Anarchonomy
48.2K subscribers
6.83K photos
548 videos
27 files
1.32K links
خروجی‌های مکتوب یک ذهن خشن

آدرس سیمپل‌ایکس جهت ارسال پیام:
https://smp19.simplex.im/a#gWAkhT3txZiJvgY4cR3eIZ9EqW5cSthv8JZzr28um94
Download Telegram
Anarchonomy
Photo
ولی درس خوندن هم خرج داره (و همه‌جا هم کالیفرنیا نیست که بشه بدون مدرک دانشگاهی وکیل شد). در کشورهای آفریقایی که جمعیت جوانان در حالت انفجاره، هرروز تعداد بیشتری از دانش‌آموزان وارد دانشگاه میشن (این دوقطبی در نیروی کار همین الان در اونجا هم وجود داره. شکاف درآمدی بین کسی که درس خونده و کسی که نخونده خیلی زیاده)، اما مشکل اینه که بیشترشون از پس شهریه‌ها برنمیان. بعضی از اقتصاددانان ایده‌ای مطرح کردند که داره اونجا در مقیاس کوچک اجرا میشه. یک فاند آلمانی شهریه طرف رو میده، اگه بعد از فارغ‌التحصیلی تونست شغل پیدا کنه، دانشگاه بخشی از حقوقش رو میده به اون فاند، که در نهایت جمع که شد به ۱۸۰ درصد مبلغ اولیه میرسه، یعنی اگه شغل پیدا کنه حسابی به نفع سرمایه‌گذاره، اما اگه شغل پیدا نکرد چیزی بش پرداخت نمی‌کنند، و یعنی پولش میپره.
باید دید چقدر میتونه پیش بره این طرح. ولی همین که بانک‌های بزرگ فعلا ورود نکردن نشون میده زیاد مطمئن نیستند. آلمانی‌ها پروژه‌های توسعه‌ای زیاد انجام دادن تو آفریقا که بعضی‌هاشون چندان منجر به نتیجه مثبت نشد، چون عمدا با توجیهات انساندوستانه دودوتا چهارتا اقتصادی رو خیلی لحاظ نمی‌کردند. معلوم نیست اینهم در همون راستاست یا نه. بهرحال سرمایه‌گذار باید خیالش جمع باشه که دانشگاه در حال انتقال پرت و پلا به دانشجو نباشند، و نمیشه ازین بابت خیال‌جمع شد مگر اینکه خود دانشگاه هم در سود و زیان و مخصوصا زیان شریک کنیم.


https://www.economist.com/middle-east-and-africa/2019/08/10/a-booming-population-is-putting-strain-on-africas-universities
1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
آدم‌هایی که در خیابون‌های سانفرانسیسکو اوردوز می‌کنند، و آدم‌هایی که همون کنار خیابون ازین اوردوزها می‌میرند. در شهری که میلیون‌ها نفر در سراسر دنیا حاضرن نه فقط اموال‌شون بلکه جان‌شون هم به خطر بندازند تا بتونن توش زندگی کنند. اینکه در جایی باشی که میلیون‌ها نفر پایین‌تر از تو به جایگاهت نگاه کنند و غبطه بخورند، اما خودتو پرت کنی پایین تا جایی که پایین‌تر از میلیاردها نفر دیگه قرار بگیری، درجه‌ای از ناسپاسی رو نشون میده که فقط یک انسان بی‌بهره از شعور می‌تونه مرتکبش بشه.
ده پانزده سال پیش برای خرید نرم‌افزار به فروشگاه مراجعه می‌کردید و یک بسته که به ضخامت یک دایرةالمعارف بود اما داخلش چیزی بیشتر از یک سی‌دی وجود نداشت می‌خریدید و روی کامپیوترتون نصب می‌کردید. معمولا نسخه این نرم‌افزارها با سالی که دراون منتشر شده بودند مشخص میشد، مثلا ۲۰۰۵، ۲۰۰۶.. طبعا کسی که نسخه ۲۰۰۵ رو داشت از قابلیت‌های نسخه ۲۰۰۶ محروم می‌شد، مگر اینکه یک مبلغ اضافه‌ای میداد و آپگرید می‌کرد. شرکت‌های تولیدکننده نرم‌افزار به مرور متوجه شدند اینجوری نمیشه ادامه داد. چون مثلا بعد از ارائه پنج نسخه بعد از ۲۰۰۵، هنوز تعداد زیادی از مشتریان‌شون در همون ۲۰۰۵ باقی مونده بودند و آپگرید نمی‌کردند. که این درآمد رو کاهش می‌داد، و کاهش درآمد بودجه تحقیق و توسعه رو کاهش میداد. در واقع به شکل یک لوپ رو به قهقرا دراومده بود: مشتری آپگرید نمی‌کرد، چون قابلیت‌های اضافه شده انقدری براش مهم و خلاقانه نبود که حاضر باشه دوباره هزینه کنه، و تولیدکننده سرمایه کافی بدست نمی‌آورد تا بده به تیم تحقیق و توسعه که قابلیت‌هایی بسازند که ارزش آپگرید داشته باشند!
راه حل پرریسک اما اجتناب‌ناپذیر این بود که مدل تجاری رو به کل تغییر بدن‌. به جای فروختن نرم‌افزار، اجاره‌ش دادند! دیگه به جای اینکه یک‌بار ۵۰۰ دلار بدی و بخری، باید سالی ۱۰۰ دلار میدادی. برای کسی که ۵۰۰ دلار می‌داد و هرسال آپگرید میکرد به صرفه بود، چون به جای یک‌سال، در طول ۵ سال ۵۰۰ دلار پرداخت می‌کرد. اما برای اینکه مطمئن بشن قرارداد اجاره رو هرسال تمدید می‌کنه، مالکیتش به نرم‌افزار رو سلب کردند. یعنی اگر تمدید نمی‌کرد دیگه نمی‌تونست از نرم‌افزار استفاده کنه و حتی نمی‌تونست فایل‌هایی که با اون نرم‌افزار ساخته رو دوباره با همون کیفیت ویرایش کنه. این مشکل سرمایه در گردش شرکت تولیدکننده رو حل کرد، چون میلیون‌ها کاربر داشتن ماهیانه و سالیانه و مرتب بش پول پرداخت می‌کردند. طوری شد که درآمد این شرکت‌ها چند برابر شد! اما یک معضل دیگه بوجود اومد: وقتی جریان درآمد ثابت و تضمین‌شده‌ست، دیگه انگیزه‌ای وجود نداره برای کن‌فیکون کردن نرم‌افزار و ساخت قابلیت‌های جدید و کاربردی! مثل اینه که به شما بگن اگه این دیوار رو بسازی یک میلیون تومن بت میدیم، ولی اگه نسازی هم بت میدیم. خب شما چیکار می‌کنید؟ میرید زیر آفتاب آجر می‌چینید روی هم؟
هرچند قاعدتا رقابت در بازار باید به این شرکت‌ها فشار بیاره تا بابت پولی که می‌گیرن محصول تازه‌تر، چابک‌تر و کاراتری تحویل بدن. اما در واقعیت مشتریان‌شون زنجیر شدن به محصول‌شون. وقتی تمام کارکنان سازمان شما عادت کردند به محیط و منطق یک نرم‌افزار خاص، خیلی دشواره که مهاجرت کنید به محصول رقیب، که تازه میتونه ایراداتی داشته باشه که کارکنان قبلا لازم نبود باش درگیر بشن.

اتفاقی که افتاده پدیده جالبیه که باید در دانشکده‌های اقتصاد و مدیریت درباره‌ش بحث بشه.
بسیجی به رهبر انقلاب میگه اختلاس‌ها زیادند، ناراحتید، ناراحتیم، یه چیزی بگید آرام بشیم!
و رهبر در جواب میگه این چیزها طبیعی هستند و اگر نبودند باید تعجب می‌کردید، و سپس میزنه به صحرای کربلا!
واکنش‌های مملو از عصبانیت به این دیالوگ کوتاه، که تنها مسئله طبیعی در این قضیه هستند، متمرکز شد روی پاسخ بی‌شرمانه رهبر. اما اصل گرفتاری ایران، اون بسیجی است، نه پاسخ‌دهنده، که رهبر است یا هرکس. نفس اینکه بگی «فساد زیاد است، آراممان کنید»، یعنی هدف آرامش قلبی ماست، نه حل مشکل فساد! مهم نیست رهبر می‌تونه آرامشون کنه یا نمیتونه، یا جواب عاقلانه‌ای میده یا جوابی میده که نشان از بیشعوریه. مهم اینه که آرامش روانی رو در اولویت قرار داده‌. این فقط یک جمله نبود که از دهان این فرد پریده باشه. این انعکاسی از نوع خاص جهان‌بینی این‌هاست که بارها مصادیق بیرونیش رو دیدیم. مثل وقتی که سیل شهر رو برداشته بود و مردم دنبال سرپناه و غذا بودند، این جماعت شلوارها رو بالا زدند و وسط آب شروع کردند به سینه‌زنی! یعنی: اینکه حال و هوای ما در هنگام مصیبت چه باشد، در اولویت است نسبت به رفع خود مصیبت!.. و خب حاکم هم مشعوف خواهد شد تا ازین «ابلهان بدردبخور» استفاده تام ببره.
در سایه این جهان‌بینی، مذهبی شکل گرفته که حرف از انسان میزنه، ولی عاری از انسانیته، حرف از احترام به حیوان میزنه، ولی عاری از شفقته، حرف از خوب و بد میزنه، ولی عاری از اخلاقیاته، و حرف از عدالت میزنه، ولی عاری از دغدغه‌مندی برای جان و مال مردمه. داره می‌بینه حجم خیانت و غارت و فرصت‌سوزی و ثروت‌سوزی در کشور به حدی بالاست که به نمونه‌ای استثنایی در دنیا تبدیل شده، اما دغدغه‌ش اینه که «آرام باشیم».
چیزی که درکش اهمیت داره اینه که:

ما با مذهبی طرفیم که در همه‌چیز دخالت می‌کنه، اما هیچ‌چیز براش مهم نیست!

و خب بدیهیه که رهبر و سید و آقا و پیشوا چنین مذهبیونی میشه همین شخص بی‌شرم. و اگر غیر ازین بود باید تعجب می‌کردیم.
4
تام کروز انقدر فیلم بازی کرده که اگه همه صحنه‌هایی که توش چهره‌ش وجود داره جمع کنیم، هزاران فریم خواهیم داشت که در کنار هم یک نمای سه بعدی از صورتش ایجاد می‌کنند، در انواع حالت‌های بروز احساسات. و این برای «یادگیری ماشینی» مثل یک گنجینه‌ست. در اینجا چهره بیل هادر رو وقتی داره از تام کروز صحبت می‌کنه، به تام کروز تبدیل می‌کنه، و کمی جلوتر وقتی صحبت از ست روگن میشه، چهره‌ش شبیه روگن میشه! این کانال رو دنبال کنید، ازین جنس شاهکارها، کم نداره.

تکنولوژی چهره‌سازی فیک، دیگه یک پروژه بتا نیست. همین الان به مرحله کاربردی رسیده. این برای سیاستمدارها و چهره‌های سرشناس، مثل شمشیر دولبه‌ست. از طرفی اگه جلوی دوربین‌ها چیزی گفتند که بعدا فهمیدند نباید می‌گفتند، می‌تونند ادعا کنند سخنرانی‌شون جعل شده. و از طرفی اگه به دروغ سخنانی رو بشون نسبت دادند، خیلی سخت میتونن انکار کنند که اون کسی که در ویدئو اون حرف‌ها رو زده، خودشون نیستند.

داریم به فضایی وارد میشیم که در اون «تا چیزی رو با چشم‌های خودت ندیدی باور نکن» به تاریخ انقضای خودش رسیده. هرچند خیلی‌ها از الان ازین فضا وحشت کردند، اما به نظر من این چالش مفیدی برای بشره. در شرایطی که هرکس برای هر نظر و عقیده‌‌ای که داره میتونه «شاهد» جور کنه، ارزش شهادت به صفر میل خواهد کرد. و در اون حالت، قضاوت چاره‌ای نخواهد داشت جز اینکه صرفا به منطق محض تکیه کنه.
سالم بیرون اومدن ازین جنگل، توان ذهنی بالایی میخواد.‌

https://youtu.be/VWrhRBb-1Ig
این آخری یکی از هالیوودی‌ها به ایتالیا گفت مهاجران رو راه بدید. نخست‌وزیر ایتالیا گفت تو که جت شخصی داری، پر کن با خودت ببر هالیوود!
ازم عکس ندارید، ولی آهنگ دارید. همینا کافیه که بشناسیدم.
یکی از شما به من تکلیف روزانه داده که هر روز سه بار لبخند بزنم. و من هم شاگرد حرف‌شنو نیستم. چون بعضی وقت‌ها سوژه لبخند، شب‌ها به سراغ آدم میاد.

سید شما، پشت تریبون چنان رجز میخوند که «نمیذاریم به راحتی از حادثه منا عبور کنند»، خودش بی‌سر و صدا و قبل از همه عبور کرد. اون هم در مقابل عربستانی که هیچوقت سخت نیست رام کردنش. بعد بیاد به هند اتمی و جسور و پرپشتوانه جسارت کنه؟ مرگ که نه، ولی لعنت به انگلیس که ایران رو رها کرد و رفت تا ایران بزرگ بیفته دست مشتی متوهم و خمار که فکر می‌کنند دنیا بر مبنای مناسبات صدر اسلام اداره میشه! مستضعفین فکری که گمان می‌کنند قدرت با امضاء‌بازی بدست میاد.
جوان کشمیری هرچقدر هم بیچاره بشه، در بیچارگی به گرد ما نخواهد رسید.
3
سال‌هاست که زن و شوهرها در آمریکا بدون اینکه طرف مقابل خطایی کرده باشه می‌تونن از هم طلاق بگیرند. کافیه دلیل‌شون این باشه که «با هم جور در نمیاییم». یکی نوشته بود خاصیت این آزادی قانونی این بود که آمار خودکشی زنان پایین اومد، خشونت خانگی کاهش پیدا کرد و تنش‌های عصبی کمتر شد. حرف نادرستی نیست، مرد و زنی که بتونه هروقت خواست طلاق بگیره طبعا رابطه‌ای که جسم و روانش رو آزار میده تحمل نخواهد کرد. اینکه قانون اجازه بده مردم تا آخر عمر تاوان یک اشتباه رو ندن، میتونه زندگی‌شون رو ازین رو به اون رو کنه.
اما چیزی که بش توجه نمی‌کنند اینه که گاهی دیر متوجه اشتباه میشن. یعنی زمانی که بچه‌دار شدن. اینو از تعداد وحشتناک کودکانی که در آمریکا فقط با یکی از والدین‌شون زندگی می‌کنند میشه دید. هرچند که برای بچه، سرپرستی توسط یکی از والدین که روان آرامی داره بهتر از زندگی در خونه‌ایه که هر دو هستند اما دائما دعواست، اما همیشه این دوگانه برقرار نیست. یعنی طلاق مشکل قبلی که زندگی مشترک بود رو حل می‌کنه، اما یه سری مشکلات دیگه رو جایگزین می‌کنه که اگه بدتر نباشند می‌تونند همونقدر آزاردهنده باشند، مثل تنگنای مالی، که خودش باز باعث ایجاد تنش عصبی و پرخاشگری میشه. دیگه این روزها برای جرم‌شناس‌ها مسئله‌ پوشیده‌ای نیست که مشکل اصلی خیلی از بزهکاران جوان اینه که یا پدر بالاسرشون نبوده یا مادر. و تازه همه خسارت‌ها، در جرم خلاصه نمیشه. میشه مرتکب هیچ جرمی هم نشد و باز هم زندگی مفتضحی داشت.
نقش پدر، در مزه‌ش خلاصه نمیشه البته. بچه‌ها به
Role model
نیاز دارن تا شخصیت‌شون رو بر مبنای اون مدل شکل بدن، و مدل پدر فرق داره با مدل مادر. هیچ‌کس نمیتونه جای اون یکی رو پر کنه. مثل خلبانی نیست که طرف بگه خودم همه کارها رو می‌کنم نیاز به کمک خلبان نیست! پدر، کمک مادر نیست. مادر هم کمک پدر نیست. اینکه میگن «من براش هم پدر بودم هم مادر بودم هم خواهر» واسه سریال‌های تلویزیونیه. میشه با یک گوش هم زندگی کرد، اما نباید گفت یک گوش داشتن فرقی با دوتا گوش داشتن نداره.
خدا براتون نگه داره فرزندانتون رو، ولی تحصیلات آکادمیک نشانگر کیفیت خاصی نیست. من دیپلم هم به زور گرفتم، چون نمراتم انقدر پایین بود که انداختنم تو مدرسه‌ای که همه توش سیگاری بودن غیر از من. اما حتی اگه درصدی از فرزندان طلاق، ایده‌آل هم تربیت بشن باز وضعیت تغییری نمی‌کنه. معضلات اجتماعی رو با «نمونه‌های موفق» نمیشه شست گذاشت کنار.
این حوادث اگه نه فقط در دوران جنگ سرد، بلکه حتی اگه در دوران اوباما رخ میداد، سر و صداش دنیا رو برمی‌داشت. اما سیاست کلی نظام آمریکا چنان موفق بوده در برگرداندن افکار عمومی به سمت شرق آسیا که دیگه کسی اهمیتی به فعالیت‌ها و تحولات روسیه نمیده.
امروز در دنیا دیگه صرفا عدالت مثبت مطرح نیست. اینکه «همه باید بتوانند از آموزش و درمان قابل قبول برخوردار شوند» دیگه خیلی قدیمی شده. امروز عدالت منفی هم به مطالبات مردم اضافه شده. اینکه «اگر دزدی آزاد است، همه باید بتوانند دزدی کنند».
هزار خاندان جمهوری‌اسلامی برای نجات نجفی قاتل هر کاری که لازم بود کردند، و انصافا نمایش در اجرا هیچ کم و کاستی نداشت. از عزت و احترامی که در پاسگاه دید، تا خوش و بشی که در دادگاه کرد، تا عفوی که بش هدیه شد. این فرقه تبهکار فکر می‌کنه پایان همه داستان‌ها به قلم خودش نوشته خواهد، تا همیشه هَپی! دربیاد. با این فکر که غیر از کنترل منابع و ثروت‌های ایران، کنترل داستان‌ها رو هم در اختیار دارند، مست هستند. اما بیرون این میخانه، هشتاد و اندی میلیون آدم عصبانی ایستادند و دارند تماشا می‌کنند. آدم‌هایی که از دیدن اینکه دزدی فقط برای اون‌ها ممنوعه و قتل فقط برای اون‌ها غیرمجازه، دارند روز به روز عصبانی‌تر میشن.

پرسپولیس رو وقتی آتش زدند که اونایی که داخلش بودند مست کرده بودند.
خیلی از کوچه‌های شهرهای قدیم پیاده‌رو نداشتن. چهارپا و دوپا در کنار هم تردد می‌کردند. اینجوری می‌شد محله متراکم‌تری ساخت و خونه‌های بیشتری تو یه محله جا داد. تو شهرسازی جدید، مهندسان جاهل، اصرار داشتند که خودرو بتونه به همه‌جا نفوذ کنه. پس همه‌جا باید پهن‌تر و بازتر می‌شد‌. هم فضا رو از بین بردند،‌ هم آفتاب بیشتری به پایین رسید و هوا رو گرم‌تر کرد.
مردم به این میگن شهر «مهندسی‌ساز»!.. چون مرتبه. چون بن‌بست نداره‌.
اما شما تو این مسکن‌سازی تیراژی، چیزی به عنوان «محله» می‌بینید؟ محله باید بتونه خودشو متمایز کنه، ولی اینا نمیتونن. چون مثل حلقه‌های یک زنجیرند. رابطه ساکنین این ساختمان‌ها با بلوک بغل‌دستی‌شون فرقی نداره با رابطه‌شون با بلوکی که سر خیابونه!
خیابان‌ها راست و مستقیم و طولانی هستند. برای خریدن یک بطری آب معدنی باید مسافت طولانی رفت و برگشت. در شهرهای قدیم به خاطر پیچ در پیچ و حلقوی بودن خیابون‌ها و کوچه‌ها، خیلی سریع میشد از یه سر محله به سر دیگه‌ش رفت. تمام ساکنان ساختمان‌های این تصویر، ماشین دارند. تمام‌شون. چون بدون ماشین نمی‌تونن اینجا زندگی کنند.
هنگ‌کنگ لابراتواری بود که ثابت کرد اگه به مردم چین اجازه داده بشه انتخاب کنند، و مزه زندگی آمریکایی رو بچشند، به هر چیز دیگه‌ای ترجیحش خواهند داد. و اینکه این آدم‌ها ذاتا دیکتاتوری‌پذیرند، یک افسانه‌ست. بنابراین نظام حاکم در اوج قدرت و تسلط هم باشه، همواره در موضع دفاعی قرار می‌گیره. چون باید از ارزش‌هایی محافظت کنه که مردم داوطلبانه ازشون محافظت نمی‌کنند.
تا حالا نشنیدیم تو بافت قدیمی آمستردام یا استکهلم که بعضی جاها عرض کوچه یک و نیم‌متره، مشکل دفع آتش پیش اومده باشه، یا نتونن مریض رو برسونن به بیمارستان. همون مهندسانی که همه‌جا رو پهن و عریض کردند، همون فضا رو با خودرو و پارکینگ پر کردند. قرار باشه جلوی آمبولانس مانع نباشه، کوچه تنگ یه معضل نیست، و اگه قرار باشه مانع باشه، تو خیابون ۲۵ متری هم گیر می‌کنه، کما اینکه دارند می‌کنند.
معماری، رفتار میسازه. همسایه‌های ما برای خرید نیم‌کیلو خیارشور هم ماشین رو میارن بیرون. انگار فراموش کردن که با پاها میشه راه هم رفت! مهندسان شهرها رو برای ماشین‌ها ساختند، نه برای آدم‌ها.
در حالی که همه‌جا این معضل در دانشگاه‌ها وجود داره که دانشجویان نمی‌تونن لیسانس‌شون رو در دوره چهارساله تمام کنند، در چین وضعیت کاملا معکوسه؛ در اونجا معضل اینه که هیچ‌کس هیچ درسی رو نمیفته!
در چین مثل ایران (یا ایران مثل چین) هم ورود به دانشگاه مثل عبور از قیف از سر تنگشه. در دوران مدرسه پوست دانش‌آموز کنده میشه تا برای کنکور آماده شه، و وقتی قبول شد و وارد دانشگاه شد، تعطیلاتش شروع میشه! گویا مدرک دانشگاهی، جایزه موفقیتش در کنکور بوده، نه جایزه درس خوندنش در دانشگاه. دانشجویان توقع دارند درس‌ها سبک باشه و امتحان‌ها سخت‌گیرانه نباشه، و دانشگاه هم به این توقع احترام میذاره، و برای همین کسی مردود نمیشه. حتی این ژانر «استاد خسته نباشید» که تو کلاس میگن که یعنی بسه دیگه تمومش کن! اونجا هم رواج داره. حالا مسئولان دولت چین به فکر افتادن که این وضعیت رو تغییر بدن، چون کیفیت علمی فارغ‌التحصیلان پایینه. و خودشون هم واقفند که کار ساده‌ای نیست، چون وضعیت موجود به شکل یک فرهنگ دراومده.

نکته‌‌ای جانبی وجود داشت در این مطلب. چین با همین فارغ‌التحصیلان کیفیت پایین تونست به دومین اقتصاد بزرگ دنیا تبدیل بشه! درسته برای ادامه رقابت و پیشتازی، نیاز به تحول در کیفیت نیروی انسانی داره، ولی برای جایگاه فعلی همینقدرش کافی بوده‌. پس مشکل اقتصاد ایران، کم‌سوادی دانشجویان نیست اینطور که میگن.


https://www.sixthtone.com/news/1003440/the-problem-with-chinese-universities%3F-not-enough-dropouts
روحانیت شیعه از اصلاح خودش عاجزه، چون اصلاح نیاز به بینش بیطرفانه داره، و روحانی نمیتونه نسبت به خودش، جایگاهش و حتی لباسش بینش بیطرفانه داشته باشه، بنابراین سطح مطالعه و میزان مطالعه‌ش حتی اگه زوایای جدیدی براش باز کنه، کافی نیست برای اینکه مثلا متوجه بشه چقدر هنوز در گذشته سیر می‌کنه! رسول جعفریان که انقدر مطالعه داشته درباره تاریخ اسلام که بدونه هم‌کسوتان خودش خراب‌کاری کم نداشته‌اند (و مثلا بدرستی اشاره کرد که رشد علمی در جامعه اسلام با رشد علمی در اروپا فرق داشت چون در جامعه اسلامی کلا به علم به شکل دیگه‌ای نگاه می‌کردند و همون نگاه هم باعث شد حتی در علوم طبیعی از اروپا عقب بیفتیم)، اما حواسش نیست که خودش دقیقا پا جای همون‌ها گذاشته. در رد طب سنتی و تأیید برخورد امنیتی با مروجینش نوشته باید صدای این‌ها را قطع کرد! به همین صراحت میگه صدای عده‌ای از مردم جامعه رو باید قطع کرد! بعد برای توجیه این موضع فاشیستی میگه این‌ها تفکر نیستند که بگوییم همه حق اظهارنظر دارند، این‌ها ریشه تفکر را قطع می‌کنند!

بامزه نیست؟ کسی که رسما و عرفا نهادی رو نمایندگی می‌کنه که مدعیه ۱۲۰۰ سال پیش فردی مخفیانه به دنیا آمد بعد غیب شد و تا الان زنده مونده، میگه مروجین خرافه ریشه تفکر را قطع می‌کنند!.. جالب اینه که در طول تاریخِ ما و دیگران، هیچ‌وقت مروجین خرافه باعث تعطیلی تفکر نشدن. کسانی باعث تعطیلیش شدن که قدرت اعمال زور داشتن. یعنی کسانی که روسای فرقه‌ها رو ترور می‌کردند، یا تبعید می‌کردند، یا درِ مکتب‌ها رو می‌بستند، یا صاحب فتوا بودند! حالا رسول جعفریان کدوم طرف ایستاده؟ طرف صاحب زور!

ایشون به جای اینکه افسوس بخوره از نگاه غلط گذشتگان ما به علوم طبیعی، باید نگران نگاه غلط خودش به علوم انسانی باشه. اتفاقا تفکر غربی که آزادی بیان رو برای انسان مدرن به ارمغان آورد، استثنایی برای «مهمل‌گویی» براش قائل نشد. به یک دلیل واضح که اگه قرار باشه تریبون رو از افراد بگیریم به این بهانه که پرت و پلا میگن، در نهایت همه تریبون‌شون رو از دست خواهند داد! شما از من می‌گیری، منم از شما می‌گیرم.

قبلا نوشته بودم که معضل طب سنتی ریشه روانی داره و کاری به منطق نداره. در کشوری که سرمایه اجتماعی پزشکان به زیر صفر رسیده، طبیعیه مردم سراغ مراجع دیگه برن. جامعه پزشکی که بی‌شرمانه در برابر حتی امر ساده‌ای مثل نصب کارتخوان که هر عقل سلیمی می‌پذیردش، مقاومت می‌کنه، دیگه اعتبار کافی برای اینکه مردم رو دعوت کنه به تبعیت از عقل سلیم، نداره. تا وقتی خزانه اعتبار تهی است، هرچقدر هم که «متحدین‌ استراتژیک»شون در حوزه و دستگاه‌های امنیتی، بیفتن دنبال زنجیر کردن نسخه‌نویس‌های علفی! فایده نداره.

https://t.iss.one/khabaronline_ir/235768
2
یکی از نشانه‌های بلوغ ذهنی اینه که به این درک رسیده باشی که با شاعرانگی نمیشه کشور رو اداره کرد، نمیشه جلوی خونریزی رو گرفت، نمیشه به بدبختی‌ها خاتمه داد.