بَیان
8.48K subscribers
173 photos
104 videos
5 files
218 links
می‌خوانم. می‌نویسم.

ایکس (توییتر سابق):
https://x.com/farzad_bayan

اینستاگرام:
https://instagram.com/farzad.bayan
Download Telegram
اول گفتند پهلوی پایگاه مردمی ندارد؛ طرفدارهاش همه سایبری‌اند.

در ایران آمدند به خیابان؛ گفتند شعارها صداگذاری است.

در خارج آمدند به خیابان؛ گفتند آمار پلیس آلمان غیرواقعی است.

گفتند در عرصه‌ی بین‌الملل کسی پهلوی را جدی نمی‌گیرد؛ جدی گرفته شد.

انکار واقعیت‌ها جواب نداد.

متوسل شدند به ترس: گفتند این‌ها رعیت هستند... ۵۷ هم همین بود... پهلوی خمینی دوم است... پهلوی فاشیستی است.

مواضع ابطال‌پذیر با شواهد عینی باطل شد، عقب‌نشینی کردند به سنگر مواضع ابطال‌ناپذیر.

سنگرهایی که نه برای حقیقت‌جویی و آزادی‌خواهی، که تنها برای پهلوی‌ستیزی بر پا کرده‌اند.

جریان‌هایی که خود را معقول و اهل اندیشه و حامیان پهلوی را بی‌فکر و نامعقول جلوه داده بودند، چنان دروغ گفتند، مغالطه کردند، و واقعیت‌ها را تحریف کرده و وارونه جلوه دادند که دیگر جایی برای همراهی آدم‌های واقعاً معقول باقی نماند.

از هر طرف که رفتند و به هر رسیمانی که چنگ زدند، خواسته یا ناخواسته با خط نظام هم‌سو شدند؛

همان جریانی که سال‌های سال حامیان پهلوی را سطلی_سپاهی می‌خواند و از آنها انسانیت‌زدایی می‌کرد، هشتگ «از دموکراسی بگو» را بنا نهاد.

هشتگی که بیشتر از این که از دموکراسی بگوید، سنگر دیگری شد برای پهلوی‌ستیزی.

به وقت تظاهرات ۱۴ فوریه که رسید، همان جریان وظیفه‌اش شد مخالفت با تجمعات خارج از کشور - همانطور که حکومت می‌خواست.

ذهن‌های ایدئولوژی‌زده و متنفر از پهلوی، که توهم فهم برتر دارند، شدند خط مقدم ترویج پروپاگاندای رژیم.

از این سنگر به آن سنگر، به دنبال نخ تسبیح پهلوی‌ستیزی می‌دوند،

در خیال خودشان با لشکر شر می‌جنگند و منجی راه آزادی و برابری‌اند؛

در عمل بازیچه و عصای دست حکومت‌اند و سپر این رژیم جنایت‌کار شده‌اند.

بیان

@bayanz
494
این که عده‌ای از شعارهای دانشگاه متعجب شدند، به علت پرت بودن از واقعیت‌های جامعه است؛ وگرنه چندان جای تعجب نداشت که در دانشگاه همان شعارهایی سر داده شد که قبل‌تر جاویدنامان در خیابان سر دادند.

با بیانیه‌های ساختگی خواستند قشر دانشجو را پهلوی‌ستیز جا بزنند، دانشجو با فریاد جاویدشاه مانع شد.

در خواجه‌نصیر هم برخی شعار «داس، چکش، عمامه، پنجاه‌و‌‌هفت تمامه» سر دادند.

این شعار را می‌شود ورژن آکادمیک شعار مرگ بر سه فاسد درنظر گرفت؛ جامعه هدف را دقیق‌تر مشخص کرده و مضمون را بدون مرگ‌خواهی انتقال می‌دهد.

البته که این شعار قبل از تجمعات اخیر دانشجویی هم وجود داشت؛ برای مثال در تجمع ۱۴ فوریه مونیخ توسط علی زارعی سر داده شد.

بیان

@bayanz
361
احتمالاً بدعنق به‌نظر برسم ولی به‌شخصه تا جمهوری اسلامی به‌طور کامل برچیده نشود نمی‌توانم عمیقاً خوشحال باشم.

به‌خصوص که مرگ خامنه‌ای برای باقی سران نظام احتمالاً خیلی هم دور از ذهن نبوده و اکثر این لاشخورهای تشنه‌ی قدرت هنوز زنده‌اند.

خبر خوبی بود ولی برای جشن پیروزی زود است.

@bayanz
372
نمونه‌ای از تاثیر نحوه‌ی انتخاب عکس در باورپذیری خبر
(راست: ایران وایر / چپ: رادیوفردا)

@bayanz
26
در نگاه اول، کدام‌یک از دو خبر بالا برای شما باورپذیرتر است؟
Anonymous Poll
21%
خبر شماره ۱
63%
خبر شماره ۲
15%
هر دو به یک اندازه باورپذیرند
15
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مجری خطاب به دونالد ترامپ در سال ۱۹۸۰ (۵۸-۵۹ شمسی):

«پس ظاهراً نظر شما اینه که ما باید با نیروی نظامی وارد [ایران] می‌شدیم و جوان‌هامون رو برمی‌گردوندیم»

ترامپ: «دقیقاً همین‌طوره، شک ندارم. برای من این موضوع کاملاً روشنه و جای هیچ بحثی توش نیست.»

«وقتی بقیه کشورها برای آدم احترام قائل باشن، اون‌وقت تمایل پیدا می‌کنن که یه جورایی مثل خودت عمل کنن و این‌طوری می‌تونی ذهنیت‌های درستی ایجاد کنی. مثلاً همین قضیه ایران؛ واقعاً مضحک و مسخره‌ست که اون‌ها گروگان‌های ما رو نگه داشتن. اینکه این کشور دست روی دست گذاشته و اجازه می‌ده کشوری مثل ایران گروگان‌هامون رو نگه داره، به نظر من یه فاجعه‌ست. اصلاً فکر نمی‌کنم با کشورهای دیگه جرأت می‌کردن همچین کاری بکنن؛ واقعاً فکر نمی‌کنم با بقیه این‌طور رفتار می‌کردن.»

@bayanz
78
شاهد هستیم که این‌روزها روان‌شناسی جریان اصلی حرف چندانی برای گفتن ندارد.

اکثر پژوهش‌های روان‌شناسی تاکنون روی مردمان غربی دموکراتیک تحصیل‌کرده‌ی ثروتمند انجام شده.

تعجبی ندارد که این علم در مواجهه با مردمان جنگ‌زده‌‌ی گرفتار دیکتاتوری اسلامی با محدودیت‌های تئوریک روبرو باشد.

بیان

@bayanz
199
همین ۴۰ روز پیش مطمئن شده بودید که ایران با آمریکا بسته و جنگ نمی‌شه.

دو روز بعدش نه‌تنها جنگ شد که خامنه‌ای رو همون اول زدن و جشن گرفتید و مطمئن شدید ج.ا کارش تمومه.

مجتبی رو رهبر کردن ناامید شدید که چیزی عوض نشده.

جنگ ادامه پیدا کرد و «نشانه‌های سقوط» دیدید و باز مطمئن شدید که اینا رفتنی‌ان.

حالا آتش‌بس موقت شد و باز دوباره ناامید شدید که ج.ا می‌مونه سر کار.

من هم همه‌ی این حس‌ها رو داشتم. منتها سعی می‌کنم وزن بیش از حد به حسم ندم.

نمی‌دونم هم چی می‌شه - احتمالاً هیچ‌کس نمی‌دونه - ولی چیزی که واضحه اینه که خیلی چیزها داره تغییر می‌کنه (حتی بهتر و بدترش هم روشن نیست) و همون‌طور که ۲ ماه پیش نمی‌دونستیم اوضاع قراره اینطوری پیش بره، تصویر دقیق دو ماه دیگه هم روشن نیست.

عدم اطمینان هم سخته چون ذهن دنبال ثباته و سعی می‌کنیم با پیش‌بینی یک ثبات ذهنی ایجاد کنیم؛ ولی واقعیت اینه که ما تو سر سیاست‌مداران نیستیم که بدونیم چه تصمیمی می‌گیرن.

جنس اتفاقات یک حدی از تصادفی بودن در خودش داره و خیلی ساده‌لوحانه‌ست که تصور کنیم «همه چیز از قبل به طور قطعی قابل پیش‌بینیه». دنبال قطعیت نگردید، چون وجود نداره.

اینم که می‌بینید بعضی‌ها «درست» پیش‌بینی می‌کنند واسه اینه که صدها هزار نفر دارن پیش‌بینی می‌کنند و طبیعیه که بالاخره بعضی از این پیش‌بینی‌ها درست از آب درمیاد.

باید به خودمون یادآوری کنیم دائم که رویای جمعی همه‌مون آزادی ایرانه و همه‌ی این بیم و امیدها و ناامیدی‌هامون هم برای اون رویاست.

همه‌اش جزوی از مسیره. مسیر دشواری هم هست این راه دشوار آزادی... اما شمع امید رو روشن باید نگه داشت.

___
بیان

@bayanz
291
تحلیل Sam Harris از ترامپ (مربوط به چند روز بعد از کشتار دی‌ماه):

ما (آمریکا) باید هر کاری از دستمان برمی‌آید برای مهندسیِ «تغییر رژیم» انجام دهیم. باید سال‌ها پیش این کار را می‌کردیم. این یک شکست دوحزبی است؛ اوباما در این زمینه افتضاح بود، بایدن هم افتضاح بود. ترامپ در این زمینه بهتر بوده، اما می‌بینیم که دغدغه واقعی ترامپ نه دموکراسی است و نه آزادی؛ او واقعاً بویی از بشردوستی نبرده است. او محاسبات دیگری دارد.

حمایت او از اسرائیل تا حدی قلبی است، اما مطمئن نیستم چقدر عمیق باشد. باز هم می‌گویم، فکر نمی‌کنم او اصلاً اهمیتی به رنج انسان‌ها بدهد. او فقط به صورت تصادفی در این مورد در جبهه درست قرار گرفته است.

او از مهاجرت و احتمالاً از اسلام متنفر است؛ او از آمدن مسلمانان از کشورهای «داغون» (shithole) به جامعه ما یا اروپا بیزار است.
بنابراین، بر اساس همین کینه و بیگانه‌ستیزی، او گاهی در سمت درست ماجرا قرار می‌گیرد؛ اما در عین حال، او با کمال میل با بسیاری از رهبران کشورهای حوزه خلیج فارس معامله می‌کند؛ او طرفدار پر و پا قرص بن‌سلمان است، آن هم نه به دلایل درست.

مثلاً شما می‌توانید طرفدار بن‌سلمان باشید چون او دارد روحانیون تندرو را منزوی می‌کند و نماد نوعی پیشرفت سکولار در منطقه است. به نظرم پیمان ابراهیم و همه این‌ها خوب است و در مسیر درستی حرکت می‌کند. اما بسیاری از این آدم‌ها، روانی‌های منزجرکننده‌ای هستند که تا همین دیروز داشتند جهادیسم صادر می‌کردند. قطر هنوز حامی تروریسم و تحت تأثیر ایدئولوژی اخوان‌المسلمین است، اما مطمئنم ترامپ با کمال میل با قطر هم همکاری می‌کند.

بنابراین، او قطب‌نمایی برای درک اصل ماجرا ندارد. او فقط یک کلاهبردار مجنون است که ثروت زیادی در کشورهای حوزه خلیج فارس می‌بیند و فقط می‌خواهد بفهمد چگونه سهم خودش را از آن به حداکثر برساند.

از آنجایی که کشورهای خلیج فارس و اسرائیل با ایران زاویه دارند، پس با ایران باید به عنوان دشمن رفتار شود؛ اما او واقعاً متوجه آن فاجعه‌ای که جلوی چشممان در حال رخ دادن است (کشتار مردم توسط رژیم) نیست.»

@bayanz
151
مسیح علی‌نژاد غیرمستقیم به رضا پهلوی توصیه کرده که کاری نداشته باش خبرنگار ازت چی می‌پرسه، شما صدای مردم باش و از جنایت‌های جمهوری اسلامی بگو براشون.

درواقع می‌گه زیاد به صورت سوال توجه نکن، و حرفی که می‌خوای شنیده بشه رو بزن.

علی‌رغم انتقادهایی که از مسیح سر این توصیه شد، به‌نظر میاد نکته و نگرانی به‌جایی برای پهلوی داره؛ هرچند لحن کلامش می‌تونست هم‌دلانه‌تر باشه تا کمتر مغرضانه تلقی بشه.

وولف رویتر، سیاست‌مدار آلمانی نکته‌ی نسبتاً مشابهی رو امروز در مورد پهلوی به شکلی دقیق‌تر (و هم‌دلانه‌تر) مطرح کرد. او می‌نویسه:

«رضا پهلوی دقیقاً به این دلیل برای من جالب و قابل توجه بود که متفاوت از چیزی ظاهر شد که اینجا اغلب به‌عنوان «ارتباطات سیاسی» عرضه می‌شود.

او با شعارهای آماده حرف نمی‌زند. بیشتر شبیه یک روشنفکر یا نویسنده به نظر می‌رسد تا کسی که جلوی هر میکروفونی با یک جمله قالبی و از پیش آماده واکنش نشان بدهد. جمله‌هایش سنجیده‌اند؛ ارجاع تاریخی می‌دهد؛ پیوند میان مسائل را توضیح می‌دهد. شاید این بدیهی به نظر برسد، اما دقیقاً همین نوع زبان و اندیشیدن است که در سیاست روزمره امروز تقریباً نایاب شده است.

[...] اما منطق رسانه‌ای و عادت‌های سیاست روز، اغلب خلاف این عمل می‌کنند. آنجا باید جمله‌ای وجود داشته باشد که در تیتر جا شود، در یک توییت جا شود، در یک قطعه کوتاه صوتی یا تصویری جا شود. بعد همان جمله آن‌قدر تکرار می‌شود تا جا بیفتد؛ چه با واقعیت سازگار باشد، چه نباشد. کسی که این‌طور بازی نکند، خیلی زود «مبهم»، «طفره‌رو» یا «نامشخص» به نظر می‌رسد، در حالی که در واقع فقط در حالت تبلیغاتی حرف نمی‌زند.

تراژدی ماجرا این است: دقیقاً همان چیزی که من در این مرد تحسین می‌کنم، ظاهراً به ضررش تمام می‌شود. او از آن چهره‌هایی نیست که پیام خود را در ده کلمه فشرده کنند و بعد تمام روز همان یک جمله را تکرار کنند. بیشتر شبیه یک چهره رهبری به معنای کلاسیک کلمه است؛ یک شخصیت هویت‌بخش، کسی که نقش خود را جدی می‌گیرد؛ در مورد او، به‌عنوان ولیعهدی که تلاش می‌کند مسئولیت نشان دهد، بی‌آنکه خود را ناجی قدرت‌طلب جا بزند.

برای همین این موضوع مرا ناآرام می‌کند؛ چون این الگو را از زمینه‌های دیگر می‌شناسم.»

(در ادامه می‌گه این نوع سوءبرداشت و قالب‌سازی رسانه‌ای رو از نمونه‌های دیگه‌ای مثل دگراندیشان شوروی و پوشش رسانه‌ای اسرائیل می‌شناسه.)

ـــ

بیان

@bayanz
164
بیاید استدلال‌های ویدیوی اخیر علی بندری با عنوان «چرا جنگ شد» رو به طور شفاف و مستقیم، بدون قایم شدن پشت اسم فلان کتاب یا نویسنده بررسی کنیم:

۱- بندری استدلال می‌کند که جنگ اخیر، نه در نتیجه به بن‌بست رسیدن دیپلماسی، بلکه در لحظه‌ای رخ داد که مذاکرات به شکلی بی‌سابقه در حال به ثمر نشستن بود. همین «نزدیک بودن توافق» برای آمریکا و اسرائیل تبدیل به زنگ خطر شد. آن‌ها به جای استقبال از صلح، آن را به عنوان بسته شدن یک «پنجره فرصت» دیدند.

۲- در مورد برنامه هسته‌ای، بندری می‌گوید که این پرونده بیش از آنکه یک چالش فنی (؟) باشد، ابزاری برای «امنیتی‌سازی» ایران در سطح جهانی است. او معتقد است که آمریکا آگاهانه موضوع هسته‌ای را به عنوان ستون اصلی روایت خود انتخاب کرد چون تنها موضوعی است که می‌تواند یک رقابت منطقه‌ای را به یک «تهدید وجودی برای بشریت» تبدیل کند و افکار عمومی جهان را با خود همراه سازد.

بندری مدعی است که در این ساختار فکری، حتی اگر آژانس بین‌المللی انرژی اتمی صلح‌آمیز بودن فعالیت‌ها را تأیید کند، باز هم تغییری در تصمیم جنگ ایجاد نمی‌شود. او این وضعیت را یک «بن‌بست امنیتی» توصیف می‌کند که در آن نیت واقعی ایران اصلاً اهمیتی ندارد؛ بلکه صرفاً «احتمال» اینکه ایران در آینده به سمت سلاح برود، برای توجیه یک «جنگ پیشگیرانه» کافی است.

در واقع، او ادعا می‌کند که هسته‌ای تنها عینکی است که از پشت آن، تمام رفتارهای دیگر ایران خطرناک جلوه داده می‌شود تا اقدام نظامی مشروعیت پیدا کند.

۳- در بحث نیروهای نیابتی یا همان «محور مقاومت»، بندری این شبکه را به عنوان «فضای حیاتی» و لایه اول دفاعی ایران تعریف می‌کند که وظیفه‌اش دور نگه داشتن تهدید از مرزهای سرزمینی بوده است.

او استدلال می‌کند که از سال ۲۰۲۳، این لایه امنیتی بر اثر فشارهای نظامی و فرسایش سیاسی شروع به کوچک شدن کرد و «عمق استراتژیک» ایران از دست رفت.

تحلیل او این است که وقتی این لایه بیرونی ضعیف شد، محاسبات هزینه-فایده در واشینگتن و تل‌آویو تغییر کرد. آن‌ها به این نتیجه رسیدند که دیگر حمله به ایران هزینه‌ای گزاف و غیرقابل کنترل نخواهد داشت، چون شبکه متحدان ایران دیگر توان یا اراده پاسخگویی هماهنگ را ندارد.

***

چیزی که واضحه اینه که مطلب مثل همیشه بدون کم‌وکاست مناسب انتشار در صداوسیما یا فارس‌نیوزه.

حالا همین‌ها رو بندری چطور در ویدیو ارائه می‌ده؟

«تازگی یک کتابی خوندیم درباره جنگ» بیاید قضیه رو از لنز اون کتاب نگاه کنیم! (بیننده‌ی ناآگاه هم فکر می‌کند چون تحلیل برمبنای کتاب است، پس «معتبر» است)

اما به شما نمی‌گه که چرا همیشه کتابی انتخاب می‌کنه که نتیجه تحلیلش محافظه‌کارانه و جمهوری‌اسلامی‌پسندانه درمیاد!

نمی‌گه که چرا در این کنجکاوی‌هاش یک‌بار یک کتابی وسط نمی‌ذاره که تحلیلش یک میلی‌متر از خط قرمزهای نظام فاصله بگیره.

و البته نمی‌گه که حتی از لنز همون کتاب هم می‌شد وضعیت رو طور دیگه‌ای دید؛ و این تحلیل جهت‌دار خودشه که به کتاب سوار شده.

*در همین راستا بخوانید


بیان

@bayanz
244
در این روزهای سخت، افراد بی‌شماری به خودکشی فکر می‌کنند و بسیاری دست به انجامش می‌زنند. چطور می‌تونیم به افراد درگیر خودکشی کمک کنیم؟ نکاتی رو از آثار «رونی کانر»، روان‌شناس و پژوهشگر حوزه خودکشی با شما درمیون می‌ذارم:

۱- مهم‌ترین نکته اینه عزیزانم: اگر کوچک‌ترین حسی کردید یا حدسی زدید که کسی ممکنه درگیر افکار خودکشی باشه، ازش مستقیماً سوال کنید: «فلانی، به فکر تموم کردن زندگیت هستی؟» (یا راحت‌تر: «ببینم فلانی، آیا افکار خودکشی داری؟»). برخلاف باور عموم، پژوهش‌ها نشون می‌ده که پرسیدن مستقیم نه‌تنها باعث القای فکر خودکشی در ذهن فرد نمی‌شه، بلکه در عوض افکار خودکشی رو کاهش می‌ده و می‌تونه آغازگر یک گفتگوی نجات‌بخش* باشه.

*درون تمام آدمای درگیر افکار خودکشی، حتی در اوج تاریکی، همچنان یک بخشی از وجود هست که میل به زندگی داره. افرادِ در بحران، بین میل مرگ و زندگی در نوسانند. درواقع اغلب میل به مرگ هم نیست؛ میل به پایان دادن به یک درد روانی غیرقابل تحمله. یک ارتباط انسانی می‌تونه بخشی از وجود فرد که میل به زندگی داره رو دوباره تقویت کنه و او رو از لبه‌ی پرتگاه برگردونه.

۲- فرض کنید طرف گفت «بله، قصد خودکشی دارم». می‌دونم که شنیدنش خیلی سنگینه و ممکنه توی دلتون خالی بشه،‌ ولی تلاش کنید از واکنش‌های افراطی همراه با شوک، ترس یا ناباوری خودداری کنید، چون فقط باعث می‌شه فرد دوباره از نظر عاطفی عقب‌نشینی کنه.

۳- خیلی از افراد هم می‌ترسن که اگر طرف بگه «بله، قصد خودکشی دارم»، مسئولیت جانِ اون آدم بیفته گردنشون و ندونن چی کار کنند. ببینید عزیزان! شما قرار نیست تمام مشکلات اون فرد رو حل کنید. وظیفه شما در اون لحظه فقط ایجاد ارتباطه. یک گپ‌وگفت کوچیک می‌تونه یه زندگی رو نجات بده.

۴- ما معمولاً می‌ترسیم با گفتن یک جمله نادرست، اوضاع رو بدتر کنیم. ببینید! قرار نیست شما درمانگر حرفه‌ای دوستتون بشید یا تمام مشکلات فرد رو حل کنید. گاهی اوقات فقط شنیده شدن و این که یکی در کنارش باشه، تمام اون چیزیه که فرد نیاز داره. اگه سعی کنید با هم‌دلی و بدون قضاوت به طرفتون گوش کنید، احتمال اینکه حرف اشتباهی بزنید هم خیلی کمه.

۵- می‌دونم که صحبت درباره مرگ و زندگی سنگین و ترسناکه. اما باید به خودمون یادآوری کنیم که فرار از گفت‌وگو، باعث انزوای بیشتر می‌شه که خودش از عوامل اصلی خودکشیه.

۶- حتی یک گفت‌وگوی کوتاه درباره‌ی یک موضوع روزمره می‌تونه پیوستگی افکار خودکشی رو در ذهن فرد قطع کنه و بهش احساس دیده شدن و ارزشمند بودن بده. همینطور پژوهش‌هایی نشون داده که ارسال یک پیام احوال‌پرسی کوتاه (بدون انتظار پاسخ فوری) ریسک خودکشی رو کاهش می‌ده.

۷- گفتم، گاهی اوقات تنها گوش دادن فعال کافیه. به فرد اجازه بدید حرف بزنه و کنترل گفتگو رو در دست داشته باشه. از تلاش برای حل فوری مشکلاتش خودداری کنید. یعنی فوری دنبال راه حل نگردید. فوری به تراپیست ارجاعش ندید! اون آدم در اون لحظه داره دردش رو با شما به اشتراک می‌ذاره. لازم نیست حلش کنید، فقط حرف دلش رو بشنوید.

۸- از هر ۱۰ نفری که بر اثر خودکشی جونشون رو از دست می‌دن، حداقل ۴ نفر قبلاً درباره‌ش با کسی صحبت کرده‌اند. یعنی این که هرگونه اظهار نظر درباره خودکشی رو جدی بگیرید (حتی وقتی با شوخی و خنده مطرح می‌شه). هرگز جملات فرد رو به عنوان «جلب توجه» نادیده نگیرید. صحبت کردن درباره خودکشی یا حتی رفتارهای جلب‌توجه‌کننده، در واقع فریادی برای کمک و نشانه‌ای از یک بخش وجود فرده که همچنان به دنبال راهی برای ماندن می‌گرده.

۹- در مرحله بعد، با فرد همکاری کنید. به جای برخورد از بالا به پایین یا دستور دادن، با همدیگه سعی کنید برای امنیتش تلاش کنید. ازش بپرسید چه چیزی می‌تونه بهش کمک کنه و گزینه‌های مختلف رو با هم بررسی کنید.

۱۰- با همکاری فرد، هر وسیله‌ای رو که ممکنه برای آسیب زدن به خودش استفاده کنه (مثل داروهای زیاد یا اشیاء خطرناک) از محیط دور یا دسترسی به اون‌ها رو محدود کنید (پژوهش نشون می‌ده که همین کار به شدت موثره).

۱۱- واضحه ولی گفتنش ضرر نداره: از کلماتی مثل «خودخواه»، «بزدل» یا «فریبکار» استفاده نکنید و درد فرد رو با جملاتی مثل «اینقدرها هم بد نیست» کوچک جلوه ندید. در دنیای درونی فرد، دقیقاً‌ همون‌قدرها بد و دردناکه.

۱۲- فریب بهبود ناگهانی خلق‌وخوی فرد رو نخورید. یعنی اگر فردی که به شدت ناامید بوده، دیدید که ناگهان بسیار آرام یا شاد به نظر می‌رسه، ممکنه به این دلیل باشه که تصمیم قطعی برای خودکشی گرفته و از این بابت احساس رهایی می‌کنه. مراقبش باشید (و باهاش حرف بزنید).

۱۳- سعی نکنید به تنهایی بار مسئولیت رو به دوش بکشید. اگر احساس می‌کنید نمی‌تونید امنیت فرد رو تضمین کنید، از دوستان قابل اعتماد، متخصص‌های سلامت روان یا خدمات اورژانس اجتماعی کمک بگیرید.

ممنون که مطالعه کردید؛ جانتان سلامت.

بیان

@bayanz
218
افراد اگرچه با هدف دستیابی به آزادی فردی مهاجرت می‌کنند، اما مادامی که کوله‌باری از بایدها و نبایدهای زندگی قبلی خود را به دوش بکشند، طعم آزادی را نخواهند چشید.

@bayanz
220
کسی در توییتر پرسیده:

«اینایی که این کاستوم‌های پلیس و پرستار و این چیزا رو می‌پوشن، وسط سکس از خنده پاره نمی‌شن جدی؟ حتی تصورش هم خنده‌داره برام. واقعن کی اینا رو می‌گیره و می‌پوشه؟ پرستار آخه؟ بعد چطور سناریو رو جلو می‌برن که خنده‌دار نمی‌شه و اروتیک می‌شه در عوضش؟ متوجه نمی‌شم.»

سوال بامزه‌ایه که می‌شه چند نکته در پاسخ بهش مطرح کرد:

مشابه بازیگرانِ یک تئاتر بداهه، در نقش‌آفرینی جنسی افراد وارد نقشی متفاوت از خود روزمره می‌شن و اون نقش رو «بازی» می‌کنند. درون این قاب، کنش‌ها معنای تحت‌اللفظی‌شون رو از دست می‌دن. هر دو طرف می‌دونن که لباس پرستار یک نشانه‌ست، نه یک گزاره. صحنه برای برای کسی که بیرون از قاب ایستاده خنده‌داره، چون نشانه رو تحت‌اللفظی معنا می‌کنه.

نقش پرستار معانی‌ای مثل مراقبت، اقتدار بر یک بدنِ آسیب‌پذیر و «اجازه‌ی نهادی» برای لمس و عبور از مرزهای معمولِ حریم بدن داره. نقش پلیس می‌تونه در معنای سلطه، مهار و اجازه‌ی اعمالِ زور باشه. هر دو نقش، عدم تقارن قدرت و عبور کنترل‌شده از مرزها رو اروتیزه می‌کنند. بار شهوانی از همین «تخطیِ مجاز» شکل می‌گیره.

تفاوت بازیگر خوب و بد هم در توانایی درونی‌سازی و پذیرش نقشه. البته طبیعیه که بازیگران جنسی گاهی هم از نقش بیرون می‌زنن و خنده‌شون می‌گیره، اما هنر اینجاست که با ظرافت خنده رو جذب سناریو می‌کنند و به نقش برمی‌گردند و اجازه نمی‌دن که خنده در معنای تمسخر قاب رو بشکنه.

برخی صفات شخصیتی مثل گشودگی به تجربه هم با تمایل و توانایی نقش‌آفرینی جنسی هم‌بستگی مثبت دارند (افراد گشوده‌تر نسبت به تجربه بیشتر اهل نقش‌آفرینی هستند).

+ اگر به این بحث علاقه‌مندید، می‌تونید مطالب بیشتری در این‌باره در کتابی که قبلاً نوشتم، BDSM در ایران مطالعه کنید.

بیان
@bayanz
146
کمتر از ۱۰ روز پیش نسخه‌ی جدیدی از حالت صوتی ChatGPT بیرون آمد.

دیشب امتحان کردم و تجربه‌ی غریبی بود.

برخلاف نسخه‌های قبلی که حرف آدم را نمی‌فهمید و وسط صحبت می‌پرید و کلافه می‌کرد، این‌یکی به طرز آزاردهنده‌ای طبیعی و روان است.

این‌قدر طبیعی است که از طبیعی بودنش اذیت شدم.

***

بعد از مدت‌ها اینستاگرام را نصب کردم و یک چرخ مفصل توش زدم.

حرف از دهن آدم واقعی بیرون می‌آید، ولی کلمه به کلمه‌اش را هوش مصنوعی نوشته.

به‌ظاهر نظر یک انسان را می‌شنویم، ولی درواقع انسان صرفاً وسیله شده برای خروجی هوش مصنوعی.

تولیدکنندگان محتوا شده‌اند پیامبرانِ هوش مصنوعی.

با زبان و بدن خود پیام خداوندگار دیجیتال را به دیگران مخابره می‌کنند.

***

همه‌ی این تغییرات البته در مقابل آنچه طی دهه‌ی اخیر شاهدش خواهیم بود هیچ است؛ تازه اول ماجرا هستیم.

بسیاری از نظریه‌پردازان، یکی پس از دیگری به پیش‌بینی ناپذیر بودن آینده اذعان می‌کنند.

خیلی‌ها که تلاش کردند با تئوری‌های قبلی شکل و شمایل آینده‌ی هوش مصنوعی را توضیح دهند، کم‌کم دارند متوجه تفاوت‌های این تکنولوژی با هر آنچه بشر تا به امروز به چشم دیده می‌شوند.

دیگر کمتر نظریه‌پرداز جدی‌ای در این حوزه وجود دارد که هوش مصنوعی را صرفاً یک «ابزار» بداند؛ نظریه‌هایی که بر «عامل» بودن این تکنولوژی تاکید دارند - عاملی که خواسته‌هایش در بلندمدت الزاماً با خواسته‌های بشر هم‌سو نیست -، جدی‌تر گرفته می‌شوند.

جفری هینتون - که به پدرخوانده‌ی هوش‌مصنوعی معروف شده است - تا قبل می‌گفت ۳۰ تا ۵۰ سال با ابرهوش (Superintelligence) فاصله داریم؛ بعد که پیشرفت‌های پر سرعت سال‌های اخیر را دید، پیش‌بینی را بروزرسانی کرد و گفت ۵۰ درصد احتمال دارد بین ۵ تا ۲۰ سال آینده بهش برسیم.

حتی احتمال انقراض گونه‌ی بشر در اثر پیشرفت‌های هوش مصنوعی را که تا قبل اصلاً درنظر نمی‌گرفت، حالا چند سالی است که حدود ۱۰ تا ۲۰ درصد درنظر گرفته.

***

برای شهروند مملکتی که زیر بارش موشک، با قدرت خرید نزدیک به صفر زیست می‌کند و صبح‌ها با خبر اعدام جوانانش بیدار می‌شود، احتمال انقراض گونه بشر بعید است نگران‌کننده باشد.

شاید حتی سناریویی خیلی خواستنی و خوشحال‌کننده باشد که همه با هم منقرض شویم.

البته که منقرض نخواهیم شد.

سناریوی محتمل‌تر این است که خود بشر از این تکنولوژی نهایت استفاده را برای بدبخت‌تر کردن خودش ببرد.

بیان
333
اخیراً به ویدیویی از مجتبی شکوری برخوردم که در کربلا بعد از پیاده‌روی اربعین ضبط کرده.

ویدیو واکنش‌های زیادی به همراه داشت و خشم خیلی‌ها را برانگیخته.

خاطرم هست چند سال پیش که خودش به سهمیه‌ای بودنش اعتراف کرد شاهد واکنش‌های مشابهی بودیم.

برای من یکی، درد اصلی این نیست که امثال مجتبی شکوری رانتی و حکومتی‌اند؛ این واقعیت‌ها را چندسالی بود که می‌دانستیم.

درد اصلی این است که خزعبلات همچین آدمی چند میلیون مخاطب دارد.

درد اصلی این است که جامعه در چنان قهقرای فکری‌ای فرو رفته که یک مجری حکومتی برایش الگوی فرهیختگی شده.

درد اصلی این است که حتی وقتی طرف واضح و مستقیم رو به دوربین می‌گوید من رانتی، سهمیه‌ای و حامی حکومتم، مخاطب همچنان بهش وفادار می‌ماند.

___
بیان
@bayanz
494
بَیان
اخیراً به ویدیویی از مجتبی شکوری برخوردم که در کربلا بعد از پیاده‌روی اربعین ضبط کرده. ویدیو واکنش‌های زیادی به همراه داشت و خشم خیلی‌ها را برانگیخته. خاطرم هست چند سال پیش که خودش به سهمیه‌ای بودنش اعتراف کرد شاهد واکنش‌های مشابهی بودیم. برای من یکی،…
این را اینستا پست کردم، بسیاری از کامنت‌ها این‌چنین است:

خب طرف [در برنامه‌ی حکومتی] پیاده‌روی اربعین شرکت کرده، اشکالش چیه؟

خب طرف [سال‌ها سر بچه‌های مردم شیره میمالید که با تلاش و پشتکار رتبه برتر کنکور شده ولی بعد معلوم شد] سهمیه‌ای بوده، اشکالش چیه؟

خب طرف مجری صداو‌سیما [ی حکومتی] بوده، اشکالش چیه؟

خب طرف عملاً چهره‌ی فرهنگی رسانه‌ی حکومته، اشکالش چیه؟

حالا به فرضم که حکومتی باشه، مشکل فالو داشتنش چیه؟

...

هیچی عزیز، شما راحت باش.

ـــ

بیان
@bayanz
492
مهاجرت با چالش‌ها و عدم قطعیت زیادی همراه است که ذهن را مضطرب می‌کند.

یک واکنش دفاعی رایج بین مهاجرها - به‌خصوص تازه‌مهاجرها - توجه افراطی به قوانین و مقررات کشور میزبان است.

شخص هر لحظه درستی رفتارهایش را پایش می‌کند و حواسش هست که مرتکب کوچک‌ترین اشتباهی نشود تا مبادا به دردسر بیفتد.

دردسری که در ذهن مهاجر مضطرب، درواقع یک فاجعه‌ی جبران‌ناپذیر است.

با در دست داشتن معیاری قانونی برای تشخیص رفتار درست از غلط، فرد مهاجر احساس کنترل و امنیت بیشتری کرده و تا حدی از اضطراب خود می‌کاهد.

با این حال توجه به قانون و درستیِ رفتارها، وقتی از یک حد ضروری فراتر رفته و تبدیل به یک پایش وسواس‌گونه‌ی لحظه به لحظه شود، به‌جای آرامش خاطر، خود زمینه‌ساز اضطراب بیشتر فرد می‌شود.

پایشِ مداوم، این باور را در ذهن تقویت می‌کند که محیط ناامن است و کوچک‌ترین اشتباه، پیامدی فاجعه‌بار خواهد داشت.

چرا که فرد هرگز این فرصت را به خودش نمی‌دهد که بیاموزد که بدون پایش دائمی و لحظه به لحظه‌ی خطرات هم اتفاق فاجعه‌باری نمی‌افتاد.

فرد فکر می‌کند دلیلِ این که تا الان فاجعه رخ نداده این است که هر لحظه حواسش به همه‌چیز بوده.

و این نتیجه‌گیری، باور به مفید بودن پایش دائمی خطرات را در او تقویت می‌کند و چرخه‌ی اضطراب را استمرار می‌بخشد.

___
بیان
@bayanz
220
دعوت به همکاری: ادیتور ویدیو — سبک مستند یوتوبی — دورکاری

Youtube Video Editor - Moden Documentary Style

دفعه‌ی قبلی که اینجا آگهی دعوت به همکاری برای ادیتور گذاشتم، با افرادی توانمند و خلاق آشنا شدم که با بعضی از آنها الان نزدیک به ۲ سال است که همکاری می‌کنم.

در این مدت چندین ویدیوی علمی انگلیسی‌زبان با بازدیدهای میلیونی ساختیم و یک کانال یوتوب را به بیش از ۱۵۰ هزار سابسکرایبر رساندیم.

از همه مهم‌تر این که دائماً پیشرفت کردیم، کلی چیزها یاد گرفتیم و کارهایی که تولید کردیم به‌نظر خودمان هم ارزشمند و معنادار بود و هم لذت‌بخش.

حالا فرصت تازه‌ای برای همکاری وجود دارد:

اگر شما هم عاشق ادیت ویدیوهای علمی یوتوبی هستید و مایلید عضوی از یک تیم حرفه‌ای باشید به ما بپیوندید.

توضیحات بیشتر و اپلای از اینجا:
https://farzadbayan.com/docu-video-editor/
☝️

@bayanz
67
به تصویر بالا نگاه کنید.

وقتی از زنان می‌پرسند کدام‌یک از این پنج بازو را برای یک مرد ترجیح می‌دهید اکثراً گزینه‌ی ۳ را انتخاب می‌کنند. درصد قابل توجهی هم ۲ و ۴ را انتخاب می‌کنند؛ ولی به ندرت کسی سراغ گزینه‌ی یک یا پنج می‌رود.

با این حال گزینه‌ی ۳ که پرطرفدارترین بازو برای یک مرد است، سایز بازوی میانگین در جامعه‌ی مردان نیست؛ بلکه دقیقاً کمی بزرگ‌تر از سایز بازوی میانگین است. و این اصلاً اتفاقی نیست.

الگوی انتخاب معمولاً این‌چنین است: جذاب‌ترین بازو برای اکثر زنان، بازویی است که از میانگین بازوی مردان جامعه کمی درشت‌تر باشد – اما نه خیلی.

همین الگو را در مورد سایر مشخصات زیستی مثل قد، وزن و حتی طول آلت تناسلی مردان هم می‌بینیم.

جذاب‌ترین قد، نه ۱۳۰ سانت است، نه ۲۴۰ سانت و نه قد میانگین (مثلاً ۱۷۵ در ایران). جذاب‌ترین قد از نظر اکثر (نه همه) زنان، قدی مقداری فراتر از میانگین (مثلاً ۱۸۰-۱۸۵ سانت) است.

بازوی شماره ۱ و ۵ کمتر جذاب است چون در یک کلام به‌صورت غریزی و ناخودآگاه حس «مرگ» را در افراد تداعی می‌کند؛ و گریز از مرگ قوی‌ترین پیش‌ران انتخاب‌های بشر است.

بازوی ۵ اگرچه یادآور حس قدرت است، اما رگ‌های بیرون‌زده و پوست چروکیده احتمال وجود بیماری (و خطر مرگ) را یادآور می‌شود.

پذیرش ریشه‌ی غریزی این تمایلات برای برخی افراد نسبتاً‌ فرهیخته مشکل است. آنها تمایل دارند این ترجیحات را به تاثیر رسانه ربط دهند؛ با این استدلال که بدنِ «طبیعی» با این ایده‌آل‌ها فاصله دارد و این رسانه است که تصویری غیرواقعی از بدن طبیعی به خورد مردم می‌دهد.

البته که تاثیر رسانه در تغییر ترجیحات افراد حقیقت دارد و مورد پژوهش است؛ اما تاثیر رسانه مجزا از کارکرد غریزه نیست؛ بلکه تقویت‌کننده‌ی آن است.

تصور ساده‌لوحانه‌ی فرهیختگانی از رسانه این است که یکسری سرمایه‌دار و سیاست‌مدار نشسته‌اند در اتاق فکر و این‌ها «هرچیزی» که دلشان بخواهد را می‌توانند تبدیل به ایده‌آل جامعه کنند.

این که اتاق فکرِ ادوارد برنیز – پدر روابط عمومی مدرن - موفق شد سیگار کشیدن زنان را با کمپین «مشعل‌های آزادی» جذاب و نرمال جلوه دهد، برای این است که خط فکری‌اش با غریزه‌ی بشری هم‌سو بود.

این که پستان و باسن بزرگ و اغراق شده‌ی زنان در سایت‌های پورن بازدید می‌گیرد، حاصل هوشمندی اتاق فکر سرمایه‌داری نیست؛ حاصل تکامل چند میلیون‌ساله‌ی بشر است.

بشر در دنیای فانتزی پورن (یا دنیای فانتزی نظرسنجی انتخاب سایز بازو) دنبال ارضای تمایلات غریزی می‌گردد و آنچه رسانه برای ارضای این تمایلات در اختیار او می‌گذارد، الزاماً فرم نرمال و رایج بدن‌های موجود در جامعه نیست.

ولی در نهایت مبنای اصلی آنچه انتخاب، ارضا و در نتیجه تقویت می‌شود غریزه است، نه تصمیمِ دست اندرکارانِ رسانه.

پذیرش این که هنوز غریزه حرف اول را در ترجیحات جفت‌گیری بشر می‌زند برای برخی فرهیختگان مشکل است، چون کل هویت‌شان به کارکرد قوه‌ی عقل و استدلال گره خورده.

فکر می‌کنند برتر از حیوان (و البته برتر از انسان‌های «کم‌عقل») هستند چون با فکر تصمیم می‌گیرند نه با غریزه.

برای این افراد پذیرش این که هنوز غالباً مثل یک انسان بدوی برحسب رانش مرگ و تمایل جنسی رفتار می‌کنیم دشوار است چون این خیالی فراحیوانی از انسان را در ذهنشان در هم می‌شکند و کل هویتشان زیر سوال می‌رود.

فرزاد بیان

@bayanz
267