استاد قدوسی با محاسبه سرانگشتیشون تخمین زدند برای برقی کردن کل خودروها و شارژشون، کافیه ظرفیت نیروگاهها ۳۰ درصد بیشتر بشه!
بذارید منم محاسبه سرانگشتی خودم رو بکنم، اما برای ایران.
بهتره اول کل مسافت طی شده در طول روز رو بدست بیاریم. ۲۰ میلیون خودرو وجود داره در ایران، و مصرف بنزین روزانهمون حدود ۹۰ میلیون لیتره. یعنی به طور متوسط هر خودرو داره روزی ۴ لیتر و نیم بنزین مصرف میکنه. میزان مصرف خودروها در ایران، حدود ۷.۷ لیتر به ازای صد کیلومتره. با این وضع بازدهی، هر خودرو چقدر میتونه مسافت طی کنه با ۴ لیتر و نیم؟ ۵۸ کیلومتر! برای اینکه رند بشه میگیم ۶۰ کیلومتر.
آخرین مدل خودرو تسلا، به ازای هر ۱۰۰ کیلومتر ۱۶ کیلووات ساعت مصرف میکنه، یا هر کیلومتر، ۱۶۰ وات، که فوقالعادهست، چون قبلا ۲۵۰ وات بود، و غیر از تسلا جایی این عدد رو پیدا نمیکنید، ولی فرض کنیم همه مردم ایران میتونن تسلا بخرن. اگه بخوان باش روزی ۶۰ کیلومتر مسافت طی کنند میشه روزی ۹۶۰۰ وات ساعت. اینم رندش کنیم و بگیم ۹ و نیم کیلووات. حالا دوباره ضرب کنیم به تعداد ماشینها. ۲۰ میلیون، ۹ و نیم کیلووات برابر است با ۱۹۰ هزارمگاوات. که اگه تقسیم کنیم به ۲۴ ساعت، میشه حدودا ۸ هزارمگاوات ساعت! پیک امسال در تیرماه به ۵۷ هزارمگاوات رسید. یعنی این میزان برق، یک هفتم زمان پیکه. یعنی اگه ظرفیت رو ۱۵ درصد بیشتر کنیم میشه همه ماشینهای مردم رو شارژ کرد.
۳۰ درصد ایشون درسته یا ۱۵ درصد من؟ شاید هر دو، چون من فقط سواریها رو حساب کردم و حساب ایشون شامل همه وسائل نقلیه میشده که پرمصرفترن. به هرحال این نشون میده نیاز به کنفیکون کردن زیرساخت نداریم. برای اینکه تصورش راحتتر بشه، میشه با کولر گازی مقایسهش کرد. گفتیم برای روزی ۶۰ کیلومتر، حدود ۹ و نیم کیلووات ساعت برق لازمه. کولرگازی ما اپ اختصاصی برای گوشیهای هوشمند داره که میشه علاوه بر کنترل، میزان مصرفش رو هم چک کرد. همین پریروز ۱۲ کیلووات مصرف کرده بود! یعنی اگه روشنش نمیکردیم و به جاش ذخیره میکردیم تو باتری ماشین، باش میتونستیم ۷۵ کیلومتر مسافت طی کنیم، یعنی از میدان نیاوران تهران تا فرودگاه امامخمینی!
https://t.iss.one/hamedghoddusi/632
بذارید منم محاسبه سرانگشتی خودم رو بکنم، اما برای ایران.
بهتره اول کل مسافت طی شده در طول روز رو بدست بیاریم. ۲۰ میلیون خودرو وجود داره در ایران، و مصرف بنزین روزانهمون حدود ۹۰ میلیون لیتره. یعنی به طور متوسط هر خودرو داره روزی ۴ لیتر و نیم بنزین مصرف میکنه. میزان مصرف خودروها در ایران، حدود ۷.۷ لیتر به ازای صد کیلومتره. با این وضع بازدهی، هر خودرو چقدر میتونه مسافت طی کنه با ۴ لیتر و نیم؟ ۵۸ کیلومتر! برای اینکه رند بشه میگیم ۶۰ کیلومتر.
آخرین مدل خودرو تسلا، به ازای هر ۱۰۰ کیلومتر ۱۶ کیلووات ساعت مصرف میکنه، یا هر کیلومتر، ۱۶۰ وات، که فوقالعادهست، چون قبلا ۲۵۰ وات بود، و غیر از تسلا جایی این عدد رو پیدا نمیکنید، ولی فرض کنیم همه مردم ایران میتونن تسلا بخرن. اگه بخوان باش روزی ۶۰ کیلومتر مسافت طی کنند میشه روزی ۹۶۰۰ وات ساعت. اینم رندش کنیم و بگیم ۹ و نیم کیلووات. حالا دوباره ضرب کنیم به تعداد ماشینها. ۲۰ میلیون، ۹ و نیم کیلووات برابر است با ۱۹۰ هزارمگاوات. که اگه تقسیم کنیم به ۲۴ ساعت، میشه حدودا ۸ هزارمگاوات ساعت! پیک امسال در تیرماه به ۵۷ هزارمگاوات رسید. یعنی این میزان برق، یک هفتم زمان پیکه. یعنی اگه ظرفیت رو ۱۵ درصد بیشتر کنیم میشه همه ماشینهای مردم رو شارژ کرد.
۳۰ درصد ایشون درسته یا ۱۵ درصد من؟ شاید هر دو، چون من فقط سواریها رو حساب کردم و حساب ایشون شامل همه وسائل نقلیه میشده که پرمصرفترن. به هرحال این نشون میده نیاز به کنفیکون کردن زیرساخت نداریم. برای اینکه تصورش راحتتر بشه، میشه با کولر گازی مقایسهش کرد. گفتیم برای روزی ۶۰ کیلومتر، حدود ۹ و نیم کیلووات ساعت برق لازمه. کولرگازی ما اپ اختصاصی برای گوشیهای هوشمند داره که میشه علاوه بر کنترل، میزان مصرفش رو هم چک کرد. همین پریروز ۱۲ کیلووات مصرف کرده بود! یعنی اگه روشنش نمیکردیم و به جاش ذخیره میکردیم تو باتری ماشین، باش میتونستیم ۷۵ کیلومتر مسافت طی کنیم، یعنی از میدان نیاوران تهران تا فرودگاه امامخمینی!
https://t.iss.one/hamedghoddusi/632
Telegram
یک لیوان چای داغ، نوشتههای حامد قدوسی hamed_ghoddusi
حجم نیروگاهها در صورت برقیشدن خودروها
ادعا این است که در صورت گسترش خودروهای برقی، باز بخش برق به سوخت فسیلی مثل نفت نیاز خواهد داشت چون انرژیهای تجدیدپذیر قادر به تامین این همه برق نیستند. در واقعیت البته سهم نفت از تولید برق تقریبا صفر است و عمده برق…
ادعا این است که در صورت گسترش خودروهای برقی، باز بخش برق به سوخت فسیلی مثل نفت نیاز خواهد داشت چون انرژیهای تجدیدپذیر قادر به تامین این همه برق نیستند. در واقعیت البته سهم نفت از تولید برق تقریبا صفر است و عمده برق…
❤1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
واکنش رایان گاسلینگ به حدیث بالا
Anarchonomy
گویا اعتبار احادیث به سندشون نیست، به عطسه بعدشونه!
کسانی که چنین پرت و پلاهایی رو روایت کرده و برای همیشه در مکتوبات دینی ما ثبت کردند، از دو دسته خارج نبودند. یا فوقالعاده کودن بودند، که مهمل رو از مهم تشخیص نمیدادند، یا فوقالعاده پدرسوخته بودند و هدفشون دقیقا اشاعه موهومات بیمعنی بود. حالا محتوایی که توسط چنین افرادی نقل شده رو بذاریم کنار، چقدرش باقی میمونه؟ یعنی چقدرشون توسط کسانی منتقل شدند که «مطمئنیم» هم عقل داشتند هم وجدان؟ من میگم ۱۰ درصد! دین ما توسط کسانی به ما انتقال پیدا کرده که اگه فیس تو فیس باشون برخورد میکردیم، حاضر نبودیم حتی انقدری بشون اعتماد کنیم که مثلا بگیم بیا این پولو بگیر برو یک کیلو گوجه بخر بیار! چه برسه اینکه ازشون بخوایم برامون تعریف کنند حقیقت چی بوده!
❤6
دو تا پادکست گوش دادم. تو یکیش استفن ولفرم میگفت ریاضیات از زمان تمدن بینالنهرین تا اوائل قرن هجدهم وسیلهای بود برای حل مشکلات دنیای واقعی. در تمام این تاریخ طولانی، ریاضیدان تحقیق میدانی انجام میداد. چیزهایی که روی کاغذ مینوشت یه ربطی به بیرون داشت. از ۱۸۳۰ به بعد اما، ریاضی کاملا انتزاعی شد. از ۱۹۳۰ این انتزاع، فیزیک نظری رو زیر و رو کرد. و الان (در آستانه ۲۰۳۰) قدرت کامپیوترها داره محاسبات و مدلسازی رو زیر و رو میکنه. اما چیز عجیبی که وجود داره اینه که اگه چیزی در ریاضی درست باشه، تا ابد درسته. چیزی که زمان اقلیدس درستیش اثبات شد، الان هم درسته.
تو اون یکی، یک زنی که الان کارآفرین باید باشه اگه اشتباه نکنم، داستان دوران جوانیش رو تعریف کرد که تماما به خاطر اعتیاد به الکل، تباه شده بوده. هرچند که الان با زحمت فراوان ترک کرده اما معتقده مغز همه در برابر اعتیاد به یک اندازه مقاوم نیست، و از بعضیها نمیشه انتظار داشت بدون سرپرست شایسته بتونن از پسش بربیان. یعنی همونطور که وجود پدر و مادر برای بچه لازمه تا مثلا مواظب باشن از بالکن خونه پرت نشه پایین، همونقدر لازمند تا نذارن بره طرف ماده اعتیادآور. ولی همونطور که خودش از رفتارش میگفت، دختر ۱۵ ساله حرفشنوی از والدین نداره در دوران ما.
کنتراست این دو، حس غریبی داره. نخبگان جهان مشغول پردازشهای فکری پیچیده هستند، و اون بیرون عوام مشغول دست و پنجهنرم کردن با معضلاتی که فوقالعاده ساختار سادهای دارند، اما حل نمیشن.
تو اون یکی، یک زنی که الان کارآفرین باید باشه اگه اشتباه نکنم، داستان دوران جوانیش رو تعریف کرد که تماما به خاطر اعتیاد به الکل، تباه شده بوده. هرچند که الان با زحمت فراوان ترک کرده اما معتقده مغز همه در برابر اعتیاد به یک اندازه مقاوم نیست، و از بعضیها نمیشه انتظار داشت بدون سرپرست شایسته بتونن از پسش بربیان. یعنی همونطور که وجود پدر و مادر برای بچه لازمه تا مثلا مواظب باشن از بالکن خونه پرت نشه پایین، همونقدر لازمند تا نذارن بره طرف ماده اعتیادآور. ولی همونطور که خودش از رفتارش میگفت، دختر ۱۵ ساله حرفشنوی از والدین نداره در دوران ما.
کنتراست این دو، حس غریبی داره. نخبگان جهان مشغول پردازشهای فکری پیچیده هستند، و اون بیرون عوام مشغول دست و پنجهنرم کردن با معضلاتی که فوقالعاده ساختار سادهای دارند، اما حل نمیشن.
❤2
پامنبری آقامیری ازش میپرسه شما که همش میگی خدا اینجوری نیست که همه میگن، پیامبر اینجوری نیست که همه میگن، شرع اینجوری نیست که همه میگن و فلان، یعنی داری میگی فقط من میفهمم خدا چجوریه پیامبر چجوریه شرع چجوریه اخلاق چجوریه، چطور میشه هیشکی نفهمه فقط شما بفهمی؟.. بعد آقامیری میاد جوابشو بده میگه ادعا ندارم فقط من میفهمم و میدونم، قبلا گفته شده، قبلا نوشته شده، شما گوش ندادید، شما نخوندید. مثلا داستان راستان مطهری رو نخونید. امام موسی صدر رو نمیشناسید!
لازمه باز گیف رایان گاسلینگ رو بذارم؟
دیالوگ بالامنبری با پامنبریهاش، بیشتر مواقع مناظره گیج و گیجتره!
اگه جامعه دچار گمراهی و ابتذال باشه، طبیعیه اونی که دچار گمراهی نیست ادعا کنه چیزهایی میفهمه و میدونه که بقیه نمیدونن. اگه قرار بود «چطو هیشکی نفهمید تو فهمیدی» یه اصل باشه، میشد به گالیله هم گفت، کما اینکه گفتند البته. میخوای طرف گالیله باشی یا طرف کلیسا بالاخره؟ حتی در خود قرآن این طرز مجادله رو رد کرده.. وقتی میگه فرستاده ما در فلان آبادی تبلیغ میکرد بش میگفتن «احساس میکنی تحفه خاصی هستی؟».
و البته اون طرف هم گالیلهای هم در کار نیست شوربختانه. اونی که همچنان دستاویزش برای هدایت در سال ۲۰۱۹، امثال مطهری و صدر هستند، خودش نیاز به نجات فوری داره.
در وضع بدی هستیم انصافا.
لازمه باز گیف رایان گاسلینگ رو بذارم؟
دیالوگ بالامنبری با پامنبریهاش، بیشتر مواقع مناظره گیج و گیجتره!
اگه جامعه دچار گمراهی و ابتذال باشه، طبیعیه اونی که دچار گمراهی نیست ادعا کنه چیزهایی میفهمه و میدونه که بقیه نمیدونن. اگه قرار بود «چطو هیشکی نفهمید تو فهمیدی» یه اصل باشه، میشد به گالیله هم گفت، کما اینکه گفتند البته. میخوای طرف گالیله باشی یا طرف کلیسا بالاخره؟ حتی در خود قرآن این طرز مجادله رو رد کرده.. وقتی میگه فرستاده ما در فلان آبادی تبلیغ میکرد بش میگفتن «احساس میکنی تحفه خاصی هستی؟».
و البته اون طرف هم گالیلهای هم در کار نیست شوربختانه. اونی که همچنان دستاویزش برای هدایت در سال ۲۰۱۹، امثال مطهری و صدر هستند، خودش نیاز به نجات فوری داره.
در وضع بدی هستیم انصافا.
❤4
Anarchonomy
Photo
ازینکه تعدادی از ایرانیان مقیم سوئد همسفره مقامات نظام بشند نباید تعجب کرد. این پدیده همواره در تاریخ در بین اقلیتهای ضعیف وجود داشته. عدهای از یهودیان ضدصهیونیسم دیترویت هم شام رو با نماینده فلسطینی تبار ضداسراییل و ضدیهود کنگره خوردند. این کارو شوروی هم انجام میداد. اونها حتی یک ستاد پروپاگاندای مخصوص علیه یهودیان داشتند که بیشتر اعضای اون ستاد یهودی بودند! روش همیشه همینه: ببینید، اینا خودشون یهودیان و با سیاستهای ما موافقند، پس مشکل از ما نیست، مشکل از شماست!
داخل اقلیت ضعیف، همیشه اقلیتی وجود داره که کاسهلیس طرف قدرتمندتر میشه. ما با این که تقریبا ۹۰ میلیوننفریم ولی از لحاظ آزادی فعالیت، مشابه یک اقلیت هستیم. نه تنها حکومت خودمون، بلکه بقیه دولتهای دنیا، و حتی سوئد، ما رو به رسمیت نمیشناسه (مجری سوئدی نشستی که ظریف توش شرکت داشت از حضار میخواست با کف مرتب تشویقش کنند!). دقیقا حالتی که یک قوم اقلیت و به حاشیهراندهشده داره.
به این اقلیتِ کاسهلیسِ داخلِ اقلیتِ خودمون نباید بها داد. فعلا اولویت درک این واقعیته که یک اقلیت ضعیفیم. چیزی که یهودیان رو از نابودی نجات داد، تبدیل ابرقدرت موجود به «متحد» بود. حتی یک بچه دبستانی هم میدونه برای اینکه کتک نخوره نیاز به متحد قلدر داره. یهودیان تحت ستم چندان گرفتار ناسیونالیسم نبودند.. بنابراین مثل یک ایرانی مغرور ایده وابستگی به بیگانه رو رد نمیکردند. حتی نگاهی گذرا به تاریخ تشکیل اسراییل نشون میده که نخبههای اینها اوج بلوغ سیاسی رو نمایش دادند، یعنی استفاده حداکثری از قدرت بیگانه به نفع مردمی که پراکنده هستند و لازمه نجاتشون داد. فرق این نخبهها با فعالان ما اینه که فعالان ما منتظرند که بیگانه بیاد براشون پروژه تعریف کنه، و اونها اجرا کنند. اما نخبه یهودی به بیگانه میگفت پروژه من اینه، و اینارو لازم دارم، میتونی کمک کنی یا نمیتونی؟
اون یهودیانی که برای شوروی خوشخدمتی میکردند (در حالی که جان همکیشانشون توسط همون شوروی در معرض خطر بود) به کارشون ادامه دادند و هنوز وجود دارند و هیچچیزی تغییر نکرده، اما اسراییل به یک قدرت غیرقابل انکار تبدیل شده. یهودیان وقت و حواسشون رو بابت این اقلیت داخلی هدر ندادند، ما هم نباید بدیم.
داخل اقلیت ضعیف، همیشه اقلیتی وجود داره که کاسهلیس طرف قدرتمندتر میشه. ما با این که تقریبا ۹۰ میلیوننفریم ولی از لحاظ آزادی فعالیت، مشابه یک اقلیت هستیم. نه تنها حکومت خودمون، بلکه بقیه دولتهای دنیا، و حتی سوئد، ما رو به رسمیت نمیشناسه (مجری سوئدی نشستی که ظریف توش شرکت داشت از حضار میخواست با کف مرتب تشویقش کنند!). دقیقا حالتی که یک قوم اقلیت و به حاشیهراندهشده داره.
به این اقلیتِ کاسهلیسِ داخلِ اقلیتِ خودمون نباید بها داد. فعلا اولویت درک این واقعیته که یک اقلیت ضعیفیم. چیزی که یهودیان رو از نابودی نجات داد، تبدیل ابرقدرت موجود به «متحد» بود. حتی یک بچه دبستانی هم میدونه برای اینکه کتک نخوره نیاز به متحد قلدر داره. یهودیان تحت ستم چندان گرفتار ناسیونالیسم نبودند.. بنابراین مثل یک ایرانی مغرور ایده وابستگی به بیگانه رو رد نمیکردند. حتی نگاهی گذرا به تاریخ تشکیل اسراییل نشون میده که نخبههای اینها اوج بلوغ سیاسی رو نمایش دادند، یعنی استفاده حداکثری از قدرت بیگانه به نفع مردمی که پراکنده هستند و لازمه نجاتشون داد. فرق این نخبهها با فعالان ما اینه که فعالان ما منتظرند که بیگانه بیاد براشون پروژه تعریف کنه، و اونها اجرا کنند. اما نخبه یهودی به بیگانه میگفت پروژه من اینه، و اینارو لازم دارم، میتونی کمک کنی یا نمیتونی؟
اون یهودیانی که برای شوروی خوشخدمتی میکردند (در حالی که جان همکیشانشون توسط همون شوروی در معرض خطر بود) به کارشون ادامه دادند و هنوز وجود دارند و هیچچیزی تغییر نکرده، اما اسراییل به یک قدرت غیرقابل انکار تبدیل شده. یهودیان وقت و حواسشون رو بابت این اقلیت داخلی هدر ندادند، ما هم نباید بدیم.
واقعا در این راه مصمم بودند، چون موفق شدند تمام مظاهر غربی مثل آزادی بیان، مثل نقد دین، مثل پارلمان، مثل قانون اساسی، مثل انتخابات و حق تعیین سرنوشت، مثل آیین دادرسی انسانمحور، مثل حقوقبشر، مثل حقوق شهروندی، مثل عدالت جنسیتی، مثل حق مالکیت فردی، مثل مطبوعات، مثل سینما، مثل دانشگاه و ازین قبیل چیزهای خاکبرسری و نجس را کنار بگذارند یا نابود کنند.
شرم بر من که به این آدمها رأی میدادم روزی.
شرم بر من که به این آدمها رأی میدادم روزی.
❤4
Anarchonomy
Photo
شرکت معظم پروکتر اند گمبل گزارش مالی سالیانه خودش رو منتشر کرد که همه اعداد حاکی از وضع مناسب شرکته. فروش بیش از ۶۷ میلیارد دلار، که نشون داد در همه بخشها، از پودر ماشین گرفته تا خمیردندان رشد داشته. (جهت ابعاد: با ۶۷ میلیارد میشه ۱۸ سال به ۸۰ میلیون ایرانی، ماهی ۴۵ تومن یارانه نقدی داد). اما یکی از زیرمجموعههاش داره خونریزی میکنه: ژیلت!
سال ۲۰۰۵ این شرکت رو ۵۷ میلیارد دلار خرید، ولی اصلا این مقدار رو درنیاورد و الان هم اصلا وضع فروشش خوب نیست. طوری که در سالی که گذشت ۱۲ میلیارد دلار رایتداون کردن براش. وقتی یه چیزی میخرن بعد معلوم میشه اونقدر نمیارزیده، تو اسناد حسابداری اصطلاحا رایتداون میکنند. یعنی قبلا گفته بودیم ۱۰۰ تومن به داراییهامون اضافه شد؟ خب الان میگیم ۸۰ تومن بوده، ۲۰ تاش زیادی بوده. اینجوری مالیات کمتری هم بشون میخوره. ولی یه جور تشریفات بروکراتیکه برای ماستمالی خرابکاریهای شرکت در خرید! قاعدتا اونی که این برند رو ۵۷ میلیارد بشون انداخت باید ببندند به گاری و در شهر بچرخونند، ولی اینطور نیست. از همین جهته که نسیم طالب میگه باید مدیران و مشاوران شرکتها در ریسک و زیان شریک باشند. وقتی نفعی ایجاد میشه، میذارن به حساب مدیران، و وقتی ضرری ایجاد میشه میذارن به حساب کسادی بازار!.. و پی اند جی دقیقا هم همین رو بهانه کرد و گفت در بخش اصلاح صورت رقبای زیادی پیدا شدند که قیمتشون پایینتره و.. بعد ازین «و» جالب میشه قضیه،.. و مردان به خاطر تغییر در نُرم اجتماعی در داشتن ریش، کمتر از گذشته صورتشون رو اصلاح میکنند!
من اگه سهامدارشون بودم در جلسه پرس و پاسخ با مدیرعامل بش میگفتم شما تو بقیه بخشها هم رقیب کم ندارید، مثلا یونیلیور رقیب کمی نیست، چرا تو اون بخش نه تنها فروشتون کمتر نشده که بیشتر هم شده؟ و اگه مردها دارن کمتر اصلاح میکنند باید فروش تیغ همه برندها کم باشه، اما فقط شما مشکل دارید! امکان نداره، احیانا، خدای نکرده، قسمتی از مشتریانتون رو به خاطر کمپین تبلیغاتی لیبرالی که راه انداختین از دست داده باشین؟ تو اون تبلیغات اینطور به نظر میرسید که ۹۰ درصد مردها یک مشت نر وحشی و بیشعور هستند، و فقط ۱۰ درصدشون آدمند، و اونها هم مردهایی هستند که یا آلت مردانه ندارند یا شبیه زنها هستند! طبیعتا نمیشه به شعور مشتریانمون توهین کنیم بعد انتظار داشته باشیم به برندمون وفادار بمونند.. هوم؟
البته فکر نکنم یک جواب تخصصی بده. چون جوابشون رو قبلا دادن. نه تنها ازون تبلیغات اظهار پشیمانی نمیکنند بلکه میگن این مسیر رو ادامه خواهیم داد! و البته فقط ژیلت نیست. در یک نظرسنجی، مدیران عامل نزدیک به ۱۲۰ شرکت گفتند معتقدند شرکت باید اهدافی والاتر از صرفا کسب سود داشته باشه! .. و خب چه هدفی بالاتر از قاطی شدن تو دعواهای اجتماعی؟ یا فمنیستبازی؟
هرچند که شاشیدن روی سطح سخت با عواقبی همراهه.. از قضا همین دیروز ژیلت تبلیغی پخش کرد برای تیغ اصلاحصورت که روی کاراکتر «آتشنشان»، یعنی نماد مرد آلفا، تمرکز کرده بود! مثل اینکه مردان بتا اونقدری که فکر میکردند پولساز نیستند.
سال ۲۰۰۵ این شرکت رو ۵۷ میلیارد دلار خرید، ولی اصلا این مقدار رو درنیاورد و الان هم اصلا وضع فروشش خوب نیست. طوری که در سالی که گذشت ۱۲ میلیارد دلار رایتداون کردن براش. وقتی یه چیزی میخرن بعد معلوم میشه اونقدر نمیارزیده، تو اسناد حسابداری اصطلاحا رایتداون میکنند. یعنی قبلا گفته بودیم ۱۰۰ تومن به داراییهامون اضافه شد؟ خب الان میگیم ۸۰ تومن بوده، ۲۰ تاش زیادی بوده. اینجوری مالیات کمتری هم بشون میخوره. ولی یه جور تشریفات بروکراتیکه برای ماستمالی خرابکاریهای شرکت در خرید! قاعدتا اونی که این برند رو ۵۷ میلیارد بشون انداخت باید ببندند به گاری و در شهر بچرخونند، ولی اینطور نیست. از همین جهته که نسیم طالب میگه باید مدیران و مشاوران شرکتها در ریسک و زیان شریک باشند. وقتی نفعی ایجاد میشه، میذارن به حساب مدیران، و وقتی ضرری ایجاد میشه میذارن به حساب کسادی بازار!.. و پی اند جی دقیقا هم همین رو بهانه کرد و گفت در بخش اصلاح صورت رقبای زیادی پیدا شدند که قیمتشون پایینتره و.. بعد ازین «و» جالب میشه قضیه،.. و مردان به خاطر تغییر در نُرم اجتماعی در داشتن ریش، کمتر از گذشته صورتشون رو اصلاح میکنند!
من اگه سهامدارشون بودم در جلسه پرس و پاسخ با مدیرعامل بش میگفتم شما تو بقیه بخشها هم رقیب کم ندارید، مثلا یونیلیور رقیب کمی نیست، چرا تو اون بخش نه تنها فروشتون کمتر نشده که بیشتر هم شده؟ و اگه مردها دارن کمتر اصلاح میکنند باید فروش تیغ همه برندها کم باشه، اما فقط شما مشکل دارید! امکان نداره، احیانا، خدای نکرده، قسمتی از مشتریانتون رو به خاطر کمپین تبلیغاتی لیبرالی که راه انداختین از دست داده باشین؟ تو اون تبلیغات اینطور به نظر میرسید که ۹۰ درصد مردها یک مشت نر وحشی و بیشعور هستند، و فقط ۱۰ درصدشون آدمند، و اونها هم مردهایی هستند که یا آلت مردانه ندارند یا شبیه زنها هستند! طبیعتا نمیشه به شعور مشتریانمون توهین کنیم بعد انتظار داشته باشیم به برندمون وفادار بمونند.. هوم؟
البته فکر نکنم یک جواب تخصصی بده. چون جوابشون رو قبلا دادن. نه تنها ازون تبلیغات اظهار پشیمانی نمیکنند بلکه میگن این مسیر رو ادامه خواهیم داد! و البته فقط ژیلت نیست. در یک نظرسنجی، مدیران عامل نزدیک به ۱۲۰ شرکت گفتند معتقدند شرکت باید اهدافی والاتر از صرفا کسب سود داشته باشه! .. و خب چه هدفی بالاتر از قاطی شدن تو دعواهای اجتماعی؟ یا فمنیستبازی؟
هرچند که شاشیدن روی سطح سخت با عواقبی همراهه.. از قضا همین دیروز ژیلت تبلیغی پخش کرد برای تیغ اصلاحصورت که روی کاراکتر «آتشنشان»، یعنی نماد مرد آلفا، تمرکز کرده بود! مثل اینکه مردان بتا اونقدری که فکر میکردند پولساز نیستند.
1
واقعا مضحکه که برای ترفیع شخصیت فرد، میگن «مانع شد که طرفدارانش فرد توهینکننده رو به قتل برسونند».. انگار خیلی نرمال و موجهه که یک انسان رو به خاطر کلماتی که از دهانش خارج شده بُکشن، و کسی که قید خونریزی رو زده یعنی خیلی جوانمرده!! با این استاندارد مایی که در دنیای واقعی در معرض کلکسیونی از فشارهای عصبی هستیم و دوام میاریم و در شبکههای مجازی کل وجودمون رو به فحش میبندند اما عین خیالمون نیست، قدیسی چیزی هستیم!
Anarchonomy
Photo
ساعت ۳ نصف شب بهترین زمان برای مطالعه درباره تاریخه، حتی از نوع غیرتخصصیش.
سایت انتشارات دانشگاه کمبریج مطلبی گذاشته درباره داستان طولانی یک اسکلت در حیاط قلعه پراگ!
https://www.cambridge.org/core/journals/antiquity/article/zeitgeist-archaeology-conflict-identity-and-ideology-at-prague-castle-19182018/AA498410FBFDEB55913646C4DF766501/core-reader
یک اوکراینی برای اولین بار قبر رو کاوش کرده. خود اسکلت ویژگی خاصی نداشت، این وسائل کنارش بودند که برای چندین دهه باعث جدلهای ایدئولوژیک، سیاسی و ناسیونالیستی بین آلمان، شوروی، و چک شدند.
آلمان نازی مایل بود این جسد یک جنگجوی وایکینگ باشه، تا ثابت کنند قلمرو مردمان آلمانیتبار تا شرق گسترده بوده، پس حق داریم همه جا رو اشغال کنیم! اما شوروی مایل بود این جسد یک مرد اسلاو باشه، تا ثابت کنند دایره تسلط اسلاوها تا وسط اروپا میرسید! پس جماهیر شوروی حق داره دامنه نفوذشو گسترش بده!
تا زمانی که چک در اشغال آلمان بود، روایت نازیها غلبه داشت، و بعد از شکست آلمان و اشغال چک توسط شوروی روایت روسها غالب شد. در همین دوره حتی درباره محل قبر هم مناقشاتی رخ داد.. چکها یکی از سربازان شهیدشون رو اونجا دفن کردند و میخواستند بالاش یک هرمسنگ برای یادبود بسازند و آلمان مخالفت کرده و ملت عصبانی شدند و ریختند خیابون و ازین داستانها. اسکلت سالها تحت حفاظت بود و بعد از فروپاشی شوروی هم از داخل محفظه بیرون نیومد. تا اینکه ۲۰۰۴ پابلیک شد، و الان داره تحقیقات دقیقتری روش انجام میشه. اما مشکل اینه که اطلاعات در حدی نیست که بشه نتیجهگیری قطعی کرد. شمشیرش شبیه شمشیر وایکینگهاست، اما تبرش یا چاقوش شبیه اسلاوها! اما غیر وایکینگهایی هم بودند که با چنین شمشیری دفن شدند، و وایکینگهایی هم بودن که چنین تبری داشتند. شاید وایکینگی بوده که بین اسلاوها آموزش دیده یا زندگی کرده. ولی این فقط یک شایده. پوسیدگی بیش از حدیه که بشه اطلاعات مطمئنی بدست آورد.
عدهای معتقدند دنیای ما سیمولاتور واقعیته، نه خود واقعیت. یکی ما رو گذاشته تو این جعبه و داره با زندگی کردن ما بازی میکنه. یه چیزهایی طوری چیده شدند که انگار یکی داره اذیتمون میکنه. یکی ازون چیزها، قطعیتنیافتگی شناخت ماست. چیزهایی هستند که محل مناقشه هستند، اما هیچوقت حقیقتشون کشف نمیشه. انگار یکی گذاشته اونجا تا عمدا مناقشه ایجاد کنه، تا ما آدمها سرش همدیگه رو بدریم، یا اون روی سگمون رو نشون بدیم، و یا بهانه بشه تا فکر کنیم و اندیشه بسازیم و خودمون رو بشناسیم.
سایت انتشارات دانشگاه کمبریج مطلبی گذاشته درباره داستان طولانی یک اسکلت در حیاط قلعه پراگ!
https://www.cambridge.org/core/journals/antiquity/article/zeitgeist-archaeology-conflict-identity-and-ideology-at-prague-castle-19182018/AA498410FBFDEB55913646C4DF766501/core-reader
یک اوکراینی برای اولین بار قبر رو کاوش کرده. خود اسکلت ویژگی خاصی نداشت، این وسائل کنارش بودند که برای چندین دهه باعث جدلهای ایدئولوژیک، سیاسی و ناسیونالیستی بین آلمان، شوروی، و چک شدند.
آلمان نازی مایل بود این جسد یک جنگجوی وایکینگ باشه، تا ثابت کنند قلمرو مردمان آلمانیتبار تا شرق گسترده بوده، پس حق داریم همه جا رو اشغال کنیم! اما شوروی مایل بود این جسد یک مرد اسلاو باشه، تا ثابت کنند دایره تسلط اسلاوها تا وسط اروپا میرسید! پس جماهیر شوروی حق داره دامنه نفوذشو گسترش بده!
تا زمانی که چک در اشغال آلمان بود، روایت نازیها غلبه داشت، و بعد از شکست آلمان و اشغال چک توسط شوروی روایت روسها غالب شد. در همین دوره حتی درباره محل قبر هم مناقشاتی رخ داد.. چکها یکی از سربازان شهیدشون رو اونجا دفن کردند و میخواستند بالاش یک هرمسنگ برای یادبود بسازند و آلمان مخالفت کرده و ملت عصبانی شدند و ریختند خیابون و ازین داستانها. اسکلت سالها تحت حفاظت بود و بعد از فروپاشی شوروی هم از داخل محفظه بیرون نیومد. تا اینکه ۲۰۰۴ پابلیک شد، و الان داره تحقیقات دقیقتری روش انجام میشه. اما مشکل اینه که اطلاعات در حدی نیست که بشه نتیجهگیری قطعی کرد. شمشیرش شبیه شمشیر وایکینگهاست، اما تبرش یا چاقوش شبیه اسلاوها! اما غیر وایکینگهایی هم بودند که با چنین شمشیری دفن شدند، و وایکینگهایی هم بودن که چنین تبری داشتند. شاید وایکینگی بوده که بین اسلاوها آموزش دیده یا زندگی کرده. ولی این فقط یک شایده. پوسیدگی بیش از حدیه که بشه اطلاعات مطمئنی بدست آورد.
عدهای معتقدند دنیای ما سیمولاتور واقعیته، نه خود واقعیت. یکی ما رو گذاشته تو این جعبه و داره با زندگی کردن ما بازی میکنه. یه چیزهایی طوری چیده شدند که انگار یکی داره اذیتمون میکنه. یکی ازون چیزها، قطعیتنیافتگی شناخت ماست. چیزهایی هستند که محل مناقشه هستند، اما هیچوقت حقیقتشون کشف نمیشه. انگار یکی گذاشته اونجا تا عمدا مناقشه ایجاد کنه، تا ما آدمها سرش همدیگه رو بدریم، یا اون روی سگمون رو نشون بدیم، و یا بهانه بشه تا فکر کنیم و اندیشه بسازیم و خودمون رو بشناسیم.
Cambridge Core
Zeitgeist archaeology: conflict, identity and ideology at Prague Castle, 1918–2018 | Antiquity | Cambridge Core
Zeitgeist archaeology: conflict, identity and ideology at Prague Castle, 1918–2018 - Volume 93 Issue 370
۹۳ درصد زندانیان آمریکا مرد هستند! و ازین مردها، ۹۰ درصدشون پدر بالاسرشون نبوده!
بالاخره یه چیزی پیدا شد که فمنیستها نمیتونن انکار کنند که زنها در انجامش ضعیفند: تربیت پسر!
البته گمان نکنید این اعداد وحشتناک باعث میشه جایگاه سنتی پدر رو احیاء کنند. «مالیخولیای تجددگرایی» اگر هم راه حلی ارائه بده یه چیزی تو مایههای «اگه پسر بود سقطش کن» خواهد بود. میخواین شرط ببندیم؟
بالاخره یه چیزی پیدا شد که فمنیستها نمیتونن انکار کنند که زنها در انجامش ضعیفند: تربیت پسر!
البته گمان نکنید این اعداد وحشتناک باعث میشه جایگاه سنتی پدر رو احیاء کنند. «مالیخولیای تجددگرایی» اگر هم راه حلی ارائه بده یه چیزی تو مایههای «اگه پسر بود سقطش کن» خواهد بود. میخواین شرط ببندیم؟
1❤4
«باج دادن طبیعت به فقرا» تعبیر جالبیه که آقای کرمی استفاده میکنه برای آتشسوزیهای برزیل. اما سه نکته رو هم از من بشنوید
۱- حتی اگه این آتش، کاملا عمدی و برنامهریزی شده باشه، زمین سوخته به دست اومده در اختیار فقرا قرار نخواهد گرفت. اگر حتی اجازه بهرهبرداری ازین نواحی رو به کسی بدن، که خودش «اگر» بزرگیه، به شرکتهای بزرگ کشاورزی میدن. یعنی شرکتهایی که دارن حجم وسیعی محصول برای تولید اتانول و یا خوراک طیور تولید میکنند. این اتانولبازی رو کی راه انداخت؟ طرفداران محیطزیست.
۲- برزیل فقط بین ۲۹ تا ۳۳ درصد (روایتها بین سنی و شیعه متفاوته) از مساحت کشور رو صرف فعالیتهای کشاورزی-دامی میکنه. این عدد در ایران ۲۸ درصده! و در چین کمی بالاتر از ۵۰ درصد!
خیلی از کشورهایی که ازین درصد پایینترند، یا زیادی کوهستانی هستند، یا زیادی بیابانیاند، یا زیادی کوچکند! در واقع توقع موجود از برزیل اینه که با وجود پهناور بودن، و با وجود داشتن ایدهآلترین شرایط برای کشاورزی، و با وجود جمعیت زیاد، کمتر از هر کشور دیگهای فعالیت کشاورزی داشته باشه! خب بدیهی نیست که مردمش واکنش نشون بدن؟
۳- بیشک اگه برزیل یه درآمد ثابتی مثل درآمدی که عربستان داره داشت، شاید اصلا نیاز نمیشد به لخت کردن جنگل فکر کنه. ولی نه تنها چنین درآمدی نداره، بلکه خرجش هم هرروز داره بیشتر میشه. و این چالههای بودجه چطور ایجاد شد؟ با سیاستهای «دولت رفاه» چپها و سوسیالیستها. یعنی همینهایی که الان دولت راستگرای فعلی رو مسئول جنگلزدایی میدونند و مرثیهخوانی میکنند، کاری کردند که هر دولتی با هر گرایشی قدرت رو در دست بگیره ناچاره برای درآمدزایی به هر چیزی چنگ بزنه! و جالب اینه که تمام اون سیاستها هیچوقت موفق نبود، و امروز در برزیل وضع به صورتیه که در بعضی مناطق شهری ماشینها پشت چراغ قرمز توقف نمیکنند، چون کافیه توقف کنند تا چندنفر با اسلحه گرم بریزن دور ماشین برای خفتگیری!
یه ایراد بنیادی و وحشتناک طرفداران محیطزیست اینه که اکوسیستم کره زمین رو یک موجود میبینند و ما انسانها رو یک موجود دیگه! انگار ما از یک سیاره دیگه اومدیم و ربطی به محیط اینجا نداریم!.. ولی ما محصول همین سیستم هستیم، پس در همه محاسبات باید مردم داخل سیستم تعریف بشن. بدون حل کردن مشکلات مردم نمیشه مشکلات طبیعت رو حل کرد. چون مشکلات مردم، جزیی از مشکلات طبیعت است!
زیر پامون جنگلهای بارانی دراومد، ولی این حرف تو کت کسی نرفت.
https://t.iss.one/bbcpersian/46588
۱- حتی اگه این آتش، کاملا عمدی و برنامهریزی شده باشه، زمین سوخته به دست اومده در اختیار فقرا قرار نخواهد گرفت. اگر حتی اجازه بهرهبرداری ازین نواحی رو به کسی بدن، که خودش «اگر» بزرگیه، به شرکتهای بزرگ کشاورزی میدن. یعنی شرکتهایی که دارن حجم وسیعی محصول برای تولید اتانول و یا خوراک طیور تولید میکنند. این اتانولبازی رو کی راه انداخت؟ طرفداران محیطزیست.
۲- برزیل فقط بین ۲۹ تا ۳۳ درصد (روایتها بین سنی و شیعه متفاوته) از مساحت کشور رو صرف فعالیتهای کشاورزی-دامی میکنه. این عدد در ایران ۲۸ درصده! و در چین کمی بالاتر از ۵۰ درصد!
خیلی از کشورهایی که ازین درصد پایینترند، یا زیادی کوهستانی هستند، یا زیادی بیابانیاند، یا زیادی کوچکند! در واقع توقع موجود از برزیل اینه که با وجود پهناور بودن، و با وجود داشتن ایدهآلترین شرایط برای کشاورزی، و با وجود جمعیت زیاد، کمتر از هر کشور دیگهای فعالیت کشاورزی داشته باشه! خب بدیهی نیست که مردمش واکنش نشون بدن؟
۳- بیشک اگه برزیل یه درآمد ثابتی مثل درآمدی که عربستان داره داشت، شاید اصلا نیاز نمیشد به لخت کردن جنگل فکر کنه. ولی نه تنها چنین درآمدی نداره، بلکه خرجش هم هرروز داره بیشتر میشه. و این چالههای بودجه چطور ایجاد شد؟ با سیاستهای «دولت رفاه» چپها و سوسیالیستها. یعنی همینهایی که الان دولت راستگرای فعلی رو مسئول جنگلزدایی میدونند و مرثیهخوانی میکنند، کاری کردند که هر دولتی با هر گرایشی قدرت رو در دست بگیره ناچاره برای درآمدزایی به هر چیزی چنگ بزنه! و جالب اینه که تمام اون سیاستها هیچوقت موفق نبود، و امروز در برزیل وضع به صورتیه که در بعضی مناطق شهری ماشینها پشت چراغ قرمز توقف نمیکنند، چون کافیه توقف کنند تا چندنفر با اسلحه گرم بریزن دور ماشین برای خفتگیری!
یه ایراد بنیادی و وحشتناک طرفداران محیطزیست اینه که اکوسیستم کره زمین رو یک موجود میبینند و ما انسانها رو یک موجود دیگه! انگار ما از یک سیاره دیگه اومدیم و ربطی به محیط اینجا نداریم!.. ولی ما محصول همین سیستم هستیم، پس در همه محاسبات باید مردم داخل سیستم تعریف بشن. بدون حل کردن مشکلات مردم نمیشه مشکلات طبیعت رو حل کرد. چون مشکلات مردم، جزیی از مشکلات طبیعت است!
زیر پامون جنگلهای بارانی دراومد، ولی این حرف تو کت کسی نرفت.
https://t.iss.one/bbcpersian/46588
Telegram
BBCPersian
آتش سوزی جنگلهای آمازون
همزمان با آتش سوزی گسترده در جنگلهای آمازون وزیر محیطزیست برزیل در یک مراسم هو شد. فعالان محیط زیست میگویند دولت بریل در آتش سوزی اخیر مقصر است
گفتگو با ناصر کرمی
@BBCPersian
همزمان با آتش سوزی گسترده در جنگلهای آمازون وزیر محیطزیست برزیل در یک مراسم هو شد. فعالان محیط زیست میگویند دولت بریل در آتش سوزی اخیر مقصر است
گفتگو با ناصر کرمی
@BBCPersian
Anarchonomy
Photo
مشتریان استارباکس میتونن از کارت اعتباری مخصوصش استفاده کنند، یا اپ موبایلش رو شارژ کنند (مثل شما که اکانت اسنپتون رو شارژ میکنید، تا هربار ماشین گرفتید کرایه رو ازش کم کنه). مجموع پولی که در این کارتها و در اپ جمع شده، به ۱ میلیارد و ۶۰۰ میلیون دلار رسیده! یعنی مشتریان ۱.۶ میلیارد شارژ کردن ولی هنوز قهوه نخریدن. که یعنی مردم عادی این مبلغ رو به این شرکت وام دادن، که بهرهش صفره! البته صفر هم نیست، چون یه عده یادشون میره شارژ داشتن یا میندازنش دور، که اونارو هم حساب کنیم بهره میشه منفی ۱۰ درصد! مثل اینه که صدتومن بتون قرض بدن بعد بگن نودتومن پس بده!
وقت شعار، همه سرمایهداری و شرکتهای بزرگ رو به شکل اهریمنی خانمانبرانداز نمایش میدن، اما همین مردم داوطلبانه وام با بهره منفی تقدیم میکنند به شرکتها. مصداقش همیشه شارژ اعتبار نیست، اینکه اجازه میدن یک شرکت به اطلاعات شخصیشون دسترسی داشته باشه، مثل گوگل، یعنی دارند بش دیتایی رو تقدیم میکنند که قاعدتا باید میخریدش. در این کیس، وام پرداخت شده حتی بهره منفی هم نداره، چون اصلا بازپرداخت نمیشه!
نمیشه اسمش رو گذاشت «بهرهکشی» شرکتها از مردم. این خود مشتریه که میخواد به دلایلی که به نظرش موجه هستند این وامها رو تقدیم کنه. توصیف درستش اینه که مردم با شرکتها، به یک همزیستی رسیدهاند که در اون سایز طرفین، متناسب نیست. مثل یک ماهی کوچک که بدن یک نهنگ رو تمیز میکنه. هروقت دیدید کسی داره به شرکتهای چندملیتی فحش میده، چک کنید که رابطهش با نهنگها چطوریه. نظر واقعی افراد در زندگی روزمرهشون انعکاس پیدا میکنه، نه در جملات قصارشون.
وقت شعار، همه سرمایهداری و شرکتهای بزرگ رو به شکل اهریمنی خانمانبرانداز نمایش میدن، اما همین مردم داوطلبانه وام با بهره منفی تقدیم میکنند به شرکتها. مصداقش همیشه شارژ اعتبار نیست، اینکه اجازه میدن یک شرکت به اطلاعات شخصیشون دسترسی داشته باشه، مثل گوگل، یعنی دارند بش دیتایی رو تقدیم میکنند که قاعدتا باید میخریدش. در این کیس، وام پرداخت شده حتی بهره منفی هم نداره، چون اصلا بازپرداخت نمیشه!
نمیشه اسمش رو گذاشت «بهرهکشی» شرکتها از مردم. این خود مشتریه که میخواد به دلایلی که به نظرش موجه هستند این وامها رو تقدیم کنه. توصیف درستش اینه که مردم با شرکتها، به یک همزیستی رسیدهاند که در اون سایز طرفین، متناسب نیست. مثل یک ماهی کوچک که بدن یک نهنگ رو تمیز میکنه. هروقت دیدید کسی داره به شرکتهای چندملیتی فحش میده، چک کنید که رابطهش با نهنگها چطوریه. نظر واقعی افراد در زندگی روزمرهشون انعکاس پیدا میکنه، نه در جملات قصارشون.
این نقشه برزیله. قسمتهای سبز رنگ یا مناطق حفاظتشده هستند یا متعلق به قبایل بومی هستند. هیچکشوری در دنیا چنین مساحتی از منطقه حفاظت شده نداره.. که معادل مساحت ۱۵ کشور اروپاییه! و اینها نزدیک به فعالیتهای انسانی هستند، در حالی که مناطق حفاظتشده بقیه کشورها در نواحی دورافتاده و خالی از سکنهست. یعنی کشورهایی که حتی گوشهای از حفاظت برزیل رو انجام نمیدن دارن به برزیل میگن تو محافظ خوبی نیستی!
نیویورکتایمز نوشت بیشتر آتشسوزیها که در تصویر ماهوارهای دیده میشه در مزارع و زمینهایی که قبلا جنگلزدایی شده بوده رخ داده!
قاعده ژورنالیسم حرفهای اینه که از الفاظی مثل «بیشتر» و «اغلب» استفاده نکنند. ولی گویا بیشتر از پنجاه درصده وگرنه نمیگفت اغلب.
البته هیستیریک رسانهای فشار وارد کرد به دولت تا ارتش رو وارد عملیات اطفاء کنه، ولی این هوچیگریهای فیک در درازمدت اعتماد عمومی به رسانه رو از بین میبره. پدیده چوپان دروغگو برای زمین خطرناکتره.
نیویورکتایمز نوشت بیشتر آتشسوزیها که در تصویر ماهوارهای دیده میشه در مزارع و زمینهایی که قبلا جنگلزدایی شده بوده رخ داده!
قاعده ژورنالیسم حرفهای اینه که از الفاظی مثل «بیشتر» و «اغلب» استفاده نکنند. ولی گویا بیشتر از پنجاه درصده وگرنه نمیگفت اغلب.
البته هیستیریک رسانهای فشار وارد کرد به دولت تا ارتش رو وارد عملیات اطفاء کنه، ولی این هوچیگریهای فیک در درازمدت اعتماد عمومی به رسانه رو از بین میبره. پدیده چوپان دروغگو برای زمین خطرناکتره.
❤2