Anarchonomy
48.2K subscribers
6.83K photos
548 videos
27 files
1.32K links
خروجی‌های مکتوب یک ذهن خشن

آدرس سیمپل‌ایکس جهت ارسال پیام:
https://smp19.simplex.im/a#gWAkhT3txZiJvgY4cR3eIZ9EqW5cSthv8JZzr28um94
Download Telegram
فکر نمی‌کنم تناقضی وجود داشته باشه. دولت سوئد نمی‌خواست خلاف جریان شنا کنه. اینطور پیش اومد. بعدتر هم گفتند اشتباه کردیم باید سخت‌گیری می‌کردیم (البته تحت اون فشار شدید رسانه‌ای بین‌المللی، پافشاری بر موضع کار هرکسی نیست). حالا اینکه اگر سخت‌گیری می‌کردند اثری در نتیجه میداشت یا نه، یک بحث دیگه‌ست. مهم اینه که اگه یه بار دیگه این امتحان بزرگ تکرار بشه، معلوم نیست دوباره به همین شکل عمل کنند.
ضمنا احترام به حقوق فردی رو هم با کله‌خرابی جمعی اشتباه نگیرید. در عراق حقوق فردی یک شوخیه، ولی از ابتدا شل گرفتند، چون یک ذهنیت «ویروس بیاد تو بدن ما میگرخه» بین‌شون وجود داره، بعلاوه جهالت مذهبی که «خدا کریمه»، که البته این خاص خاورمیانه‌ست. این وضعیت اعتماد به نفس، در بین روس‌ها، و بخشی از اهالی اسکاندیناوی هم وجود داشت. در آمریکا و استرالیا، ترس بیشتری درباره مسائل سلامت وجود داره. که یه مقدارش به حقه، و بقیه‌ش هیستریک. و دولت هم ازین ترس سواری میگیره.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مسیحیان ارتودکس یونانی هم دسته دارن، و هرسال میان اورشلیم.. ولی نمیزنن تو سر و صورت خودشون. چون برخلاف یه مذهب خاصی که تو کشور ما هست.. مرگ رو نمی‌پرستند.
3
«یه کلمه لازم داریم برای غم سنگین اینکه می‌دونیم قرار نیست انقدری زنده بمونیم که آینده رو ببینیم».

خود شاهدپنداری باعث میشه تصور کنی امتیاز حیاتت، دیدن تحرکات حیاته؛ نه درک خود حیات.‌
Anarchonomy
این تو آمریکا استاد دانشگاه بود؟ #لبخند_شبانه
همون تفکر «اگه چندنفر از خودمون پاره پوره بشن هم میارزه»، رسید به ساقط کردن هواپیمای مسافربری، که توش بچه‌های خودشون هم بودند.
این عضو هیئت علمی دانشگاه که جمجه‌ش رو با پوکه معدنی پر کردن، می‌تونست برای اثبات حرفش، که البته حرف مهملی است، از رشد نقدینگی آمریکا در بحران ۲۰۰۸ بعد از تزریق بسته‌های حمایتی اوباما هم استفاده کنه، که اون هم منجر به تورم، با تعریف متعارف امروزی، نشد. اما حتی مغلطه هم یک مقدار پردازش مغزی میخواد، که از عهده پوکه‌های معدنی خارجه.
با وضوح بسیار بالا یادمه که ده سال پیش تو یه فست فود جلوم نشسته بود و پیتزا مهمونم کرده بود و می‌گفت «یه چیزهای سیاسی مینویسی حوصله‌م نمیاد بخونم».
الان تو استوری‌های اینستاگرامش داره بابت هواپیمای اوکراینی یک‌بند جملاتی مثل «بی‌شرف‌ها»، «بی‌ناموس‌ها»، و چندتا بی دیگه، مینویسه.
میشه خیلی راحت برم بش بگم «یه سری فحش و دری وری می‌نویسی تو استوریات که حوصله‌م نمیاد بخونم». اما چنین آدمی نیستم.‌
بعضی‌ها کند هستند، و این رو باید درک کرد. فقط نمیدونم متوجه این کندی شده‌اند یا نه. متوجه شده‌اند که درست اون موقعی که سیاست رو حوصله‌بر می‌دیدند، و به همچو منی توصیه می‌کردند که «خودتو اذیت نکن»، این خودشون بوده‌اند که یک بچه به معنی واقعی کلمه بوده‌اند؟
8
یه زمانی این شهر اصلا آپارتمان نداشت. همه خونه‌ها حیاط‌دار بودند. بعد از ظهر، فوتبال و هر نوع بازی پر سر و صدایی ممنوع بود. چون همسایه‌ها خواب بودند. تایم خواب همسایه‌ها دست‌مون بود، و اگه بیدار میشدن میفهمیدیم. وقتی صدایی از حیاط‌شون می‌اومد میدوئیدیم از بزرگترها می‌پرسیدیم «فلانی بیدار شده، حالا میتونیم بریم بازی؟».
از خودم می‌پرسیدم نسل ما که اینطور بزرگ شدیم، چرا باید امروز کارش برسه به جایی که در رو از ترس همسایه قفل می‌کنند، نه از ترس دزد؟

بعدها رفتم همه‌جای شهر رو گشتم.. و فهمیدم محله‌مون ما رو تو یه حباب قرارداده بود. حبابی از آدم‌های خوب، و نسبتا بافرهنگ، و حتی نسبتا باسواد. همزمان با همون بعدازظهرهای بهشتی ما، عده‌ زیادی داشتند در لانه‌های سی چهل متری که باید محل نگهداری سگ می‌بود زندگی می‌کرده‌اند. در محیطی که همه عصبی‌ بوده‌اند، و به شدت بی‌چیز. بی‌چیز از لحاظ پول، از لحاظ فرهنگ، از لحاظ اخلاق.

فکر می‌کردم آینده شهر رو قراره بچه‌های محله ما شکل بدن. فکر می‌کردم همه خوب بودیم، و بعدا بد شدیم. اما این «همه» یک خیال بود. جایی که شناخت محدود است، خیال جولان خواهد داد.
بدها زیاد بودند، و نسل بعدی رو اون‌ها تربیت کردند. واقعیت این بود.
5
ترکیب بحران-فساد که در قزاقستان وجود داره، شباهت تأمل‌برانگیزی با وضعیت ایران داره. اونجا هم دولت انرژی زیادی صرف حمل و نقل می‌کنه، در حالی که شهرهای بزرگ به شدت معتاد خودروی شخصی هستند.
مواجه شدن با مسائل پیچیده، کار عمله‌های امنیتی نیست. کار آدم‌های پخته‌ست.
دوبی بعد از ساختن صدها برج و آسمانخراش، تازه یادش افتاده که سفرهای درون شهری فقط داره با خودروی شخصی انجام میشه، و وقتی همه معتاد خودروی شخصی باشند، پهن‌تر کردن بزرگراه‌ها دردی رو دوا نخواهد کرد. اما اون‌ها پول اضافه زیادی دارند، و میخوان برای توسعه حمل و نقل عمومی خرج کنند. کشوری که ازین پول‌های اضافه نداره، باید میفهمید که ریختن نیمی از جمعیت کشور در یکی دو شهر، کاشتن بذر بحرانه. مگاسیتی، یک کالای لوکسه.. که نگهداریش پرخرج‌تر از ساختنشه. اگه قراره برات سیاهچاله مخارج ایجاد کنه، و پول اضافه نداشته باشی، بهتره قیدش رو بزنی. عمله‌های امنیتی این چیزها رو نمی‌فهمند، و خودشون و کشور رو در گوشه رینگ گیر میندازن.
Anarchonomy
ترکیب بحران-فساد که در قزاقستان وجود داره، شباهت تأمل‌برانگیزی با وضعیت ایران داره. اونجا هم دولت انرژی زیادی صرف حمل و نقل می‌کنه، در حالی که شهرهای بزرگ به شدت معتاد خودروی شخصی هستند. مواجه شدن با مسائل پیچیده، کار عمله‌های امنیتی نیست. کار آدم‌های پخته‌ست.…
بخشی از شهوت ساخت مگاسیتی، و یا فراهم کردن شرایط برای تورم ابعادی شهر، به بیماری عظمت‌طلبی برمیگرده. ذهن جهان سومی «شهری که مثل دریاست» رو باشکوه‌تر از سه هزار شهر کوچک و پراکنده می‌بینه‌.
میدونید چرا لونه چهل متری میساختن؟ چون پول آجرش رو هم نداشتن. اگه داشتن، دویست متر میساختن. زمین مردم رو تصاحب کرده بودن و باخودشون می‌گفتن «یعنی مایی که هیچی نداریم چهل متر زمین حق‌مون نیست؟». هنوز لوله آب نکشیده بودن که سر کوچه حسینیه زدن. یه مشت ابله متحجر که فقر مغزشون رو هم از بین برده بود و از عالم و آدم طلبکار بودند، و همزمان با مفت‌خوری فکر می‌کردند وارث زمین هستند! بچه‌های همین‌ها کمیته‌های اول انقلاب رو میچرخوندن، و الان شدن سپاهی، قاضی، دادستان، امام جمعه، آخوند.. که هنوز افتخار می‌کنند بیسوادند.
بد، مودبانه‌‌ترین کلمه‌ایه که میشه درباره‌شون به کار برد.
امپراتوری عثمانی هم در بیشتر سال‌ها، کسری بودجه داشته. ولی سال ۱۵۹۸ خیلی عجیبه. سه برابر درآمد، خرج کردند. کسی میدونه چه خبر بوده اون سال؟
«خودت که طعم فقر رو چشیدی، چرا میرینی به فقرا؟»

اتفاقا اونی که از یه طبقه اجتماعیه، شایسته‌تره برای ریدن به اون طبقه. این لزوما درستی انتقادش رو تضمین نمی‌کنه، ولی شایستگیش رو چرا.

«فقرایی هم بودند که آدم بودند واقعا، و آدم تربیت کردند»

به درک. مگه موضوع اینه؟ اتفاقا چون فقرایی بودند که آدم بودند، ثابت می‌کنه که خیلی از فقرا انتخاب می‌کنند، و انتخاب‌شون اینه که عوضی و مفت‌خور باشند.

«فقر فکری و فرهنگی هم مثل فقر مادی، باعثش جمهوری‌اسلامیه»

ازین حالت باکرگی خارج بشید. نفرت از حکومت نباید مغز آدم رو تعطیل کنه. تریلی از پشت کوبیده به ماشین‌های سواری، میگه اگه پراید نبود زنده میموندند! مغزش انقدر فلج شده که فکر می‌کنه اگه یه حکومت نرمال داشتیم مثل پلیس آهنی میشدیم تریلی هم می‌اومد رومون هیچی‌مون نمیشد!
بدبخت مفلوک تا آخر عمرش تلاش کرد چهره‌ای دموکرات و انعطاف‌پذیر و مدبر از خلیفه معرفی کنه، آخرش هم مثل یک سگ پیر مرخصش کردند. که البته استحقاق کسی که جان بچه‌های مردم رو هم‌ارز جان پشه‌ها قرار میداد، همین بود.
اون چیزی که مردم ایران رو باید متأثر کنه اینه که باور کرده بودند این نادان یک «چرچیل معمم» است، و برمبنای این فرض پوچ، حوادث سیاسی رو تحلیل می‌کردند. حتی کسانی که علوم سیاسی و روابط بین‌الملل خونده بودند. مسئله تأسف‌بار اینه که حتی اون‌هایی که متوجه شدند فریب پروپاگاندا رو خورده بودند، این رو نشانه قدرت پروپاگاندای حکومتی معرفی می‌کنند! حاضرند تشکیلات رسانه‌ای #گله_گاو رو هوشمند و پیچیده جلوه بدهند، اما اذعان نکنند که مثل یک کندذهن تمام عیار بوده‌اند!


https://t.iss.one/AnimalsQuotes/3202
7
وقتی سواد نداری، ولی اندازه ابن‌سینا اعتماد به نفس داری‌.

#لبخند_شبانه
پاکستان باز از صندوق بین‌المللی پول قراره وام بگیره
اونا هم همیشه شرط و شروط میذارن.
دوتا شرط عمده صندوق اینه که مالیات بیشتر بگیرید، بانک مرکزی رو هم مستقل کنید.
دولت پاکستان قسمت استقلال بانک مرکزی رو گفته ولش کن، ولی مالیات رو بیشتر کرده.. حتی روی شیر خشک!
یک چنین مادربه‌خطاهایی هستند.
Anarchonomy
پاکستان باز از صندوق بین‌المللی پول قراره وام بگیره اونا هم همیشه شرط و شروط میذارن. دوتا شرط عمده صندوق اینه که مالیات بیشتر بگیرید، بانک مرکزی رو هم مستقل کنید. دولت پاکستان قسمت استقلال بانک مرکزی رو گفته ولش کن، ولی مالیات رو بیشتر کرده.. حتی روی شیر خشک!…
در ایران هرچند که چاپ پول همواره انجام شده و داره انجام میشه، و هرچند که اسمش رو عوض می‌کنند و میگن «استقراض از بانک مرکزی»، اما حداقل در مقام حرف و تظاهر همه باش مخالفند. از سیب‌زمینی‌های مجلس گرفته، تا جلادان دهه شصت، تا بیلمزهایی که دکترای اقتصاد دارن ولی از ترم دو خودشون کلاس نرفتن، تا حتی آخوندها، تا حتی شارلاتان‌هایی که ماسک عدالت‌طلبی زدن. حداقل برای نمایش هم که شده میگن این کار درست نیست و باید کمتر انجام بشه.
تو رجاله‌آباد پاکستان اما حتی همین ظاهر هم وجود نداره، و بلکه برعکس درباره‌ش تبلیغ هم میشه.‌ یعنی خیلی علنی میان میگن «مگه شهر هرته که پول چاپ نکنیم؟ پس دولت مخارجش رو از کجا بیاره؟». در واقع مخالف رو‌ گسلایت می‌کنند، طوری که به نظر برسه مخالفت با چاپ پول، یعنی مخالفت با پیشرفت کشور! و نه تنها نمایندگان پارلمان و کابینه این حرف‌ها رو می‌زنند، بلکه رسانه‌ها و خبرنگارها هم تکرارش می‌کنند. ازون جالبتر دانشگاهی‌ها هستند که مقاله پژوهشی! می‌نویسند که از نظر علمی اصلا نمیشه دولت پول بی‌پشتوانه چاپ نکنه!
Anarchonomy
در ایران هرچند که چاپ پول همواره انجام شده و داره انجام میشه، و هرچند که اسمش رو عوض می‌کنند و میگن «استقراض از بانک مرکزی»، اما حداقل در مقام حرف و تظاهر همه باش مخالفند. از سیب‌زمینی‌های مجلس گرفته، تا جلادان دهه شصت، تا بیلمزهایی که دکترای اقتصاد دارن ولی…
در مورد وضعیت پاکستان، و کشورهای مشابه (هرچند که پاکستان هیچ مشابهی نداره)، یک خریت دو لایه وجود داره.
در لایه اول تصور می‌کنند حد تبعات خطا، تابع تعداد خطاکارانه! پول‌پاشی دولت‌های غربی به خاطر کرونا سابقه بدی ایجاد کرد. حالا دولت کشور عقب‌افتاده میگه «عاه.. بفرمایید، وقتی آمریکا و اروپا پول چاپ می‌کنند، ما نکنیم؟». گویی نتیجه خریت تغییر می‌کنه اگه تعداد بیشتری از دولت‌ها دست به خریت بزنند! این مثل اینه که بگی اگر یک نفر خودش رو از طبقه هفتم پرت کنه پایین مخش له میشه، اما اگه صدنفر بپرن پایین، فقط پاشون میشکنه، که شکستگی پا قابل قبوله و میشه درستش کرد بعدا!

در لایه دوم تصور می‌کنند ظرفیت همه در جذب تبعات خریت، با هم برابره. بی‌توجه به اینکه آمریکا با اون اقتصاد غول‌پیکرش و اون جایگاه کدخدایی که بر تجارت جهانی داره، ظرفیت خیلی متفاوتی برای جذب تبعات منفی سیاست‌ها داره، تا یه کشوری که تو آب آشامیدنی خودش هم مونده. این ظرفیت حتی در مقیاس فردی هم قابل مقایسه نیست. کاهش قدرت خرید برای شهروند آمریکایی یعنی نخریدن پلی‌استیشن، نخریدن یک ادکلن، رزرو نکردن یک سفر تفریحی با کشتی کروز، ساده‌تر برگزار کردن یک پارتی.. اما کاهش قدرت خرید برای یک پاکستانی یعنی نخریدن لبنیات، نخریدن مکمل‌های دارویی، تعویض نکردن وسیله گرمایشی خطرناک.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
جناب رئیس پلیس راهور، این مزدا ۲ مدل ۲۰۱۱ است که تست تصادف از عقب روی آن انجام شده. لطفا توضیح دهید سرنشینان صندلی عقب باید چطور زنده یا سالم بمانند؟ (۲نمره) و توضیح دهید باز شدن کیسه هوای راننده چطور می‌توانست مانع قطع شدن نخاع گردنش شود؟ (۱.۷۵ نمره)، و توضیح دهید اگر یک تریلی را با این وزنه متحرک در ویدئو جایگزین کنیم چه اتفاقی باید بیفتد؟ (۲.۲۵ نمره).
نصیحت علی به مالک درباره اینکه سربازگیریِ اجباری انجام نده، که ما بدبختانه دو هزار و بیست و دو سال بعد از میلاد مسیح، هنوز نتونستیم به یک اصل حقوقی خدشه‌ناپذیر تبدیلش کنیم، فقط تبیین یک استراتژی نیست. معرفی یک فلسفه‌ست.‌ وقتی میگه سربازی که راضی نیست برات بجنگه بهتره برات نجنگه، داره تلویحا میگه جنگی که کسی حاضر نیست همراهت بیاد، بهتره ببازی! به این معنی که پیروزی در جنگ اگه با سربازانی بدست اومده که راضی نبودند در جبهه باشند، یک پیروزی نیست!.. و این حرف، بسیار سنگین و تعیین‌کننده‌ست.
چه هدف تأمین بودجه دولت باشه، و چه حفظ جامعه از ویروس، حتی با فرض دستیابی به دستاورد متریالیستی مدنظر، طبق این فلسفه، موفقیتی حاصل نشده. چون اون متریال، بدون کانتکس ارزش و حتی مفهوم نداره.

در فلسفه مقابل، که در جایی مثل چین به اوج خودش رسیده، متریال به خودی خود ارزش داره و کانتکس اهمیت نداره. اینکه ریل راه آهن رو بتونیم به زور و با مشت آهنین از زمین‌های کشاورزی مردم عبور بدیم، یعنی هدف محقق شده. چون هدف این بود که پروژه انجام بشه، و شد. اینکه بتونیم انتشار ویروس رو کنترل کنیم، هدف محقق شده. اهمیتی نداره که مردم به سگ دست‌آموز حاکمیت تبدیل شده باشند یا نشده باشند. که شدند.

جوامعی که خدا رو کنسل کرده‌اند، در برابر فلسفه حال حاضر چین آسیب‌پذیرند. چون دلیلی ندارند که متریال بدست آمده رو موفقیت به حساب نیارن.‌ علیه میلیاردرهای هموطن‌شون که نظام چین رو تحسین می‌کنند، بدگویی می‌کنند؛ اما دستاویزی ندارند تا ثابت کنند که حق با آن میلیاردرها نیست.
چیزی که نمیتونیم نادیده بگیریمش اینه که حتی اگه بشه خدا رو حذف کرد، با جایگاهش نمیشه این کارو کرد. و این جایگاه خالی نمیمونه. یکی میاد تصاحبش می‌کنه که با خدا بودن فاصله زیادی داره.

ما گذشتگان خودمون رو خیلی دست‌کم گرفتیم. تصور کردیم چون شب‌ها از صدای حیوانات درنده می‌ترسیدند، مفهوم خدا رو ابداع کردند تا بش پناه ببرند. اما موضوع پیچیده‌تر ازین‌ها بود. اطلاق صفات خدایی، به خدا، صرفا بالا بردن یک وجود انتزاعی نبود؛ بلکه سلب اعتبار بقیه موجوداتی بود که خدا نبودند! به فارسی سخت: چون خدا هست، بقیه هیچ خری نیستند!.. و این تحول بزرگی ایجاد می‌کرد. و کرد. برای اینکه بتونیم آزادی و اختیار خودمون رو حفظ کنیم، لازمه بقیه هیچ خری نباشند. میخوان شاه باشند، یا جنگجو، یا ثروتمند، یا دانشمند، و یا حتی نماینده خدا. فلسفه‌ی علیِ عربِ بدویِ آزاد، اینه که ما نماینده خداییم، ولی خدا نیستیم. و بهتره نباشیم. داشت به مالک می‌گفت ما می‌تونیم نقش خدا رو بازی کنیم، و کی شایسته‌تر از ما؟ اما بهتره این بازی رو نکنیم، و نمی‌کنیم.

فلسفه علی، آدم‌ها رو پررو می‌کنه. کمااینکه ما ایرانی‌ها رو پررو کرد، و این پررویی سرنوشت‌مون رو تغییر داد (و امروز هم راه نجات‌مون گستاخ‌تر شدنه)، و هزینه‌هایی داره. و فلسفه چین، آدم‌ها رو به عروسک تبدیل می‌کنه، و البته منافعی هم داره. از جمله پروژه‌هایی که به سرانجام میرسند. و جنگ‌هایی که به پیروزی میرسند.

شخصا جذابیت تمام منافع فلسفه چینی رو درک می‌کنم.. ولی ترجیح میدم به سلاح «شما خر کی باشی؟» مجهز باشم.. که در دنیای امروز خیلی ضروری شده.
5
اینا دوره‌های هشت ساله هستند. در دولت رئیسی که هنوز شش ماهش نشده، نقدینگی رسیده به ۵ میلیون میلیارد تومن.