Anarchonomy
48.2K subscribers
6.83K photos
548 videos
27 files
1.32K links
خروجی‌های مکتوب یک ذهن خشن

آدرس سیمپل‌ایکس جهت ارسال پیام:
https://smp19.simplex.im/a#gWAkhT3txZiJvgY4cR3eIZ9EqW5cSthv8JZzr28um94
Download Telegram
شهرداری نیویورک قانونی رو قراره اجرا کنه که در اون ساختمان‌ها از یک حدی بیشتر انرژی مصرف کنند جریمه خواهند شد. حدود ۲۷۰ دلار به ازای هر تن دی‌اکسیدکربن اضافه. یک سایت مفصل هم راه‌اندازی کردن که روی نقشه میشه وضعیت آلایندگی ساختمان‌ها رو بررسی کرد. که یعنی علاوه بر جریمه، آبروی اون ساختمون رو هم پهن می‌کنند رو رخت. یه حساب سرانگشتی نشون میده اگه مالک ساختمون به خودش نجنبه، ممکنه تا سالی ۲۰۰ هزار دلار به همین بهانه تیغش بزنند. البته فعلا برای ساختمان‌های با مساحت بزرگ اعمال میشه، که حدود ۵۰ هزار ساختمان هستند. نیویورک یک میلیون ساختمان مسکونی و تجاری داره.
قسمت مضحک ماجرا اینه که آپارتمان‌های مستضعفین رو مستثنی کردند. چون بیشتر ساکنین‌شون از رنگین‌پوستان هستند و اگه این جریمه بشون تحمیل بشه، دموکرات‌ها ممکنه خسارت بدی در انتخابات بخورند. اما مشکل اینه که ۴۰ درصد آپارتمان‌های نیویورک، از همین مسکن‌های دولتی مستضعفی هستند. یعنی با یک تبصره، نصف منافع محیط‌زیستی ادعاشده‌ی قانون، پرید.
خانه‌ای برای خشک کردن لواشک

#استفراغات_معماران
مردم فکر می‌کنند آسیب دیدن حافظه کوتاه‌مدت یعنی اینکه طرف یادش میره سوئیچ ماشین رو کجا گذاشته یا چترش تو کدوم کشوئه. من هم همین فکر رو می‌کردم وقتی این مشکل برای خواهر خودم پیش اومد. خوشبختانه مشکل سوئیچ و چتر تا حد زیادی بهبود پیدا کرد. اما مسئله فراتر ازین حرف‌ها بود. وقتی میپرسه چرا قبل ازینکه فلانی فوت کنه نرفتیم عیادتش؟ میگی به خاطر کرونا دوست نداشتن کسی بیاد خودنه‌شون. و همون موقع قانع میشه. دو روز بعد دوباره افسوس میخوره که چرا نرفتیم عیادتش؟
ما متوجه نیستیم که حافظه سالم، از یه چیزهایی عمدن عبور می‌کنه. عملکرد درستش فقط در نگهداری اطلاعات نیست. در دسته‌بندی‌شون هم هست. و یکی ازون دسته‌بندی‌ها، بایگانیه!
شما فکر می‌کنید امروز هم یه روز تکراری از زندگی کسل‌کننده‌تونه، اما خبر ندارید که حافظه‌تون تعداد زیادی از میکروافسوس‌ها رو بایگانی کرده تا بیخود درگیر نشید.

فوق‌العاده‌ست مغز.
اگه مسخره‌ست که کسی تو بیو بنویسه فوق‌دیپلم حسنعلی! این هم مسخره‌ست که بنویسه دکتر حسنعلی. حالا دیگران طرف رو دکتر صدا کنند، یک چیزی.. اما اینکه خودش پشت اسمش می‌نویسه دکتر، خیلی مضحکه. این مختص ایران نیست البته. در بلاد کفر هم جلوی اسم‌شون مینویسن ام‌دی! یعنی من پزشکی خوندم یا دارم میخونم!.. خب به ما چه که داری چی میخونی؟ اگر بنا اینه که مردم پزشک رو بشناسند تا سوالاتشون رو ازشون بپرسند، قاعدتا اگر داری طبابت می‌کنی، باید جلوی اسمت بذاری جی‌پی! یعنی کسی که هرروز با بیماران طرفه. اگر هم در حال طبابت نیستی که خب کسی سوالی ازت نداره. و البته جواب دادنی هم در کار نیست. درست مثل آخوندها که وقتی میگی چرا این لباس مسخره رو می‌پوشید میگن برای اینکه مردم بفهمند ما فقیه هستیم و اگه خواستن، سوالات شرعی‌شون رو بپرسند؛ اما وقتی سوال میپرسی میگن به سایت مرجع تقلیدت مراجعه کن! برفرض هم از روی جی‌پی تشخیص بدیم طرف دکتره و میشه ازش سوال پرسید، چه کاربردی داره وقتی قراره بگه باید مریض رو ویزیت کنم تا بتونم نظر بدم؟
جمع کنید این بساط رو.
اوائل شیوع کرونا نوشته بودم فقط آمار فوت آمریکا قابل اعتناست، چون فقط اون‌ها هستند که دارند آمار درست منتشر می‌کنند.
بعد از حدود دو سال، اصلاح می‌کنم: حتی آمار آمریکا هم قابل اعتنا نیست. اینکه فوتی واقعی هر کشوری بیشتره (مثل عراق) یا کمتره (مثل آمریکا)، هیچ نظری نمیشه داد، فقط میشه نتیجه گرفت همشون بی‌اعتبارند.
اینکه رسانه‌های اروپایی و آمریکایی، مخصوصا شعبه‌های غیرانگلیسی‌شون برای مخاطبان خاورمیانه، به جای ساپورت مخالفان حکومت‌های استبدادی و فاسد منطقه، بوقچی غیرمستقیم حکومت باشند، فقط مشکل ما در ایران نیست.
وبلاگ‌نویس بدبخت پاکستانی از ترس جونش فرار کرده به هلند، اراذل امنیتی پاکستان هرروز یه نفر رو میفرستند که ترورش کنه! و هر دفعه شانس میاره که زنده میمونه، چون وضعیت پلیس و دستگاه امنیتی اروپا یه جوریه که گلابی‌ترین ماموران ترور هم میتونند به راحتی به محل سکونت اهداف‌شون دسترسی پیدا کنند. اما وقتی نمک روی زخم طرف پاشیده میشه که می‌بینه صدای آمریکا داره برای چنین دولت بی‌معنی و فاسدی، آبرو میخره.
یک کامنت مختصر درباره قرارداد ۲۵ ساله با چین

بیشتر دعواهای دنیا بر سر انرژیه، و برخلاف تصور عوام؛ بر سر تصاحب استحصالش نیست، بر سر قیمتشه. مردم ما هنوز فکر می‌کنند آمریکا به عراق حمله کرد تا نفتش رو ببره! انگار برای اینکه نفتش رو ببره باید حتما با تانک وارد می‌شد!.. اما موضوع این نیست که کی اون نفت رو داره درمیاره و میفروشه، مهم اینه که چند میفروشه. و اینکه چند میفروشه بستگی به این داره که چقدر براش درمیاد.

یک نسبتی داریم ما که درباره دخل و خرج استخراج انرژیه. مردم عموما به این واقعیت توجهی ندارند، اما در دنیای واقعی برای اینکه انرژی رو استخراج کنیم، باید انرژی صرف کنیم. مثلا در مورد نفت و گاز، باید انرژی صرف کنیم که چاه بزنیم، یا چاه رو سالم نگه داریم، تأسیسات بسازیم، یه عده کارگر کار کنند، و ازین قبیل. همیشه انرژی‌ای که بدست میاریم خیلی بیشتر از انرژی‌ایه که صرف می‌کنیم. چون اگه غیر ازین بود مرض نداشتیم که انرژی صرفش کنیم. اما این نسبت در گذشته خیلی بیشتر بوده. مثلا زمانی که انگلیسی‌ها داشتند از میادین نفت ایران بهره‌برداری می‌کردند، این نسبت ۱۲۰۰ به ۱ بوده! یعنی یک واحد انرژی صرف می‌شد، و هزار و دویست واحد انرژی بدست می‌اومد. به مرور این نسبت کوچکتر شد. تا اینکه الان به یک عدد تک‌رقمی رسیده! مثلا فرض کنید ۶ به ۱، که یعنی به ازای یک واحد انرژی صرف شده، فقط شش واحد انرژی بدست میاد. (یکی از دلایل افت شدید این نسبت در سال‌های اخیر، نیاز به استفاده از روش‌های پیچیده مثل شیل و چاه‌های افقی برای استخراجه).

حالا مشکل پایین اومدن این نسبت چیه؟ مشکلش اینه که با این روند، قیمت انرژی به شدت بالا میره، تا جایی که هر اقتصادی از پس تأمین هزینه‌هاش برنمیاد. یکی ازون اقتصادها هم اقتصاد چینه. این کشور به شدت معتاد انرژی ارزان‌قیمته. اساسا ساختار صنعت و صادراتش طوریه که بدون انرژی ارزان، دچار مشکل میشه. اون‌ها از روند اون نسبتی که صحبتش شد، به خوبی خبر دارند، و می‌دونند که قیمت انرژی این نیست، و این نخواهند ماند. پس هر نوع تخفیف تضمین شده‌ای رو، روی هوا میزنند.

اما پایین اومدن اون نسبت، یه بحران دیگه‌ای رو هم نشون میده. و اون کم اومدن انرژیه! وقتی مجبوری انرژی بیشتری صرف کنی تا انرژی بدست بیاری، یعنی منابع موجود انقدری نیست که بشه با صرف انرژی کمتر بدستش آورد! مردم فکر می‌کنند نفت و گاز خیلی زیاده و حالا حالاها تموم نمیشه. اما به این توجه ندارند که ساختار تمدنی خیلی از کشورها طوری شکل گرفته که انگار نامحدودند. اون موقع که مردم چین تو دهات‌ها زندگی می‌کردند، نه گاز داشتند نه ماشین. الان خلوت‌ترین شهرهای چین پونزده میلیون نفر جمعیت داره، که همشون هم گاز لازم دارند هم نفت. اما این وضعیت مختص کشورهای واردکننده سوخت‌های فسیلی نیست. کشورهای تولیدکننده هم گرفتار هستند. مثلا ازبکستان صادراتش به چین رو متوقف کرد، چون برای مصرف خودش کم آورده! ایران هم که تا همین چند سال پیش خیال صادرات گاز به هند رو در سر می‌پروروند، حالا نگران اینه که چندسال دیگه واردکننده گاز بشه! و چین هم اینو میدونه که خود تولیدکننده‌ها، قراره زیر بار مصرف داخلی خودشون زایمان کنند. پس به نفعشه که سهم خرید رو از قبل تضمین کنه. اون مجوز اعزام ۵هزار نیروی نظامی هم برای روز مباداست که یک وقت وضعیت قزاقستان در ایران پیش اومد، و مردم ریختند در مراکز حساس و گفتند «خودمون آب و برق‌مون قطعه چرا میفرستید به چین»، اجازه داشته باشند هم به سر و هم به پا شلیک کنند.

بنابراین ما علاوه بر همه بحران‌های موجود در مملکت، در آستانه برخورد با یک کوه یخی هم هستیم و اون بحران انرژیه. دولت جمهوری‌اسلامی، تصور می‌کنه محدودیت‌های فیزیکی رو با مکانیزم‌های بازاری میشه دور زد. به این معنی که اگه قیمت‌ها رو بالا ببریم، مصرف کم میشه!.. اما انرژی با سیگار فرق داره. ممکنه بالابردن قیمت سیگار مصرفش رو کم کنه، چون مردم اگر سیگار نکشن نمی‌میرند، و اساسا نقش مهمی در زندگی نداره (غیر از زندگی سرباز وظیفه در پادگان). اما انرژی اینطور نیست. تا وقتی چهار پنجم جمعیت مملکت در شهرها ساکن شده‌اند، و یک سوم جمعیت شهرنشین در حوزه تهران و اطرافش تجمع کرده‌اند، و تا وقتی صنعت و کشاورزی با سبک پرمصرف توسعه پیدا کرده‌اند، مصرف داخلی به شدت بالا خواهد بود و همینطور بیشتر خواهد شد. چه قیمتش همینقدری باشه که الان است، چه ده برابر بشه.
اما درست در هنگام برخورد با این کوه یخی، به علت تعهداتی که حکومت به چین (و بقیه) داده، امکان استفاده از قایق‌های نجات هم وجود نخواهد داشت.
آدم عقده‌ای که اسید میپاشه رو ماشین مردم، نمیتونه تحت تأثیر تبلیغات لاشی‌صفت‌های عدالت‌طلب نبوده باشه. همون حروم‌زاده‌هایی که تا گردن در حقوق و مزایای دولتی غوطه‌ورند و وانمود می‌کنند نگران کنکور قبول شدن بچه‌های بجنورد هستند. همون پفیوزهایی که معادل حقوق چندماه یک کارگر رو می‌گیرند تا در یک جلسه کنفرانس به میزبانی نهادهای حکومتی، درباره علت فقر و فلاکت ملت سخنرانی کنند و آدرس غلط بدهند. نسخه‌ای کاریکاتوری از کمونیست‌های دوره پهلوی که به دهاتی‌های بیسواد تلقین می‌کردند که اگه نظام ارباب رعیتی نبود هر کدوم‌شون تا الان یک راکفلر شده بودند! البته نسبت به اون مبارزان راه مارکس کم‌لطفی نشه.‌. اون‌ها با شعارهایی که می‌دادند هماهنگ بودند و حتی در زندان هم از شورت‌های اشتراکی استفاده می‌کردند؛ و فقط عفونت‌های ناحیه دستگاه تناسلی اجازه نداد به این اقدام انقلابی ادامه بدهند. این آشغال‌های امروزی که سیستم کوبا رو برای ایران تجویز می‌کنند اما برای زن‌شون در استانبول آپارتمان میخرند رو نباید با اون توده‌ای‌های بینوا مقایسه کرد. آدرس‌های غلط همین آشغال‌های نگران «عدالت»، اگه بتونه در یک جمعیت نود میلیون نفری، فقط نه هزارنفر رو به جنون بلشویکی برسونه، برای تکرار اتفاقات ناگوار کافیه. که البته انقدر وقیح هستند که وقتی اتفاق افتاد بگن «دیدید؟ هشدار داده بودیم ما».

در عین حال این آدم‌های عقده‌ای اسیدپاش، نمونه‌ای از بی‌عرضگی و پخمگی متدوالی هستند که در کشورهای جهان سوم دیده میشه، و متأسفانه در ایران هم دلیل خسارت‌های زیادی بوده. آدم پخمه نمیدونه که از کجا خورده، و متعاقبا نمیدونه خنجر نفرتش رو کجا فرو کنه. به جای اقدام در جهت حذف فیزیکی یک شخصیت سیاسی، که برای حکومت جبران‌پذیر نخواهد بود؛ یک خسارت مادی به یک آدم رندوم وارد می‌کنه که به راحتی قابل جبرانه. و البته این اصلا مختص به این گرگ‌های تنها نیست. میلیون‌ها ایرانی هم از شنیدن چنین حوادثی، یک خرسندی علنی و یا غیرعلنی بروز میدن: «کی بنز داره تو این دوره زمونه؟ بچه‌های آخوندا! پس خوب کرد اسید ریخت. دمش هم گرم». این انعکاسی از یک بی‌عرضگی اپیدمیکه، که در اون نه منشأ شرارت رو تشخیص میدن، نه بلدن چطور انتقام بگیرند.

اما فارغ ازینکه خرابکارهای عقده‌ای به چه دلایلی بی‌عرضه و پخمه باشند، و در عین بی‌عرضگی و پخمگی تحت تأثیر پروپاگاندای چه حرومزاده‌هایی قرار گرفته باشند، یک واقعیت درباره‌شون وجود داره، و اونم اینه که فقط یک‌بار خسارت وارد می‌کنند! اگه خصومت‌های خانوادگی و قبیله‌ای رو بذاریم کنار، تا حالا کسی دیده که فردی روی ماشین کسی اسید بریزه، و طرف ماشینش رو تعمیر کنه، و چندماه بعد همون آدم بیاد دوباره به همون روش به همون ماشین آسیب وارد کنه؟ چند مورد به این شکل وجود داشته؟ احتمالش یک در چند صدهزاره؟
در حالی که دولت همین کار رو می‌کنه. مالیاتِ سالانه برخوردار بودن از ماشین سواری، درست مثل اینه که یک نفر بیاد با میخ طویله خط بکشه دور تا دور بدنه ماشینت، و بری درستش کنی، و همون آدم دوازده ماه بعد بیاد دوباره با همون میخ همونقدر خط بندازه و بره!
هیچ‌کس مثل دولت نمیتونه اسید بریزه رو اموال مردم. نفرت عمومی رو باید به سمت اسیدپاش اعظم هدایت کرد، نه یک لوزر تنها که اگه پدر سالمی داشت زندگیش یه شکل دیگه پیدا می‌کرد. این هم جزء واقعیت‌هاییه که این جامعه بی‌عرضه باید یک روز درکش کنه.
جوان بودن جامعه در عین حال که میتونه یک فرصت ایده‌آل برای توسعه مملکت باشه، میتونه بنزینی باشه که همه‌جا رو به آتش بکشه. جوان بودن جامعه یمن، که اگه بگیم «بچه بودن» جامعه یمن درست‌تره، باعث شد کشورشون رو به طور کامل نابود کنند. چون یه بچه که به آب، پدر و آموزش دسترسی نداره ولی اسلحه میذارن تو دستش، کاری نخواهد کرد که به نفع خودش و مملکتش باشه.

اما پیر شدن جامعه هم خطرات خودش رو داره. تأمین مستمری و ایزی‌لایف، قسمت راحتشه. مشکل بزرگتر، تغییر برداشت آدم مسن از زمانه. وقتی آدم هجده سالشه، به دویست سال بعد هم فکر می‌کنه. مخصوصا وقتی آینده‌گرایی جزء ترندهای اجتماعی هم شده باشه. اما آدم مسن‌تر گلیم خودش رو کوچک‌تر می‌کنه. وقتی دکتر تشخیص میده که یک تومور داره، و میره بیمارستان دولتی و پنجاه هزار پوند خرج می‌کنند تا یک هفته بستریش کنند و تومور رو دربیارند، و موفق میشن و بعد از سپری کردن اون یک هفته پرخرج برمیگرده خونه؛ نتیجه می‌گیره که «نظام بیمه سلامت همگانی چیز خوبیه. چون سی سال پیش می‌گفتن از پس خرجش برنمیاییم، اما حالا سی سال گذشته و هنوز می‌تونند پنجاه هزار پوند خرج من کنند!». انگار زمان، محدود شده به دوره عمر هفتاد ساله خودش، و اگه چیزی در این هفتاد سال سقوط نکنه، یعنی اون چیز داره درست کار می‌کنه! دقیقا با همین مکانیزم ذهنی، افراد مسن‌تر با بی‌میلی به مفاهیمی مثل رمزارز، یا انحلال بانک‌های مرکزی، یا سازمان غیرمتمرکز برخورد می‌کنند. به نظرشون دلار داره خوب کار می‌کنه چون تو دوره‌ای که خودشون زندگی کردن، براشون خوب کار کرد!

جامعه ما از قبل پیرهای خرفت زیادی داشت، اما بچه‌های دوره انفجار جمعیتش هم دارند پیر میشن. موضوع فقط محافظه‌کاری نیست. موضوع خلاصه کردن زمان به صورت عام، و زمانی که قراره نسل آینده رو پوشش بده، به صورت خاص؛ به محدوده عمر خودشونه. انگار فردایی وجود نداره، یا اگه وجود داره طبیعیه که مثل امروز باشه! یک نوع تسلیم و پذیرش اینکه «ایران همین است، و همین خواهد ماند، پس بهتر است راه و چاه زندگی در چنین ایرانی را یاد بگیرید». این چیزیه که دارند به ارث باقی میگذارند.
«سال ۱۹۶۴ حداقل دستمزد در آمریکا ۵ تا سکه ۲۵ سنتی بود که ۹۰ درصد نقره توش داشت. الان اگه پنج تا سکه ۹۰ درصد نقره رو آب کنیم ۲۳ دلار ارزش نقره‌ش میشه. ما نرخ حداقل دستمزد لازم نداریم، ما یه پول استوار لازم داریم».

هر سیاستمدار، قانونگذار، مدیر، وزیر، وکیل، کارشناس، که به جای تأکید بر حل مشکل پول بی‌‌پشتوانه، روی نرخ حداقل دستمزد چونه میزنه، یک پفیوز خطرناکه.
فلج‌ بودن اقتصاد یعنی مجبور باشی اینو بفروشی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اونایی که میگن «من سیاسی نیستم»، و نظام.
که اینطور.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
«لذت پول به چیزهایی که میتونی باش بخری نیست.. به اینه که یادت میفته مفلس بودی ولی حالا نیستی»

#لبخند_شبانه
خیلی ازینا تا سال ۸۸ زنده بودند، و وقتی بچه بسیجی‌ها با وانت تو خیابون میچرخیدن و از پشت بلندگو می‌گفتن «موسوی گوجه‌سبزه»، که از عقب‌افتاده‌های مسجدی شعار خلاقانه‌تری هم درنمی‌‌اومد بهرحال، همینا میگفتن وای بسیجیا چه وقیح و بی‌‌ادب شدن، بسیجی واقعی همت بود و باکری!
مسیحیت ایرانی و سریانی قرن پنجم تا یازدهم در دوران باستان متأخر و اوائل دوره اسلامی.

https://verlag.oeaw.ac.at/iranianate-and-syriac-christianity-5th11th-centuries-late-antiquity-and-the-early-islamic-period

کتاب‌های آمازون رو راحت میشه گیر آورد، اما این را چه کنیم یا شیخ؟
می‌تونم مقداری غر بزنم؟
اوکی.

آغاز غر:

«فکر می‌کنید قطر دهانه آتشفشان تونگا چقدر بود؟ جالبه بدونید که بیشترش دیده نمیشه چون زیر آبه. قطرش ۵ کیلومتره».
چیش جالبه؟ چرا باید جالب باشه؟ باید چقدر می‌بود؟ خاکسترش ۱۷ کیلومتر تو جو زمین رفت بالا.. اندازه حوض خونه خالت‌اینا نبوده قطعا.. فکر کردی ما هم مثل تو انقدر ریتاردیم که برای عقل سلیم هم به ناسا نیاز داشته باشیم؟
خدای من.. گوشت آدم میریزه پست‌ها و توعیت‌هاشون رو میخونه.. عین تین‌ایجرهایی هستند که مجله نجوم جمع می‌کردن و آرزو داشتن تو مهمونیا یکی ازشون بپرسه چرا زحل حلقه داره ولی مریخ نداره تا اینا مفصل جواب بدن! هیجان‌زده عکس‌هاییه که ماهواره‌ها از انفجار گرفتن.. خب حالا یه بار احساس غرور کردیم که اون بالا دوربین داریم، بسه دیگه.. موجش اونطرف اقیانوس زده یه آدم رو کشته، این داره با رزولوشن بالای نقشه‌های عمق‌سنجی سازمان اقیانوس‌شناسی آمریکا جق میزنه!.. دیوث این اگه یکم ابعادش بزرگتر بود و بیشتر طول می‌کشید معلوم نبود چه کونی از بشر پاره می‌شد.. چی جالبه؟ چس‌میلی‌متر بارون میاد همه‌جا رو سیل می‌گیره کام بک می‌زنیم به دوران انسان‌های اولیه و یارو وایمیسه رو سقف ماشینش عین سگ جیغ میزنه!.. چطور وقتی چنین صحنه‌های زشتی رو داریم هرروز می‌بینیم روت میشه از پیشرفت‌های تا الان کیفور باشی؟ این لبه تکنولوژی که انقدر خیست کرده چه برنامه‌ای برای «لجستیک حفظ بقا» داره؟ اصلا تو برنامه‌ش هست؟ یکم ازین هیجانات فنی مهندسی پلی‌تکنیکی بیا بیرون و بگو برای حفظ زندگی و معیشت میلیاردها نفر که ظاهرن به تف بنده چه برنامه‌ای داریم!
تا وقتی جریان زندگی تحت خطره هیچ چیز جالب نیست. شاشیدم تو اون مغز علم‌گرات.

پایان غر.
8
The Long Dust
Caul
گفتند فقط یک‌بار فرصت داری دنیا رو ببینی، پس تا وقت هست همه‌جا رو ببین. و جدی گرفتی.
میشه هزار سال دنیا رو دید و خونه اول بود.

یک‌بار فرصت داری که بفهمی ذهنت از پس چه کارهایی برمیاد. فقط باید این رو جدی گرفت.
خیلی نادره در تاریخ که دوست و دشمن یک بازیگر سیاسی به انجام کاری ترغیبش کنند، و در برابر این فشار داخلی و بیرونی مقاومت کنه. وقتی این توقع همه‌جانبه ایجاد میشه، در تقریبا همه موارد اون کار رو انجام خواهد داد. پوتین هم الان در همین موقعیته.. هم دستگاه حاکمیتی و هم مردم روسیه، هر کدوم به دلایل خودشون؛ هلش میدن به سمت اوکراین. و طرف مقابل هم طوری رفتار می‌کنه که انگار قراره جرئت پوتین رو تست کنه! مقاومت در برابر ترکیب این شرایط، ترکیبی از عقل محض و اراده فولادین میخواد، که پوتین نداره. پس کاری که ازش میخوان انجام بده رو انجام خواهد داد. مگر اینکه بخواد دوران قدرتمندی خودش رو با یک تحقیر تاریخی و ماندگار به پایان برسونه.

اما قبل ازینکه این اتفاق بیفته، باید آماده چرند و پرندهای تحلیلگران بود. همونایی که این جنگ رو «پایان قدرت غرب» لقب خواهند داد و روده‌درازی‌هایی در موردش خواهند کرد. برای اثبات اینکه چرند میبافند میشه یک کار ساده انجام داد.
یک کاغذ بردارید و لیست شخصیت‌هایی که در طول شصت هفتاد سال گذشته سیاست خارجی و نقشه راه استراتژیک اروپا و آمریکا رو طراحی کردند یا در شکل‌گیری اون نقش داشتند، بنویسید. ممکنه توش رئیس‌جمهور باشه، وزیر باشه، فرمانده ارتش باشه، مشاور باشه، اقتصاددان باشه، سفیر باشه، استاد دانشگاه باشه.. هرچی. لازم نیست لیست رو به من نشون بدید. اسم این لیست رو بذارید لیست الف. حالا یه کاغذ دیگه بردارید و یه لیست از شخصیت‌هایی بنویسید که در طول شصت هفتاد سال گذشته گفتند که آدم‌های لیست الف می‌دونند دارند چیکار می‌کنند! ممکنه تو اینا خبرنگار باشه، نویسنده باشه، استاد دانشگاه باشه، مجری تلویزیون باشه، سرباز ارتش باشه، هنرمند باشه، مستندساز باشه، هرچی. اسم این لیست رو هم بذارید لیست ب.

حالا سعی کنید هرچیزی که تا الان از لیست الف و ب شنیدید و خوندید و دیدید رو از ذهن‌تون پاک کنید. میدونم سخته، چون حجمش زیاده. ولی موقتا به صورت تمرینی انجامش بدید.

حالا یه بار دیگه اخبار رو چک کنید.
لازم نیست بیایید بم بگید چه فرقی کرد. چون خودم میدونم چه فرقی می‌کنه.