Anarchonomy
عامهپسندانهست اگه بگیم نژادپرستیه، اما نیست. میشه گفت یک جور بایاس جهانسومیه، که از شرارتی که در کشور درحال توسعه انجام میشه بیشتر نگران بشیم، تا در انجام همون شرارت، و بلکه بدتر، در کشور اروپایی. امروز در سوئد وقتی میخوای حساب بانکی باز کنی، که اگه نداشته…
هزار و چهارصد سال پیش میگفتند تاجر خمسش رو بده و کشاورز زکاتش رو بده مشکل حل میشه. دنیا خیلی تغییر کرده و خیلیها مسلمان نیستند ولی نوع نگاهشون هنوز همونجوریه. فقط اسم خمس و زکات با مالیات عوض شده. فکر میکنند اگه مالیات رو پرداخت کنند، یا به قول خفتگیرها «سهمشون در رفاه جامعه رو پرداخت کنند»، مشکلی پیش نخواهد اومد. اما متأسفانه اینجوری نیست. آدم ثروتمند امروز مسئولیت خیلی خیلی بیشتری داره. امروز شبها با حالت ناشناس شیر و خرما بردن به درب منازل فقرا، هیچ کارکردی نداره. چون اون فقیری که قراره شیر و خرما رو دریافت کنه یه چیزی داره که هزار سال پیش نداشت: رأی!
آدم فقیر حتی اگه بخواد هم نمیتونه فکر دراز مدت داشته باشه. بنابراین رأی دادنش هم فقط تحت تأثیر نگاه کوتاهمدته. و نگاه کوتاه مدت یعنی پذیرفتن گند خوردن به کل کشور در یک دوره پنجاه ساله. آدم فقیر هیچ ابایی نداره که طوری رأی بده که نسل بعدش به فلاکت بیفته. بنابراین قشر ثروتمند اگه دغدغه اجتماعی داره، باید به صورت سیستماتیک جلوی شیوع فقر رو بگیره. که البته خود دولت یک مانعه.. ولی فعلا ثروتمندان به جای استفاده از قدرت خودشون در هدایت کردن دولت، در جهت کاهش فقر، از قدرتشون استفاده میکنند برای هدایت دولت به سمت موهومات ایدئولوژیک! مثلا نگاه کنید به زاکربرگ که چقدر خرج کرد تا نمایندگانی رأی بیارن که دنبال برابری جنسیتی و مهاجرپذیری فلهای هستند.
آدم فقیر حتی اگه بخواد هم نمیتونه فکر دراز مدت داشته باشه. بنابراین رأی دادنش هم فقط تحت تأثیر نگاه کوتاهمدته. و نگاه کوتاه مدت یعنی پذیرفتن گند خوردن به کل کشور در یک دوره پنجاه ساله. آدم فقیر هیچ ابایی نداره که طوری رأی بده که نسل بعدش به فلاکت بیفته. بنابراین قشر ثروتمند اگه دغدغه اجتماعی داره، باید به صورت سیستماتیک جلوی شیوع فقر رو بگیره. که البته خود دولت یک مانعه.. ولی فعلا ثروتمندان به جای استفاده از قدرت خودشون در هدایت کردن دولت، در جهت کاهش فقر، از قدرتشون استفاده میکنند برای هدایت دولت به سمت موهومات ایدئولوژیک! مثلا نگاه کنید به زاکربرگ که چقدر خرج کرد تا نمایندگانی رأی بیارن که دنبال برابری جنسیتی و مهاجرپذیری فلهای هستند.
فرض کنید سیستم جهان هستی اینطور طراحی شده باشه که هرکس اینجا خودکشی کرد، در یک نسخه کپیشده از خودش در یک سیاره دیگه زنده بشه. با دقیقا همون مغز و همون بدن. اما اینکه در کجا دوباره ظاهر بشه کاملا رندومه. میتونه جای خیلی بهتری از سیاره زمین باشه، و میتونه جای خیلی بدتری باشه. و فرض کنیم من میدونم که بیشترشون دارند یک جای خیلی بدتر فرود میان. ازونجایی که این انتقال یکطرفهست و نمیشه جبرانش کرد، آیا وظیفه من این نیست که نذارم خودکشی کنند؟ آیا کسی که با سیستمی که شناختی ازش نداره بازی میکنه، حکم کودک خردسالی رو نداره که میخواد وایتکس بخوره، و وظیفه من این نیست که جلوش رو بگیرم؟ قاعدتا گریه کردن و جیغ زدنش نباید من رو از انجام این وظیفه منصرف کنه.
کل داستان رسالت پیامبران این بوده که «بچه دست نزن ما نمیدونیم چجوری کار میکنه».
بعد از انفجار علوم طبیعی در رنسانس اروپا و سپس در انقلاب صنعتی، دچار این تصور شدیم که میدونیم چجوری کار میکنه. بنابراین دیگه هیچکس خودش رو کودکی که وایتکس رو آبِ خوردن درنظر گرفته، در نظر نمیگرفت. اما اوضاع اصلا اونجوری که فکر میکردیم پیش نرفت، و معضل کرونا بهروزترین مصداقش بود. فکر میکردیم اینکه بتونیم در مدت فقط دو هفته کل نقشه ژن سویه جدید یک ویروس رو دربیاریم، معجزهایه که جایی برای گرههای کور نمیذاره. اما دیدیم که تسلط به علوم طبیعی کافی نیست. با اینکه دانستهها زیادند، باز در موقعیت «نمیدونیم دنیا چجوری کار میکنه» قرار داریم. با این تفاوت بزرگ نسبت به هزارسال پیش، که حالا دیگه همه خودشون رو پیامبر میبینند، و دیگران رو کودک! اگه دقت کنیم کل فضای مربوط به پاندمی، تبدیل شده به رقابت پیامبران. که ماسک بزنیم، یا نزنیم، واکسن بزنیم یا نزنیم، یا چندتا بزنیم، چی رو ممنوع کنیم و چی رو نکنیم. بشینیم خونه یا بریم بیرون. مدرسه خوبه یا نیست. پاسپورت سلامت بدیم یا ندیم. و همه نگران وایتکس هستند. یکی وایتکس رو در شیوع و کشتار بیشتر مردم میبینه، و یکی در زیادی قدرتمندشدن دولت. یکی نگران ظرفیت آیسییو بیمارستانهاست، یکی نگران ایراد پیدا کردن سیستم ایمنی انسانها تا پنجاه سال آینده.
یه چیزی هست که هزاران ساله تغییر نکرده: مذهبیها معمولا به خاطر خدا نمیجنگند. اما همه جنگها درباره خداست.
کل داستان رسالت پیامبران این بوده که «بچه دست نزن ما نمیدونیم چجوری کار میکنه».
بعد از انفجار علوم طبیعی در رنسانس اروپا و سپس در انقلاب صنعتی، دچار این تصور شدیم که میدونیم چجوری کار میکنه. بنابراین دیگه هیچکس خودش رو کودکی که وایتکس رو آبِ خوردن درنظر گرفته، در نظر نمیگرفت. اما اوضاع اصلا اونجوری که فکر میکردیم پیش نرفت، و معضل کرونا بهروزترین مصداقش بود. فکر میکردیم اینکه بتونیم در مدت فقط دو هفته کل نقشه ژن سویه جدید یک ویروس رو دربیاریم، معجزهایه که جایی برای گرههای کور نمیذاره. اما دیدیم که تسلط به علوم طبیعی کافی نیست. با اینکه دانستهها زیادند، باز در موقعیت «نمیدونیم دنیا چجوری کار میکنه» قرار داریم. با این تفاوت بزرگ نسبت به هزارسال پیش، که حالا دیگه همه خودشون رو پیامبر میبینند، و دیگران رو کودک! اگه دقت کنیم کل فضای مربوط به پاندمی، تبدیل شده به رقابت پیامبران. که ماسک بزنیم، یا نزنیم، واکسن بزنیم یا نزنیم، یا چندتا بزنیم، چی رو ممنوع کنیم و چی رو نکنیم. بشینیم خونه یا بریم بیرون. مدرسه خوبه یا نیست. پاسپورت سلامت بدیم یا ندیم. و همه نگران وایتکس هستند. یکی وایتکس رو در شیوع و کشتار بیشتر مردم میبینه، و یکی در زیادی قدرتمندشدن دولت. یکی نگران ظرفیت آیسییو بیمارستانهاست، یکی نگران ایراد پیدا کردن سیستم ایمنی انسانها تا پنجاه سال آینده.
یه چیزی هست که هزاران ساله تغییر نکرده: مذهبیها معمولا به خاطر خدا نمیجنگند. اما همه جنگها درباره خداست.
❤4
Anarchonomy
فوبیای من ارتباطی با فیلمهای سینمایی نداره که توش سر طرف میخوره به لبه تیز و خون میپاشه همهجا. فوبیای من اون درز بین سنگ و کف زمینه که با چسب سیلیکون سفید پر میکنند. در این مسئله فرقی بین خونه یک میلیون دلاری و صدهزار دلاری وجود نداره. همه جا داره استفاده…
مملکت «دیرمانده و دورمانده از دنیا» یعنی باید یه شهر سه میلیون نفری رو زیر و رو کنم تا چسب سیلیکون هنکل آلمان رو که بلژیک برای ترکیه تولید کرده رو پیدا کنم و فروشنده بگه آخریش هم واسه تو دیگه ندارم و نیست و نمیاد.
رسول جعفریان فتوای یکی از حضرات درباره حرام بودن خریدن زمین در متاورس رو مثال میزنه و میگه این مواجهه با چیزهای جدید از قدیم از چالشهای حوزه بوده!
بنده خدا اصلا متوجه نیست جریان از چه قراره.
کی میگه باید هرچیز جدیدی رو پذیرفت؟ کی میگه باید با هرچیزی که قراره متداول بشه تطبیق پیدا کرد؟ دولتها انقدر گستاخ شدهاند که سناریوهای علمی تخیلی فیلمهای سینمایی مثل نصب چیپ هویتی و پرونده سلامت، زیر پوست شهروندان رو به پروژههای در دست بررسیشون اضافه کردن.. باید اینو پذیرفت؟
اما مخالفت آخوند با چیز جدید در صدسال پیش، با مخالفت آخوند با چیز جدید در امروز، با هم خیلی فرق دارند؛ و هر دو ربطی به مخالفتهای مدرن با چیزهای جدید ندارند.
آخوند صدسال پیش با خود پدیده یا شیء جدید ستیزی نداشت. با تجدد مشکل داشت. پدیدهها و اشیاء فقط سوژههای اون مشکل کلان بودند. و با تجدد مشکل داشت چون خارج از دستگاه معرفتی فقیه بود. نه تنها نمیفهمیدش بلکه این نفهمیدن رو به مردم هم منتقل میکرد، و برای همین میتونست عوام بیسواد رو در مورد سوژهها با خودش همراه کنه. میشد به دهقان بیسواد گفت تو میدونی مدرسه چیه؟ میدونی چی قراره به بچهت درس بدن؟ چی هست اصلا این رادیو؟ متولیش کیه؟ اونایی که صداشون از توش درمیاد آدمهای پاک و درستیان؟ چجوری میشه یکی حرف بزنه برای مردم که معلوم نباشه کیه؟.. آخوند صدسال پیش نه تنها مشکلی نداشت با اینکه تجدد رو نمیفهمه، بلکه خود این نفهمیدن رو به یک استراتژی تبدیل کرده بود. چون میدونست که فهمیدنش، خودشون و مردم رو وارد مرحله جدید و تجربهنشدهای میکنه که نمیشه ازش برگشت.
آخوند امروز اما به دلایل دیگهای با چیز جدید ستیز داره، که اتفاقا درست معکوس دلایل صدسال پیشه. یک بخشی ازین ستیز مربوط میشه به تبدیل شدن بیت علما به بنگاه معاملاتی، که بازیگران مختلف بازاری و حکومتی میان میگن فلان چیز بده شما هم بگو بده! اگه این بخش رو بذاریم کنار، مابقی مربوط میشه به اینکه آخوند امروز اصلا قائل نیست که چیزی رو فهم نمیکنه! همهچیز و مطلقا همهچیز در دایره معرفت و شناخت آخوند قرار دارند.. از انرژی هستهای گرفته تا رمزارز، از فردیتگرایی گرفته تا ازدواج سفید، از استارتآپ گرفته تا متاورس، از تغییر جنسیت گرفته تا کلونینگ! چون مدعیه که چیز جدید رو میفهمه، فتوا میده که بده. مگر اینکه از حکومت بش بگن که نظام قراره ازین چیز جدید استفادههایی داشته باشه، نظرتون رو عوض کنید! خود ضدیت، کاربردی جز تقویت ادعای فهم نداره. مثال روزمرهش بچهایه که به شوخی بش گفتن به راننده فرمون بده.. و چون میخواد ثابت کنه که میفهمه باید چجوری پارک کرد یکبار به راست اشاره میکنه یکبار به چپ، چون با خودش این حساب رو کرده که اگه فقط به یک سمت فرمون بده ممکنه فکر کنند سر درنمیاره!
و گرنه در اصل مخالفت با چیز جدید صرفا به خاطر ناشناخته بودنش و نامعلوم بودن عواقب زنجیرهایش، آخوند امروز نه تنها همراه با عوام نیست بلکه ازش عقبتر هم هست. همونطور که بخشی از مردم عادی نسبت به واکسن
mRNA
واکنش نشون دادند، اما یک کلمه علیه این تکنولوژی از زبان هیچ آخوندی بیرون نیومد.
بنده خدا اصلا متوجه نیست جریان از چه قراره.
کی میگه باید هرچیز جدیدی رو پذیرفت؟ کی میگه باید با هرچیزی که قراره متداول بشه تطبیق پیدا کرد؟ دولتها انقدر گستاخ شدهاند که سناریوهای علمی تخیلی فیلمهای سینمایی مثل نصب چیپ هویتی و پرونده سلامت، زیر پوست شهروندان رو به پروژههای در دست بررسیشون اضافه کردن.. باید اینو پذیرفت؟
اما مخالفت آخوند با چیز جدید در صدسال پیش، با مخالفت آخوند با چیز جدید در امروز، با هم خیلی فرق دارند؛ و هر دو ربطی به مخالفتهای مدرن با چیزهای جدید ندارند.
آخوند صدسال پیش با خود پدیده یا شیء جدید ستیزی نداشت. با تجدد مشکل داشت. پدیدهها و اشیاء فقط سوژههای اون مشکل کلان بودند. و با تجدد مشکل داشت چون خارج از دستگاه معرفتی فقیه بود. نه تنها نمیفهمیدش بلکه این نفهمیدن رو به مردم هم منتقل میکرد، و برای همین میتونست عوام بیسواد رو در مورد سوژهها با خودش همراه کنه. میشد به دهقان بیسواد گفت تو میدونی مدرسه چیه؟ میدونی چی قراره به بچهت درس بدن؟ چی هست اصلا این رادیو؟ متولیش کیه؟ اونایی که صداشون از توش درمیاد آدمهای پاک و درستیان؟ چجوری میشه یکی حرف بزنه برای مردم که معلوم نباشه کیه؟.. آخوند صدسال پیش نه تنها مشکلی نداشت با اینکه تجدد رو نمیفهمه، بلکه خود این نفهمیدن رو به یک استراتژی تبدیل کرده بود. چون میدونست که فهمیدنش، خودشون و مردم رو وارد مرحله جدید و تجربهنشدهای میکنه که نمیشه ازش برگشت.
آخوند امروز اما به دلایل دیگهای با چیز جدید ستیز داره، که اتفاقا درست معکوس دلایل صدسال پیشه. یک بخشی ازین ستیز مربوط میشه به تبدیل شدن بیت علما به بنگاه معاملاتی، که بازیگران مختلف بازاری و حکومتی میان میگن فلان چیز بده شما هم بگو بده! اگه این بخش رو بذاریم کنار، مابقی مربوط میشه به اینکه آخوند امروز اصلا قائل نیست که چیزی رو فهم نمیکنه! همهچیز و مطلقا همهچیز در دایره معرفت و شناخت آخوند قرار دارند.. از انرژی هستهای گرفته تا رمزارز، از فردیتگرایی گرفته تا ازدواج سفید، از استارتآپ گرفته تا متاورس، از تغییر جنسیت گرفته تا کلونینگ! چون مدعیه که چیز جدید رو میفهمه، فتوا میده که بده. مگر اینکه از حکومت بش بگن که نظام قراره ازین چیز جدید استفادههایی داشته باشه، نظرتون رو عوض کنید! خود ضدیت، کاربردی جز تقویت ادعای فهم نداره. مثال روزمرهش بچهایه که به شوخی بش گفتن به راننده فرمون بده.. و چون میخواد ثابت کنه که میفهمه باید چجوری پارک کرد یکبار به راست اشاره میکنه یکبار به چپ، چون با خودش این حساب رو کرده که اگه فقط به یک سمت فرمون بده ممکنه فکر کنند سر درنمیاره!
و گرنه در اصل مخالفت با چیز جدید صرفا به خاطر ناشناخته بودنش و نامعلوم بودن عواقب زنجیرهایش، آخوند امروز نه تنها همراه با عوام نیست بلکه ازش عقبتر هم هست. همونطور که بخشی از مردم عادی نسبت به واکسن
mRNA
واکنش نشون دادند، اما یک کلمه علیه این تکنولوژی از زبان هیچ آخوندی بیرون نیومد.
این ماشینهای چهارنفره تو ژاپن متداولند و قیمتشون با احتساب مالیات حدود ۱۰ هزار دلار میشه. یا ۳۰۰ تومن به پول ما. کاربرد اصلیشون استفاده داخل شهر و ترددهای کوتاهه و معمولا بیشتر از ۶۰ کیلومتر در ساعت نمیشه باش رفت. اما امکانات ایمنیش فرقی با ماشینهای بزرگتر نداره. چون جزء قانون ژاپنه و مجبورن نصب کنند. مثل دوربین عقب و ترمز هوشمند و این چیزها. اگه عین خانوم دکتر برونیش صدی ۴ و نیم بیشتر مصرف نمیکنه.
ازین ۳۰۰ تومن، راحت صدتومنش مربوط میشه به اختلاف وحشتناک دستمزد کارگر بین ایران و ژاپن، و خیلی از هزینههایی که مختص همونجاست. این رو میشه اینجا با دقیقا همین مشخصات با ۲۰۰ تومن هم به دست مردم رسوند. یعنی قیمت فعلی پراید.
هرکس زر زد درباره قیمت بنزین یا هزینه تمام شده خودرو یا مباحث مرتبط، این عکس رو براش بفرستید. هروقت اجازه داده شد بتونیم با ۲۰۰ تومن چیزی رو انتخاب کنیم که صدی چهار بسوزونه و ایمن هم باشه، اونوقت بیان صحبت کنیم درباره مصرف و سوبسید و این حرفها.
ازین ۳۰۰ تومن، راحت صدتومنش مربوط میشه به اختلاف وحشتناک دستمزد کارگر بین ایران و ژاپن، و خیلی از هزینههایی که مختص همونجاست. این رو میشه اینجا با دقیقا همین مشخصات با ۲۰۰ تومن هم به دست مردم رسوند. یعنی قیمت فعلی پراید.
هرکس زر زد درباره قیمت بنزین یا هزینه تمام شده خودرو یا مباحث مرتبط، این عکس رو براش بفرستید. هروقت اجازه داده شد بتونیم با ۲۰۰ تومن چیزی رو انتخاب کنیم که صدی چهار بسوزونه و ایمن هم باشه، اونوقت بیان صحبت کنیم درباره مصرف و سوبسید و این حرفها.
Anarchonomy
پیشرویهای حوثیهای یمن این تصور رو به وجود آورده که راهی برای قسر در رفتن از حملات هوایی عربستان پیدا کردهاند. ولی پیدا نکردهاند. تنها دلیل پیشرویشون اینه که تلفات هیچ اهمیتی نداره! با تعداد زیاد از بین میرن، و با تعداد زیاد جایگزین میشن. امید #گله_گاو…
طفلی رو حتی نذاشتن پس از بازگشت به وطن با مراجع دیدار کنه.
نه، این همان نیست. طرف داره در اصل موضوع حرف حق میزنه. کار دلال در اصل موضوع اینه که کاری رو انجام بده که فروشندهای که در مرحله آخر توزیعه، نمیتونه انجام بده، یا مایل نیست انجام بده.
اما متأسفانه ما با اصل موضوع مواجه نیستیم. به دلیل دخالتهای دولتی و رانتهای دولتی، دلالها دارند کارهایی رو انجام میدهند که بقیه مایلند انجام بدهند اما اجازهش رو ندارند.
لذا مشکل ما این نیست که دلال وجود دارد. مشکل این است که بین دلالها رقابت وجود ندارد.
اما متأسفانه ما با اصل موضوع مواجه نیستیم. به دلیل دخالتهای دولتی و رانتهای دولتی، دلالها دارند کارهایی رو انجام میدهند که بقیه مایلند انجام بدهند اما اجازهش رو ندارند.
لذا مشکل ما این نیست که دلال وجود دارد. مشکل این است که بین دلالها رقابت وجود ندارد.
یه سوال ساده دارم از آقای صادقالحسینی
چرا دولت باید اجازه داشته باشه قیمت دستوری اعلام کنه ولی مردم نباید اجازه داشته باشند؟ دولت میگه صادرکننده به جای اینکه دلارش رو بفروشه سی تومن باید بفروشه بیست و یک تومن! چرا؟ چون اینجوری میپسنده! خب ما مردم هم اینجوری میپسندیم که بنزین باشه هزار و پونصدتومن.
چرا دولت باید اجازه داشته باشه قیمت دستوری اعلام کنه ولی مردم نباید اجازه داشته باشند؟ دولت میگه صادرکننده به جای اینکه دلارش رو بفروشه سی تومن باید بفروشه بیست و یک تومن! چرا؟ چون اینجوری میپسنده! خب ما مردم هم اینجوری میپسندیم که بنزین باشه هزار و پونصدتومن.
چرا انقدر نیاز به زیرنویس دارید؟
طرف فکر میکنه تخمین رفاه گذشتگان رو باید با فرمول تناسب بدست آورد: «توالتهای دهات ما در پنجاه سال پیش یه تونل وحشت بود، پس توالتهای دو هزار و پانصدسال پیش چه شکلی بوده است؟».
شاید هم فکر میکنه چون تو تخت جمشید فقط سنگ باقی مونده مردم اون زمان رو تخته سنگ میخوابیدن! و لابد فکر میکنه چون دولت دموکراتیک نداشتن همه داشتن بیوقفه بهمدیگه تجاوز میکردند! اما حتی با این تصوراتش از گذشته کار ندارم.
موضوع، اون جمله آخره که مدعیه خیلی تباهه که هدف آدم «در موقعیتی بهتر از دیگران قرار گرفتن» باشه، نه لزوما «موقعیتی واقعا بهتر». در حالی که خیلی طبیعیه که اینطور باشه. هرجای دنیا باشید، با ماهی دو هزار دلار درآمد، و حتی کمتر، همه احتیاجات مادیتون تأمین میشه. پس برای چی مردم تلاش میکنند تا بیشترش کنند؟ برای اینکه در موقعیتی بهتر از دیگران قرار بگیرند. کل داستان به چنگ اوردن ثروت درباره همینه. اگه هیچ آدمی وجود نداشت که ازش جلو بزنیم، هیچوقت دنبال ثروت نمیرفتیم. مهاجرت جز در مواردی بسیار استثنایی، درباره زنده ماندن نیست. درباره رقابته.
طرف فکر میکنه تخمین رفاه گذشتگان رو باید با فرمول تناسب بدست آورد: «توالتهای دهات ما در پنجاه سال پیش یه تونل وحشت بود، پس توالتهای دو هزار و پانصدسال پیش چه شکلی بوده است؟».
شاید هم فکر میکنه چون تو تخت جمشید فقط سنگ باقی مونده مردم اون زمان رو تخته سنگ میخوابیدن! و لابد فکر میکنه چون دولت دموکراتیک نداشتن همه داشتن بیوقفه بهمدیگه تجاوز میکردند! اما حتی با این تصوراتش از گذشته کار ندارم.
موضوع، اون جمله آخره که مدعیه خیلی تباهه که هدف آدم «در موقعیتی بهتر از دیگران قرار گرفتن» باشه، نه لزوما «موقعیتی واقعا بهتر». در حالی که خیلی طبیعیه که اینطور باشه. هرجای دنیا باشید، با ماهی دو هزار دلار درآمد، و حتی کمتر، همه احتیاجات مادیتون تأمین میشه. پس برای چی مردم تلاش میکنند تا بیشترش کنند؟ برای اینکه در موقعیتی بهتر از دیگران قرار بگیرند. کل داستان به چنگ اوردن ثروت درباره همینه. اگه هیچ آدمی وجود نداشت که ازش جلو بزنیم، هیچوقت دنبال ثروت نمیرفتیم. مهاجرت جز در مواردی بسیار استثنایی، درباره زنده ماندن نیست. درباره رقابته.
داره تو همچین خونه رویایی زندگی میکنه و میگه شوکهم که زندگی تو خونهای که یه ویوی عالی داره همه مشکلات زندگیم رو حل نکرد!
باید حتما توش زندگی میکرد تا این رو میفهمید.
ذهن بزرگ به همین درد میخوره که لازم نباشه تست کنی.
باید حتما توش زندگی میکرد تا این رو میفهمید.
ذهن بزرگ به همین درد میخوره که لازم نباشه تست کنی.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
۶۵ درصد حملات سگهای خانگی به انسانها (مخصوصا بچهها) که منجر به مرگ انسان میشه توسط پیتبولها اتفاق میفته. اما هنوز با مهملاتی مثل «تقصیر رفتار نادرست صاحبشه» این وضعیت غیرقابل قبول رو توجیه میکنند. البته حذف این سگ و یا حداقل ممنوع کردنش، فقط به نفع انسانها نیست، بقیه سگها هم نفس راحتی خواهند کشید.
❤4
دوستان تشخیص دادند که قیمت بنزین در ایران باید معادل قیمت بنزین در ایالت جورجیا آمریکا باشه!
خیلی هم عالی. اتفاقا من نه تنها به استناد مکتب اتریشی اقتصاد، بلکه برمبنای دین مبین اسلام معتقدم که باید همه قیمتها آزاد باشه (و البته آزاد یعنی اگه بازار قیمتش رو آورد پایین، بیاد پایین. نه اینکه فقط بالا رفتنش به رسمیت شناخته بشه). در واقع باید حق رو اینطور تعریف کرد: یارانه حق ما نیست، بلکه حق ما این است که از بازار آزاد بهرهمند باشیم.
اما حضرات در حال پس دادن حقوق سلب شده ما نیستند. که اگر بودند با حفظ ملزوماتش و مراتبش پس میدادند. مثلا یک زندانی که به ناحق زندانی شده، اگر داخل زندان دچار خونریزی شد، مرتبه اول حقش اینه که مسئولان زندان جلوی خونریزیش رو بگیرند. مرتبه بعدی اینه که آزادش کنند. اگه اون زندانی رو با همون وضع خونریزی ول کنی و بگی مگه حقت رو نمیخواستی؟ حالا آزادی که بری، و ولش کنی بره، یعنی میخوای تو راه بمیره.
خیلی هم عالی. اتفاقا من نه تنها به استناد مکتب اتریشی اقتصاد، بلکه برمبنای دین مبین اسلام معتقدم که باید همه قیمتها آزاد باشه (و البته آزاد یعنی اگه بازار قیمتش رو آورد پایین، بیاد پایین. نه اینکه فقط بالا رفتنش به رسمیت شناخته بشه). در واقع باید حق رو اینطور تعریف کرد: یارانه حق ما نیست، بلکه حق ما این است که از بازار آزاد بهرهمند باشیم.
اما حضرات در حال پس دادن حقوق سلب شده ما نیستند. که اگر بودند با حفظ ملزوماتش و مراتبش پس میدادند. مثلا یک زندانی که به ناحق زندانی شده، اگر داخل زندان دچار خونریزی شد، مرتبه اول حقش اینه که مسئولان زندان جلوی خونریزیش رو بگیرند. مرتبه بعدی اینه که آزادش کنند. اگه اون زندانی رو با همون وضع خونریزی ول کنی و بگی مگه حقت رو نمیخواستی؟ حالا آزادی که بری، و ولش کنی بره، یعنی میخوای تو راه بمیره.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
پدر بازار آزاد چیه دیگه؟ لابد نیوتن هم پدر جاذبهست 😂
خب آدام اسمیت هم اشتباه میکرد اگه اینجوری فکر میکرد. حتی در شهرهای ثروتمند غربی، اگه پولی که داره خرج مدرسه دولتی میشه رو بین جمعیت شهر تقسیم کنند، به هر بچه انقدر پول میرسه که برای هر کدوم از درسهاش بتونه معلم خصوصی بگیره! این اغراق نیست. آمارش با جزییات موجوده. آدام اسمیت فکرش هم نمیکرد دولت بتونه اینهمه متورم بشه و به هیچکس پاسخگو نباشه. ایشون به یه چیز دیگه هم فکر نمیکرد و اون هم نقش مدرسه دولتی سکولار در پیادهسازی پروژههای ایدئولوژیک بود، که علاوه بر تبعات فکری فرهنگی اجتماعی، همون برابری فرصتها که دنبالش بودند رو هم به باد میده. پروژههای ایدئولوژیک، بدون استثنا دنبال یکدست کردن و مطیع کردن انسانها هستند، نه تقویت قدرت رقابتیشون. شما در مدرسه دولتی به بچه فقیر شانس برنده شدن نمیدی. بلکه بش یاد میدی چطور با شرایطی که برندگان براش ایجاد کردند کنار بیاد، و تأییدش کنه.
خب آدام اسمیت هم اشتباه میکرد اگه اینجوری فکر میکرد. حتی در شهرهای ثروتمند غربی، اگه پولی که داره خرج مدرسه دولتی میشه رو بین جمعیت شهر تقسیم کنند، به هر بچه انقدر پول میرسه که برای هر کدوم از درسهاش بتونه معلم خصوصی بگیره! این اغراق نیست. آمارش با جزییات موجوده. آدام اسمیت فکرش هم نمیکرد دولت بتونه اینهمه متورم بشه و به هیچکس پاسخگو نباشه. ایشون به یه چیز دیگه هم فکر نمیکرد و اون هم نقش مدرسه دولتی سکولار در پیادهسازی پروژههای ایدئولوژیک بود، که علاوه بر تبعات فکری فرهنگی اجتماعی، همون برابری فرصتها که دنبالش بودند رو هم به باد میده. پروژههای ایدئولوژیک، بدون استثنا دنبال یکدست کردن و مطیع کردن انسانها هستند، نه تقویت قدرت رقابتیشون. شما در مدرسه دولتی به بچه فقیر شانس برنده شدن نمیدی. بلکه بش یاد میدی چطور با شرایطی که برندگان براش ایجاد کردند کنار بیاد، و تأییدش کنه.
👍5
Anarchonomy
پدر بازار آزاد چیه دیگه؟ لابد نیوتن هم پدر جاذبهست 😂 خب آدام اسمیت هم اشتباه میکرد اگه اینجوری فکر میکرد. حتی در شهرهای ثروتمند غربی، اگه پولی که داره خرج مدرسه دولتی میشه رو بین جمعیت شهر تقسیم کنند، به هر بچه انقدر پول میرسه که برای هر کدوم از درسهاش…
در حکمرانی قدیم، فلسفه مالیات و خراج، تحمیل یک معامله بود. حاکم، که در واقع برنده یک بازی خشن بود، به صاحبان ثروت میگفت باید امنیتتون رو از طریق من تأمین کنید. بنابراین فلانقدر از درآمدتون مال من، عوضش کار خشنی اگه لازم شد، که حتما لازم میشه، من انجام میدم. بعضی وقتها این معامله تحمیلی توسعه پیدا میکرد و از دفاع فراتر میرفت و چنین شکلی به خودش میگرفت: «باز شدن راه تجارت با فلان جا خشونت لازم داره؟ اونش با من. عوضش انقدر درصد مالیات بدید». بدیهیه که صاحبان ثروت، از معاملهای که بشون تحمیل بشه راضی نبودند. اما هرچه که بود، در یک طرف معامله قرار داشتند. حاکم داشت پول زور میگرفت، ولی یه کارهایی هم براشون میکرد. شورش، توطئه، کودتا، و ترور، زمانی رخ میداد که این توافق جمعی حاصل میشد که «دیگه صرفه نداره»، چون حاکم به اندازه پول زوری که داره میگیره، سرویس سیاسی و نظامی که لازمه ارائه نمیده.
در دوران ما، قضیه یه جور دیگهست. حاکم پول زور رو میگیره، تا به کسی غیر از خودت سرویس بده! تو پول بده تا پسر فلانی که نمیشناسیش بره مدرسه! تو پول بده تا دختر فلانی که هزار کیلومتر ازت دورتره و نمیدونی کیه رایگان زایمان کنه! این از لحاظ افه اخلاقی دکور باکلاسی داره، اما مشکلش همینه که خودت یک طرف معامله نیستی. و چون توی معامله نیستی هیچوقت نمیتونی در اینکه صرفه داره یا نه دخالت کنی. اونی که داره سرویس رو میگیره هیچوقت به اینکه به صرفهست یا نه فکر نمیکنه. برای همینه که همینطور خرج رو اضافه میکنه. اولش میگه تحصیل تا کلاس ششم رایگان! بعد میگه کمه، تحصیل تا دیپلم رایگان! بعد میگه کمه، تحصیل باید تا لیسانس رایگان باشه. تا رسیده به الان که میگن تا دکترا باید رایگان باشه! اول میگه بستری باید رایگان باشه. بعد میگه عمل قلب چون حیاتیه باید رایگان باشه. بعد میگه پیوند کبد باید رایگان باشه. بعد میگه شیمی درمانی باید رایگان باشه. بعد میگه پروتز باید رایگان باشه.
وقتی این خیلی ادامه پیدا کرد، خرج انقدر زیاد میشه که دیگه با مالیات مستقیم نمیشه تأمینش کرد. پس حاکم میره سراغ بانک مرکزی و میگه چاپ کن! که به شکل تورم درمیاد، و اون تورم دقیقا مالیات گرفتن از آدمهای فقیره. اون معامله تحمیلی، در ابتدا تحمیل به ثروتمندان بود، اما در ادامه تبدیل میشه به تحمیل به فقرا.
در دوران ما، قضیه یه جور دیگهست. حاکم پول زور رو میگیره، تا به کسی غیر از خودت سرویس بده! تو پول بده تا پسر فلانی که نمیشناسیش بره مدرسه! تو پول بده تا دختر فلانی که هزار کیلومتر ازت دورتره و نمیدونی کیه رایگان زایمان کنه! این از لحاظ افه اخلاقی دکور باکلاسی داره، اما مشکلش همینه که خودت یک طرف معامله نیستی. و چون توی معامله نیستی هیچوقت نمیتونی در اینکه صرفه داره یا نه دخالت کنی. اونی که داره سرویس رو میگیره هیچوقت به اینکه به صرفهست یا نه فکر نمیکنه. برای همینه که همینطور خرج رو اضافه میکنه. اولش میگه تحصیل تا کلاس ششم رایگان! بعد میگه کمه، تحصیل تا دیپلم رایگان! بعد میگه کمه، تحصیل باید تا لیسانس رایگان باشه. تا رسیده به الان که میگن تا دکترا باید رایگان باشه! اول میگه بستری باید رایگان باشه. بعد میگه عمل قلب چون حیاتیه باید رایگان باشه. بعد میگه پیوند کبد باید رایگان باشه. بعد میگه شیمی درمانی باید رایگان باشه. بعد میگه پروتز باید رایگان باشه.
وقتی این خیلی ادامه پیدا کرد، خرج انقدر زیاد میشه که دیگه با مالیات مستقیم نمیشه تأمینش کرد. پس حاکم میره سراغ بانک مرکزی و میگه چاپ کن! که به شکل تورم درمیاد، و اون تورم دقیقا مالیات گرفتن از آدمهای فقیره. اون معامله تحمیلی، در ابتدا تحمیل به ثروتمندان بود، اما در ادامه تبدیل میشه به تحمیل به فقرا.
امروز هوا دقیقا همونجوری بود که از فردای یلدا انتظار میره. تصویری ساخته بود که انگار یکی از کارت پستالهای تاریخ این خطهست.. آسمان تماما آبی، و چنارها و تبریزیهای کاملا برهنهای که در پشتزمینهشون کوههایی دیده میشن که فقط قسمتهایی بالاییشون برف گرفته و قسمتهای پایینتر خیسه. و گنجشکهایی که معلوم نیست کجا هستند، ولی همهجا هستند. و آفتابی که به طور غیرعادی همهجا رو زرد کرده، و حتی وسط ظهر سایههای طولانی درست میکنه. و دلت میخواد موقتا یه پیرمرد باشی، که چهارپایه میذاره دم حجرهش و میشینه زیر نور آفتابی که اصلا بش نمیاد بتونه انقدر درون آدم رو گرم کنه، ولی میکنه، و تضاد این گرمی زیرپوستی با سرمای ملایمی که باد میکشه روی پوستت، حالت خلسهآوری میسازه که به سختی میشه ولش کرد و به کارهای روزمره رسید. اگه یه نهر آب هم بود، صداش میتونست عمق این خلسه رو بیشتر کنه. این تصویر شهرهای کوهپایهای ایران، از کردستان گرفته تا افغانستان، چشمهای چندنفر رو در طول تاریخ ما سیراب کرده؟ چند نفرشون میدونستند از چه نعمتی برخوردارند که این صحنهها و این حسها براشون فقط یکی دو روز در سال نبوده؟ اصلا میدونستند چی دارند؟
باید به سبک ژاپنیها در برابر طبیعت ایران تعظیم کرد که با اینهمه شقاوت و شرارت، هنوز زیبایی رو ازمون دریغ نمیکنه. ما چیزی ازش طلب نداریم، ولی یه جوری هنوز قشنگه که انگار بمون بدهکاره.
باید به سبک ژاپنیها در برابر طبیعت ایران تعظیم کرد که با اینهمه شقاوت و شرارت، هنوز زیبایی رو ازمون دریغ نمیکنه. ما چیزی ازش طلب نداریم، ولی یه جوری هنوز قشنگه که انگار بمون بدهکاره.
❤11