Anarchonomy
48.2K subscribers
6.83K photos
548 videos
27 files
1.32K links
خروجی‌های مکتوب یک ذهن خشن
Download Telegram
Anarchonomy
نسل ایلی و قبیله‌ای این مردم هنوز زنده‌ن. حتی شهرنشین‌های اصیل هم با سه نسل فاصله، به عشایر وصلند. اما از همه سنت‌های نسل قبل، همه‌چیزش نابود شده و فقط غیرتی‌بازی رو زنده نگه داشتن. این‌ها دنبال بهانه‌اند با فامیل قطع رابطه کنند، که کرونا یک فرصت ایده‌آل شد،…
دقت دارید برای مهیب‌تر جلوه دادن جرم میگن «جلوی چشمان شوهرش..»؟ یعنی متجاوزان گروهی رو که باید کشت، ولی حالا که جلوی شوهرش بوده، هم باید کشت هم باید انداخت‌شون تو اسید!! در حالی که حتی در شرع متحجرانه اسلامی هم این قید جلوی چشمان شوهر هیچ تأثیری در وزن جرم نداره. در فرهنگ قبیله‌ای هم نه تنها به ضرر مجرمین نیست، بلکه به ضرر شوهر شاهده! چون گفته میشه اگه تو در مکان حاضر بودی، چطور اون‌ها زنده‌اند، و اگه زورشون بیشتر بود، چطور خودت زنده‌ای؟

جلوی چشمان شوهرش، نه ربطی به مذهب داره نه به قبیله. اینهم جزیی از تریگرهای روانیه، که خشونت‌طلبان شهری به فرهنگ عمومی اضافه‌ش کردند. شهری با مردان بزدل و بتا، که خوشحالند که دولتی وجود داره که به جای اون‌ها آلفا باشه. در حالی که نهایتا دولتی ساختند که به جای اون‌ها بیمار باشه!
در هند قبیله‌ای تجاوز گروهی کمتر رخ میداد، تا در هند شهری‌شده فعلی.
اما..
در حالت فعلی، اگه دولت نباشه امکان ایجاد هرج و مرج هست، چون همه‌چیز وابسته به دولت شده‌. اگه زنجیرهای متصل شده به دولت یهو قطع بشه، و دولت حذف بشه، ممکنه خیلی چیزها بهم بریزه. مثل بچه‌ای که تا دوازده سالگی با واکر راه رفته بعد یهو از زیر پاش بکشی بیرون! لیبرتارین‌ها اینجوری‌ان، میگن باید یهو کشید بیرون، و این غیرمسئولانه‌ست. باید علاوه بر دولت، این گستردگی دیوانه‌وار رو هم کاهش داد. اینکه یک مشهدی برای یک خوزستانی تکلیف تعیین کنه رو هم باید منقرض کرد. چون اگه نشه، و دولت هم نباشه، اوضاع جالبی نخواهد شد.
اینکه قبیله می‌تونست مسائلی مثل تجاوز رو کنترل کنه، یکی از دلایلش این بود که محدوده جغرافیایی و جمعیتی محدودی رو کنترل می‌کرد. اما در حال حاضر مردم با سایز کشورشون رو نقشه هم خودارضایی می‌کنند، و ازینکه بشون بگی این مساحت متعلق به تو نیست و فضولیش به تو نیومده عصبانی میشن.
خب همیشه امکان مجازات هم وجود داره..
اولا که عدالت یک توهمه. اینکه هر مجرمی به سزای اعمالش برسه یک فانتزیه. ممکنه اونی که بیهوشت می‌کنه انقدر حرفه‌ای باشه که هیچوقت نشه گیرش انداخت. اونوقت میخوای چیکار کنی؟ قرص برنج بخوری؟
دوما میشه قانون وضع کرد که هر کس مرتکب تجاوز شد، قسمتی از اموالش مصادره و به قربانی منتقل بشه. اگه هدفت خشونت نباشه پول و ملک رو ترجیح میدی. نگاه من خیلی سرراسته: باید عرضه میداشتی از خودت یا زنت دفاع کنی، حالا که نکردی بیا این پول رو بگیر برو رد کارت! اگه چیز بیشتری بخوای، یعنی کرم داری. موضوع اینه که تعداد کثیری از مردم به اندازه خود متجاوزین کرم دارند. اما روی صندلی هیئت منصفه می‌نشینند!
یکی از کارمندان سپاه که برای نشریات آمریکایی کار می‌کنه عکس ورزش کردن زنان ایرانی در پارک رو میذاره، و یکی کامنت میده که این پارک بانوانه! اون کارمند سپاه هم میگه نه، چیزی به عنوان پارک بانوان نداریم در ایران.

حتی این هم یکی از سایدافکت‌های دولت‌های مرکزی و بزرگه. انقدر پول تجمع پیدا می‌کنه در این مرکزیت که میشه خرج هرچیزی کرد. حتی تأمین مخارج زندگی یک رذل ماله‌کش در نیویورک.
همه دارند به کاپیتالیسم فحش میدهند، اما حتی خود کاپیتالیسم هم تحت فشار چیزی قرار گرفته که من اسمش رو میذارم میلیاردریسم! طوری که نه تنها بازار، بلکه همه فضای اندیشه اقتصادی رو هم قرق کرده. این فوکوس بیش از حد به چند میلیاردر، یک نوع فرار رو به جلو از پاسخگویی درباره عملکرد دولت‌هاست. همون دولت‌هایی که در افزایش تصاعدی ثروت این میلیاردرها سهم مهمی دارند. به جای اینکه به این مسئله پرداخته بشه که چرا ما دولت میلیاردر پرور داریم، که شانس برنده شدن رو برای عده‌ای بیشتر و برای عده‌ای کمتر می‌کنه، تمام فکر و ذکرشون شده اینکه چطور ازون میلیاردرهای دولت‌پرورده جیب‌بری کنیم!
و موفق هم هست، برای اینکه ساده‌سازی عوام‌پسندانه‌ایه. میلیاردرها، چند شخص هستند. چندتا مرد و چندتا زن‌. اگه این زالوها رو با افراد دیگه‌ای که مالیات‌دوست هستند جابجا کنیم، مشکل حل میشه. اما اگه صحبت بره به این سمت که سبک کشورداری رو باید عوض کنیم، اونوقت علامت سوال‌های زیادی ایجاد میشه.

https://t.iss.one/planut/3840
Anarchonomy
همه دارند به کاپیتالیسم فحش میدهند، اما حتی خود کاپیتالیسم هم تحت فشار چیزی قرار گرفته که من اسمش رو میذارم میلیاردریسم! طوری که نه تنها بازار، بلکه همه فضای اندیشه اقتصادی رو هم قرق کرده. این فوکوس بیش از حد به چند میلیاردر، یک نوع فرار رو به جلو از پاسخگویی…
پیکتی از جمله روشنفکرانیه که خود درگیری دارند. از یک طرف سلب حق مالکیت از بیخ رو غیرعقلانی میدونه. از یک طرف معتقده خوب نیست بشه به هر مقداری مالک چیزی شد! نظام مالیات‌بندی پیشنهادیش هم باید با در نظر گرفتن این درگیری تفسیر کرد. میگه بذارید از اول نذاریم کسی خیلی زیاد از چیزی رو تملک کنه، که بعدا مجبور نشیم کارهای زشتی مثل مصادره اموالش رو انجام بدیم! اگه اجازه ندیم در مورد چیزی برای کسی حق ایجاد بشه، دیگه لازم نیست بعدا اون حق رو ازش سلب کنیم. برای اینکه برای کسی حق ایجاد نشه، مجبوره از همون ایده‌های ملی‌سازی قرن بیستمی استفاده کنه. وقتی چیزی متعلق به همه باشه، دیگه نمیتونه متعلق به کسی باشه. با این فرق که در قرن نوزدهم و بیستم بیشتر منابع فیزیکی ملی می‌شدند، مثل نفت و آب و فولاد و طلا و مزارع و این چیزها. اما در قرن بیست و یکم، بیشتر دنبال ملی‌سازی پتانسیل‌ها هستند. مثلا ملی‌سازی فرصت خرید جامعه! یعنی پولی که کل مردم ایران در طول یکسال می‌تونند خرج تفریح کنند، یک فرصته، و اون فرصت یک ارزش ملیه، و شما به عنوان یک کارآفرین که میتونه خدمات تفریحی ارائه بده، فقط میتونی یک درصد ازین ارزش رو استفاده کنی. یا مردم ایران در طول یکسال حداکثر ایکس ساعت میتونند برای اپلیکیشن‌های موبایل وقت صرف کنند. این تایم، یک منبع ملی است! و استفاده ازش برای سودآوری یک سقفی داره. اینجوری دیگه هیچ زوکربرگی یا هیچ دوروفی نمیتونه ۹۰ درصد مردم ایران رو به کاربران خودش تبدیل کنه، و وقتی نتونه، از یه حدی بیشتر نمیتونه ازشون درآمد کسب کنه.
فوروارد به پیتر شیف عزیز، با عشق.
شب چهارشنبه‌سوری در ایران شبیه چهارم جولای در آمریکاست. اون‌‌ها اینکه دیگه انگلستان برای زندگی‌شون تصمیم نمی‌گرفت رو جشن میگیرند. اینجا اینکه فقط یک شب جوری که آخوندها صلاح نمیدونند زندگی میکنند رو جشن می‌گیرند.‌ و هر دو معنی‌شون رو از دست داده‌اند. زندگی آمریکایی و حکومت آمریکایی، هرروز دارند انگلیسی‌تر میشن. و زندگی ایرانی هیچ‌وقت به اندازه امروز تحت کنترل آخوند شیعه نبوده.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
شباهت فرهنگ ایتالیایی‌ها به ما آدم رو میترسونه.
اینجا، و خیلی جاهای دیگه، درباره پول و سرمایه زیاد حرف می‌زنیم.. اما کمتر کسی جرئت می‌کنه درباره سرمایه‌گذاری روی آدم‌ها صحبت کنه. بیشتر ثروتی که دارید، در قالب هر متاع گرانبهایی که باشه، معادلی از وقتیه که زمانی صرف چیزی کردید. اگه نقاشید و طلا دارید، اون طلا نماینده وقتیه که برای تابلوهاتون صرف کردید (که شامل زمانی که چیزی بلد نبودید و تازه داشتید یاد می‌گرفتید هم میشه). هرچه که دارید، عصاره‌ فریز شده‌ای از وقت مصرف شده‌ست. اما عصاره وقتی که صرف آدم‌ها کردید کجاست؟
مردم قدیم به صورت ناخودآگاه متوجه این مشکل شده بودند. یکی از محرک‌های ابداع نظام فکری مبتنی بر ایمان هم همین بود. سرمایه‌گذاری روی آدم‌ها، بی‌معنی به نظر می‌رسید. این دیگه باغ و ملک و سکه نبود که حوادث طبیعی نابودش کنه. این از همون ابتدای سرمایه‌گذاری، خارج از کنترلته! مطلقا تضمینی وجود نداره که خروجی داشته باشه، و مطلقا معلوم نیست خروجیش چیزی که می‌خواستی درمیاد یا نه. هر دو نفری که وقت زیادی برای هم صرف کرده بودند، ممکن بود یه روز پشیمان بشن. و اینجوری نمی‌شد یک اجتماع رو زنده نگه داشت. حتی اجتماع کوچکی مثل خانواده.
ایمان به خدا، این مشکل رو حل می‌کرد. هر نوع سرمایه‌گذاری روی یک انسان، خروجی رو نه از خود اون فرد، که از خدا می‌طلبید. و خدا قول داده بود بدهیش رو پرداخت خواهد کرد.
در دوران ما که خدا دیگه زنده نیست، و متعاقبا قولش نیز؛ داریم برمی‌گردیم به موقعیت بی‌معنی بودن سرمایه‌گذاری روی آدم‌ها.
5
Anarchonomy
Photo
یعنی ممکنه با یک مثال ساده یکی از بدیهیات اقتصاد رو در کت مراجع شیعه، دانشگاهیان و اساتید، پژوهشگران و نویسندگان و همچنین سلبریتی‌ها، فرو کرد؟
اینجا دو دوربین عکاسی می‌بینید. مدل اف۶ نیکون، یک دوربین حرفه‌ای که فیلم نگاتیو میخورد، و آخرین مدل از نسل خودش بود، که چند هفته پیش‌ تولیدش متوقف شد، چون دیگه کسی با نگاتیو عکس نمی‌گیره، و مدل دی۳۵۰۰ نیکون، یک دوربین دیجیتال سطح مبتدی. اف۶ شانزده سال پیش معرفی شده بود و قیمتش ۲۵۰۰ دلار بود، و تا آخر عمر آبرومندانه‌ش یک دلار هم تخفیف نخورد. مگه اینطور نیست که هرچیزی رو مردم نخرند ارزان میشه؟ پس چرا اف۶ رو دیگه کسی نخرید ولی ارزان نشد؟ از طرفی دوربین دی۳۵۰۰ با لنزش ۶۰۰ دلاره، که اگه قیمت لنز رو ازش کم کنید برای خود دوربین ۴۰۰ دلار میفته، در حالی که یه زمانی دوربین زیر ۷۰۰ دلار نمی‌شد تولید کرد! (بیست درصد این عدد میره تو جیب توزیع‌کننده. حساب کنید دوربین ۴۰۰ دلاری چقدر داره برای نیکون میفته). تولید این دوربین هم به زودی متوقف میشه، چون مردم دارند با موبایل‌هاشون عکس می‌گیرن و دیگه برای کار مبتدی نیاز به دوربین مجزا ندارند. چرا وقتی این رو مردم کمتر خریدند، ارزانتر شد؟
اگه مرغ برای بودجه شما گران باشه و نخرید، مرغ‌فروش ممکنه موقتا باری که داره رو با قیمت پایین بده تا پول نقد رو دوباره به دخل برگردونه، و وقتی برگشت، تو جیبش نگه میداره و دیگه فردا مرغ نمیاره. چون مرغ‌فروش نوکر شما نیست، که هرروز بره بار بیاره، و فروش نداشته باشه و اگه هم فروش داشت سود نکنه و فردا دوباره این کار رو تکرار کنه. وظیفه مرغ‌فروش تأمین معیشت خودشه، نه پر نگه داشتن ویترین یخچال.
نیکون هم نوکر ما نیست. وظیفه‌ش نیست که مدام دوربین آنالوگ تولید کنه و ما نخریم و بازم تولید کنه و بازم نخریم. اما تا آخرین روزهایی که تولید می‌کرد، خط مجبور بود کار کنه. و چون تیراژ بسیار پایین بود، هزینه‌ها نه تنها کم نشد، بلکه به صورت تصاعدی بالاتر هم می‌رفت. وقتی هزار عدد از یک قطعه رو سفارش میدی، با یک قیمتی بات حساب می‌کنند و وقتی یک میلیون عدد از همون قطعه رو سفارش بدی، با یک قیمت دیگه. و به این باید هزینه-فرصت رو هم اضافه کرد. کارگر ماهری که داشت مونتاژ این مدل ۲۵۰۰ دلاری رو انجام می‌داد، انقدر مهارت و تجربه داشت که مونتاژ مدل‌های گرانتر رو هم انجام بده. پس عملا وقت یک کارگر ماهر داشت هدر می‌رفت. از طرفی تکنولوژی و تکنیک‌هایی در محصول قدیمی‌تر به کار رفته که به بعضی ازون‌ها فقط چند کارگر سالخورده تسلط دارند (چون امروز دیگه کاربردی ندارند، کارگر امروز هم براش آموزش ندیده). برای اینکه خط به کارش ادامه بده مجبوری به کسی حقوق بالا بدی که قاعدتا باید تو خونه دوران بازنشستگیش رو می‌گذروند. بنابراین به طور مجموع، هزینه‌ها به شکلی بود که نه تنها نمی‌تونست تخفیف بده، بلکه شاید اگه فایل‌های حسابداری‌شون رو میشد دید، معلوم می‌شد اون اواخر با ضرر هم همراه بوده (بعضی شرکت‌ها حاضرند برای مدتی اینجور ضررها رو متقبل بشن تا محصولاتی که جنبه هویتی پیدا کردند برای مدتی بیشتر زنده بمونند. دوربین حرفه‌ای آنالوگ وزنی از نوستالژی و تاریخ روی خودش داشت، و در از رده خارج کردنش کوچکترین عجله‌ای به خرج ندادند).
اما دوربین دیجیتال سطح مبتدی، داستان متفاوتی داشت. وقتی مردم کمتر خریدند، چالش مهندسان این بود: «آیا می‌تونیم ارزونتر ازین دربیاریم تا اون دسته از مردم که موبایل براشون کافیه و قصد خرید دوربین ندارند اما اگه قیمت پایین رو ببینند بدشون نمیاد بخرند رو جذب کنیم؟». و جواب مثبت بود. این مدلی بود که می‌شد با سپردن بخشی از کار به ربات‌ها و کارگران با مهارت پایین‌تر و همچنین استفاده از قطعات ارزانتر و دم‌دست‌تر، هزینه‌هاش رو کاهش داد. و دقیقا همین کار رو کردند، و محصولی که قاعدتا باید دو سه سال پیش به بایگانی فرستاده می‌شد، همچنان زنده نگه داشتند. اما کاهش هزینه هم حدی داره، و الان به اون حد، یعنی ۴۰۰ دلار رسیده. بنابراین به زودی تولیدش رو متوقف خواهند کرد (اگه تا الان که این رو می‌نویسم نکرده باشند).
Anarchonomy
Photo
مرغ بیشتر مثل اف۶ است. نمیشه رفت به مرغدار گفت «مردم با این قیمت نمی‌‌خرند، میتونی یه جوری پرورش‌شون بدی که ۳۰ درصد ارزونتر بیفته؟». اف۶ رو هیچ‌جوری نمی‌شد ارزونتر کرد.‌ اگه نخرند، باید جمع بشه. و وقتی جمع کردند دیگه تمومه. مهندسینی که روش کار می‌کردند میرن خونه، و چند سال بعد فوت می‌کنند. ماشین‌آلات خط اوراق میشن. تأمین‌کننده قطعاتش یا تعطیل می‌شن یا میرن در یک فیلد دیگه کار می‌کنند. البته مرگ یک مرغداری، انقدر دراماتیک نیست و میشه دوباره صنعت به کما رفته رو احیاء کرد، ولی بهرحال مثل آب خوردن نیست. خیلی از سرمایه‌گذاران و کارآفرینان که انگیزه و حوصله و تجربه این کار رو داشتند یا وارد مشاغل دیگه میشن، یا مهاجرت می‌کنند. اولا این مهمه که بدونیم نوکر ما نیستند. و دوما این مهمه که بدونیم اگه کالا یا سرویس خاصی رو در قیمت خاصی که لب مرز سوددهیشه، نمیخوایم؛ یعنی اصلا نمی‌خوایمش! اگه اف۶ رو به قیمت ۱۰۰۰ دلار می‌خواستیم، یعنی اصلا نمی‌خواستیمش. و وقتی چیزی رو اصلا نخوایم، باید از بازار حذف بشه، چون هیچ‌کس نوکر ما نیست، و انقدر بی‌عقل نیست، که جنسی که ما اصلا نمیخوایم رو تولید کنه.
تعداد فالوعرهای این کارمند سپاه در توعیتر به هزارنفر نرسیده هنوز، که معلوم نیست چندتاش بات هستند، اما به عنوان «کارشناس» ازش نظر میخوان! من که یک آدم گمنام بودم در توعیتر، و هیچ کس رو فالو نمی‌کردم و توسط هیچ‌کس معرفی نمی‌شدم و عضو هیچ باندی نبودم، در همون چندماه اول این مقدار فالوعر رو بدست آوردم، و تعداد ریتوعیت‌هایی که می‌گرفتم گاهی در حد سلبریتی‌ها بود.
اصلا اینطور نیست که یک نهاد شناخته‌شده بگه خب این آدم رندوم رو هیشکی فالو نمیکنه هیشکی هم نگاش نمی‌کنه، بریم باش مصاحبه کنیم. اگه چنین اتفاقی میفته یعنی خود اون نهاد هم داره از سپاه پول می‌گیره. یعنی چنان در تربیت ماله‌کش بی‌عرضه‌اند که نه تنها به خودش باید پول بدن، بلکه باید به چندنفر دیگه هم پول بدن تا پروموتش کنند! و باز موفق نیست.
عمله‌های اخوان‌المسلمینی قطر مخاطب وسیع دارند و هرچند کسانی بودن که در ابتدا زیر دست و پاشون رو گرفتن اما الان بدون کمک کسی، سلبریتی هستند. «ترک‌های جوان»، همون بچه‌مسلمون‌های فاشیست اردوغانی هم در یوتیوب مخاطب میلیونی دارند.
فکر می‌کنم یک علتش ایدئولوژی باشه. هم اخوانی‌های قطری و هم اخوانی‌های ترک، برای لجن‌پراکنی‌هایی که می‌کنند، علاوه بر پول انگیزه‌های دیگه‌ای دارند. به یک فاشیست پول هم ندی فاشیسته. اما خوک‌هایی که نظام ایران در همه‌جا توزیع کرده، به هیچ‌چیزی اعتقاد ندارند جز دلارهای چمدانی‌.


https://t.iss.one/hafezeye_tarikhi/888
Anarchonomy
تعداد فالوعرهای این کارمند سپاه در توعیتر به هزارنفر نرسیده هنوز، که معلوم نیست چندتاش بات هستند، اما به عنوان «کارشناس» ازش نظر میخوان! من که یک آدم گمنام بودم در توعیتر، و هیچ کس رو فالو نمی‌کردم و توسط هیچ‌کس معرفی نمی‌شدم و عضو هیچ باندی نبودم، در همون…
این بچه‌های تراکت‌پخش‌کن رو دیدید که زیر هر برف‌پاک‌کن به جای یک برگه تراکت، سه چهارتا میذارن؟ اونا نمیخوان برای صاحب اون بیزینس تبلیغ درست انجام بشه. براشون اهمیتی نداره. فقط میخوان برگه‌ها زودتر تموم بشن و برن پولشون رو بگیرن.
ماله‌کش این‌ها هم میاد میگه تو ایران پارک بانوان نداریم! یا قطع اینترنت برای اینه که از خارج تبلیغات منفی نیاد، نه اینکه مردم نفهمند چندنفر کشته شدند! دیگه اهمیت نمیدن دارن چجوری ماله می‌کشن. فقط میخوان زودتر برگه‌ها تموم بشه.
ازونجایی که موهام دارند با شتاب سفید میشن و ازونجایی که خیلی از مخاطبان کانال، پسران جوان هستند، فکر می‌کنم بد نیست نصیحتی درباره جفت‌یابی از من بشنوند.


شما فکر می‌کنید می‌دونید دارید چه کار می‌کنید. ولی در سنی که هستید محاله بدونید. الان چیزهایی بهتون غلبه داره که بعدها می‌فهمید بهتون غلبه داشته‌اند. چیزی که من بتون میگم رادیکاله، ولی لازمش دارید. برای انتخاب یک پارتنر باید به سه نکته مهم توجه کنید:

۱- ما در دوران پست‌نجابتیسم هستیم. فقط موضوع این نیست که نجابت کلاسیک دیگه موجودیت خارجی نداره. بلکه موضوع اینه که دنبال نجابت بودن، خطرناکه! چون امکان نداره یک شوآف نباشه. پیگیر دختری باشید که خودش رو خیلی طولانی از آلت مردانه دور نگه نمیداره. این‌ها خیلی خوبند، نذارید تجربه بتون ثابت کنه خوبند. باید از قبل بدونید خوبند. چون دو مزیت کلان دارند. اگه رابطه به جایی نرسه، خیلی سریع راهشون رو میکشن و میرن سراغ یکی دیگه. کسی که قرن بیستم باش آشنا شدی و تو قرن بیست و یکم هنوز داستان‌هایی که با تو داشته رو مرور می‌کنه، مضمحل‌کننده اعصابه. از طرفی اگه رابطه به ازدواج هم برسه، بی‌میلی‌شون به شما شفاف خواهد بود. لازم نیست کشف کنید که میخواد بره. این فقط در مورد مسائل جنسی و عاطفی صادق نیست. اکثر زن‌های متأهل از لحاظ اخلاق و رفتار و منش سگ‌های هار هستند. در حالی که در زمان مجردی یک بره بودند. بازدهی زندگی خیلی بالاتر خواهد بود اگه این فرآیند معکوس باشه، یعنی در مجردی سگ باشه، و بعد از ازدواج به یک بره بازیگوش تبدیل بشه. به طور مجموع اگه مستقیم، استریت، صاف برید سراغ دختر لش سگ، حداقل ده پانزده سال جلو می‌افتید.

۲- یه باستان‌شناس وقتی میاد خونه به وسایل خونه فکر نمی‌کنه. به این فکر می‌کنه که کار اکتشاف فلان سایت تموم نشده، دولت اذیت می‌کنه، بودجه نیست، هوا قراره خراب بشه. به اینکه ماشین‌ لباسشویی‌شون ازون مدل‌های جدید که وسط شستشو میشه یه شورت اضافه کرد بش یا نه، فکر نمی‌کنه. شاید اگه ماشین‌شون رو یکی بیاد عوض کنه یکی دیگه بذاره جاش هم نفهمه. باید دنبال دختری باشید که دنبال یه چیزهایی باشه. خیلی مهم نیست دقیقا دنبال چی. همه زن‌ها گرایشات خاله‌زنکی و سطحی‌بازی دارند. زنی که میگه خاله‌زنک نیست مثل سگ خیس دروغ میگه. تنها تفاوت زنی که به نظر میاد ازین سطحی‌گری‌ها فاصله داره اینه که فراغت ذهنی نداره. فراغت ذهنی با فراغت زمانی فرق داره. ممکنه کسی چندجا مشغول کار باشه، اما ذهنش ولگرد باشه. انقدر خر نباشید که فکر کنید دختری که با جدیت دنبال هدفی خاص افتاده، برای شما وقت نخواهد داشت. اونی براتون وقت نخواهد داشت که برای همه‌چیز وقت داره.

۳- تصمیم درستی که دیر گرفته میشه، گاهی از تصمیم بد هم بدتره. کسانی که در زندگی فرز نیستند، صرفا همه‌چیز رو کند نمی‌کنند. اون‌ها همه‌چیز رو لوث هم می‌کنند. بعضی‌ها فکر می‌کنند دختری که کمتر آرایش کنه، آمادگی بیشتری برای رابطه جدی و زندگی واقعی داره. اما مهم اینه که چقدر سریع میتونه کاری که میخواد جلوی آینه انجام بده رو تموم کنه. کار مفصل رو سریع انجام دادن، باارزش‌تر از خلاصه کردن کاره. به نشانه‌ها دقت کنید. مثلا از خودتون بپرسید این دختر چقدر طول می‌کشه با همین وضع وضو بگیره؟ نمیگم دنبال دختر نمازخون باشید. میخوام از این چیزها به عنوان بنچمارک استفاده کنید. از یه حدی سریع‌تر، نشانه فقدان دیسیپلینه. از یه حدی کندتر، سوهان روح! مردم تعادل رفتاری رو با تعادل هندسی اشتباه می‌گیرند. خیلی وقت‌ها تعادل اینطوری نیست که فاصله دو نقطه اکستریم رو خط‌کش بزنیم و هرچقدر بود تقسیم بر دو کنیم. گاهی تعادل به سمت یکی از نقاط اکستریم نزدیک‌تره. تعادل فرز بودن، به سمت سرعت افراطی نزدیک‌تره. و موضوع صرفا وقت و زمان نیست. موضوع عملکرد مغزیه. آدمی که فرز نیست، نمیتونه پیچیدگی‌ها رو هندل کنه. و هر رابطه‌ای قطعا پیچیده خواهد بود.

پس یادتون نره: سگ لش فرز هدف‌دار.
27
اینهمه توجه و صرف وقت برای پرداختن به روزمرگی‌های یک دولت، نرمال نیست. نشستند بیرون، بارون زد خیس شدند. برای همه اتفاق میفته. چه اهمیتی داره؟
طبق فرمول «مردم، حاکم را به مثابه پدر خویش می‌بینند»، کابینه هم حکم خانواده دوم افراد رو پیدا کرده. فکر و ذکر روزانه شده همین خانواده. ظاهرا ازش متنفرند، اما به هرحال خانواده‌ست.