Anarchonomy
48.2K subscribers
6.83K photos
548 videos
27 files
1.32K links
خروجی‌های مکتوب یک ذهن خشن
Download Telegram
هدف اتحادیه اروپا این نیست که کرم و حشرات رو به عنوان پروتئین جایگزین بذاره تو ویترین تا بین گوشت و اون‌ها، انتخاب کنید. هدف اینه که بعدا گوشت رو ممنوع کنه‌. و چرا نکنه وقتی همه فقط تماشا می‌کنند؟
چهل و پنج سال از پایان جنگ ویتنام گذشت، و در فضای اینترنت اونچه که سوژه اصلی محتویات مناسبتی این سالگرد بود، تبدیل شدن آمریکا و ویتنام به دو شریک تجاری بزرگ برای همدیگه بود. البته سال‌های قبل هم به این معجزه اقتصادی اشاره می‌کردند اما امسال به نظرشون جلوه بیشتری داشت، چون ویتنام کمترین آسیب ممکن رو از کرونا دید و با حداکثر توان و سرعت، برای مصرف‌کننده آمریکایی که در خانه محبوس شده بود، کالا تولید کرد!
اما این نظر رو هم از من داشته باشید: جنگ ویتنام اولین جنگ تاریخ مکتوب بود که مردها آغازگرش بودند، اما زنان تمومش کردند!
برای توضیح این ادعا باید به کمی عقب‌تر برگشت. به جنگ جهانی اول که خشونتی رو به اجرا گذاشت که تا قبل ازون نه کسی دیده بود و نه کسی شنیده بود. نه تنها تسلیحات جدید بدن انسان‌ها رو به شکل منزجرکننده‌تری متلاشی میکردند، بلکه ابعاد همه‌چیز دیوانه‌وار بود. ده‌ها هزار جوان فقط در یک روز کشته می‌شدند تا فقط پنج کیلومتر پیشروی انجام بشه! اونهم پیشروی در مراتع و محیطی که هیچ ارزش استراتژیک نداشتند، و فردای اون روز ممکن بود دوباره از دست بره‌. جنگ جهانی اول جنگی بود که مردسالاری تاریخی رو تا آخرین ذره مصرف کرد. سرباز تحت تأثیر مردسالاری سنتی، مرگ بیهوده رو می‌دید و دم نمی‌زد، چون دم زدن برابر بود با ترسو بودن و خیانت. و فرمانده تحت تأثیر همون مردسالاری سنتی، از تلف شدن جوانان ابایی نداشت چون عقب‌نشینی و پذیرفتن ناکامی برابر بود با ترسو بودن و خیانت. هرچه در این جنگ رخ داد نمایشی بود ازینکه اگر به جامعه مردسالار اسلحه بدهیم و همه قید و بندهای اخلاقی و تمدنی را برداریم، چه اتفاقی می‌افتد؟!
جنگ جهانی دوم خشونت جنگ قبلی رو گرفت و اون رو وارد شهرها و سکونتگاه‌ها هم کرد. دیگه صحنه‌های فجیع فقط در جبهه‌ها باقی نمیموندند، و در نامه‌های سربازان و دفترچه‌های خاطرات‌شون توصیف نمی‌شدند. بلکه جلوی چشم بچه‌ها و جلوی محل بازی‌شون رخ میداد. جنگ جهانی دوم، آخرین میخ بر تابوت مردسالاری بود که جنگ اول چوبش رو مهیا کرد.
بعد از جنگ جهانی دوم، کشورهای غربی تحولات اجتماعی بزرگی رو تجربه کردند، که فقط یکی ازون‌ها شیفت فرهنگی در تربیت پسران بود. پدر جایگاه سنتی خودش رو از دست داد و باید خیلی چیزها رو واگذار می‌کرد، مثل انحصار پرورش فکری فرزندان. و همزمان زنان زیادی وارد بازار کار شدند، که خیلی‌هاشون به سمت آموزش و پرورش رفتند. عملا پسرها در خانه تحت تأثیر مادر بودند، و در مدرسه، تحت تأثیر خانوم معلم! بعبارتی، پسر بعد از جنگ، هشتاد درصد تایم روزانه‌ش رو با زن‌ها و یا تحت تعلیم زن‌ها میگذروند. و این با عواقبی همراه بود.
این عواقب خودش رو در جنگ ویتنام نشون داد. وقتی که پسرانِ پس از جنگ جهانی، بیست الی سی ساله شده بودند. پسرانی که خون زیاد، حال‌شون رو بد می‌کرد. با کشتن کنار نمی‌اومدند، یا خیلی سخت کنار می‌اومدند. پسرانی که اگه در جبهه بدن‌شون سالم می‌موند دست به خودکشی می‌زدند، تا سالم نمونه. و اگه اهل خودکشی نبودند وقتی به خونه برمی‌گشتند مثل گرگ زخمی برمی‌گشتند، با کالکسیونی از ناهنجاری‌های روانی. سرنوشت‌ها و رفتارها متفاوت بود، اما همه یک معنی مشترک داشتند: این نسل دیگه تاب خشونت رو نداره.

🔽
5
زنان موفق شده بودند مردانی مثل محمد علی کلی بسازند، که تو رینگ میغره، اما برای نرفتن به جبهه ننه‌من غریبم بازی در میاره! پسرهایی که می‌تونند گاوهای خشمگین با قلب‌های گنجشکی باشند!
اینجا صحبت از زن به مثابه زن نمی‌کنم. از قضا اگر شخصا برای پسر فرضی خودم قرار بود دنبال مربی بگردم، و در بین گزینه‌ها سه مربی زن آلفا وجود داشت، در سپردن پسرم به اون سه زن لحظه‌ای تردید نمی‌کردم. مخصوصا در زمانه ما که خیلی از مردان بتا، برای یک پسر خیلی سمی‌تر هستند، تا از زنان هم‌رده. بنابراین موضوع خود زن بودن نیست. پسران پس از جنگ جهانی، زیر دست زن به مثابه زن نبودند. زیر دست زنانی بودند که علیه مردسالاری شوریده بودند، و قرار بود با تربیت زنانه پسران، انتقام بگیرند. و گرفتند. اون‌ها پروژه داشتند، و این پروژه فقط متمرکز بر جنبه جنسیتی بود، نه سیاسی. برای همین علی و هم‌نسلانش، با بقیه کارهای دولت هیچ مشکلی نداشتند. مثلا با اینکه دولت قسمتی از درآمدشون رو به زور بگیره و خرج درمان رایگان معتادان تزریقی بکنه، مشکلی نداشتند. فقط با اینکه مرد بودن با «هضم راحت مرگ» تعریف بشه، مشکل داشتند. زنان این پسران رو دولت‌ستیز بار نیاوردند. همون دولتی که عامل و آمر همه اون خشونت‌ها بود، و اگه انقدر بزرگ و توتالیتر نبود، هیچ‌وقت امکان اینکه عامل و آمر باشه رو بدست نمی‌آورد. واکنش پسران دوران جنگ ویتنام، صرفا یک دولت‌ستیزی گزینشی موقتی و‌ مصلحتی بود. و بعد از اتمام جنگ هم پرونده‌ش بسته شد. زنان نمی‌خواستند یا اراده‌ای نداشتند که کل مفهوم جنگ بایگانی بشه. اون‌ها میخواستند برای جنگ نشه «مرد» پیدا کرد. و این دقیقا اتفاقی بود که رخ داد. جنگ همچنان بود و هست، و تکنولوژیک شد. فقط مردانه بودن جنگ حذف شد. و این تا همین الان هم ادامه پیدا کرده، و بلکه گسترده‌تر هم شده. پرورش زنانه پسران، دیگه نه فقط در خانه، و نه فقط از هفت سالگی به بعد در مدرسه، بلکه از دوره پیش‌دبستانی شروع میشه!

مردان، با تلف کردن ابلهانه مفهوم مردانگی در جنگ جهانی، میدانی ایده‌آل برای سیطره زنانه باز کردند که مثل یک سونامی همه‌چیز رو شست و برد، و هنوز کارش رو تمام‌شده تلقی نمی‌کنه. و البته این حتی برای خود زنان هم ساید افکت‌هایی داشت. وقتی که امروز باید در جستجوی مرد آلفا که از مبارزه نترسه، مردی که زن نباشه و پسربچه هم نباشه، همچون گم‌شده‌ای در کویر ازین سراب به آن سراب سرگردان باشند.‌


جنگ ویتنام برنده نداشت، نه به این دلیل که نه ارتش آمریکا تونست به اهدافش برسه و نه کمونیسم. بلکه به این دلیل که مردسالاری و زن‌سالاری روبروی هم قرار گرفتند و هیچ‌کدوم تیم ما نبودند و برنده شدن هر کدوم‌شون، باخت ما بود.
امشب چند هزار ایرانی خبردار میشن که در لاتاری گرین کارت آمریکا برنده شده‌اند، که کاملا طبیعیه هیجان‌زده بشن. اما باید بدونند ما ایرانی‌ها هیچوقت برنده نمیشیم. ما فقط، اگه خوش‌شانس باشیم، از باخت حداکثری فرار می‌کنیم. ذوق کنید و خوش باشید، ولی این رو هم در یاد داشته باشید.
1
Sure
Braak
وبلاگ آهستان رو یادتون هست؟ نویسنده‌ش یه زمانی وکیل مدافع خلیفه بود. یک‌بار اومد خیلی مهندسی‌وار! توضیح داد که هرچی مشکل در حکومت هست به رهبری مربوط نیست، و دستگاه‌های حاکمیتی مثل چرخدنده‌ پشت سر هم بهمدیگه وصل نیستند که هر کدوم کار نکرد بریم قبلیش رو معاینه کنیم! یعنی شرارت‌ها و خطاها، آبشاری نیستند! رهبر داره فقط نصیحتش رو میکنه، و بقیه دارن تو هر گوشه‌ای ساز خودشون رو میزنند، و ممکنه بد بزنند!

نمیدونم الان کجاست و چه فکری می‌کنه.
Anarchonomy
در این پست به مسئله از جنبه حقوقی نگاه کردم. شخصا هر نوع زورگیری رو شر می‌دونم، مهم نیست نیت چیه، و در چه موقعیتی رخ میده. ولی اشتباه برداشت نشه، کل این هیاهو یک آدرس غلطه. مشکل کمبود واکسن در شرایط فعلی، لایسنس نیست. کمبود مواد اولیه و مواد بسته‌بندی و این…
عرض کردم خدمت‌تون که حتی مجانی شدن لایسنس فایزر هم همه دردها رو دوا نمی‌کنه. کره جنوبی داره میگه همین امروز هم استارت بزنیم، چندسال طول میکشه. چون هم یه سری از مواد اولیه‌ش کمیابه، هم یک سری از تکنولوژی‌ها رو نداریم، هم چندین تکنولوژی مختلف به کار رفته که هر کدوم‌شون مالک دارند.
داریم درباره غولی مثل کره جنوبی صحبت می‌کنیم.
ذخایر ارزی کره جنوبی به بالاترین سطح خودش رسیده: ۴۵۲ میلیارد دلار!
همین الان ذخایر ایران معادل ۴۰ میلیارد دلاره. دو سال پیش که دلار تازه داشت پونزده تومن می‌شد، ۱۲۲ میلیارد دلار بود.
Anarchonomy
ذخایر ارزی کره جنوبی به بالاترین سطح خودش رسیده: ۴۵۲ میلیارد دلار! همین الان ذخایر ایران معادل ۴۰ میلیارد دلاره. دو سال پیش که دلار تازه داشت پونزده تومن می‌شد، ۱۲۲ میلیارد دلار بود.
نه تنها اون ۱۲۲ میلیارد شد ۴۰ میلیارد، بلکه ازون ۴۰ تا فقط ۴ میلیاردش قابل دسترسیه الان.
آقای خامنه‌ای فکر می‌کرد این اتفاق شدنی نیست. طرفدارانش نمیخوان بپذیرن که این پیرمرد نمیدونه دنیا چجوری اداره میشه.
ارتش میانمار که چنان تباهه که نسل‌کشی قرن بیستمی رو در قرن بیست و یکم هم مناسب میدونه، تا الان نتونسته از بین معترضان به اندازه یک سوم تعداد کسانی که حکومت شیعه در طول سه روز کشت، آدم بکشه.
البته ما کاشی‌های رنگی داریم.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
این پسره یه ژانر متفاوت در طنز رو شروع کرده و داره خیلی خوب اجراش می‌کنه.
در نقش یک کارگر فروشگاه‌ ایکیا، اول یه جمله کلیشه‌ای که مشتریان پرتوقع در طول روز بارها به زبان میارن رو میگه، و بعد جواب صادقانه یک کارگر که حداقل دستمزد رو می‌گیره رو بش میده.


https://www.instagram.com/reel/COoaXQ0gd_h/?igshid=147oo8mtrfpuv
مذاکرات حضرات با طرف سعودی یه جوری بوده که اوباش منطقه نگران شده‌اند. مثلا دیده بودید حماس علنا نامه بده و از رهبر نظام بخواد جدیت بیشتری نشون بده؟ با بالن مراتع رو آتش زدن تکراریه، ولی این نامه زدن‌ها جدیده. رجز خوندن نصرالله تکراریه، ولی اینکه بگه «نگران مذاکرات نیستیم» جدیده. ترور یک منتقد در عراق تکراریه، ولی زمان‌بندیش جدیده.

ملکه به زنبورهای کارگرش نمیگه چه گاوبندی‌ای کرده. پس زنبورها مجبورند تستش کنند تا کشف کنند چه گاوبندی‌ای صورت گرفته. و چجوری میشه تست کرد؟ به این شکل: زنبور کارگر به ملکه میگه: «میگی رفتی نشستی حرف زدی و هیچ قولی ندادی؟ اوکی، یکی از شوهای قبلی رو پلی می‌کنم ببینم همونجوری می‌رقصی یا تغییر کردی».
همیشه بم نصیحت کرده‌اند که آینده دیگران رو پیش‌بینی نکن. آدم‌ها هزار چرخ می‌خورند و کسی که امروز می‌بینی شاید فردا آدم دیگه‌ای شد.
اما هیچوقت گوش من بدهکار این حرف‌ها نیست. من به قضاوت کردن و پیش‌بینی کردن ادامه میدم. مثلا پیش‌بینی میکنم این پیرمرد خواهد مُرد و نخواهد فهمید که ژنرال‌های محور مقاومت، پشیزی برای چیزی که این بش میگه میهن، قائل نیستند. دقیقا با همین سطح از کودن بودن میذارنش در قبر و روش خاک خواهند ریخت.
فکر نمی‌کنم در فضای تلگرام فارسی کسی بیشتر از من به دموکراسی فحش بسته باشه، اما همین من به شما خواهم گفت متن بالا حاصل افسردگی است نه تحلیل واقعیت.
هر نوع مقایسه بن‌بست سیاسی در ایران، با بن‌بست‌های سیاسی در هرجای دیگه‌ای، نوعی جهالت عمدیه‌‌.
انتخابات در بیشتر جاهایی که برگزار میشه هنوز نان‌پز خوبیه. شهروند غربی هنوز میتونه با انتخابات خیلی چیزها رو تغییر بده. اتفاقا برعکس، دامنه تغییرات انقدر زیاده که خود دموکراسی‌پرست‌ها رو هم میترسونه. مثلا در آمریکا فقط با یک انتخابات، سیاست مملکت از حالت چین‌ستیزی به چین‌‌باوری! تغییر کرد. فقط با یک انتخابات، طرز برخورد با مهاجرت زیر و رو شد!
بن‌بست غربی‌ها در اینه که اکثریت اتوریته اخلاقی خودش رو از دست داده‌، و صرفا به پشتوانه خشونت قانون سرپاست. چپ فکر می‌کنه راست‌ها شستشوی مغزی شدن، و راست فکر می‌کنه چپ‌ها شستشوی مغزی شدند. هیچ‌کس تصمیم طرف‌های دیگه رو معتبر نمیدونه.
و این مسئله مدرن و بسیار پیچیده‌ایه و ربطی به سلطنت مطلقه جنتی و بقیه فسیل‌هایی که از هزارسال پیش به سر مردم امروز ایران نازل شده‌اند نداره‌.
بستگی داره دنبال چه اعتباری باشید. نوشته‌ای که محصول افسردگیه، اعتبار تحلیلی نداره.
این معضلی که شما و ایشون ازش صحبت می‌کنید، ناکارآمدی دموکراسی و یا حتی انتخابات رو نشون نمیده. فلسفه کارکردی دموکراسی اینه که برای تغییر جهت کشتی جامعه، نیاز به کشتن ملوان‌ها و ناخدا نباشه. و در این کارکرد موفق بوده و هنوز هم داره کار می‌کنه. آلمانی‌ها، برخلاف یمنی‌ها، میتونند مسیر کشور رو عوض کنند، بدون اینکه خون همدیگه رو بریزند. اون چیزی که نوظهوره، این مسئله‌ست که هر تغییری در مسیر جامعه نیاز به قطب‌نما داره، و قطب‌نماهای فعلی از اعتبار افتادن. حتی در آمریکا کلنل بازنشسته‌ی ناسیونالیست از پسرها میخواد وارد ارتش نشن، چون ارتش دیگه میهن‌پرست نیست و دنبال چیزهای دیگه‌ست.
اما ما هنوز گروگان یک گنگ مسلح بی‌پرنسیب هستیم. ما یک قرن بعد از انقلاب مشروطه هنوز از امکان کشف هموطن محرومیم. کشف هموطن یعنی فهمیدن اینکه اگر از قیمت دلار نمی‌ترسید، چطور رأی میداد؟ ما هنوز حتی اجازه پیدا نکردیم که بفهمیم مردم اهل چی هستند و اهل چی نیستند. ما هنوز فرصت اینکه در فضای ترس نباشیم، نداشتیم.
آدم انتظار داره به طور کلی در دنیا، نهاد دانشگاه حداقل تونسته باشه طرز درست انجام دادن پژوهش رو برای جامعه تحت آموزش یا تحت نظارت خودش جا انداخته باشه. اما حتی همین یک کار رو هم نتونسته انجام بده (که البته برای من یک سوپرایز نیست). و نتیجه این شده که بعد از گذشت یک سال و نیم از ورود کرونا به بیشتر کشورها، هنوز چهارتا مقاله قابل اعتنا درباره کارایی داروهای ضدانگل-ضدویروس نداشته باشیم. یکیش گروه کنترل نداره، و معلوم نیست طرف چه فکری کرده با خودش که بدون گروه کنترل نشسته آماربرداری کرده، اون یکی گروه کنترل داره ولی رندوم نیست، اون یکی رندومه ولی دابل بلایند نیست، اون یکی دابل بلایند است اما جمعیت یک گروه یک دهم اون یکیه! مثلا برای ایورمکتین، با کیفیت‌ترین پژوهش در ایران انجام شده! (خود حدیث مفصل بخوان..) حالا توسط چه کسی؟ یه آدمی که واردکننده داروعه! عملا بیزینس‌منه طرف. صبح‌ها دنبال ترخیص کالاست، بعد از ظهرها میاد تریال کلینیکی انجام میده! یه مشکل دیگه اسپانسرها هستند. چرا باید هزینه پژوهش درباره یک دارو رو که اگه موثر باشه فروش واکسن رو ممکنه کاهش بده، فایزر و مرک تقبل کنند؟ البته من مشکلی با مشارکت شرکت‌ها در این تحقیقات ندارم، ولی این سوال هم مطرحه که چرا فقط این‌ها؟ یعنی اینهمه سرمایه‌گذار، اینهمه سازمان خیریه، اینهمه ان‌جی‌او، هیچ‌کدوم میلی ندارند وارد بشن؟ ملت به بنیاد بیل و ملیندا گیتس فحش میدن ولی واقعیت اینه که این بنیاد جایگاه فعلیش رو به دست آورده چون بقیه جلو نمیان! اگه ایورمکتین، از هر ۵ فوت جلوی ۱ فوت رو می‌گرفت، الان تلفات آمریکا صدهزارنفر کمتر بود. صدهزارنفر نسبت به تراکم جمعیتی آمریکا، معادل یک شهر بزرگ به حساب میاد. ولی بعد از گذشت اینهمه مدت از شروع همه‌گیری، این دارو هنوز در حد گربه شرودینگره، هم موثر هست، هم موثر نیست‌. چون دیتای با کیفیت وجود نداره.

تا اینجا شرکت‌ها مجموعا خیلی خوب بودند و ازشون معجزات زیادی دیدیم. اما دانشگاه...

پسر دانشگاه به طرز عجیبی تر زد.
دارند یک تاریخ خودنوشته می‌سازند، اون هم فقط با فاصله یک سال! تاریخی که دیتا نداره، فقط شعار داره. طالبان نه تنها در زمان ترامپ آرام ننشسته بود، بلکه حتی از آمبولانس به عنوان خودروی انتحاری استفاده می‌کرد! درگیری‌های مرزی غزه با اسراییل که یک سال طول کشید و استفاده از بالن‌ها رو رواج داد، در دوره ترامپ بود. رفتار محترمانه؟ در دوره ترامپ حوثی‌های یمن حتی کاخ‌های سعودی در ریاض رو با موشک‌های بالستیک هدف قرار دادند. هیچ موجودی خطا نکرد؟ جولان آزادانه نیروهای ترکیه در شمال عراق و سوریه در دوره ترامپ بود.

دنیا رو به شکل کارتون می‌بینند.
در فرهنگ مدرن جهانی، «مردم بد» و «فقرای رذل» از جمله تابوهاییه که به سختی میشه ازشون عبور کرد.
طالبان فقط یک گروه مسلح نیست. طالبان در خیلی از خانه‌ها، طرفدار داره. خانه‌هایی که توشون اثری از رفاه نیست. آدم‌های زیادی وجود دارند که هرروز جنایت رو از قبیله‌ای که عضوش شده‌اند می‌بینند اما ازینکه عضو باقی بمونند، راضی‌اند! تازه اصرار دارند که کشور دو دستی تقدیم همین قبیله بشه! و این آدم‌ها بخشی از مردمند. پدرند، برادرند، عمو و دایی‌اند، و شاید حتی مادر باشند.

مردم بد، نباید یک تابو باشه. باید بشه درباره‌ش صحبت کرد. فقیر رذل، نباید تابو باشه، باید بشه درباره‌ش صحبت کرد.