من امضا کردم و حدس میزنم شما هم زخمخوردهی تماسهای بیجا و آزاردهندهی این موسسهی مهاجم باشید و شاید دوست داشته باشید امضا کنید.
karzar.net/264066
karzar.net/264066
👍18
Forwarded from برنامهی اینترنتی فرامرز
فرامرز ۲۲ در مورد خودسوزی مرحوم احمد بالِدی است. لطفاً این قسمت را حتما ببینید. لطفاً در موردش فکر کنید. با دیگران صحبت کنید. و باز لطفاً این قسمت را برای دیگران ارسال کنید. نمیتوان به شرایطی که به مرگ یک هموطن، آن هم مرگی خودخواسته، منجر شده، بی اعتنا بود.
https://youtu.be/a74bFWN3jLU?si=nrXu3Uz33A6lsBM1
https://youtu.be/a74bFWN3jLU?si=nrXu3Uz33A6lsBM1
YouTube
فرامرز - ۰۲۲ - خودسوزی در اهواز
مرگ دردناک احمد بالدی در اثر خودسوزی، به ما میگوید باید در مورد روندهای درد، فشار، و استیصال که به این فاجعه انجامیده صحبت کنیم. تلخ است، اما لازم.
لطفاً به طور خاص این قسمت را با دیگران به اشتراک بگذارید. این موضوع مهمی است. صدای بیصدایان بودن مهم است.…
لطفاً به طور خاص این قسمت را با دیگران به اشتراک بگذارید. این موضوع مهمی است. صدای بیصدایان بودن مهم است.…
👍7
خدا رحمت کند فواد شمس عزیز را. همیشه یک دغدغه داشت، عدالت برای محرومان. بخشنده بود و دانا و پر تلاش.
فردا او را در بهشت سکینه در کرج به خاک خواهند سپرد.
لطفا برایش فاتحه بخوانید.
🏴🏴🏴🏴🏴🏴🏴
فردا او را در بهشت سکینه در کرج به خاک خواهند سپرد.
لطفا برایش فاتحه بخوانید.
🏴🏴🏴🏴🏴🏴🏴
💔38❤25🕊2
برزین جعفرتاش پادکست خودش را آغاز کرد. تبریک به خودم که بعد از این میتوانم محتوای خوب بیشتری دم دست داشته باشم.
https://t.iss.one/babarzin/3083
https://t.iss.one/babarzin/3083
Telegram
با برزین
آغاز به کار پادکست «با برزین»
برای مدتها احساس میکردم جای یک برنامه گفتگومحور صریح و صمیمی که در آن دغدغهها و مسائل روز بدون جدل و تنش مطرح شده و مهمان هم با فراغ بال بتواند نظرات خود را به طور کامل بیان کند خالی است. به همین بهانه با کمک و حمایت برخی…
برای مدتها احساس میکردم جای یک برنامه گفتگومحور صریح و صمیمی که در آن دغدغهها و مسائل روز بدون جدل و تنش مطرح شده و مهمان هم با فراغ بال بتواند نظرات خود را به طور کامل بیان کند خالی است. به همین بهانه با کمک و حمایت برخی…
❤7
روزنامه قدس - ۵ بهمن ۹۸.pdf
349.6 KB
گاهی میگویم دیگران به کنار، کاش خودم به حرفهای خودم بیشتر توجه کرده بودم. 🤭🤣
تاریخ انتشار این گفتوگو ۵ بهمن ۱۳۹۸ است. حدود ۶ سال پیش.
تاریخ انتشار این گفتوگو ۵ بهمن ۱۳۹۸ است. حدود ۶ سال پیش.
👍5😁5❤2
Forwarded from برنامهی اینترنتی فرامرز
این برشی از قسمت ۲۹ است. قسمت ۲۹ طولانی و مهم است. در مورد روایت، حافظه، خاطرات و مقاومت است. آن را با دقت ببینید، اگر مفید نبود، ما را ترک کنید، اگر مفید بود، به دیگران معرفی کنید، فعالانه معرفی کنید.
https://youtube.com/shorts/LSYxXPbDo7o?si=CvBrFUndQkngZfF_
https://youtube.com/shorts/LSYxXPbDo7o?si=CvBrFUndQkngZfF_
YouTube
مقاومت به عنوان روایت ساکتان و حذفشدگان، روایت حاشیه در برابر مرکز
Enjoy the videos and music you love, upload original content, and share it all with friends, family, and the world on YouTube.
❤6🤪2👍1
چیزهایی که در این جلسه گفتم:
۱. در انگلیسی، فرانسه، اسپانیایی، روسی، آلمانی، و عربی روزنامهنگاری فرهنگ داریم، نه اندیشه. در فرانسوی روزنامه نگاری ایده هم داریم، اما باز نه فکر و اندیشه.
۲. خود همین گفتن و نوشتن «ژورنالیزم اندیشه» به جای «روزنامهنگاری فکر» دلالت آشکاری بر مشی ظاهرسازانه و محتواگریز ما دارد.
۳. در هر یک از آن شش زبان و نیز در فارسی سه ویژگی متعین برای آن مفهوم شمردم. در فارسی ما با بدترین وضع مواجه بودیم.
۴. تنها روزنامهنگاری فکر ما نیست که ویران است، این ویرانی زاییدهی ویرانی فکر است. فکری که تبختر انتزاعی بودن و به درد نخور بودن را دارد و پروای بیننده هم به آن افزوده شده و مسیر طی شدهاش از جاسنگین حرف زدن آغاز شده و به فحش گفتوگویی رسیده است.
۵. هیچ ایراد تاریخی یا نیاز به ساختار در ویرانی فکر تشخیص نمیکنم. ما با یک موقعیت تنبلانه مواجه هستیم که تنها چارهاش اعراض از تنبلی و هر چارهجویی سیستماتیک برای آن در واقع تلاش برای استمرار تنبلی است.
پن: این نخستین بار بود که از کسانی که من را دعوت میکردند خواستم عنوان من را بنویسند گردانندهی رسانهی فرامرز.
۱. در انگلیسی، فرانسه، اسپانیایی، روسی، آلمانی، و عربی روزنامهنگاری فرهنگ داریم، نه اندیشه. در فرانسوی روزنامه نگاری ایده هم داریم، اما باز نه فکر و اندیشه.
۲. خود همین گفتن و نوشتن «ژورنالیزم اندیشه» به جای «روزنامهنگاری فکر» دلالت آشکاری بر مشی ظاهرسازانه و محتواگریز ما دارد.
۳. در هر یک از آن شش زبان و نیز در فارسی سه ویژگی متعین برای آن مفهوم شمردم. در فارسی ما با بدترین وضع مواجه بودیم.
۴. تنها روزنامهنگاری فکر ما نیست که ویران است، این ویرانی زاییدهی ویرانی فکر است. فکری که تبختر انتزاعی بودن و به درد نخور بودن را دارد و پروای بیننده هم به آن افزوده شده و مسیر طی شدهاش از جاسنگین حرف زدن آغاز شده و به فحش گفتوگویی رسیده است.
۵. هیچ ایراد تاریخی یا نیاز به ساختار در ویرانی فکر تشخیص نمیکنم. ما با یک موقعیت تنبلانه مواجه هستیم که تنها چارهاش اعراض از تنبلی و هر چارهجویی سیستماتیک برای آن در واقع تلاش برای استمرار تنبلی است.
پن: این نخستین بار بود که از کسانی که من را دعوت میکردند خواستم عنوان من را بنویسند گردانندهی رسانهی فرامرز.
❤13
سعی کردم در مورد نهضت فاطمی از سوی دیگری نگاه کنم.
https://youtu.be/5cUX6dBjwM8?si=WMfaTHoIL3VP3evY
https://youtu.be/5cUX6dBjwM8?si=WMfaTHoIL3VP3evY
YouTube
فرامرز - ۰۳۴ - نهضت فاطمی؛ ایستادن در برابر انحراف از اصول
نهضت فاطمه - سلام الله علیها - نه یک درگیری شخصی، بلکه آغاز راهی بود که به کربلا رسید و تا امروز ادامه پیدا کرد، طلب اصلاح، و مبارزه با انحراف از اصول.
ما را نقد کنید، این لطف شما است. ما را به دیگران معرفی کنید، این هم لطف شما است.
#فاطمه
#زهرا
#فاطمة_الزهراء…
ما را نقد کنید، این لطف شما است. ما را به دیگران معرفی کنید، این هم لطف شما است.
#فاطمه
#زهرا
#فاطمة_الزهراء…
❤9👍3
در تمام سالهای گذشته، چه وقتی که نقشی کوچک در بعضی از برنامههای سیما داشتم، چه وقتی که نه، همیشه خشمگین و اندوهگین بودم که نظام لَخت اداری، تصمیمش را در مورد ترجیح فرم به محتوا و دکور به متن گرفته است و مجری را نیز نه موجودی زنده، که عروسکی صدادار در خدمت فرم میبیند که کارش پر کردن وقت برنامه با بافتههای آنی است.
در چنین شرایطی، یا عملا چیزی به نام پژوهش و سردبیری وجود نداشت، یا اگر بود، در خدمت همین دیدگاه بود و کار خود را پر کردن کاغذ برای مجری کمتر بافنده و ناتوان میدید.
برایم دردناک بود که در مناسبتی مثل نوروز، عاشورا، یلدا، رمضان، ۳۰ تیر، ۲۹ اسفند، ۱۳ مرداد، ۱۳ آبان، ۲۸ مرداد، ۳ خرداد ما همچنان صدای تلق و تلوق بی معنا از مجریان میشنویم.
تلاشم در فرامرز یکی هم این است که اگر روز زیتون است، در همین مناسبت و به همین مناسبت چهار صفحه حرف دقیقتر بخوانم، و ارتباطی انسانیتر و مبتنی بر دانش نسبتاً مفید و عمومی شکل بدهم.
حتما خیلی عقب هستم و امیدوار ام مخاطبان و نقدهای آنان کمکی باشد برای بهتر شدن.
https://youtu.be/jcvUS3hYeoE?si=PfI9z2vDKM4TcpUB
در چنین شرایطی، یا عملا چیزی به نام پژوهش و سردبیری وجود نداشت، یا اگر بود، در خدمت همین دیدگاه بود و کار خود را پر کردن کاغذ برای مجری کمتر بافنده و ناتوان میدید.
برایم دردناک بود که در مناسبتی مثل نوروز، عاشورا، یلدا، رمضان، ۳۰ تیر، ۲۹ اسفند، ۱۳ مرداد، ۱۳ آبان، ۲۸ مرداد، ۳ خرداد ما همچنان صدای تلق و تلوق بی معنا از مجریان میشنویم.
تلاشم در فرامرز یکی هم این است که اگر روز زیتون است، در همین مناسبت و به همین مناسبت چهار صفحه حرف دقیقتر بخوانم، و ارتباطی انسانیتر و مبتنی بر دانش نسبتاً مفید و عمومی شکل بدهم.
حتما خیلی عقب هستم و امیدوار ام مخاطبان و نقدهای آنان کمکی باشد برای بهتر شدن.
https://youtu.be/jcvUS3hYeoE?si=PfI9z2vDKM4TcpUB
YouTube
فرامرز - ۰۳۵ - زیتون هم با همهی تلخیش روز دارد
روز زیتون فرصت خوبی است تا در مورد همه چیزش بدانیم. قدمت و تاریخش، کارکرد نمادینش، ارتباطش با سلامت، و گرانی روغنش.
/و هیچ کدام از اینها باعث نمیشود یادمان برود که حامی بزرگ ما شما مخاطبان عزیز هستید. با نقدهاتان، با معرفی ما به دیگران، و با پیشنهادهاتان.…
/و هیچ کدام از اینها باعث نمیشود یادمان برود که حامی بزرگ ما شما مخاطبان عزیز هستید. با نقدهاتان، با معرفی ما به دیگران، و با پیشنهادهاتان.…
❤23👏3👌3
متن را آماده کرده بودم و قصد داشتم به مناسبت امروز نوعی کار تلفیقی صوت و تصویر انجام بدهیم. مریض بودم و نشد. دست به دامان گوگل شدم. خیلی شرمنده ام.
https://youtu.be/JAWQrocGdq0?si=ti5xtk4KVazfCIAD
https://youtu.be/JAWQrocGdq0?si=ti5xtk4KVazfCIAD
YouTube
فرامرز - ۰۳۹ - روز همبستگی با مردم فلسطین
تصویربرداری این قسمت به دلیل بیماری عملاً ممکن نشد. بخشی از متن این برنامه به همراه یک ویدیوی ساختهی هوش مصنوعی که چندان هم دقیق نیست و خطاهای تلفظی دارد، با شرمندگی تقدیم به شما.
1. همبستگی با مردم فلسطین باید بر شناخت دقیق ساختارهای قدرت، استعمار، و…
1. همبستگی با مردم فلسطین باید بر شناخت دقیق ساختارهای قدرت، استعمار، و…
❤19
حدود سه ساعت با دوست عزیزم برزین جعفرتاش صحبت کردیم. نمیتوانم بگویم بر فلان موضوع متمرکز بودیم. به شیوهی دلخواه من موضوع بیش از هر چیز انسان و ایران بود.
برزین آزادانه سوال پرسید، و من راحت جواب دادم، سعی کردیم ادا در نیاوریم، و آسوده و مثل همیشه که پیش دوربین نیستیم با هم صحبت کنیم.
کلیک کنید و در یوتیوب ببینید.
طبیعتاً برای دیدن سه ساعت فرصت ندارید میتوانید گهگاه چند دقیقه ببینید و باز وقتی دیگر چند دقیقهی دیگر.
https://youtu.be/ZMz6SUKe2M0?si=netWC-MJGgoO1_yF
برزین آزادانه سوال پرسید، و من راحت جواب دادم، سعی کردیم ادا در نیاوریم، و آسوده و مثل همیشه که پیش دوربین نیستیم با هم صحبت کنیم.
کلیک کنید و در یوتیوب ببینید.
طبیعتاً برای دیدن سه ساعت فرصت ندارید میتوانید گهگاه چند دقیقه ببینید و باز وقتی دیگر چند دقیقهی دیگر.
https://youtu.be/ZMz6SUKe2M0?si=netWC-MJGgoO1_yF
YouTube
با برزین ۳ - کورش علیانی
در قسمت سوم پادکست میزبان کورش علیانی عزیز بودیم و با او درباره مسئله فلسطین، حمله اسرائیل به ایران، مقاومت، رابطه ایران و غرب، تاریخچه استعمار، غزه، نژادپرستی، افغانستیزی و موضوعات دیگر گفتگو کردیم.
00:36 آتشبس اسرائیل و حماس پایدار میماند؟
10:18 سینما…
00:36 آتشبس اسرائیل و حماس پایدار میماند؟
10:18 سینما…
❤12👍6
آوخ ای عمرخواره مرد، آوخ
خوردی از عمر ما چو مال یتیم
این روزها زیاد از هر قلم و هر زبان دربارهی عبدالکریم سروش میخوانم و میشنوم. انگار سالگردی یا چیزی شبیه این بوده است. به سنت بسیار سیّء ایرانی همه هم ستایش نزدیک به نیایش بی نیم درم نقد ولو بسیار آرام و نهان، چه مشفقانه و چه بی هیچ انگیزهی غیری تنها ناقدانه.
در نگاه من، عبدالکریم سروش، نه در مقامِ یک فرد با زندگی فردیش، که قطعا به من ربطی ندارد، بلکه در مقامِ یک جریانِ فکری-رسانهای، یکی از بزرگترین و زیانبارترین موانعِ اندیشیدنِ جدی در ایرانِ معاصر بوده است. این نگاه ناظر به اثر اجتماعی او در جامعهی روشنفکری و دانشگاهی ایران است: الگویی که در آن، نمایشِ نثر و قدرتِ بیان جایِ صورتبندیِ دقیقِ مسئله را میگیرد، و نفوذِ کلام جایِ الزامِ استدلال مینشیند. خدا این آثارِ سوءِ اجتماعی را درمان کند.
در آن شیوه، انشانویسی سعدیوار به جای فکر مینشیند: متن دراز و پهن میشود، اما مفاهیم کوتاه و لاغر میمانند؛ جملهها لشکر میکشند، اما گزارهها میلغزند و مسئولیت نمیپذیرند؛ مسئلهها طرح میشوند، بیآنکه حدودشان روشن شود، و در کنار این طرح بی حدود مسالهها بحثی سرمدی بر سر حدود مسائل درمیگیرد، اما فقط بر صحنهی نمایش، بی هیچ اثر اجرایی.
در آن شیوه نتیجهها القا میشوند، بیآنکه مسیرِ رسیدن به آنها به زبانِ قابل وارسی درآید. تردید و نقد روا و حتی پسندیده است، اما از خلال الگوهایی پیشآموخته که خود متن زرنگوار از افتادن به دام آنها میپرهیزد. اخلاق مبنا است، اما تنها وقتی که میتوان از مبنای اخلاقی تیغی ساخت و بر لب دیگری کشید.
همزمان، اشتلم به جای دلیل مینشیند: به جای اینکه اختلافِ نظر با تعریفِ دقیقِ مدعا، عرضهی شواهد سنجیدنی، پاسخ به اعتراضِ محتمل، و پذیرشِ پیامدهای منطقی پیش برود، با برچسبگذاری، تحقیر، و بیرونانداختنِ طرف از دایرهی گفتوگو همنشین میشود؛ و در نهایت، تحقیرِ فرد جایِ تأمل در دیدگاه مینشیند.
به جای درگیری با استدلالِ رقیب، شخصیتِ او هدف میشود، و زبان درشت آراستهی بیمایه به ابزارِ سلطه تبدیل میشود و در نتیجه زبان جنگافزار شده از این که ابزارِ فهم باشد فرسنگها دور میافتد. کاوش در پیشینه و خاطرات دیگری تا روزهای کودکی و گردوبازی دبستان هم رَوایی مییابد. و این کشت نفرت است نه آبیاری دانش.
سروش خانقاهدار خوبی نیز بود. او خوب میتوانست وانمود کند که درد نه درد قدرت که درد فکر، و نه درد معیشت که درد آزادی است. خوب میتوانست آدمها را با همین شیوه دنبالهرو خود کند هر چند از او داناتر و تواناتر باشند و همزمان شکوه کند از این بار سنگین مسئولیت که آسمان بار آن را نتوانست کشید.
از چاپ پول بیپشتوانه در زرادخانه و ضرابخانهی او نه میتوان گفت و نه میتوان نگفته گذشت. باز به گمان من آنچه در چشم دیگران مهمترین مقطع زندگی روشنفکری او مینماید، چیزی نبوده است جز بازنویسی ذوقی و بیاشاره به مرجع ایدهای از چند قرن قبل جهان مسیحیت در حال پوستاندازی.
خلاصهی این همه مدعا که نه مدلل بلکه اشارهگر طرح کردم، این است: آن جریان، نظام سنجهای گفتوگوی روشنفکری را از برهانِ قابل سنجش به بیانِ مطنطن و تقریر مسجع فرو کاست، اختلاف را از بدهبستان متاملانهی فکری به نزاعِ منزلتی و لشکرکشی جمعی لغزاند، و به جای افزایشِ ظرفیتِ اندیشیدن، ظرفیتِ ستایش یا نفرت را در جامعهی روشنفکری ایرانی تقویت کرد.
به آغاز سخن باز گردم که این نقدِ روشِ تولیدِ اقتدارِ فکری است. اگر چیزی به سوی حمله و به سوی فردی دیدن لغزیده نخوانده پاکش کنید با این اطمینان که دور از مقصود نویسنده و مقصد نوشته بوده است.
خوردی از عمر ما چو مال یتیم
این روزها زیاد از هر قلم و هر زبان دربارهی عبدالکریم سروش میخوانم و میشنوم. انگار سالگردی یا چیزی شبیه این بوده است. به سنت بسیار سیّء ایرانی همه هم ستایش نزدیک به نیایش بی نیم درم نقد ولو بسیار آرام و نهان، چه مشفقانه و چه بی هیچ انگیزهی غیری تنها ناقدانه.
در نگاه من، عبدالکریم سروش، نه در مقامِ یک فرد با زندگی فردیش، که قطعا به من ربطی ندارد، بلکه در مقامِ یک جریانِ فکری-رسانهای، یکی از بزرگترین و زیانبارترین موانعِ اندیشیدنِ جدی در ایرانِ معاصر بوده است. این نگاه ناظر به اثر اجتماعی او در جامعهی روشنفکری و دانشگاهی ایران است: الگویی که در آن، نمایشِ نثر و قدرتِ بیان جایِ صورتبندیِ دقیقِ مسئله را میگیرد، و نفوذِ کلام جایِ الزامِ استدلال مینشیند. خدا این آثارِ سوءِ اجتماعی را درمان کند.
در آن شیوه، انشانویسی سعدیوار به جای فکر مینشیند: متن دراز و پهن میشود، اما مفاهیم کوتاه و لاغر میمانند؛ جملهها لشکر میکشند، اما گزارهها میلغزند و مسئولیت نمیپذیرند؛ مسئلهها طرح میشوند، بیآنکه حدودشان روشن شود، و در کنار این طرح بی حدود مسالهها بحثی سرمدی بر سر حدود مسائل درمیگیرد، اما فقط بر صحنهی نمایش، بی هیچ اثر اجرایی.
در آن شیوه نتیجهها القا میشوند، بیآنکه مسیرِ رسیدن به آنها به زبانِ قابل وارسی درآید. تردید و نقد روا و حتی پسندیده است، اما از خلال الگوهایی پیشآموخته که خود متن زرنگوار از افتادن به دام آنها میپرهیزد. اخلاق مبنا است، اما تنها وقتی که میتوان از مبنای اخلاقی تیغی ساخت و بر لب دیگری کشید.
همزمان، اشتلم به جای دلیل مینشیند: به جای اینکه اختلافِ نظر با تعریفِ دقیقِ مدعا، عرضهی شواهد سنجیدنی، پاسخ به اعتراضِ محتمل، و پذیرشِ پیامدهای منطقی پیش برود، با برچسبگذاری، تحقیر، و بیرونانداختنِ طرف از دایرهی گفتوگو همنشین میشود؛ و در نهایت، تحقیرِ فرد جایِ تأمل در دیدگاه مینشیند.
به جای درگیری با استدلالِ رقیب، شخصیتِ او هدف میشود، و زبان درشت آراستهی بیمایه به ابزارِ سلطه تبدیل میشود و در نتیجه زبان جنگافزار شده از این که ابزارِ فهم باشد فرسنگها دور میافتد. کاوش در پیشینه و خاطرات دیگری تا روزهای کودکی و گردوبازی دبستان هم رَوایی مییابد. و این کشت نفرت است نه آبیاری دانش.
سروش خانقاهدار خوبی نیز بود. او خوب میتوانست وانمود کند که درد نه درد قدرت که درد فکر، و نه درد معیشت که درد آزادی است. خوب میتوانست آدمها را با همین شیوه دنبالهرو خود کند هر چند از او داناتر و تواناتر باشند و همزمان شکوه کند از این بار سنگین مسئولیت که آسمان بار آن را نتوانست کشید.
از چاپ پول بیپشتوانه در زرادخانه و ضرابخانهی او نه میتوان گفت و نه میتوان نگفته گذشت. باز به گمان من آنچه در چشم دیگران مهمترین مقطع زندگی روشنفکری او مینماید، چیزی نبوده است جز بازنویسی ذوقی و بیاشاره به مرجع ایدهای از چند قرن قبل جهان مسیحیت در حال پوستاندازی.
خلاصهی این همه مدعا که نه مدلل بلکه اشارهگر طرح کردم، این است: آن جریان، نظام سنجهای گفتوگوی روشنفکری را از برهانِ قابل سنجش به بیانِ مطنطن و تقریر مسجع فرو کاست، اختلاف را از بدهبستان متاملانهی فکری به نزاعِ منزلتی و لشکرکشی جمعی لغزاند، و به جای افزایشِ ظرفیتِ اندیشیدن، ظرفیتِ ستایش یا نفرت را در جامعهی روشنفکری ایرانی تقویت کرد.
به آغاز سخن باز گردم که این نقدِ روشِ تولیدِ اقتدارِ فکری است. اگر چیزی به سوی حمله و به سوی فردی دیدن لغزیده نخوانده پاکش کنید با این اطمینان که دور از مقصود نویسنده و مقصد نوشته بوده است.
❤26👍19👎8👏3🤔3
راهنمای مقاومت انسانی و وطندوستانه در برابر تبلیغات دشمن
۱. آغاز با شک کوچک
- دشمن میخواهد امید را نابود کند. شک کوچک ما این است: «آیا واقعاً ایران همان تصویری است که رسانههای فارسیزبان ضد ایرانی نشان میدهند؟»
- همین پرسش ساده میتواند جرقهی اعتماد به توان مردم و کشور باشد.
۲. شناسایی دروغهای تکرارشونده دشمن
- «ایران کشوری شکستخورده است» واقعیت: مردم با وجود فشار اقتصادی هنوز همچنان زندگی، کار و تولید را ادامه میدهند. قطعا عمیقا دردمند هستند، اما همانطور قطعا از پا نیفتادهاند.
- «اعتراضها فقط نشانهی فروپاشی اند» واقعیت: اعتراض بخشی از حیات اجتماعی است، نه پایان جامعه. جامعهای که وضع نامطلوب را تشخیص میدهد و اعتراض میکند، زنده است، نه فرو پاشیده.
- «هیچ آیندهای وجود ندارد» واقعیت: آینده امری است ساختنی، و مردم ایران بارها در سختترین شرایط آینده را ساختهاند.
- «... را کشتهاند.» واقعیت: کشتگان خیالی پیام ویدیویی میدهند که ما زنده هستیم.
- «... که کشته شد از ما بود.» واقعیت: سعی میکنند خانوادههای کسانی را که خودشان کشتهاند تطمیع کنند.
۳. استفاده از شکافهای روایت دشمن
- دشمن فقط خیابانهای ملتهب را نشان میدهد، اما نمیگوید همان روز در همان شهر، مردم هم مشغول کار، درس و زندگی اند. مشغول مقاومت اند. کشاورزان و کارگران بیش از همه صدمه دیدهاند و باز بیش از همه تلاش میکنند.
- این شکاف را باید برجسته کرد: ایران فقط بحران نیست، ایران زندگی و مقاومت هم هست. امروز هم مثل آن دوازده روز، شکست دشمن در ادامه یافتن و ادامه دادن زندگی ما است. در از پا نیفتادن و استمرار دادن زندگی ما.
۴. مقایسه با فرقهها و روابط آزاردهنده
- رسانههای دشمن مثل رهبران فرقهها عمل میکنند: فقط یک تصویر مطلق و سیاه ارائه میدهند با یک تشکیلات نجاتبخش بیرونی، بدون هیچ عاملیت «خودمان».
- پرسش محوری: «چه کسی از این تصویر سود میبرد؟» پاسخ: قدرتهایی که میخواهند ایران را بیثبات کنند، عاملیت را از فرد و جامعه سلب کنند، تا منابع و استقلال ما را همزمان بگیرند.
۵. تولید و توزیع «ناباوریهای موضعی» علیه تبلیغات دشمن
- هر ایرانی میتواند با نشان دادن یک تناقض، جرقهای در ذهن دیگری ایجاد کند.
- مثال: وقتی رسانههای ضدایرانی از «اعتراض سراسری» میگویند، نشان بدهیم که واقعیت پراکنده و محدود است، و جامعه همچنان نه یک کل فروپاشیده و خشمناک و آسیبزننده، که یک تنوع پر تلاش است که روی پاهایش ایستاده.
۶. تمرین روزانهی مقاومت
- هر روز یک نمونهی تازه از تحریف دشمن را افشا کنیم.
- امروز: رسانههای خارجی از «پسر قهرمان» میگویند، اما واقعیت این است که آن پسر بعد از چند دقیقه نشستن بلند شد، ایستاد، سمت ماموران رفت، و مامور حتی باتون را به دست دیگرش داد تا با دست راست در حد یک سیلی به او بزند و ردش کند برود. مردم مثل او نیستند. مردم به دوربین پلیس نمیگویند «اون من ام». مردم با ابتکار و همبستگی راههای بقا و پایداری میسازند.
۷. تبدیل شک فردی به بیداری جمعی
- وقتی یک نفر متوجه تناقض شد، میتواند دیگران را آگاه کند.
- این کار در ایران با گفتوگوهای کوچک، بازنشر روایتهای بیغرض، انسانی و وطندوستانه، یا حتی با یک پرسش ساده ممکن است.
۸. راهبرد عملی
- تمرکز بر جزئیات انسانی روزمره: یک خانواده که درد میکشند و از هم حمایت میکنند، یک جوان که با وجود فشار درس میخواند و به نوجوانان محروم در آماده شدن برای کنکور کمک میکند.
- پرسشگری مداوم: «چه کسی سود میبرد از سیاه کردن تصویر ایران؟»
- توزیع شبکهای: هر فرد یک «ناباوری موضعی» علیه تبلیغات دشمن را منتقل کند.
- تکرار و استمرار: مقاومت رسانهای یک عمل روزمره است، نه یک رویداد بزرگ و پایانیابنده.
جمعبندی
- از منظر انسانی و وطندوستانه، امید و واقعیت زندگی را برجسته کنیم،
- دروغهای دشمن را افشا کنیم،
- و زنجیرهی بیداری را با «ناباوریهای موضعی» روزمره ادامه دهیم.
۱. آغاز با شک کوچک
- دشمن میخواهد امید را نابود کند. شک کوچک ما این است: «آیا واقعاً ایران همان تصویری است که رسانههای فارسیزبان ضد ایرانی نشان میدهند؟»
- همین پرسش ساده میتواند جرقهی اعتماد به توان مردم و کشور باشد.
۲. شناسایی دروغهای تکرارشونده دشمن
- «ایران کشوری شکستخورده است» واقعیت: مردم با وجود فشار اقتصادی هنوز همچنان زندگی، کار و تولید را ادامه میدهند. قطعا عمیقا دردمند هستند، اما همانطور قطعا از پا نیفتادهاند.
- «اعتراضها فقط نشانهی فروپاشی اند» واقعیت: اعتراض بخشی از حیات اجتماعی است، نه پایان جامعه. جامعهای که وضع نامطلوب را تشخیص میدهد و اعتراض میکند، زنده است، نه فرو پاشیده.
- «هیچ آیندهای وجود ندارد» واقعیت: آینده امری است ساختنی، و مردم ایران بارها در سختترین شرایط آینده را ساختهاند.
- «... را کشتهاند.» واقعیت: کشتگان خیالی پیام ویدیویی میدهند که ما زنده هستیم.
- «... که کشته شد از ما بود.» واقعیت: سعی میکنند خانوادههای کسانی را که خودشان کشتهاند تطمیع کنند.
۳. استفاده از شکافهای روایت دشمن
- دشمن فقط خیابانهای ملتهب را نشان میدهد، اما نمیگوید همان روز در همان شهر، مردم هم مشغول کار، درس و زندگی اند. مشغول مقاومت اند. کشاورزان و کارگران بیش از همه صدمه دیدهاند و باز بیش از همه تلاش میکنند.
- این شکاف را باید برجسته کرد: ایران فقط بحران نیست، ایران زندگی و مقاومت هم هست. امروز هم مثل آن دوازده روز، شکست دشمن در ادامه یافتن و ادامه دادن زندگی ما است. در از پا نیفتادن و استمرار دادن زندگی ما.
۴. مقایسه با فرقهها و روابط آزاردهنده
- رسانههای دشمن مثل رهبران فرقهها عمل میکنند: فقط یک تصویر مطلق و سیاه ارائه میدهند با یک تشکیلات نجاتبخش بیرونی، بدون هیچ عاملیت «خودمان».
- پرسش محوری: «چه کسی از این تصویر سود میبرد؟» پاسخ: قدرتهایی که میخواهند ایران را بیثبات کنند، عاملیت را از فرد و جامعه سلب کنند، تا منابع و استقلال ما را همزمان بگیرند.
۵. تولید و توزیع «ناباوریهای موضعی» علیه تبلیغات دشمن
- هر ایرانی میتواند با نشان دادن یک تناقض، جرقهای در ذهن دیگری ایجاد کند.
- مثال: وقتی رسانههای ضدایرانی از «اعتراض سراسری» میگویند، نشان بدهیم که واقعیت پراکنده و محدود است، و جامعه همچنان نه یک کل فروپاشیده و خشمناک و آسیبزننده، که یک تنوع پر تلاش است که روی پاهایش ایستاده.
۶. تمرین روزانهی مقاومت
- هر روز یک نمونهی تازه از تحریف دشمن را افشا کنیم.
- امروز: رسانههای خارجی از «پسر قهرمان» میگویند، اما واقعیت این است که آن پسر بعد از چند دقیقه نشستن بلند شد، ایستاد، سمت ماموران رفت، و مامور حتی باتون را به دست دیگرش داد تا با دست راست در حد یک سیلی به او بزند و ردش کند برود. مردم مثل او نیستند. مردم به دوربین پلیس نمیگویند «اون من ام». مردم با ابتکار و همبستگی راههای بقا و پایداری میسازند.
۷. تبدیل شک فردی به بیداری جمعی
- وقتی یک نفر متوجه تناقض شد، میتواند دیگران را آگاه کند.
- این کار در ایران با گفتوگوهای کوچک، بازنشر روایتهای بیغرض، انسانی و وطندوستانه، یا حتی با یک پرسش ساده ممکن است.
۸. راهبرد عملی
- تمرکز بر جزئیات انسانی روزمره: یک خانواده که درد میکشند و از هم حمایت میکنند، یک جوان که با وجود فشار درس میخواند و به نوجوانان محروم در آماده شدن برای کنکور کمک میکند.
- پرسشگری مداوم: «چه کسی سود میبرد از سیاه کردن تصویر ایران؟»
- توزیع شبکهای: هر فرد یک «ناباوری موضعی» علیه تبلیغات دشمن را منتقل کند.
- تکرار و استمرار: مقاومت رسانهای یک عمل روزمره است، نه یک رویداد بزرگ و پایانیابنده.
جمعبندی
- از منظر انسانی و وطندوستانه، امید و واقعیت زندگی را برجسته کنیم،
- دروغهای دشمن را افشا کنیم،
- و زنجیرهی بیداری را با «ناباوریهای موضعی» روزمره ادامه دهیم.
❤48👍12👎5👏1
برنامهی فرامرز در قالب بازپخش بعضی قسمتها به شبکهی ۴ راه پیدا کرد. اولین بازپخش: بخش اول از ماجرای پیکهای موتوری:
https://telewebion.com/live/tv4?e=0x16b5e5de
https://telewebion.com/live/tv4?e=0x16b5e5de
تلوبیون
پخش زنده شبکه شبکه 4
پخش زنده شبکه ۴ ، تماشای آنلاین تلویزیون اینترنتی تلوبیون ، پخش زنده شبکه 4 پخش آنلاین شبکه ۴ ، پخش شبکه چهار سیما در تلوبیون ، پخش زنده برنامه های شبکه چهار ، مشاهده آنلاین و اینترنتی شبکه 4 ، تلوبیون پخش زنده کانال چهار ، برنامه های علمی ، اجتماعی و فرهنگی…
❤16👍4🔥4
Forwarded from برنامهی اینترنتی فرامرز
دربارهی اعتراضات
لطفاً ببینید
لطفاً برای دیگران ارسال کنید
مهم است که حرفهای همدیگر را در این مورد بشنویم
https://youtu.be/qi20a0WaY6k?si=kounkjehYBCx0inM
لطفاً ببینید
لطفاً برای دیگران ارسال کنید
مهم است که حرفهای همدیگر را در این مورد بشنویم
https://youtu.be/qi20a0WaY6k?si=kounkjehYBCx0inM
YouTube
اعتراض حق مردم است، دانستن هم.
اگر مردم اعتراض میکنند، این حق مردم است. حتی بیشتر از آن، اعتراض نشانهای از بلوغ یک جامعه است. اما هر جامعهای، هر قدر هم بالغ، حق دارد بداند چرا در فشار است و رنج میکشد.
#faraamarz
#faraamarzvc
#فرامرز
#علیانی
#کورش_علیانی
#اعتراض
#اعتراضات
#ایران…
#faraamarz
#faraamarzvc
#فرامرز
#علیانی
#کورش_علیانی
#اعتراض
#اعتراضات
#ایران…
❤14👍2👌1🤡1
جزیرهی اپستاین، نگاهی از حاشیه.docx
71.1 KB
مدتی پیش در فوریهی ۲۰۲۶ به دو خط نوشتهی مبهم و رنجیده از خودم در فوریهی ۲۰۱۴ برخوردم. فکر میکنم خطاب به فرد مشخصی و در حیطهی روابط فردیم بوده. اما یادم نیست چه کسی و چهطور. نوشته بودم «سوسک سوسک است، ادای گرگ در بیاورد گرگ نمیشود، ادای بره در بیاورد بره نمیشود.»
واکنش اولم مثل تقریبا هر باری که نوشتهای از سالیان پیش خودم میبینم خنده و شماتت بود. به خود آن وقتم خندیدم و به خود امروزم گفتم مثل آن احمق ۱۲ سال پیش نباش. دست کم احمق نوتری باش. اما فراتر از نصیحتها، ناگهان چیزی مثل یک قطره جوهر در ظرف آب فرو چکید و آرام آرام باز شد و همه جا را رنگ زد. حس کردم دارم میفهمم در جزیرهی اپستاین چه گذشته.
این آغاز متنی است که در فایل ضمیمه آمده. حدود ۸۳۰۰ کلمه و در مورد پدیدهی جزیرهی اپستاین
❤21👍5🥱5
این هم نسخهی نسبتا کامل آن گفتوگو. سعی کردم صریح و شفاف باشم، سریع و دلسوز باشم، و نوازشگر نباشم.
در یک نگاه استعاری، مجروح قبل از هر نوازشی نیازمند بخیه و پانسمان است.
https://youtu.be/6CE6suIUYt0?si=8V22CCgLWYXEkjtn
در یک نگاه استعاری، مجروح قبل از هر نوازشی نیازمند بخیه و پانسمان است.
https://youtu.be/6CE6suIUYt0?si=8V22CCgLWYXEkjtn
YouTube
قسمت کامل برنامه اینترنتی مجال با موضوع «راهی برای بقا هست؟»
قسمت بیستم و پنجم برنامه اینترنتی مجال با موضوع «راهی برای بقا هست؟»
با حضور:
کوروش علیانی، نویسنده
هماکنون از صفحات اینترنتی برنامه در دسترس است
@majaal_tv
مجال، فرصتی است برای گفتگوی واقعی.ما را در شبکههای اجتماعی دنبال کنید.
با حضور:
کوروش علیانی، نویسنده
هماکنون از صفحات اینترنتی برنامه در دسترس است
@majaal_tv
مجال، فرصتی است برای گفتگوی واقعی.ما را در شبکههای اجتماعی دنبال کنید.
❤25👍3
دوستان در سپردن مقالهی اپستاین به نوتبوک الام و استمرار تا رسیدن به نتیجهی قابل اعتنا و بعد دوستان دیگری در تهران تایمز در انتشار آن نتیجه به من لطف کردهاند. از همه ممنون ام.
https://www.tehrantimes.com/news/523690/Epstein-s-Island-Deep-Dive
https://www.tehrantimes.com/news/523690/Epstein-s-Island-Deep-Dive
❤19👍3👎1
من هم شریفی بودم، آن سالهای دور
مهم نیست توی این ماجراها کدام سمت هستی. به هر حال دانشجو هستی و دانشجو تا حدی حق دارد که خطا کند. چرا؟ مگر دانشگاه جای درس خواندن نیست؟ دانشگاه جای درس خواندن هست، اما علاوه بر آن جای خطا کردن هم هست. باید آنجا خطاهایتان را بکنید که بعد وقتی کاری را به دست گرفتید خطاهای ابتدایی و قابل پیشگیری نکنید.
وقتی من دانشجو بودم شریف خیلی کوچک و کم جمعیت بود. با رییس شریف دعوامان شده بود. میگفت گروه دانشجویی لازم نداریم. دانشجو باید درس بخواند و تمام. ما میگفتیم دانشجو باید گروه تئاتر و گروه فیلم و نشریه داشته باشد. نه این که فقط درس بخواند.
کمکم بعضی سازش کردند، بعضی خواهش کردند، بعضی فکر اسباب آسایش کردند. هزار حاشیه و داستان پیدا شد. اختلاف بر سر حقوق صنفی کمکم سیاسی شد. همه چیز قاطی شد.
مسجد همینجا بود که هست، اما هنوز کامل نشده بود. تمام دیوارهای جنوب حیاط داربست داشت. رفتیم توی مسجد تجمع کردیم. حراست آمد. دوربین آوردند و از چهرههامان فیلم گرفتند. وضع عجیبی بود.
آن که فریاد زد و حراست را تهدید کرد و بیش از همه داغ و تند بود و مدافع شدید و غیر قابل کنترل نظام بود، الان مهاجرت کرده و دنبال انقلاب علیه نظام است.
آن که آن روز اصلاحطلب بود، امروز از نظر خیلیها ارزشی است. از نظر خودش انقلابی و مدافع محور مقاومت است. احتمالا آن روز به هر کدام از آن دو نفر که در اتحاد استراتژیک با هم بودند و هر کدام سعی میکردند آن دیگری را کنترل کنند، وضع امروزشان را میگفتی از خنده روی زمین میافتادند. اما کار روزگار چنین است. آدمها در دوران دانشجویی و در دانشگاه خطا میکنند تا بعد آن خطا را تکرار نکنند.
به من مربوط نیست که معترض هستی، برانداز هستی، ارزشی هستی، مدافع هستی، هر چه هستی، من میخواهم یک وظیفهی دیگر دانشجو و خصوصا دانشجوی دانشگاه شریف را برایت بگویم. وظیفهی توانا شدن در حل مسأله.
ببین! مردم غمگین میشوند، شاد میشوند، خشمگین میشوند، آسوده میشوند، مدام در معرض هورمونها و لگدکوب مدارهای عصبی هستند. من و تو هم همینطور. اما من و تو درس میخوانیم تا یاد بگیریم چهطور بدون این که این وضع طبیعی و زیستی خودمان را سرکوب کنیم، ازش استفاده کنیم و به حل مسأله برسیم.
چهطور تمام آن عواطف را پلی کنیم به دیدن مساله، ثبت جزئیات آن، یافتن راه حلهایی برای آن، مدل کردن هر راه حل، آزمایش کردن آن در فضایی غیر اجرایی، و یافتن راه حل بهینه از میان تمام راه حلها.
ما وظیفه داریم در حالی که خشم و شادی و آرامش و اندوه داریم، قربانی آنها نشویم، بلکه از آنها به خوبی بهرهبرداری کنیم. و به حل مسأله برسیم.
و خب تو بارها مساله حل کردهای، میدانی حل مسأله چه جوری است. حل مساله در سه ثانیه ممکن نیست، حل مساله یک برنامهریزی استراتژیک است. در سه ثانیه میشود فحش داد، سنگ زد، سنگ خورد، خون به سر و صورت مالید، چاقو کشید، چاقو را از دست حریف قاپید، پرچم هوا کرد، شعار داد، و کارهایی از این دست.
اما برای رسیدن به یک سوخت نوین، یک موتور بهتر، یک روش جدید پردازش داده، یک واکسن برای یک پندمی، طراحی راه گذار از تورم، در سه ثانیه نمیشود کاری کرد. اینها کار زمانبر است. نیاز داری سالها وقت بگذاری.
از سه ثانیهایهای خودت خوشحال نشو. از سه ثانیهایهای حریفت احساس باخت نکن. وقتی ما داشتیم توی حیاط مسجد تجمع میکردیم و شعار میدادیم، آنها که به راههای سه ثانیهای فکر نمیکردند، در سکوت تلاش میکردند، و تمام پیشرفتهای از آن زمان تا امروز مدیون آنها است. آنها برنده هستند. برنده شدن داستان یک روز و یک هفته و یک ماه نیست. داستان خشونت و عطوفت و هیجان نیست. حاصل برنامهریزی استراتژیک و زندگی معطوف به هدف است.
مهم نیست توی این ماجراها کدام سمت هستی. به هر حال دانشجو هستی و دانشجو تا حدی حق دارد که خطا کند. چرا؟ مگر دانشگاه جای درس خواندن نیست؟ دانشگاه جای درس خواندن هست، اما علاوه بر آن جای خطا کردن هم هست. باید آنجا خطاهایتان را بکنید که بعد وقتی کاری را به دست گرفتید خطاهای ابتدایی و قابل پیشگیری نکنید.
وقتی من دانشجو بودم شریف خیلی کوچک و کم جمعیت بود. با رییس شریف دعوامان شده بود. میگفت گروه دانشجویی لازم نداریم. دانشجو باید درس بخواند و تمام. ما میگفتیم دانشجو باید گروه تئاتر و گروه فیلم و نشریه داشته باشد. نه این که فقط درس بخواند.
کمکم بعضی سازش کردند، بعضی خواهش کردند، بعضی فکر اسباب آسایش کردند. هزار حاشیه و داستان پیدا شد. اختلاف بر سر حقوق صنفی کمکم سیاسی شد. همه چیز قاطی شد.
مسجد همینجا بود که هست، اما هنوز کامل نشده بود. تمام دیوارهای جنوب حیاط داربست داشت. رفتیم توی مسجد تجمع کردیم. حراست آمد. دوربین آوردند و از چهرههامان فیلم گرفتند. وضع عجیبی بود.
آن که فریاد زد و حراست را تهدید کرد و بیش از همه داغ و تند بود و مدافع شدید و غیر قابل کنترل نظام بود، الان مهاجرت کرده و دنبال انقلاب علیه نظام است.
آن که آن روز اصلاحطلب بود، امروز از نظر خیلیها ارزشی است. از نظر خودش انقلابی و مدافع محور مقاومت است. احتمالا آن روز به هر کدام از آن دو نفر که در اتحاد استراتژیک با هم بودند و هر کدام سعی میکردند آن دیگری را کنترل کنند، وضع امروزشان را میگفتی از خنده روی زمین میافتادند. اما کار روزگار چنین است. آدمها در دوران دانشجویی و در دانشگاه خطا میکنند تا بعد آن خطا را تکرار نکنند.
به من مربوط نیست که معترض هستی، برانداز هستی، ارزشی هستی، مدافع هستی، هر چه هستی، من میخواهم یک وظیفهی دیگر دانشجو و خصوصا دانشجوی دانشگاه شریف را برایت بگویم. وظیفهی توانا شدن در حل مسأله.
ببین! مردم غمگین میشوند، شاد میشوند، خشمگین میشوند، آسوده میشوند، مدام در معرض هورمونها و لگدکوب مدارهای عصبی هستند. من و تو هم همینطور. اما من و تو درس میخوانیم تا یاد بگیریم چهطور بدون این که این وضع طبیعی و زیستی خودمان را سرکوب کنیم، ازش استفاده کنیم و به حل مسأله برسیم.
چهطور تمام آن عواطف را پلی کنیم به دیدن مساله، ثبت جزئیات آن، یافتن راه حلهایی برای آن، مدل کردن هر راه حل، آزمایش کردن آن در فضایی غیر اجرایی، و یافتن راه حل بهینه از میان تمام راه حلها.
ما وظیفه داریم در حالی که خشم و شادی و آرامش و اندوه داریم، قربانی آنها نشویم، بلکه از آنها به خوبی بهرهبرداری کنیم. و به حل مسأله برسیم.
و خب تو بارها مساله حل کردهای، میدانی حل مسأله چه جوری است. حل مساله در سه ثانیه ممکن نیست، حل مساله یک برنامهریزی استراتژیک است. در سه ثانیه میشود فحش داد، سنگ زد، سنگ خورد، خون به سر و صورت مالید، چاقو کشید، چاقو را از دست حریف قاپید، پرچم هوا کرد، شعار داد، و کارهایی از این دست.
اما برای رسیدن به یک سوخت نوین، یک موتور بهتر، یک روش جدید پردازش داده، یک واکسن برای یک پندمی، طراحی راه گذار از تورم، در سه ثانیه نمیشود کاری کرد. اینها کار زمانبر است. نیاز داری سالها وقت بگذاری.
از سه ثانیهایهای خودت خوشحال نشو. از سه ثانیهایهای حریفت احساس باخت نکن. وقتی ما داشتیم توی حیاط مسجد تجمع میکردیم و شعار میدادیم، آنها که به راههای سه ثانیهای فکر نمیکردند، در سکوت تلاش میکردند، و تمام پیشرفتهای از آن زمان تا امروز مدیون آنها است. آنها برنده هستند. برنده شدن داستان یک روز و یک هفته و یک ماه نیست. داستان خشونت و عطوفت و هیجان نیست. حاصل برنامهریزی استراتژیک و زندگی معطوف به هدف است.
❤107👍27👏7✍3👎1😁1💩1