Chernobyl's Heaven
The Inner Devil
احتمالا مولانا هم یه روز تصویر خودش رو در آینه دیده و با خودش گفته این ذهن زیبا که من دارم چطور در این کالبد بیش از حد معمولی، جا گرفت؟
نوشتن، اعلان عمومی به جهان بود، که.. نماینده واقعی من خیلی باشکوهتر از این بدنه. نماینده من کلمات من هستند.
به ما گفتند این ادامهای خُرد، از نمونهای کلانتره. اونی که تشکیلات بزرگ جهان هستی رو خلق کرد هم، میخواست بگه نماینده من فیزیک این دنیا نیست.. نماینده واقعی من ذهنهای زیبایی هستند که دارند خوب فکر میکنند و خوب مینویسند.
به کل جهان اگه با دقت نگاه کنی، میفهمی تا حرف نزنه، یه چیزی خیلی کمه. چون اون چیزی که از همهچیز دیده میشه، نماینده شایستهای از اصل همهچیز نیست. تو باید کلمات جهان باشی. هستی، باید از طریق تو حرف بزنه. تو به دنیا نیومدی که موفق بشی. اینجا یک نگهبان مثل مرگ رو گذاشتن تا به کسی اجازه موفقیت نده. تو اینجایی تا حرف کسی باشی که قبل از تو بوده و بعد از تو هم خواهد بود. حرفی که نشون بده خیلی باشکوهتر از چیزیه که از کالبد جهان میشه فهمید.
نوشتن، اعلان عمومی به جهان بود، که.. نماینده واقعی من خیلی باشکوهتر از این بدنه. نماینده من کلمات من هستند.
به ما گفتند این ادامهای خُرد، از نمونهای کلانتره. اونی که تشکیلات بزرگ جهان هستی رو خلق کرد هم، میخواست بگه نماینده من فیزیک این دنیا نیست.. نماینده واقعی من ذهنهای زیبایی هستند که دارند خوب فکر میکنند و خوب مینویسند.
به کل جهان اگه با دقت نگاه کنی، میفهمی تا حرف نزنه، یه چیزی خیلی کمه. چون اون چیزی که از همهچیز دیده میشه، نماینده شایستهای از اصل همهچیز نیست. تو باید کلمات جهان باشی. هستی، باید از طریق تو حرف بزنه. تو به دنیا نیومدی که موفق بشی. اینجا یک نگهبان مثل مرگ رو گذاشتن تا به کسی اجازه موفقیت نده. تو اینجایی تا حرف کسی باشی که قبل از تو بوده و بعد از تو هم خواهد بود. حرفی که نشون بده خیلی باشکوهتر از چیزیه که از کالبد جهان میشه فهمید.
❤4
«لپتاپ نو چهارهزار دلاری خراب شده، قطعهش نیست. آسانسور خرابه، مدیر ساختمون منتظر قطعشه، پلهها عالیان اصلا. میخوای مبل بخری؟ هشت ماه دیگه آماده میشه. کارت گرافیک میخوای؟ قیمتش دو و نیم برابر نرخ فروشگاههاست. ماشین میخوای؟ موفق و موید باشی!».
هنوز خیلی از شرکتها و بیزینسمنها اطلاعات شبکه تأمینشون رو روی کاغذ مینویسند! درست مثل هفتاد سال پیش. هنوز خیلی از کارها رو با تلفن زدن انجام میدن. درست مثل سی سال پیش. بیمیلی اینها به تطبیقپذیری با دنیای مدرن ارتباطات و نرمافزار، تا وقتی بازار تحت استرس نبود، مشکلی ایجاد نمیکرد. و چون مشکلی ایجاد نمیکرد فکر میکردند داره خوب کار میکنه.
هنوز خیلی از شرکتها و بیزینسمنها اطلاعات شبکه تأمینشون رو روی کاغذ مینویسند! درست مثل هفتاد سال پیش. هنوز خیلی از کارها رو با تلفن زدن انجام میدن. درست مثل سی سال پیش. بیمیلی اینها به تطبیقپذیری با دنیای مدرن ارتباطات و نرمافزار، تا وقتی بازار تحت استرس نبود، مشکلی ایجاد نمیکرد. و چون مشکلی ایجاد نمیکرد فکر میکردند داره خوب کار میکنه.
یه اقتصاددان چینی برگشت تو صفحه ویبو خودش نوشت دولت باید سالی معادل ۳۰۰ میلیارد دلار، یوآن چاپ کنه بده به خانوادهها تا فرزندآوری کنند، داریم پیر میشیم!.. حالا اکانتش رو مسدود کردن. البته فکر نمیکنم سانسورش موضوع جدیای باشه، و احتمالا به زودی مشکل حل بشه. شاید ازین ترسیدن که این تقسیم پول مفت بابت زاییدن، به یک مطالبه عمومی تبدیل بشه که نشه جمعش کرد. چون این آقای اقتصاددان مخاطبان میلیونی داره اونجا.
خلاصه، بعضی از اقتصاددانها فرق چندانی با آخوندها ندارند. و این جداست ازینکه آخوندها هیچوقت نمیفهمند دارند درباره چی صحبت میکنند.
https://t.iss.one/AnimalsQuotes/3240
خلاصه، بعضی از اقتصاددانها فرق چندانی با آخوندها ندارند. و این جداست ازینکه آخوندها هیچوقت نمیفهمند دارند درباره چی صحبت میکنند.
https://t.iss.one/AnimalsQuotes/3240
Telegram
اقوال الانعام
اگر ناسا به جای پنجاه سال تحقیق و توسعه نیم ساعت میآمد در قم و با آیات عظام ملاقات میکرد، بهشان میگفتیم تلسکوپ جیمز وب را باید چطور بسازند.
اتاق عمل یک فن تهویه داشت، این فن به یک لوله متصل بود. آن سر لوله به یک دستگاه تصفیه وصل بود، آن دستگاه تصفیه در یک سالن دیگر توسط یک پایه فولادی به سقف متصل شده بود. آن پایه با سه پیچ محکم شده بود. پشت هر پیچ یک واشر قرار داشت. آن واشر را یک شرکت کانادایی تولید میکند. آن شرکت کانادایی یک نگهبان دارد که فقط شبها در دفتر شرکت حضور دارد. نامزد آن نگهبان یکی ایرانی است، که پدر و مادرش سال ۱۳۲۸ از ایران مهاجرت کرده بودند.
Anarchonomy
اتاق عمل یک فن تهویه داشت، این فن به یک لوله متصل بود. آن سر لوله به یک دستگاه تصفیه وصل بود، آن دستگاه تصفیه در یک سالن دیگر توسط یک پایه فولادی به سقف متصل شده بود. آن پایه با سه پیچ محکم شده بود. پشت هر پیچ یک واشر قرار داشت. آن واشر را یک شرکت کانادایی…
هندیه نوشته بود حجم بازار چندتا شرکت آمریکایی که مدیر عاملشون در حال حاضر یک هندیه، از اقتصاد خود هند بزرگتره!
ذهن جهانسومی دچار یک بلاهت دوجانبهست.
از طرفی فکر میکنه ما چنان بمب پتانسیلیم که در وطن نمیگنجیم! اگر جا برامون باز باشه، از هر کدوممون یه ریچارد فاینمن درمیاد! که البته تا حد زیادی متأثر از کساشر خود استعمارگران پشیمانه که هی تو گوششون خوندن «طفلیا ما خیلی بتون ظلم کردیم و غارتتون کردیم. اگه به حال خودتون میذاشتیم هرکدوم از کشورهاتون یه ابرقدرت میشد!». و استعمارشده اسگل هم باور کرد.
از طرفی درکی از واقعیات رندوم زندگی هم نداره. اگه پونصدهزار آمریکایی رو پخش کنی تو ایران، بالاخره دو سه هزارتاش هم سر از حوزه علمیه درمیاره و یهو دیدی با آیتالله کارداشیان! طرف شدیم. در طول پنجاه شصت سال دو سه میلیون نفر از مردم رو ریختی تو یه مملکت غربی پت و پهن، خب ده هزارتاشون نمیخواد پزشک بشه؟ ازون ده هزارتا هزارتاش نمیخواد جراح بشه؟ ازون هزارتا جراح، سیصدتاش نمیخواد بره تو بیمارستانهای آبرودار؟ ازون سیصدتا دوتاش نمیفته تو یه تیم جراحی که قراره کار نوین انجام بده؟
ذهن جهانسومی دچار یک بلاهت دوجانبهست.
از طرفی فکر میکنه ما چنان بمب پتانسیلیم که در وطن نمیگنجیم! اگر جا برامون باز باشه، از هر کدوممون یه ریچارد فاینمن درمیاد! که البته تا حد زیادی متأثر از کساشر خود استعمارگران پشیمانه که هی تو گوششون خوندن «طفلیا ما خیلی بتون ظلم کردیم و غارتتون کردیم. اگه به حال خودتون میذاشتیم هرکدوم از کشورهاتون یه ابرقدرت میشد!». و استعمارشده اسگل هم باور کرد.
از طرفی درکی از واقعیات رندوم زندگی هم نداره. اگه پونصدهزار آمریکایی رو پخش کنی تو ایران، بالاخره دو سه هزارتاش هم سر از حوزه علمیه درمیاره و یهو دیدی با آیتالله کارداشیان! طرف شدیم. در طول پنجاه شصت سال دو سه میلیون نفر از مردم رو ریختی تو یه مملکت غربی پت و پهن، خب ده هزارتاشون نمیخواد پزشک بشه؟ ازون ده هزارتا هزارتاش نمیخواد جراح بشه؟ ازون هزارتا جراح، سیصدتاش نمیخواد بره تو بیمارستانهای آبرودار؟ ازون سیصدتا دوتاش نمیفته تو یه تیم جراحی که قراره کار نوین انجام بده؟
ذهن جهان سومی در تعریف توسعه هم مشکل داره. چون جانوران آکادمیک در قرن بیستم و برمبنای کوهی از سوء تفاهمها این تعریف رو براش تهیه و بستهبندی کرده و در اختیارش قرار دادند. تا اینکه رسید به امروز که فکر میکنه وانت کهنهخری نشانه ای از عقبماندگی در نظم شهریه!.. در حالی که جمعآوری لوکال کالای کهنه توسط خود مردم، از بهترین روشهای بازیافته و خیلی بهتر از طرحهای دولتی کار میکنه.
اوه «توانایی»..
اوه «توانایی»..
خمینی میگفت اگر زنها و مردها برهنه در این ساحلها بچرخند، مردم پوستشان را میکنند.
چهل سال بعد فرزندان همون پوستکنها، حتی با حداقل حقوق، پسانداز میکنند برای سفر به جایی که سواحلش آزاده.
فرعون فکر میکرد اگر حتی اون پسربچهای که بش گفته بودند روزی علیهش قیام خواهد کرد قسر در بره و بزرگ بشه و بیاد سراغش، با یه ارتش میاد. یا مردم رو تحریک میکنه تا شورش مسلحانه کنند. به مخیلهش هم نمیرسید که بیاد، و بگه جنگی ندارم، فقط میخوام مردم رو بردارم ببرم ازینجا! و به مخیلهش نمیرسید مردم هم باش برن!
همه فرعونها، در همه زمانها، فکر میکنند رعیت، بردهها، توده، عوام، مردم، اوضاع، ارزشها، تابوها.. تا همیشه همونجوری که دوست دارند باقی میمونند.
زمان، اسیدیترین خورنده برنامههاست.
چهل سال بعد فرزندان همون پوستکنها، حتی با حداقل حقوق، پسانداز میکنند برای سفر به جایی که سواحلش آزاده.
فرعون فکر میکرد اگر حتی اون پسربچهای که بش گفته بودند روزی علیهش قیام خواهد کرد قسر در بره و بزرگ بشه و بیاد سراغش، با یه ارتش میاد. یا مردم رو تحریک میکنه تا شورش مسلحانه کنند. به مخیلهش هم نمیرسید که بیاد، و بگه جنگی ندارم، فقط میخوام مردم رو بردارم ببرم ازینجا! و به مخیلهش نمیرسید مردم هم باش برن!
همه فرعونها، در همه زمانها، فکر میکنند رعیت، بردهها، توده، عوام، مردم، اوضاع، ارزشها، تابوها.. تا همیشه همونجوری که دوست دارند باقی میمونند.
زمان، اسیدیترین خورنده برنامههاست.
شهرداری نیویورک قانونی رو قراره اجرا کنه که در اون ساختمانها از یک حدی بیشتر انرژی مصرف کنند جریمه خواهند شد. حدود ۲۷۰ دلار به ازای هر تن دیاکسیدکربن اضافه. یک سایت مفصل هم راهاندازی کردن که روی نقشه میشه وضعیت آلایندگی ساختمانها رو بررسی کرد. که یعنی علاوه بر جریمه، آبروی اون ساختمون رو هم پهن میکنند رو رخت. یه حساب سرانگشتی نشون میده اگه مالک ساختمون به خودش نجنبه، ممکنه تا سالی ۲۰۰ هزار دلار به همین بهانه تیغش بزنند. البته فعلا برای ساختمانهای با مساحت بزرگ اعمال میشه، که حدود ۵۰ هزار ساختمان هستند. نیویورک یک میلیون ساختمان مسکونی و تجاری داره.
قسمت مضحک ماجرا اینه که آپارتمانهای مستضعفین رو مستثنی کردند. چون بیشتر ساکنینشون از رنگینپوستان هستند و اگه این جریمه بشون تحمیل بشه، دموکراتها ممکنه خسارت بدی در انتخابات بخورند. اما مشکل اینه که ۴۰ درصد آپارتمانهای نیویورک، از همین مسکنهای دولتی مستضعفی هستند. یعنی با یک تبصره، نصف منافع محیطزیستی ادعاشدهی قانون، پرید.
قسمت مضحک ماجرا اینه که آپارتمانهای مستضعفین رو مستثنی کردند. چون بیشتر ساکنینشون از رنگینپوستان هستند و اگه این جریمه بشون تحمیل بشه، دموکراتها ممکنه خسارت بدی در انتخابات بخورند. اما مشکل اینه که ۴۰ درصد آپارتمانهای نیویورک، از همین مسکنهای دولتی مستضعفی هستند. یعنی با یک تبصره، نصف منافع محیطزیستی ادعاشدهی قانون، پرید.
Anarchonomy
«لپتاپ نو چهارهزار دلاری خراب شده، قطعهش نیست. آسانسور خرابه، مدیر ساختمون منتظر قطعشه، پلهها عالیان اصلا. میخوای مبل بخری؟ هشت ماه دیگه آماده میشه. کارت گرافیک میخوای؟ قیمتش دو و نیم برابر نرخ فروشگاههاست. ماشین میخوای؟ موفق و موید باشی!». هنوز خیلی…
قیمت بال مرغ رو نمیتونند ثابت نگه دارند و تو منوی رستوران مینویسن «قیمت روز».. بعد میگن بیتکوین نوسان داره.
مردم فکر میکنند آسیب دیدن حافظه کوتاهمدت یعنی اینکه طرف یادش میره سوئیچ ماشین رو کجا گذاشته یا چترش تو کدوم کشوئه. من هم همین فکر رو میکردم وقتی این مشکل برای خواهر خودم پیش اومد. خوشبختانه مشکل سوئیچ و چتر تا حد زیادی بهبود پیدا کرد. اما مسئله فراتر ازین حرفها بود. وقتی میپرسه چرا قبل ازینکه فلانی فوت کنه نرفتیم عیادتش؟ میگی به خاطر کرونا دوست نداشتن کسی بیاد خودنهشون. و همون موقع قانع میشه. دو روز بعد دوباره افسوس میخوره که چرا نرفتیم عیادتش؟
ما متوجه نیستیم که حافظه سالم، از یه چیزهایی عمدن عبور میکنه. عملکرد درستش فقط در نگهداری اطلاعات نیست. در دستهبندیشون هم هست. و یکی ازون دستهبندیها، بایگانیه!
شما فکر میکنید امروز هم یه روز تکراری از زندگی کسلکنندهتونه، اما خبر ندارید که حافظهتون تعداد زیادی از میکروافسوسها رو بایگانی کرده تا بیخود درگیر نشید.
فوقالعادهست مغز.
ما متوجه نیستیم که حافظه سالم، از یه چیزهایی عمدن عبور میکنه. عملکرد درستش فقط در نگهداری اطلاعات نیست. در دستهبندیشون هم هست. و یکی ازون دستهبندیها، بایگانیه!
شما فکر میکنید امروز هم یه روز تکراری از زندگی کسلکنندهتونه، اما خبر ندارید که حافظهتون تعداد زیادی از میکروافسوسها رو بایگانی کرده تا بیخود درگیر نشید.
فوقالعادهست مغز.
اگه مسخرهست که کسی تو بیو بنویسه فوقدیپلم حسنعلی! این هم مسخرهست که بنویسه دکتر حسنعلی. حالا دیگران طرف رو دکتر صدا کنند، یک چیزی.. اما اینکه خودش پشت اسمش مینویسه دکتر، خیلی مضحکه. این مختص ایران نیست البته. در بلاد کفر هم جلوی اسمشون مینویسن امدی! یعنی من پزشکی خوندم یا دارم میخونم!.. خب به ما چه که داری چی میخونی؟ اگر بنا اینه که مردم پزشک رو بشناسند تا سوالاتشون رو ازشون بپرسند، قاعدتا اگر داری طبابت میکنی، باید جلوی اسمت بذاری جیپی! یعنی کسی که هرروز با بیماران طرفه. اگر هم در حال طبابت نیستی که خب کسی سوالی ازت نداره. و البته جواب دادنی هم در کار نیست. درست مثل آخوندها که وقتی میگی چرا این لباس مسخره رو میپوشید میگن برای اینکه مردم بفهمند ما فقیه هستیم و اگه خواستن، سوالات شرعیشون رو بپرسند؛ اما وقتی سوال میپرسی میگن به سایت مرجع تقلیدت مراجعه کن! برفرض هم از روی جیپی تشخیص بدیم طرف دکتره و میشه ازش سوال پرسید، چه کاربردی داره وقتی قراره بگه باید مریض رو ویزیت کنم تا بتونم نظر بدم؟
جمع کنید این بساط رو.
جمع کنید این بساط رو.
اوائل شیوع کرونا نوشته بودم فقط آمار فوت آمریکا قابل اعتناست، چون فقط اونها هستند که دارند آمار درست منتشر میکنند.
بعد از حدود دو سال، اصلاح میکنم: حتی آمار آمریکا هم قابل اعتنا نیست. اینکه فوتی واقعی هر کشوری بیشتره (مثل عراق) یا کمتره (مثل آمریکا)، هیچ نظری نمیشه داد، فقط میشه نتیجه گرفت همشون بیاعتبارند.
بعد از حدود دو سال، اصلاح میکنم: حتی آمار آمریکا هم قابل اعتنا نیست. اینکه فوتی واقعی هر کشوری بیشتره (مثل عراق) یا کمتره (مثل آمریکا)، هیچ نظری نمیشه داد، فقط میشه نتیجه گرفت همشون بیاعتبارند.
اینکه رسانههای اروپایی و آمریکایی، مخصوصا شعبههای غیرانگلیسیشون برای مخاطبان خاورمیانه، به جای ساپورت مخالفان حکومتهای استبدادی و فاسد منطقه، بوقچی غیرمستقیم حکومت باشند، فقط مشکل ما در ایران نیست.
وبلاگنویس بدبخت پاکستانی از ترس جونش فرار کرده به هلند، اراذل امنیتی پاکستان هرروز یه نفر رو میفرستند که ترورش کنه! و هر دفعه شانس میاره که زنده میمونه، چون وضعیت پلیس و دستگاه امنیتی اروپا یه جوریه که گلابیترین ماموران ترور هم میتونند به راحتی به محل سکونت اهدافشون دسترسی پیدا کنند. اما وقتی نمک روی زخم طرف پاشیده میشه که میبینه صدای آمریکا داره برای چنین دولت بیمعنی و فاسدی، آبرو میخره.
وبلاگنویس بدبخت پاکستانی از ترس جونش فرار کرده به هلند، اراذل امنیتی پاکستان هرروز یه نفر رو میفرستند که ترورش کنه! و هر دفعه شانس میاره که زنده میمونه، چون وضعیت پلیس و دستگاه امنیتی اروپا یه جوریه که گلابیترین ماموران ترور هم میتونند به راحتی به محل سکونت اهدافشون دسترسی پیدا کنند. اما وقتی نمک روی زخم طرف پاشیده میشه که میبینه صدای آمریکا داره برای چنین دولت بیمعنی و فاسدی، آبرو میخره.
یک کامنت مختصر درباره قرارداد ۲۵ ساله با چین
بیشتر دعواهای دنیا بر سر انرژیه، و برخلاف تصور عوام؛ بر سر تصاحب استحصالش نیست، بر سر قیمتشه. مردم ما هنوز فکر میکنند آمریکا به عراق حمله کرد تا نفتش رو ببره! انگار برای اینکه نفتش رو ببره باید حتما با تانک وارد میشد!.. اما موضوع این نیست که کی اون نفت رو داره درمیاره و میفروشه، مهم اینه که چند میفروشه. و اینکه چند میفروشه بستگی به این داره که چقدر براش درمیاد.
یک نسبتی داریم ما که درباره دخل و خرج استخراج انرژیه. مردم عموما به این واقعیت توجهی ندارند، اما در دنیای واقعی برای اینکه انرژی رو استخراج کنیم، باید انرژی صرف کنیم. مثلا در مورد نفت و گاز، باید انرژی صرف کنیم که چاه بزنیم، یا چاه رو سالم نگه داریم، تأسیسات بسازیم، یه عده کارگر کار کنند، و ازین قبیل. همیشه انرژیای که بدست میاریم خیلی بیشتر از انرژیایه که صرف میکنیم. چون اگه غیر ازین بود مرض نداشتیم که انرژی صرفش کنیم. اما این نسبت در گذشته خیلی بیشتر بوده. مثلا زمانی که انگلیسیها داشتند از میادین نفت ایران بهرهبرداری میکردند، این نسبت ۱۲۰۰ به ۱ بوده! یعنی یک واحد انرژی صرف میشد، و هزار و دویست واحد انرژی بدست میاومد. به مرور این نسبت کوچکتر شد. تا اینکه الان به یک عدد تکرقمی رسیده! مثلا فرض کنید ۶ به ۱، که یعنی به ازای یک واحد انرژی صرف شده، فقط شش واحد انرژی بدست میاد. (یکی از دلایل افت شدید این نسبت در سالهای اخیر، نیاز به استفاده از روشهای پیچیده مثل شیل و چاههای افقی برای استخراجه).
حالا مشکل پایین اومدن این نسبت چیه؟ مشکلش اینه که با این روند، قیمت انرژی به شدت بالا میره، تا جایی که هر اقتصادی از پس تأمین هزینههاش برنمیاد. یکی ازون اقتصادها هم اقتصاد چینه. این کشور به شدت معتاد انرژی ارزانقیمته. اساسا ساختار صنعت و صادراتش طوریه که بدون انرژی ارزان، دچار مشکل میشه. اونها از روند اون نسبتی که صحبتش شد، به خوبی خبر دارند، و میدونند که قیمت انرژی این نیست، و این نخواهند ماند. پس هر نوع تخفیف تضمین شدهای رو، روی هوا میزنند.
اما پایین اومدن اون نسبت، یه بحران دیگهای رو هم نشون میده. و اون کم اومدن انرژیه! وقتی مجبوری انرژی بیشتری صرف کنی تا انرژی بدست بیاری، یعنی منابع موجود انقدری نیست که بشه با صرف انرژی کمتر بدستش آورد! مردم فکر میکنند نفت و گاز خیلی زیاده و حالا حالاها تموم نمیشه. اما به این توجه ندارند که ساختار تمدنی خیلی از کشورها طوری شکل گرفته که انگار نامحدودند. اون موقع که مردم چین تو دهاتها زندگی میکردند، نه گاز داشتند نه ماشین. الان خلوتترین شهرهای چین پونزده میلیون نفر جمعیت داره، که همشون هم گاز لازم دارند هم نفت. اما این وضعیت مختص کشورهای واردکننده سوختهای فسیلی نیست. کشورهای تولیدکننده هم گرفتار هستند. مثلا ازبکستان صادراتش به چین رو متوقف کرد، چون برای مصرف خودش کم آورده! ایران هم که تا همین چند سال پیش خیال صادرات گاز به هند رو در سر میپروروند، حالا نگران اینه که چندسال دیگه واردکننده گاز بشه! و چین هم اینو میدونه که خود تولیدکنندهها، قراره زیر بار مصرف داخلی خودشون زایمان کنند. پس به نفعشه که سهم خرید رو از قبل تضمین کنه. اون مجوز اعزام ۵هزار نیروی نظامی هم برای روز مباداست که یک وقت وضعیت قزاقستان در ایران پیش اومد، و مردم ریختند در مراکز حساس و گفتند «خودمون آب و برقمون قطعه چرا میفرستید به چین»، اجازه داشته باشند هم به سر و هم به پا شلیک کنند.
بنابراین ما علاوه بر همه بحرانهای موجود در مملکت، در آستانه برخورد با یک کوه یخی هم هستیم و اون بحران انرژیه. دولت جمهوریاسلامی، تصور میکنه محدودیتهای فیزیکی رو با مکانیزمهای بازاری میشه دور زد. به این معنی که اگه قیمتها رو بالا ببریم، مصرف کم میشه!.. اما انرژی با سیگار فرق داره. ممکنه بالابردن قیمت سیگار مصرفش رو کم کنه، چون مردم اگر سیگار نکشن نمیمیرند، و اساسا نقش مهمی در زندگی نداره (غیر از زندگی سرباز وظیفه در پادگان). اما انرژی اینطور نیست. تا وقتی چهار پنجم جمعیت مملکت در شهرها ساکن شدهاند، و یک سوم جمعیت شهرنشین در حوزه تهران و اطرافش تجمع کردهاند، و تا وقتی صنعت و کشاورزی با سبک پرمصرف توسعه پیدا کردهاند، مصرف داخلی به شدت بالا خواهد بود و همینطور بیشتر خواهد شد. چه قیمتش همینقدری باشه که الان است، چه ده برابر بشه.
اما درست در هنگام برخورد با این کوه یخی، به علت تعهداتی که حکومت به چین (و بقیه) داده، امکان استفاده از قایقهای نجات هم وجود نخواهد داشت.
بیشتر دعواهای دنیا بر سر انرژیه، و برخلاف تصور عوام؛ بر سر تصاحب استحصالش نیست، بر سر قیمتشه. مردم ما هنوز فکر میکنند آمریکا به عراق حمله کرد تا نفتش رو ببره! انگار برای اینکه نفتش رو ببره باید حتما با تانک وارد میشد!.. اما موضوع این نیست که کی اون نفت رو داره درمیاره و میفروشه، مهم اینه که چند میفروشه. و اینکه چند میفروشه بستگی به این داره که چقدر براش درمیاد.
یک نسبتی داریم ما که درباره دخل و خرج استخراج انرژیه. مردم عموما به این واقعیت توجهی ندارند، اما در دنیای واقعی برای اینکه انرژی رو استخراج کنیم، باید انرژی صرف کنیم. مثلا در مورد نفت و گاز، باید انرژی صرف کنیم که چاه بزنیم، یا چاه رو سالم نگه داریم، تأسیسات بسازیم، یه عده کارگر کار کنند، و ازین قبیل. همیشه انرژیای که بدست میاریم خیلی بیشتر از انرژیایه که صرف میکنیم. چون اگه غیر ازین بود مرض نداشتیم که انرژی صرفش کنیم. اما این نسبت در گذشته خیلی بیشتر بوده. مثلا زمانی که انگلیسیها داشتند از میادین نفت ایران بهرهبرداری میکردند، این نسبت ۱۲۰۰ به ۱ بوده! یعنی یک واحد انرژی صرف میشد، و هزار و دویست واحد انرژی بدست میاومد. به مرور این نسبت کوچکتر شد. تا اینکه الان به یک عدد تکرقمی رسیده! مثلا فرض کنید ۶ به ۱، که یعنی به ازای یک واحد انرژی صرف شده، فقط شش واحد انرژی بدست میاد. (یکی از دلایل افت شدید این نسبت در سالهای اخیر، نیاز به استفاده از روشهای پیچیده مثل شیل و چاههای افقی برای استخراجه).
حالا مشکل پایین اومدن این نسبت چیه؟ مشکلش اینه که با این روند، قیمت انرژی به شدت بالا میره، تا جایی که هر اقتصادی از پس تأمین هزینههاش برنمیاد. یکی ازون اقتصادها هم اقتصاد چینه. این کشور به شدت معتاد انرژی ارزانقیمته. اساسا ساختار صنعت و صادراتش طوریه که بدون انرژی ارزان، دچار مشکل میشه. اونها از روند اون نسبتی که صحبتش شد، به خوبی خبر دارند، و میدونند که قیمت انرژی این نیست، و این نخواهند ماند. پس هر نوع تخفیف تضمین شدهای رو، روی هوا میزنند.
اما پایین اومدن اون نسبت، یه بحران دیگهای رو هم نشون میده. و اون کم اومدن انرژیه! وقتی مجبوری انرژی بیشتری صرف کنی تا انرژی بدست بیاری، یعنی منابع موجود انقدری نیست که بشه با صرف انرژی کمتر بدستش آورد! مردم فکر میکنند نفت و گاز خیلی زیاده و حالا حالاها تموم نمیشه. اما به این توجه ندارند که ساختار تمدنی خیلی از کشورها طوری شکل گرفته که انگار نامحدودند. اون موقع که مردم چین تو دهاتها زندگی میکردند، نه گاز داشتند نه ماشین. الان خلوتترین شهرهای چین پونزده میلیون نفر جمعیت داره، که همشون هم گاز لازم دارند هم نفت. اما این وضعیت مختص کشورهای واردکننده سوختهای فسیلی نیست. کشورهای تولیدکننده هم گرفتار هستند. مثلا ازبکستان صادراتش به چین رو متوقف کرد، چون برای مصرف خودش کم آورده! ایران هم که تا همین چند سال پیش خیال صادرات گاز به هند رو در سر میپروروند، حالا نگران اینه که چندسال دیگه واردکننده گاز بشه! و چین هم اینو میدونه که خود تولیدکنندهها، قراره زیر بار مصرف داخلی خودشون زایمان کنند. پس به نفعشه که سهم خرید رو از قبل تضمین کنه. اون مجوز اعزام ۵هزار نیروی نظامی هم برای روز مباداست که یک وقت وضعیت قزاقستان در ایران پیش اومد، و مردم ریختند در مراکز حساس و گفتند «خودمون آب و برقمون قطعه چرا میفرستید به چین»، اجازه داشته باشند هم به سر و هم به پا شلیک کنند.
بنابراین ما علاوه بر همه بحرانهای موجود در مملکت، در آستانه برخورد با یک کوه یخی هم هستیم و اون بحران انرژیه. دولت جمهوریاسلامی، تصور میکنه محدودیتهای فیزیکی رو با مکانیزمهای بازاری میشه دور زد. به این معنی که اگه قیمتها رو بالا ببریم، مصرف کم میشه!.. اما انرژی با سیگار فرق داره. ممکنه بالابردن قیمت سیگار مصرفش رو کم کنه، چون مردم اگر سیگار نکشن نمیمیرند، و اساسا نقش مهمی در زندگی نداره (غیر از زندگی سرباز وظیفه در پادگان). اما انرژی اینطور نیست. تا وقتی چهار پنجم جمعیت مملکت در شهرها ساکن شدهاند، و یک سوم جمعیت شهرنشین در حوزه تهران و اطرافش تجمع کردهاند، و تا وقتی صنعت و کشاورزی با سبک پرمصرف توسعه پیدا کردهاند، مصرف داخلی به شدت بالا خواهد بود و همینطور بیشتر خواهد شد. چه قیمتش همینقدری باشه که الان است، چه ده برابر بشه.
اما درست در هنگام برخورد با این کوه یخی، به علت تعهداتی که حکومت به چین (و بقیه) داده، امکان استفاده از قایقهای نجات هم وجود نخواهد داشت.
آدم عقدهای که اسید میپاشه رو ماشین مردم، نمیتونه تحت تأثیر تبلیغات لاشیصفتهای عدالتطلب نبوده باشه. همون حرومزادههایی که تا گردن در حقوق و مزایای دولتی غوطهورند و وانمود میکنند نگران کنکور قبول شدن بچههای بجنورد هستند. همون پفیوزهایی که معادل حقوق چندماه یک کارگر رو میگیرند تا در یک جلسه کنفرانس به میزبانی نهادهای حکومتی، درباره علت فقر و فلاکت ملت سخنرانی کنند و آدرس غلط بدهند. نسخهای کاریکاتوری از کمونیستهای دوره پهلوی که به دهاتیهای بیسواد تلقین میکردند که اگه نظام ارباب رعیتی نبود هر کدومشون تا الان یک راکفلر شده بودند! البته نسبت به اون مبارزان راه مارکس کملطفی نشه.. اونها با شعارهایی که میدادند هماهنگ بودند و حتی در زندان هم از شورتهای اشتراکی استفاده میکردند؛ و فقط عفونتهای ناحیه دستگاه تناسلی اجازه نداد به این اقدام انقلابی ادامه بدهند. این آشغالهای امروزی که سیستم کوبا رو برای ایران تجویز میکنند اما برای زنشون در استانبول آپارتمان میخرند رو نباید با اون تودهایهای بینوا مقایسه کرد. آدرسهای غلط همین آشغالهای نگران «عدالت»، اگه بتونه در یک جمعیت نود میلیون نفری، فقط نه هزارنفر رو به جنون بلشویکی برسونه، برای تکرار اتفاقات ناگوار کافیه. که البته انقدر وقیح هستند که وقتی اتفاق افتاد بگن «دیدید؟ هشدار داده بودیم ما».
در عین حال این آدمهای عقدهای اسیدپاش، نمونهای از بیعرضگی و پخمگی متدوالی هستند که در کشورهای جهان سوم دیده میشه، و متأسفانه در ایران هم دلیل خسارتهای زیادی بوده. آدم پخمه نمیدونه که از کجا خورده، و متعاقبا نمیدونه خنجر نفرتش رو کجا فرو کنه. به جای اقدام در جهت حذف فیزیکی یک شخصیت سیاسی، که برای حکومت جبرانپذیر نخواهد بود؛ یک خسارت مادی به یک آدم رندوم وارد میکنه که به راحتی قابل جبرانه. و البته این اصلا مختص به این گرگهای تنها نیست. میلیونها ایرانی هم از شنیدن چنین حوادثی، یک خرسندی علنی و یا غیرعلنی بروز میدن: «کی بنز داره تو این دوره زمونه؟ بچههای آخوندا! پس خوب کرد اسید ریخت. دمش هم گرم». این انعکاسی از یک بیعرضگی اپیدمیکه، که در اون نه منشأ شرارت رو تشخیص میدن، نه بلدن چطور انتقام بگیرند.
اما فارغ ازینکه خرابکارهای عقدهای به چه دلایلی بیعرضه و پخمه باشند، و در عین بیعرضگی و پخمگی تحت تأثیر پروپاگاندای چه حرومزادههایی قرار گرفته باشند، یک واقعیت دربارهشون وجود داره، و اونم اینه که فقط یکبار خسارت وارد میکنند! اگه خصومتهای خانوادگی و قبیلهای رو بذاریم کنار، تا حالا کسی دیده که فردی روی ماشین کسی اسید بریزه، و طرف ماشینش رو تعمیر کنه، و چندماه بعد همون آدم بیاد دوباره به همون روش به همون ماشین آسیب وارد کنه؟ چند مورد به این شکل وجود داشته؟ احتمالش یک در چند صدهزاره؟
در حالی که دولت همین کار رو میکنه. مالیاتِ سالانه برخوردار بودن از ماشین سواری، درست مثل اینه که یک نفر بیاد با میخ طویله خط بکشه دور تا دور بدنه ماشینت، و بری درستش کنی، و همون آدم دوازده ماه بعد بیاد دوباره با همون میخ همونقدر خط بندازه و بره!
هیچکس مثل دولت نمیتونه اسید بریزه رو اموال مردم. نفرت عمومی رو باید به سمت اسیدپاش اعظم هدایت کرد، نه یک لوزر تنها که اگه پدر سالمی داشت زندگیش یه شکل دیگه پیدا میکرد. این هم جزء واقعیتهاییه که این جامعه بیعرضه باید یک روز درکش کنه.
در عین حال این آدمهای عقدهای اسیدپاش، نمونهای از بیعرضگی و پخمگی متدوالی هستند که در کشورهای جهان سوم دیده میشه، و متأسفانه در ایران هم دلیل خسارتهای زیادی بوده. آدم پخمه نمیدونه که از کجا خورده، و متعاقبا نمیدونه خنجر نفرتش رو کجا فرو کنه. به جای اقدام در جهت حذف فیزیکی یک شخصیت سیاسی، که برای حکومت جبرانپذیر نخواهد بود؛ یک خسارت مادی به یک آدم رندوم وارد میکنه که به راحتی قابل جبرانه. و البته این اصلا مختص به این گرگهای تنها نیست. میلیونها ایرانی هم از شنیدن چنین حوادثی، یک خرسندی علنی و یا غیرعلنی بروز میدن: «کی بنز داره تو این دوره زمونه؟ بچههای آخوندا! پس خوب کرد اسید ریخت. دمش هم گرم». این انعکاسی از یک بیعرضگی اپیدمیکه، که در اون نه منشأ شرارت رو تشخیص میدن، نه بلدن چطور انتقام بگیرند.
اما فارغ ازینکه خرابکارهای عقدهای به چه دلایلی بیعرضه و پخمه باشند، و در عین بیعرضگی و پخمگی تحت تأثیر پروپاگاندای چه حرومزادههایی قرار گرفته باشند، یک واقعیت دربارهشون وجود داره، و اونم اینه که فقط یکبار خسارت وارد میکنند! اگه خصومتهای خانوادگی و قبیلهای رو بذاریم کنار، تا حالا کسی دیده که فردی روی ماشین کسی اسید بریزه، و طرف ماشینش رو تعمیر کنه، و چندماه بعد همون آدم بیاد دوباره به همون روش به همون ماشین آسیب وارد کنه؟ چند مورد به این شکل وجود داشته؟ احتمالش یک در چند صدهزاره؟
در حالی که دولت همین کار رو میکنه. مالیاتِ سالانه برخوردار بودن از ماشین سواری، درست مثل اینه که یک نفر بیاد با میخ طویله خط بکشه دور تا دور بدنه ماشینت، و بری درستش کنی، و همون آدم دوازده ماه بعد بیاد دوباره با همون میخ همونقدر خط بندازه و بره!
هیچکس مثل دولت نمیتونه اسید بریزه رو اموال مردم. نفرت عمومی رو باید به سمت اسیدپاش اعظم هدایت کرد، نه یک لوزر تنها که اگه پدر سالمی داشت زندگیش یه شکل دیگه پیدا میکرد. این هم جزء واقعیتهاییه که این جامعه بیعرضه باید یک روز درکش کنه.
جوان بودن جامعه در عین حال که میتونه یک فرصت ایدهآل برای توسعه مملکت باشه، میتونه بنزینی باشه که همهجا رو به آتش بکشه. جوان بودن جامعه یمن، که اگه بگیم «بچه بودن» جامعه یمن درستتره، باعث شد کشورشون رو به طور کامل نابود کنند. چون یه بچه که به آب، پدر و آموزش دسترسی نداره ولی اسلحه میذارن تو دستش، کاری نخواهد کرد که به نفع خودش و مملکتش باشه.
اما پیر شدن جامعه هم خطرات خودش رو داره. تأمین مستمری و ایزیلایف، قسمت راحتشه. مشکل بزرگتر، تغییر برداشت آدم مسن از زمانه. وقتی آدم هجده سالشه، به دویست سال بعد هم فکر میکنه. مخصوصا وقتی آیندهگرایی جزء ترندهای اجتماعی هم شده باشه. اما آدم مسنتر گلیم خودش رو کوچکتر میکنه. وقتی دکتر تشخیص میده که یک تومور داره، و میره بیمارستان دولتی و پنجاه هزار پوند خرج میکنند تا یک هفته بستریش کنند و تومور رو دربیارند، و موفق میشن و بعد از سپری کردن اون یک هفته پرخرج برمیگرده خونه؛ نتیجه میگیره که «نظام بیمه سلامت همگانی چیز خوبیه. چون سی سال پیش میگفتن از پس خرجش برنمیاییم، اما حالا سی سال گذشته و هنوز میتونند پنجاه هزار پوند خرج من کنند!». انگار زمان، محدود شده به دوره عمر هفتاد ساله خودش، و اگه چیزی در این هفتاد سال سقوط نکنه، یعنی اون چیز داره درست کار میکنه! دقیقا با همین مکانیزم ذهنی، افراد مسنتر با بیمیلی به مفاهیمی مثل رمزارز، یا انحلال بانکهای مرکزی، یا سازمان غیرمتمرکز برخورد میکنند. به نظرشون دلار داره خوب کار میکنه چون تو دورهای که خودشون زندگی کردن، براشون خوب کار کرد!
جامعه ما از قبل پیرهای خرفت زیادی داشت، اما بچههای دوره انفجار جمعیتش هم دارند پیر میشن. موضوع فقط محافظهکاری نیست. موضوع خلاصه کردن زمان به صورت عام، و زمانی که قراره نسل آینده رو پوشش بده، به صورت خاص؛ به محدوده عمر خودشونه. انگار فردایی وجود نداره، یا اگه وجود داره طبیعیه که مثل امروز باشه! یک نوع تسلیم و پذیرش اینکه «ایران همین است، و همین خواهد ماند، پس بهتر است راه و چاه زندگی در چنین ایرانی را یاد بگیرید». این چیزیه که دارند به ارث باقی میگذارند.
اما پیر شدن جامعه هم خطرات خودش رو داره. تأمین مستمری و ایزیلایف، قسمت راحتشه. مشکل بزرگتر، تغییر برداشت آدم مسن از زمانه. وقتی آدم هجده سالشه، به دویست سال بعد هم فکر میکنه. مخصوصا وقتی آیندهگرایی جزء ترندهای اجتماعی هم شده باشه. اما آدم مسنتر گلیم خودش رو کوچکتر میکنه. وقتی دکتر تشخیص میده که یک تومور داره، و میره بیمارستان دولتی و پنجاه هزار پوند خرج میکنند تا یک هفته بستریش کنند و تومور رو دربیارند، و موفق میشن و بعد از سپری کردن اون یک هفته پرخرج برمیگرده خونه؛ نتیجه میگیره که «نظام بیمه سلامت همگانی چیز خوبیه. چون سی سال پیش میگفتن از پس خرجش برنمیاییم، اما حالا سی سال گذشته و هنوز میتونند پنجاه هزار پوند خرج من کنند!». انگار زمان، محدود شده به دوره عمر هفتاد ساله خودش، و اگه چیزی در این هفتاد سال سقوط نکنه، یعنی اون چیز داره درست کار میکنه! دقیقا با همین مکانیزم ذهنی، افراد مسنتر با بیمیلی به مفاهیمی مثل رمزارز، یا انحلال بانکهای مرکزی، یا سازمان غیرمتمرکز برخورد میکنند. به نظرشون دلار داره خوب کار میکنه چون تو دورهای که خودشون زندگی کردن، براشون خوب کار کرد!
جامعه ما از قبل پیرهای خرفت زیادی داشت، اما بچههای دوره انفجار جمعیتش هم دارند پیر میشن. موضوع فقط محافظهکاری نیست. موضوع خلاصه کردن زمان به صورت عام، و زمانی که قراره نسل آینده رو پوشش بده، به صورت خاص؛ به محدوده عمر خودشونه. انگار فردایی وجود نداره، یا اگه وجود داره طبیعیه که مثل امروز باشه! یک نوع تسلیم و پذیرش اینکه «ایران همین است، و همین خواهد ماند، پس بهتر است راه و چاه زندگی در چنین ایرانی را یاد بگیرید». این چیزیه که دارند به ارث باقی میگذارند.
«سال ۱۹۶۴ حداقل دستمزد در آمریکا ۵ تا سکه ۲۵ سنتی بود که ۹۰ درصد نقره توش داشت. الان اگه پنج تا سکه ۹۰ درصد نقره رو آب کنیم ۲۳ دلار ارزش نقرهش میشه. ما نرخ حداقل دستمزد لازم نداریم، ما یه پول استوار لازم داریم».
هر سیاستمدار، قانونگذار، مدیر، وزیر، وکیل، کارشناس، که به جای تأکید بر حل مشکل پول بیپشتوانه، روی نرخ حداقل دستمزد چونه میزنه، یک پفیوز خطرناکه.
هر سیاستمدار، قانونگذار، مدیر، وزیر، وکیل، کارشناس، که به جای تأکید بر حل مشکل پول بیپشتوانه، روی نرخ حداقل دستمزد چونه میزنه، یک پفیوز خطرناکه.