اونی که اکانت توعیتر شخصیتهای مشهور رو هک کرد تا با فریب ابلهان چند بیتکوین بدست بیاره، و بدست آورد، یه کمک در بین کارمندان توعیتر داشته و تونسته یه اسکرین شات از کنترل پنلی که کارمندها ازش استفاده میکنند بیرون بکشه، و این کنترل پنل نشون میده که رییس توعیتر به کنگره دروغ گفته بوده که افرادی که محدود میشن برحسب یک الگوریتم محدود میشن، چون در واقعیت نفر به نفر محدود میکردند، یا معلق میکردند یا کلا حذف میکردند. حتی میتونند ایمیل متصل به اکانت رو عوض کنند (تصور کنید چه کارهایی میشه کرد با همین یک قلم). البته ما همه اینها رو میدونستیم ولی الان تقریبا مستند شد. ما حتی میدونستیم که بعضی اکانتها رو برای بعضی اکانتهای دیگه بلاک میکردند. بدون اینکه روح طرفین خبر داشته باشه. شکی نیست که پیامهای خصوصی دایرکت رو هم میتونند بخونند، اما قسمت نگرانکننده اینه که قابلیت ویرایش هرچیزی رو دارند، یعنی شاید بتونند پیامی که یک دوست به شما ارسال کرده رو طوری تغییر بدن که بینتون دشمنی ایجاد بشه. یا جملهای در توعیت یک فرمانده نظامی اضافه کنند که یک مناقشه سیاسی امنیتی ایجاد کنه.
نباید یه مشت جوجه لیبرال کمونیست این حجم از قدرت در اختیار داشته باشند. اما راه حلش دخالت دولتی نیست. راه حلش اینه که جامعه تن به هر پلتفرمی نده، و تکنولوژیهای بلاکچین و غیرمتمرکز نه فقط در ارز، بلکه در همهچیز تسری پیدا کنه.
نباید یه مشت جوجه لیبرال کمونیست این حجم از قدرت در اختیار داشته باشند. اما راه حلش دخالت دولتی نیست. راه حلش اینه که جامعه تن به هر پلتفرمی نده، و تکنولوژیهای بلاکچین و غیرمتمرکز نه فقط در ارز، بلکه در همهچیز تسری پیدا کنه.
کرونایی که من گرفتم انقدر سبک بود که کسی باور نمیکنه کرونا بوده، فکر میکنند سرماخوردگی بوده. تب خیلی زود فروکش کرد، بدندرد در عرض دو روز کاملا برطرف شده. البته از جهتی خودم هم ترجیح میدم سرماخوردگی بوده باشه چون در اون صورت لازم نیست رعایت کنم و وقت ویزیت دکترم که برای کار دیگهای بود رو کنسل کنم، ولی یک درصد هم کرونا باشه مسئولیت ایجاد میکنه. تو اون مطب هم اکثرا سالخوردهها میان.
اما یه مسئله ناامیدکنندهای وجود داره. با اینکه درد ندارم اما حس میکنم پاهام تهی شده.. منی که گاهی انقدر پیادهروی تند و طولانی انجام میدم که رگ پاهام مثل دوچرخهسوارهای حرفهای متورم میشه، الان حس میکنم شش ماهه راه نرفتم! اینکه تضعیف انقدر سریع و راحت رخ میده، ترسناک و عبرتآموزه.
اما یه مسئله ناامیدکنندهای وجود داره. با اینکه درد ندارم اما حس میکنم پاهام تهی شده.. منی که گاهی انقدر پیادهروی تند و طولانی انجام میدم که رگ پاهام مثل دوچرخهسوارهای حرفهای متورم میشه، الان حس میکنم شش ماهه راه نرفتم! اینکه تضعیف انقدر سریع و راحت رخ میده، ترسناک و عبرتآموزه.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
طرف اومده برای اینکه ثابت کنه ماسک چیز بدیه یه دستگاه سنجش دیاکسیدکربن رو میکنه تو فضای بین صورت بچه و ماسک و از عدد بالایی که نشون میده نتیجه میگیره که خطرناکه! حتی اعدادی بدست میاره که در محدوده مسمومیت شدید دیاکسیدکربنه! بعد از خودش نمیپرسه اگه اینطور بود چرا تا حالا اینهمه آدم به خاطر ماسک زدن خفه نشدن؟ ماسک همین دیروز نیست که مورد استفاده قرار گرفته و فقط در حوزه بهداشت و درمان کاربرد نداره. سالهاست خیلی از کارگران ساختمانی ماسک میزنند، اونهم ماسکهایی که خیلی کیپتر هستند.. اگه قرار بود اینهمه دیاکسیدکربن جمع بشه تو اون فضا که فاتحه همشون خونده شده بود.
سمپلینگ ریت این دستگاهها پایینه معمولا، یعنی فاصله یک نمونهگیری با نمونهگیری بعدی زیاده و مناسب محیطی که دم و بازدم توش انجام میشه نیست. احتمالا اگه ماسک هم نزنی و این دستگاه رو بگیری جلوی دهنت باز عدد بالایی نشون میده (کاری که در این ویدئو انجام نمیده).
یک سیستم اکتیو تنفسی یعنی همون دستگاه تصفیه هوا که شرکت فورد برای لباس هزمت پرستاران ساخت، که برای مردم عادی قابل استفاده نیست، آپشن مطمئنتریه، ولی این نمایش هم فریبکارانهست.
سمپلینگ ریت این دستگاهها پایینه معمولا، یعنی فاصله یک نمونهگیری با نمونهگیری بعدی زیاده و مناسب محیطی که دم و بازدم توش انجام میشه نیست. احتمالا اگه ماسک هم نزنی و این دستگاه رو بگیری جلوی دهنت باز عدد بالایی نشون میده (کاری که در این ویدئو انجام نمیده).
یک سیستم اکتیو تنفسی یعنی همون دستگاه تصفیه هوا که شرکت فورد برای لباس هزمت پرستاران ساخت، که برای مردم عادی قابل استفاده نیست، آپشن مطمئنتریه، ولی این نمایش هم فریبکارانهست.
Anarchonomy
فکر کن یه درخت رو آبیاری کنی، بعد همینطور که بزرگ میشه و قد بکشه غر بزنی که عجب درخت بیریختیه! بعد باز بش آب بدی! از دو حال خارج نیست. یا داری الکی غر میزنی و ازش خوشت میاد، یا کلا مغزت کار نمی کنه.
یک نکته انضمامی اضافه کنم به پست قبل. اینکه انقدر از کار ترامپ عصبانی شدند فقط از روی نفرت از ترامپ نیست. اگه به جای کنسرو لوبیا، یه سری چیپ ساخت شرکت اینتل رو گذاشته بود روی میز اینجوری عربدهکشی نمیکردند. طبقه گلوبالیست که ساکن کلانشهرهاست، تولیدات غذایی رو حقیر و سطح پایین میبینه (مخصوصا اینکه مشتریان این کنسروها طبقات فقیرتر جامعه هستند)، چون غذا خروجی روستاست. هرچند که در فرآیندی کاملا صنعتی و تکنولوژیک تولید میشه، اما هنوز نماد روستا، یا نواحی دور از تمدنه! این ادامه جنگ طبقاتی خیلی قدیمی شهر و روستاست، با این فرق که اقتصاد مگاسیتیهای جدید تا خرخره خدماتی و با ارزش افزوده بالا شده، در حالی که هنوز برای سیر کردن شکمها به اقتصاد کشاورزی-دامداری مناطق کمتر توسعهیافته وابستهست. مثل جوانی که عارش بیاد با پدرش دیده بشه، اما وابسته به پدرشه.
Anarchonomy
Video
شرکت خودروسازی فورد داره توسط مردان آلفا مدیریت میشه. شاید رییس و مدیران زیردستش شخصا گرایشات چپ داشته باشند، ولی کلیت مجموعه داره با فرهنگ آلفا اداره میشه. چند روز پیش وقتی عدهای از کارکنان از رییس خواستند که همآهنگ با وقایع اخیر جامعه فروش ماشینهای شاسیبلند به نیروهای پلیس رو متوقف کنه، ریاست گفت احترام سیاهان واجب، بلک لایوز مَتر و بیعدالتی فلان است و بلاه بلاه بلاه، اما امنیت نیازمند پلیسه و پلیس به ماشینهای ما نیاز داره. پس فراموشش کنید. البته شاید گفته بشه سفارشات پلیس برای فورد درآمد قابل توجهی محسوب میشه و به راحتی ازش نمیگذره، اما اگه همین درآمد رو یه شرکت دیگه داشت و نمیخواست قیدش رو بزنه و همزمان افه اکتیویسم اجتماعی بیاد، یه سالاد کلمات در بیانیه مطبوعاتیش میریخت و میگفت بررسی خواهیم کرد! و بررسی هم نمیکرد حقیقتا، ولی «نه» قطعی هم نمیداد.
فورد وقتی فهمید مردم حاضرند کمی بیشتر پول بدن و به جای سواری، شاسی بلند یا وانت سوار بشن، خیلی سریع تولید سواری رو جمع کرد. که اینهم یه «نه» قاطع به دموکراتهای لولیده در مگاسیتیها بود که فکر میکنند سواری کممصرف بخرند متمدنترند. مثل تویوتا نگفت «هنوز سواری فروش میره، این کار اشتباهیه». به موقع بیرون کشیدن از یک سگمنت از بازار به اندازه به موقع فرو کردن توش، مردی میطلبه، بلکه بیشتر. مردهایی که در سکس به موقع بیرون میکشند تا دختره به دردسر نیفته، جذابیت خودشون رو افزایش میدن. چون نشانهای از قدرت کنترل و نه گفتنه.
ماشینهایی که تسلا میسازه ظاهری دارند که انگار برای ترنسجندرها طراحی شدهاند. من تا حالا ندیدم یک مرد به مثابه مرد پشت اینها بشینه. اکثرا مردهای بتای فمنیست گیاخوار هستند که سطح تستوسترون بدنشون در حد دختر ۱۶ سالهست. یا اینکه کلا گی هستند. فورد وقتی موستانگ برقی رو رونمایی کرد، همه یه ماشین عضلانی سنگین دیدند. هرچند در مقدار مسافتی که میتونه با هربار شارژ طی کنه به ماشینهای تسلا نمیرسه، اما حداقل میتونیم انتظار داشته باشیم مردانی که مردند و زنانی که از مرد خوششون میاد پشتش خواهند نشست.
و حالا با معرفی خانواده برونکو که مخصوص آفرود و طبیعتگردیه، یک قدم دیگه در جهت زندگی مردانه برداشت (برای اولین بار میشه از درب کارخانه ماشینی با تایر ۳۵ اینچی تحویل گرفت که فنربندیش آماده مناطقیه که اصلا جاده ندارند!). البته مشتریان این دست از ماشینها خیلی زیاد نیستند، ولی گاهی درصد کوچکی از مشتریان میتونند درصد بزرگتری از مشتریان رو برای شرکت خلق کنند. یعنی کسانی این ماشینها رو زیر پای کسانی دیگر میبینند و ذهنیت مثبتی که ازین مشاهده بدست میاد باعث میشه برن یه ماشین دیگه از همین شرکت رو بخرند. دموکراتیزه کردن آفرود، یعنی رسمیت دادن به روحیه مردانهی طبیعتنوردی، و «نه» گفتن به غریبگی نهادینهشده شهرنشینی با طبیعت و روحیه فمنیستی «دست نزن به طبیعت، خراب میشه»ست. مرد و زنِ مردطلب، رهایی از قید و بندهای «حمل و نقل راحتطلبانه آسفالتمحور» و «فرو رفتن در گل و شل و برف و رود و جنگل و دره» رو میخوان. درست در مقابل زن سفیدپوست فمنیست دانشگاهی که طبیعت رو «موزه بکری که هیچ بازدیدکنندهای نداشته باشد» میخواد، و نقش انسان رو صرفا نگهبانان بیارزشی که با پایان عمر بیارزششان شیفت خود را با نگهبانان بعدی عوض میکنند، میدونه.
هرچند تسلا همچنان وسوسه برانگیزه، اما آینده از آن فورده، یا حداقل میشه گفت با حفظ فرهنگ فعلی به این زودیها از صحنه خارج نخواهد شد. تقریبا تمام برندهای خودروسازی با بحران هویت مواجهند، غیر از فورد، که تونسته تکلیف خودش رو مشخص و هویت خودش رو تعیین کنه: آلفائیسم.
فورد وقتی فهمید مردم حاضرند کمی بیشتر پول بدن و به جای سواری، شاسی بلند یا وانت سوار بشن، خیلی سریع تولید سواری رو جمع کرد. که اینهم یه «نه» قاطع به دموکراتهای لولیده در مگاسیتیها بود که فکر میکنند سواری کممصرف بخرند متمدنترند. مثل تویوتا نگفت «هنوز سواری فروش میره، این کار اشتباهیه». به موقع بیرون کشیدن از یک سگمنت از بازار به اندازه به موقع فرو کردن توش، مردی میطلبه، بلکه بیشتر. مردهایی که در سکس به موقع بیرون میکشند تا دختره به دردسر نیفته، جذابیت خودشون رو افزایش میدن. چون نشانهای از قدرت کنترل و نه گفتنه.
ماشینهایی که تسلا میسازه ظاهری دارند که انگار برای ترنسجندرها طراحی شدهاند. من تا حالا ندیدم یک مرد به مثابه مرد پشت اینها بشینه. اکثرا مردهای بتای فمنیست گیاخوار هستند که سطح تستوسترون بدنشون در حد دختر ۱۶ سالهست. یا اینکه کلا گی هستند. فورد وقتی موستانگ برقی رو رونمایی کرد، همه یه ماشین عضلانی سنگین دیدند. هرچند در مقدار مسافتی که میتونه با هربار شارژ طی کنه به ماشینهای تسلا نمیرسه، اما حداقل میتونیم انتظار داشته باشیم مردانی که مردند و زنانی که از مرد خوششون میاد پشتش خواهند نشست.
و حالا با معرفی خانواده برونکو که مخصوص آفرود و طبیعتگردیه، یک قدم دیگه در جهت زندگی مردانه برداشت (برای اولین بار میشه از درب کارخانه ماشینی با تایر ۳۵ اینچی تحویل گرفت که فنربندیش آماده مناطقیه که اصلا جاده ندارند!). البته مشتریان این دست از ماشینها خیلی زیاد نیستند، ولی گاهی درصد کوچکی از مشتریان میتونند درصد بزرگتری از مشتریان رو برای شرکت خلق کنند. یعنی کسانی این ماشینها رو زیر پای کسانی دیگر میبینند و ذهنیت مثبتی که ازین مشاهده بدست میاد باعث میشه برن یه ماشین دیگه از همین شرکت رو بخرند. دموکراتیزه کردن آفرود، یعنی رسمیت دادن به روحیه مردانهی طبیعتنوردی، و «نه» گفتن به غریبگی نهادینهشده شهرنشینی با طبیعت و روحیه فمنیستی «دست نزن به طبیعت، خراب میشه»ست. مرد و زنِ مردطلب، رهایی از قید و بندهای «حمل و نقل راحتطلبانه آسفالتمحور» و «فرو رفتن در گل و شل و برف و رود و جنگل و دره» رو میخوان. درست در مقابل زن سفیدپوست فمنیست دانشگاهی که طبیعت رو «موزه بکری که هیچ بازدیدکنندهای نداشته باشد» میخواد، و نقش انسان رو صرفا نگهبانان بیارزشی که با پایان عمر بیارزششان شیفت خود را با نگهبانان بعدی عوض میکنند، میدونه.
هرچند تسلا همچنان وسوسه برانگیزه، اما آینده از آن فورده، یا حداقل میشه گفت با حفظ فرهنگ فعلی به این زودیها از صحنه خارج نخواهد شد. تقریبا تمام برندهای خودروسازی با بحران هویت مواجهند، غیر از فورد، که تونسته تکلیف خودش رو مشخص و هویت خودش رو تعیین کنه: آلفائیسم.
چپها وانمود میکنند دوچرخهفرندلی کردن شهرهای اروپا یک نمونه موفق از غلبه سبزها به محافظهکاران راستگراست! اما اصلا اینطور نیست، چون اصلا موضوع این نیست.
اتفاقا راست محافظهکار از سه جهت موافق دوچرخهست:
۱- راست محافظهکار برای استقلال ارزش بالایی قائله، و دوچرخه این امکان رو به فرد میده که از جایی به جای دیگه جابجا بشه بدون اینکه لازم باشه انرژی این جابجایی رو از فرد یا شرکت یا دولتی بگیره. همیشه استقلال در انرژی معادلات رو تغییر میده.
۲- دوچرخه امکان زندگی در شهر رو فراهم میکنه بدون اینکه فرد مجبور باشه به سیستم حمل و نقل عمومی کمونیستی مثل مترو و اتوبوس وابسته باشه! این خودش دو جنبه داره. هم کرامت انسانی فرد حفظ میشه (چون حمل و نقل عمومی مثل جابجا کردن دام و طیوره)، هم سلامت جسمانیش حفظ میشه (که در دوران کرونا مشخص شد وسایل نقلیه عمومی صرفا کثیف نیستند، بلکه آدمها رو میکشند).
۳- استفاده همگانی از دوچرخه باعث کاهش بروتالیسم در معماری شهری میشه، چون دیگه لازم نخواهد بود همهجا رو اتوبان و بزرگراه کنند، خیابانها و کوچهها و پیادهروهای چندصدساله رو تخریب کنند و تعریض کنند و زمینهایی که میتونست پارک باشه رو پارکینگ کنند. در واقع دوچرخه این فرصت رو میده که شهر سنتی رو به مدت طولانیتری حفظ کرد.
اما همان راست محافظهکار از سه جهت برای ماشین هم اهمیت قائله:
۱- امکان سفر فردی به مناطق دور و برگشتن تا قبل از تاریکی هوا، یک قدرته، که انسانها هزاران سال آرزوش رو داشتند. حالا که این قدرت رو به دست آوردیم نباید از دستش داد. خیلیها مایلند به بهانههای مختلف از جمله آلودگی هوا یا حوادث این قدرت رو از مردم بگیرند.
۲- ماشین از ابتدا برای خانواده طراحی شد و همین الان هم غالبا برای خانوادهست. اغراق نیست بگیم ماشینستیزی ادامه خانوادهستیزی چپهاست که تکخوری و تکنشینی و تکخوابی و تکسفری رو رواج میده (دقت کنید که اخیرا چقدر هیچهایک رو تبلیغ کردند، که عمدا یا سهوا انعکاس کاملی از زندگی حشرهصفتانه مدنظر چپهاست: مفتخوری در حین سفر مجردی!).
۳- رانندگی به خودی خود یک لذت است، که انسانهای قدیم از نعمتش محروم بودند. کسی حق نداره این لذت رو از انسانها بگیره. کسی حق نداره بگه یک قرن برای بهرهمندی ازین لذت کافی بود، برگردیم به ماقبل این دوره! کسی حق نداره این لذت رو به بهانههای مختلف گناه معرفی کنه (مخصوصا اونهایی که قبلا خودشون از لذتهای ممنوعه مذهبی گناهزدایی کردند).
بنابراین راست محافظهکار همزمان که از همگانی شدن دوچرخه و تنظیم شهر برای این نوع از تردد استقبال میکنه، با ماشینستیزی هم مخالفت خواهد کرد. موضوع اینه که همون دولتهایی که مردم رو «مجبور» میکنند که دوچرخه سوار بشن، مجبورشون خواهند کرد که ماشین سوار نشوند! در واقع مخالفت راست مخالفت با یک وسیله نیست، مخالفت با دخالت دولته.
اتفاقا راست محافظهکار از سه جهت موافق دوچرخهست:
۱- راست محافظهکار برای استقلال ارزش بالایی قائله، و دوچرخه این امکان رو به فرد میده که از جایی به جای دیگه جابجا بشه بدون اینکه لازم باشه انرژی این جابجایی رو از فرد یا شرکت یا دولتی بگیره. همیشه استقلال در انرژی معادلات رو تغییر میده.
۲- دوچرخه امکان زندگی در شهر رو فراهم میکنه بدون اینکه فرد مجبور باشه به سیستم حمل و نقل عمومی کمونیستی مثل مترو و اتوبوس وابسته باشه! این خودش دو جنبه داره. هم کرامت انسانی فرد حفظ میشه (چون حمل و نقل عمومی مثل جابجا کردن دام و طیوره)، هم سلامت جسمانیش حفظ میشه (که در دوران کرونا مشخص شد وسایل نقلیه عمومی صرفا کثیف نیستند، بلکه آدمها رو میکشند).
۳- استفاده همگانی از دوچرخه باعث کاهش بروتالیسم در معماری شهری میشه، چون دیگه لازم نخواهد بود همهجا رو اتوبان و بزرگراه کنند، خیابانها و کوچهها و پیادهروهای چندصدساله رو تخریب کنند و تعریض کنند و زمینهایی که میتونست پارک باشه رو پارکینگ کنند. در واقع دوچرخه این فرصت رو میده که شهر سنتی رو به مدت طولانیتری حفظ کرد.
اما همان راست محافظهکار از سه جهت برای ماشین هم اهمیت قائله:
۱- امکان سفر فردی به مناطق دور و برگشتن تا قبل از تاریکی هوا، یک قدرته، که انسانها هزاران سال آرزوش رو داشتند. حالا که این قدرت رو به دست آوردیم نباید از دستش داد. خیلیها مایلند به بهانههای مختلف از جمله آلودگی هوا یا حوادث این قدرت رو از مردم بگیرند.
۲- ماشین از ابتدا برای خانواده طراحی شد و همین الان هم غالبا برای خانوادهست. اغراق نیست بگیم ماشینستیزی ادامه خانوادهستیزی چپهاست که تکخوری و تکنشینی و تکخوابی و تکسفری رو رواج میده (دقت کنید که اخیرا چقدر هیچهایک رو تبلیغ کردند، که عمدا یا سهوا انعکاس کاملی از زندگی حشرهصفتانه مدنظر چپهاست: مفتخوری در حین سفر مجردی!).
۳- رانندگی به خودی خود یک لذت است، که انسانهای قدیم از نعمتش محروم بودند. کسی حق نداره این لذت رو از انسانها بگیره. کسی حق نداره بگه یک قرن برای بهرهمندی ازین لذت کافی بود، برگردیم به ماقبل این دوره! کسی حق نداره این لذت رو به بهانههای مختلف گناه معرفی کنه (مخصوصا اونهایی که قبلا خودشون از لذتهای ممنوعه مذهبی گناهزدایی کردند).
بنابراین راست محافظهکار همزمان که از همگانی شدن دوچرخه و تنظیم شهر برای این نوع از تردد استقبال میکنه، با ماشینستیزی هم مخالفت خواهد کرد. موضوع اینه که همون دولتهایی که مردم رو «مجبور» میکنند که دوچرخه سوار بشن، مجبورشون خواهند کرد که ماشین سوار نشوند! در واقع مخالفت راست مخالفت با یک وسیله نیست، مخالفت با دخالت دولته.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
وقتی کلوبها رو دولت اداره کنه
یک عمر جنایت و خرابکاری که میبینند سرشان را زیر برف میکنند، یا نگاهشان را برمیگردانند، یا انکار میکنند که اتفاق افتاده، یا انکار میکنند که اتفاق مهمی بوده، یا انکار میکنند که جنایتی جنایت بوده و خطایی خطا بوده. وقتی همان تشکیلات جنایتکار و خرابکار یقه خودشان را گرفت داستان را اینطور برای خودشان و دیگران توضیح میدهند که «عدهای در نظام نفوذ کردهاند» و گرنه پدر با من چنین نمیکرد!
❤8
کسی نوشته حباب بورس قیمت کالاهای سرمایهای مثل مسکن را بالا میبرد. یکی جواب داده شما نمیفهمید، هیچوقت کل سرمایه بورس بیرون نمیرود که بخواهد به بقیه بازارها بریزد.
ما نمیفهمیم ولی لازم نیست همه پولی که در بورس ساخته شده بریزه بیرون. حتی زلزله کرمانشاه بازار مسکن شهر ما که چندصدکیلومتر با کرمانشاه فاصله داره بهم ریخت، چون عدهای از مردم اون منطقه با وضعیت بغرنج پیش اومده و اینکه دیدند دولت دوغ و نوشابه رو با هم تعارف میکنه اما به علت کمبود نوشابه فقط دوغ سرو میکنه، هرچی ثروت داشتند برداشتند آوردند اینجا تا آپارتمان بخرند. اما مگه از جنس کرمانشاهی پسانداز داری که قصد کوچ داره و خونه خریده چندنفر هست؟ خیلی کم. اما همون تعداد کافی بود تا بومی شهر ما برای خرید خونه مجبور شه پول بیشتری بپردازه. حالا تعداد زیادی از کسانی که سرمایهشون در بورس هشتصد درصد رشد کرده چه خواهند کرد؟ همین الان تعدادی ازین هشتصد درصدیها وارد بازار شده و مشغول جارو کردن خانههای به فروش گذاشته شده هستند. بعضی ازینها جزء قشری بودند که اصلا فکر نمیکردند بشه دیگه خونه خرید. و الان دارند چندتا چندتا میخرند (و خیر، نگران مالیات احتمالی هم نیستند). اون هم در شهری که تعداد جوازهای ساخت صادر شدهش در طول یک دوره سه ماهه به یک شوخی شبیهه.
(حالا از تبعات این قمارخانه برای صنعت بگذریم که در حال زامبیسازی شرکتهاست. که هزاران میلیارد تومان ارزش دارند اما سبکترین وامها رو هم نمیتونن پس بدن. شرکتهایی که نه میشه جمعشون کرد، نه میشه زندهشون کرد. درست مثل زامبیها).
اینکه پرینتر پول رو بذاریم روی دور تند و بعد تصور کنیم بورس مثل اسفنجی با ظرفیت بینهایت همهش رو جذب میکنه و همهچی به خوبی و خوشی میگذره، شاید روی مانیتورهای واید الجی محتمل باشه، اما روی زمین واقعی محلی از اعراب نداره. یه نوشیدنی هست به نام Kool Aid که عقلای دیار غرب میگن نباید ازش نوشید، باعث اسهال میشه. دیگه خود دانند.
ما نمیفهمیم ولی لازم نیست همه پولی که در بورس ساخته شده بریزه بیرون. حتی زلزله کرمانشاه بازار مسکن شهر ما که چندصدکیلومتر با کرمانشاه فاصله داره بهم ریخت، چون عدهای از مردم اون منطقه با وضعیت بغرنج پیش اومده و اینکه دیدند دولت دوغ و نوشابه رو با هم تعارف میکنه اما به علت کمبود نوشابه فقط دوغ سرو میکنه، هرچی ثروت داشتند برداشتند آوردند اینجا تا آپارتمان بخرند. اما مگه از جنس کرمانشاهی پسانداز داری که قصد کوچ داره و خونه خریده چندنفر هست؟ خیلی کم. اما همون تعداد کافی بود تا بومی شهر ما برای خرید خونه مجبور شه پول بیشتری بپردازه. حالا تعداد زیادی از کسانی که سرمایهشون در بورس هشتصد درصد رشد کرده چه خواهند کرد؟ همین الان تعدادی ازین هشتصد درصدیها وارد بازار شده و مشغول جارو کردن خانههای به فروش گذاشته شده هستند. بعضی ازینها جزء قشری بودند که اصلا فکر نمیکردند بشه دیگه خونه خرید. و الان دارند چندتا چندتا میخرند (و خیر، نگران مالیات احتمالی هم نیستند). اون هم در شهری که تعداد جوازهای ساخت صادر شدهش در طول یک دوره سه ماهه به یک شوخی شبیهه.
(حالا از تبعات این قمارخانه برای صنعت بگذریم که در حال زامبیسازی شرکتهاست. که هزاران میلیارد تومان ارزش دارند اما سبکترین وامها رو هم نمیتونن پس بدن. شرکتهایی که نه میشه جمعشون کرد، نه میشه زندهشون کرد. درست مثل زامبیها).
اینکه پرینتر پول رو بذاریم روی دور تند و بعد تصور کنیم بورس مثل اسفنجی با ظرفیت بینهایت همهش رو جذب میکنه و همهچی به خوبی و خوشی میگذره، شاید روی مانیتورهای واید الجی محتمل باشه، اما روی زمین واقعی محلی از اعراب نداره. یه نوشیدنی هست به نام Kool Aid که عقلای دیار غرب میگن نباید ازش نوشید، باعث اسهال میشه. دیگه خود دانند.
کلیسای جامع نانت هم آتش گرفت، که این هم مثل موارد قبلی، عمدی به نظر میرسه.
نفرت از مسیحیت و هنر، در بین مارکسیستها چیز جدیدی نیست. جدید اینه که مارکسیستها اجازه پیدا کردن هر کاری در شهر بکنند.
هرچند تعصب مذهبی مخربه، اما مسلمانان ثابت کردند که تعصب میتونه سپر دفاعی خوبی علیه نفرت باشه. هیچکس جرئت نمیکنه با مساجد ازین کارها بکنه.
نفرت از مسیحیت و هنر، در بین مارکسیستها چیز جدیدی نیست. جدید اینه که مارکسیستها اجازه پیدا کردن هر کاری در شهر بکنند.
هرچند تعصب مذهبی مخربه، اما مسلمانان ثابت کردند که تعصب میتونه سپر دفاعی خوبی علیه نفرت باشه. هیچکس جرئت نمیکنه با مساجد ازین کارها بکنه.
Anarchonomy
کرونایی که من گرفتم انقدر سبک بود که کسی باور نمیکنه کرونا بوده، فکر میکنند سرماخوردگی بوده. تب خیلی زود فروکش کرد، بدندرد در عرض دو روز کاملا برطرف شده. البته از جهتی خودم هم ترجیح میدم سرماخوردگی بوده باشه چون در اون صورت لازم نیست رعایت کنم و وقت ویزیت…
Now its certainly NOT A COLD. I feel weakness like I'm an empty cardboard box placed on glass roof of a luxury SUV and the driver doesn't know I'm up there.
Anarchonomy
کلیسای جامع نانت هم آتش گرفت، که این هم مثل موارد قبلی، عمدی به نظر میرسه. نفرت از مسیحیت و هنر، در بین مارکسیستها چیز جدیدی نیست. جدید اینه که مارکسیستها اجازه پیدا کردن هر کاری در شهر بکنند. هرچند تعصب مذهبی مخربه، اما مسلمانان ثابت کردند که تعصب میتونه…
میفرمایند هنوز معلوم نیست تخریب کلیساها یک جریان باشه و نه حادثه!
بله، برای کسی که کلیسا براش مهم نیست، اینها حوادث غیرمرتبط با هم هستند. مثلا وقتی یک جنگل در طول یک سال مثلا، سه بار دچار «حادثه» آتشسوزی میشه سبزها نمیگن حادثه بوده، بلکه از دولت میخوان تحقیق کنه چه «جریان» سازمانیافتهای پشتش هست. چرا؟ چون جنگل براشون مهمه.
میفرمایند برفرض یک جریان باشه، هنوز معلوم نیست توسط چه کسی یا گروهی هدایت میشه.
بله میشه تا تکمیل تحقیقات که شاید چنددهه طول بکشه صبر کرد، ولی اگه کسی نخواد صبر کنه باید به احتمالات مراجعه کنه. احتمال اینکه یک تیراندازی کور در کلوب همجنسگراها کار یک مسلمان باشه بیشتر نیست؟ البته «نزاکت سیاسی» ممنوع کرده که احتمالش رو بالاتر بدونیم، ولی خود نزاکت سیاسی در کانال من ممنوعه.
میفرمایند در پاکستان و سوریه و اینطور جاها مسجدهای زیادی با خاک یکسان شده و مسلمانان نتونستند کاری بکنند.
بله، عدم توازن قوا با تعصب قابل جبران نیست. اگه اونی که قصد تخریب مسجد رو داره، یه پشتوانه حکومتی داشته باشه، چه از داخل چه از خارج، یا یک ارتش ازش حمایت کنه، یا یک تشکیلات امنیتی اطلاعاتی پشتش باشه، همونطور که در خاورمیانه مرسومه، خیلی کارها میتونه بکنه. موضوع زمین بازی فرانسهست که اگه دشمن مسجد کوکتلمولوتف بندازه تو هم میتونی بری تو خونه چندنفر که قبلا ضد گسترش اسلام حرف زدن بندازی یا چندنفر رو سر ببری که بفهمن بدون جواب نمیمونه، نه یمن که یه طرف فقط تسبیح داره و طرف مقابل موشک ضدتانک!
میفرمایند تعصب اگه مخربه نمیتونه یک ابزار مفید باشه.
چرا نمیتونه؟ مگه بمب اتم یک سلاح غیرانسانی نیست؟ پس چرا بازدارندگی ایجاد کرد؟
یکی از قدیمیترین کلیساهای دنیا در ترکیه رسما به مسجد تبدیل شد و «جهان مسیحیت» چیزی بیشتر از چند بیانیه شلکی صادر نکرد. خب همه اینها حاوی پیامه، که دیگه کلیسا مهم نیست، بزنید بترکونید! این فرق داره با اون جامعهای که تا یکی میگه پیامبر بیخود کرد فلان حرف رو زد میریزن بیرون خیابونها رو میبندن و سفارتها رو محاصره میکنند. بله این رفتارها به قرون وسطی شباهت داره و مطابقتی با دنیای مدرن نداره، ولی تا الان که در ایجاد ارعاب خوب کار کرده.
بله، برای کسی که کلیسا براش مهم نیست، اینها حوادث غیرمرتبط با هم هستند. مثلا وقتی یک جنگل در طول یک سال مثلا، سه بار دچار «حادثه» آتشسوزی میشه سبزها نمیگن حادثه بوده، بلکه از دولت میخوان تحقیق کنه چه «جریان» سازمانیافتهای پشتش هست. چرا؟ چون جنگل براشون مهمه.
میفرمایند برفرض یک جریان باشه، هنوز معلوم نیست توسط چه کسی یا گروهی هدایت میشه.
بله میشه تا تکمیل تحقیقات که شاید چنددهه طول بکشه صبر کرد، ولی اگه کسی نخواد صبر کنه باید به احتمالات مراجعه کنه. احتمال اینکه یک تیراندازی کور در کلوب همجنسگراها کار یک مسلمان باشه بیشتر نیست؟ البته «نزاکت سیاسی» ممنوع کرده که احتمالش رو بالاتر بدونیم، ولی خود نزاکت سیاسی در کانال من ممنوعه.
میفرمایند در پاکستان و سوریه و اینطور جاها مسجدهای زیادی با خاک یکسان شده و مسلمانان نتونستند کاری بکنند.
بله، عدم توازن قوا با تعصب قابل جبران نیست. اگه اونی که قصد تخریب مسجد رو داره، یه پشتوانه حکومتی داشته باشه، چه از داخل چه از خارج، یا یک ارتش ازش حمایت کنه، یا یک تشکیلات امنیتی اطلاعاتی پشتش باشه، همونطور که در خاورمیانه مرسومه، خیلی کارها میتونه بکنه. موضوع زمین بازی فرانسهست که اگه دشمن مسجد کوکتلمولوتف بندازه تو هم میتونی بری تو خونه چندنفر که قبلا ضد گسترش اسلام حرف زدن بندازی یا چندنفر رو سر ببری که بفهمن بدون جواب نمیمونه، نه یمن که یه طرف فقط تسبیح داره و طرف مقابل موشک ضدتانک!
میفرمایند تعصب اگه مخربه نمیتونه یک ابزار مفید باشه.
چرا نمیتونه؟ مگه بمب اتم یک سلاح غیرانسانی نیست؟ پس چرا بازدارندگی ایجاد کرد؟
یکی از قدیمیترین کلیساهای دنیا در ترکیه رسما به مسجد تبدیل شد و «جهان مسیحیت» چیزی بیشتر از چند بیانیه شلکی صادر نکرد. خب همه اینها حاوی پیامه، که دیگه کلیسا مهم نیست، بزنید بترکونید! این فرق داره با اون جامعهای که تا یکی میگه پیامبر بیخود کرد فلان حرف رو زد میریزن بیرون خیابونها رو میبندن و سفارتها رو محاصره میکنند. بله این رفتارها به قرون وسطی شباهت داره و مطابقتی با دنیای مدرن نداره، ولی تا الان که در ایجاد ارعاب خوب کار کرده.
این قسمت پرگار رو ندیده بودم، ولی جالب بوده. ازین جهت که دو استاد بزرگوار در اثبات موضع خودشون ناتوانند. کاتوزیان میگه در اروپا شاه توسط حاکمیت قانون تحت کنترل قرار داشت اما در ایران چون قانون نداشتیم ناصرالدینشاه یه دست بهم میزد صدر اعظم رو میکشتند! اگه در اروپا مشابه این رو دارید بم نشون بدید. بعد مشابهش رو ذکر میکنند: سر توماس مور! بعد میگه آره، درسته سر توماس رو کشتند اما هنری هشتم مجبور بود از طریق دادگاه اینکارو بکنه و اثبات خیانتش سخت بود و فلان!
مثل اینه که یه کیف پول تو ماشین داشته باشم و بیان بدزدنش. بعد بگم پس این دزدگیر و دوربین مداربسته و اینا به چه کاری میاد؟ و بگن خب طرف با احتیاط این کارو کرد، دستگاه آورد، کلی ور رفت با ماشین، آسون که نبود براش!
پول رفته آقا.. چه اهمیتی داره که تو بیست ثانیه اینکارو کرد یا بیست دقیقه؟
حاکمیت قانون کشکه اگه قدرت پشت سرش نباشه. هنری از یه زمیندار که علوفه ارتشش به مزارعش وابسته بود بیشتر میترسید تا از کل کلیسا و قضات و وکلا و دربار و مردم. در یکی از دیالوگهای شاهکار «بله آقای نخستوزیر» هکر در مورد فلسطین به همفری میگه ما به عنوان دولت بریتانیا متعهدیم که از ضعفا در برابر قدرتمندان دفاع کنیم، و همفری میگه اگه اینطوره پس چرا نیرو نمیفرستیم افغانستان که با شوروی بجنگند؟ هکر میگه: خب شوروی زیادی قدرتمنده!
این قدرته که قدرت رو مهار میکنه، نه قانون، و نه نهاد، و نه حتی اخلاقیات.
https://youtu.be/9jRMiHHqhKQ
مثل اینه که یه کیف پول تو ماشین داشته باشم و بیان بدزدنش. بعد بگم پس این دزدگیر و دوربین مداربسته و اینا به چه کاری میاد؟ و بگن خب طرف با احتیاط این کارو کرد، دستگاه آورد، کلی ور رفت با ماشین، آسون که نبود براش!
پول رفته آقا.. چه اهمیتی داره که تو بیست ثانیه اینکارو کرد یا بیست دقیقه؟
حاکمیت قانون کشکه اگه قدرت پشت سرش نباشه. هنری از یه زمیندار که علوفه ارتشش به مزارعش وابسته بود بیشتر میترسید تا از کل کلیسا و قضات و وکلا و دربار و مردم. در یکی از دیالوگهای شاهکار «بله آقای نخستوزیر» هکر در مورد فلسطین به همفری میگه ما به عنوان دولت بریتانیا متعهدیم که از ضعفا در برابر قدرتمندان دفاع کنیم، و همفری میگه اگه اینطوره پس چرا نیرو نمیفرستیم افغانستان که با شوروی بجنگند؟ هکر میگه: خب شوروی زیادی قدرتمنده!
این قدرته که قدرت رو مهار میکنه، نه قانون، و نه نهاد، و نه حتی اخلاقیات.
https://youtu.be/9jRMiHHqhKQ
YouTube
پرگار: تاریخ ایران و استبدادزدگی، بخش اول
آیا تاریخ ایران تاریخ استبداد زدگی است؟ چه چیز باعث شده نظام های سیاسی ایران در اعصار مختلف در یک خصیصه شریک باشند بازتولید استبداد.
زمان اعتراضات جلیقهزردها هم میخواستم اینو بنویسم یادم رفت.
مقداریش برمیگرده به طبیعت صحراهای خاورمیانه. ما عادت کردیم که انتظار داشته باشیم طرف مقابل گاو باشه، و جسارت خودمون هم به همون نسبت رشد پیدا کرده.
اما احتمالا یک علت هم وضع معیشتی و نگاه افراد به آیندهست. وقتی اقتصاد رو به وضعی دچار میکنی که خیلیها چیزی برای از دست دادن نداشته باشند و افق روشنی در آینده دراز مدتشون نبینند، وقتی ریختند تو خیابون کلا با یه سبک دیگه میان جلو.
مقداریش برمیگرده به طبیعت صحراهای خاورمیانه. ما عادت کردیم که انتظار داشته باشیم طرف مقابل گاو باشه، و جسارت خودمون هم به همون نسبت رشد پیدا کرده.
اما احتمالا یک علت هم وضع معیشتی و نگاه افراد به آیندهست. وقتی اقتصاد رو به وضعی دچار میکنی که خیلیها چیزی برای از دست دادن نداشته باشند و افق روشنی در آینده دراز مدتشون نبینند، وقتی ریختند تو خیابون کلا با یه سبک دیگه میان جلو.
Anarchonomy
زمان اعتراضات جلیقهزردها هم میخواستم اینو بنویسم یادم رفت. مقداریش برمیگرده به طبیعت صحراهای خاورمیانه. ما عادت کردیم که انتظار داشته باشیم طرف مقابل گاو باشه، و جسارت خودمون هم به همون نسبت رشد پیدا کرده. اما احتمالا یک علت هم وضع معیشتی و نگاه افراد به…
مثلا چنین توعیتهایی رو ببینید به ایرانیها میگه ترسو! در صورتی که به صورت کاملا مستند میشه ثابت کرد تا همینجاش هم شهامت ایرانیها مشابه خارجی نداشته.
البته من فکر نمیکنم بیبخار و ترسو جلوه دادن ایرانیها صرفا یک خودحقیرپنداری فرهنگی باشه. اتفاقا بخشی از پروپاگاندای حکومتیه، برای تثبیت این آدرس غلط که: این حکومت پابرجاست چون ما به اندازه کافی شجاع نبودیم! پس لیاقتمون همینه!
البته من فکر نمیکنم بیبخار و ترسو جلوه دادن ایرانیها صرفا یک خودحقیرپنداری فرهنگی باشه. اتفاقا بخشی از پروپاگاندای حکومتیه، برای تثبیت این آدرس غلط که: این حکومت پابرجاست چون ما به اندازه کافی شجاع نبودیم! پس لیاقتمون همینه!
یکی کانال من رو تو یه گروه مذهبی تبلیغ کرده بود و گفته بود «البته بیشتر درباره مضرات دولت مینویسه، ولی بعضی وقتها هم مطالب خوبی درباره ادیان مینویسه». اهل دخالت نیستم ولی اگه بودم میگفتم نادان، اون مطالبی که درباره دولت مینویسم اتفاقا مربوطترند به دغدغههای شما. خرابکاری دولتها فقط شامل اقتصاد نمیشه. به روی دین شما هم ادرار کردهاند. نگاه کنید یک وزارتخانه امنیتی چطور ارزشهای مقدس شما رو به یک جوک مجسم تبدیل کرده. توعیت کردن احادیث امام سجاد رو مجازات جایگزین برای جرم سیاسی کردن! همینقدر پوک. همینقدر عامدانه ضد امام سجاد.
❤6