Anarchonomy
48.1K subscribers
6.83K photos
548 videos
27 files
1.32K links
خروجی‌های مکتوب یک ذهن خشن

آدرس سیمپل‌ایکس جهت ارسال پیام:
https://smp19.simplex.im/a#gWAkhT3txZiJvgY4cR3eIZ9EqW5cSthv8JZzr28um94
Download Telegram
یکی از قدرت‌های غیرقابل انکار مذهب، قابلیت سازمان‌دهیشه. که داره به سبزها هم کمک می‌کنه. وقتی این دختر سوئدی وارد نیویورک شد انقدر آدم جمع شده بود که ازین نرده فلزی‌ها گذاشتند که تو این عکس هم دیده میشه! حجم زیادی تیشرت، لوگو، پیکسل، تراکت، پلاکارد، بروشور تولید شده درباره‌ش. محتویات آنلاین که بماند. در حالی که راست‌ها میشینن خونه و تو توعیتر می‌نویسن «این اسکل‌ها رو ببین». طرف مقابل مذهب، همیشه از فقدان سازمان‌یافتگی رنج برده‌.
حتی اگه همین فردا نظام اسلامی ایران فرو بپاشه و یه حکومت سکولار به قدرت برسه، باز با مذهبی‌ها مشکل خواهیم داشت، چون همچنان این اون‌ها خواهند بود که میریزن تو خیابون، حرکت دسته‌جمعی سازمان‌دهی می‌کنند، و کالیبر باسن‌شون پاسخگوی فعالیت غیرانتفاعی و خرحمالی‌های ایدئولوژیکه.
4
ترامپ میگه جنرال‌موتورز یه روز یه غولی بود تو دیترویت، حالا یکی از کوچکترین خودروسازهای این شهره، چون بیشتر کارخونه‌هاش رو منتقل کرده به چین.
ترامپ قبلا می‌گفت ما تو تجارت با چین طرف بازنده‌ایم چون سیاستمدارها بلد نبودن باشون معامله کنند!.. اما واقعیت اینه که بلد بودند، فقط هدفشون حفظ منافع مردم عادی آمریکا نبود، هدفشون راضی کردن شرکت‌های آمریکایی بود. و انصافا در خدمت به شرکت‌ها، خیلی هم خوب بلد بودند کاری که داشتند می‌کردند را!
اینکه اون سیاستمدارها عملا مزدور شرکت‌ها بودند نباید این تصور رو ایجاد کنه که «پس کار درست اینه که هدف رو ایجاد شغل قرار بدیم». هدف باید صرفا افزایش رفاه جامعه با حداقل هزینه باشه. مهم نیست این کالا یا خدمت رفاهی رو کدوم خری و در کجا داره ارائه می‌کنه.
یک ساعت تماشای کمدین‌های اینستاگرامی نمی‌تونست اندازه این ویدئو خنده‌م بندازه. خود حرف‌ها جوک نیست. موقعیتی که بوجود اومده تا این آخوند مجبور شه در برابر هم‌کسوت خودش مودبانه این پیام رو انتقال بده که «بس کن این مهملات رو»، یک موقعیت طنزه. فاصله پرت بودن روایت حکومتی از وضع موجود، و واقعیت روی زمین بحدیه که حتی دلسوز حکومت اسلامی به واهمه افتاده!

گوش کنید بعد من یه کامنت به این حاج آقا که لهجه‌ش هم عالیه، بدم.
.
.
.
گوش دادید؟
اوکی. از امام صادق روایت میاره که نشانه واقعی دینداری سه چیز است. دقت کردید به اون سه مورد؟ وسواس در نماز اول وقت، امانت داری، و وفای به عهد!.. چه چیزی در این سه مشترکند؟ هر سه مستقل از مذاهب اسلامی هستند! یعنی یک سنی، یا یک زیدی، یا یک اسماعیلی، یا یک احمدی، و یا حتی یک بهایی، میتونه به هر سه این‌ها متعهد باشه بدون اینکه معلوم باشه به چه نسخه‌‌ای از اسلام باور داره. یعنی در جامعه واقعا دیندار، هویت‌سازی‌های فرقه‌ای بولد نمیشه. چون هدف ایجاد این کیفیت‌های معنویه، نه ایجاد جزیره‌های هویتی. چه برسه به اینکه یکی ازین جزیره‌ها غالب مطلق باشه و بقیه رو سرکوب کنه. بنابراین اینکه طرف هیئت میره ولی مسجد نمیره، معنیش این نیست که دین‌داری‌اش سطحی است! بحث سطح نیست. معنیش اینه که دین‌دار نیست.


https://t.iss.one/virayeshe_zehn/851
مشاور روانشناس خیلی سال پیشت رو ببینی و به روی خودت نیاری باعث میشه فکر کنه بی‌میلیت به رو در رو شدن از ترس اینه که ازت بپرسه چقدر بهتر شدی و نتونی بگی بدترم! و نتیجه بگیره کارش هدر رفته. ولی نباید اینطور باشه. نباید فکر کنند این اونا بودند که وقت‌شون تلف شد (مخصوصا اینکه پولش رو هم گرفتند). این من بودم که وقتم تلف شد، چون هنوز انقدر بالغ نشده بودم که بدونم هیچ مشاوری نمیتونه دستت رو بگیره و از جایی رد کنه، چون در نهایت حمل واقع‌گرایی که قراره اون بت یاد بده، روی دوش خودته. خودت باید به خودت بفهمونی که رویاهات فقط رویا هستند، حتی حداقلی‌ترین آرزوهات محقق نخواهند شد، دنیا به وجود داشتن یا نداشتنت اهمیت نمیده، استعدادی که داری مستحقت نمی‌کنه و چیزهایی که داری همه رو دونه دونه از دست میدی.
7
ایندیپندنت در یک مقاله با تیتر «هنر مدرن اسلحه سازمان سیا بود» از قول کارکنان سابق سیا نوشته که سبک «اکسپرسیونیسم انتزاعی»، یعنی کارهای عجیب و غریب و بی‌معنی که امثال جکسون پولاک انجام میدادن روی بوم نقاشی، واقعا توسط این سازمان پروموت شد! متد هم خیلی ساده بوده، وقتی یه هنرمند کمونیست دیوونه رو پیدا می‌کردن، یه هنرمند دیگه رو میفرستادن سراغش که ترغیبش کنه به گالری زدن و نمایش دادن آثار و تبلیغات. بعد اونم می‌گفته این کارها پول می‌خواد و من ندارم. بعد میرفتن به یک میلیونر می‌گفتند ما میخوایم یه بنیاد اشاعه هنر! راه بندازیم، پول از ما، فقط تو امضاء بزن زیرش. اونم که از خداش بود. بعد با فاند اون بنیاد، گالری‌ها رو در سراسر آمریکا و اروپا برپا کردند، تعداد زیادی نشریه هم اجیر شدند تا این حرکت رو گنده کنند.

هدف چی بود؟ جنگ فرهنگی با شوروی!.. و موفق هم بود. شوروی مدعی بود آمریکا ممکنه تکنولوژی داشته باشه، اما فرهنگ نداره. آمریکا با این کار خواست نشون بده ما فرهنگ قدیمی و اصیل شما رو نداریم ولی عوضش ۱- هنرمندها اینجا آزادند هر چیزی که عشق‌شون می‌کشه خلق کنند ۲- چیزهای جدید اینجا خلق میشه، نه در کشور کمونیستی.
شوروی واقعا در این تله گیر کرد، چون از طرفی باید از «میراث اصیل، و اصالت میراث» دفاع می‌کرد و مجبور شد گارد بگیره، و از طرفی به خاطر فقدان آزادی هنری یک بازنده به نظر می‌اومد ولی به خاطر خصوصیات ذاتی سیستم نمی‌تونست آزادی‌های مشابهی رو به مردم بده و ازین موقعیت بازندگی خارج بشه.

در واقع دستگاه‌های امنیتی یک تقابل «کلاسیک در برابر مدرن، یا کهنه در برابر نو» فیک راه انداختن، و معلوم بود کدوم سپر میندازه. و گرنه نه هنر فقط اون چیزی بود که شوروی وانمود می‌کرد پاسدارشه، نه معنی نوگرایی مزخرفاتی بود که پولاک تولید می‌کرد.
It's fucking amazing.

https://www.independent.co.uk/news/world/modern-art-was-cia-weapon-1578808.html
5
Anarchonomy
Photo
این عکس رزولوشن بالا از سایت پرتاب موشک سمنان که ترامپ توعیت کرد باعث شد بعضی‌ها بگن وای این اطلاعات طبقه‌بندی‌ شده‌ست نباید زرتی توعیت‌شون کرد که معلوم شه توان ماهواره‌مون چقدره، چرا ترامپ انقد بی‌ملاحظه‌ست آخه؟!
حالا ازینکه اگه امنیتی‌ها و نظامی‌ها موافق نبودند توعیت نمیشد که بگذریم، مشخص نیست این جماعت چه تصوری از هوش بقیه دارند. کشورهای دیگه می‌دونند ماهواره جاسوسی در چه ارتفاعیه، و حتی اگه مشخصات آینه تلسکوپش پابلیک نبود از سایز ماهواره می‌تونستند تخمین بزنند. خب سایز آینه رو داری، پس زاویه دیدش رو داری. ارتفاع هم یعنی فاصله تا سوژه. پس میشه بدست آورد مساحت object plane را! یعنی مساحتی از زمین که می‌تونه ببینه (دو تا شعاع داخل دایره دارید، محل برخوردشون با محیط دایره یه نقطه بذارید. حالا این دو نقطه رو بهم وصل کنید. این میشه یک ضلع مربعی که لنز می‌بینه. ولی همه سنسورها مربع نیستند، مستطیلند، که ازون مربع کراپ میشه). حالا کافیه حدس بزنی تعداد پیکسل‌های سنسورش رو، که با اطلاعات عمومی که در صنعت نیمه‌هادی هست سخت نیست تخمینش. بدین ترتیب بدست میاد «هر چند سانت از سطح زمین به ازای یک پیکسل؟». اینارو یه عکاس هم میتونه محاسبه کنه. مثلا اگه بش بگی من فلان لنز رو دارم، فاصله‌م هم با تابلوی اعلانات انقدره، رزولوشن سنسور دوربین هم انقدره، میتونه بگه فونت نوشته‌های متن تابلو باید چه سایزی باشه که در تصویر خوانا باشه (البته خواهد گفت برو خودت گوگل کن). این چیزها خیلی وقته که شناخته شده‌ست. لذا اونایی که براشون مهمه آمریکا با چه کیفیتی داره عکس می‌گیره، آلردی می‌دونن، لازم نیست کسی بشون عکس نشون بده. اونم عکسی که با آیفون از یه عکس چاپ شده گرفتن!
اینم یکی از افسانه‌های رایجه، که شاید در جنگ سرد مصداق داشت، ولی الان؟ بهیچوجه. اتفاقا ارتش و دستگاه‌های اطلاعاتی امروز خیلی مایل‌ترند به استفاده از محصولات تجاری، چون دولت‌های رفاه دیگه حاضر نیستند خیلی روی پروژه‌های نظامی خرج کنند، و استفاده از محصولات تجاری هزینه‌ها رو به شدت کاهش میده. و لکن.. اگه گاها اختلاف محسوسی دیده میشه در خروجی دستگاه نظامی و دستگاهی که در بازار موجوده، لزوما به این معنی نیست که دستگاه نظامی، تجاری نیست. بلکه به این معنیه که در سگمنت بالاتر بازار قرار داره. مثل بوگاتی که کلا چهل تا دونه تولید میشه، بیست تاشو میدن به شیوخ عرب، بیست تاش هم واسه بساز بفروش‌های روس! 😉
2
Anarchonomy
Photo
اون چیزی که در تصویربرداری مهمه امروز، سخت‌افزار نیست، نرم‌افزاره. سخت‌افزار تقریبا به بلوغ رسیده و خیلی نمیشه بالاتر رفت (البته این انکار پیشرفت‌های سخت‌افزاری نیست، مثلا یه زمانی نقشه دیاگرام لنز رو با دست می‌کشیدن و محاسبه می‌کردن. الان همش کامپیوتریه و خیلی دقیق‌تر انجام میده). اما نرم‌افزار هنوز جا زیاد داره. وقتی نور، که هنوز نمی‌دونیم بالاخره ذره‌ست یا موج، از یک سوراخ عبور می‌کنه، مجموعه‌ای از دوایر رو به مرکزیت اون دریچه میسازه، مثل وقتی که سنگ رو میندازید وسط حوض. این یعنی یک مجموعه از ذرات نور که قاعدتا باید تو سه چهارتا پیکسل جا می‌گرفت، پخش میشه بین صد و پنجاه تا پیکسل! مثل عکس بالا. و این تصویر رو مات می‌کنه. هرچه این دریچه کوچک‌تر، این ضایعه شدیدتر. به این پدیده میگن Diffraction که یه دیوونه‌ای معادل فارسیش رو «پراش» تعیین کرده! (که البته چون چیز بهتری به ذهنم نمیرسه انصاف نیست گیر بدم بش). برای اینکه بتونی مسافت خیلی دورتری رو پوشش بدی (ارتفاع ماهواره‌ای که اون عکس رو گرفته ۴۰۰ کیلومتره!) و همزمان دم و تشکیلات لنزت هم تو فضای قابل قبولی قرار بگیره، مجبوری اون دریچه رو کوچکتر کنی. سنسورهای دوربین‌های تلویزیونی خیلی کوچیکن، وگرنه اون لنزهایی که کنار زمین فوتبال می‌بینید و تا ۳۰ برابر! زوم می‌کنند و عدسی جلوشون انقدر بزرگه که بازیگن از هیجان بعد از گل میاد کف دستش رو میزنه بش، اگه قرار بود برای سنسور بزرگتری طراحی بشن، باید داخل کانتینر قرار می‌گرفت! که عملا غیرقابل استفاده می‌بود (با فرض اینکه میشد ساخت). پس پراش، چیزیه که به هرحال باش دست به گریبانیم. تا مدت‌ها با محاسبات ریاضی مقدارش رو بدست می‌آوردن و متناسب با همون رزولوشن سنسور رو درخواست می‌دادند. چون بیش ازون مقدار اتلاف منابع بود (تصویر مات ۱۲ مگاپیکسلی با تصویر مات ۶۰ مگاپیکسلی فرقی نداره در کیفیت. فقط تفاوتش اینه که عکس ۶۰ مگاپیکسلی ۵ برابر بیشتر حافظه رو اشغال می‌کنه). اما بعدا باز به کمک ریاضی، متوجه شدند که این مات شدگی قابل ترمیمه، یعنی اطلاعات رو میشه تا حدی برگردوند. یعنی انگار که این دایره‌ها رو میشه دوباره جمع‌شون کرد در مرکز. یه زمانی پردازش این کار توان کامپیوتری بالایی می‌خواست، ولی الان اون توان به وفور در دسترسه. بنابراین کیفیتی که در این تصاویر ماهواره‌ای می‌بینید بیشتر ارمغان ریاضی هستند تا محصول مستقیم دوربین.
به «سنت پولاک مقدس» اهانت کردم انگار 😊
این نظر کلی منه: هنر، از آدم فاضل بیرون میاد.
در قرن بیستم، بین طبقه الیت و عموم مردم یه حائلی وجود داشت و ملت هیچوقت فرصت نمیکردن یا رخصت نداشتن کیفیت واقعی‌ این‌ها رو بسنجن. اما الان به مدد ارتباطات گسترده، این الیت کاملا برهنه در معرض عموم قرار گرفته و مردم دارند می‌بینند کیفیتی که ازش صحبت میشد، چندان وجود خارجی نداشته.

فضیلت با گستاخی به دست نمیاد.‌
3
اگه بودجه CIA نبود این جریان «پاچیدن رندوم رنگ روی بوم» در حاشیه فرهنگ آمریکا باقی میموند، و لازم نبود الان باش «آشنایی عمیق» داشته باشیم.

دوست دارم مجموعه‌ای ازین پیام‌ها رو بذارم تو کانال تا ببینید شستشوی مغزی انجام شده چه قدر تمیز و حرفه‌ای بوده. ولی شلوغ میشه و از حوصله شما خارجه.
با یک کیلو برنج میشه شش پرس داد. ۳۰ میلیون کیلو ضربدر شش: ۱۸۰ میلیون پرس. یعنی ۲ وعده برنج برای کل جمعیت ایران، که میشه همون ناهار تاسوعا و عاشورا. بیشترین توزیع غذا هم در همین دو وعده انجام میشه. یعنی بیشتر غذای محرم، به مال حرام آلوده‌ست. کی بود می‌گفت شکم‌هایتان با مال حرام پر شده و حرف حق را نمی‌شنوید؟ آها.. همونی که ده روز قراره براش سینه بزنن.
رسانه‌های حکومتی دائم در حال قصه گویی هستند. مثل قصه‌ها که تردد ننه سرما باعث ریزش برف و ایجاد یخبندان میشه، یه «ننه پیشرفت» هم هست که دور میزنه واسه خودش، از بالا سرمون که رد میشه بنیه علمی-فنی مون یهو تقویت میشه!
دولت چین میخواد از یکی دو ماه دیگه رمزارز اختراعی خودش رو وارد بازار کنه. البته مثل بیت‌کوین غیرمتمرکز نیست، خیلی هم متمرکزه، به اندازه پول فیزیکی فعلی متمرکزه، یعنی همه‌چیش در یک جا کنترل میشه و تحت مدیریت حکومته. و مثل بیت‌کوین سقف عرضه هم نداره، یعنی آقایون اگه صلاح دونستند به هرمقدار که خواستند می‌تونند افزایشش بدن! مثل همین پول فیزیکی.

میگن ملانصرالدین به زنش گفت شنیدم پولدارا حلوا دوست دارن، یه بار بپز ببینیم چیه. زنش گفت آرد گندم نداریم. ملا گفت عب نداره آرد جو بریز. زنه گفت شیر هم نداریم. ملا گفت عب نداره آب بریز. زنه گفت شکر هم نداریم. ملا گفت شکر نمی‌خواد اصن‌. با آرد جو و آب یه خمیری درست کرد داد دست ملا. اونم یه ذره خورد گفت این پولدارار عجب ذائقه بیخودی دارن، ببین از چی خوششون میاد!

دولت‌ها مثل ملا و زنش هستند. همیشه از مردم عقبند، و وقتی اراده می‌کنند خودشون رو به تغییرات روز برسونن یه خمیرچه بدمزه‌ای تحویل میدن که هیچ‌ربطی به مطالبات مردم نداره، و بعد خیلی طلبکارانه میپرسن «مگه همینو نمی‌خواستید؟»، «مگه ذائقه‌تون همینو نمی‌پسندید؟». «رمزارز می‌خواستی؟ بیا اینم رمزارز».
همین مسخره‌بازی دولت چین، که نوعی اهانت به شعور طرفداران رمزارزها هم هست، باید کافی باشه برای کسانی که ادعا می‌کردند جهش اقتصادی و تجاری چین یک پروژه دولتی بوده! ازین دولت چیز خوب درنمیاد، اگه اتفاقات خوبی در اقتصاد چین افتاده، به خاطر مردم چین بوده.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مجری بی‌بی‌سی چیزی که خودشون دارن تبلیغ می‌کنند هم نمی‌تونه تحمل کنه. برای یک مستند درباره سقط جنین و اینکه خوبه و انجام بدید و اینا، میرن تو اتاقی که قراره یه جنین ۱۷ هفته‌ای سقط بشه، اما نمیتونه بشینه صحنه رو ببینه میاد بیرون!
خب احمق‌ها چرا از چیزی حمایت می‌کنید که روح و روان خودتون هم ازش آزار می‌بینه؟
Anarchonomy
مجری بی‌بی‌سی چیزی که خودشون دارن تبلیغ می‌کنند هم نمی‌تونه تحمل کنه. برای یک مستند درباره سقط جنین و اینکه خوبه و انجام بدید و اینا، میرن تو اتاقی که قراره یه جنین ۱۷ هفته‌ای سقط بشه، اما نمیتونه بشینه صحنه رو ببینه میاد بیرون! خب احمق‌ها چرا از چیزی حمایت…
میفرمایند واکنش احساسی یک فرد، ولو مجری لیبرال بی‌بی‌سی، ولو مجری لیبرالی که خودش داره سقط رو پروموت می‌کنه، ملاک قضاوت درباره یک عمل نیست، چرا که اساسا هیچ واکنش احساسی نباید ملاک قضاوت باشه. همین چند روز پیش نوشته بودند از بنده‌خدایی در جبهه که وقتی نیروهای مقابل رو نمی‌دید خیلی راحت بشون شلیک می‌کرد، اما وقتی با یک عراقی رو در رو شد و چشم تو چشم شدند نتونست تیراندازی کنه و رها کرد و برگشت به پشت جبهه! اگه قرار بود همه اینطور تصمیم بگیرند در جبهه، عملا نمی‌شد در برابر هیچ حمله و تجاوزی دفاع کرد.

متوجه مثالی که میزنند نیستند. اینکه طرف نتونسته به همنوع خودش شلیک کنه، علامت سوسول بودن نیست. نشانه اینه که کل قضیه حاصل سوء تفاهمه. یعنی من و اون عراقی مشکلی نداریم، برای همینه که نمی‌تونیم همو بکشیم. مشکل رو برامون ایجاد کردند. این که طرف به احساسش اعتماد کرده کاریه که باید همه می‌کردند، و اگه همه می‌کردند این جنگ رخ نمیداد. البته برای خودداری از کشتار، عقل محض کافی بود، اما اگه به دلایلی عقل، به عنوان چتر نجات اول، سرگرم چیزهای دیگه شد، احساس میتونه چتر دوم آدم باشه. این مکانیزم طوری تعبیه شده که بدرد میخوره. اینکه وقتی حتی یه غریبه رو دارن به قصد کشت می‌زنن و عصبی بشی، بدرد میخوره. اینکه از دیدن آلوده شدن رودخانه احساس نفرت بکنی، بدرد میخوره. ما به عنوان انسان، تمام مسیر چندهزار ساله گذشته رو به کمک همین مکانیزم تا اینجا اومدیم. البته واقفم که روشنفکری به این سمت رفت که پیشرفت فکری رو با «رد کردن هرچه که بودیم» تعریف کنه، هرچند که توش مونده، مثل وقتی که به نیایش مذهبی می‌خنده اما میگه مراقبه خوبه ولی! و شخصا انجام میدن (و خندشون نمی‌گیره). کارنامه این نوع جهان‌بینی همین الانش قابل بررسیه‌. این‌ها کسانی بودند که می‌گفتند بیخود فکر می‌کردیم که طبیعت زیباست! (که نتیجه‌ش شد تف‌مالی‌های پولاک) اما مردمی که هل داده شدند به سبک جهان‌بینی این‌ها، با هزار و یک ساید افکت روانی و اجتماعی مواجه شدند، و ترحم‌برانگیزانه دنبال دریچه‌های خلاصی‌اند. رد هرچه که بودیم مشابهتی داره با سنت ختنه در اسلام و یهودیت. باز مذهب با یک تکه پوست روی سر آلت مشکل داره، اما این‌ها قسمت‌های بزرگی از ساختار احساسی‌مون رو اضافه می‌دونند و فتوا میدن که باید کند انداخت دور!
«از ۱۹۴۲ ما هفت تا رییس‌جمهور جمهوری‌خواه داشتیم، هفت تا رئیس‌جمهور دموکرات. در سال‌هایی که این‌ها خدمت کردند کشور به دفعات با دوره‌های طولانی تورم، بهره ۲۱ درصدی، چندتا جنگ بحث‌برانگیز و پرهزینه، استعفای یک رئیس‌جمهور، سقوط گسترده ارزش املاک، یه وحشت مالی فلج‌کننده و مشکلات بزرگ دیگه‌ای دست به گریبان بود. همشون در زمان خودشون تیترهای خبری ترسناکی بوجود آوردند. و همشون به تاریخ پیوستند».

اینو وارن بافت گفته. که بگه همیشه خطرات و تهدیدات هست، اما اقتصاد ما از همشون عبور می‌کنه.

ابلهانی که سیاست کلی کشور رو بر مبنای «به چالش کشیدن قدرت آمریکا» طراحی کردند، یا درک درستی از آمریکا ندارند، یا ما مردم رو سر کار گذاشتن.
«دکترها ۴ برابر بیشتر از مردم عادی دست به خودکشی می‌زنند...». و اینو تازه داره درباره کشورهای غربی میگه که اگه پزشکان‌شون شلوغی مطب‌های ایران رو ببینند فکر می‌کنند اینجا جنگه!

۴ برابر میانگین کشوری خودکشی ایران خیلی میشه. چرا ما چنین چیزی رو اینجا نمی‌بینیم؟ دکترهای ما جان‌سخت هستند، یا... هیولاهای بی‌حسی که حتی دیگه احساس بدبختی هم نمی‌کنند که به خودکشی فکر کنند؟ کاراکتر Hound تو سریال گیم آو ترونز که یادتون هست.
طوفان با بادهایی به سرعت ۳۵۰ کیلومتر در ساعت! به سواحل آمریکا نزدیک میشه، اما ساحل‌نشین از چند روز قبل باخبره، و آماده‌ست، و احتمالا پناه گرفته، یا منطقه رو ترک کرده. بالاخره میاد، و انقدر قدرت داره که وانت‌ها رو بلند و چند کیلومتر اونطرف‌تر پایین بندازه، انقدر قدرت داره که صحنه‌های وحشتناک خلق کنه، و خواهد کرد. اما اینکه انسان، از قبل پا شده رفته، و در این معرکه حاضر نیست، ابهتش ر‌و خدشه‌دار می‌کنه. انگار یک بوکسور یک ماه تمرین کنه تا یه روز بیاد حسابتو برسه، اما وقتی اون روز اومد سراغت ببینه نیستی! طوفان هست، انسان نیست، فقط دستگاه‌ها و دوربین‌ها و سنسورها هستند. این طوفان از بزرگ‌ترین غرش‌های طبیعته، اما باز هم میشه ازش در رفت، میشه جاخالی داد. انگار یک موجود مهیب روبروی ماست، ولی زنجیر شده‌. با چشم نگاهش نمی‌کنیم، با دوربین نگاهش می‌کنیم، از راه دور. توحشی که کنترل‌شده نیست، اما تحت نظارته‌. هربار سعی می‌کنه غرش شدیدتری نشون بده، و هربار واکنش ما از «اوه نگاش کن، ببین چیکار کرد» فراتر نمیره.
دیگه هیچ‌چیز مهیب‌تر از خودمون نیست. و فعالیت‌های هرچیزی غیر از ما، مثل سر و صداییه که انگار بپا شده تا توجه ما رو جلب کنه! بله، ۳۵۰ کیلومتر در ساعت توجه‌مون رو جلب کرد. اما میاد و میره و همه‌چی برمیگرده به روال عادی. دوباره توجه برمیگرده به خودمون.

درستش این بود که نیچه می‌گفت
Nature is dead.
4