Anarchonomy
48.2K subscribers
6.83K photos
548 videos
27 files
1.32K links
خروجی‌های مکتوب یک ذهن خشن

آدرس سیمپل‌ایکس جهت ارسال پیام:
https://smp19.simplex.im/a#gWAkhT3txZiJvgY4cR3eIZ9EqW5cSthv8JZzr28um94
Download Telegram
Anarchonomy
از تعداد چینی‌های ساکن در کشورهای دیگه و‌ پول‌هایی که با خودشون بردن نتیجه گرفته که چین دنیا رو گرفته! بیشتر سرمایه‌گذاری‌های بزرگ شهر ما توسط یزدی‌ها انجام شده، یعنی باید گفت یزدی‌ها شهر ما رو گرفتن؟ (جالبه پست‌های مدیریتی که بیشتر روی سرنوشت شهر تأثیر داره…
ناظر ایرانی چون پراکندگی و پریشانی مهاجران ایرانی و فرارشون از همدیگه رو دیده و بش عادت کرده، از حس ناسیونالیستی و همبستگی بین تعداد زیادی از مهاجران چینی چنان تعجب می‌کنه که ازش میترسه! اما حتی در همینش هم با دقت نگاه نمی‌کنه. اگه «باید دست هم‌ولایتی‌ها رو تو مملکت غربت بگیریم» ملاک باشه، هندی‌ها خیلی ناسیونالیستی‌تر هستند. شبکه‌‌ای که این‌ها درست کردند به قدری موفق بود که تعداد مهاجران هندی در آمریکا از ۲ و نیم میلیون که تعداد چینی‌های مهاجر آمریکاست پیشی گرفت و الان به ۳ میلیون نفر رسیدن!
تو کانادا پلیس ریخت جلسه انجیل‌خوانی تو یه کلیسا رو بهم زد. خبر نداشتن تعداد افراد داخل کلیسا چقدره، اما چون گزارش شده بود که زیادند، وارد شدند. حالا کی گزارش کرده بود؟ همسایه‌ها. اونا از کجا فهمیده بودند؟ از تعداد ماشین‌های پارک شده!
اگه تو ایران همسایه‌ها مشابه این کارو بکنند، که می‌کنند، حرفای ناجوری درباره «عادات ما ایرانی‌ها» زده میشه. همون کلیشه‌ی «حکومت بده، ولی خودمون هم مریضیم».
ملت به این کلیپ می‌خندند و براشون واضحه که این آدم یا یک ابله مجسمه، یا یک شارلاتان. چون می‌دونند لامبورگینی چیه. البته دقیقا نمی‌دونند چطور ساخته میشه، اما می‌دونند حدود پیچیدگی‌هاش کجاست. لامبورگینی چیزیه که در کل دنیا شاید پنجاه شصت نفر بخرند، اما در معرض دید میلیاردها نفره. اون حدود پیچیدگی رو عمدا به اون چند میلیارد نفر نشون میدن، که همه آرزو‌ کنند جای اون پنجاه شصت نفر بودند. اما خیلی چیزهای دیگه هست که مردم حدود پیچیدگی‌هاش رو نمی‌دونند، و برای همین اگه درباره‌شون مهمل محض گفته بشه کمتر می‌خندند. مثل رادار، مثل موشک، مثل واکسن، مثل نانو، مثل لیزر، مثل روغن موتور، مثل کاتالیست.


https://t.iss.one/mamlekate/56819
اون خبری که درباره تأثیر آلودگی هوا بر سایز آلت مردان خوندید در واقع آگهی بازرگانی یک فعال محیط‌زیسته برای کتابش، که بیشتر درباره مواد شیمیایی در محیط ماست، نه آلودگی هوا. و خودش هم علنا اذعان داره که برای جلب توجه مردم به خطرات زیست‌محیطی باید تیترهای جنجال‌برانگیز ساخت، یا ادعاهای سنگین کرد، مثل «با این روند ناباروری منقرض خواهیم شد». منظور از مواد شیمیایی هم فتالات‌ها هستند که در صنایع پلاستیک‌سازی جزء ضروریاته، که ایشون و چند نفر دیگه معتقدند باعث اختلالات هورمونی میشه‌.‌ آیا تونستند نحوه تأثیرگذاری این مواد در رشد اندام جنسی رو ثابت کنند؟ نه. بهیچوجه. کل ادعا مبنی بر یک‌سری یافته‌های آماریه، که از یک تحقیقی در هفت هشت سال پیش شروع شد. در مکزیک از صد و هفتاد زن باردار نمونه ادرار گرفتند و مقدار فتالات‌ها رو در ادرارشون اندازه گرفتند، هفتادتاشون پسر به دنیا آوردند، و وقتی بچه‌ها به دنیا اومدند آلت‌شون رو اندازه گرفتند. در این هفتاد نفر، مادرانی که تو ادرارشون مقدار بیشتری ازون مواد بود، اندازه آلت بچه‌شون کمتر از بچه بقیه مادران گروه بود. نکته جالب تحقیق این بود که سایز میانگین کل گروه به طرز خجالت‌آوری از میانگین سایزی که در نوزادان عربستانی بدست اومده بود، کمتر بود. ولی توضیحی براش نداشتند.

مشکل این دست از تحقیقات اینه که اولا اطلاعات کافی و جامع درباره وضعیت تغذیه مادران جمع‌آوری نمیشه. کرونا به خوبی نشون داد چطور بد خوردن و زیاد خوردن میتونه آدم رو بکشه، فارغ ازینکه چه درآمدی داره و کجا زندگی می‌کنه. وقتی اطلاعات تغذیه رو جمع می‌کنند معمولا از طریق پرسشنامه‌ست، نه اینکه کاملا تحت کنترل و نظارت تیم تحقیق باشه (چون خیلی دشواره هر چیزی که یک زن در طول یکی دو سال میذاره تو دهنش رو کنترل کنی). و دوم اینکه اطلاعاتی درباره سایز آلت نوزادان در دوره‌های زمانی دورتر وجود نداره تا بشه مقایسه انجام داد. مخصوصا زمانی که این مواد شیمیایی اصلا در محیط وجود نداشتن. و پیدا کردن اجتماعی که هنوز جنگل‌نشین باشند و سمپلی از گذشته‌های دور باشند آسون نیست، وقتی که حتی اون‌ها هم در زندگی‌شون پلاستیک رو وارد کردن. تازه حتی اگه بشه چنین گروه‌هایی رو بررسی کرد، نمیشه فاکتور ژن‌شون رو نادیده گرفت. چقدر از تفاوت بین سایز بچه مکزیکی و بچه عربستانی، مربوط به ژنه؟ معلوم نیست.

وقتی عوامل دم‌دست‌‌تر وجود دارند، دنبال نخودسیاه گشتن بیشتر یک ماجراجویی علمیه تا یافتن راه حل. ناتوانی پسران امروزی در سکس معلول ترندهای اجتماعیه، نه سه چهارتا ماده شیمیایی.‌ با این سبک تغذیه و با این سبک فرهنگی و زندگی اجتماعی، پسرها رو در آکواریومی از مواد طبیعی و ارگانیک هم نگهداری کنند، باز در تولید مثل عاجزند. پسری که دائم تو خونه‌ست و پلی‌استیشن بازی می‌کنه، برای چی باید تستوسترون تولید کنه؟ ما در دنیایی هستیم که نه تنها رفتار پسرانه، بلکه حتی میل جنسی تقبیح میشه. غیر از مناطقی در صحاری خاورمیانه، برهنگی زنانه برای پسران جهان انقدر عادی شده که تحریک نمیشن! یک دختر تیپیکال دیگه نمیدونه باید چیکار کنه تا پسرها تحریک بشن! اگه این یک انقلاب نیست نمیدونم‌ چیه. عزیزان باید برن درباره بحران تحریک‌نشدن تحقیق کنند، نه پلاستیک!
حق طلاق و نصف کردن اموال از ارزش‌های غربی هستند، اما شیربها و مهریه از سنت‌های شرقی. پسرها نباید تن به شترسواری دولا دولا بدن. یا باید زیر یک قرارداد تماما غربی رو امضا کنند، یا زیر یک قرارداد تماما سنتی. قراردادهای هیبرید مثل مورد بالا، برای زندگی مشترک نیستند، بلکه برای زندگی مجردی طراحی شده‌اند. چون میشه طلاق گرفت، سکه‌ها و طلاها رو به پول تبدیل کرد و گذاشت بانک و سودش رو به عنوان درآمد استفاده کرد، و در آپارتمان به نام‌شده زندگی کرد، و با ماشین به نام‌شده به گشت و گذار پرداخت. یعنی یک زندگی مجردی راحت و بدون دغدغه مالی، بدون کار کردن. مهم نیست که نهایتا این اتفاق میفته یا نه. مهم اینه که برای یک پروژه مجردی طراحی شده‌.

سنت‌ برای این بوجود میاد که آدم‌ها رو کنار هم نگه داره. اگه نمیتونه این کارو انجام بده باید انداختش تو کیسه مشکی، درش رو گره زد، و گذاشت سر کوچه.
5
ال‌جی کرکره بخش موبایل خودش رو پایین کشید. پایانی تأسف‌بار بر داستان کوتاه اما هیجان‌انگیز گوشی‌هایی که متفاوت بودند.
اما یک درس دیگه درباره اینکه «بیزینس، سخت است». انقدر سخت که حتی غول‌های صنعتی هم ممکنه پاره بشن اما نتونند سرپا نگهش دارند. چیزی که جامعه مهندسی‌پرست ما هنوز درکش نکرده: ساختن مهم نیست. فروختن مهم است.
شورت رو یادش رفت، چون با سبک مملکت‌داری چه‌گوارا دیگه شورت رو تو نماز جمعه هم نمیشه پیدا کرد، باید صف وایساد و با کد ملی گرفت. هر مرد فقط یکی. برای دریافت شورت بعدی هم باید اوراقی شورت قبلی تحویل داده بشه.
حکومت ایران دلاری‌ترین حکومت دنیاست. به دلایلی تمام سرنوشت این تشکیلات به دلار مربوطه. اگه دلار باشه زنده میمونه، و اگه دلار نباشه، تلف میشه. متأسفانه این نوع خاص زیست، از ظرف حکومتی سرریز کرده و به جامعه هم وارد شده و الان نگاه عموم مردم هم اینطوره که اگه دلار باشه، وضع کشور خوب میشه، و اگه دلار نیاد بدبخت میشیم! البته بدون سرمایه‌گذاری خارجی بیشتر کارهایی که لازمه انجام بشه تا اقتصاد توسعه و تنوع پیدا کنه، انجام نمیشه. اما جریان این سرمایه‌ها مثل جریان برق نیست، که وقتی قطعه همه‌چیز خاموش بشه، و وقتی دوباره وصل شد یه صلوات بفرستیم و همه‌چی روشن بشه. در واقعیت اینطوره که اگه بین قطعی و وصلی فاصله زیادی بیفته، وقتی وصل شد طول می‌کشه تا دوباره همه‌چی روشن بشه. و شاید نشه. مثلا وقتی یک کارگاه تعطیل میشه، و این تعطیلی انقدر زمان می‌بره که همه کسانی که چیزهایی بلد بودند تا بتونند اونجا کار کنند، یا بازنشسته میشن، یا مهاجرت می‌کنند و یا وارد یک شغل دیگه میشن، اون بنگاه دچار تخلیه تجربه میشه. مخصوصا در کشور ما که به دلیل فقدان فرهنگ کار صنعتی، تجربیات مکتوب و اندوخته نمیشن. بنابراین حتی اگه اون کارگاه بعد از «دلار آمد» دوباره شروع به کار کنه، باید خیلی از اشتباهات رو هم دوباره تکرار کنه. و این باز هم در رقابت عقب می‌کشدش. بعد ازینکه خاک یک گل از آب تخلیه شد، و از وقت حیاتی اون گل گذشت، هرچقدر هم آب بریزی به پاش فایده نداره.
اومدن دلار فقط برای کسانی روشنایی آنی داره که قراره باش جنس خارجی بخرند.
Anarchonomy
ال‌جی کرکره بخش موبایل خودش رو پایین کشید. پایانی تأسف‌بار بر داستان کوتاه اما هیجان‌انگیز گوشی‌هایی که متفاوت بودند. اما یک درس دیگه درباره اینکه «بیزینس، سخت است». انقدر سخت که حتی غول‌های صنعتی هم ممکنه پاره بشن اما نتونند سرپا نگهش دارند. چیزی که جامعه…
انقدر پست‌های من رو کپی پیست می‌کنند که برام عادیه، ولی چیزی که به نظرم عادی نیست اینه که چرا به خودشون زحمت میدن ‌و دو سه تا از کلمات رو عوض می‌کنند. مثلا شما با فعل پاره شدن چه مشکلی داشتی؟ شما که بورسی هستی باید با این مفهوم آشنا باشی.
کاش اون موقع که داشت کلماتی مثل اکسپرشن و کانسنت رو حفظ میکرد تا یه جا ازشون استفاده کنه، تصادفی معنی راستگرایی هم به گوشش میخورد.
گروگانگیری جهانی سرمایه‌دارها به مخیله مائو می‌رسید جناب طهماسبی؟
تربیت اخلاقی در ایران با شکست مواجه میشه چون تربیت نیاز به بستری از استانداردها و حفظ مداوم اون‌‌ها داره. در جامعه‌ای که این استانداردها وجود ندارند یا خیلی پایینند، پرهیزکاری فردی کفاف پروسه انتقال اخلاقیات به دیگران رو نمیده. چه این دیگران، فرزند باشند چه شاگرد، چه رفیق، چه مخاطب غریبه. وقتی یک فرد تیپیکال در این جامعه، می‌بینه در آمریکا مرگ یک معتاد توسط پلیس انقدر جدی گرفته میشه که از ریز و درشتِ نهادهای اون جامعه کاری می‌کنند تا به موضوعی جهانی تبدیل بشه (و بله این پرونده‌ها به شدت سیاسی‌اند، اما اگه سطح اخلاقی جامعه بالا نبود، اون اهداف سیاسی نمی‌تونستند روش سوار بشن)، اما در جامعه خودش حتی خودکشی کودکان هم توجه چندانی جلب نمی‌کنه اما اوردوز یک سلبریتی حکومتی به خبر کشوری تبدیل میشه (در حالی که در آمریکا که کندوی سلبریتی‌هاست، نمی‌تونست انقدر اهمیت پیدا کنه)، چه خودآگاه و چه ناخودآگاه، جامعه خودش رو پست‌تر خواهد دید. پس هر اخلاق‌مداری فردی رو بی‌اعتبار خواهد دید. مگر اینکه، الگو علاوه بر مدل اخلاقی بودن، یک مدل مبارز هم باشه. که عموما، نیست.

این روزها که باز بحث تغییر قانون سربازی مطرح شده، احتمالا به این دلیل تکراری که انباشت آخوندزاده‌ها و پاسدارزاده‌هایِ مذکرِ هزارفامیلِ الیگارشی به حدی رسیده که کنسل کردن خدمت همه‌شون رو نمیشه به امضای فلان حاجی و بهمان سردار سپرد، همچنان هیچ صحبتی از غیراخلاقی بودن این قانون و این فعل، وجود نداره. حضرات خیلی بخوان ادای «زمانه عوض میشه» که دربیارن، به «ناکارآمدی» این قانون اشاره می‌کنند. اون حادثه‌ی دو ساله‌ی دون شأن انسان، همچنان با «خونه‌ی خاله که نیست» پوشش داده میشه. من وقتی فهمیدم ما از لحاظ اخلاقی پست‌تر از خیلی جوامع دیگه هستیم که اون کثافات داخل پادگان رو با این جمله کذایی درست همزمان دریافت کردم. نه فقط از زبان فاعلان جنایت، بلکه از زبان مردم عادی، از زبان نمازخوان‌ها، و روزه‌بگیرها، و حلال از حرام‌ شناس‌ها، و تحصیلکرده‌ها و روستایی‌ها، و شهری‌ها، و همه. (بعدتر دقیقا همین‌ها تعجب می‌کردند که حکومت، معترض غیرمسلح را بازداشت کرده و برده و زیر شکنجه کشته و گفته اینجا خانه خاله که نیست!). این ایرانیِ میانگینِ بدون استاندارد اخلاقی؛ برای همین، امروز از خریدنی شدن این اسارت استقبال می‌کنه، چون مشکلش تلف شدن زمان پسرها بود. و چون وقت طلاست، هرچقدر گران هم حساب بشه به نظرش به‌صرفه‌ست.

مسئله این نیست که یک نوجوان به دلیل شرایط زمانه باید و نباید اخلاقی رو از والدین یا بزرگترها نمی‌پذیره. مسئله اینه که باید و نباید اخلاقی از کسی که در جامعه بدون استاندارد «به راحتی» زندگی می‌کنه، پذیرفتنی نیست. باید به عنوان یک پیش‌نیاز حداقلی، ابتدا مشخص باشه که راحت نیست، بعد الگویی که ارائه میده جدی گرفته بشه. دلواپسان اخلاقیات در جامعه بی‌اخلاق، فقط با بی‌قیدی افرادی که تحت تکفل دارند، راحت نیستند.
9
یکیشون وانمود می‌کنه خبرنگاران علاوه بر کیفیت خاص که فرد به فرد تفاوت داره، یک کیفیت عمومی هم دارند که در مورد همه‌شون صادقه، فرقی نداره برای کی کار کنند. در راستای همون ژانر «معلمی شغل انبیاست»، که ژورنالیسم رو جای معلمی قرار میدن. اینجوری وقتی وقاحت و پستی ازشون دیده شد، میشه ادای «وای چه عجیب که این چندتا استثنائا مثل انبیاء رفتار نکردند» درآورد. انگار نه انگار که خود حضور در اون مجلس آنلاین، جنس فاسد طرف رو فریاد میزنه.
و اون یکی گوسفند بی‌حجابیه که یک نئاندرتال که پشتش به قلدری نظام گرمه رو شجاع‌تر از کابران شبکه‌ای میدونه که حتی شوخی‌هاشون میتونه براشون هزینه‌ای معادل حبس ده الی بیست سال داشته باشه. انگار ابراز عقاید سلفی در برابر اعضای القاعده نشانه شجاعت باشه! انگار خطبه ابوبکر بغدادی صداقت بوده باشه، و سکوت شنوندگان که در صورت هر نوع ان‌قلت در معرض خطر بریده شدن گلو قرار می‌گرفتند، نشانه نفاق!

حجم مجموع نجاساتی که پیش روی ماست، قابل اندازه‌گیری نیست. آیا ممکنه در آینده، جایی در افق تاریخ، باز هم بشر کابوسی رو ببینه که ما زندگیش کردیم؟
من هم پتانسیل فضانورد شدن را دارم..
ولی خب دنیای واقعی خیلی با پتانسیل‌ها کار نداره.

هر حرفی درباره اینکه فلان بیزینس در بوشهر جواب میده یا نمیده، فقط حدس و گمانه و ارزش دیگه‌ای نداره. فقط بازار آزاده که میتونه کشف کنه چه بیزینسی جواب خواهد داد، یا نخواهد داد. ما نمی‌دونیم بوشهر کالیفرنیاشدنی هست یا نیست، چون فقط کسانی که با پول‌شون و حتی با جون‌شون ریسک می‌کنند و وارد بازار میشن و سرمایه‌گذاری می‌کنند تعیین خواهند کرد که کالیفرنیا خواهد شد یا نخواهد شد. ما نمیدونیم گردشگری براش بهتره یا تولید صنعتی. شاید از پس هر دو بر اومد، شاید قطب چیز دیگه‌ای شد. بوشهر باید آزاد باشه راهش رو انتخاب کنه، نه به این دلیل که میدونیم چه راهی رو خواهد رفت، بلکه به این دلیل که نمی‌دونیم! هیچ‌کس هیچی نمیدونه، حتی اونی که پول میذاره وسط. ولی در بین کسانی که هیچی نمی‌دونستند، فقط اونه که بعدا میتونه بگه یه چیزایی فهمیده.
یکی از تکان‌دهنده‌ترین حرف‌هایی که کسی بم زد این بود: «همین الان برو بیرون ده دلار دربیار برگرد». غیر از دزدی، بهرحال هرکس بنا به مهارت‌هایی که داره یه جوری پول درمیاره و من هم ایده‌هایی داشتم، ولی قید «همین الان» همه‌چیز رو خیلی سخت می‌کرد. چطور همین الان بدون هرگونه آمادگی و برنامه‌ای؟ چطور میشه اصلا؟ یادآوری این جمله در هر صورت مفیده. چون یا میتونی انجامش بدی، یا یادت میفته که از بدست آوردن ده دلار هم عاجزی! یا وسط سختی هستی، یا حواست جمع میشه که وسط سختی نیستی. هر دوش خوبه چون اگه درگیر واقعیت باشی، وقت برای موهومات نداری. و اگه حواست باشه که هنوز درگیر واقعیات نیستی، حواست رو جمع کنی که به سمت موهومات و مزخرفات کشیده نشی.

ثبات مالی، یک شیلد میسازه برای ایزوله شدن ازون بیرون، و جا باز می‌کنه برای افکار منفک‌شده از واقعیت، و حتی منفک‌شده از ریشه اصلی (مثلا از ملی‌گرایی صحبت می‌کنند اما نمیدونند چطور در اروپا شکل گرفت). در دوران قرنطینه کالیفرنیا، پوک‌ترین حرف‌ها رو از کسانی شنیدم که درآمدشون قطع نمی‌شد، و جالب‌ترین حرف‌ها رو از کسانی که سه ماه هیچ دریافتی از هیچ‌جا نداشتند.
میگه اگه ملک‌تون رو در سامانه املاک ثبت نکنید، خانه خالی تلقی شده و بش مالیات تعلق می‌گیره.
خب اگه بخوای مالیات اعمال کنی روش، لابد میدونی مال کیه، و اگه میدونی مال کیه لازم نیست از خودش بپرسی.
خودشون که گاوند و تناقض به این مسخرگی رو نمی‌فهمند، خبرنگار خودنفروخته‌ای هم نداریم که اینو جلو روشون بگه.
- برای خرید سیم‌کارت جدید باید کارت ملی بدی اسکن کنم

- کارت ملی ندارم، ندادن هنوز

- خب شناسنامه بده

- بفرما

- نه این قدیمیه، باید شناسنامه جدید بگیری

- چه فرقی داره؟

- اون جدیدا رو نمیشه جعل کرد

- بعد اونم اسکن می‌کنی؟

- آره

- در واقع یه عکس می‌گیرید ازش

- آره

- خب از عکسش که خاصیت‌های ضدجعلش مشخص نمیشه

- من نمی‌دونم آقا، به ما اینجوری گفتن


#گله_گاو