خب اگه افزایش حداقل دستمزد باعث افزایش بیکاری نمیشه، تازه قدرت رقابتی اقتصاد رو هم بیشتر میکنه، مریض بودید ۹ یورو تعیین کردید؟ خب میذاشتید ۱۹ یورو!
#لبخند_شبانه
#لبخند_شبانه
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
پولشویی فقط با رمزارز خار داره.. با رنگپاشی اوکیه.
دخترش یه تومور مغزی داره، که مشکلات ذهنی براش ایجاد کرده. مثل مهملگویی رندوم!.. و ازین ناراحته. هم به خاطر از دست دادن دختری که قبلا عقلش کار میکرد، و هم به خاطر آبروریزیهایی که اون مهملگوییها ایجاد میکنند.
گفتم سخت میگیرید، و سخت میگیریم. این مشکل همه ماست.. لای قید و بندها دچار خفگی میشیم. به رئیسجمهور آمریکا نگاه کنید.. خیلی راحت رو به دهها دوربین و صدها میلیون بیننده دری وری میگه، و همه میدونند که مغزش درست کار نمیکنه، و عین خیال خانواده و نزدیکانش نیست. این آبرو چیه که همه باید براش فدا بشیم ولی هیچ نفعی برامون نداشته باشه؟
گفتم سخت میگیرید، و سخت میگیریم. این مشکل همه ماست.. لای قید و بندها دچار خفگی میشیم. به رئیسجمهور آمریکا نگاه کنید.. خیلی راحت رو به دهها دوربین و صدها میلیون بیننده دری وری میگه، و همه میدونند که مغزش درست کار نمیکنه، و عین خیال خانواده و نزدیکانش نیست. این آبرو چیه که همه باید براش فدا بشیم ولی هیچ نفعی برامون نداشته باشه؟
هنوز ژانر «تور مدیران» منسوخ نشده؟ اگه به دیدن بود که مسئولان داعش موفق، در بیست سی سال گذشته وین و بروکسل رو خیلی بیشتر از دبی و نیویورک دیدن.
این یک نادانی دولایهست. در لایه اول فکر میکنه با یک دولت نرمال و آدمهای نرمال طرفیم، که میخوان کشور رو توسعه بدن، ولی الگوی توسعهشون ایراد داره!.. حاجی اینا گاون، که فقط میخوان تو ایران بچرن! همه اعمال و رفتار و گفتارشون هم در راستای چریدنه. درباره چی صحبت میکنید؟
در لایه دوم هم تصور میکنه دیدن، فکر میسازه! خیر. دیدن برای پیدا کردن روشه، نه پیدا کردن راه. اول باید سطح فکرت به اونجایی رسیده باشه که بخوای چیزی رو حفظ کنی، بعد بری ببینی بقیه کار حفظ رو چطوری انجام میدن.
این یک نادانی دولایهست. در لایه اول فکر میکنه با یک دولت نرمال و آدمهای نرمال طرفیم، که میخوان کشور رو توسعه بدن، ولی الگوی توسعهشون ایراد داره!.. حاجی اینا گاون، که فقط میخوان تو ایران بچرن! همه اعمال و رفتار و گفتارشون هم در راستای چریدنه. درباره چی صحبت میکنید؟
در لایه دوم هم تصور میکنه دیدن، فکر میسازه! خیر. دیدن برای پیدا کردن روشه، نه پیدا کردن راه. اول باید سطح فکرت به اونجایی رسیده باشه که بخوای چیزی رو حفظ کنی، بعد بری ببینی بقیه کار حفظ رو چطوری انجام میدن.
وزیر دولت ترکیه هم مثل گاومیشهای وطنی نمایش «کنترل گرانی» اجرا میکنه، و دقیقا با همون روشهای قدیمی که مأموران تعزیرات میریزن تو فروشگاه و انگشت میکنند تو اجناس و میگن این قیمتش این نیست! و ملت گوسفندزاده هم حال میکنند با این کار و میگن وای چه دولت پیگیری داریم، نئولیبرال نیست!.. همون دولتی که از انحصارش در نظام پولی استفاده کرده و ریده تو بازار!
اصلا انگار شابلون گذاشتی.. جملات هم هموناست: «فقیر فقرانین یانیندا اولمایانین!».. یعنی این فروشنده طرف فقرا نیست، تخماشو میترکونیم!.. خودشون مردم رو فقیر میکنند، بعد چند نفر رو رندوم خفت میکنند میگن چرا دستگیر فقرا نیستی ظالم طماع فرصتطلب؟
دیوثهای دوزاری.
اصلا انگار شابلون گذاشتی.. جملات هم هموناست: «فقیر فقرانین یانیندا اولمایانین!».. یعنی این فروشنده طرف فقرا نیست، تخماشو میترکونیم!.. خودشون مردم رو فقیر میکنند، بعد چند نفر رو رندوم خفت میکنند میگن چرا دستگیر فقرا نیستی ظالم طماع فرصتطلب؟
دیوثهای دوزاری.
تو فیلمهای تاریخی، جنگجوها از لحاظ بدنی شبیه بدنسازهای امروزی هستند.. اما جیره غذاییشون نشون میده نمیشده چنین بدنی ساخت (سربازان اسپارت دو برابر سربازان خشایار غذا تحویل میگرفتند، و شامل مشروب هم میشده. اما برای مدتها جیره ارتش ایرانی و غربی در یک حد بوده).
این در اروپای مدرن بود که گوشت اضافه شد. سرباز ارتش روسیه در قرن هجده ۴۰۰ گرم گوشت تحویل میگرفته. دقیقا همون زمان قدرتمندترین ارتش دنیا بودند.
این در اروپای مدرن بود که گوشت اضافه شد. سرباز ارتش روسیه در قرن هجده ۴۰۰ گرم گوشت تحویل میگرفته. دقیقا همون زمان قدرتمندترین ارتش دنیا بودند.
دلیل این تغییر سیاست، اومیکرون نیست. چون هنوز پراکنده نشده در آمریکا. الان اونهایی که مثبت میشن، دارن با دلتا مثبت میشن. که اون همه های و هوی دربارهش انجام شد. پس اگه این دلتا همون دلتاست، چی شد که سیاست عوض شد؟
ایالتهای جنوبی کلا ول کرده بودند، و اوضاع بدتر از ایالتهای شمالی نشد. منتظر بودند در تگزاس و فلوریدا موج مرگ راه بیفته، ولی راه نیفتاد. نتیجه گرفتند که ظاهرا تو این بازی فقط ما شمالیها داریم ضرر میدیم. پس بهتره قانون بازی رو یکم شلتر کنیم.
ایالتهای جنوبی کلا ول کرده بودند، و اوضاع بدتر از ایالتهای شمالی نشد. منتظر بودند در تگزاس و فلوریدا موج مرگ راه بیفته، ولی راه نیفتاد. نتیجه گرفتند که ظاهرا تو این بازی فقط ما شمالیها داریم ضرر میدیم. پس بهتره قانون بازی رو یکم شلتر کنیم.
طرف ساکن کاناداست. کل سقف شیروونی خونهش رو با پنل خورشیدی پر کرده. این خروجی ماهانهست، در طول چهار سال. تو ماهی مثل الان که یا برف میاد یا هوا ابریه، کل تولیدش در ماه به ۱۰۰ کیلوواتساعت هم نمیرسه. در حالی که در تابستان به یک و نیم مگاوات هم میرسه. الان، داره یک پانزدهم اوج تابستان ازش برق میگیره. برای اینکه این اختلاف عظیم جبران بشه باید از باتریهای بزرگ استفاده کنند. اما هیچکس نمیتونه از پس هزینههاش بربیاد.
چهل سال پیش چپها فکر میکردن چهل سال بعد این مشکل قطعا حل شده.
چهل سال پیش چپها فکر میکردن چهل سال بعد این مشکل قطعا حل شده.
تابوت فرعون آمنهوتپ رو هنوز باز نکردن، چون انقدر کار شده روش که حیفه باز بشه. تو قرن بیستم با اشعه ایکس اسکنش کردن تا اسکلت رو ببینند و حدس زدند سنش ۲۵ بوده. اما الان خود مصریها از سیتیاسکن سه بعدی استفاده کردن که کیفیت خیلی بالاتری داره و سنش رو ۳۵ سال تخمین زدند، یکم پایینتر یا بالاتر. قدش کمتر از ۱۷۰ سانت بوده. و چیزی که برای کسانی که امروز تو همین سن هستند حسرت برانگیزه اینه که دندوناش سالم بوده!
اگه قرار باشه ۵۱ درصد مردم رأی بدهند که «مردم، که تا الان حق داشتند مالک شخصی خودرو باشند، ازین به بعد نباید این حق را داشته باشند»، پس باید دموکراسی انحلال خودش رو هم به رسمیت بشناسه، چون ممکنه ۵۱ درصد مردم رأی بدهند به اینکه «مردم، که تا الان حق رأی داشتند، ازین به بعد این حق را ندارند و هرنوع انتخابات کنسله!». اگه قراره به رأی اون ۵۱ درصد احترام بذاریم، باید به رأی این ۵۱ درصد هم احترام بذاریم!
موضوع، ایراد تئوریک دموکراسی نیست البته. موضوع اینه که چه قائل باشیم که در دموکراسی، غلبه جمعگرایان به فردگرایان محتوم است، و چه قائل باشیم که محتوم نیست، که یک بحث تئوریکه؛ واقعیت مشهود دوران ما نشون میده که این غلبه صورت گرفته و هرروز داره بیشتر میشه. اگه درک کنید که همه دعواها پیرامون همین موضوعه، خیلی از رفتارها و سیاستها، قابل درکتر میشن.
جمعگرایان، دنبال این نیستند که انرژی پاک مصرف کنید. اونها میخوان اصلا انرژی مصرف نکنید! چون «فرد، گه میخوره انرژی مصرف کنه». دایره جمعگرایی چنان گسترده میشه که دیگه اثری از فردیت نمیمونه. اونها دنبال این نیستند که از پلاستیک استفاده نکنید. حتی اگه پلاستیک مصرفیتون هم برای دویست سال آینده جمع کنید زیر تختتون. چون زیر تختتون هم جزیی از محیط زیست اجتماعه! اونها میخوان کلا چیزی مصرف نکنید. چون «فرد، گه میخوره چیزی مصرف کنه». اونها نمیخوان رمزارزها قانونمدار بشن تا سرتون کلاه نره. اونها میخوان وجود نداشته باشه، چون «فرد، گه میخوره سکهش رو خودش ضرب کنه». این مثالها زیادند: فرد گه میخوره تعیین کنه بچهش باید چطور تعلیم ببینه. فرد گه میخوره بخواد بیشتر از یک سرپناه داشته باشه. فرد گه میخوره بخواد اطلاعات شخصیش رو برای خودش نگه داره، و...و..و.!
شهروند جامعه دموکراتیک، حتی خبر نداره که همین الانش چه اختیارات قانونی وسیعی وجود داره که ۹۹ درصد حقوقی که الان فکر میکنه کسی نمیتونه ازش سلب کنه، ازش سلب بشه. اگه تا الان به ۹۹ درصد نرسیده، به این دلیله که جامعه فرصت نکرده ساز و کار اجرایی براش طراحی کنه. مثلا هنوز نتونسته مکانیزمی طراحی کنه که دیگه لازم نباشه از خانه خارج بشی!
و این کار بیل گیتس و کلاوس شواب و اینها نیست. کار خود مردمه. امروز دیگه نجات از شر حکومت مسئله بشر نیست (نقل قولهای رونالد ریگان دیگه جواب نمیده). انسان رو باید از دست مردم نجات داد.
موضوع، ایراد تئوریک دموکراسی نیست البته. موضوع اینه که چه قائل باشیم که در دموکراسی، غلبه جمعگرایان به فردگرایان محتوم است، و چه قائل باشیم که محتوم نیست، که یک بحث تئوریکه؛ واقعیت مشهود دوران ما نشون میده که این غلبه صورت گرفته و هرروز داره بیشتر میشه. اگه درک کنید که همه دعواها پیرامون همین موضوعه، خیلی از رفتارها و سیاستها، قابل درکتر میشن.
جمعگرایان، دنبال این نیستند که انرژی پاک مصرف کنید. اونها میخوان اصلا انرژی مصرف نکنید! چون «فرد، گه میخوره انرژی مصرف کنه». دایره جمعگرایی چنان گسترده میشه که دیگه اثری از فردیت نمیمونه. اونها دنبال این نیستند که از پلاستیک استفاده نکنید. حتی اگه پلاستیک مصرفیتون هم برای دویست سال آینده جمع کنید زیر تختتون. چون زیر تختتون هم جزیی از محیط زیست اجتماعه! اونها میخوان کلا چیزی مصرف نکنید. چون «فرد، گه میخوره چیزی مصرف کنه». اونها نمیخوان رمزارزها قانونمدار بشن تا سرتون کلاه نره. اونها میخوان وجود نداشته باشه، چون «فرد، گه میخوره سکهش رو خودش ضرب کنه». این مثالها زیادند: فرد گه میخوره تعیین کنه بچهش باید چطور تعلیم ببینه. فرد گه میخوره بخواد بیشتر از یک سرپناه داشته باشه. فرد گه میخوره بخواد اطلاعات شخصیش رو برای خودش نگه داره، و...و..و.!
شهروند جامعه دموکراتیک، حتی خبر نداره که همین الانش چه اختیارات قانونی وسیعی وجود داره که ۹۹ درصد حقوقی که الان فکر میکنه کسی نمیتونه ازش سلب کنه، ازش سلب بشه. اگه تا الان به ۹۹ درصد نرسیده، به این دلیله که جامعه فرصت نکرده ساز و کار اجرایی براش طراحی کنه. مثلا هنوز نتونسته مکانیزمی طراحی کنه که دیگه لازم نباشه از خانه خارج بشی!
و این کار بیل گیتس و کلاوس شواب و اینها نیست. کار خود مردمه. امروز دیگه نجات از شر حکومت مسئله بشر نیست (نقل قولهای رونالد ریگان دیگه جواب نمیده). انسان رو باید از دست مردم نجات داد.
مخالفت با واکسن در ایران، کاملا قضیهش متفاوته با مخالفت با واکسن در هرکشور نرمالی؛ هرچند که اشتراکاتی دارند. عمدهی مسئلهی سمتِ ایرانیِ مخالفت، اینه که «حاجی اینا گاون»، و آدم نباید خودش رو به مشتی گاو بسپره. اما عمدهی مخالفان، به این عمدهی مسئله توجه نداشتند، بلکه خودشون گونه دیگهای از گاوها هستند و دردشون جای دیگهست. خلوضعهایی که فکر میکنند یهودیان دارند دنیا رو کنترل میکنند، فقط ایران رو نتونستند، و باید این آخرین سنگر رو حفظ کرد! تو هر سه خط هم یکبار کلمه «گلوبالیست» رو استفاده میکنند. اتفاقا کانالهای پربازدیدی هم دارند. اینا یه جوری حالشون خرابه که حتی علمالهدی ابراز نگرانی میکنه که تو حوزه هم دیده شدهن!
اما برگشت محصولات کشاورزی، که میشه عنوان «حماسه فلفل دلمهای» روش گذاشت، حادثهای بود که عدهای ازین خلوضعها رو آورد به تیم ما. چون یک آنالوژی زنده بود! در مقام بحث و جدل، معمولا اکثر آنالوژیها تشبیهات انتزاعی هستند. اما این واقعی، فیزیکی، عینی، و زنده بود. آنالوژی برای توضیح یک استدلال به کار میره، اما این چنان حاوی چگالی زیادی از حقیقت بود که خودش تبدیل به استدلال شد! و اون استدلال اینه: «حکومتی که فلفلی که همه ایران فهمید سمیترین فلفل دنیاست رو میاره توزیع میکنه بین فقرا، واکسنی که قرار نیست مردم بفهمند توش چیه رو با چه استاندارد اخلاقی توزیع میکنه؟». برای ما که البته این نمونهها لازم نبود.. چون بحمدالله مدتیه که کلهمون زیر برف نیست. برای تیم خلوضعها، حتی شلیک سه موشک به هواپیمای مسافربری هم کافی نبود، چون ابعاد فنیای داشت که میتونست افراد کمسواد و کندذهن رو منحرف کنه. اما این یکی انقدر بیسیک بود که حتی اینها با عبارت «عه چرا اینجوری میکنند» واکنش نشون دادند، که چه علنی باشه و چه تو دل خودشون خیلی مهم نیست.
خلاصه خوشآمد میگم به این خل و چلهای عزیز، و دوباره یادآور میشم که اون پرونده یهودیان گلوبالیست و این حرفها رو فعلا بذارید تو کشو.. همونطور که میبینید ما تو ایران اولویتهای دیگهای داریم.
اما برگشت محصولات کشاورزی، که میشه عنوان «حماسه فلفل دلمهای» روش گذاشت، حادثهای بود که عدهای ازین خلوضعها رو آورد به تیم ما. چون یک آنالوژی زنده بود! در مقام بحث و جدل، معمولا اکثر آنالوژیها تشبیهات انتزاعی هستند. اما این واقعی، فیزیکی، عینی، و زنده بود. آنالوژی برای توضیح یک استدلال به کار میره، اما این چنان حاوی چگالی زیادی از حقیقت بود که خودش تبدیل به استدلال شد! و اون استدلال اینه: «حکومتی که فلفلی که همه ایران فهمید سمیترین فلفل دنیاست رو میاره توزیع میکنه بین فقرا، واکسنی که قرار نیست مردم بفهمند توش چیه رو با چه استاندارد اخلاقی توزیع میکنه؟». برای ما که البته این نمونهها لازم نبود.. چون بحمدالله مدتیه که کلهمون زیر برف نیست. برای تیم خلوضعها، حتی شلیک سه موشک به هواپیمای مسافربری هم کافی نبود، چون ابعاد فنیای داشت که میتونست افراد کمسواد و کندذهن رو منحرف کنه. اما این یکی انقدر بیسیک بود که حتی اینها با عبارت «عه چرا اینجوری میکنند» واکنش نشون دادند، که چه علنی باشه و چه تو دل خودشون خیلی مهم نیست.
خلاصه خوشآمد میگم به این خل و چلهای عزیز، و دوباره یادآور میشم که اون پرونده یهودیان گلوبالیست و این حرفها رو فعلا بذارید تو کشو.. همونطور که میبینید ما تو ایران اولویتهای دیگهای داریم.
«ما یه ابزار قدرتمند برای مهار تورم داریم: کنترل قیمتها! وقتشه ازش استفاده کنیم!».
این رو یه خانومی که پروفسور رشته اقتصاده نوشته.
بذارید از یکی از هشتگهای اون کانال استفاده کنم: #گاو_خارجی
این رو یه خانومی که پروفسور رشته اقتصاده نوشته.
بذارید از یکی از هشتگهای اون کانال استفاده کنم: #گاو_خارجی
برخلاف دولت کمونیست چین که با یوآن دیجیتال قصد داره خودش کار بانک رو انجام بده، چون کنترل مردم براش بالاترین اولویت رو داره؛ دولت آمریکا نه ضرورتی میبینه اینکارو بکنه، نه عجلهای داره. چون چیزهایی هست که براش حتی از کنترل مردم هم واجبتره. مثل تأمین یک جامعه پرخرج!
دولت آمریکا لازم نیست دلار دیجیتال منتشر کنه. کافیه یک یا چند استیبلکوین رو به رسمیت بشناسه، به این شرط که اوراق دولتی رو به عنوان بخشی از پشتوانه اون کوین قرار بدن. که همین الانش هم قرار دادن، یا حداقل اینطور ادعا میکنند. به این ترتیب هرکس هرزمان در هرجای دنیا، استیبلکوین خرید، فقط دلار نمیخره، بلکه اوراق دولت آمریکا رو میخره! بدین شکل همه به آمریکا نون قرض خواهند داد. خیلی هم شیک.
صرفا جهت یادآوری که نظام فیات، به دلیل طرفداران و منتفعین بسیار بسیار زیادی که داره، منقرض نخواهد شد به این زودیها. این جوامع مفلوک مثل ما هستند که باید فکری به حال خودشون بکنند.
دولت آمریکا لازم نیست دلار دیجیتال منتشر کنه. کافیه یک یا چند استیبلکوین رو به رسمیت بشناسه، به این شرط که اوراق دولتی رو به عنوان بخشی از پشتوانه اون کوین قرار بدن. که همین الانش هم قرار دادن، یا حداقل اینطور ادعا میکنند. به این ترتیب هرکس هرزمان در هرجای دنیا، استیبلکوین خرید، فقط دلار نمیخره، بلکه اوراق دولت آمریکا رو میخره! بدین شکل همه به آمریکا نون قرض خواهند داد. خیلی هم شیک.
صرفا جهت یادآوری که نظام فیات، به دلیل طرفداران و منتفعین بسیار بسیار زیادی که داره، منقرض نخواهد شد به این زودیها. این جوامع مفلوک مثل ما هستند که باید فکری به حال خودشون بکنند.
اگه سه فرزندت رو همزمان در یک تصادف رانندگی از دست بدی، چون یه احمقی که از روبرو داشته میاومده مست بوده یا با گوشیش ور میرفته، برای تایم کوتاهی، که برای بعضیها میتونه طولانی باشه، همه استانداردهای اخلاقی و تمدنیت رو میذاری کنار، و شخصا حکم میدی که باید اون راننده رو در حالی که زندهست تکه تکه کرد!.. اما اگه خود راننده هم در همون تصادف کشته شده باشه، دیگه کسی نمیمونه که بشه دریدش. وقتی جایی برای خشم باقی نمونه، شوک روانی جای بیشتری باز میکنه. شوکی که باید چند ثانیه طول میکشید، میشه چند ساعت. و شوکی که باید چند ساعت طول میکشید میشه چند روز و چندهفته. طوری که حتی معنی لفظی خودش رو از دست میده.. چون معنی نداره که آدم برای چند روز و چندهفته در شوک باشه.
بحث جالبی وجود داشت بین دو مرد. یکیشون میگفت شهود بیش از حد خشونت و تراژدی، مرد رو ضعیف میکنه، چون حساسیت رو ازش میگیره. مرد نباید به مرگ، و مرگ ناگهانی، و مرگ دلخراش، و از هم پاشیدن زندگی، عادت کنه. مرد باید قابلیت شوکه شدنش رو حفظ کنه تا سالم بمونه. اون یکی نظر کاملا متضادی داشت. میگفت عقل زیاد از آن کسیه که بیشتر از بقیه دیده. این استدلال و منطق نیست که ذهن آدم رو ورزیده میکنه. این زیاد دیدنه که میتونه فرزانهش کنه. آدمی که زیاد دیده، از چیزی شوکه نمیشه، از چیزی تعجب نمیکنه، و مثل کوه ثبات خواهد داشت.
مرد سومی هم وجود داشت که گفت چرا انقدر صفر و یکی نگاه میکنید؟ شاید بشه هم هیچوقت شوکه نشد، هم حساس باقی موند!.. فکر میکرد چون میتونیم به کمک واژگان، حالتهایی رو انتزاع کنیم؛ اون بیرون هم اون حالت میتونه وجود خارجی داشته باشه. مثل صغیرهای امروزی که مدعیاند اگه به یک زن بگیم مرد، میشه مرد، حتی اگه حامله بشه!
دیدن، حاصل تجربه پیشامدهای رندوم نیست. در دنیای واقعی، باید تن به دیدن داد، بعد دید. و اغلب مردم بش تن نمیدن. نه اینکه فرصتش رو پیدا نکرده باشند. مردم ترجیح میدن ندیده باشند، تا رخصت شوکه شدن داشته باشند. چون میخوان خود شوک هم جزیی از زندگیشون باشه. مردم ازینکه در یک معامله سرشون کلاه بره، خشمگین میشن. ولی میخوان اون خشم هم جزیی از زندگیشون باشه. دلایلی که پنج سال پیش به یک محافظهکار نیویورکی گفته میشد که بهتره این شهر رو ترک و به یک ایالت جنوبی مهاجرت کنه، همون دلایلیه که امروز هم مطرحند. اما پنج سال پیش این کارو نکرد. صبر کرد به مرحله شوک برسه، بعد این کارو کرد. چون میخواست شوکه شدن از وضع نیویورک بخشی از تجربه حیاتش باشه. چون بدون این تلاطم احساسی و شناختی، زندگی براشون خیلی شبیه جداول اکسل میشه. منطقش اینجوریه: «زندگیای که توش از مرگ ناگهانی سه فرزندت حداقل به مدت سه ماه در شوک نباشی، به چه دردی میخوره؟».
زیاد دیدن، یک انتخابه. که زندگی آدم رو به شدت کسلکننده میکنه. نه فقط به این دلیل که همهچیز تکراری و آشنا به نظر خواهند رسید. بلکه به این دلیل که کوه از سنگ تشکیل شده.. و کی از زندگی سنگ خوشش میاد؟
بحث جالبی وجود داشت بین دو مرد. یکیشون میگفت شهود بیش از حد خشونت و تراژدی، مرد رو ضعیف میکنه، چون حساسیت رو ازش میگیره. مرد نباید به مرگ، و مرگ ناگهانی، و مرگ دلخراش، و از هم پاشیدن زندگی، عادت کنه. مرد باید قابلیت شوکه شدنش رو حفظ کنه تا سالم بمونه. اون یکی نظر کاملا متضادی داشت. میگفت عقل زیاد از آن کسیه که بیشتر از بقیه دیده. این استدلال و منطق نیست که ذهن آدم رو ورزیده میکنه. این زیاد دیدنه که میتونه فرزانهش کنه. آدمی که زیاد دیده، از چیزی شوکه نمیشه، از چیزی تعجب نمیکنه، و مثل کوه ثبات خواهد داشت.
مرد سومی هم وجود داشت که گفت چرا انقدر صفر و یکی نگاه میکنید؟ شاید بشه هم هیچوقت شوکه نشد، هم حساس باقی موند!.. فکر میکرد چون میتونیم به کمک واژگان، حالتهایی رو انتزاع کنیم؛ اون بیرون هم اون حالت میتونه وجود خارجی داشته باشه. مثل صغیرهای امروزی که مدعیاند اگه به یک زن بگیم مرد، میشه مرد، حتی اگه حامله بشه!
دیدن، حاصل تجربه پیشامدهای رندوم نیست. در دنیای واقعی، باید تن به دیدن داد، بعد دید. و اغلب مردم بش تن نمیدن. نه اینکه فرصتش رو پیدا نکرده باشند. مردم ترجیح میدن ندیده باشند، تا رخصت شوکه شدن داشته باشند. چون میخوان خود شوک هم جزیی از زندگیشون باشه. مردم ازینکه در یک معامله سرشون کلاه بره، خشمگین میشن. ولی میخوان اون خشم هم جزیی از زندگیشون باشه. دلایلی که پنج سال پیش به یک محافظهکار نیویورکی گفته میشد که بهتره این شهر رو ترک و به یک ایالت جنوبی مهاجرت کنه، همون دلایلیه که امروز هم مطرحند. اما پنج سال پیش این کارو نکرد. صبر کرد به مرحله شوک برسه، بعد این کارو کرد. چون میخواست شوکه شدن از وضع نیویورک بخشی از تجربه حیاتش باشه. چون بدون این تلاطم احساسی و شناختی، زندگی براشون خیلی شبیه جداول اکسل میشه. منطقش اینجوریه: «زندگیای که توش از مرگ ناگهانی سه فرزندت حداقل به مدت سه ماه در شوک نباشی، به چه دردی میخوره؟».
زیاد دیدن، یک انتخابه. که زندگی آدم رو به شدت کسلکننده میکنه. نه فقط به این دلیل که همهچیز تکراری و آشنا به نظر خواهند رسید. بلکه به این دلیل که کوه از سنگ تشکیل شده.. و کی از زندگی سنگ خوشش میاد؟
👍6
فهماندن، به کسی که با خودش میگه «مگه چیزی هست که من تا الان نفهمیده باشم»، یکی از سختترین کارهای دنیاست. و الان خیلیها اینجوریاند.
👍7