استالین و هیتلر و بقیه اراذل آدمکش در قرن بیستم، فقط یک اتفاق نبودند. همون سیستم فکری که باعث میشه فرد به خودش اجازه بده که تصور کنه دنیای واقعی رو میشه طراحی و تنظیم و مدیریت کرد، نهایتا در مواردی میتونه به قلع و قمع آدمها هم منجر بشه. خمرهای سرخ احساس نمیکردند که دارند جنایت میکنند. اونها افراد جامعه رو به شکل مواد غذایی لازم برای یک آشپزی میدیدند و خودشون رو یک سرآشپز! همونطور که سیبزمینی رو باید پوست کند، فلفل رو باید پودر کرد، سبزی رو باید خرد کرد، و گوشت رو باید کوبید، به نظر اینها هم میبایست بعضی از آدمها رو به صورت فلهای حذف کرد، بعضیها رو باید کوچاند، بعضیها رو باید در اسارت نگه داشت، بعضیها رو باید در وحشت نگه داشت، بعضیها رو باید عقیم کرد و بعضیها رو تحت کنترل محض قرار داد.. تا جامعهای که طبق نقشه طراحی کرده بودیم، بدست بیاد! اونی که فتوا میده باید اموال شرکتها رو مصادره کرد یا باید ثروت فلان عده رو ازشون گرفت هم دقیقا در حال آشپزیه، ولی شرایط زمانه طوریه که مثل استالین نمیتونه خیلی از ساطور استفاده کنه.
در مقابل یک راست ضددولت، ازونجایی که درست در مسیر معکوسه و نه تنها جامعه و دنیا رو غیرقابل مدیریت و طراحی، بلکه توهمش رو خطرناک میبینه، سعی میکنه همهچیز رو به سطح محلی فرو بکاهه. در نتیجه حتی اگه به رادیکالترین سطح خودش هم برسه، باز فاجعهای که میلیونها انسان رو تحت تأثیر قرار بده رو ایجاد نمیکنه. درست مثل کرونا و تصادف با اسکیت. اگه کسی موقع اسکیتبازی از پلهها بیفته و ضربه مغزی بشه، برادرش بستری نمیشه. اما اگه کرونا میگرفت احتمالا برادرش هم میگرفت؛ و صدها نفر دیگه. شر یک راستگرا، در محل خودش ایزوله میمونه. شرارت سوسیالیسم ذاتا امکان اینکه ایزوله بمونه، نداره.
در مقابل یک راست ضددولت، ازونجایی که درست در مسیر معکوسه و نه تنها جامعه و دنیا رو غیرقابل مدیریت و طراحی، بلکه توهمش رو خطرناک میبینه، سعی میکنه همهچیز رو به سطح محلی فرو بکاهه. در نتیجه حتی اگه به رادیکالترین سطح خودش هم برسه، باز فاجعهای که میلیونها انسان رو تحت تأثیر قرار بده رو ایجاد نمیکنه. درست مثل کرونا و تصادف با اسکیت. اگه کسی موقع اسکیتبازی از پلهها بیفته و ضربه مغزی بشه، برادرش بستری نمیشه. اما اگه کرونا میگرفت احتمالا برادرش هم میگرفت؛ و صدها نفر دیگه. شر یک راستگرا، در محل خودش ایزوله میمونه. شرارت سوسیالیسم ذاتا امکان اینکه ایزوله بمونه، نداره.
Anarchonomy
استالین و هیتلر و بقیه اراذل آدمکش در قرن بیستم، فقط یک اتفاق نبودند. همون سیستم فکری که باعث میشه فرد به خودش اجازه بده که تصور کنه دنیای واقعی رو میشه طراحی و تنظیم و مدیریت کرد، نهایتا در مواردی میتونه به قلع و قمع آدمها هم منجر بشه. خمرهای سرخ احساس نمیکردند…
ازین به بعد اگه جایی از «پخت و پز جامعه» استفاده کردم، مرجعش پست بالاست.
این پاراگراف از نقد قائد به سید جواد، تمامکننده است:
«ترقیخواهان (یا به بیان پاچهورمالیدهٔ خداجو: ”روشنفکرهای بزغاله“) بسیار کوشیدند ایران را از دست اسلام، اسلام را از دست مسلمانها، و مسلمانها را از دست خودشان نجات دهند. باقی بحثها بازی با کلمات، نظریهبافی ِ نالازم، فلشبَک آلوده به تحریف، و ناسیونالیسمی است جغرافیایی و قلابی و چربوچیلی و خالی از احترام و علاقه به مردم کنونی، به قصد شیرهمالیدن سر خوانندهٔ وطندوست ِ احساساتی».
این را باید پلاکارد کرد و گرفت جلوی صورت هر شارلاتانی که میخواهد وانمود کند میشد ورژن انسانیتری از اسلام را از آخوندها تحویل گرفت.
اما تنها مشکل این ترقیخواهان این بود که میخواستند این عملیات نجات را از بالا انجام بدهند، مثل نیروی امدادی که با هلیکوپتر به صحنه فاجعه وارد میشود، اما نهایتا مثل خیلی از آن هلیکوپترها تنها کاری که از دستش برآمد فیلمبرداری از سیلی بود که همه چیز را با خودش برد.
نجات ایران از دست اسلام و اسلام از دست مسلمانان و مسلمانان از دست خودشان، باید از پایین صورت میگرفت. ژانگولرترین نمایشهای امدادی ترقیخواهان برای حداقل شش دهه، به اندازه یک دهه افزایش ورود زنان به بازار کار نتوانست مطالبه برابری ایجاد کنه. اینکه در تجریش آمار طلاق چند برابر حوالی میدان خراسان است برای این نیست که اهالی آن مکان باصفا بیشتر خواننده تراوشات ذهنی ترقیخواهان بودهاند. دست زنانشان بیشتر به دهان خودشان میرسد. برای اینکه مردم بپذیرند آخوند نباید قانون بنویسد، اول باید بپذیرند که نباید امام جماعت باشد. که یعنی کار زیاد داریم.
فکر پخت و پز جامعه همیشه غلط است. حتی اگر آشپزها خیرخواه و دنیادیده باشند. غلط نکنم ترقیخواهان ما ایراندیدگیشان کمتر از دنیادیدگیشان بود.
«ترقیخواهان (یا به بیان پاچهورمالیدهٔ خداجو: ”روشنفکرهای بزغاله“) بسیار کوشیدند ایران را از دست اسلام، اسلام را از دست مسلمانها، و مسلمانها را از دست خودشان نجات دهند. باقی بحثها بازی با کلمات، نظریهبافی ِ نالازم، فلشبَک آلوده به تحریف، و ناسیونالیسمی است جغرافیایی و قلابی و چربوچیلی و خالی از احترام و علاقه به مردم کنونی، به قصد شیرهمالیدن سر خوانندهٔ وطندوست ِ احساساتی».
این را باید پلاکارد کرد و گرفت جلوی صورت هر شارلاتانی که میخواهد وانمود کند میشد ورژن انسانیتری از اسلام را از آخوندها تحویل گرفت.
اما تنها مشکل این ترقیخواهان این بود که میخواستند این عملیات نجات را از بالا انجام بدهند، مثل نیروی امدادی که با هلیکوپتر به صحنه فاجعه وارد میشود، اما نهایتا مثل خیلی از آن هلیکوپترها تنها کاری که از دستش برآمد فیلمبرداری از سیلی بود که همه چیز را با خودش برد.
نجات ایران از دست اسلام و اسلام از دست مسلمانان و مسلمانان از دست خودشان، باید از پایین صورت میگرفت. ژانگولرترین نمایشهای امدادی ترقیخواهان برای حداقل شش دهه، به اندازه یک دهه افزایش ورود زنان به بازار کار نتوانست مطالبه برابری ایجاد کنه. اینکه در تجریش آمار طلاق چند برابر حوالی میدان خراسان است برای این نیست که اهالی آن مکان باصفا بیشتر خواننده تراوشات ذهنی ترقیخواهان بودهاند. دست زنانشان بیشتر به دهان خودشان میرسد. برای اینکه مردم بپذیرند آخوند نباید قانون بنویسد، اول باید بپذیرند که نباید امام جماعت باشد. که یعنی کار زیاد داریم.
فکر پخت و پز جامعه همیشه غلط است. حتی اگر آشپزها خیرخواه و دنیادیده باشند. غلط نکنم ترقیخواهان ما ایراندیدگیشان کمتر از دنیادیدگیشان بود.
وقتی میخوان یه آپارتمان لوکس تو یه برج بت بفروشن، مجاورتهای مثبتش رو بت میگن، مثلا اینکه نزدیک مدرسهست، مترو یکم بالاتره، فروشگاه زنجیرهای یکم پایینتره. مجاورتهای منفی رو نمیگن، که نزدیک انبار مواد آتشزاست مثلا.
تو املاکی چندنفر نشسته بودند و مشاور داشت مشتری رو ترغیب میکرد برای خرید یه خونه و میگفت پاسگاه نزدیکشه، تو این محله هیچ دزدی جرئت نمیکنه بیاد. یکی ازونایی که نشسته بود و گوش میداد گفت: ولی به نظر من سعی کن نزدیک پاسگاه خونه نخری. کاره دیگه، مملکت هم که حساب کتاب نداره، انقلاب بشه اول میریزن اونجا رو میگیرن، حمله هوایی بشه اون وسطا یه موشک هم میخوره به اونجا، جنگ داخلی بشه شورشیها اونجا رو محاصره میکنند. بهتره انقدر فاصلهت باشه که تا زنگ زدی ۱۱۰ سریع بیان، و انقدر دور باشی که ترکشش به خونهت نرسه.
فرداش املاکیه یه تابلو زد بالا میزش که نوشته بود: لطفا در معاملات دیگران دخالت نکنید، حتی شما دوست عزیز!
تو املاکی چندنفر نشسته بودند و مشاور داشت مشتری رو ترغیب میکرد برای خرید یه خونه و میگفت پاسگاه نزدیکشه، تو این محله هیچ دزدی جرئت نمیکنه بیاد. یکی ازونایی که نشسته بود و گوش میداد گفت: ولی به نظر من سعی کن نزدیک پاسگاه خونه نخری. کاره دیگه، مملکت هم که حساب کتاب نداره، انقلاب بشه اول میریزن اونجا رو میگیرن، حمله هوایی بشه اون وسطا یه موشک هم میخوره به اونجا، جنگ داخلی بشه شورشیها اونجا رو محاصره میکنند. بهتره انقدر فاصلهت باشه که تا زنگ زدی ۱۱۰ سریع بیان، و انقدر دور باشی که ترکشش به خونهت نرسه.
فرداش املاکیه یه تابلو زد بالا میزش که نوشته بود: لطفا در معاملات دیگران دخالت نکنید، حتی شما دوست عزیز!
وقتی بعضیها به حق میگن انفجار بیروت زیبا بود، یه عده میگن به چیزی که خرابی و کشتار به بار آورده چطور میگید زیبا؟
برای کسانی که لای بیانیهها بزرگ شدهاند، همهچیز یک واکنش رسمی دارد و بس. انفجار مساوی است با عزا و نوار مشکی! قابلیت هضم اینکه قوانین فیزیک فارغ از نسبت ما با اونهاست رو ندارند. هزاران تن مواد منفجره، بعلاوه یک جرقه، بعلاوه رطوبت بالای هوا، یه چیز زیبا و باشکوه در آسمان میسازه. و بله ممکنه برادر من هم در اثر موج انفجارش فوت کنه.
قبلا اینهایی که سوء هاضمه دارند رو در انجمنهای اینترنتی گرافیستها و طراحان دیجیتال دیده بودیم.. وقتی که تعجب میکردند چطور یک هنرمند ساعتها وقت میذاره تا تصویری حماسی از یک موجود شیطانی خیالی ترسیم کنه.
برای کسانی که لای بیانیهها بزرگ شدهاند، همهچیز یک واکنش رسمی دارد و بس. انفجار مساوی است با عزا و نوار مشکی! قابلیت هضم اینکه قوانین فیزیک فارغ از نسبت ما با اونهاست رو ندارند. هزاران تن مواد منفجره، بعلاوه یک جرقه، بعلاوه رطوبت بالای هوا، یه چیز زیبا و باشکوه در آسمان میسازه. و بله ممکنه برادر من هم در اثر موج انفجارش فوت کنه.
قبلا اینهایی که سوء هاضمه دارند رو در انجمنهای اینترنتی گرافیستها و طراحان دیجیتال دیده بودیم.. وقتی که تعجب میکردند چطور یک هنرمند ساعتها وقت میذاره تا تصویری حماسی از یک موجود شیطانی خیالی ترسیم کنه.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اماراتیه وقتی این ویدئو رو گذاشت که از فداکاری خدمتکاره در نجات بچه در انفجار بیروت تعریف کنه نوشت «بچه اربابش». وقتی انگلیسی زبان اصلیت نیست، راحت پیش میاد که نتونی لکههای قهوهای فرهنگ جامعهت رو لاپوشونی کنی. وقتی بش گیر دادند زیرش نوشت ببخشید منظورم بچه کارفرماش بود!
اگه استعمار اروپایی نبود احتمالا عربها الان به مستخدمه پول هم نمیدادند.
اگه استعمار اروپایی نبود احتمالا عربها الان به مستخدمه پول هم نمیدادند.
وقتی به اون نقطه میرسی که میفهمی هرچی بیشتر تبعیت کنی از قانون، امضاهای بیشتری میدی تا سیستم ازت سوء استفاده کنه یا بت حرف زور بیشتری بزنه، میفهمی هرج و مرج بدترین حالت ممکن نیست، بلکه خودش یه وسیله دفاعیه.
هر نوع قانونگریزی، نظمستیزی نیست. بعضی وقتها قانونگریزی، نپذیرفتن نظم موجوده، نه هر نظمی.
هر نوع قانونگریزی، نظمستیزی نیست. بعضی وقتها قانونگریزی، نپذیرفتن نظم موجوده، نه هر نظمی.
Anarchonomy
کودک، خطاهای امروز رو به اتفاقات گذشته ربط میده. خانوم اجازه؟ ما نبودیم، ما نکردیم، کار صبحیا بوده! دیسیپلین نداریم، برنامه نداریم، آیندهنگر نیستیم، ریسک رو هیچ میپنداریم. چون تاریخ ما فلان طور و بهمان طور بود!
یکی از ابعاد مضحک موجودیت متمایز قائل شدن برای «نکبتخانه خاورمیانه» اینه که در تعریف مرزی جغرافیای خاورمیانه، پاکستان (به قول قائد: رجالهآباد بیآینده) قرار نداره! ولی لبنان که در حوزه تمدنی یونان و رم بوده، قرار داره!
Anarchonomy
پلیس آمریکا به این نتیجه رسیده بسیاری از کسانی که در اعتراضات اخیر به قتل یک سیاهپوست توسط یک افسر پلیس، دست به غارت و تخریب اموال مردم زدند از شهرهای دورتر وارد محل اعتراض شدهاند، که یعنی این صرفا یک سوء استفاده از فرصت پیش آمدهست، که میتونه سازمانیافته…
زمان قضیه جورج فلوید و آغاز شلوغبازیهای خیابانی نوشتم مقداری از خشونت و تخریب توسط مردم نه تنها قابل توجیه، بلکه حتی لازمه، چون گاهی انجام نشه ارزش خون پایین میاد.. همونطور که در ایران پایین اومده.
اما پس از هفتهها مخفیکاری عمدی، فیلم ضبطشده دوربین لباس افسران پلیسی که درگیر بودند منتشر شد که نشون میده جورج فلوید به هرحال بر اثر اوردوز جون خودش رو از دست میداد و زانوی پلیس نقش تعیینکنندهای نداشته (البته از همون فیلم ضبطشده توسط رهگذر هم مشخصه که آدمی با اون هیکل، با فشار زانوی کسی که نصف خودشه دچار تنگی نفس نمیشه، ایراد از جای دیگهست).
لذا اون پست رو باید ادیت کرد. اصل اینکه باید خون رو به روشی گرانبها نگه داشت سرجاشه، اما جورج فلوید مصداق درستی براش نیست. چون نمیشه خون کسی رو گرانبها نگه داشت که خودش براش ارزشی قائل نبوده.
اما پس از هفتهها مخفیکاری عمدی، فیلم ضبطشده دوربین لباس افسران پلیسی که درگیر بودند منتشر شد که نشون میده جورج فلوید به هرحال بر اثر اوردوز جون خودش رو از دست میداد و زانوی پلیس نقش تعیینکنندهای نداشته (البته از همون فیلم ضبطشده توسط رهگذر هم مشخصه که آدمی با اون هیکل، با فشار زانوی کسی که نصف خودشه دچار تنگی نفس نمیشه، ایراد از جای دیگهست).
لذا اون پست رو باید ادیت کرد. اصل اینکه باید خون رو به روشی گرانبها نگه داشت سرجاشه، اما جورج فلوید مصداق درستی براش نیست. چون نمیشه خون کسی رو گرانبها نگه داشت که خودش براش ارزشی قائل نبوده.
شخصا احساس میکنم به خودم توهین کردم اگه به دولت اعتماد کنم. ازونجایی که بورس فعلی یک پروژه کاملا دولتیه، اعتماد به این بورس اعتماد به دولته. اما فارغ از درست یا غلط بودن این کار، این مسیر استدلالی، به شدت میلنگه. اگه کسی میخواد وارد این بورس بشه باید حداقل توجیهات فنی بیاره، نه توجیهات وربال! «خیلیها سودهای خیلی زیاد کردن» به ترکستان ختم میشه.
در ساختمانسازی چیزهایی زیر فشار مقررات، اجباری شده که مخ انسان سوت میکشه، اما هنوز لمینت بودن شیشهها اجباری نیست!
تا امروز برای بچه کانگروها بیشتر کمپینهای اینترنتی و اجتماعی راه افتاده تا مسائلی ازین دست. وقتی همهچیز به دولت سپرده بشه، مردم حس نمیکنند که باید در اون زمینه مستقلا مطالبهای ایجاد کنند و پیگیرش باشند. شرکتها حاضرند برای رضایت مشتری هرکاری بکنند، اما مشتری هم باید یکم زبون داشته باشه و بگه چی براش مهمه.
تا امروز برای بچه کانگروها بیشتر کمپینهای اینترنتی و اجتماعی راه افتاده تا مسائلی ازین دست. وقتی همهچیز به دولت سپرده بشه، مردم حس نمیکنند که باید در اون زمینه مستقلا مطالبهای ایجاد کنند و پیگیرش باشند. شرکتها حاضرند برای رضایت مشتری هرکاری بکنند، اما مشتری هم باید یکم زبون داشته باشه و بگه چی براش مهمه.
تو بعضی شیشههای دو جداره، جداره بیرونی سکوریته، و شیشه داخلی معمولی. شیشههای دفتر آسوشیتدپرس از همونا بوده. ولی خندهداره، تو طبقه اِنم برج که قرار نیست توپ بخوره به پنجره که ایمن بودن یه جداره کافی باشه. اگه کسی نشسته بود پشت اون میزها، تکههای شیشه گردنش رو میشکافت. شانس آوردن که به خاطر کرونا تو خونه کار میکردن.
حالا بگذریم که یه دلیل خطرناکتر شدن این نارنجکهای شیشهای اینه که سایزها زیادی بزرگند. فریم نمیتونه شیشه رو تو جای خودش نگه داره. و گرنه نیروی وارده خیلی هم نجومی نیست.. مثلا تابلوعه از رو دیوار کنده نشده، یا سیم مانیتوره از جا درنیومده. اون انتها روی کمد قهوهای یه قابی رو تکیه دادن به دیوار، حتی اون نیفتاده.
حالا بگذریم که یه دلیل خطرناکتر شدن این نارنجکهای شیشهای اینه که سایزها زیادی بزرگند. فریم نمیتونه شیشه رو تو جای خودش نگه داره. و گرنه نیروی وارده خیلی هم نجومی نیست.. مثلا تابلوعه از رو دیوار کنده نشده، یا سیم مانیتوره از جا درنیومده. اون انتها روی کمد قهوهای یه قابی رو تکیه دادن به دیوار، حتی اون نیفتاده.
حتی در برابر زلزله هم ایمن نیستند. در زلزله شیشه اگه نریزه داخل، حتما میریزه پایین.
اما ایمنی هواپیمای مسافربری در برابر موشک مثال نامربوطیه. اگه برداشت عموم این بود که هواپیمای مسافربری باید از مناطق جنگی هم عبور کنه، احتمالا تمهیدات دفاعی براش تعبیه میکردند. شاید حتی به جای عکس پنگوئن، بدنه رو با کامپوزیت ضد رادار میپوشوندن. ولی این برداشت هیچوقت وجود نداره و نخواهد داشت. اما اگه به یه بچه بگن فرض کن در خاورمیانه جنگ بشه، تو کدوم شهرها ممکنه بمب فرود بیاد، حتی همون بچه هم میتونه حدس بزنه که بیروت یکیشونه! ساختمونی که طرف ساخته متناسب با وضعیت مملکتی که بازیگر سیاسی اصلیش هرروز کشور قدرتمند همسایه رو به کشتار جمعی تهدید میکنه، نیست. اینارو باید تو جزایر استوایی بسازن، نه جایی که دهههاست محل بازیهای کثیف سیاسی امنیتی و نظامیه. انگار نه فقط دو، بلکه چند reality مستقل از هم وجود داره در لبنان. که وقتی بر اثر یک حادثه این رئالیتیها بهم اصابت میکنند، همه در شوک فرو میرن.
اگه کسی از قبل متوجه این عدم تناسب بود، الان تعجب نمیکرد.
اما ایمنی هواپیمای مسافربری در برابر موشک مثال نامربوطیه. اگه برداشت عموم این بود که هواپیمای مسافربری باید از مناطق جنگی هم عبور کنه، احتمالا تمهیدات دفاعی براش تعبیه میکردند. شاید حتی به جای عکس پنگوئن، بدنه رو با کامپوزیت ضد رادار میپوشوندن. ولی این برداشت هیچوقت وجود نداره و نخواهد داشت. اما اگه به یه بچه بگن فرض کن در خاورمیانه جنگ بشه، تو کدوم شهرها ممکنه بمب فرود بیاد، حتی همون بچه هم میتونه حدس بزنه که بیروت یکیشونه! ساختمونی که طرف ساخته متناسب با وضعیت مملکتی که بازیگر سیاسی اصلیش هرروز کشور قدرتمند همسایه رو به کشتار جمعی تهدید میکنه، نیست. اینارو باید تو جزایر استوایی بسازن، نه جایی که دهههاست محل بازیهای کثیف سیاسی امنیتی و نظامیه. انگار نه فقط دو، بلکه چند reality مستقل از هم وجود داره در لبنان. که وقتی بر اثر یک حادثه این رئالیتیها بهم اصابت میکنند، همه در شوک فرو میرن.
اگه کسی از قبل متوجه این عدم تناسب بود، الان تعجب نمیکرد.
پاول دوروف میگه تا قبل ازین حکومتهای اقتدارگرا به سرویسهایی که بین شهروندانشون محبوبیت پیدا کرده بود میگفتند یا تشکیلاتتون در کشور ما رو به خودمون بفروشید یا به زودی فیلتر بشید، و آمریکا چون ازین کارها نمیکرد میتونست نسبت به اقدامات این کشورها اعتراض کنه، اما حالا که خودش هم با تیکتاک داره این کارو میکنه دیگه در موقعیت اخلاقیای نیست که به بقیه بگه نکنید!
یه اعتراف بکنم؟ یه زمانی من هم انقدر سادهلوح بودم. سرقضیه فلسطین بود. تازه انتفاضههای جدید راه افتاده بود و یه نفر تو یکی از نشریات اروپایی نوشته بود این سنگ پرانی مردم کرانه باختری که با عرفات به آیکون فلسطین تبدیل شد، نباید به انقضاء میرسید، نباید با اسلحه و راکت و بمب جایگزین میشد. چون سنگ ما در برابر بمب آنها، یعنی مظلومیت ما! تا وقتی که ما فقط سنگ میزنیم در موقعیت اخلاقی هستیم که به اونا بگیم تیر نزن! اما اگه ما هم تیر زدیم، دیگه نمیتونیم چیزی بگیم، و دیگه کسی طرف ما رو نمیگیره!
اون زمان فکر میکردم چه حرف حسابی داره میزنه. اما بعدها فهمیدم مهمل محض بود. چه فایده داره هفتاد سال مظلوم بمونی؟ چه فایده داره همه به تو حق بدن ولی هیچ کاری برات نکنند؟ چه فایده موقعیت اخلاقی بالاتری داشته باشی ولی حقت رو بخورند؟
البته من راه حل این بیچارهها رو انتفاضه و جهاد و این مزخرفات هم نمیدونم، چون اولا که جهادی در کار نیست، یک مشت شارلاتان از نقاط مختلف منطقه یه تئاتر درست کردن و ازش ارتزاق استراتژیک! میکنند به زعم خودشون، و دوما حتی اگه جهاد واقعی هم بود بیفایده بود. چون اسراییل به دلایل زیادی ول کن نیست و نخواهد بود. تنها راه حل، رها کردن ایدئولوژی و ناسیونالیسم پوچ عربی، به نفع زندگیه. که این انتخاب رو نخواهند کرد، یا اجازه داده نمیشه این انتخاب رو بکنند. اما اینکه وضع فلاکتبار موجود رو حفظ کنیم و فقط سنگ بزنیم تا تو عکسهای رویترز «جوانی که تسلیم نمیشود» به نظر بیاییم، یه بلاهت ویژه بود.
در مورد موضع آمریکا هم همینه. چه فایده داره ایالات متحده در صحنه بینالمللی جایگاه اخلاقی بالاتری داشته باشه وقتی کسی اهمیتی به اون جایگاه نمیده و وقتی نمیشه جلوی شرارتها رو گرفت؟ این فقط ترامپ نیست، خیلیها در آمریکا فهمیدند که این اخلاقیاتی که فقط خودمون رعایتش کنیم باعث شده بقیه ما را اسگل گیر بیارن!
جنگ تجاریشون هم دقیقا در همین راستاست، همه بیاعتنا به تجارت آزاد بودند غیر از آمریکا! پروتکشنیسم آمریکا محدود به کشاورزی بود و فولاد. اما دیدند با این پایبندیهای صرفا وجههساز، فقط داره سرشون کلاه میره. حالا دیگه پروتکشن فقط درباره سویا نیست. شامل چیزهای دیگه هم میشه.
دوروف میگه دود این روند تو چشم شرکتهای آمریکایی هم میره، بقیه کشورها هم به فیسبوک و گوگل خواهند گفت یا قسمتی که مربوط به کشور ماست بفروشید یا فیلتر بشید. اما انگار متوجه نیست که این اتفاق آلردی افتاده و داره روندش رو طی میکنه. الان قضات برزیلی هستند که تعیین میکنند کدوم شهروند برزیلی حق داره اکانت فیسبوکش باز باشه و کی حق نداره. قضاتی که کاملا حزبی هستند. مالکیت این شرکتها خیلی وقته که ازشون سلب شده.
https://t.iss.one/durov/123
یه اعتراف بکنم؟ یه زمانی من هم انقدر سادهلوح بودم. سرقضیه فلسطین بود. تازه انتفاضههای جدید راه افتاده بود و یه نفر تو یکی از نشریات اروپایی نوشته بود این سنگ پرانی مردم کرانه باختری که با عرفات به آیکون فلسطین تبدیل شد، نباید به انقضاء میرسید، نباید با اسلحه و راکت و بمب جایگزین میشد. چون سنگ ما در برابر بمب آنها، یعنی مظلومیت ما! تا وقتی که ما فقط سنگ میزنیم در موقعیت اخلاقی هستیم که به اونا بگیم تیر نزن! اما اگه ما هم تیر زدیم، دیگه نمیتونیم چیزی بگیم، و دیگه کسی طرف ما رو نمیگیره!
اون زمان فکر میکردم چه حرف حسابی داره میزنه. اما بعدها فهمیدم مهمل محض بود. چه فایده داره هفتاد سال مظلوم بمونی؟ چه فایده داره همه به تو حق بدن ولی هیچ کاری برات نکنند؟ چه فایده موقعیت اخلاقی بالاتری داشته باشی ولی حقت رو بخورند؟
البته من راه حل این بیچارهها رو انتفاضه و جهاد و این مزخرفات هم نمیدونم، چون اولا که جهادی در کار نیست، یک مشت شارلاتان از نقاط مختلف منطقه یه تئاتر درست کردن و ازش ارتزاق استراتژیک! میکنند به زعم خودشون، و دوما حتی اگه جهاد واقعی هم بود بیفایده بود. چون اسراییل به دلایل زیادی ول کن نیست و نخواهد بود. تنها راه حل، رها کردن ایدئولوژی و ناسیونالیسم پوچ عربی، به نفع زندگیه. که این انتخاب رو نخواهند کرد، یا اجازه داده نمیشه این انتخاب رو بکنند. اما اینکه وضع فلاکتبار موجود رو حفظ کنیم و فقط سنگ بزنیم تا تو عکسهای رویترز «جوانی که تسلیم نمیشود» به نظر بیاییم، یه بلاهت ویژه بود.
در مورد موضع آمریکا هم همینه. چه فایده داره ایالات متحده در صحنه بینالمللی جایگاه اخلاقی بالاتری داشته باشه وقتی کسی اهمیتی به اون جایگاه نمیده و وقتی نمیشه جلوی شرارتها رو گرفت؟ این فقط ترامپ نیست، خیلیها در آمریکا فهمیدند که این اخلاقیاتی که فقط خودمون رعایتش کنیم باعث شده بقیه ما را اسگل گیر بیارن!
جنگ تجاریشون هم دقیقا در همین راستاست، همه بیاعتنا به تجارت آزاد بودند غیر از آمریکا! پروتکشنیسم آمریکا محدود به کشاورزی بود و فولاد. اما دیدند با این پایبندیهای صرفا وجههساز، فقط داره سرشون کلاه میره. حالا دیگه پروتکشن فقط درباره سویا نیست. شامل چیزهای دیگه هم میشه.
دوروف میگه دود این روند تو چشم شرکتهای آمریکایی هم میره، بقیه کشورها هم به فیسبوک و گوگل خواهند گفت یا قسمتی که مربوط به کشور ماست بفروشید یا فیلتر بشید. اما انگار متوجه نیست که این اتفاق آلردی افتاده و داره روندش رو طی میکنه. الان قضات برزیلی هستند که تعیین میکنند کدوم شهروند برزیلی حق داره اکانت فیسبوکش باز باشه و کی حق نداره. قضاتی که کاملا حزبی هستند. مالکیت این شرکتها خیلی وقته که ازشون سلب شده.
https://t.iss.one/durov/123
Telegram
Pavel Durov
I can understand why Donald Trump threatens to ban TikTok unless its US assets are sold to US investors. After all, China bans pretty much every non-Chinese social media app on its territory. Why should the rest of the world, including the US, let a Chinese…
جنجال تازه رییس اسپاتیفای رو دنبال کنید. از طرفی جذابه، چون هنرمندان و هنربندان اهل موسیقی رو چزونده و ازونجایی که ۹۹ درصد اینها چپ کمونیست هستند چزونده شدنشون سرگرمیسازه، و از طرفی نگرانکنندهست چون نشون میده چقدر فضا علیه سرمایهداریه.
این آقا چند روز پیش اومد گفت اینکه انقدر از خوانندهها میشنوید که اسپاتیفای خیلی کم بمون میده و خرجمون درنمیاد و فلان بیشترش اداست. چون اکثرا دارن خوب درمیارن ولی نمیان بگن درآمدمون خوبه. از طرفی یه مقدار زیادی ازین غر زدنها از طرف کسانیه که نتونستن خودشون رو با شرایط روز وفق بدن و فکر میکنند هر سه سال یه بار یه آلبوم بدن کافیه، در حالی که چهرههای نوظهور اینو فهمیدن که باید به طور مداوم در حال تولید محتوا باشن. چه در دادن آلبوم چه در تبلیغ اون آلبوم و ارتباط با طرفداران و مخاطبان.
اینارو که گفت دعوا و فحاشی شروع شد که فاک یو مگه ما برده توییم و مگه موسیقی کلوچه پختنه که هر هفته برات آلبوم بدیم و زالو و دزد و فلان!
ما اینجا البته فقط با یک کاپیتالیسمستیزی مواجه نیستیم. یه جنگ طبقاتی هم هست. وقتی تعداد تولیدکنندگان میره بالا، یا دست زیاد میشه، دو تا اتفاق میفته. اول اینکه دیگه نمیشه مثل گذشته وقت مخاطب رو گرفت. وقت هرکسی برای آهنگ گوش دادن، یه مقدار محدوده. مثلا یک ساعت در روز. اینجوری نیست که خوانندهها دو برابر بشن، طرف به جای یک ساعت، دو ساعت در روز گوش بده. پس اونایی که قبلا وقت بیشتری از مردم میگرفتند حالا باید بیشتر براش بجنگند. دوم اینکه اونایی که تازه وارد این جنگ خونین شدن، انقدر امکان بقای خودشون رو پایین میبینند که وقتی یکی دستشون رو میگیره انقدر رضایت پیدا میکنند از سیستم که در برابر قتل عام دیگران سکوت میکنند. اون خوانندهای که داره بازی رو میبازه داره به یک جمعیت ساکت از رقبای جدید میبازه، اما چون ساکتند مجبوره سر رییس داد بزنه.
بعبارتی طبقهای که داشت خوب پول در میآورد، ازینکه اون پول داره توزیع میشه بین طبقه فقیرتر، چنان عصبانیه که هیاهو راه میندازه.
درآمد اسپاتیفای نمیتونه جهش کنه. یه عدهای عضویتشون رو حذف میکنند، یه عده جدیدی عضو میشن، که یعنی مجموع حق عضویت دریافتی بالا پایین میشه اما میتونیم ثابت فرضش کنیم. بنابراین یه پول ثابتی این وسط داریم که باید بین تولیدکنندگان توزیع بشه. اسپاتیفای داره دقیقا یک عملیات توزیع ثروت رو بین شایستهترینها انجام میده، و دقیقا همون هنرمندانی که در حرف مدافع توزیع ثروت در جامعه هستند، دارند بش حمله میکنند!
Its amazing to watch.
این آقا چند روز پیش اومد گفت اینکه انقدر از خوانندهها میشنوید که اسپاتیفای خیلی کم بمون میده و خرجمون درنمیاد و فلان بیشترش اداست. چون اکثرا دارن خوب درمیارن ولی نمیان بگن درآمدمون خوبه. از طرفی یه مقدار زیادی ازین غر زدنها از طرف کسانیه که نتونستن خودشون رو با شرایط روز وفق بدن و فکر میکنند هر سه سال یه بار یه آلبوم بدن کافیه، در حالی که چهرههای نوظهور اینو فهمیدن که باید به طور مداوم در حال تولید محتوا باشن. چه در دادن آلبوم چه در تبلیغ اون آلبوم و ارتباط با طرفداران و مخاطبان.
اینارو که گفت دعوا و فحاشی شروع شد که فاک یو مگه ما برده توییم و مگه موسیقی کلوچه پختنه که هر هفته برات آلبوم بدیم و زالو و دزد و فلان!
ما اینجا البته فقط با یک کاپیتالیسمستیزی مواجه نیستیم. یه جنگ طبقاتی هم هست. وقتی تعداد تولیدکنندگان میره بالا، یا دست زیاد میشه، دو تا اتفاق میفته. اول اینکه دیگه نمیشه مثل گذشته وقت مخاطب رو گرفت. وقت هرکسی برای آهنگ گوش دادن، یه مقدار محدوده. مثلا یک ساعت در روز. اینجوری نیست که خوانندهها دو برابر بشن، طرف به جای یک ساعت، دو ساعت در روز گوش بده. پس اونایی که قبلا وقت بیشتری از مردم میگرفتند حالا باید بیشتر براش بجنگند. دوم اینکه اونایی که تازه وارد این جنگ خونین شدن، انقدر امکان بقای خودشون رو پایین میبینند که وقتی یکی دستشون رو میگیره انقدر رضایت پیدا میکنند از سیستم که در برابر قتل عام دیگران سکوت میکنند. اون خوانندهای که داره بازی رو میبازه داره به یک جمعیت ساکت از رقبای جدید میبازه، اما چون ساکتند مجبوره سر رییس داد بزنه.
بعبارتی طبقهای که داشت خوب پول در میآورد، ازینکه اون پول داره توزیع میشه بین طبقه فقیرتر، چنان عصبانیه که هیاهو راه میندازه.
درآمد اسپاتیفای نمیتونه جهش کنه. یه عدهای عضویتشون رو حذف میکنند، یه عده جدیدی عضو میشن، که یعنی مجموع حق عضویت دریافتی بالا پایین میشه اما میتونیم ثابت فرضش کنیم. بنابراین یه پول ثابتی این وسط داریم که باید بین تولیدکنندگان توزیع بشه. اسپاتیفای داره دقیقا یک عملیات توزیع ثروت رو بین شایستهترینها انجام میده، و دقیقا همون هنرمندانی که در حرف مدافع توزیع ثروت در جامعه هستند، دارند بش حمله میکنند!
Its amazing to watch.
شهردار لسآنجلس به بهانه کرونا دستور داده هرکس تو خونهش پارتی بگیره آب و برقش رو قطع کنند!
یعنی در واقع تا زمانی که شما ساکن شهر هستی، در اسارت شهرداری! مثل رییس یک زندان میتونه بندازتت تو انفرادی، میتونه جیره غذات رو کم کنه، میتونه بگه لامپ سلولت رو خاموش نگه دارن.
دیروز تو یه پارتی تو این شهر تیراندازی شد، یه نفر از مهمونها که داشت به صورت لایو تو اینستاگرام فیلم میگرفت تیراندازی رو زنده پخش کرد، که باعث شد توجه همه جلب بشه. قبلش ماشینهایی که اومده بودن رو نشون داد، لامبورگینی و رولز رویس و اینا بود. مهمونا ازین سیاهها و لاتینهای هیجانزده از پول زیاد بودند. ملت اعتراض کردن که چرا مغازه ما باید بسته باشه بعد این نوکیسهها پارتی بگیرن؟ شهردار هم دید جو عمومی مناسبه، این دستور رو داد.
احتمالا جو عمومی بگه همشون رو از دم تیغ بگذرونید، این کارو میکنند. «شرارت اکثریت» اینجوری کار میکنه. اما متوجه نیستند این شرارتی که به دولت تفویض میکنند، بعدا گریبان خودشون رو میگیره. رییس زندان اهمیتی نمیده کی بود که خودشیرینی کرد و یاغی رو لو داد. اون همه رو مطیع میخواد.
یعنی در واقع تا زمانی که شما ساکن شهر هستی، در اسارت شهرداری! مثل رییس یک زندان میتونه بندازتت تو انفرادی، میتونه جیره غذات رو کم کنه، میتونه بگه لامپ سلولت رو خاموش نگه دارن.
دیروز تو یه پارتی تو این شهر تیراندازی شد، یه نفر از مهمونها که داشت به صورت لایو تو اینستاگرام فیلم میگرفت تیراندازی رو زنده پخش کرد، که باعث شد توجه همه جلب بشه. قبلش ماشینهایی که اومده بودن رو نشون داد، لامبورگینی و رولز رویس و اینا بود. مهمونا ازین سیاهها و لاتینهای هیجانزده از پول زیاد بودند. ملت اعتراض کردن که چرا مغازه ما باید بسته باشه بعد این نوکیسهها پارتی بگیرن؟ شهردار هم دید جو عمومی مناسبه، این دستور رو داد.
احتمالا جو عمومی بگه همشون رو از دم تیغ بگذرونید، این کارو میکنند. «شرارت اکثریت» اینجوری کار میکنه. اما متوجه نیستند این شرارتی که به دولت تفویض میکنند، بعدا گریبان خودشون رو میگیره. رییس زندان اهمیتی نمیده کی بود که خودشیرینی کرد و یاغی رو لو داد. اون همه رو مطیع میخواد.