Anarchonomy
48.2K subscribers
6.83K photos
548 videos
27 files
1.32K links
خروجی‌های مکتوب یک ذهن خشن

آدرس سیمپل‌ایکس جهت ارسال پیام:
https://smp19.simplex.im/a#gWAkhT3txZiJvgY4cR3eIZ9EqW5cSthv8JZzr28um94
Download Telegram
یه کشور هست که میتونه هر زمانی که اراده کنه بزرگترین بیمارستان صحرایی دنیا با ظرفیت بیش از ۳ میلیون نفر راه‌اندازی کنه.
عربستان سعودی. صحرای منا.
«یه جور ذهن خاص میخواد که از مردم توقع اطاعت بی‌چون و چرا از "دیتا" داشته باشی. بعد وقتی دیتا غلط از آب دراومد یه قصه از خودت دربیاری که وانمود کنی از اول درست بوده! این فاصله گذاری اجتماعی نبود که تخمین فوتی‌ها رو در عرض دو‌هفته از ۲۵۰ هزارنفر رسوند به ۶۰ هزارنفر».

دارن میگن آفرین مردم، خوب رعایت کردید خیلی تلفات‌مون کمتری ازون شد که می‌تونست بشه، دمتون گرم، همین فرمون برید. اما واقعیت اینه که ۱- فاصله‌گذاری اگه حداکثری و نزدیک به پرفکت انجام نشه اثر خیلی محسوسی نداره (چون اثر منفی اون اقلیتی که رعایت نمی‌کنند اثر مثبت بقیه رو به صورت چندبرابری از بین میبره) و ۲- با اینکه مردم متحمل سختی شدند و اقتصاد هم به فنا رفت این فاصله‌گذاری، حداکثری و پرفکت نبود و ۳- حتی اگه پرفکت هم بود اثر کاهش‌دهنده‌ش انقدری نمیشد که اتفاق افتاد.

«کارشناسان» فکر می‌کنند اگه عملکرد ما رو تحسین کنند ذوق می‌کنیم و حواس‌مون از عملکرد خودشون پرت میشه.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
یکی از صحنه‌های ناب سریال کمدی
Parks and Recreation
که ونزوئلا رو مسخره می‌کنه که برای هرچیزی ممکنه بیفتی زندان. ولی الان دیگه در مورد همه کشورها صدق می‌کنه. به بهانه کرونا کاری کردند که این صحنه دیگه طنز نیست، واقعیته. چیزی که به ذهن نویسنده نمی‌رسید این بود که به خاطر حتی تنها قدم زدن در ساحل هم بندازنت زندان، ولی این دقیقا چیزیه که این روزها اتفاق افتاد.
داروی شرکت اسراییلی Pluristem که بر مبنای سلول‌های بنیادیه ظاهرن، روی ۶ بیمار تست شده و هر شش نفر حالشون بهتر شده، و دو نفرشون که از قبل نارسایی تنفسی هم داشتند، علائم بهبود نشون دادند.
چند روز پیش یکی از طراحان کمپین بایکوت اسراییل در اروپا که ازون ضدیهودهای پروفشناله، گفته بود اگه این کشور دارو یا واکسن کرونا بسازه، استفاده ازش منعی نداره! 😄
دکتر ابراهیم فیاض، از اساتید معتبرترین دانشگاه ایران! گفت آمریکا این ویروس رو با قدرت تهاجم ۴۰ درصد ساخت و به جان چین انداخت، و چین آن را گرفت و قدرت تهاجمی‌اش را به ۷۰ درصد رساند و به خود آمریکا پس داد!
چیزی که آقای فیاض نمی‌دانست این بود که آمریکایی‌ها می‌دانستند خودشان نمی‌توانند به تهاجی دست پیدا کنند که بتواند به سلول‌های مهدی صاحب زمان حمله کند ولی چینی‌ها می‌توانند. برای همین از حس انتقام‌جویی چینی‌ها سوء استفاده کردند و حالا این ویروس با تهاجم ۷۰ درصدی به امام زمان رسیده و آمریکایی‌ها به هدف خود رسیدند!

#صنعتی_سنتی
اگه فیلم The Platform رو هنوز ندیدید و مایل نیستید به طور کامل اسپویل شه از این پست عبور کنید.



.
.


کل داستان درباره یک زندانه که از طبقات متعددی تشکیل شده و هر سلول زیر سلول بالاتر و بالای سلول پایین‌تر قرار داره به طوری که وسط هر سلول یک حفره وجود داره که هر کس میتونه سلول‌هایی بالاتر و پایین‌تر رو ببینه. هرروز از داخل این حفره یک میز غذا عبور می‌کنه که به ترتیب از طبقات بالا به پایین حرکت می‌کنه. در طبقه اول میز به طور کامل و مفصل چیده شده و فرض اینه که غذای کافی برای همه زندانیان موجوده. در هر طبقه برای مدت کوتاهی توقف می‌کنه، لذا زندانیان هر طبقه فرصت کمی برای خوردن غذا دارند. در تشبیهی سمبلیک از جامعه طبقاتی، زندانیان طبقات بالاتر بیش از چیزی که نیاز دارند میخورند و به طبقات پایین‌تر چیزی نمیرسه، طوری که در طبقات پایین گرسنگی منجر به خشونت و همنوع‌خواری میشه. البته زندانیان فقط یک ماه در هر طبقه قرار می‌گیرند. بعد از یک ماه به طور رندوم به یک طبقه دیگه که میتونه بالاتر باشه یا پایین‌تر، منتقل میشن. و چون هرکس که به طبقه بالاتر رسیده میدونه ماه بعد ممکنه به طبقه پایین‌تری منتقل بشه، سعی می‌کنه بیشتر بخوره تا بدنش برای تحمل شرایط سخت طبقه پایین‌تر انرژی بیشتری داشته باشه. خودبینی و فردگرایی افراطی تا اونجا پیش میره که طبقات بالاتر روی غذاها ادرار می‌کنند یا طبقه پایین رو تهدید می‌کنند به ادرار کردن. که بعضی وقت‌ها هم این تهدید جواب میده. یکی از زندانیان که داوطلبانه وارد این جهنم شده تصمیم میگیره این سیکل مخرب رو بشکنه و ابتدا با سوار شدن روی میز و با تهدید خشونت‌آمیز زندانیان طبقات پایین‌تر به کمتر خوردن و نگهبانی از غذاها، نوعی از توزیع عادلانه‌تر رو اجرا کنه. که این خشونت خودش منجر به قتل هم میشه. اما نهایتا یکی از زندانیان که به عنوان کاراکتری خردمند معرفی میشه بشون توصیه می‌کنه به جای توزیع عادلانه غذا، پیام عدالت رو انتقال بدن. برای این کار از مجموع کل غذاها، یک کیک رو با فداکاری و از جان گذشتگی تا پایین‌ترین طبقه سالم و دست نخورده می‌رسونند که اونجا نصیب یک بچه میشه.


منتقدان این رو نمایی کامل از جامعه‌ای می‌بینند که اختلاف طبقاتی در اون شدیده و مردم هر طبقه اهمیتی به مردمان پایین‌تر از خودشون نمیدن. اما این خاصیت رندوم جابجا شدن زندانیان، ناقض این تشابهه. در جامعه واقعی، غیر از مواردی استثنایی مردم در طول طبقات جابجا نمیشن. اگه هم بشن پرشی نیست و در حد یکی دو طبقه‌ست، نه از فرش به عرش. و اگه پرشی هم باشه رندوم نیست، یا به سمت بالاتره یا به سمت پایین‌تر. شاید هدف نویسنده این نبوده که این حالت ناقض رو ایجاد کنه ولی بهرحال شده و برای همین خواسته یا ناخواسته این فیلم برخلاف نظر منتقدان به جای انعکاس طبقات اقتصادی، به ایده‌های محیط‌زیستی نزدیک‌تر شده. در نسبت با منابع محدود زمین، امکان پرش‌های رندوم برای خیلی از افراد فراهمه.‌ مثلا یک نفر که تا دیروز در آپارتمان محبوس بوده (طبقه پایین) میاد جنگل تا از طبیعت لذت ببره (طبقه بالا) و آتشی روشن می‌کنه که باعث سوختن چند میلیون هکتار میشه و دودش در چشم میلیون‌ها نفر میره، که معادل ادرار کردن زندانیان روی میز غذاست که قراره بره طبقات پایین‌تر. در مورد مصرف آب‌های شیرین زیرزمینی هم همین وضعیت برقراره.

مسئله نویسنده اینه که یک: نصیحت جوابگو نیست. زندانیان هیچ‌یک از طبقات به حرف‌های زندانی روشنفکر گوش نمیدن. مهم‌ نیست چطور بیان بشه. دو: اکتیویسم هم جوابگو نیست. اینکه با سلاح سرد روی میز ایستاد و از غذاها نگهبانی داد فقط به کشتن اون‌هایی منجر شد که میخواست گرسنه نمونند. سه: مردم فقط وقتی تن به مشارکت اجتماعی در راستای عدالت میدن که ثمره واقعیش رو بچشند. چهار: برای این چشیدن همیشه وقت نیست و میتونه دیر بشه. از یه جایی به بعد افرادی که در فضای خودمحورانه زندگی کرده‌اند دیگه توانایی پذیرش تغییر رو ندارند. برای همین کیک به یک بچه میرسه که در پایین‌ترین طبقه‌ست و در مورد رذالت‌های خودمحوری، تا اون لحظه معصومیت داشته.

🔽
اما راه حل نویسنده هم جوابگوی معضلات ما نیست. حتی اگه کودک معصوم ما که پیام رو گرفت، به طبقه یک رفت و به اندازه خودش خورد، و طبقه پایینی هم این رفتار مشارکتی رو دید، تضمینی وجود نداره که تقلید کنه. قبلا در قصص انبیاء ما عمدا این نکته گنجانده شده. که یک پیامبر، خودش موسس جامعه بوده، در طبقه اول بوده، اما نتونسته بقیه رو مثل خودش بار بیاره، و به محض اینکه از دنیا رفته دوباره همه‌چیز به هم ریخته. مسئله این نیست که مردم باور نمی‌کنند که نمیشه با مشارکت معجزه کرد. مسئله اینه که مردم انتخابش نمی‌کنند.

شخصا با تعطیلی اقتصاد دنیا به خاطر کرونا مخالفم، چون دیگه داره به یک توطئه سیاسی-مالی تبدیل میشه. ولی فرض کنیم بهترین راه حل موجود همین بود. آیا ۹۹ درصد مردم حاضرند به مدت طولانی تحملش کنند؟ به وضوح حاضر نیستند. و اگه فقط ۲۰ درصد مردم حاضر نباشند کافیه تا کل پروژه به نتیجه نرسه. بنابراین مسئله این نیست که مردم باور نمی‌کنند با تعطیلی همه‌چیز میشه ویروس رو شکست داد. مسئله اینه که نمیخوان اینجوری شکستش بدن. مسئله اینه که خیلی‌ها حاضرند از بیماری بمیرند ولی بیکار نمونند.

راه حل ما در برابر محدود بودن منابع زمین این نیست که به مردم ثابت کنیم میشه با مشارکت جمعی همه رو به نسبت مساوی بهره‌مند کرد. اصلا نیازی به اثبات کردن چیزی نیست. راه حلش دفاع از مالکیته. زندانی روشنفکر ما اگر میخواست هم نمیتونست به همنوعش در طبقات پایین‌تر کمک کنه. فرض کنیم در طبقه ۴۸ بود و میخواست یک سیب رو که نصیب خودش شده، منتقل کنه به آقای ایکس در طبقه ۱۴۸ که با گرسنگی دست به گریبانه. بهیچوجه امکانش نبود. چون بین ۴۸ و ۱۴۸ افراد آزاد بودن اون سیب رو بدزدند. چه زمانی تونست برسونتش؟ وقتی که به توصیه مرد خردمند، خودش اسلحه به دست گرفت و تا مقصد ازون غذا که ادعای مالکیتش رو داشت، دفاع کرد! خیلی واضحه. حتی یک کاراکتر زن وارد داستان شده که تلاش می‌کنه به بقیه بفهمونه باید رعایت کنند تا نشون بده اینطور نیست که فقط این آقای روشنفکر به ذهنش رسیده که باید این سیکل رو بشکنیم. اما چون راهش رو نمی‌دونستند ناکام موندند و خودشون به بخشی از سیکل پیوستند. این میز بارها و بارها پایین رفته بود و برگشته بود، اما هیچ‌کدوم از غذاهایی که روش بود مالک نداشت. این زندان به این روز افتاده بود چون کل غذاهای میز «اموال عمومی» بود.


وقتی دیدم برداشت‌های کمونیستی از فیلم کردن خنده‌م گرفت.
7
در باب اینکه تا ابد برای همه فرصت تغییر فراهم نیست:

«هرچی جامعه از حقیقت بیشتر فاصله بگیره، از کسانی که حرفش رو میزنند بیشتر متنفر میشه».

این فاصله گرفتن به صورت تدریجی اتفاق میفته و به همون نسبت فرصت بازگشت از بین میره.
6
حامد قدوسی نوشته مدل‌ها ساخته می‌شوند تا با انتشار نتایج‌شان، نتایج آن‌ها محقق نشود!

جدی؟ خب به جای اینکار چرا یک فیلم آخرالزمانی با جلوه‌های ویژه که خیابان‌ها رو مملو از اجساد رها شده نشون بده نسازیم؟

خیر. مدل‌ها ساخته نمیشن تا ما رو سوپرایز کنند. برعکس، مدل‌ها ساخته میشن تا جلوی سوپرایز شدن ما را بگیرند و مثلا بدونیم یک هفته بعد چند تخت و چند کپسول اکسیژن و چند ونتیلاتور کم داریم. وقتی مدل شما نتونسته این کار رو بکنه، یعنی بدرد نمیخوره. به همین سادگی و به همین خلاصه‌گی.
یک نکته رو یادم رفت بگم. اهمیتی نداشت چه کسی در طبقه اول قرار داشت. خود این آقای روشنفکر که در طبقه بالا قرار گرفت و تصمیم گرفت مالک یکی از غذاها باشه، نه تنها تا دیروز در قعر زندان بود بلکه مرتکب قتل هم شده بود. معمولا در بحث‌های مالکیت روی منشأ تصاحب جدل می‌کنند، چرا که مالک اولیه رو شایسته و مستحق اون مالکیت نمی‌دونند. یکی از محرک‌های پوپولیستی کمونیسم این بود که به توده القاء می‌کردند چون مالک، انسان شایسته‌ای نیست یا اموالی که در اختیار داره رو با عرق ریختن بدست نیاوره، پس کل قضیه مالکیت بی‌ارزشه! انرژی‌ای که می‌تونست صرف مشارکت و سازندگی بشه، صرف یک کینه‌توزی طبقاتی علیه مالکان شد، که همچنان ادامه داره. در فیلم وقتی روشنفکره حرف از عقل سلیم میزنه یکی بش میگه: مگه تو کی هستی؟ مسیحی؟ انگار باید مسیح بود تا شنیده شد.
در مالکیت فردی کاپیتالیسم، با یک فردگرایی برونگرا مواجهیم. فردیتی که جهد می‌کنه برای بالا کشیدن خود و دیگران. اما در این زندان یک فردگرایی درونگرا رو می‌بینیم که نتیجه‌ش شده: هیچ‌کس بیشتر از من نمی‌فهممه، و هیچ‌کس شایسته‌تر از من نیست. یک فردگرایی غرغرو و بی‌عمل.
4
نکته مهم اینه: برای منی که در طبقات پایین زندان قرار دارم، اینکه مکانیزم مالکیت فعال باشه و کار بکنه، بیشتر در جهت منافع منه تا اینکه مالکان آدم‌های شایسته‌ای باشند یا نباشند.
در بعضی از مناطق آمریکای جنوبی اجرای قرنطینه رو باندهای مواد مخدر به عهده گرفتن، و موفق هم بود. همه می‌دونند که این‌ها جماعتی آدم‌کش و بی‌رحم هستند، یا حداقل شایسته اینکه مالک یک شهر یا آبادی باشند نیستند. اما همینکه دور چیزی که روش ادعای تملک دارند گارد کشیدند، مردم از شیوع در امان موندند.
این یک واقعیته که از جهاتی همواره در شرایط کرونایی هستیم، یعنی فعال بودن مکانیزم مالکیت همواره در اولویته.
4
چیزی که مردمِ نشسته پای تلویزیون خبر ندارند اینه که استانداردهای تلرنس مهندسی هم مثل شیوع ویروس‌ها، غیرخطی هستند. برای یک واحد دقیق‌تر کردن یک دستگاه اگه ده واحد پول، زمان و دانش فنی لازم باشه، برای یک واحد دقیق‌تر کردن بعدی، باید صد واحد پول، زمان و دانش فنی صرف کرد.
با استاندارد پایین، هرچیزی میشه ساخت. از خودکار تا خودرو، از رنده تا رادار. همونطوری که از دریچه صداسیما همشون دارن در کوتاه‌ترین زمان ممکن ساخته میشن.

https://t.iss.one/irmed/17623
Anarchonomy
حامد قدوسی نوشته مدل‌ها ساخته می‌شوند تا با انتشار نتایج‌شان، نتایج آن‌ها محقق نشود! جدی؟ خب به جای اینکار چرا یک فیلم آخرالزمانی با جلوه‌های ویژه که خیابان‌ها رو مملو از اجساد رها شده نشون بده نسازیم؟ خیر. مدل‌ها ساخته نمیشن تا ما رو سوپرایز کنند. برعکس،…
در مورد مدل فکری حامد قدوسی ذکر یک نکته تکمیلی ضروریه. این‌ها ادعا می‌کنند اگه مدل‌هاشون مردم و دولت‌ها رو نمی‌ترسوند کسی رعایت نمی‌کرد و آدم‌های زیادی جان‌شون رو از دست می‌دادند. پس این مدل‌ها کاری که باید می‌کردند کردند!
همونطور که گفتم این یک نوع تئوریزه کردن شارلاتانیزمه. ابتدا چرت و پرت میبافیم، سپس به جای پذیرفتن مسئولیت یه چیزی هم طلبکار میشیم! در چنین چارچوبی، چه نیازی به دقیق بودن هست؟ چه نیازی به دانش هست؟ اصلا چه نیازی به عقل هست؟ اگه قراره نموداری رسم کنیم که هدفش فقط ترسوندنه، یک میمون هم میتونه اینکارو بکنه.

البته خود ترسیم‌کنندگان این نمودارها کسی رو مجبور نمی‌کنند که جدی بگیردشون. این بروکرات‌ها و رهبران سیاسی هستند که تصمیم می‌گیرند که جدی بگیرند یا نگیرند. ازونجایی که جو اجتماعی هم به نفع این ترسیم‌کنندگانه، سیاستمدار مقاومت زیادی نمیتونه بکنه. اما یک راه وجود داره که بشه رهبر سیاسی رو به مقاومت وادار کرد. جدی گرفتن این مدل‌ها باعث شده اقتصاد جهانی تعطیل بشه و تریلیون‌ها دلار خسارت وارد بشه که خدا داند جبرانش چند دهه طول بکشه. باید قانونی داشته باشیم که بگه اگر تصمیم نادرست رییس‌جمهور منجر به خسارت به اقتصاد شد که از حد معینی (مثلا درصدی از جی‌دی‌پی) تجاوز کرد، باید در برابر دوربین‌های تلویریونی یک زهر کشنده رو بنوشه.
مطمئنا با این قانون کنترلی، قبل از تبدیل کردن دنیا به شهر ارواح، خیلی بیشتر فکر می‌کنند.
درست مثل این آقا
بررسی یک ماهه بیمارانی که حداقل یک دوز از داروی شرکت گیلیاد رو دریافت کردن نشون میده که موثره در زنده نگه داشتن بیمار. اما عوارضی هم داره، که بیشترین مورد افزایش آنزیم‌های کبدیه، که خیلی جدی نیست. اما هشت نفر هم دچار عوارض شدید شدند، مثل از کار افتادن کلیه. اما همه این هشت نفر کسانی بودند که از لحاظ تنفسی خیلی مشکل داشتند. این افراد در شرایطی هستند که عوارضی که برای بقیه قابل تحمله، برای این‌ها کشنده‌ست.
ویدئو پخش کردن تو نت و یک دارو رو آجیل مشکل‌گشا معرفی کردن کار آسونیه. کار سخت انجام این بررسی‌هاست، و ارائه واقعیت‌های مستند، و بحث اخلاقی درباره خطراتش.
امارات بیشتر از ما آسیب خواهد دید چون به اقتصاد جهانی وصل است، ولی چون ما وصل نیستیم کمتر آسیب می‌بینیم! مثل اینه که تو محله‌ای دزدی زیاد شده باشه و بگی همسایه ثروتمندمون بیشتر خسارت دید، چون یکی از ساعت‌های مچیش که چند میلیون می‌ارزید بردن. ولی ما شورت‌مون رو که میشوریم، تو حموم می‌شینیم تا خشک بشه دوباه همونو بپوشیم! چیزی نداریم که دزد بیاد ببره!


فکر کنم در سال‌های آخر سلسله صفوی هم امثال این دیوانه به شاه ایران مشاوره میدادند. هر فاجعه‌ای در دنیا رخ میده میگه «به نفع ما شد».

هنر اصلاح‌طلب‌ها این بود که همونایی که جاشون تو ستون گفت و شنود کیهان بود رو به عنوان «تحلیلگر» و «استاد دانشگاه» به خورد طبقه متوسط شهری ایران دادند. و این طبقه خام و پوک و کم‌سواد هم خیلی راحت پذیرفت. حسین شریعتمداری حداقل یک صداقت ایدئولوژیک داشت. تمام «به نفع ما شد»های شریعتمداری پایه مذهبی و «الخیر فی ماوقع» داره. در نگاهش چون ما حقیم پس همه چی به نفع ماست حتی اگه متوجه نباشیم! این دلقک‌های اصلاح‌طلب ازین عینک ایدئولوژیک بی‌بهره‌اند، و می‌دونند دارند مهمل‌گویی می‌کنند، اما منافع‌شون ایجاب می‌کنه مهملات رو تئوریزه و فرمولاریزه کنند. یعنی نه اینکه چون حقیم همه چی به نفع ماست، بلکه حساب کتاب نشون میده به نفع ماست!!

برای همینه که اگر مرجع تقلید بودم فتوا میدادم حتی از پشت تیر زدن به اصلاح‌طلب‌ها حتی اگر در حال فرار باشند، ناجوانمردانه نیست‌.‌ حتی با اینکه طبق مبانی اسلام در جنگ با دشمنان خدا از قطع درختان باید پرهیز کرد، اما اگر برای تیر زدن از پشت به اصلاح‌طلبی که دارد فرار می‌کند لازم باشه درختان رو قطع کرد، منع شرعی وجود ندارد.‌ خدا ما را درک خواهد کرد‌.

https://t.iss.one/fararunews/113907
اختصاص ۲ میلیارد دلار مساعدت مالی توسط ژاپن برای شرکت‌های ژاپنی که تولیداتشون رو از چین به سرزمین خودشون یا کشور دیگه‌ای منتقل کنند، خیلی‌ها را به هیجان انداخته. ولی حتی اون‌هایی که اندک پس‌اندازی در بازار سهام دارند و به این بهانه گزارشات مالی شرکت‌ها رو دنبال می‌کنند می‌دونند که بستن یک کارخانه در چین و یا انتقالش به جای دیگه انقدر پرهزینه‌ست که با در نظر گرفتن تعداد زیاد شرکت‌های ژاپنی که اونجا فعالند، عدد ۲ میلیارد دلار به یک شوخی شبیهه. این هزینه‌ها گاهی انقدر بالاست که شرکت در طول یک سال و حتی دو سال پخشش میکنه، یعنی هر سه ماه درصدی ازش رو ثبت می‌کنه در دفاتر. از طرفی این که یک شرکت ژاپنی تولیدش رو برده در چین (که بعضی‌هاشون چند دهه‌ست که بردن، کار امروز دیروز نیست) فقط به خاطر کارگر ارزان نبوده. به خاطر دسترسی به شبکه تأمین‌کنندگان قطعات بوده. در مناطقی از چین، توی هر کوچه یه قطعه‌ساز هست که داره قطعه‌ای از یک موتورسیکلت رو میسازه‌. حتی به کوچکی یک واشر.‌ اگر شما تو اون شهر یه کارخونه تولید موتور داشته باشی نه تنها خیلی سریع به قطعات دسترسی داری، بلکه در انتخاب نوع و کیفیتش هم دستت بازتره. بعبارتی انگیزه اصلی کارگر ارزان نبوده، قطعه ارزان بوده. حالا اگه برگردی ژاپن اون فضا و زیرساخت رو از دست میدی. چون قطعه‌سازان ژاپنی اون محصول، خیلی وقته که دیگه وجود ندارن. و لذا مجبوره همش یا بخش بزرگی ازش رو وارد کنه. و این واردکردن تا اونجا پیش میره که عملا کمترین کار ممکن برای مرحله نهایی تولید که در داخل سرزمینه، باقی میمونه. که مشابهش در آمریکا اتفاق افتاده و محصولی که برچسب Made in USA
خورده عملا
Assembled in USA
بوده. و آش چنان شور شد که بعضی ایالت‌ها مقرراتی وضع کردند که تعیین می‌کرد باید چه درصدی از محصول در داخل ساخته شده باشه که شرکت اجازه داشته باشه برچسب ساخت آمریکا رو بزنه روش.
بنابراین این عدد ۲ میلیارد بیشتر ازینکه کاربرد مالی داشته باشه بیشتر حامل سیگناله. هرکس با زبان خاص خودش داره عصبانیتش رو از چین نشون میده. ترامپ با برچسب «ویروس چینی» اینکارو کرد، و ژاپن با یک عدد.‌

استقلال از چین نیاز به یک حرکت منسجم اجتماعی داره. فحاشی در صفحات وب، اون حرکت منسجم مورد نیاز نیست. باید همه مصمم بشن که دوباره صنعتی بشن. الان از بچه‌هایی که دیپلم گرفتن و آماده‌اند وارد دانشگاه بشن بپرسید دوست دارند تولیدکننده چه چیزی باشن؟ یا رویای استیو جابز شدن در سرشونه، یا ایلان ماسک شدن! این روحیه صنعتی نیست‌. این رویای سلبریتی بودنه. هروقت شنیدید یکی میگه من دوست دارم شلنگ‌های فشار قوی بسازم، اونوقت کمی امیدوار بشید.
پزشک اورژانس نیویورک میگه کسی که ونتیلاتور لازم داشته باشه، دریافت می‌کنه. اما تعداد کمی ازونایی که زیر ونتیلاتور هستن زنده برمی‌گردن. یعنی بسیار محتمله که ونتیلاتور بگیری و فقط مردنت رو دو هفته به تأخیر بندازه. که یک دو هفته دردناکه. بنابراین وقتی در سلامت کامل هستید با خانواده‌تون صحبت کنید که در چنین موقعیت‌هایی چه تصمیمی بگیرند. گاهی «هرکاری لازمه بکنید»ها منجر به زجرکش شدن بیمار میشه.
صحبت‌هایی بود که در آمریکا بعضی بیمه ندارند و رها میشن به حال خودشون و میمیرن و مرگ بر کاپیتالیسم خبیث!
از دکتر اورژانس در این باره پرسیدن و میگه در ۱۲ سالی که در اورژانس کار کردم حتی یک بار هم از کسی قبل ازینکه به وضعیتش رسیدگی کنم سوالی درباره بیمه یا وضعیت مهاجرتیش نپرسیدم. ما هرکسی که بیاد از هرجایی که بیاد و هرجوری که بیاد می‌پذیریم.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
این دقیقا همون چیزیه که به ذهن نویسندگان سریال‌های کمدی نمی‌رسید. یعنی دویدن تک و تنها در ساحل به جرم تبدیل بشه. اما خوشبختانه در اینجا بدن متخلف از لحاظ آمادگی جسمانی خیلی بهتر از بدن مأمور قانون بود😁
آهنگ زمینه و تدوین قابل تحسینه‌.
شهردار سانفرانسیسکو میگه برای اینکه بیزینس رستوران‌ها رو از خطر نابودی نجات بدیم تصمیم گرفتیم روی دستمزد پیک‌موتوری‌ها سقف بذاریم! که رستوران پول کمتری بابت کرایه بده!

کمونیست‌ها هم فکر می‌کردند می‌تونند به جای بازار، قیمت هرچیزی که در دنیا وجود داره رو در یک هیئت چندنفره تعیین کنند. و نتیجه‌ش رو دیدیم. اما عده‌ای به دلایلی نامعلوم فکر می‌کنند از کمونیست‌های اولیه باهوش‌تر و داناترند!
یه راه وجود داره که این خانوم تجربیات مفتضحانه یک قرن پیش رو روی شهرش تکرار نکنه. و اونم اینه که قرار بذارن اگه تصمیمش رو اجرایی کرد و شرکت‌های تحویل غذا از سانفرانسیسکو رفتند و رستوران‌ها به مشکل خوردند، کل درآمدی که از دست رفت رو از حساب شخصیش پرداخت کنه، و اگه نداشت معادلش به حبس انفرادی محکوم بشه، که احتمالا بالای سیصدسال خواهد بود.