تو فیلمهای تاریخی، جنگجوها از لحاظ بدنی شبیه بدنسازهای امروزی هستند.. اما جیره غذاییشون نشون میده نمیشده چنین بدنی ساخت (سربازان اسپارت دو برابر سربازان خشایار غذا تحویل میگرفتند، و شامل مشروب هم میشده. اما برای مدتها جیره ارتش ایرانی و غربی در یک حد بوده).
این در اروپای مدرن بود که گوشت اضافه شد. سرباز ارتش روسیه در قرن هجده ۴۰۰ گرم گوشت تحویل میگرفته. دقیقا همون زمان قدرتمندترین ارتش دنیا بودند.
این در اروپای مدرن بود که گوشت اضافه شد. سرباز ارتش روسیه در قرن هجده ۴۰۰ گرم گوشت تحویل میگرفته. دقیقا همون زمان قدرتمندترین ارتش دنیا بودند.
دلیل این تغییر سیاست، اومیکرون نیست. چون هنوز پراکنده نشده در آمریکا. الان اونهایی که مثبت میشن، دارن با دلتا مثبت میشن. که اون همه های و هوی دربارهش انجام شد. پس اگه این دلتا همون دلتاست، چی شد که سیاست عوض شد؟
ایالتهای جنوبی کلا ول کرده بودند، و اوضاع بدتر از ایالتهای شمالی نشد. منتظر بودند در تگزاس و فلوریدا موج مرگ راه بیفته، ولی راه نیفتاد. نتیجه گرفتند که ظاهرا تو این بازی فقط ما شمالیها داریم ضرر میدیم. پس بهتره قانون بازی رو یکم شلتر کنیم.
ایالتهای جنوبی کلا ول کرده بودند، و اوضاع بدتر از ایالتهای شمالی نشد. منتظر بودند در تگزاس و فلوریدا موج مرگ راه بیفته، ولی راه نیفتاد. نتیجه گرفتند که ظاهرا تو این بازی فقط ما شمالیها داریم ضرر میدیم. پس بهتره قانون بازی رو یکم شلتر کنیم.
طرف ساکن کاناداست. کل سقف شیروونی خونهش رو با پنل خورشیدی پر کرده. این خروجی ماهانهست، در طول چهار سال. تو ماهی مثل الان که یا برف میاد یا هوا ابریه، کل تولیدش در ماه به ۱۰۰ کیلوواتساعت هم نمیرسه. در حالی که در تابستان به یک و نیم مگاوات هم میرسه. الان، داره یک پانزدهم اوج تابستان ازش برق میگیره. برای اینکه این اختلاف عظیم جبران بشه باید از باتریهای بزرگ استفاده کنند. اما هیچکس نمیتونه از پس هزینههاش بربیاد.
چهل سال پیش چپها فکر میکردن چهل سال بعد این مشکل قطعا حل شده.
چهل سال پیش چپها فکر میکردن چهل سال بعد این مشکل قطعا حل شده.
تابوت فرعون آمنهوتپ رو هنوز باز نکردن، چون انقدر کار شده روش که حیفه باز بشه. تو قرن بیستم با اشعه ایکس اسکنش کردن تا اسکلت رو ببینند و حدس زدند سنش ۲۵ بوده. اما الان خود مصریها از سیتیاسکن سه بعدی استفاده کردن که کیفیت خیلی بالاتری داره و سنش رو ۳۵ سال تخمین زدند، یکم پایینتر یا بالاتر. قدش کمتر از ۱۷۰ سانت بوده. و چیزی که برای کسانی که امروز تو همین سن هستند حسرت برانگیزه اینه که دندوناش سالم بوده!
اگه قرار باشه ۵۱ درصد مردم رأی بدهند که «مردم، که تا الان حق داشتند مالک شخصی خودرو باشند، ازین به بعد نباید این حق را داشته باشند»، پس باید دموکراسی انحلال خودش رو هم به رسمیت بشناسه، چون ممکنه ۵۱ درصد مردم رأی بدهند به اینکه «مردم، که تا الان حق رأی داشتند، ازین به بعد این حق را ندارند و هرنوع انتخابات کنسله!». اگه قراره به رأی اون ۵۱ درصد احترام بذاریم، باید به رأی این ۵۱ درصد هم احترام بذاریم!
موضوع، ایراد تئوریک دموکراسی نیست البته. موضوع اینه که چه قائل باشیم که در دموکراسی، غلبه جمعگرایان به فردگرایان محتوم است، و چه قائل باشیم که محتوم نیست، که یک بحث تئوریکه؛ واقعیت مشهود دوران ما نشون میده که این غلبه صورت گرفته و هرروز داره بیشتر میشه. اگه درک کنید که همه دعواها پیرامون همین موضوعه، خیلی از رفتارها و سیاستها، قابل درکتر میشن.
جمعگرایان، دنبال این نیستند که انرژی پاک مصرف کنید. اونها میخوان اصلا انرژی مصرف نکنید! چون «فرد، گه میخوره انرژی مصرف کنه». دایره جمعگرایی چنان گسترده میشه که دیگه اثری از فردیت نمیمونه. اونها دنبال این نیستند که از پلاستیک استفاده نکنید. حتی اگه پلاستیک مصرفیتون هم برای دویست سال آینده جمع کنید زیر تختتون. چون زیر تختتون هم جزیی از محیط زیست اجتماعه! اونها میخوان کلا چیزی مصرف نکنید. چون «فرد، گه میخوره چیزی مصرف کنه». اونها نمیخوان رمزارزها قانونمدار بشن تا سرتون کلاه نره. اونها میخوان وجود نداشته باشه، چون «فرد، گه میخوره سکهش رو خودش ضرب کنه». این مثالها زیادند: فرد گه میخوره تعیین کنه بچهش باید چطور تعلیم ببینه. فرد گه میخوره بخواد بیشتر از یک سرپناه داشته باشه. فرد گه میخوره بخواد اطلاعات شخصیش رو برای خودش نگه داره، و...و..و.!
شهروند جامعه دموکراتیک، حتی خبر نداره که همین الانش چه اختیارات قانونی وسیعی وجود داره که ۹۹ درصد حقوقی که الان فکر میکنه کسی نمیتونه ازش سلب کنه، ازش سلب بشه. اگه تا الان به ۹۹ درصد نرسیده، به این دلیله که جامعه فرصت نکرده ساز و کار اجرایی براش طراحی کنه. مثلا هنوز نتونسته مکانیزمی طراحی کنه که دیگه لازم نباشه از خانه خارج بشی!
و این کار بیل گیتس و کلاوس شواب و اینها نیست. کار خود مردمه. امروز دیگه نجات از شر حکومت مسئله بشر نیست (نقل قولهای رونالد ریگان دیگه جواب نمیده). انسان رو باید از دست مردم نجات داد.
موضوع، ایراد تئوریک دموکراسی نیست البته. موضوع اینه که چه قائل باشیم که در دموکراسی، غلبه جمعگرایان به فردگرایان محتوم است، و چه قائل باشیم که محتوم نیست، که یک بحث تئوریکه؛ واقعیت مشهود دوران ما نشون میده که این غلبه صورت گرفته و هرروز داره بیشتر میشه. اگه درک کنید که همه دعواها پیرامون همین موضوعه، خیلی از رفتارها و سیاستها، قابل درکتر میشن.
جمعگرایان، دنبال این نیستند که انرژی پاک مصرف کنید. اونها میخوان اصلا انرژی مصرف نکنید! چون «فرد، گه میخوره انرژی مصرف کنه». دایره جمعگرایی چنان گسترده میشه که دیگه اثری از فردیت نمیمونه. اونها دنبال این نیستند که از پلاستیک استفاده نکنید. حتی اگه پلاستیک مصرفیتون هم برای دویست سال آینده جمع کنید زیر تختتون. چون زیر تختتون هم جزیی از محیط زیست اجتماعه! اونها میخوان کلا چیزی مصرف نکنید. چون «فرد، گه میخوره چیزی مصرف کنه». اونها نمیخوان رمزارزها قانونمدار بشن تا سرتون کلاه نره. اونها میخوان وجود نداشته باشه، چون «فرد، گه میخوره سکهش رو خودش ضرب کنه». این مثالها زیادند: فرد گه میخوره تعیین کنه بچهش باید چطور تعلیم ببینه. فرد گه میخوره بخواد بیشتر از یک سرپناه داشته باشه. فرد گه میخوره بخواد اطلاعات شخصیش رو برای خودش نگه داره، و...و..و.!
شهروند جامعه دموکراتیک، حتی خبر نداره که همین الانش چه اختیارات قانونی وسیعی وجود داره که ۹۹ درصد حقوقی که الان فکر میکنه کسی نمیتونه ازش سلب کنه، ازش سلب بشه. اگه تا الان به ۹۹ درصد نرسیده، به این دلیله که جامعه فرصت نکرده ساز و کار اجرایی براش طراحی کنه. مثلا هنوز نتونسته مکانیزمی طراحی کنه که دیگه لازم نباشه از خانه خارج بشی!
و این کار بیل گیتس و کلاوس شواب و اینها نیست. کار خود مردمه. امروز دیگه نجات از شر حکومت مسئله بشر نیست (نقل قولهای رونالد ریگان دیگه جواب نمیده). انسان رو باید از دست مردم نجات داد.
مخالفت با واکسن در ایران، کاملا قضیهش متفاوته با مخالفت با واکسن در هرکشور نرمالی؛ هرچند که اشتراکاتی دارند. عمدهی مسئلهی سمتِ ایرانیِ مخالفت، اینه که «حاجی اینا گاون»، و آدم نباید خودش رو به مشتی گاو بسپره. اما عمدهی مخالفان، به این عمدهی مسئله توجه نداشتند، بلکه خودشون گونه دیگهای از گاوها هستند و دردشون جای دیگهست. خلوضعهایی که فکر میکنند یهودیان دارند دنیا رو کنترل میکنند، فقط ایران رو نتونستند، و باید این آخرین سنگر رو حفظ کرد! تو هر سه خط هم یکبار کلمه «گلوبالیست» رو استفاده میکنند. اتفاقا کانالهای پربازدیدی هم دارند. اینا یه جوری حالشون خرابه که حتی علمالهدی ابراز نگرانی میکنه که تو حوزه هم دیده شدهن!
اما برگشت محصولات کشاورزی، که میشه عنوان «حماسه فلفل دلمهای» روش گذاشت، حادثهای بود که عدهای ازین خلوضعها رو آورد به تیم ما. چون یک آنالوژی زنده بود! در مقام بحث و جدل، معمولا اکثر آنالوژیها تشبیهات انتزاعی هستند. اما این واقعی، فیزیکی، عینی، و زنده بود. آنالوژی برای توضیح یک استدلال به کار میره، اما این چنان حاوی چگالی زیادی از حقیقت بود که خودش تبدیل به استدلال شد! و اون استدلال اینه: «حکومتی که فلفلی که همه ایران فهمید سمیترین فلفل دنیاست رو میاره توزیع میکنه بین فقرا، واکسنی که قرار نیست مردم بفهمند توش چیه رو با چه استاندارد اخلاقی توزیع میکنه؟». برای ما که البته این نمونهها لازم نبود.. چون بحمدالله مدتیه که کلهمون زیر برف نیست. برای تیم خلوضعها، حتی شلیک سه موشک به هواپیمای مسافربری هم کافی نبود، چون ابعاد فنیای داشت که میتونست افراد کمسواد و کندذهن رو منحرف کنه. اما این یکی انقدر بیسیک بود که حتی اینها با عبارت «عه چرا اینجوری میکنند» واکنش نشون دادند، که چه علنی باشه و چه تو دل خودشون خیلی مهم نیست.
خلاصه خوشآمد میگم به این خل و چلهای عزیز، و دوباره یادآور میشم که اون پرونده یهودیان گلوبالیست و این حرفها رو فعلا بذارید تو کشو.. همونطور که میبینید ما تو ایران اولویتهای دیگهای داریم.
اما برگشت محصولات کشاورزی، که میشه عنوان «حماسه فلفل دلمهای» روش گذاشت، حادثهای بود که عدهای ازین خلوضعها رو آورد به تیم ما. چون یک آنالوژی زنده بود! در مقام بحث و جدل، معمولا اکثر آنالوژیها تشبیهات انتزاعی هستند. اما این واقعی، فیزیکی، عینی، و زنده بود. آنالوژی برای توضیح یک استدلال به کار میره، اما این چنان حاوی چگالی زیادی از حقیقت بود که خودش تبدیل به استدلال شد! و اون استدلال اینه: «حکومتی که فلفلی که همه ایران فهمید سمیترین فلفل دنیاست رو میاره توزیع میکنه بین فقرا، واکسنی که قرار نیست مردم بفهمند توش چیه رو با چه استاندارد اخلاقی توزیع میکنه؟». برای ما که البته این نمونهها لازم نبود.. چون بحمدالله مدتیه که کلهمون زیر برف نیست. برای تیم خلوضعها، حتی شلیک سه موشک به هواپیمای مسافربری هم کافی نبود، چون ابعاد فنیای داشت که میتونست افراد کمسواد و کندذهن رو منحرف کنه. اما این یکی انقدر بیسیک بود که حتی اینها با عبارت «عه چرا اینجوری میکنند» واکنش نشون دادند، که چه علنی باشه و چه تو دل خودشون خیلی مهم نیست.
خلاصه خوشآمد میگم به این خل و چلهای عزیز، و دوباره یادآور میشم که اون پرونده یهودیان گلوبالیست و این حرفها رو فعلا بذارید تو کشو.. همونطور که میبینید ما تو ایران اولویتهای دیگهای داریم.
«ما یه ابزار قدرتمند برای مهار تورم داریم: کنترل قیمتها! وقتشه ازش استفاده کنیم!».
این رو یه خانومی که پروفسور رشته اقتصاده نوشته.
بذارید از یکی از هشتگهای اون کانال استفاده کنم: #گاو_خارجی
این رو یه خانومی که پروفسور رشته اقتصاده نوشته.
بذارید از یکی از هشتگهای اون کانال استفاده کنم: #گاو_خارجی
برخلاف دولت کمونیست چین که با یوآن دیجیتال قصد داره خودش کار بانک رو انجام بده، چون کنترل مردم براش بالاترین اولویت رو داره؛ دولت آمریکا نه ضرورتی میبینه اینکارو بکنه، نه عجلهای داره. چون چیزهایی هست که براش حتی از کنترل مردم هم واجبتره. مثل تأمین یک جامعه پرخرج!
دولت آمریکا لازم نیست دلار دیجیتال منتشر کنه. کافیه یک یا چند استیبلکوین رو به رسمیت بشناسه، به این شرط که اوراق دولتی رو به عنوان بخشی از پشتوانه اون کوین قرار بدن. که همین الانش هم قرار دادن، یا حداقل اینطور ادعا میکنند. به این ترتیب هرکس هرزمان در هرجای دنیا، استیبلکوین خرید، فقط دلار نمیخره، بلکه اوراق دولت آمریکا رو میخره! بدین شکل همه به آمریکا نون قرض خواهند داد. خیلی هم شیک.
صرفا جهت یادآوری که نظام فیات، به دلیل طرفداران و منتفعین بسیار بسیار زیادی که داره، منقرض نخواهد شد به این زودیها. این جوامع مفلوک مثل ما هستند که باید فکری به حال خودشون بکنند.
دولت آمریکا لازم نیست دلار دیجیتال منتشر کنه. کافیه یک یا چند استیبلکوین رو به رسمیت بشناسه، به این شرط که اوراق دولتی رو به عنوان بخشی از پشتوانه اون کوین قرار بدن. که همین الانش هم قرار دادن، یا حداقل اینطور ادعا میکنند. به این ترتیب هرکس هرزمان در هرجای دنیا، استیبلکوین خرید، فقط دلار نمیخره، بلکه اوراق دولت آمریکا رو میخره! بدین شکل همه به آمریکا نون قرض خواهند داد. خیلی هم شیک.
صرفا جهت یادآوری که نظام فیات، به دلیل طرفداران و منتفعین بسیار بسیار زیادی که داره، منقرض نخواهد شد به این زودیها. این جوامع مفلوک مثل ما هستند که باید فکری به حال خودشون بکنند.
اگه سه فرزندت رو همزمان در یک تصادف رانندگی از دست بدی، چون یه احمقی که از روبرو داشته میاومده مست بوده یا با گوشیش ور میرفته، برای تایم کوتاهی، که برای بعضیها میتونه طولانی باشه، همه استانداردهای اخلاقی و تمدنیت رو میذاری کنار، و شخصا حکم میدی که باید اون راننده رو در حالی که زندهست تکه تکه کرد!.. اما اگه خود راننده هم در همون تصادف کشته شده باشه، دیگه کسی نمیمونه که بشه دریدش. وقتی جایی برای خشم باقی نمونه، شوک روانی جای بیشتری باز میکنه. شوکی که باید چند ثانیه طول میکشید، میشه چند ساعت. و شوکی که باید چند ساعت طول میکشید میشه چند روز و چندهفته. طوری که حتی معنی لفظی خودش رو از دست میده.. چون معنی نداره که آدم برای چند روز و چندهفته در شوک باشه.
بحث جالبی وجود داشت بین دو مرد. یکیشون میگفت شهود بیش از حد خشونت و تراژدی، مرد رو ضعیف میکنه، چون حساسیت رو ازش میگیره. مرد نباید به مرگ، و مرگ ناگهانی، و مرگ دلخراش، و از هم پاشیدن زندگی، عادت کنه. مرد باید قابلیت شوکه شدنش رو حفظ کنه تا سالم بمونه. اون یکی نظر کاملا متضادی داشت. میگفت عقل زیاد از آن کسیه که بیشتر از بقیه دیده. این استدلال و منطق نیست که ذهن آدم رو ورزیده میکنه. این زیاد دیدنه که میتونه فرزانهش کنه. آدمی که زیاد دیده، از چیزی شوکه نمیشه، از چیزی تعجب نمیکنه، و مثل کوه ثبات خواهد داشت.
مرد سومی هم وجود داشت که گفت چرا انقدر صفر و یکی نگاه میکنید؟ شاید بشه هم هیچوقت شوکه نشد، هم حساس باقی موند!.. فکر میکرد چون میتونیم به کمک واژگان، حالتهایی رو انتزاع کنیم؛ اون بیرون هم اون حالت میتونه وجود خارجی داشته باشه. مثل صغیرهای امروزی که مدعیاند اگه به یک زن بگیم مرد، میشه مرد، حتی اگه حامله بشه!
دیدن، حاصل تجربه پیشامدهای رندوم نیست. در دنیای واقعی، باید تن به دیدن داد، بعد دید. و اغلب مردم بش تن نمیدن. نه اینکه فرصتش رو پیدا نکرده باشند. مردم ترجیح میدن ندیده باشند، تا رخصت شوکه شدن داشته باشند. چون میخوان خود شوک هم جزیی از زندگیشون باشه. مردم ازینکه در یک معامله سرشون کلاه بره، خشمگین میشن. ولی میخوان اون خشم هم جزیی از زندگیشون باشه. دلایلی که پنج سال پیش به یک محافظهکار نیویورکی گفته میشد که بهتره این شهر رو ترک و به یک ایالت جنوبی مهاجرت کنه، همون دلایلیه که امروز هم مطرحند. اما پنج سال پیش این کارو نکرد. صبر کرد به مرحله شوک برسه، بعد این کارو کرد. چون میخواست شوکه شدن از وضع نیویورک بخشی از تجربه حیاتش باشه. چون بدون این تلاطم احساسی و شناختی، زندگی براشون خیلی شبیه جداول اکسل میشه. منطقش اینجوریه: «زندگیای که توش از مرگ ناگهانی سه فرزندت حداقل به مدت سه ماه در شوک نباشی، به چه دردی میخوره؟».
زیاد دیدن، یک انتخابه. که زندگی آدم رو به شدت کسلکننده میکنه. نه فقط به این دلیل که همهچیز تکراری و آشنا به نظر خواهند رسید. بلکه به این دلیل که کوه از سنگ تشکیل شده.. و کی از زندگی سنگ خوشش میاد؟
بحث جالبی وجود داشت بین دو مرد. یکیشون میگفت شهود بیش از حد خشونت و تراژدی، مرد رو ضعیف میکنه، چون حساسیت رو ازش میگیره. مرد نباید به مرگ، و مرگ ناگهانی، و مرگ دلخراش، و از هم پاشیدن زندگی، عادت کنه. مرد باید قابلیت شوکه شدنش رو حفظ کنه تا سالم بمونه. اون یکی نظر کاملا متضادی داشت. میگفت عقل زیاد از آن کسیه که بیشتر از بقیه دیده. این استدلال و منطق نیست که ذهن آدم رو ورزیده میکنه. این زیاد دیدنه که میتونه فرزانهش کنه. آدمی که زیاد دیده، از چیزی شوکه نمیشه، از چیزی تعجب نمیکنه، و مثل کوه ثبات خواهد داشت.
مرد سومی هم وجود داشت که گفت چرا انقدر صفر و یکی نگاه میکنید؟ شاید بشه هم هیچوقت شوکه نشد، هم حساس باقی موند!.. فکر میکرد چون میتونیم به کمک واژگان، حالتهایی رو انتزاع کنیم؛ اون بیرون هم اون حالت میتونه وجود خارجی داشته باشه. مثل صغیرهای امروزی که مدعیاند اگه به یک زن بگیم مرد، میشه مرد، حتی اگه حامله بشه!
دیدن، حاصل تجربه پیشامدهای رندوم نیست. در دنیای واقعی، باید تن به دیدن داد، بعد دید. و اغلب مردم بش تن نمیدن. نه اینکه فرصتش رو پیدا نکرده باشند. مردم ترجیح میدن ندیده باشند، تا رخصت شوکه شدن داشته باشند. چون میخوان خود شوک هم جزیی از زندگیشون باشه. مردم ازینکه در یک معامله سرشون کلاه بره، خشمگین میشن. ولی میخوان اون خشم هم جزیی از زندگیشون باشه. دلایلی که پنج سال پیش به یک محافظهکار نیویورکی گفته میشد که بهتره این شهر رو ترک و به یک ایالت جنوبی مهاجرت کنه، همون دلایلیه که امروز هم مطرحند. اما پنج سال پیش این کارو نکرد. صبر کرد به مرحله شوک برسه، بعد این کارو کرد. چون میخواست شوکه شدن از وضع نیویورک بخشی از تجربه حیاتش باشه. چون بدون این تلاطم احساسی و شناختی، زندگی براشون خیلی شبیه جداول اکسل میشه. منطقش اینجوریه: «زندگیای که توش از مرگ ناگهانی سه فرزندت حداقل به مدت سه ماه در شوک نباشی، به چه دردی میخوره؟».
زیاد دیدن، یک انتخابه. که زندگی آدم رو به شدت کسلکننده میکنه. نه فقط به این دلیل که همهچیز تکراری و آشنا به نظر خواهند رسید. بلکه به این دلیل که کوه از سنگ تشکیل شده.. و کی از زندگی سنگ خوشش میاد؟
👍6
فهماندن، به کسی که با خودش میگه «مگه چیزی هست که من تا الان نفهمیده باشم»، یکی از سختترین کارهای دنیاست. و الان خیلیها اینجوریاند.
👍7
چیزهایی که باید در سال ۲۰۲۱ به عنوان «آخرین مهلت آشنا شدن با دنیای واقعی» میفهمیدید:
- کسانی که از ما میخواهند مالیات دهیم بیشرفتر از کسانی هستند که در خیابان گوشیمان را از دستمان میقاپند.
- در همه رشتههای تخصصی، دیتای باکیفیت از عنصر اسکاندیوم هم کمیابتر است.
- پزشکی که بدون پرسیدن همهچیز زندگی بیمار، دارو تجویز میکند، پزشک نیست. موادفروش است. و بسیاری از پزشکان پول گرفتهاند تا چیزی نپرسند.
- عقل جمعی ما دویست سال تجربه درمان علمی دارد. سیستم ایمنی بدنمان، دویست هزار سال.
- آلمانیها باز هم میتوانند شش میلیون نفر را وارد اتاق گاز کنند.
- کسی که با سانسور حرف غلط موافق است، با سانسور حرف درست هم موافقت خواهد کرد.
- بیسوادترین آخوند از باسوادترین اقتصاددان در مناظره قویتر است.
- خانوادههایی که برای مهمانی و دورهمی تست منفی کرونا میخواهند، فامیل دولت هستند، نه فامیل ما. کسانی که از ترس ابتلا، کسی را به خانه راه نمیدهند اجتماعیتر از کسانی هستند که فقط منفیها را راه میدهند.
- اعتماد به نفس در برابر پروفسورها و هیئت علمی دانشگاهها بیشتر از اعتماد به نفس در هنگام پریدن غذا در نای میتواند جان انسان را نجات دهد.
- نباید خانه را با کسانی که اصلا از مرگ نمیترسند شریک شد. با کسانی که خیلی از مرگ میترسند، وطن را نباید شریک شد.
- کسانی که از دولت حقوق میگیرند حاضرند هرروز به عنوان وعده غذایی سر یک نوزاد را به یک افعی که روی دوششان قرار گرفته بدهند تا حقوقشان قطع نشود.
- اگر تتلو رسول خداست، «دولت محدود» هم واقعیت دارد.
- جریمه استفاده از هرچیزی، مقدمه ممنوع کردن آن چیز است.
- اگر بیشتر اروپاییها غربستیز باشند، تجاوز روسیه به اروپا، اشغال اروپا نیست؛ آزادسازی آن از غربستیزهاست.
- برای شکست دادن مومنین، باید ایمان داشت.
- تبدیل انسانها به بوزینه که در قرآن آمده افسانه نیست. خاطره است.
- همواره وضع بدتر خواهد شد.
سال نو مبارک.
- کسانی که از ما میخواهند مالیات دهیم بیشرفتر از کسانی هستند که در خیابان گوشیمان را از دستمان میقاپند.
- در همه رشتههای تخصصی، دیتای باکیفیت از عنصر اسکاندیوم هم کمیابتر است.
- پزشکی که بدون پرسیدن همهچیز زندگی بیمار، دارو تجویز میکند، پزشک نیست. موادفروش است. و بسیاری از پزشکان پول گرفتهاند تا چیزی نپرسند.
- عقل جمعی ما دویست سال تجربه درمان علمی دارد. سیستم ایمنی بدنمان، دویست هزار سال.
- آلمانیها باز هم میتوانند شش میلیون نفر را وارد اتاق گاز کنند.
- کسی که با سانسور حرف غلط موافق است، با سانسور حرف درست هم موافقت خواهد کرد.
- بیسوادترین آخوند از باسوادترین اقتصاددان در مناظره قویتر است.
- خانوادههایی که برای مهمانی و دورهمی تست منفی کرونا میخواهند، فامیل دولت هستند، نه فامیل ما. کسانی که از ترس ابتلا، کسی را به خانه راه نمیدهند اجتماعیتر از کسانی هستند که فقط منفیها را راه میدهند.
- اعتماد به نفس در برابر پروفسورها و هیئت علمی دانشگاهها بیشتر از اعتماد به نفس در هنگام پریدن غذا در نای میتواند جان انسان را نجات دهد.
- نباید خانه را با کسانی که اصلا از مرگ نمیترسند شریک شد. با کسانی که خیلی از مرگ میترسند، وطن را نباید شریک شد.
- کسانی که از دولت حقوق میگیرند حاضرند هرروز به عنوان وعده غذایی سر یک نوزاد را به یک افعی که روی دوششان قرار گرفته بدهند تا حقوقشان قطع نشود.
- اگر تتلو رسول خداست، «دولت محدود» هم واقعیت دارد.
- جریمه استفاده از هرچیزی، مقدمه ممنوع کردن آن چیز است.
- اگر بیشتر اروپاییها غربستیز باشند، تجاوز روسیه به اروپا، اشغال اروپا نیست؛ آزادسازی آن از غربستیزهاست.
- برای شکست دادن مومنین، باید ایمان داشت.
- تبدیل انسانها به بوزینه که در قرآن آمده افسانه نیست. خاطره است.
- همواره وضع بدتر خواهد شد.
سال نو مبارک.
1❤16
قرار بود استونی دیجیتالیترین کشور دنیا بشه. اما دولت عوض شد، و حالا کل رمزارزها رو از بیخ و بن ممنوع کردند؛ و قانونش یه جوری ابزورده که ممکنه داشتن یک ولت تو گوشی هم شهروند رو به یک مجرم تبدیل کنه!
اینها فکر میکنند بیتکوین مثل آشیل میمونه، که کشتنش سخته، ولی یه پاشنه داره که میشه اونجا رو زد!.. اما کشتن مارمولک از کشتن آشیل هم سختتره، و بیتکوین بیشتر به مارمولک شباهت داره که دمش رو قطع کنی، دوباره دم درمیاره! تا حدی، در مورد بقیه رمزارزها هم همینطوره، حتی اگه ساختار مزخرفی داشته باشند. چون از یک آگاهی و یادگیری جمعی بوجود اومدن، که خارج از کنترله. ابزارها رو میشه مسدود کرد، اما آگاهی رو نمیشه. میتونی امشب اعلام کنی از فردا صبح آگاه بودن ممنوعه! اما نمیتونه یک قانون باشه. فقط یک جملهست.
اینها فکر میکنند بیتکوین مثل آشیل میمونه، که کشتنش سخته، ولی یه پاشنه داره که میشه اونجا رو زد!.. اما کشتن مارمولک از کشتن آشیل هم سختتره، و بیتکوین بیشتر به مارمولک شباهت داره که دمش رو قطع کنی، دوباره دم درمیاره! تا حدی، در مورد بقیه رمزارزها هم همینطوره، حتی اگه ساختار مزخرفی داشته باشند. چون از یک آگاهی و یادگیری جمعی بوجود اومدن، که خارج از کنترله. ابزارها رو میشه مسدود کرد، اما آگاهی رو نمیشه. میتونی امشب اعلام کنی از فردا صبح آگاه بودن ممنوعه! اما نمیتونه یک قانون باشه. فقط یک جملهست.
❤2
یک جمله رندوم انتخاب کنید، مثل «تجزیه اتیوپی اجتناب ناپذیر است».
حالا یکبار اینطور نقل قولش کنید: «توماس هندریکس در کتاب جنگ نژادها در قرن بیست و یک میگه تجزیه اتیوپی اجتناب ناپذیر است».
و یکبار اینطوری: «دیروز مجیدبازوکا یه استوری گذاشت نوشته بود تجزیه اتیوپی اجتناب ناپذیره».
مردم در کدوم حالت جدیتون میگیرند؟
عین همین نسبت در اعتماد به کسی که داخل یک نهاده، و کسی که نیست، وجود داره. اگه داخل یک نهاد باشی، اجازه پیدا میکنی هرچیزی بگی و جدی گرفته بشه. مثل نهاد اداری-بروکراسی، نهاد دانشگاه، نهاد نظامی، نهاد بهداشت عمومی،... تا این لینک شکسته نشه، هدایت مردم به چاه و چاله، ادامه پیدا خواهد کرد. بسیار بسیار سخته که به مردم بقبولانیم اون تعریفی که از قدرت در ذهن دارند، تعریف چندنفره که در دهه شصت میلادی با هم همکلاس بودند؛ یا اون تعریفی که از تاریخ ایران در ذهن دارند، تعریف چندنفره که یه زمانی تو پاریس با هم میرفتن تئاتر.
حالا یکبار اینطور نقل قولش کنید: «توماس هندریکس در کتاب جنگ نژادها در قرن بیست و یک میگه تجزیه اتیوپی اجتناب ناپذیر است».
و یکبار اینطوری: «دیروز مجیدبازوکا یه استوری گذاشت نوشته بود تجزیه اتیوپی اجتناب ناپذیره».
مردم در کدوم حالت جدیتون میگیرند؟
عین همین نسبت در اعتماد به کسی که داخل یک نهاده، و کسی که نیست، وجود داره. اگه داخل یک نهاد باشی، اجازه پیدا میکنی هرچیزی بگی و جدی گرفته بشه. مثل نهاد اداری-بروکراسی، نهاد دانشگاه، نهاد نظامی، نهاد بهداشت عمومی،... تا این لینک شکسته نشه، هدایت مردم به چاه و چاله، ادامه پیدا خواهد کرد. بسیار بسیار سخته که به مردم بقبولانیم اون تعریفی که از قدرت در ذهن دارند، تعریف چندنفره که در دهه شصت میلادی با هم همکلاس بودند؛ یا اون تعریفی که از تاریخ ایران در ذهن دارند، تعریف چندنفره که یه زمانی تو پاریس با هم میرفتن تئاتر.
❤4