#کتاب
#پادشاهان_پیاده
#اندر_زنامه
#بهزاد_دانشگر را میشناختم. ایمیلی و تلفنی و ...(آن موقعها تلگرام مد نبود.) هم در ارتباط بودم. گاهی برای سفارشی یا کاری. اما اصلا ندیده بودمش.
◀️ یادم نیست چندم بود ولی با احتساب پنج روز پیاده روی تیم پزشکی، شش روز مانده بود به #اربعین. #نجف بودیم روز حرکت کاروان بود. اولین تیم از بچههای پزشکی از حوالی نه صبح وارد جاده شده بودند و به همین نسبت بچههای تیم مستند را دستهبندی کردیم ۳ تا ۳تا و چندتا چندتا همراه این تیمها وارد مسیر بشوند.
🗒 علی مانده بود و دو تیم دیگر و خودم که قرار بود آخر از همه با حسین راهی شوم. رفتم وضو بگیرم که دیگر برای نماز ظهر در مسیر توقف نکنم؛ موقع آمدنم به سمت حسینیه محل اسکان، دیدم یک نفر دارد با یکی از پزشکهای صحبت میکند. یک آقایی که ریکوردر دستش بود و طبیعی بود که در آن موقعیت دارد با بچهها مصاحبه میگیرد.
به مسئول تیم پزشکی گفتم: این کیه که بدون هماهنگی داره با بچهها مصاحبه میگیره؟
گفت نگران نباش از بچههای اصفهانِ؛ دانشگر.
گفتم بهزاد؟
گفت نمیدانم شاید؟
🗒 رفتم سراغاش مصاحبهاش تمام شده بود. حال و احوال کردم گفتم فلانیام مسئول تیم.... گفت بهزاد دانشگرم.
🗒 دستم را دراز کردم و دست دادم گفتم شما همون بهزاد دانشگرِ[آدرس چند کتاب و جایی که کار کرده بود را دادم] خندید و گفت نکند تو هم مومنیِ [آدرس جایی که بودم و زمانی با او همکاری داشتم را داد] خندیدیم و برای اولین بار به صورت حضوری هم دیگر را دیدیم. با صداقت گفتم راستش اصلا تصوری در موردتان نداشتم، خندیدیم و حرف زدیم.
🗒 از جریان تیم پزشکی گفتم و کارهایی که قرار بود بکنیم.
گفتم راستی شما برای کار آمدید. خندید و ریکوردرش را نشان داد و گفت امسال یک کاری برای اربعین میکنیم. از مردم مصاحبه میگیریم. از همه با هر شغل و روش و مدلی که به اربعین اومدن. حتی از خارجیها.
چند نفری از عوامل خارجی و پزشکها و حتی بچههای تیم مستند رو معرفی کردم.
🗒 گفت خودت هم بیا صحبت کنیم، گفتم: آخرش حرف به درد بخوری ندارم. خندید و گفت عیبی نداره هر چی بگی مهم نیست. گفتم باشد آخر از همه خودم حرف بزنم[البته خیلی هم آخر از همه نشدم منتظر بودیم کسی بیاید و حرف زدیم.]
توی ذهنم هست گفتم اگر خواستی از این صحبت هم استفاده کنی بدون اسم منتشر کن، قبول کرده بود من هم حرف زدم.
🔖 البته چه بگویم از جایی به بعد فقط اشک میریختم و بعضی وقتهایش به هقهق افتادم. آن قدر مسلط نشسته بود جلویم که فقط کمی گوشههای تر شدهاش را پاک کرد.
⏳آن روز گذشت و من هم کلا یادم رفته بود. دو سه هفته قبل حامد یک عکس از یک صفحه متن برایم فرستاد، بالایش نوشته بود سید مجتبی مومنی ۳۰ ساله روزنامهنگار و...
پایین هم متنی بود که خیلی برایم آشنا بود.
⏳میدانی همه آدمها سال خمسی دارند و من سال اربعینی دارم....
📚📚 چند روز قبل خبر رونمایی این کتاب توسط استاد #پناهیان در #اصفهان منتشر شد. کتاب پادشاهان پیاده با طراحی زیبای #حامد_مغروری و البته زحمتهای آقای #دانشگر و جعفری. در مورد کتاب میتوانم بگویم رعایت امانت را کرده یعنی حتی توالی و ترتیب را به هم نزده و همه را عینا پیاده کرده. وجه جالب این کتاب این است که در آن از بچه ۹ ساله تا پیرمردهای ۶۵ ساله هم روایت برای اربعین وجود دارد. افراد نام آشنایی چون #مجتبی_روحی #خبرنگار شبکه خبر، #رسالت_بوذری مجری برنامههای تلویزیونی، تا #شهرام_شکیبای طنزپرداز هم در این کتاب حرف مطلب دارند.
البته بخش دیگری از جذابیت کتاب هم بخاطر تنوع مدلهای روایتهای افراد است؛ از محافظ یکی از شخصیتهای نظام که به علت امنیتی اسم مستعار دارد تا امام جمعه حنفیها در سیستان و بلوچستان که عاشق امام حسین(علیهالسلام) بود.
✅نوشته ای از سید مجتبی مومنی ، یکی از مصاحبه شوندگان کتاب #پادشاهان_پیاده پیرامون کتاب و نویسنده های آن📚
https://telegram.me/ketabtalaeieh
#پادشاهان_پیاده
#اندر_زنامه
#بهزاد_دانشگر را میشناختم. ایمیلی و تلفنی و ...(آن موقعها تلگرام مد نبود.) هم در ارتباط بودم. گاهی برای سفارشی یا کاری. اما اصلا ندیده بودمش.
◀️ یادم نیست چندم بود ولی با احتساب پنج روز پیاده روی تیم پزشکی، شش روز مانده بود به #اربعین. #نجف بودیم روز حرکت کاروان بود. اولین تیم از بچههای پزشکی از حوالی نه صبح وارد جاده شده بودند و به همین نسبت بچههای تیم مستند را دستهبندی کردیم ۳ تا ۳تا و چندتا چندتا همراه این تیمها وارد مسیر بشوند.
🗒 علی مانده بود و دو تیم دیگر و خودم که قرار بود آخر از همه با حسین راهی شوم. رفتم وضو بگیرم که دیگر برای نماز ظهر در مسیر توقف نکنم؛ موقع آمدنم به سمت حسینیه محل اسکان، دیدم یک نفر دارد با یکی از پزشکهای صحبت میکند. یک آقایی که ریکوردر دستش بود و طبیعی بود که در آن موقعیت دارد با بچهها مصاحبه میگیرد.
به مسئول تیم پزشکی گفتم: این کیه که بدون هماهنگی داره با بچهها مصاحبه میگیره؟
گفت نگران نباش از بچههای اصفهانِ؛ دانشگر.
گفتم بهزاد؟
گفت نمیدانم شاید؟
🗒 رفتم سراغاش مصاحبهاش تمام شده بود. حال و احوال کردم گفتم فلانیام مسئول تیم.... گفت بهزاد دانشگرم.
🗒 دستم را دراز کردم و دست دادم گفتم شما همون بهزاد دانشگرِ[آدرس چند کتاب و جایی که کار کرده بود را دادم] خندید و گفت نکند تو هم مومنیِ [آدرس جایی که بودم و زمانی با او همکاری داشتم را داد] خندیدیم و برای اولین بار به صورت حضوری هم دیگر را دیدیم. با صداقت گفتم راستش اصلا تصوری در موردتان نداشتم، خندیدیم و حرف زدیم.
🗒 از جریان تیم پزشکی گفتم و کارهایی که قرار بود بکنیم.
گفتم راستی شما برای کار آمدید. خندید و ریکوردرش را نشان داد و گفت امسال یک کاری برای اربعین میکنیم. از مردم مصاحبه میگیریم. از همه با هر شغل و روش و مدلی که به اربعین اومدن. حتی از خارجیها.
چند نفری از عوامل خارجی و پزشکها و حتی بچههای تیم مستند رو معرفی کردم.
🗒 گفت خودت هم بیا صحبت کنیم، گفتم: آخرش حرف به درد بخوری ندارم. خندید و گفت عیبی نداره هر چی بگی مهم نیست. گفتم باشد آخر از همه خودم حرف بزنم[البته خیلی هم آخر از همه نشدم منتظر بودیم کسی بیاید و حرف زدیم.]
توی ذهنم هست گفتم اگر خواستی از این صحبت هم استفاده کنی بدون اسم منتشر کن، قبول کرده بود من هم حرف زدم.
🔖 البته چه بگویم از جایی به بعد فقط اشک میریختم و بعضی وقتهایش به هقهق افتادم. آن قدر مسلط نشسته بود جلویم که فقط کمی گوشههای تر شدهاش را پاک کرد.
⏳آن روز گذشت و من هم کلا یادم رفته بود. دو سه هفته قبل حامد یک عکس از یک صفحه متن برایم فرستاد، بالایش نوشته بود سید مجتبی مومنی ۳۰ ساله روزنامهنگار و...
پایین هم متنی بود که خیلی برایم آشنا بود.
⏳میدانی همه آدمها سال خمسی دارند و من سال اربعینی دارم....
📚📚 چند روز قبل خبر رونمایی این کتاب توسط استاد #پناهیان در #اصفهان منتشر شد. کتاب پادشاهان پیاده با طراحی زیبای #حامد_مغروری و البته زحمتهای آقای #دانشگر و جعفری. در مورد کتاب میتوانم بگویم رعایت امانت را کرده یعنی حتی توالی و ترتیب را به هم نزده و همه را عینا پیاده کرده. وجه جالب این کتاب این است که در آن از بچه ۹ ساله تا پیرمردهای ۶۵ ساله هم روایت برای اربعین وجود دارد. افراد نام آشنایی چون #مجتبی_روحی #خبرنگار شبکه خبر، #رسالت_بوذری مجری برنامههای تلویزیونی، تا #شهرام_شکیبای طنزپرداز هم در این کتاب حرف مطلب دارند.
البته بخش دیگری از جذابیت کتاب هم بخاطر تنوع مدلهای روایتهای افراد است؛ از محافظ یکی از شخصیتهای نظام که به علت امنیتی اسم مستعار دارد تا امام جمعه حنفیها در سیستان و بلوچستان که عاشق امام حسین(علیهالسلام) بود.
✅نوشته ای از سید مجتبی مومنی ، یکی از مصاحبه شوندگان کتاب #پادشاهان_پیاده پیرامون کتاب و نویسنده های آن📚
https://telegram.me/ketabtalaeieh
#اربعین
#موکب_آمستردام
خرده روایاتی از زایرین اروپایی کربلا در اربعین
به قلم:بهزاد دانشگر
به همت:#عهد_مانا
@booktalaeieh
#موکب_آمستردام
خرده روایاتی از زایرین اروپایی کربلا در اربعین
به قلم:بهزاد دانشگر
به همت:#عهد_مانا
@booktalaeieh
#یک_قاچ_کتاب🍉
🔷اینجارو با هیچ جا نمیشه مقایسه کرد 🔸نه که دفعهیاولم باشه پامو از ایران گذاشته باشم بیرون،خیلی جاهارو دیدم و چرخیدم؛ترکیه،آنتالیا،ولی این جا دنیاییه واسه خودش .اینجارو با هیچ جا نمیشه مقایسه کرد؛باهیچ جای دنیا.حال و هواشم گفتی نیست،حس کردنیه.باید باشه اونی که نیست.چند دقیقه است ما اینجا نشستیم؟میدونی چه قدر آدم رد شده؟هرکدومشون به حال و هوایی دارن،به عشقی دارن،به یه نیتی و صفایی اومدن اینجا. 📌بخشی از کتاب پادشاهان پیاده
➖➖➖➖➖➖
#پادشاهان_پیاده
#اربعین
#تجمع_مستضعفین_عالم
#کتاب
#امام_حسین_ع
#پیاده_تا_کربلا
#کتاب_خوب_پادشاهان_پیاده
#بهزاد_دانشگر
#محمد_علی_جعفری
@booktalaeieh
🔷اینجارو با هیچ جا نمیشه مقایسه کرد 🔸نه که دفعهیاولم باشه پامو از ایران گذاشته باشم بیرون،خیلی جاهارو دیدم و چرخیدم؛ترکیه،آنتالیا،ولی این جا دنیاییه واسه خودش .اینجارو با هیچ جا نمیشه مقایسه کرد؛باهیچ جای دنیا.حال و هواشم گفتی نیست،حس کردنیه.باید باشه اونی که نیست.چند دقیقه است ما اینجا نشستیم؟میدونی چه قدر آدم رد شده؟هرکدومشون به حال و هوایی دارن،به عشقی دارن،به یه نیتی و صفایی اومدن اینجا. 📌بخشی از کتاب پادشاهان پیاده
➖➖➖➖➖➖
#پادشاهان_پیاده
#اربعین
#تجمع_مستضعفین_عالم
#کتاب
#امام_حسین_ع
#پیاده_تا_کربلا
#کتاب_خوب_پادشاهان_پیاده
#بهزاد_دانشگر
#محمد_علی_جعفری
@booktalaeieh
#اربعین
#به_یادت_چله_نشینم...
اولین کتاب نوجوان با موضوع #پیاده_روی_اربعین
مرکز پخش:
خیابان محسنی جنب پل خیبر سمت راست #کتاب_طلائیه
@booktalaeieh
#به_یادت_چله_نشینم...
اولین کتاب نوجوان با موضوع #پیاده_روی_اربعین
مرکز پخش:
خیابان محسنی جنب پل خیبر سمت راست #کتاب_طلائیه
@booktalaeieh
احضاریه، نشر #اسم #رمان خوبی بود. با #زیارت امام رضا شروع شد؛ خبرنگاری که قرار است به زیارت #اربعین برود. در خلال کار، یک دور زندگانی #حضرت_زینب یا بهتر بگوییم #تاریخ_اسلام از نگاه عمه سادات روایت میشود.
#علی_مؤذنی نویسنده توانمندی است. خدا بر توفیقاتش بیفزاید.
فصلهای میانی کار هم در بخش امروزی (اتفاقات هتل که اصلاً مورد پسند خواننده مذهبی نیست) و در بخش گذشته (که عملاً میشه تاریخ تحلیلی اسلام) کمی نچسب هستند ولی تا آخر ادامه بدهید!
با تشکر از پویش #روشنا که کتاب را با قیمت ارزانی به دست مصرفکنندگان میرساند.
#احضاریه
نشر #اسم
#رمان
#کتاب_طلائیه
#مسابقه_کتابخوانی
نمایندگی پخش:
خیابان محسنی جنب پل خیبر سمت راست #کتاب_طلائیه
@booktalaeieh
#علی_مؤذنی نویسنده توانمندی است. خدا بر توفیقاتش بیفزاید.
فصلهای میانی کار هم در بخش امروزی (اتفاقات هتل که اصلاً مورد پسند خواننده مذهبی نیست) و در بخش گذشته (که عملاً میشه تاریخ تحلیلی اسلام) کمی نچسب هستند ولی تا آخر ادامه بدهید!
با تشکر از پویش #روشنا که کتاب را با قیمت ارزانی به دست مصرفکنندگان میرساند.
#احضاریه
نشر #اسم
#رمان
#کتاب_طلائیه
#مسابقه_کتابخوانی
نمایندگی پخش:
خیابان محسنی جنب پل خیبر سمت راست #کتاب_طلائیه
@booktalaeieh
در نوشته پشت جلد کتاب میخوانیم: در این سالها، مادرم از بین سفرهایی که نمیتوانست برود، بیشتر از همه سفر به عراق در ایام اربعین را دوست داشت. مادرم زن بااعتقادی است. درست همانقدر که من بیاعتقادم. مادرم دوست داشت به عراق سفر کند و در هنگامه پیادهروی آدمها حضور داشته باشد و بخشی از تاریخی باشد که این سالها در حال رقم خودرن است.
من اما دوست نداشتم هیچوقتی از سال به عراق سفر کنم؛ خاصه در ایام اربعین. اما... مادرم وقتی شنید که رفقای عکاسم من را به این سفر دعوت کردهاند تا با آنها به عراق بیایم و روی عکسهایی که آنها از این سفر میگیرند، چیزی بنویسیم، مشتاقتر از همیشه، خواست تا من بهجای او به این سفر بروم. من به خاطر مادرم به عراق رفتم، و نرفتم که روی عکسهایی که دوستان عکاسم میگیرند، چیزی بنویسم. رفتم که برای او بنویسم. برای مادرم، که نمیتوانست به این سفر بیاید.
📚به سفارش مادرم
💰قیمت: 36000 تومان
#بزرگسال
#اربعین
#به_نشر
@booktalaeieh
من اما دوست نداشتم هیچوقتی از سال به عراق سفر کنم؛ خاصه در ایام اربعین. اما... مادرم وقتی شنید که رفقای عکاسم من را به این سفر دعوت کردهاند تا با آنها به عراق بیایم و روی عکسهایی که آنها از این سفر میگیرند، چیزی بنویسیم، مشتاقتر از همیشه، خواست تا من بهجای او به این سفر بروم. من به خاطر مادرم به عراق رفتم، و نرفتم که روی عکسهایی که دوستان عکاسم میگیرند، چیزی بنویسم. رفتم که برای او بنویسم. برای مادرم، که نمیتوانست به این سفر بیاید.
📚به سفارش مادرم
💰قیمت: 36000 تومان
#بزرگسال
#اربعین
#به_نشر
@booktalaeieh
بسته پیشنهادی #اربعین
#احضاری
#اربعین_طوبی
#موکب_آمستردام
#به_سفارش_مادرم
#کاشوب
#پادشاهان_پیاده
#سفر_به_حوالی_عشق
#رستاخیز
#کتاب_خوب
#کتاب_طلائیه
نمایندگی پخش:
خیابان محسنی جنب پل خیبر سمت راست
#احضاری
#اربعین_طوبی
#موکب_آمستردام
#به_سفارش_مادرم
#کاشوب
#پادشاهان_پیاده
#سفر_به_حوالی_عشق
#رستاخیز
#کتاب_خوب
#کتاب_طلائیه
نمایندگی پخش:
خیابان محسنی جنب پل خیبر سمت راست
پیشنهاد ویژه #اربعین
#پادشاهان_پیاده
و
#موکب_آمستردام
به قلم نویسندگان توانا:
#محمد_علی_جعفری و
#بهزاد_دانشگر
به همت:#عهد_مانا
،
کتاب پادشاهان پیاده
خرده روایت هایی است از زایرین ایرانی اباعبدالله الحسین(ع) در ایام اربعین
کتاب موکب آمستردام
خرده روایت هایی است از زایرینی که از دوردست به زیارت اربعین آمده اند.
#کتاب_طلائیه
@booktalaeieh
#پادشاهان_پیاده
و
#موکب_آمستردام
به قلم نویسندگان توانا:
#محمد_علی_جعفری و
#بهزاد_دانشگر
به همت:#عهد_مانا
،
کتاب پادشاهان پیاده
خرده روایت هایی است از زایرین ایرانی اباعبدالله الحسین(ع) در ایام اربعین
کتاب موکب آمستردام
خرده روایت هایی است از زایرینی که از دوردست به زیارت اربعین آمده اند.
#کتاب_طلائیه
@booktalaeieh