مشاور روانشناس خیلی سال پیشت رو ببینی و به روی خودت نیاری باعث میشه فکر کنه بیمیلیت به رو در رو شدن از ترس اینه که ازت بپرسه چقدر بهتر شدی و نتونی بگی بدترم! و نتیجه بگیره کارش هدر رفته. ولی نباید اینطور باشه. نباید فکر کنند این اونا بودند که وقتشون تلف شد (مخصوصا اینکه پولش رو هم گرفتند). این من بودم که وقتم تلف شد، چون هنوز انقدر بالغ نشده بودم که بدونم هیچ مشاوری نمیتونه دستت رو بگیره و از جایی رد کنه، چون در نهایت حمل واقعگرایی که قراره اون بت یاد بده، روی دوش خودته. خودت باید به خودت بفهمونی که رویاهات فقط رویا هستند، حتی حداقلیترین آرزوهات محقق نخواهند شد، دنیا به وجود داشتن یا نداشتنت اهمیت نمیده، استعدادی که داری مستحقت نمیکنه و چیزهایی که داری همه رو دونه دونه از دست میدی.
❤7
ایندیپندنت در یک مقاله با تیتر «هنر مدرن اسلحه سازمان سیا بود» از قول کارکنان سابق سیا نوشته که سبک «اکسپرسیونیسم انتزاعی»، یعنی کارهای عجیب و غریب و بیمعنی که امثال جکسون پولاک انجام میدادن روی بوم نقاشی، واقعا توسط این سازمان پروموت شد! متد هم خیلی ساده بوده، وقتی یه هنرمند کمونیست دیوونه رو پیدا میکردن، یه هنرمند دیگه رو میفرستادن سراغش که ترغیبش کنه به گالری زدن و نمایش دادن آثار و تبلیغات. بعد اونم میگفته این کارها پول میخواد و من ندارم. بعد میرفتن به یک میلیونر میگفتند ما میخوایم یه بنیاد اشاعه هنر! راه بندازیم، پول از ما، فقط تو امضاء بزن زیرش. اونم که از خداش بود. بعد با فاند اون بنیاد، گالریها رو در سراسر آمریکا و اروپا برپا کردند، تعداد زیادی نشریه هم اجیر شدند تا این حرکت رو گنده کنند.
هدف چی بود؟ جنگ فرهنگی با شوروی!.. و موفق هم بود. شوروی مدعی بود آمریکا ممکنه تکنولوژی داشته باشه، اما فرهنگ نداره. آمریکا با این کار خواست نشون بده ما فرهنگ قدیمی و اصیل شما رو نداریم ولی عوضش ۱- هنرمندها اینجا آزادند هر چیزی که عشقشون میکشه خلق کنند ۲- چیزهای جدید اینجا خلق میشه، نه در کشور کمونیستی.
شوروی واقعا در این تله گیر کرد، چون از طرفی باید از «میراث اصیل، و اصالت میراث» دفاع میکرد و مجبور شد گارد بگیره، و از طرفی به خاطر فقدان آزادی هنری یک بازنده به نظر میاومد ولی به خاطر خصوصیات ذاتی سیستم نمیتونست آزادیهای مشابهی رو به مردم بده و ازین موقعیت بازندگی خارج بشه.
در واقع دستگاههای امنیتی یک تقابل «کلاسیک در برابر مدرن، یا کهنه در برابر نو» فیک راه انداختن، و معلوم بود کدوم سپر میندازه. و گرنه نه هنر فقط اون چیزی بود که شوروی وانمود میکرد پاسدارشه، نه معنی نوگرایی مزخرفاتی بود که پولاک تولید میکرد.
It's fucking amazing.
https://www.independent.co.uk/news/world/modern-art-was-cia-weapon-1578808.html
هدف چی بود؟ جنگ فرهنگی با شوروی!.. و موفق هم بود. شوروی مدعی بود آمریکا ممکنه تکنولوژی داشته باشه، اما فرهنگ نداره. آمریکا با این کار خواست نشون بده ما فرهنگ قدیمی و اصیل شما رو نداریم ولی عوضش ۱- هنرمندها اینجا آزادند هر چیزی که عشقشون میکشه خلق کنند ۲- چیزهای جدید اینجا خلق میشه، نه در کشور کمونیستی.
شوروی واقعا در این تله گیر کرد، چون از طرفی باید از «میراث اصیل، و اصالت میراث» دفاع میکرد و مجبور شد گارد بگیره، و از طرفی به خاطر فقدان آزادی هنری یک بازنده به نظر میاومد ولی به خاطر خصوصیات ذاتی سیستم نمیتونست آزادیهای مشابهی رو به مردم بده و ازین موقعیت بازندگی خارج بشه.
در واقع دستگاههای امنیتی یک تقابل «کلاسیک در برابر مدرن، یا کهنه در برابر نو» فیک راه انداختن، و معلوم بود کدوم سپر میندازه. و گرنه نه هنر فقط اون چیزی بود که شوروی وانمود میکرد پاسدارشه، نه معنی نوگرایی مزخرفاتی بود که پولاک تولید میکرد.
It's fucking amazing.
https://www.independent.co.uk/news/world/modern-art-was-cia-weapon-1578808.html
The Independent
Modern art was CIA 'weapon'
Revealed: how the spy agency used unwitting artists such as Pollock and de Kooning in a cultural Cold War
❤5
Anarchonomy
Photo
این عکس رزولوشن بالا از سایت پرتاب موشک سمنان که ترامپ توعیت کرد باعث شد بعضیها بگن وای این اطلاعات طبقهبندی شدهست نباید زرتی توعیتشون کرد که معلوم شه توان ماهوارهمون چقدره، چرا ترامپ انقد بیملاحظهست آخه؟!
حالا ازینکه اگه امنیتیها و نظامیها موافق نبودند توعیت نمیشد که بگذریم، مشخص نیست این جماعت چه تصوری از هوش بقیه دارند. کشورهای دیگه میدونند ماهواره جاسوسی در چه ارتفاعیه، و حتی اگه مشخصات آینه تلسکوپش پابلیک نبود از سایز ماهواره میتونستند تخمین بزنند. خب سایز آینه رو داری، پس زاویه دیدش رو داری. ارتفاع هم یعنی فاصله تا سوژه. پس میشه بدست آورد مساحت object plane را! یعنی مساحتی از زمین که میتونه ببینه (دو تا شعاع داخل دایره دارید، محل برخوردشون با محیط دایره یه نقطه بذارید. حالا این دو نقطه رو بهم وصل کنید. این میشه یک ضلع مربعی که لنز میبینه. ولی همه سنسورها مربع نیستند، مستطیلند، که ازون مربع کراپ میشه). حالا کافیه حدس بزنی تعداد پیکسلهای سنسورش رو، که با اطلاعات عمومی که در صنعت نیمههادی هست سخت نیست تخمینش. بدین ترتیب بدست میاد «هر چند سانت از سطح زمین به ازای یک پیکسل؟». اینارو یه عکاس هم میتونه محاسبه کنه. مثلا اگه بش بگی من فلان لنز رو دارم، فاصلهم هم با تابلوی اعلانات انقدره، رزولوشن سنسور دوربین هم انقدره، میتونه بگه فونت نوشتههای متن تابلو باید چه سایزی باشه که در تصویر خوانا باشه (البته خواهد گفت برو خودت گوگل کن). این چیزها خیلی وقته که شناخته شدهست. لذا اونایی که براشون مهمه آمریکا با چه کیفیتی داره عکس میگیره، آلردی میدونن، لازم نیست کسی بشون عکس نشون بده. اونم عکسی که با آیفون از یه عکس چاپ شده گرفتن!
حالا ازینکه اگه امنیتیها و نظامیها موافق نبودند توعیت نمیشد که بگذریم، مشخص نیست این جماعت چه تصوری از هوش بقیه دارند. کشورهای دیگه میدونند ماهواره جاسوسی در چه ارتفاعیه، و حتی اگه مشخصات آینه تلسکوپش پابلیک نبود از سایز ماهواره میتونستند تخمین بزنند. خب سایز آینه رو داری، پس زاویه دیدش رو داری. ارتفاع هم یعنی فاصله تا سوژه. پس میشه بدست آورد مساحت object plane را! یعنی مساحتی از زمین که میتونه ببینه (دو تا شعاع داخل دایره دارید، محل برخوردشون با محیط دایره یه نقطه بذارید. حالا این دو نقطه رو بهم وصل کنید. این میشه یک ضلع مربعی که لنز میبینه. ولی همه سنسورها مربع نیستند، مستطیلند، که ازون مربع کراپ میشه). حالا کافیه حدس بزنی تعداد پیکسلهای سنسورش رو، که با اطلاعات عمومی که در صنعت نیمههادی هست سخت نیست تخمینش. بدین ترتیب بدست میاد «هر چند سانت از سطح زمین به ازای یک پیکسل؟». اینارو یه عکاس هم میتونه محاسبه کنه. مثلا اگه بش بگی من فلان لنز رو دارم، فاصلهم هم با تابلوی اعلانات انقدره، رزولوشن سنسور دوربین هم انقدره، میتونه بگه فونت نوشتههای متن تابلو باید چه سایزی باشه که در تصویر خوانا باشه (البته خواهد گفت برو خودت گوگل کن). این چیزها خیلی وقته که شناخته شدهست. لذا اونایی که براشون مهمه آمریکا با چه کیفیتی داره عکس میگیره، آلردی میدونن، لازم نیست کسی بشون عکس نشون بده. اونم عکسی که با آیفون از یه عکس چاپ شده گرفتن!
اینم یکی از افسانههای رایجه، که شاید در جنگ سرد مصداق داشت، ولی الان؟ بهیچوجه. اتفاقا ارتش و دستگاههای اطلاعاتی امروز خیلی مایلترند به استفاده از محصولات تجاری، چون دولتهای رفاه دیگه حاضر نیستند خیلی روی پروژههای نظامی خرج کنند، و استفاده از محصولات تجاری هزینهها رو به شدت کاهش میده. و لکن.. اگه گاها اختلاف محسوسی دیده میشه در خروجی دستگاه نظامی و دستگاهی که در بازار موجوده، لزوما به این معنی نیست که دستگاه نظامی، تجاری نیست. بلکه به این معنیه که در سگمنت بالاتر بازار قرار داره. مثل بوگاتی که کلا چهل تا دونه تولید میشه، بیست تاشو میدن به شیوخ عرب، بیست تاش هم واسه بساز بفروشهای روس! 😉
❤2
Anarchonomy
Photo
اون چیزی که در تصویربرداری مهمه امروز، سختافزار نیست، نرمافزاره. سختافزار تقریبا به بلوغ رسیده و خیلی نمیشه بالاتر رفت (البته این انکار پیشرفتهای سختافزاری نیست، مثلا یه زمانی نقشه دیاگرام لنز رو با دست میکشیدن و محاسبه میکردن. الان همش کامپیوتریه و خیلی دقیقتر انجام میده). اما نرمافزار هنوز جا زیاد داره. وقتی نور، که هنوز نمیدونیم بالاخره ذرهست یا موج، از یک سوراخ عبور میکنه، مجموعهای از دوایر رو به مرکزیت اون دریچه میسازه، مثل وقتی که سنگ رو میندازید وسط حوض. این یعنی یک مجموعه از ذرات نور که قاعدتا باید تو سه چهارتا پیکسل جا میگرفت، پخش میشه بین صد و پنجاه تا پیکسل! مثل عکس بالا. و این تصویر رو مات میکنه. هرچه این دریچه کوچکتر، این ضایعه شدیدتر. به این پدیده میگن Diffraction که یه دیوونهای معادل فارسیش رو «پراش» تعیین کرده! (که البته چون چیز بهتری به ذهنم نمیرسه انصاف نیست گیر بدم بش). برای اینکه بتونی مسافت خیلی دورتری رو پوشش بدی (ارتفاع ماهوارهای که اون عکس رو گرفته ۴۰۰ کیلومتره!) و همزمان دم و تشکیلات لنزت هم تو فضای قابل قبولی قرار بگیره، مجبوری اون دریچه رو کوچکتر کنی. سنسورهای دوربینهای تلویزیونی خیلی کوچیکن، وگرنه اون لنزهایی که کنار زمین فوتبال میبینید و تا ۳۰ برابر! زوم میکنند و عدسی جلوشون انقدر بزرگه که بازیگن از هیجان بعد از گل میاد کف دستش رو میزنه بش، اگه قرار بود برای سنسور بزرگتری طراحی بشن، باید داخل کانتینر قرار میگرفت! که عملا غیرقابل استفاده میبود (با فرض اینکه میشد ساخت). پس پراش، چیزیه که به هرحال باش دست به گریبانیم. تا مدتها با محاسبات ریاضی مقدارش رو بدست میآوردن و متناسب با همون رزولوشن سنسور رو درخواست میدادند. چون بیش ازون مقدار اتلاف منابع بود (تصویر مات ۱۲ مگاپیکسلی با تصویر مات ۶۰ مگاپیکسلی فرقی نداره در کیفیت. فقط تفاوتش اینه که عکس ۶۰ مگاپیکسلی ۵ برابر بیشتر حافظه رو اشغال میکنه). اما بعدا باز به کمک ریاضی، متوجه شدند که این مات شدگی قابل ترمیمه، یعنی اطلاعات رو میشه تا حدی برگردوند. یعنی انگار که این دایرهها رو میشه دوباره جمعشون کرد در مرکز. یه زمانی پردازش این کار توان کامپیوتری بالایی میخواست، ولی الان اون توان به وفور در دسترسه. بنابراین کیفیتی که در این تصاویر ماهوارهای میبینید بیشتر ارمغان ریاضی هستند تا محصول مستقیم دوربین.
به «سنت پولاک مقدس» اهانت کردم انگار 😊
این نظر کلی منه: هنر، از آدم فاضل بیرون میاد.
در قرن بیستم، بین طبقه الیت و عموم مردم یه حائلی وجود داشت و ملت هیچوقت فرصت نمیکردن یا رخصت نداشتن کیفیت واقعی اینها رو بسنجن. اما الان به مدد ارتباطات گسترده، این الیت کاملا برهنه در معرض عموم قرار گرفته و مردم دارند میبینند کیفیتی که ازش صحبت میشد، چندان وجود خارجی نداشته.
فضیلت با گستاخی به دست نمیاد.
این نظر کلی منه: هنر، از آدم فاضل بیرون میاد.
در قرن بیستم، بین طبقه الیت و عموم مردم یه حائلی وجود داشت و ملت هیچوقت فرصت نمیکردن یا رخصت نداشتن کیفیت واقعی اینها رو بسنجن. اما الان به مدد ارتباطات گسترده، این الیت کاملا برهنه در معرض عموم قرار گرفته و مردم دارند میبینند کیفیتی که ازش صحبت میشد، چندان وجود خارجی نداشته.
فضیلت با گستاخی به دست نمیاد.
❤3
با یک کیلو برنج میشه شش پرس داد. ۳۰ میلیون کیلو ضربدر شش: ۱۸۰ میلیون پرس. یعنی ۲ وعده برنج برای کل جمعیت ایران، که میشه همون ناهار تاسوعا و عاشورا. بیشترین توزیع غذا هم در همین دو وعده انجام میشه. یعنی بیشتر غذای محرم، به مال حرام آلودهست. کی بود میگفت شکمهایتان با مال حرام پر شده و حرف حق را نمیشنوید؟ آها.. همونی که ده روز قراره براش سینه بزنن.
دولت چین میخواد از یکی دو ماه دیگه رمزارز اختراعی خودش رو وارد بازار کنه. البته مثل بیتکوین غیرمتمرکز نیست، خیلی هم متمرکزه، به اندازه پول فیزیکی فعلی متمرکزه، یعنی همهچیش در یک جا کنترل میشه و تحت مدیریت حکومته. و مثل بیتکوین سقف عرضه هم نداره، یعنی آقایون اگه صلاح دونستند به هرمقدار که خواستند میتونند افزایشش بدن! مثل همین پول فیزیکی.
میگن ملانصرالدین به زنش گفت شنیدم پولدارا حلوا دوست دارن، یه بار بپز ببینیم چیه. زنش گفت آرد گندم نداریم. ملا گفت عب نداره آرد جو بریز. زنه گفت شیر هم نداریم. ملا گفت عب نداره آب بریز. زنه گفت شکر هم نداریم. ملا گفت شکر نمیخواد اصن. با آرد جو و آب یه خمیری درست کرد داد دست ملا. اونم یه ذره خورد گفت این پولدارار عجب ذائقه بیخودی دارن، ببین از چی خوششون میاد!
دولتها مثل ملا و زنش هستند. همیشه از مردم عقبند، و وقتی اراده میکنند خودشون رو به تغییرات روز برسونن یه خمیرچه بدمزهای تحویل میدن که هیچربطی به مطالبات مردم نداره، و بعد خیلی طلبکارانه میپرسن «مگه همینو نمیخواستید؟»، «مگه ذائقهتون همینو نمیپسندید؟». «رمزارز میخواستی؟ بیا اینم رمزارز».
همین مسخرهبازی دولت چین، که نوعی اهانت به شعور طرفداران رمزارزها هم هست، باید کافی باشه برای کسانی که ادعا میکردند جهش اقتصادی و تجاری چین یک پروژه دولتی بوده! ازین دولت چیز خوب درنمیاد، اگه اتفاقات خوبی در اقتصاد چین افتاده، به خاطر مردم چین بوده.
میگن ملانصرالدین به زنش گفت شنیدم پولدارا حلوا دوست دارن، یه بار بپز ببینیم چیه. زنش گفت آرد گندم نداریم. ملا گفت عب نداره آرد جو بریز. زنه گفت شیر هم نداریم. ملا گفت عب نداره آب بریز. زنه گفت شکر هم نداریم. ملا گفت شکر نمیخواد اصن. با آرد جو و آب یه خمیری درست کرد داد دست ملا. اونم یه ذره خورد گفت این پولدارار عجب ذائقه بیخودی دارن، ببین از چی خوششون میاد!
دولتها مثل ملا و زنش هستند. همیشه از مردم عقبند، و وقتی اراده میکنند خودشون رو به تغییرات روز برسونن یه خمیرچه بدمزهای تحویل میدن که هیچربطی به مطالبات مردم نداره، و بعد خیلی طلبکارانه میپرسن «مگه همینو نمیخواستید؟»، «مگه ذائقهتون همینو نمیپسندید؟». «رمزارز میخواستی؟ بیا اینم رمزارز».
همین مسخرهبازی دولت چین، که نوعی اهانت به شعور طرفداران رمزارزها هم هست، باید کافی باشه برای کسانی که ادعا میکردند جهش اقتصادی و تجاری چین یک پروژه دولتی بوده! ازین دولت چیز خوب درنمیاد، اگه اتفاقات خوبی در اقتصاد چین افتاده، به خاطر مردم چین بوده.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مجری بیبیسی چیزی که خودشون دارن تبلیغ میکنند هم نمیتونه تحمل کنه. برای یک مستند درباره سقط جنین و اینکه خوبه و انجام بدید و اینا، میرن تو اتاقی که قراره یه جنین ۱۷ هفتهای سقط بشه، اما نمیتونه بشینه صحنه رو ببینه میاد بیرون!
خب احمقها چرا از چیزی حمایت میکنید که روح و روان خودتون هم ازش آزار میبینه؟
خب احمقها چرا از چیزی حمایت میکنید که روح و روان خودتون هم ازش آزار میبینه؟
Anarchonomy
مجری بیبیسی چیزی که خودشون دارن تبلیغ میکنند هم نمیتونه تحمل کنه. برای یک مستند درباره سقط جنین و اینکه خوبه و انجام بدید و اینا، میرن تو اتاقی که قراره یه جنین ۱۷ هفتهای سقط بشه، اما نمیتونه بشینه صحنه رو ببینه میاد بیرون! خب احمقها چرا از چیزی حمایت…
میفرمایند واکنش احساسی یک فرد، ولو مجری لیبرال بیبیسی، ولو مجری لیبرالی که خودش داره سقط رو پروموت میکنه، ملاک قضاوت درباره یک عمل نیست، چرا که اساسا هیچ واکنش احساسی نباید ملاک قضاوت باشه. همین چند روز پیش نوشته بودند از بندهخدایی در جبهه که وقتی نیروهای مقابل رو نمیدید خیلی راحت بشون شلیک میکرد، اما وقتی با یک عراقی رو در رو شد و چشم تو چشم شدند نتونست تیراندازی کنه و رها کرد و برگشت به پشت جبهه! اگه قرار بود همه اینطور تصمیم بگیرند در جبهه، عملا نمیشد در برابر هیچ حمله و تجاوزی دفاع کرد.
متوجه مثالی که میزنند نیستند. اینکه طرف نتونسته به همنوع خودش شلیک کنه، علامت سوسول بودن نیست. نشانه اینه که کل قضیه حاصل سوء تفاهمه. یعنی من و اون عراقی مشکلی نداریم، برای همینه که نمیتونیم همو بکشیم. مشکل رو برامون ایجاد کردند. این که طرف به احساسش اعتماد کرده کاریه که باید همه میکردند، و اگه همه میکردند این جنگ رخ نمیداد. البته برای خودداری از کشتار، عقل محض کافی بود، اما اگه به دلایلی عقل، به عنوان چتر نجات اول، سرگرم چیزهای دیگه شد، احساس میتونه چتر دوم آدم باشه. این مکانیزم طوری تعبیه شده که بدرد میخوره. اینکه وقتی حتی یه غریبه رو دارن به قصد کشت میزنن و عصبی بشی، بدرد میخوره. اینکه از دیدن آلوده شدن رودخانه احساس نفرت بکنی، بدرد میخوره. ما به عنوان انسان، تمام مسیر چندهزار ساله گذشته رو به کمک همین مکانیزم تا اینجا اومدیم. البته واقفم که روشنفکری به این سمت رفت که پیشرفت فکری رو با «رد کردن هرچه که بودیم» تعریف کنه، هرچند که توش مونده، مثل وقتی که به نیایش مذهبی میخنده اما میگه مراقبه خوبه ولی! و شخصا انجام میدن (و خندشون نمیگیره). کارنامه این نوع جهانبینی همین الانش قابل بررسیه. اینها کسانی بودند که میگفتند بیخود فکر میکردیم که طبیعت زیباست! (که نتیجهش شد تفمالیهای پولاک) اما مردمی که هل داده شدند به سبک جهانبینی اینها، با هزار و یک ساید افکت روانی و اجتماعی مواجه شدند، و ترحمبرانگیزانه دنبال دریچههای خلاصیاند. رد هرچه که بودیم مشابهتی داره با سنت ختنه در اسلام و یهودیت. باز مذهب با یک تکه پوست روی سر آلت مشکل داره، اما اینها قسمتهای بزرگی از ساختار احساسیمون رو اضافه میدونند و فتوا میدن که باید کند انداخت دور!
متوجه مثالی که میزنند نیستند. اینکه طرف نتونسته به همنوع خودش شلیک کنه، علامت سوسول بودن نیست. نشانه اینه که کل قضیه حاصل سوء تفاهمه. یعنی من و اون عراقی مشکلی نداریم، برای همینه که نمیتونیم همو بکشیم. مشکل رو برامون ایجاد کردند. این که طرف به احساسش اعتماد کرده کاریه که باید همه میکردند، و اگه همه میکردند این جنگ رخ نمیداد. البته برای خودداری از کشتار، عقل محض کافی بود، اما اگه به دلایلی عقل، به عنوان چتر نجات اول، سرگرم چیزهای دیگه شد، احساس میتونه چتر دوم آدم باشه. این مکانیزم طوری تعبیه شده که بدرد میخوره. اینکه وقتی حتی یه غریبه رو دارن به قصد کشت میزنن و عصبی بشی، بدرد میخوره. اینکه از دیدن آلوده شدن رودخانه احساس نفرت بکنی، بدرد میخوره. ما به عنوان انسان، تمام مسیر چندهزار ساله گذشته رو به کمک همین مکانیزم تا اینجا اومدیم. البته واقفم که روشنفکری به این سمت رفت که پیشرفت فکری رو با «رد کردن هرچه که بودیم» تعریف کنه، هرچند که توش مونده، مثل وقتی که به نیایش مذهبی میخنده اما میگه مراقبه خوبه ولی! و شخصا انجام میدن (و خندشون نمیگیره). کارنامه این نوع جهانبینی همین الانش قابل بررسیه. اینها کسانی بودند که میگفتند بیخود فکر میکردیم که طبیعت زیباست! (که نتیجهش شد تفمالیهای پولاک) اما مردمی که هل داده شدند به سبک جهانبینی اینها، با هزار و یک ساید افکت روانی و اجتماعی مواجه شدند، و ترحمبرانگیزانه دنبال دریچههای خلاصیاند. رد هرچه که بودیم مشابهتی داره با سنت ختنه در اسلام و یهودیت. باز مذهب با یک تکه پوست روی سر آلت مشکل داره، اما اینها قسمتهای بزرگی از ساختار احساسیمون رو اضافه میدونند و فتوا میدن که باید کند انداخت دور!
«از ۱۹۴۲ ما هفت تا رییسجمهور جمهوریخواه داشتیم، هفت تا رئیسجمهور دموکرات. در سالهایی که اینها خدمت کردند کشور به دفعات با دورههای طولانی تورم، بهره ۲۱ درصدی، چندتا جنگ بحثبرانگیز و پرهزینه، استعفای یک رئیسجمهور، سقوط گسترده ارزش املاک، یه وحشت مالی فلجکننده و مشکلات بزرگ دیگهای دست به گریبان بود. همشون در زمان خودشون تیترهای خبری ترسناکی بوجود آوردند. و همشون به تاریخ پیوستند».
اینو وارن بافت گفته. که بگه همیشه خطرات و تهدیدات هست، اما اقتصاد ما از همشون عبور میکنه.
ابلهانی که سیاست کلی کشور رو بر مبنای «به چالش کشیدن قدرت آمریکا» طراحی کردند، یا درک درستی از آمریکا ندارند، یا ما مردم رو سر کار گذاشتن.
اینو وارن بافت گفته. که بگه همیشه خطرات و تهدیدات هست، اما اقتصاد ما از همشون عبور میکنه.
ابلهانی که سیاست کلی کشور رو بر مبنای «به چالش کشیدن قدرت آمریکا» طراحی کردند، یا درک درستی از آمریکا ندارند، یا ما مردم رو سر کار گذاشتن.
«دکترها ۴ برابر بیشتر از مردم عادی دست به خودکشی میزنند...». و اینو تازه داره درباره کشورهای غربی میگه که اگه پزشکانشون شلوغی مطبهای ایران رو ببینند فکر میکنند اینجا جنگه!
۴ برابر میانگین کشوری خودکشی ایران خیلی میشه. چرا ما چنین چیزی رو اینجا نمیبینیم؟ دکترهای ما جانسخت هستند، یا... هیولاهای بیحسی که حتی دیگه احساس بدبختی هم نمیکنند که به خودکشی فکر کنند؟ کاراکتر Hound تو سریال گیم آو ترونز که یادتون هست.
۴ برابر میانگین کشوری خودکشی ایران خیلی میشه. چرا ما چنین چیزی رو اینجا نمیبینیم؟ دکترهای ما جانسخت هستند، یا... هیولاهای بیحسی که حتی دیگه احساس بدبختی هم نمیکنند که به خودکشی فکر کنند؟ کاراکتر Hound تو سریال گیم آو ترونز که یادتون هست.
طوفان با بادهایی به سرعت ۳۵۰ کیلومتر در ساعت! به سواحل آمریکا نزدیک میشه، اما ساحلنشین از چند روز قبل باخبره، و آمادهست، و احتمالا پناه گرفته، یا منطقه رو ترک کرده. بالاخره میاد، و انقدر قدرت داره که وانتها رو بلند و چند کیلومتر اونطرفتر پایین بندازه، انقدر قدرت داره که صحنههای وحشتناک خلق کنه، و خواهد کرد. اما اینکه انسان، از قبل پا شده رفته، و در این معرکه حاضر نیست، ابهتش رو خدشهدار میکنه. انگار یک بوکسور یک ماه تمرین کنه تا یه روز بیاد حسابتو برسه، اما وقتی اون روز اومد سراغت ببینه نیستی! طوفان هست، انسان نیست، فقط دستگاهها و دوربینها و سنسورها هستند. این طوفان از بزرگترین غرشهای طبیعته، اما باز هم میشه ازش در رفت، میشه جاخالی داد. انگار یک موجود مهیب روبروی ماست، ولی زنجیر شده. با چشم نگاهش نمیکنیم، با دوربین نگاهش میکنیم، از راه دور. توحشی که کنترلشده نیست، اما تحت نظارته. هربار سعی میکنه غرش شدیدتری نشون بده، و هربار واکنش ما از «اوه نگاش کن، ببین چیکار کرد» فراتر نمیره.
دیگه هیچچیز مهیبتر از خودمون نیست. و فعالیتهای هرچیزی غیر از ما، مثل سر و صداییه که انگار بپا شده تا توجه ما رو جلب کنه! بله، ۳۵۰ کیلومتر در ساعت توجهمون رو جلب کرد. اما میاد و میره و همهچی برمیگرده به روال عادی. دوباره توجه برمیگرده به خودمون.
درستش این بود که نیچه میگفت
Nature is dead.
دیگه هیچچیز مهیبتر از خودمون نیست. و فعالیتهای هرچیزی غیر از ما، مثل سر و صداییه که انگار بپا شده تا توجه ما رو جلب کنه! بله، ۳۵۰ کیلومتر در ساعت توجهمون رو جلب کرد. اما میاد و میره و همهچی برمیگرده به روال عادی. دوباره توجه برمیگرده به خودمون.
درستش این بود که نیچه میگفت
Nature is dead.
❤4
لطف فرموده این پست رو بخونید، و دوباره برگردید (جهت خودداری از کپی پیست).
...
...
...
...
خوندید؟
اوکی.
واقعیت، صرفا از ترکیب دیتا به دست نمیاد. اینطور نیست که چهارتا چیز مثبت رو با چهارتا چیز منفی مخلوط کنیم و بعد بگیم چون مخلوط شد پس به واقعیت نزدیک شدیم! چون این چیزها همارز همدیگه نیستند. شاخصهایی که برای امنیت ژاپن ذکر شده، همه روی زندگی شهروند ژاپنی تأثیر مستقیم دارند. اگه آمار جرم پایین باشه یعنی احتمال خیلی کمتری هست که تو خیابون گوشیتو بزنن، و از تبعات مالیش که بگذریم، با خیال آسودهتر در شهر قدم میزنی. اما اون سه چالش دیگه، که شاد نیستند، خودشون رو به خاطر کار به کشتن میدن، و بچهدار نمیشن، به ارادههای فرد فرد جامعه بستگی داره. همسایهت اگه بچهدار نشه، تو میتونی بشی. اگه همکارت شاد نیست، تو میتونی باشی، اکه دوستت انقدر کار میکنه که دست به خودکشی میزنه، تو میتونی متعادلتر کار کنی. من از وضعیت پاسپورت ایرانی نمیتونم فرار کنم، اما عزاپرستی همسایه مذهبیم باعث نمیشه منم عزاپرستی کنم. کمااینکه میلیونها ایرانی در حتی ایام محرم، اصلا در فاز عزا نیستند.
توکیو فرصت بهتر زندگیکردن رو به من میده. چون خود ژاپنیها به نحو احسن ازین فرصت استفاده نمیکنند (یا جهانبینی خاصی دارند که با جهانبینی من متفاوته)، معنیش این نیست که اون فرصت «واقعی» نیست، یا «همه واقعیت» نیست. همهی همهی واقعیت دقیقا همینه که توکیو خیلی خوبه.
https://t.iss.one/solseghalam/1623
...
...
...
...
خوندید؟
اوکی.
واقعیت، صرفا از ترکیب دیتا به دست نمیاد. اینطور نیست که چهارتا چیز مثبت رو با چهارتا چیز منفی مخلوط کنیم و بعد بگیم چون مخلوط شد پس به واقعیت نزدیک شدیم! چون این چیزها همارز همدیگه نیستند. شاخصهایی که برای امنیت ژاپن ذکر شده، همه روی زندگی شهروند ژاپنی تأثیر مستقیم دارند. اگه آمار جرم پایین باشه یعنی احتمال خیلی کمتری هست که تو خیابون گوشیتو بزنن، و از تبعات مالیش که بگذریم، با خیال آسودهتر در شهر قدم میزنی. اما اون سه چالش دیگه، که شاد نیستند، خودشون رو به خاطر کار به کشتن میدن، و بچهدار نمیشن، به ارادههای فرد فرد جامعه بستگی داره. همسایهت اگه بچهدار نشه، تو میتونی بشی. اگه همکارت شاد نیست، تو میتونی باشی، اکه دوستت انقدر کار میکنه که دست به خودکشی میزنه، تو میتونی متعادلتر کار کنی. من از وضعیت پاسپورت ایرانی نمیتونم فرار کنم، اما عزاپرستی همسایه مذهبیم باعث نمیشه منم عزاپرستی کنم. کمااینکه میلیونها ایرانی در حتی ایام محرم، اصلا در فاز عزا نیستند.
توکیو فرصت بهتر زندگیکردن رو به من میده. چون خود ژاپنیها به نحو احسن ازین فرصت استفاده نمیکنند (یا جهانبینی خاصی دارند که با جهانبینی من متفاوته)، معنیش این نیست که اون فرصت «واقعی» نیست، یا «همه واقعیت» نیست. همهی همهی واقعیت دقیقا همینه که توکیو خیلی خوبه.
https://t.iss.one/solseghalam/1623
Telegram
ارزیابی شتابزده
✍️توکیو امن ترین شهر دنیا
#خبرخوانی
🖊محمدرضا اسلامی
🔷برای سومین سال پیاپی، شهر توکیو به عنوان «امن ترین شهر دنیا» انتخاب شد. این رتبه بندی، هر سال توسط «اکونومیست» انجام می شود و شاخصهای امنیت در این ارزیابی، جالب توجه هستند. خلاصه این شاخصها عبارتند از:…
#خبرخوانی
🖊محمدرضا اسلامی
🔷برای سومین سال پیاپی، شهر توکیو به عنوان «امن ترین شهر دنیا» انتخاب شد. این رتبه بندی، هر سال توسط «اکونومیست» انجام می شود و شاخصهای امنیت در این ارزیابی، جالب توجه هستند. خلاصه این شاخصها عبارتند از:…
سبزیفروشها در ایران قارچ باز رو برای مدت زیادی نگه میدارن، تا جایی که ممکنه ببینی قارچهایی که گذاشتن بیرون، کاملا سیاه شدن. اما همون قارچ سیاه و از کیفیت افتاده رو به یک دهم قیمت اولیه نمیفروشن، ۲۰ درصد پایینتر میدن، یا ۳۰ درصد. نه فقط قارچ، که در خیلی از اقلام دیگه روال اینه که حاضرند کاملا فاسد بشه و بریزن تو جوب! اما خیلی ارزون نفروشن. و البته دلیل موجهی براش دارند. اگه مشخص بشه که قیمت تابع کیفیت روز اون مادهست، خیلی از مردم که با این وضع تورم دچار سقوط درآمدی شدند و دیگه توان خرید با قیمت اولیه رو ندارند، کمی صبر میکنند تا کیفیت مواد کمی افت کنه تا قیمت پایینتر بخرن. اگه قرار باشه اکثریت مشتریان طرف در حالت صبر باشند، فروشنده دیگه نمیتونه روی سود حساب باز کنه. بنابراین مجبوره این سیگنال رو ارسال کنه که «یا همین الان بخرید یا میریزمش دور». فقط خدا داند چند درصد از تولیدات کشاورزی و باغی ایران دارن به همین شکل از بین میرن. هم تولید و هم عرضه، خودشو با وضعیت معیشتی جدید مردم آداپته نکرده و داره با این فرض که هنوز طبقه متوسطی وجود داره فعالیت میکنه. در انگلیسی اصطلاحی هست برای این موارد که به مضمون میگه اون کشتی بندرو ترک کرد!.. یعنی دیگه نمیشه سوارش شد، تمومه. یه فکر دیگه بکن. اون ایرانی که طبقه متوسط داشت، تموم شد.
❤3