❤8
💔5❤2
❤7
«بیتو نازنین نه چیزی هست و نه احدی
و نبودنت، جبران ناپذیر است
و دوریات فرض محال.»
#غسان_کنفانی
و نبودنت، جبران ناپذیر است
و دوریات فرض محال.»
#غسان_کنفانی
@ca_fe_poetry
❤7
کافه شعر
بسیاری شان هنوز صورت عشق را بر سینه نفشرده اند...🖤
ما را به خاطر بیاور!
ما را که تازه جوانانی بیست و دو ساله بودیم.
شور عشق در سینه داشتیم و
پیش از آن که عاشق شویم سینه بر خاک سوده مُردیم.
ما را به خاطر بیاور!
ما را که سینهسرخانی خنیاگر بودیم و ده به ده
نه در آسمان و نه در کوهسار و نه بر شاخسار
که در بازار پیش از آنکه آوازهخوان شویم
بر شاخهای تکیده از تکیهگاه خویش
جان واسپردیم
به خاطر دارم پیامشان را، سرنوشتشان را،
آری..
و همیشه در گذرگاه خاطرم در گذر است
آوازهای صامت سینهسرخان سینه بر سیخ و
تجسد آرزوهای بیست و دو سالگان سینه بر سنگ
و از تکرار یادشان شاید پیش از آن که شاعر شوم
بیست و دو ساله بمیرم.
آمین!
#عزت_ابراهیمنژاد
ما را که تازه جوانانی بیست و دو ساله بودیم.
شور عشق در سینه داشتیم و
پیش از آن که عاشق شویم سینه بر خاک سوده مُردیم.
ما را به خاطر بیاور!
ما را که سینهسرخانی خنیاگر بودیم و ده به ده
نه در آسمان و نه در کوهسار و نه بر شاخسار
که در بازار پیش از آنکه آوازهخوان شویم
بر شاخهای تکیده از تکیهگاه خویش
جان واسپردیم
به خاطر دارم پیامشان را، سرنوشتشان را،
آری..
و همیشه در گذرگاه خاطرم در گذر است
آوازهای صامت سینهسرخان سینه بر سیخ و
تجسد آرزوهای بیست و دو سالگان سینه بر سنگ
و از تکرار یادشان شاید پیش از آن که شاعر شوم
بیست و دو ساله بمیرم.
آمین!
#عزت_ابراهیمنژاد
💔10
مرا دفن سراشیبها کنید که تنها
نَمی از بارانها به من رسد،
اما سیلابهاش از سر گذر کند؛
مثل عمری که داشتم...
#بیژن_الهی
نَمی از بارانها به من رسد،
اما سیلابهاش از سر گذر کند؛
مثل عمری که داشتم...
#بیژن_الهی
@ca_fe_poetry
💔7
💔9
خندیدم تا وانمود کنم حالم خوب است، گریستم تا سبک شوم، به خواب پناه بردم تا از رنج هایم بگریزم، اما بار غم، همچنان بر دوش جانم سنگینی میکرد...
💔8
کافه شعر
کلمهیِ عجیبی در زبانِ عربی وجود دارد به نامِ: "النحیط" به معنایِ گریهای که ظاهر نمیشود؛ اما در سینه جریان دارد...
یک کلمه سنگین در عربی هست
به اسم “الکُرْبَة”
به معنای غمی که
نه می شود گفت،نه میشود پنهان کرد…
فقط مینشیند و نفس را تنگ میکُند...
به اسم “الکُرْبَة”
به معنای غمی که
نه می شود گفت،نه میشود پنهان کرد…
فقط مینشیند و نفس را تنگ میکُند...
💔4❤2
“ آنجا که خونِ سیاوش بر زمین میریزد، درختی میروید.
درختی از خون...
در ایران همیشه درختی از خون قلمه میزنند.”
دردِ سیاوش
اسماعیل فصیح
درختی از خون...
در ایران همیشه درختی از خون قلمه میزنند.”
دردِ سیاوش
اسماعیل فصیح
❤1
چه کسی پیروز جنگ است؟
نمیدانم عزیزم،
نمیدانم چه کسی پیروز است
اما بیشک کسانی که جوانی را باختهاند، ماییم...
نمیدانم عزیزم،
نمیدانم چه کسی پیروز است
اما بیشک کسانی که جوانی را باختهاند، ماییم...
💔5
- پدر! در دوران تیره هم آواز میخواندند؟
- بله پسرم. در دوران تیره هم آواز میخواندند؛
آوازِ دورانِ تیره...
#برتولت_برشت
- بله پسرم. در دوران تیره هم آواز میخواندند؛
آوازِ دورانِ تیره...
#برتولت_برشت
❤4
ما دوام آوردیم، عجیب دوام آوردیم.
اما فرق بود میان دوام آوردن ما و دوام آوردن آدمهای دیگر.
فرق بود میان رسیدن ما و رسیدن آدمهای دیگر.
که جایی که آنان راه می رفتند، ما میدویدیم، جایی که آن ها میدویدند، ما سینه خیز میرفتیم.
آنان برای رشد و رفاه میجنگیدند و ما برای بقا، تمام مردم جهان زندگی میکردند و ما، فقط داشتیم زنده میماندیم...
#عباس_معروفی
اما فرق بود میان دوام آوردن ما و دوام آوردن آدمهای دیگر.
فرق بود میان رسیدن ما و رسیدن آدمهای دیگر.
که جایی که آنان راه می رفتند، ما میدویدیم، جایی که آن ها میدویدند، ما سینه خیز میرفتیم.
آنان برای رشد و رفاه میجنگیدند و ما برای بقا، تمام مردم جهان زندگی میکردند و ما، فقط داشتیم زنده میماندیم...
#عباس_معروفی
💔9
کاش پیرتر بودیم، مثل ریشه ها
یا جوان تر، مثل شاخه ها...
اینجا که ایستاده ایم فقط تبر میخورد!
یا جوان تر، مثل شاخه ها...
اینجا که ایستاده ایم فقط تبر میخورد!
❤6
❤3