از این رو، خواندن این رمان برای نسل انقلابیون دهه پنجاه و ماقبل، از جنبه آگاهی از نگاه و احساس بخشی بزرگ از کسانی که قرار بود میراثدار آرمانهای آنها باشند و برای نسل متولدان دهههای پنجاه و شصت، به دلیل حس همذاتپنداری قوی خوابیده در تکتک سطرهای داستان و برای نسلهای جوانتر به منظور لحاظ کردن آنچه که بر اهالی این سرزمین گذشته در نحوه نگاه به جامعه پیرامونشان، ضروری و مفید است. و البته ای کاش نشر آگه، به عنوان ناشر این رمان خواندنی انتقادی، قبول زحمت کند و به نمایندگی از متولدان دهههای پنجاه و شصت، یک نسخه از این رمان را به کلیه مسوولان و دستاندرکاران ارشد کشور در چهار دهه اخیر، هدیه کند تا این بزرگواران (البته آنان که در قید حیات هستند) بخوانند و کمی بیاندیشند.
در مجموع، بیراه نیست اگر این رمان، از جنبه تکنیک نویسندگی، توجه به جزئیات و توصیفات روان، با "خانه ادریسیها" اثر خواندنی زندهیاد غزاله علیزاده مقایسه شود.
در کنار همه ویژگیهای مثبت داستان "بازگشت ماهیهای پرنده" باید به وجود اشتباهات متعدد املایی، به ویژه در نیمه دوم کتاب اشاره کرد که قطعا برای این اثر و ناشر آن، در چاپ نخست، نقطه ضعفی بزرگ محسوب میشود.
@charsooyefarhang
حامد شجاعی
نفس انتشار برخی آثار ادبی اتفاقی مهم و قابل تامل است. این اهمیت و تاملبرانگیزی، لزوما و تنها، نه از باب خلق یک شاهکار ادبی یا تعریف حدود و ثغور جدید در ادبیات داستانی که ممکن است به دلیل پیامی باشد که نویسنده، ولو با سادهترین و روانترین شیوه ممکن، به مخاطبانش منتقل میکند. از این منظر، رمان "بازگشت ماهیهای پرنده" به قلم آتوسا افشیننوید را میتوان یکی از آن اتفاقهای مهم حوزه ادبیات داستانی در دهه نود و یا حتی کمی بیپرواتر، در دوران پساپهلوی دانست.
رمان با زاویه دید اول شخص، از زبان ترلان، زنی میانسال که حدود یک دهه است از کوچه قبای خیابان شریعتی تهران به لندن مهاجرت کرده، به بهانه روایت سرگذشت او و خانوادهاش مروری گذرا و سریع بر تحولات سه دهه کشور (تا قبل از سال ۱۳۹۰) دارد. نویسنده رمان، در عین اینکه به خوبی توانسته راوی رنجها و آشفتگیها و دربهدریهای همنسلان خود باشد، با ظرافت تمام سراغ نسل انقلابی رفته و در قالب شخصیتهای داستان، افتراق و سرانجام متفاوت هر یک از شورشیان آرمانخواه دهه پنجاه خورشیدی را پیش چشم مخاطب گذاشته و البته هزینه سنگین مترتب بر کشور و ساکنانش در اثر آن نوع آرمانخواهی را هم از نظر دور نمیدارد. "بازگشت ماهیهای پرنده" روایت سرگذشت سه نسل از یک خانواده است که دور هم نشستن کنار یک سفره گسترده در خانه اده، بزرگ خانواده، نقطه اتکا و امیدشان بوده و نسل دوم خانواده که شامل فرزندان نسبی و رضاعی اده هستند، در هیات ابراهیم و داود و علی و جلال و یحیی هر کدام نماد و نماینده بخشی از جامعه شورشی ایران محسوب میشوند. ترلان، راوی داستان، از نسل سوم خانواده، نظارهگر وقایع و اتفاقاتی است که در حجم بالا با سرعت بسیار، خانه اده و خانواده آنها را دستخوش تغییر میکنند و انگار این دستاورد ناگزیر جامعه انقلابی ایران است. رمان در دل خود همه ریزهکاریها و جزئیات ممکن برای درک وقایع و فضای اجتماعی ایران در سه دهه نخست پس از انقلاب را داراست و بعید است مخاطبان بالای سی و چهار-پنج ساله آن با بخشهای گوناگون داستان گرفتار نوستالژی نشوند. البته هنرمندی نویسنده در این است که خواننده را صرفا به یک بزم برای خاطرهبازی دعوت نمیکند. در اثر جدید آتوسا افشیننوید همانقدر که رد پای روحیه آرمانخواهی و ایثارگری و همدلی انسانها به چشم میخورد، درد فشار اقتصادی و دردسر صفهای تامین مایحتاج اولیه زندگی و خشونت و بیرحمی جنگ و داغ تسویهحسابها و انتقامگیریهای متقابل آن روزها نیز به خواننده منتقل میشود.
نکته مهم دیگری که داستان "بازگشت ماهیهای پرنده" را متفاوت با بسیاری از رمانهای مشابه سالیان اخیر کرده، استفاده بجا و هوشمندانه نویسنده از موضوع مهاجرت، به عنوان یکی از دغدغههای اصلی این سالهای بخشهای گوناگون جامعه ایرانی است. در میان رمانهای قابل اعتنای سالیان اخیر که به مساله مهاجرت پرداختهاند، این اثر، بعد از "سرزمین نوچ" نوشته کیوان ارزاقی، شاید جدیترین اثر داستانی در حوزه مهاجرت باشد.
رمان "بازگشت ماهیهای پرنده" را میتوان یک درد دل یا شاید کمی رساتر، فریاد از گلو برآمدهی نسلی دانست که از کودکی، با خلوص نیت خود را آماده جانفشانی برای آرمانهای پدرانش کرد و هر چه پیش آمد اسیر و سردرگم در دو راهیهای متعددِ "اطاعت محض ناشی از مطلقبینی و مطلقانگاری" یا "سرکوب و تحقیر برآمده از انتخاب و تشکیک" شد و نصیبش از آن همه شعارهای خوش رنگ و لعاب یا پرطمطراق، احوالاتی در طیفی متنوع اما نه چندان خوشایند، مابین بیتفاوتی تا سرگردانی بود.
از این رو، خواندن این رمان برای نسل انقلابیون دهه پنجاه و ماقبل، از جنبه آگاهی از نگاه و احساس بخشی بزرگ از کسانی که قرار بود میراثدار آرمانهای آنها باشند و برای نسل متولدان دهههای پنجاه و شصت، به دلیل حس همذاتپنداری قوی خوابیده در تکتک سطرهای داستان و برای نسلهای جوانتر به منظور لحاظ کردن آنچه که بر اهالی این سرزمین گذشته در نحوه نگاه به جامعه پیرامونشان، ضروری و مفید است. و البته ای کاش نشر آگه، به عنوان ناشر این رمان خواندنی انتقادی، قبول زحمت کند و به نمایندگی از متولدان دهههای پنجاه و شصت، یک نسخه از این رمان را به کلیه مسوولان و دستاندرکاران ارشد کشور در چهار دهه اخیر، هدیه کند تا این بزرگواران (البته آنان که در قید حیات هستند) بخوانند و کمی بیاندیشند.
در مجموع، بیراه نیست اگر این رمان، از جنبه تکنیک نویسندگی، توجه به جزئیات و توصیفات روان، با "خانه ادریسیها" اثر خواندنی زندهیاد غزاله علیزاده مقایسه شود.
در کنار همه ویژگیهای مثبت داستان "بازگشت ماهیهای پرنده" باید به وجود اشتباهات متعدد املایی، به ویژه در نیمه دوم کتاب اشاره کرد که قطعا برای این اثر و ناشر آن، در چاپ نخست، نقطه ضعفی بزرگ محسوب میشود.
@charsooyefarhang
چاپ دوم
«بازگشت ماهی های پرنده» اول بهمن به بازار اومد و امروز چاپ دوم کتاب روانه بازار کتاب شد. در مدت یک هفته گذشته روزی نبوده که یکی دو بازخورد از کتابخوانها به دستم نرسه. خوندن یه کتاب چهارصد صفحه ای کار ساده ای نیست و این بازخوردهای زودهنگام برای من معنایی نداره جز اینکه ما جامعه زنده ای هستیم و هیچکس نمی تونه شوری که در دلهامون هست رو از ما بگیره.
«بازگشت ماهی های پرنده» اول بهمن به بازار اومد و امروز چاپ دوم کتاب روانه بازار کتاب شد. در مدت یک هفته گذشته روزی نبوده که یکی دو بازخورد از کتابخوانها به دستم نرسه. خوندن یه کتاب چهارصد صفحه ای کار ساده ای نیست و این بازخوردهای زودهنگام برای من معنایی نداره جز اینکه ما جامعه زنده ای هستیم و هیچکس نمی تونه شوری که در دلهامون هست رو از ما بگیره.
اگر خارج از ایران زندگی میکنید و مایلید نسخه کاغذی از رمان “بازگشت ماهیهای پرنده” داشته باشید میتوانید با مراجعه به سایت انتشارات و کتابفروشی فروغ واقع در کلن آلمان کتاب را سفارش دهید
www.forough-book.com
در ادامه این پست میتوانید بخشی کوتاهی از رمان را که به همت بخش صدای نشر آگه تنظیم شده بشنوید
https://www.instagram.com/tv/B_VIa0dJ_eS/?igshid=7x4mhzuwt1hb
www.forough-book.com
در ادامه این پست میتوانید بخشی کوتاهی از رمان را که به همت بخش صدای نشر آگه تنظیم شده بشنوید
https://www.instagram.com/tv/B_VIa0dJ_eS/?igshid=7x4mhzuwt1hb
Instagram
نشر آگه (@agahpub) • Instagram video
115 likes, 1 comments - agahpub on April 23, 2020: "با هدفون گوش دهید
.
بازگشت ماهیهای پرنده
صدا: آتوسا ..."
.
بازگشت ماهیهای پرنده
صدا: آتوسا ..."
نسخه الکترونیک رمان «بازگشت ماهیهای پرنده» هفته گذشته منتشر شده. میتوانید نسخه الکترونیک کتاب را از سایت یا اپلیکشن طاقچه دریافت کنید. نسخه الکترونیک دو مجموعه داستان «سرهنگتمام» و «گچ و چای سرد شده» هم با اپلیکشن فیدیبو در دسترس شماست.
https://taaghche.com/book/71402/%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DA%AF%D8%B4%D8%AA-%D9%85%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%BE%D8%B1%D9%86%D8%AF%D9%87
https://taaghche.com/book/71402/%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DA%AF%D8%B4%D8%AA-%D9%85%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%BE%D8%B1%D9%86%D8%AF%D9%87
طاقچه
دانلود و خرید کتاب بازگشت ماهیهای پرنده آتوسا افشین نوید
کتاب بازگشت ماهیهای پرنده نوشته آتوسا افشین نوید از انتشارات آگه است. این کتاب را میتوانید از طاقچه با تخفیف خرید و دانلود کنید.
کمیته فرهنگی انجمن فارغالتحصیلان شریف در تلاشه نگاهی بهدرون خودش و نیروهای فرهنگیش بندازه. در این راستا شنبه برنامه گفتگویی ترتیب داده درباره رمان بازگشت ماهیهای پرنده. میتونید برنامه رو شش بعد از ظهر زنده از صفحه اینستاگرامی sharifevents ببینید. نشر آگه هم در پشتیبانی از این برنامه از ۱۶ تا ۲۳ تیر کتاب رو با ۲۰ درصد تخفیف با ارائه کد sharif99 به طالبان کتاب عرضه میکنه
خواب شهر
آتوسا افشیننوید
پیش از غروب پر کشید. همه میدانستند چنین خواهد شد. زیر پنجرهای که جانش خاموش شد ایستادند و خواندند آنچه او بر قلبها به خون، به عشق، به درد نوشتهبود. زمین بغض کرد و آسمان آنطور که او زمزمه کردهبود و آنطور که عاشقانش خواستند بارید. بر خشکی، بر سردی، بر یاس بارید. چنان به اشک بارید که بر تن ایستاده به مهر قلههای شهر، بر هزارتوی کوی و برزنش و بر قاب میلیونها پنجرهاش آب روان شد. و همه پلیدیها را شست و همه کدورتها را برد.
جنازهاش را هفت شبانهروز بر بلندای البرز گذاشتند. مردم پارچههای سیاه را بر سر در خانههایشان بیرق کردند و صدایش را، جانش را در خانههایشان مهمان کردند. غروب ربنایش از همه بلندگوهای شهر بلند شد و آفتاب که سر به تو گذاشت پشت هر پنجره، بر طارمی هر ایوانی شمعی روشن شد. نه تنها به یادش، که به وامداریاش. همه آنها که عشقشان را به آواز او پر و بال دادند، همه آنها که غمشان را با نوای او گریستند، آنها که لبهای تشنه را به ربنای او دوباره به زندگی خواندند، آنها که امید سپیدی را با او در دلشان سبز نگه داشتند، و آنها که تفنگشان را به ندای او زمین گذاشتند. هفت شبانهروز مردم به یادش به البرز چشم دوختند و شبها شمعی افروختند و هر شب به یاد آوردند آن دلهای خسته عاشقی را که زمانه یاریشان نکرد یا مردمانش ندانستند، ندانستند که قدر بدانند و آنها را بسان مرده امروزشان بر بلندای البرز تکریم کنند. و چنین شد که پشت پنجرهها به یاد آن نویسندهای که در غربت مرد، آن شاعری که در ظلمت دست از زندگی شست، آن جانی که برای خاک به خون غلتید، آن صدایی که پشت نردهها جا ماند شمعها روشن شد. چنان شمع روشن شد که چراغهای نئونی مصنوعی شهر بر بودنشان شرمشان آمد.
جنازهاش را بعد از هفت شب و هفت روز وداع در آرامش و چنان که باید در کنار مردی که جان زبان را زنده کرد به خاک سپردند. وقت به خاک سپاریاش کرکرهها پایین بود. مردم بر بامهایشان به احترام او ایستادند و به یاد آوردند همه قلبهایی که وجدان یک سرزمین بود و هست.
این خواب مردم شهر بود در شبی که او زمین را ترک گفت. شبی که آسمان تا صبح غرید، صبحش سرما به خانهها خزید و خزان، آخرین خزان قرنی که با کودتایی سرد آمدهبود آغاز شد.
آتوسا افشیننوید
پیش از غروب پر کشید. همه میدانستند چنین خواهد شد. زیر پنجرهای که جانش خاموش شد ایستادند و خواندند آنچه او بر قلبها به خون، به عشق، به درد نوشتهبود. زمین بغض کرد و آسمان آنطور که او زمزمه کردهبود و آنطور که عاشقانش خواستند بارید. بر خشکی، بر سردی، بر یاس بارید. چنان به اشک بارید که بر تن ایستاده به مهر قلههای شهر، بر هزارتوی کوی و برزنش و بر قاب میلیونها پنجرهاش آب روان شد. و همه پلیدیها را شست و همه کدورتها را برد.
جنازهاش را هفت شبانهروز بر بلندای البرز گذاشتند. مردم پارچههای سیاه را بر سر در خانههایشان بیرق کردند و صدایش را، جانش را در خانههایشان مهمان کردند. غروب ربنایش از همه بلندگوهای شهر بلند شد و آفتاب که سر به تو گذاشت پشت هر پنجره، بر طارمی هر ایوانی شمعی روشن شد. نه تنها به یادش، که به وامداریاش. همه آنها که عشقشان را به آواز او پر و بال دادند، همه آنها که غمشان را با نوای او گریستند، آنها که لبهای تشنه را به ربنای او دوباره به زندگی خواندند، آنها که امید سپیدی را با او در دلشان سبز نگه داشتند، و آنها که تفنگشان را به ندای او زمین گذاشتند. هفت شبانهروز مردم به یادش به البرز چشم دوختند و شبها شمعی افروختند و هر شب به یاد آوردند آن دلهای خسته عاشقی را که زمانه یاریشان نکرد یا مردمانش ندانستند، ندانستند که قدر بدانند و آنها را بسان مرده امروزشان بر بلندای البرز تکریم کنند. و چنین شد که پشت پنجرهها به یاد آن نویسندهای که در غربت مرد، آن شاعری که در ظلمت دست از زندگی شست، آن جانی که برای خاک به خون غلتید، آن صدایی که پشت نردهها جا ماند شمعها روشن شد. چنان شمع روشن شد که چراغهای نئونی مصنوعی شهر بر بودنشان شرمشان آمد.
جنازهاش را بعد از هفت شب و هفت روز وداع در آرامش و چنان که باید در کنار مردی که جان زبان را زنده کرد به خاک سپردند. وقت به خاک سپاریاش کرکرهها پایین بود. مردم بر بامهایشان به احترام او ایستادند و به یاد آوردند همه قلبهایی که وجدان یک سرزمین بود و هست.
این خواب مردم شهر بود در شبی که او زمین را ترک گفت. شبی که آسمان تا صبح غرید، صبحش سرما به خانهها خزید و خزان، آخرین خزان قرنی که با کودتایی سرد آمدهبود آغاز شد.