قلب مفاهیم و معانی چنان شدت گرفته که مجبورند برای سیاهلشکر نظام هم راهنما بزنند! چون دیگه بچه بسیجی هم گیج شده که چه خبره.. نظام ما کدوم طرفیه بالاخره؟
بچه بسیجی قرار نیست بفهمه که #گله_گاو طرف نمیشناسه، چون همهچیز رو یونجه میبینه. وقتی بخواد انحصار واردات چیزی رو به چنگ بیاره، درباره آزادی تجارت حدیث میاره، وقتی میخواد اموال سرمایهدار رو بالا بکشه، درباره عدالت حدیث میاره.
بچه بسیجی قرار نیست بفهمه که #گله_گاو طرف نمیشناسه، چون همهچیز رو یونجه میبینه. وقتی بخواد انحصار واردات چیزی رو به چنگ بیاره، درباره آزادی تجارت حدیث میاره، وقتی میخواد اموال سرمایهدار رو بالا بکشه، درباره عدالت حدیث میاره.
❤4
وقتی که مرحوم فاتح زمین این بیمارستان رو که اون موقع اسمش شیر و خورشید بود، در جهت درمان مردم وقف کرد؛ چیزی که توش ساختند یه چیزی در حد یک خانه بهداشت بود. و کسانی که حتی همین امروز وارد این بیمارستان میشن سریع میفهمند که این خانه بهداشتیه که یکم بزرگ شده و یکم وسیله براش خریدن!
یکی از ایرادات اساسی که به مسئله وقف وارده، همینه که مسئولیتگریزی رو منتشر میکنه. ایشون با این وقف توقع خدمات درمانی ایجاد کرد در جامعه، اما خودش زنده نموند تا بالاسرش باشه و هدایتش کنه. درمان، یک سرویسه، و هر سرویسی یک بیزینسه، و هر بیزینسی صاحب و مدیر میخواد. آدم مرده نمیتونه صاحب و مدیر چیزی باشه. یه چیزی از قدیم در ذهنشون مونده که مسلمان پولدار پل ساخت و وقف کرد و باقیات صالحاتش شد و فلان. در حالی که مسائل امروز خیلی پیچیدهترند. امروز حتی نمیشه پلی ساخت که تعمیر نگهداری نخواد. شما چطور میتونی یک زمین رو وقف کنی برای فضای سبز، وقتی که فقط آبیاری اون فضا ماهیانه هزینه مالی قابل توجهی داره؟ خودت که دیگه زنده نیستی تا این هزینهها رو بدی. پس یکی باید اینکارو انجام بده، و اونی که انجام میده یک شرکته که برای بدست آوردن سود وارد این کار شده. و همین همهچیز وقف رو بهم میریزه.
آدم واقفِ مُرده، یه چیزی میندازه وسط و میذاره میره، و همون چیز منشأ کلکسیونی از دعواها و درگیریها میشه. حالا گاهی یک طرف این درگیری دولته، و گاهی اشخاص حقیقی. گاهی یک درگیری حقوقیه، و گاهی مثل این یک درگیری اجتماعی. درگیری اجتماعی در این مورد یعنی مردم فکر میکنند جایی دارند که برای درمان مجانی یا نزدیک به رایگان بش مراجعه کنند، اما وقتی وارد میشن بشون شوک وارد میشه. چون میفهمند که جایی که بش مراجعه کنند و سرویس بگیرند نداشتهاند تا الان. این بیمارستان اگه قرار بود با منطق بازار اداره بشه، تا الان باید اعلام ورشکستگی میکرد و شاید زمینش که حکم طلا داره به برج تبدیل شده بود.
حالا بگذریم که جاگیری این بیمارستان در شهر طوریه که درگیری ترافیکی هم ایجاد کرده. چون واقف نمیره مطالعه ترافیکی و آیندهنگرانه انجام بده. از زمینی که داره، هرجا که هست، یه تیکه برمیداره، بالاش تابلو میزنه شفاخانه! بدون پذیرش کوچکترین مسئولیتی درباره تبعاتش. وقف ازین جهت خودمتناقضه که بیشتر درباره آینده اخروی وقفکنندهست تا درباره آینده دنیوی بهرهبرداران. همواره علاوه بر علقههای مذهبی، نگرش «دندان اسب پیشکش را نمیشمارند» باعث شده هر نوع نکوهش وقف منع بشه. اما مشکل دندانهای این اسبه نیست. مشکل اینه که صاحبش ولش کرده. حالا تصور کنید یه گاری هم ببندند به این اسب بیصاحب! این نه اون راهی رو خواهد رفت که صاحب مرحومش میخواست، نه اون راهی که مردم میخوان. دقیقا اتفاقی که در امامزادهها و قبرفروشیها در زمینهای وقفشدهشون افتاده، که هم روح واقف داره فحش میده به وضعیت، هم مردمی که فعلا زنده هستند.
این بیمارستان همچنین مجسمه زندهای از رویاهای خام بهداشت و درمان کمونیستی هم هست. اینجا زمانی امآرآی رایگان انجام میداد که تهران رایگانش پیدا نمیشد! بیمه عمومی دولتی، در همه جای دنیا سیاهچاله بودجهای ایجاد کرده، اما کشورهای سرمایهدارتر این چاله رو میتونند کمعمقتر نگه دارند، یا بعبارتی گند قضیه خیلی رو نمیاد، یا دیر رو میاد. اجرای همون سیاستها در کشوری که اقتصادش بهیچوجه توان جذب ضربههای شدید هزینهای رو نداره، به چنین افتضاحات زودرسی منجر میشه. در اینجا فاصله اجرای سیاست غلط تا گرفتن سیفون و قطعی آب، خیلی کوتاهه.
https://t.iss.one/IranNews_400/115178
یکی از ایرادات اساسی که به مسئله وقف وارده، همینه که مسئولیتگریزی رو منتشر میکنه. ایشون با این وقف توقع خدمات درمانی ایجاد کرد در جامعه، اما خودش زنده نموند تا بالاسرش باشه و هدایتش کنه. درمان، یک سرویسه، و هر سرویسی یک بیزینسه، و هر بیزینسی صاحب و مدیر میخواد. آدم مرده نمیتونه صاحب و مدیر چیزی باشه. یه چیزی از قدیم در ذهنشون مونده که مسلمان پولدار پل ساخت و وقف کرد و باقیات صالحاتش شد و فلان. در حالی که مسائل امروز خیلی پیچیدهترند. امروز حتی نمیشه پلی ساخت که تعمیر نگهداری نخواد. شما چطور میتونی یک زمین رو وقف کنی برای فضای سبز، وقتی که فقط آبیاری اون فضا ماهیانه هزینه مالی قابل توجهی داره؟ خودت که دیگه زنده نیستی تا این هزینهها رو بدی. پس یکی باید اینکارو انجام بده، و اونی که انجام میده یک شرکته که برای بدست آوردن سود وارد این کار شده. و همین همهچیز وقف رو بهم میریزه.
آدم واقفِ مُرده، یه چیزی میندازه وسط و میذاره میره، و همون چیز منشأ کلکسیونی از دعواها و درگیریها میشه. حالا گاهی یک طرف این درگیری دولته، و گاهی اشخاص حقیقی. گاهی یک درگیری حقوقیه، و گاهی مثل این یک درگیری اجتماعی. درگیری اجتماعی در این مورد یعنی مردم فکر میکنند جایی دارند که برای درمان مجانی یا نزدیک به رایگان بش مراجعه کنند، اما وقتی وارد میشن بشون شوک وارد میشه. چون میفهمند که جایی که بش مراجعه کنند و سرویس بگیرند نداشتهاند تا الان. این بیمارستان اگه قرار بود با منطق بازار اداره بشه، تا الان باید اعلام ورشکستگی میکرد و شاید زمینش که حکم طلا داره به برج تبدیل شده بود.
حالا بگذریم که جاگیری این بیمارستان در شهر طوریه که درگیری ترافیکی هم ایجاد کرده. چون واقف نمیره مطالعه ترافیکی و آیندهنگرانه انجام بده. از زمینی که داره، هرجا که هست، یه تیکه برمیداره، بالاش تابلو میزنه شفاخانه! بدون پذیرش کوچکترین مسئولیتی درباره تبعاتش. وقف ازین جهت خودمتناقضه که بیشتر درباره آینده اخروی وقفکنندهست تا درباره آینده دنیوی بهرهبرداران. همواره علاوه بر علقههای مذهبی، نگرش «دندان اسب پیشکش را نمیشمارند» باعث شده هر نوع نکوهش وقف منع بشه. اما مشکل دندانهای این اسبه نیست. مشکل اینه که صاحبش ولش کرده. حالا تصور کنید یه گاری هم ببندند به این اسب بیصاحب! این نه اون راهی رو خواهد رفت که صاحب مرحومش میخواست، نه اون راهی که مردم میخوان. دقیقا اتفاقی که در امامزادهها و قبرفروشیها در زمینهای وقفشدهشون افتاده، که هم روح واقف داره فحش میده به وضعیت، هم مردمی که فعلا زنده هستند.
این بیمارستان همچنین مجسمه زندهای از رویاهای خام بهداشت و درمان کمونیستی هم هست. اینجا زمانی امآرآی رایگان انجام میداد که تهران رایگانش پیدا نمیشد! بیمه عمومی دولتی، در همه جای دنیا سیاهچاله بودجهای ایجاد کرده، اما کشورهای سرمایهدارتر این چاله رو میتونند کمعمقتر نگه دارند، یا بعبارتی گند قضیه خیلی رو نمیاد، یا دیر رو میاد. اجرای همون سیاستها در کشوری که اقتصادش بهیچوجه توان جذب ضربههای شدید هزینهای رو نداره، به چنین افتضاحات زودرسی منجر میشه. در اینجا فاصله اجرای سیاست غلط تا گرفتن سیفون و قطعی آب، خیلی کوتاهه.
https://t.iss.one/IranNews_400/115178
❤4
فکر کن به ۳۵ نفر کارمند حق مأموریت دادن که با ماشین برن بچرخند تو منطقه اگه کسی خواست زمین کشاورزیش رو به باغ تبدیل کنه جلوش رو بگیرن و اگه داشته نهال میکاشته خود نهال و بیل و کلنگ و آفتابه آبپاش رو توقیف کنن!
در بین صد و اندی کشور جهان نمیتونید مشابه چنین چیزی پیدا کنید. این ترکیب توامان هرج و مرج و زورگویی دولتی در هیچ جغرافیای دیگهای دیده نشده.
در بین صد و اندی کشور جهان نمیتونید مشابه چنین چیزی پیدا کنید. این ترکیب توامان هرج و مرج و زورگویی دولتی در هیچ جغرافیای دیگهای دیده نشده.
تو حق نداری قصدت اجاره دادن آپارتمانت نباشه!
تو حق نداری کشاورزی نکنی!
حتی تو احادیث آخرالزمانی هم چنین حالات جنونآمیزی از حاکمیت توصیف نشده.
تو حق نداری کشاورزی نکنی!
حتی تو احادیث آخرالزمانی هم چنین حالات جنونآمیزی از حاکمیت توصیف نشده.
دو شرکت جدید که یکیشون ماشین سواری برقی و اون یکی وانت برقی میسازه میخوان محصولات رو آنلاین و بدون واسطه به مشتریان بفروشند. انجمن نمایشگاهداران ایلینوی ازین دو شرکت شکایت کرده که حق ندارید این کارو بکنید، اینجوری ما بیکار میشیم!
من نمیدونم پای اون برگه شکایت رو چجوری امضاء کردند. آدم سالم از لحاظ عقلی و اخلاقی، شرم میکنه از چنین کاری. یعنی هم فروشنده و هم خریدار ترجیح میدن با همدیگه مستقیم معامله کنند، و وقتشون هم تلف نشه، و برای هر دو به صرفهتر دربیاد، بعد من بپرم وسطشون و بگم باید به من پورسانت بدید و اگه ندید با مأمور میام؟ باید چجور آدمی باشم که این کارو بکنم؟
من نمیدونم پای اون برگه شکایت رو چجوری امضاء کردند. آدم سالم از لحاظ عقلی و اخلاقی، شرم میکنه از چنین کاری. یعنی هم فروشنده و هم خریدار ترجیح میدن با همدیگه مستقیم معامله کنند، و وقتشون هم تلف نشه، و برای هر دو به صرفهتر دربیاد، بعد من بپرم وسطشون و بگم باید به من پورسانت بدید و اگه ندید با مأمور میام؟ باید چجور آدمی باشم که این کارو بکنم؟
تو سامانه املاک و اسکان باید همون اطلاعاتی رو وارد کنی که هم اداره ثبت اسناد داشته از قبل، و هم شهرداری و هم دارایی! انگار چیزی که میدونند رو دارند دوباره میپرسند که اطلاعاتشون رو مرور کنند!
اگه فکر میکنید چین میتونه به این گاومیشها رسم و رسوم مملکتداری رو یاد بده، زیادی خوشبین هستید و با شما نباید در کاری شراکت کرد.
اگه فکر میکنید چین میتونه به این گاومیشها رسم و رسوم مملکتداری رو یاد بده، زیادی خوشبین هستید و با شما نباید در کاری شراکت کرد.
«انداختش زندان...».
گویی پسره یه بره بازیگوش بوده داشته واسه خودش میچریده تو مراتع، بعد خانوم گرگه اومد انداختش تو قفس حیوونی رو! انگار نه انگار خودش زیر یه برگه رو امضاء کرده بوده که به صورت رسمی و قانونی خودش رو بدهکار یک فرد حقیقی دیگه میکرده.
بزرگواری دیگران، پشتوانهای برای خریتهای شخصی ما نیست.
گویی پسره یه بره بازیگوش بوده داشته واسه خودش میچریده تو مراتع، بعد خانوم گرگه اومد انداختش تو قفس حیوونی رو! انگار نه انگار خودش زیر یه برگه رو امضاء کرده بوده که به صورت رسمی و قانونی خودش رو بدهکار یک فرد حقیقی دیگه میکرده.
بزرگواری دیگران، پشتوانهای برای خریتهای شخصی ما نیست.
❤4
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دانشمندان قدیم شاید حاضر بودند بمیرند و یکبار آتشفشان رو از بالا ببینند. و ما داریم مجانی میبینیمش. اون معجزهای که باعث شد هزینهای در حد مرگ به هزینهای در حد رایگان تبدیل بشه، مهیبتر از خود این صحنهست.
❤3
معلوم نیست نامبرده بدون توجه به بروشوری که ساقی در اختیارش گذاشته چی رو با چی پشت هم مصرف کرده که خانواده مجبوره بگه خودکشی بود و پلیس بگه از وجنات مرحومه مشخص نیست قطعا خودکشی بوده باشه و خانواده میگه مرحومه گه خورد، باید خودکشی باشه! بعد پای ما مردم هیچکاره رو هم باز میکنند به این پرونده بیاهمیت.
کسی که براش نرمالایز کردن شر مهم نیست، به شرکای دستگاه شرارت هم به شکل آدمهای عادی نگاه میکنه که ممکنه چادر هم سر کنند و ممکنه آبجو هم بنوشند! و نباید بشون سخت گرفت. لابد اگر کمی عقبتر به دنیا میاومد و در جنگ جهانی دوم یک جوان دانشجو بود، پزشکانی که برای نازیها کار میکنند رو هم آدمهای عادی میدید که گاهی طبابت میکنند و گاهی اعضای بدن زندانیان رو در حالی که زندهاند از بدنشون جدا میکنند. چون ممکنه هر آدم عادی که پزشکی خونده اینکارو بکنه! نه؟
ولی تربیت ما اینطور نبوده. ما ماهی کفخوار آکواریوم رو ماهی قرمز سفره هفتسین نمیبینیم. شخصا که مدتهاست در قبرستان «خدایا همه اموات این مکان را بیامرز» رو به کار نمیبرم. چون میدونم خیلی ازین عزیزان «در بند خاک» در زمان حیات، یک مشت عوضی بودند.
کسی که براش نرمالایز کردن شر مهم نیست، به شرکای دستگاه شرارت هم به شکل آدمهای عادی نگاه میکنه که ممکنه چادر هم سر کنند و ممکنه آبجو هم بنوشند! و نباید بشون سخت گرفت. لابد اگر کمی عقبتر به دنیا میاومد و در جنگ جهانی دوم یک جوان دانشجو بود، پزشکانی که برای نازیها کار میکنند رو هم آدمهای عادی میدید که گاهی طبابت میکنند و گاهی اعضای بدن زندانیان رو در حالی که زندهاند از بدنشون جدا میکنند. چون ممکنه هر آدم عادی که پزشکی خونده اینکارو بکنه! نه؟
ولی تربیت ما اینطور نبوده. ما ماهی کفخوار آکواریوم رو ماهی قرمز سفره هفتسین نمیبینیم. شخصا که مدتهاست در قبرستان «خدایا همه اموات این مکان را بیامرز» رو به کار نمیبرم. چون میدونم خیلی ازین عزیزان «در بند خاک» در زمان حیات، یک مشت عوضی بودند.
Anarchonomy
معلوم نیست نامبرده بدون توجه به بروشوری که ساقی در اختیارش گذاشته چی رو با چی پشت هم مصرف کرده که خانواده مجبوره بگه خودکشی بود و پلیس بگه از وجنات مرحومه مشخص نیست قطعا خودکشی بوده باشه و خانواده میگه مرحومه گه خورد، باید خودکشی باشه! بعد پای ما مردم هیچکاره…
اون قضیه عشق به تمام موجودات عالم، رزرو باشه برای جناب عیسی مسیح.
دوبی داره بدون مالیاتگیری اداره میشه، چون داره مثل یک شرکت اداره میشه. وقتی میگن اگه مالیات نگیریم که نمیشه کشور رو اداره کرد، باید جواب بدید میشه کشور رو بدون مالیات اداره کرد، این شمایید که اصرار دارید با مالیات اداره بشه.
https://youtu.be/MHE1bPKr9L8
https://youtu.be/MHE1bPKr9L8
❤2
انگار بگن عرضه عنبرنسا تقاضا برای دگزامتازون رو کاهش خواهد داد!
اینها چرا اینجوری میکنند؟ خودمون و خودشون خوب میدونند فقط با زور و قلدری ممکنه بتونند بیتکوین رو محدود کنند، دیگه تلاوت این اشعار چه ضرورتی داره؟
https://t.iss.one/arzdigital/8377
اینها چرا اینجوری میکنند؟ خودمون و خودشون خوب میدونند فقط با زور و قلدری ممکنه بتونند بیتکوین رو محدود کنند، دیگه تلاوت این اشعار چه ضرورتی داره؟
https://t.iss.one/arzdigital/8377
Telegram
ArzDigital - ارزدیجیتال
رئیس بانک مرکزی کره جنوبی: ارزهای دیجیتال ملی تقاضا برای بیت کوین را کاهش خواهند داد
🔸 لی جو یول، رئیس بانک مرکزی کره جنوبی، میگوید با معرفی ارزهای دیجیتال ملی، تقاضا برای ارزهای دیجیتال فعلی نظیر بیت کوین، کاهش خواهد یافت.
🔻 جزئیات بیشتر:
🔗 https://a…
🔸 لی جو یول، رئیس بانک مرکزی کره جنوبی، میگوید با معرفی ارزهای دیجیتال ملی، تقاضا برای ارزهای دیجیتال فعلی نظیر بیت کوین، کاهش خواهد یافت.
🔻 جزئیات بیشتر:
🔗 https://a…
وقتی صحبت از سلطه #گله_گاو به نود میلیون ایرانی به مدت نزدیک به نیمقرن میشه، میگن اگر اینها انقدر نادان و ابله بودند که شما میفرمایی، چطور این سلطه انقدر ادامهدار شد؟
این همون ابهامیه که میتونیم اسمش رو بذاریم پارادوکس داعش. در اونجا هم با چنین تناقضی مواجه بودیم: چطور مجموعهای کم تعداد از افرادی که مطلقا چیزی از دانش نظامی نمیدونستند محدوده وسیعی از خاورمیانه را در اختیار گرفتند؟
برای اینکه با این تناقض روبرو نشن، معمولا چند جواب آماده از قبل رو مورد استفاده قرار میدن، مثل «اونقدرها که تصور میشد هم نابلد نیستند»، یعنی مشکل از ما بوده که دستکم میگیریمشون! در حالی که به عنوان مستندترین جنگ تاریخ بشر، انبوهی از اطلاعات موجوده که ثابت میکنه پرت بودن اون نیروها رو. یا «اگه فلان کشور و بهمان حکومت بشون کمک نمیکرد کاری از پیش نمیبردند» که یکی از کلیشههای تیپیکال نظریات توطئهست و یا ارزش بررسی داره، یا قبلا بررسی شده و افکتش در حدی که ادعا میشه نیست. در واقع همه این جوابها، به اصل موضوع نمیپردازه و فقط برای فرار از پارادوکس طراحی شده.
اما اصل موضوع خیلی سادهست. دلیل ایجاد این حالت متناقض فقط
Monopoly of violence
یا انحصار خشونته. داعش، یا جاعش یا هر نیروی مشابهی، به این دلیل که تنها نیروی مجاز یا قابل در استفاده از خشونته، میتونه به سلطه ادامه بده، و اثر منفی نابلدی و ناکارآمدی به اندازهای نیست که اثر مثبت انحصار رو خنثی کنه. یا: کارآمدی انحصار به حدیست که هر ناکارآمدی تکنیکی و حتی تاکتیکی را پوشش میدهد!
این انحصار وقتی بوجود میاد که «فقط نیروی متجاوز اجازه داره گربه باشه، و بقیه دیگران فقط مجازند موش باشند». اگر به جاگیری واژه فقط که دوبار تکرار شد دقت کنید، میبینید که این شرایط نیاز داره به چفت شدن دو موقعیت که گاهی همزمان و گاهی غیر همزمان رخ میده. گربه شدگی متجاوز ممکنه بعد از موششدگی جمعی دیگران رخ بده. و ممکنه همزمان باشه. وقتی داعش روستاها رو پشت سر هم تصاحب یا تخریب میکرد، از زمانی که مردم اون روستاها دیگه دفاع بلد نبودند، خیلی گذشته بود.
لذا مسئله فقط قوانین و مقررات نیست. همونطور که فرقه رجوی هم برخلاف مقررات انحصار خشونت رو از حکومت گرفته بود و برای مدتی به شدت بش آزار رسوند. مسئله یک موضوع فرهنگی و فکری هم هست، چرا که ممکنه قانون هم به شکل فرمالیته دربیاد اما دیگران به موشبودگی عادت کرده باشند. همونطور که در عراق مردم در خلاء قانونی بعد از سقوط حکومت فرصت داشتند موضوع امنیت رو محلی کنند، اما از فرصت بوجود آمده فقط برای تسویهحسابهای شخصی استفاده کردند. چون واقعیت این بود که با وجود تمام علقههای قبیلهای، عادت کرده بودند فقط و فقط دولت بغداد، گربه باشه. و از ساختار جدید هم توقع داشتند همون رویه ادامه پیدا کنه.
در کشورهای دموکراتیک، قرار بر اینه که موشها بتونند نوبتی یا بر حسب صلاحیت سوار گربه بشن. حالا اینکه این اتفاق به همین سادگی رخ میده یا نده بحث جداگانهایه. اما در صحاری خاورمیانه، جایگاه گربه به اشتراک گذاشته نمیشه. بنابراین اون نگاهی که شهروند غربی در رد خشونت داره، برای ما چندان معنیدار نیست. تنها راه قطع زنجیره داعشی و جاعشی و جلوگیری از تکرارش، شکستن انحصار خشونته.
موشها معمولا ازینکه هر کسی بتونه گربه باشه خیلی میترسند. بنابراین حتی بدون تبلیغات حکومتی، به صورت خودجوش با شکستن این انحصار مخالفت میکنند. اما باید به فجایع واقعی نسبت به فجایع ذهنی اولویت داد. در یکی از جنایات داعش، صدها جوان عراقی رو برده بودند لب نهر و به تک تکشون تیر خلاص زده بودند. جوانانی که از لحاظ بدنی هر کدومشون در حد یک کشتیگیر بودند، و از لحاظ تعدادی، حداقل ده برابر افراد داعش! چنین حدی از بیعرضگی در دفاع، که البته مختص اونها نیست و گریبان همه ما رو گرفته، یک پدیده نرمال نیست. این فاجعه واقعی است.
این همون ابهامیه که میتونیم اسمش رو بذاریم پارادوکس داعش. در اونجا هم با چنین تناقضی مواجه بودیم: چطور مجموعهای کم تعداد از افرادی که مطلقا چیزی از دانش نظامی نمیدونستند محدوده وسیعی از خاورمیانه را در اختیار گرفتند؟
برای اینکه با این تناقض روبرو نشن، معمولا چند جواب آماده از قبل رو مورد استفاده قرار میدن، مثل «اونقدرها که تصور میشد هم نابلد نیستند»، یعنی مشکل از ما بوده که دستکم میگیریمشون! در حالی که به عنوان مستندترین جنگ تاریخ بشر، انبوهی از اطلاعات موجوده که ثابت میکنه پرت بودن اون نیروها رو. یا «اگه فلان کشور و بهمان حکومت بشون کمک نمیکرد کاری از پیش نمیبردند» که یکی از کلیشههای تیپیکال نظریات توطئهست و یا ارزش بررسی داره، یا قبلا بررسی شده و افکتش در حدی که ادعا میشه نیست. در واقع همه این جوابها، به اصل موضوع نمیپردازه و فقط برای فرار از پارادوکس طراحی شده.
اما اصل موضوع خیلی سادهست. دلیل ایجاد این حالت متناقض فقط
Monopoly of violence
یا انحصار خشونته. داعش، یا جاعش یا هر نیروی مشابهی، به این دلیل که تنها نیروی مجاز یا قابل در استفاده از خشونته، میتونه به سلطه ادامه بده، و اثر منفی نابلدی و ناکارآمدی به اندازهای نیست که اثر مثبت انحصار رو خنثی کنه. یا: کارآمدی انحصار به حدیست که هر ناکارآمدی تکنیکی و حتی تاکتیکی را پوشش میدهد!
این انحصار وقتی بوجود میاد که «فقط نیروی متجاوز اجازه داره گربه باشه، و بقیه دیگران فقط مجازند موش باشند». اگر به جاگیری واژه فقط که دوبار تکرار شد دقت کنید، میبینید که این شرایط نیاز داره به چفت شدن دو موقعیت که گاهی همزمان و گاهی غیر همزمان رخ میده. گربه شدگی متجاوز ممکنه بعد از موششدگی جمعی دیگران رخ بده. و ممکنه همزمان باشه. وقتی داعش روستاها رو پشت سر هم تصاحب یا تخریب میکرد، از زمانی که مردم اون روستاها دیگه دفاع بلد نبودند، خیلی گذشته بود.
لذا مسئله فقط قوانین و مقررات نیست. همونطور که فرقه رجوی هم برخلاف مقررات انحصار خشونت رو از حکومت گرفته بود و برای مدتی به شدت بش آزار رسوند. مسئله یک موضوع فرهنگی و فکری هم هست، چرا که ممکنه قانون هم به شکل فرمالیته دربیاد اما دیگران به موشبودگی عادت کرده باشند. همونطور که در عراق مردم در خلاء قانونی بعد از سقوط حکومت فرصت داشتند موضوع امنیت رو محلی کنند، اما از فرصت بوجود آمده فقط برای تسویهحسابهای شخصی استفاده کردند. چون واقعیت این بود که با وجود تمام علقههای قبیلهای، عادت کرده بودند فقط و فقط دولت بغداد، گربه باشه. و از ساختار جدید هم توقع داشتند همون رویه ادامه پیدا کنه.
در کشورهای دموکراتیک، قرار بر اینه که موشها بتونند نوبتی یا بر حسب صلاحیت سوار گربه بشن. حالا اینکه این اتفاق به همین سادگی رخ میده یا نده بحث جداگانهایه. اما در صحاری خاورمیانه، جایگاه گربه به اشتراک گذاشته نمیشه. بنابراین اون نگاهی که شهروند غربی در رد خشونت داره، برای ما چندان معنیدار نیست. تنها راه قطع زنجیره داعشی و جاعشی و جلوگیری از تکرارش، شکستن انحصار خشونته.
موشها معمولا ازینکه هر کسی بتونه گربه باشه خیلی میترسند. بنابراین حتی بدون تبلیغات حکومتی، به صورت خودجوش با شکستن این انحصار مخالفت میکنند. اما باید به فجایع واقعی نسبت به فجایع ذهنی اولویت داد. در یکی از جنایات داعش، صدها جوان عراقی رو برده بودند لب نهر و به تک تکشون تیر خلاص زده بودند. جوانانی که از لحاظ بدنی هر کدومشون در حد یک کشتیگیر بودند، و از لحاظ تعدادی، حداقل ده برابر افراد داعش! چنین حدی از بیعرضگی در دفاع، که البته مختص اونها نیست و گریبان همه ما رو گرفته، یک پدیده نرمال نیست. این فاجعه واقعی است.
❤14
یکی از حجاج میگفت در صحرای عرفات بودیم و من نیمه شب در حال خواندن دعا بودم که یک خانوم باوقاری به چادر ما آمد، گفت چرا در تاریکی دعا میخوانی؟ گفتم نمیخواهم بقیه را با نور چراغ بیدار کنم! یک آن دیدم کف دستش را نزدیک کتاب دعایم آورد و نوری از دستش خارج شد که فقط کتاب را روشن میکرد و بقیه فضای چادر تاریک میماند. صبر کرد تا دعایم تمام شود، موقع رفتن گفت تا وقتی زندهام این را برای کسی تعریف نکن. تا اینکه دیروز تصویر همان خانوم را در تلویزیون دیدم و فهمیدم خانوم مرکل است.
❤4
Anarchonomy
«خودت باش، اگر مدفوع سگی، مدفوع سگ باش. مگه مدفوع سگ چشه؟». برنامه امشب سینماهای پوچگرای تهران و شهرستانها.
پسر حواسم نیست اینا سنشون انقدری نیست که «برنامه امشب سینماهای...» رو شنیده باشن. اینا اصلا تبلیغ فیلم رو از صداسیما ندیدن.
❤12
همیشه و همهجا سه نوع سلطهگری وجود داره
۱- سلطه با هدف سلطه: این بیسیکترین نوعشه. دلیل و انگیزه خاصی نمیخواد، و منطقی مشابه منطق اراذل و اوباش داره: زور میگم، چون میتونم. همینکه قابلیتش بوجود بیاد کافیه.
۲- سلطه به جهت تأمین منافع: این پرتکرارترینش در تاریخه. تقریبا بیشتر جنگها و درگیریها و انحصارطلبیها و آدمکشیها در این شاخه قرار میگیره. زور میگه چون به نفعشه که زور بگه.
۳- سلطه خیراندیشانه: این پیچیدهترینشه. در این حالت، قلدرها نه تنها قبول ندارند که قلدرند، و قبول ندارند که منافعی دارند، بلکه منت میذارن که به جهت خیر عمومی در حال اعمال زور هستند.
در بیشتر کشورهای پیشرفته حالت اول تا حد زیادی منسوخ شده، حالت دوم تا حد زیادی کنترل شده، ولی حالت سوم به صورت سیستماتیک در حال اجراست. چون هرچه بیشتر توسعه پیدا کردند، جمعگراتر شدند، و زیر سایه جمعگرایی، «خیر عمومی» اهمیت بیشتری پیدا میکنه. تا جایی که به یک روحالقدس تبدیل شده که هر فرد و فردیتی رو میشه به پاش قربانی کرد. (اینکه در تمدنهای قدیم جوانان یا دختران باکره رو قربانی میکردند، دلایل مختلفی داشت. اما یکیش حذف کسانی بود که پتانسیل بیشتری برای کفر داشتند. در یک جامعه جمعگرا، فردگرایان حکم باکرهها رو دارند. کسانی که اینطور انگاشته میشه که هنوز نمیفهمند در چه دنیایی هستیم! مثلا وقتی با بیمه همگانی مخالفت میکنه، باش طوری برخورد میکنند انگار نمیدونه توانایی تأمین مخارج درمان را نداشتن چه حسی داره! یا وقتی با تعیین حداقل دستمزد مخالفت میکنه طوری باش برخورد میشه که انگار درکی از فقر و درآمد پایین نداره!).
در کشور ما هر سه حالتش همچنان زنده و برقراره. اما اصل تفاوت در این نیست. تفاوت در اینجاست که در دنیا دو نوع حالت حکمرانی وجود داره. در کشورهای اقتدارگرا مثل چین، قدرت سلطهگر، متمرکز و مدیریت هم متمرکزه. یعنی یک شهروند چینی تحت سلطه میدونه منبع قلدربازیها کجاست، و میدونه تکلیف اون قلدر با همه مسائل موجود چیه. در کشورهای دموکراتیک غربی، قدرت توزیعشده، اما مدیریت متمرکزه. قوههای سهگانه مستقلا قدرت زیادی دارند، نهادهای مردمی قدرت زیادی دارند، رسانهها و دانشگاهیان قدرت زیادی دارند. اما مشخصه تکلیف ایالات متحده با محیط زیست چیه. مشخصه تکلیف ایالات متحده با امنیت چیه. یا با حقوق بشر. یا با توسعه. یا با تکثرگرایی.
در ایران، هیچ کدوم ازین دو حالت برقرار نیست. و دقیقا به همین دلیل ما در غیرعادیترین کشور دنیا زندگی میکنیم (نه به این دلیل که مقامات حرفهای خندهدار میزنند). در ایران، قدرت به شدت متمرکزه، اما مدیریت به شدت متشتت. هسته اصلی حکومت نه اجازه ورود غیرخودیها رو میده، نه اجازه تغییر ساختاری از بیرون. اما مثل یک کشتی سرگردان عمل میکنه. برای همین تکلیف نظام با محیطزیست مشخص نیست با اینکه داخلش دلسوز محیطزیست هم وجود داره. تکلیفش با آزادی اجتماعی مشخص نیست، با اینکه داخلش آدمهایی که حاضر باشند آزادی اجتماعی رو بسط بدن هم وجود داره. تکلیفش با اقتصاد آزاد مشخص نیست. با اینکه داخلش طرفدار اقتصاد آزاد هم وجود داره. وزارت جهاد نمیذاره دور نهالت فنس بکشی، اما یه وزارت دیگه وسط جنگل رو شخم میزنه.
اگه بخوایم با ساختار قبیلهای مقایسه کنیم، روش چینی یک قبیلهست، با یک رییس. روش آمریکایی، چند قبیله است با چند رییس با تصمیمات جمعی مشترک. و روش ایرانی، یک قبیله است با چند رییس! چیزی که مشابه خارجی نداره. و دقیقا همین مسئله باعث جداافتادگی حکومت از مردم شده. نه خود سلطه. همونطور که گفتم یکی از انواع سهگانه سلطهگری و البته بیشتر از نوع سوم، در بقیه کشورها هم وجود داره. اما چون فارغ از وضعیت توزیع قدرت، مدیریت متمرکز و واحده، مردم با حکومت همخانواده میشن. در اینجا به دلیل تفرق و تشتت مدیریتی، این همخانوادگی رخ نمیده، حتی اگه تعداد زیادی از شهروندان منافع خودشون رو با حکومت گره بزنند. در اینجا منظور از مدیریت، مدیریت سلطهست، نه مدیریت اجرایی. در کشوری که مدیریت سلطه، متفرق و بیهدفه، کارهای اجرایی خوبی هم ممکنه انجام بشه، اما تأثیری در جلب اعتماد عمومی نداره. و برعکس، در کشوری که مدیریت سلطه واحد و مشخصی وجود داره، ممکنه کارهای اجرایی خوب انجام نشه، مثل وضعیت زیرساخت در آمریکا، اما مردم دولت رو در حد پدر خودشون قبول داشته باشند.
حکومتهای مدرن ایرانی، در ایجاد قدرت مرکزی متمرکز موفقند، اما در ایجاد مدیریت واحد اون سلطه، عقیم! دولت آلمان اگه زور بگه، قابلیت این رو داره که همه رو با خودش شریک کنه، و شریک هم هستند. «ما» محدودیت گذاشتیم. «ما» برای نرخ اجاره سقف گذاشتیم. اما دولت ایران نمیتونه ما بسازه، و برای همین با «شما» درگیره. «شما» زیاد انرژی مصرف میکنید. «شما» با قراردادهایی که با خارجیها میبندیم لج میکنید. «شما» آزاده رو کشتید.
۱- سلطه با هدف سلطه: این بیسیکترین نوعشه. دلیل و انگیزه خاصی نمیخواد، و منطقی مشابه منطق اراذل و اوباش داره: زور میگم، چون میتونم. همینکه قابلیتش بوجود بیاد کافیه.
۲- سلطه به جهت تأمین منافع: این پرتکرارترینش در تاریخه. تقریبا بیشتر جنگها و درگیریها و انحصارطلبیها و آدمکشیها در این شاخه قرار میگیره. زور میگه چون به نفعشه که زور بگه.
۳- سلطه خیراندیشانه: این پیچیدهترینشه. در این حالت، قلدرها نه تنها قبول ندارند که قلدرند، و قبول ندارند که منافعی دارند، بلکه منت میذارن که به جهت خیر عمومی در حال اعمال زور هستند.
در بیشتر کشورهای پیشرفته حالت اول تا حد زیادی منسوخ شده، حالت دوم تا حد زیادی کنترل شده، ولی حالت سوم به صورت سیستماتیک در حال اجراست. چون هرچه بیشتر توسعه پیدا کردند، جمعگراتر شدند، و زیر سایه جمعگرایی، «خیر عمومی» اهمیت بیشتری پیدا میکنه. تا جایی که به یک روحالقدس تبدیل شده که هر فرد و فردیتی رو میشه به پاش قربانی کرد. (اینکه در تمدنهای قدیم جوانان یا دختران باکره رو قربانی میکردند، دلایل مختلفی داشت. اما یکیش حذف کسانی بود که پتانسیل بیشتری برای کفر داشتند. در یک جامعه جمعگرا، فردگرایان حکم باکرهها رو دارند. کسانی که اینطور انگاشته میشه که هنوز نمیفهمند در چه دنیایی هستیم! مثلا وقتی با بیمه همگانی مخالفت میکنه، باش طوری برخورد میکنند انگار نمیدونه توانایی تأمین مخارج درمان را نداشتن چه حسی داره! یا وقتی با تعیین حداقل دستمزد مخالفت میکنه طوری باش برخورد میشه که انگار درکی از فقر و درآمد پایین نداره!).
در کشور ما هر سه حالتش همچنان زنده و برقراره. اما اصل تفاوت در این نیست. تفاوت در اینجاست که در دنیا دو نوع حالت حکمرانی وجود داره. در کشورهای اقتدارگرا مثل چین، قدرت سلطهگر، متمرکز و مدیریت هم متمرکزه. یعنی یک شهروند چینی تحت سلطه میدونه منبع قلدربازیها کجاست، و میدونه تکلیف اون قلدر با همه مسائل موجود چیه. در کشورهای دموکراتیک غربی، قدرت توزیعشده، اما مدیریت متمرکزه. قوههای سهگانه مستقلا قدرت زیادی دارند، نهادهای مردمی قدرت زیادی دارند، رسانهها و دانشگاهیان قدرت زیادی دارند. اما مشخصه تکلیف ایالات متحده با محیط زیست چیه. مشخصه تکلیف ایالات متحده با امنیت چیه. یا با حقوق بشر. یا با توسعه. یا با تکثرگرایی.
در ایران، هیچ کدوم ازین دو حالت برقرار نیست. و دقیقا به همین دلیل ما در غیرعادیترین کشور دنیا زندگی میکنیم (نه به این دلیل که مقامات حرفهای خندهدار میزنند). در ایران، قدرت به شدت متمرکزه، اما مدیریت به شدت متشتت. هسته اصلی حکومت نه اجازه ورود غیرخودیها رو میده، نه اجازه تغییر ساختاری از بیرون. اما مثل یک کشتی سرگردان عمل میکنه. برای همین تکلیف نظام با محیطزیست مشخص نیست با اینکه داخلش دلسوز محیطزیست هم وجود داره. تکلیفش با آزادی اجتماعی مشخص نیست، با اینکه داخلش آدمهایی که حاضر باشند آزادی اجتماعی رو بسط بدن هم وجود داره. تکلیفش با اقتصاد آزاد مشخص نیست. با اینکه داخلش طرفدار اقتصاد آزاد هم وجود داره. وزارت جهاد نمیذاره دور نهالت فنس بکشی، اما یه وزارت دیگه وسط جنگل رو شخم میزنه.
اگه بخوایم با ساختار قبیلهای مقایسه کنیم، روش چینی یک قبیلهست، با یک رییس. روش آمریکایی، چند قبیله است با چند رییس با تصمیمات جمعی مشترک. و روش ایرانی، یک قبیله است با چند رییس! چیزی که مشابه خارجی نداره. و دقیقا همین مسئله باعث جداافتادگی حکومت از مردم شده. نه خود سلطه. همونطور که گفتم یکی از انواع سهگانه سلطهگری و البته بیشتر از نوع سوم، در بقیه کشورها هم وجود داره. اما چون فارغ از وضعیت توزیع قدرت، مدیریت متمرکز و واحده، مردم با حکومت همخانواده میشن. در اینجا به دلیل تفرق و تشتت مدیریتی، این همخانوادگی رخ نمیده، حتی اگه تعداد زیادی از شهروندان منافع خودشون رو با حکومت گره بزنند. در اینجا منظور از مدیریت، مدیریت سلطهست، نه مدیریت اجرایی. در کشوری که مدیریت سلطه، متفرق و بیهدفه، کارهای اجرایی خوبی هم ممکنه انجام بشه، اما تأثیری در جلب اعتماد عمومی نداره. و برعکس، در کشوری که مدیریت سلطه واحد و مشخصی وجود داره، ممکنه کارهای اجرایی خوب انجام نشه، مثل وضعیت زیرساخت در آمریکا، اما مردم دولت رو در حد پدر خودشون قبول داشته باشند.
حکومتهای مدرن ایرانی، در ایجاد قدرت مرکزی متمرکز موفقند، اما در ایجاد مدیریت واحد اون سلطه، عقیم! دولت آلمان اگه زور بگه، قابلیت این رو داره که همه رو با خودش شریک کنه، و شریک هم هستند. «ما» محدودیت گذاشتیم. «ما» برای نرخ اجاره سقف گذاشتیم. اما دولت ایران نمیتونه ما بسازه، و برای همین با «شما» درگیره. «شما» زیاد انرژی مصرف میکنید. «شما» با قراردادهایی که با خارجیها میبندیم لج میکنید. «شما» آزاده رو کشتید.
❤5