Anarchonomy
48.2K subscribers
6.83K photos
548 videos
27 files
1.32K links
خروجی‌های مکتوب یک ذهن خشن

آدرس سیمپل‌ایکس جهت ارسال پیام:
https://smp19.simplex.im/a#gWAkhT3txZiJvgY4cR3eIZ9EqW5cSthv8JZzr28um94
Download Telegram
حسین علایی نسخه نظامی جواد ظریفه. کار هر دو جدی جلوه دادن نظام مقدسه. همونطور که ظریف کنار نشسته بود و ژست کاربلد رانده شده رو بازی می‌کرد، و وقتی وارد کار شد به وضوح نشون داد که نه در ژن‌های گاوی و نه در وقاحت، تفاوتی با بقیه #گله_گاو نداره، اما وظیفه جدی جلوه دادن حکومت که برای مدت‌ها روی دوشش بود رو برای مدتی انجام داد؛ حسین علایی هم وانمود می‌کنه جمهوری اسلامی یک حکومت جدی است که دارد در سوریه یک سری کار جدی انجام می‌دهد! اما واقعیت اینه که همه حرف‌ها، از جمله «روسیه اهدافی داره و ما هم اهدافی داریم و باید با دیپلماسی مشکل رو حل کنیم» بی‌معنی‌اند. چون مثل اینه که توپ جمع‌کن بازی رئال مادرید و بارسلونا قبل از بازی بگه: رئال استراتژی خاص خودشو داره، منم استراتژی خودم رو دارم!.. به این بچه چه جوابی میدن؟ میگن نه اسگل، تو استراتژی نداری، چون نمی‌تونی داشته باشی، چون تو بازی نیستی، تو فقط قراره توپ‌ها رو جمع کنی.
برای رسیدن به اهداف دنیوی، باید با قواعد دنیوی بازی کرد. بچه‌شیعه نه تنها بازی دنیوی رو بلد نیست، بلکه عمدا نمیخواد یاد بگیره (این قسمت عمدنش رو هنوز خیلی‌ها باور نکرده‌اند). و تا یاد نگیره، بازیش نخواهند داد. فرقی نداره بازیگران توی زمین چه کسانی باشند. در نگاه بچه‌شیعه، این خود دنیاست که بازیچه‌ست، و چون بازیچه‌ست همه‌چیزش رو در همه ابعاد میشه به بازی گرفت. اقتصاد رو میشه به بازی گرفت. محیط‌زیست رو میشه به بازی گرفت. آموزش نسل‌های آینده رو میشه به بازی گرفت. منافع ملی رو میشه به بازی گرفت. دارو رو میشه به بازی گرفت. ماشین آمبولانس و هلال احمر رو میشه به بازی گرفت. خطوط هوایی رو میشه به بازی گرفت. دیسیپلین نظامی رو میشه به بازی گرفت. دانش و پژوهش رو میشه به بازی گرفت. صنعت رو میشه به بازی گرفت. رفاه مردم رو میشه به بازی گرفت. دین‌ و فرهنگ‌شون رو میشه به بازی گرفت. امنیت رو میشه به بازی گرفت. و خود حکمرانی و کشورداری رو هم میشه به بازی گرفت. چون همه این‌ها بازیچه هستند. چون این خود دنیاست که بازیچه‌ست. بچه‌شیعه ازینکه روسیه تحقیرش کنه ککش نمیگزه. چون در دنیایی که بازیچه‌ست، برد و باخت هم بازیچه‌ست. همونقدر که بردنش براش بی‌اهمیته، باختن هم براش بی‌اهمیته. و چه بسا، به باختن بیشتر مایل باشه.. چون خود باخت میتونه به نماد بی‌اهمیت بودن دنیا تبدیل بشه. مثل اون‌هایی که دو پسرشون در جنگ کشته می‌شد، و سومی رو هم میفرستادن. انگار مسابقه‌ی پسر از دست دادن وجود داره!

این تمام و کمال چیزیه که مردم باید بدونند. مأموریت امثال ظریف و علایی اینه که این واقعیت رو پشت حجاب جدی‌بازی مخفی کنند. سلیمانی خودش رو درگیر این حجاب نمی‌کرد. چون وسط «میدان» داشت با «باخت مکتبی» خوش میگذروند.
4
یکبار از خودتون بپرسید تحت چه شرایطی در عقیده‌ای که دارم افراطی خواهم شد؟
4
یه ریتارد داریم که فکر می‌کنه دولت‌ها به طور عام به حرف کارشناسان گوش نمیدن! در حالی که بخش تصمیم‌گیر دولت‌ها از مجموعه‌ای از کارشناسان تشکیل شده و هر سیاستی که اجرا می‌کنند، حاصل ایده‌های کارشناسانی در داخل یا خارج دولت بوده. دولت به حرف کارشناس گوش میده، اما اون کارشناس لزوما شما نیستی.

یه ریتارد دیگه هم داریم که وضعش خرابتره.. و فکر می‌کنه دلیل دولت برای چاپ پول بی‌پشتوانه اینه که کار آسون‌تریه! و ربطی به منافعی که براش ایجاد می‌کنه نداره!
2
Anarchonomy
یه ریتارد داریم که فکر می‌کنه دولت‌ها به طور عام به حرف کارشناسان گوش نمیدن! در حالی که بخش تصمیم‌گیر دولت‌ها از مجموعه‌ای از کارشناسان تشکیل شده و هر سیاستی که اجرا می‌کنند، حاصل ایده‌های کارشناسانی در داخل یا خارج دولت بوده. دولت به حرف کارشناس گوش میده،…
دامینیک کامینگز حرف حقی زد که دولتی که کار نمی‌کند را نمی‌شود با تغییر آدم‌ها و سیاست‌ها به دولتی که کار می‌کند تبدیل کرد.
ویندوز ده رو هرچقدر هم آپدیت کنیم، به مک تبدیل نمیشه، و برعکس.
2
داوود نبی لیاقتش برای سلطنت رو با نجات گله از شکارچیان بدست آورد. که منظور از بره، عوام هستند، و منظور از شیر شکارچی، کسانی که عوام را خواهند درید. این بنیانگذاری یک ارزش بود: کسی باید شاه باشد که قبلا ثابت کرده مردم را نجات می‌دهد!
در دنیای مدرن و دموکراتیک این کاملا برعکس شد. کسی که قراره قدرت رو در دست بگیره، به مردم میگه اول قدرت رو به من بدید، تا بعد نجات‌تون بدم!
و مردمان این دنیا، میشینند دور هم و میگن ما نظام ارزشی منطقی‌تر و انسانی‌تری نسبت به سه هزارسال قبل داریم!
9
وقتی سیستان و بلوچستان بودم، هرچقدر کنار جاده منتظر موندم تا یک سواری رد بشه تا دست بلند کنم که منو سوار کنه، پیدا نشد که نشد. خوردن به تاریکی تو بیابونی که حتی روز هم ترسناکه متقاعدم کرد که باید به یکی از وانت‌ها تن بدم. هرچند که تردید زیاد اجازه نمیداد این تن دادن سریع انجام بشه. وقتی یکیشون نزدیک میشد از خودم میپرسیدم «این؟» و خودم انقدر دیر جواب میدادم «نه» که رد بشه. تا اینکه برای سرکوب این هرج و مرج ذهنی، قرار گذاشتم اولین وانت سبز رنگ که نزدیک شد دستم رو بلند کنم. و خیلی زود یه سبزش پیدا شد. اونی که طرف شاگرد نشسته بود پیاده شد و رفت پشت وانت وایساد تا من داخل بشینم. قبلا دیده بودم که هوای بچه تهرون‌های سوسول رو دارند، و گفتم لابد اینهم ادامه همون هواداری جوانمردانه‌ست. بهرحال برام مهم نبود، چون می‌دونستم این‌ها وانت‌شون رو با یه سرعتی میرونند که جاهای دیگه ایران آمبولانس با اون سرعت نمیره، و ابدا نمیخواستم با اون سرعت اون پشت وایسم. اما خیلی زود فهمیدم رنگ سبز، معیار خوبی برای انتخاب نبوده. اون یه وانت که باش میوه بفروشند نبود.. وانتی بود که آدم‌هایی رو جابجا میکرد که جمهوری اسلامی بشون می‌گفت «اشرار». اون موقع جیش‌العدل در اوج فعالیتش بود و همه‌جا ایست بازرسی گذاشته بودند. وقتی به یکی ازین‌ها نزدیک شدیم معلوم شد بچه تهرون سوسول، که من بودم، حکم دکور داشته برای راحت‌تر رد شدن!.. سربازهایی که معلوم نبود از کدوم ده‌کوره‌ای اعزام شده بودند به اونجا، دنبال اسلحه یا مواد می‌گشتند، که نبود، و البته بلد هم نبودند خوب بگردند. صحنه عجیبی بود.. هوا ابری در حد لندن، ولی وسط برهوت، یه مشت مرد گنده در طرفین که عین گرگ مواظبند حرف اضافه نزنند، و حرکت اضافه انجام ندن. اونی که اسلحه دستش بود از کسی که اسلحه نداشت بیشتر می‌ترسید. فیلم‌‌های سینمایی نمی‌تونند من رو میخکوب کنند.. ولی وقتی سیکاریو اومد، موقع دیدنش قلبم تو دهنم بود. چون تو حالتِ کاملا واقعیِ اون موقعیت قرار گرفته بودم قبلا.‌ با این فرق که تو فیلم، اتفاق بد رخ میده، چون فیلمساز برای داستانش به هیجان اون اتفاق و تراژدی بعدش نیاز داره؛ اما تو واقعیت ترجیح همه اینه که هیچ اتفاقی نیفته.
همونجا و در همون لحظات از خودم می‌پرسیدم اگه یکی ماشه رو فشار بده، همه‌مون در شرایطی میمیریم که اصلا نمی‌دونیم کی هستیم. اون سربازها که ازون سر ایران اومدن، فکر می‌کنند چهارتا خارجی رو کشتن، این وانتی‌ها اگه اون‌ها رو بکشن فکر می‌کنند چهارتا خارجی رو کشتن، و اگه من تیر بخورم فکر می‌کنند یه بچه تهرون تیر خورد، به درک! اگه یکی ماشه رو فشار بده، مسئول مردن این چندنفر که هیچ ربطی بهم ندارند و قرار نبوده هیچوقت بهم ربط پیدا کنند، کیه؟ ولی حتی اگه ماشه‌ای فشار داده نشه، اون افرادی که باعث شدند ما آدم‌های نامربوط بهم، مثل چندتا گرگ بهمدیگه نگاه کنیم، باید از صحنه روزگار حذف بشن. با خودم گفتم هرکی تو شکل گرفتن این وضعیت کثیف نقش داشته باید مثل سگ بمیره.

🔽
13
نمی‌دونستم جیش‌العدل دنبال چیه، اما بعدن فهمیدم انتقام ترور مولانا عبدالملک ملازاده! یکی از بهانه‌هاشه. این یکی از آخوندهای سنی بود که از ایرانشهر پاشده بود رفته بود کراچی. ازونایی که اگه الان زنده بود تسلط طالبان به افغانستان رو تبریک می‌گفت. معلوم شد یه بچه‌شیعه بلوچ ترورش کرده. فکر می‌کردم ازون بچه‌شیعه‌هاست که بش گفتن فلانی میخواد ایران رو تبدیل به کشور سنی کنه، و اونم گفته اجازه نمیدهیم ایران به دست طالبان بیفتد، یا چنین چیزی. اما موضوع رادیکال شدن یه بچه‌شیعه نبود. اسم اون بچه عیدوک بامری بود، که همه می‌دونستن بیشتر دنبال شره تا صیانت از تشیع! فقط من بودم که نمی‌دونستم. وسط یکی ازین شربازی‌هاش به این آخوند سنی پناه میبره. آخونده بدون توجه به اینکه شیعه‌ست بش پناه میده. اما این آخرین‌باری میشه که به شیعه پناه میدن. چون عیدوک وقتی برمیگرده ایران، یه معامله می‌کنه.‌ به سپاهیا میگه آقا من هر شری باشم شیعه‌م، ما باهم برادریم. رئیس‌تون کیه باش حرف بزنم؟ میبرنش پیش رئیس. بش میگه چیکار کنم دیگه نیفتید دنبالم؟ رئیس میگه برو همون آخوندی که بت پناه داده بود رو به درجه رفیع شهادت برسون برگرد! بچه‌شیعه میگه همین؟ رئیس میگه همین. بچه‌شیعه میره آخونده رو ترور می‌کنه. و برمیگرده.‌ اما رئیس ولش نمی‌کنه و باز میفته دنبالش. قرار بود اگه نیاد تو شهرها کاریش نداشته باشند.‌ اما رئیس تو روستاها هم ولش نمی‌کرد. اگه میفهمید تو یه روستا مخفی شده، هلی‌کوپتر میفرستاد که از بالا کل روستا رو بزنند. درست مثل سبک شهید! چمران در کردستان. رئیس البته عرضه برنده شدن تو چنین تعقیب و گریز نابرابری رو هم نداشت و یه دو جین تلفات داد. چون هیچوقت چیزی بلد نبود، و هیچوقت چیزی یاد نگرفت. فقط بلد بود قول بده و بزنه زیرش. حاضر بود برای زنده موندن نظام، حیات هرچیزی و هرکسی رو بگیره. نهایتا روی همون زمین گیرش انداخت. گفت با آرپی‌جی ماشینش رو بزنند. از بچه‌شیعه هیچی نموند. حتی گوشش که قرار بود تیکه بزرگش باشه.

سال‌ها گذشت.. تا اینکه خود رئیس رو تو فرودگاه بغداد یه جوری زدند که هیچی ازش نموند.
33
این زن و شوهر آلمانی از مجموع درآمد ۷۵ هزار یورویی‌شون در سالی که گذشت، ۳۵ هزار یوروش رو سرمایه‌گذاری کردند. و فقط ۱۰ درصد درآمد ماهیانه‌شون صرف اجاره شده.
این به تنهایی نشون میده اگه هزینه مسکن بیاد پایین، چقدر پول میتونه به بازار سرمایه تزریق بشه.
3
فرق ما با سوئیس اینه که اینجا هزار و پونصد سال پیش هم سیل می‌اومد. کافیه بررسی کنید امپراتوری روم چه اقداماتی در سوریه و اردن امروزی انجام داده بود تا نه تنها سیل رو مهار کنه، بلکه از آبش بیشترین استفاده رو داشته باشند. اما امروز نه تنها ایران، بلکه عمان و امارات و عربستان، که پول اضافه هم دارند، و دچار بحران حکمرانی هم نیستند، درگیر سیل هستند. جده در عرض بیست دقیقه باران به خرابه‌های خوزستان شبیه میشه.
این مردم منطقه هستند که دچار تغییر خطرناک شده‌اند، نه اقلیم. این مردم دیگه طبیعتی که توش زندگی می‌کنند رو نمی‌شناسند. این رفتار، رفتار کسی که در بیابان قرار داره نیست.
3
بعضی سفیدپوست‌ها عصبانی‌اند که انگار برنامه‌ای وجود داره تا کشورهای سفیدپوست‌نشین، تبدیل بشن به رنگین‌پوست‌نشین!
من از وجود یا عدم وجود این برنامه بی‌اطلاعم. اما دولت‌های این کشورها رو داره کی اداره می‌کنه؟ سفیدپوست‌ها! جاستین ترودو از چه نژادیه؟ سفید. کی بش رأی داد؟ سفیدها!.. هر چیزی هست کار خودتونه عزیزجان. حالا ترکیب جمعیتی کانادا به خودتون مربوطه. اون چیزی که به من مربوطه اینه که شما سفیدها آخوندها رو آوردید و شما هم دارید سرپا نگهشون می‌دارید و شما دارید به بچه‌هاشون تو کشورتون پناه میدید. هرچی کوبایی و مکزیکی دیدم من ضدآخوند و هرچی که هست بوده. والاع به من باشه میگم کاش زودتر اونا جای شما رو بگیرن.
بد میگم بگید بد میگی.
4
این درخت تکاملی کروناست. هرچی زمان میگذره، ویروس جهش‌های بیشتری می‌کنه و متنوع‌تر میشه. همه ویروس‌ها همینطورند. اما در عین تنوع، شبیه هم هستند. یعنی هرجهش فقط اندکی با قبلی فرق می‌کنه. همه جهش‌های کرونا تا الان در قسمت راست نقشه دیده میشن. فقط یه شاخه‌ست که کلا جداست. اون قرمزه. و قرمزه اومیکرونه! و نگاه کنید از کجا شروع شده.. از خیلی قبل‌تر از بقیه جهش‌ها. از هجده ماه پیش! عجیب نیست؟
اما داستان به همین ختم نمیشه. جهش‌ها دو نوعند. یه سری جهش‌ها، یه سری مشخصات رو تغییر میدن، ولی عملکرد ویروس عوض نمیشه. یه سری جهش هم هست که عملکرد رو عوض می‌کنه. چون رویدادهای جهش رندوم هستند، هر ویروسی که چند جهش عملکردی داشته، حتما باید چند جهش غیرعملکردی رو هم تجربه کرده باشه. همونطور که یه مشت آجیل برداری، همش پسته درنمیاد. و گس وات؟ اومیکرون فقط پسته برداشته! و این تو طبیعت ممکن نیست.

و این یعنی یه جایی یه لابراتواری ویروس هجده ماه پیش رو نگه داشته بوده تا الان، و روش کار کرده، و طوری کار کرده که خیلی باتجربه‌تر از بقیه پسرعموهاش باشه، و بعد عمدن یا سهون نشت کرده بیرون.
2
مگر اینکه فرض‌تون این باشه که عیسی مسیح که معتقدید زنده‌ست یه گوشه برای خودش یه آزمایشگاه داره و دیده ما زیر سایه دولت‌های خیلی کارآمد! داریم به فاک عظما میریم، و گفته اینجوری نمیشه بذار خودم دخالت کنم و یه واکسن طبیعی بسازم!
اما متأسفانه ایشون، چه روی زمین باشه چه در آسمان، اهل دخالت نیست.
دانشمندان و پژوهشگران نمی‌تونند خیلی راحت بیان بگن این‌ها همش ناشی از نشته. چون اگه علنی بشه که نشت فقط مختص ووهان نیست و حتی لب‌های فنسی ما هم نشت دارند، ممکنه افکار عمومی همون موضعی رو علیه تحقیقات ویروس بگیره که علیه انرژی هسته‌ای گرفته، و کاسه و کوزه خیلی‌هاشون جمع بشه.
3
راه حل زیاد نشستن، زیاد ایستادن نیست. بدن شما با خودِ نشستن، و حتی با خود بدنشستن، مشکلی نداره. با مدت زمانش مشکل داره.
6
فکر می‌کنه نقد همون شکایت از پیدا شدن مو تو ساندویچه، و اگه از کسی ساندویچ نخریدیم پس حرفی نمیمونه.

اون بیرون یه عالمه ازین ریتاردها دارند تردد می‌کنند.
2
- نئولیبرالیسم یه قصه‌ایه که توش چپ‌های خرافاتی وانمود می‌کنند لری سامرز همون میلتون فریدمنه

- پول‌گرایی یه قصه‌ایه که توش بانک مرکزی پرست‌های خرافاتی وانمود می‌کنند میلتون فریدمن همون لری سامرز نیست

چه برخورد محشری. این رو میشه قاب کرد زد به دیوار. خدا از همه بلایای فیات و غیرفیات محفوظت بداره سیف‌الدین.
2
دعوا همچنان دعوای جمع‌گرایی و فردگراییه. صدای دعوا رو از غرب می‌شنوید، چون استخون فردگرایی اونجا خیلی محکم‌تره. و طبیعیه در آسیا نشنوید، که هزاران ساله آدم‌ها حکم مگس رو داشته‌اند.
و عده‌ای نادان فکر می‌کنند میشه بین این دو، ناحیه وسطی پیدا کرد و اونجا مستقر شد و ژست اعتدال گرفت. اما وسطی وجود نداره. فردگرایی ضرورت حیات ماست، اما جمع‌گرایی نیست.
طرف مقابل دعوا از ما میخواد در جهت منافع جمع، فردیت‌مون رو تقدیم کنیم. و هرروز یه بهانه جدید میاره. منافع این جمع، تمام‌بشو نیست. اون‌ها فقط دنبال سلب حقوق فردی ما نیستند. بلکه ما رو قیمت‌گذاری می‌کنند. اون چالش فلسفی که میپرسه اگه راننده ماشینی بودید که ترمز نداره و سمت چپ‌تون بیست نفر ایستادن و سمت راست ده نفر، فرمون رو به کدوم سمت می‌گیرید یادتونه؟ موضوع اون سوال این بود که ارزش جان ده نفر کمتر از ارزش جان بیست نفره. راننده باید بدونه که «میارزد» که اون ده نفر بمیرند. جمع‌گرایان هم از ما همین رو میخوان‌. که بیارزه در جهت منافع جمع، محو بشیم. چون همیشه فرد کمتر از جمعه، حتی اگه فردگراها با هم تیم تشکیل بدن.
اگه این ارزیدن، تثبیت و توجیه بشه، که شده، میشه تکرارش کرد. که یعنی میشه بارها و بارها خرجش کرد. دولت چین باز هم شهر سیزده میلیون نفری رو قرنطینه می‌کنه، حتی اگه گرسنه بمونند. چون میارزه برای نجات یک و نیم میلیاردنفر، و البته المپیک زمستانی، سیزده میلیون نفر رو نفله کرد. مهم نیست این دفعه دوم و سوم و چهارمشه. چون پذیرفته شده که میارزه، هزاربار دیگه هم میتونه خرج‌شون کنه. جمع‌گرایان خیلی راحت می‌تونند تمدن انسانی رو به ‌وضعیت قبایل آدمخوار برگردونند. ولی با دکوری متفاوت که مطابق با زمانه‌ست.

تو این دعوای نابرابر، تنهایی نمیشه به جایی رسید. با یکی که خدا باشه باید ائتلاف کرد.
3