مسیری که گاهی برای پیادهروی انتخاب میکنم شامل محلهای پرجمعیت و فقیرنشین میشه که مدتهاست درگیر همین دو معضله، یعنی تراکم زیاد، و فقر. همه میدونن که همه اونهایی که اونجان مهاجرند، همه میدونند وضع مالی اینها در چه حدیه، و همه میدونن خلافکاری چقدر بالاست و همه میدونن چه تیپ آدمهایی هستند. حتی آرایش زنان هم متفاوته. اما اخیرا که دقیقا از همونجا رد شدم آدمهایی رو دیدم که با شناختی که ازون محیط داریم خیلی همخوانی نداشتند. انگار یکم بهترند. اما اونجا چه میکنند؟ شوک اقتصادی وارد شده در سال گذشته، عدهای از شهروندان رو از مناطق بهتر کشونده اونجا، و اثر این کوچ اجباری کاملا محسوسه. شخصا اگه قرار بود این پسرفت رو تجربه کنم به شکل تبعید بش نگاه میکردم. اینکه اختلاف طبقاتی در داخل یک شهر انقدی هست که بشه قسمتهایی رو تبعیدگاه در نظر گرفت به تنهایی عمق فاجعه رو نشون میده. ساید افکت اصلی این شوک رو ده سال بعد خواهیم دید.
بنگاه املاک یک بنر بزرگ زده روی شیشه که نوشته: «بدلیل شرایط بد اقتصادی از انجام معاملات با قیمتهای نامتعارف معذوریم». بعد هشتگ #باهم_مهربان_باشیم هم زیرش گذاشته
خیلی خوبه باهم مهربان باشیم، ولی اینو چرا درباره بقیه بیزینسها نمیگن؟ مثلا چرا به تولیدکنندگان موکت که قیمتهاشون چند برابر شده نمیگن بیا مهربان باش؟ یا چرا این درخواست مهربانی از تولیدکنندگان دارو و فروشندگان پوشاک نمیشه؟
هرچند عدهای از صاحبان املاک، تریلیاردر هستند، اما بیشتر صاحبخانههایی که خونهای رو اجاره میدن، یا خونهای رو میفروشن تا پولش رو بذارن بانک و سود بگیرند، وابسته به صرفا همون درآمد هستند. از لحاظ دارایی سندی ممکنه ثروتمند باشند اما از لحاظ دارایی نقدی، امنیت ندارند. قاعدتا نباید اینطور میبود، یعنی باید جای دیگه سرمایهگذاری کرده بودند یا بیمه میداشتند، اما بههرحال اینطور نیست فعلا. چرا باید ازین افراد توقع داشت تورم و مخارج فعلی رو نادیده بگیرند؟
و اما بعد
این قیمت متعارف رو چطور تعیین میکنند که حالا با نامتعارفش مشکل دارند؟ قیمتها سه برابر شده، فروشنده یا اجاره دهنده چقدر باید تخفیف بده که برسه به متعارف قبلی؟ تخفیف پنج درصد میشه، ده درصد میشه، دیگه ۲۰۰ درصد تخفیف که نداریم. بعبارتی نه تنها معلوم نیست چرا فقط ازین قشر توقع وجود داره، بلکه معلوم نیست مرز این توقع کجاست! مطالبهای بدین حد مبهم، سابقه نداشته به گمانم.
بیایید تصور کنیم دیگه افراد حقیقی، اجارهدهنده نیستند. یعنی کل بازار مسکن استیجاری رو دادیم دست شرکتهای تخصصی، که انبوه میسازند و انبوه هم اجاره میدن. همین الان ساخت آپارتمانی در کرج که قرار باشه پنجاه سال عمر کنه حتی در تیراژ انبوه کمتر از متری ۵ میلیون تومن تمام نمیشه. تازه با فرض اینکه زمین رو به ثمن بخس بش داده باشند. یک واحد ۹۰ متری (که یک متراژ تیپیکال در شهرستان حساب میشه) با این حساب نزدیک ۵۰۰ میلیون تومن خرج برمیداره. اگه فرض کنیم مثل کشورهای خارجی پول پیش نگیرند، و فقط ماهی ۲ میلیون تومن اجاره بگیرند (که باز هم برای خیلیها نامهربانانهست)، درست ۲۰ سال طول میکشه تا تازه اصل پول برگرده! کدام احمقی در چنین بیزینسی سرمایهگذاری میکنه؟ دولت! و فقط دولت. اما دولت ما در مسکن مهر ثابت کرد که کفایت لازم برای انجام و مدیریت چنین پروژههایی رو نداره، از طرفی شهرداریها که باید متولی این پروژههای حمایتی باشند (نه وزارتخانه)، در داخل محدوده شهری زمین کافی برای این کار ندارند. و تازه اگر حتی چنین پروژههایی اجرا میشد و درست هم اجرا میشد، مشکل بیخانمانی رو صرفا منتقل میکرد به نسل بعد. آدمی که تمام عمر مستأجر شهرداریه، هیچ خونهای نداره تا به پسرش یا دخترش منتقل کنه، پس اونها هم مستأجر خواهند شد!
حاشیهسازی رسمی، که بعضی دولتها اجام میدن، هرچند ظاهری سوسیالیستی داره ولی عملا در خدمت سرمایهداریه. نیروی کار رو در جایی دورتر از محل کار که قسمت گران شهره، ساکن میکنند، بعد با وسایل نقلیه عمومی منتقلشون میکنن به داخل. بدین شکل کارفرما دستمزد کمتری پرداخت میکنه. اگه مجبور بود کسی رو استخدام کنه که در محدوده گران شهر ساکنه، مجبور بود حقوق بیشتری هم بش بده. خانه با بودجه دولتی، مترو با بودجه دولتی، و نیروی کاری که هر صبح مثل دام و طیور از حاشیه وارد مرکز میشن، همه در خدمت شرکت چندملیتی!
راه حلها متناسب با هدفگذاری طراحی میشن. اگه هدفت اینه که مردم مثل خر کار کنند و در لانه مرغ بخوابند، نتیجه میشه همین چیزی که میبینیم. اما هدف اگه صاحبخانه شدن مردم باشه، هدف اگه این باشه که یک کاراکتر معنوی قائل باشیم برای «خانه»، هدف اگه این باشه که این خانه چیزی بیشتر از یک خوابگاه شبانه باشه، مجبور خواهیم بود برنامهریزی رو به یک شکل دیگه انجام بدیم.
خیلی خوبه باهم مهربان باشیم، ولی اینو چرا درباره بقیه بیزینسها نمیگن؟ مثلا چرا به تولیدکنندگان موکت که قیمتهاشون چند برابر شده نمیگن بیا مهربان باش؟ یا چرا این درخواست مهربانی از تولیدکنندگان دارو و فروشندگان پوشاک نمیشه؟
هرچند عدهای از صاحبان املاک، تریلیاردر هستند، اما بیشتر صاحبخانههایی که خونهای رو اجاره میدن، یا خونهای رو میفروشن تا پولش رو بذارن بانک و سود بگیرند، وابسته به صرفا همون درآمد هستند. از لحاظ دارایی سندی ممکنه ثروتمند باشند اما از لحاظ دارایی نقدی، امنیت ندارند. قاعدتا نباید اینطور میبود، یعنی باید جای دیگه سرمایهگذاری کرده بودند یا بیمه میداشتند، اما بههرحال اینطور نیست فعلا. چرا باید ازین افراد توقع داشت تورم و مخارج فعلی رو نادیده بگیرند؟
و اما بعد
این قیمت متعارف رو چطور تعیین میکنند که حالا با نامتعارفش مشکل دارند؟ قیمتها سه برابر شده، فروشنده یا اجاره دهنده چقدر باید تخفیف بده که برسه به متعارف قبلی؟ تخفیف پنج درصد میشه، ده درصد میشه، دیگه ۲۰۰ درصد تخفیف که نداریم. بعبارتی نه تنها معلوم نیست چرا فقط ازین قشر توقع وجود داره، بلکه معلوم نیست مرز این توقع کجاست! مطالبهای بدین حد مبهم، سابقه نداشته به گمانم.
بیایید تصور کنیم دیگه افراد حقیقی، اجارهدهنده نیستند. یعنی کل بازار مسکن استیجاری رو دادیم دست شرکتهای تخصصی، که انبوه میسازند و انبوه هم اجاره میدن. همین الان ساخت آپارتمانی در کرج که قرار باشه پنجاه سال عمر کنه حتی در تیراژ انبوه کمتر از متری ۵ میلیون تومن تمام نمیشه. تازه با فرض اینکه زمین رو به ثمن بخس بش داده باشند. یک واحد ۹۰ متری (که یک متراژ تیپیکال در شهرستان حساب میشه) با این حساب نزدیک ۵۰۰ میلیون تومن خرج برمیداره. اگه فرض کنیم مثل کشورهای خارجی پول پیش نگیرند، و فقط ماهی ۲ میلیون تومن اجاره بگیرند (که باز هم برای خیلیها نامهربانانهست)، درست ۲۰ سال طول میکشه تا تازه اصل پول برگرده! کدام احمقی در چنین بیزینسی سرمایهگذاری میکنه؟ دولت! و فقط دولت. اما دولت ما در مسکن مهر ثابت کرد که کفایت لازم برای انجام و مدیریت چنین پروژههایی رو نداره، از طرفی شهرداریها که باید متولی این پروژههای حمایتی باشند (نه وزارتخانه)، در داخل محدوده شهری زمین کافی برای این کار ندارند. و تازه اگر حتی چنین پروژههایی اجرا میشد و درست هم اجرا میشد، مشکل بیخانمانی رو صرفا منتقل میکرد به نسل بعد. آدمی که تمام عمر مستأجر شهرداریه، هیچ خونهای نداره تا به پسرش یا دخترش منتقل کنه، پس اونها هم مستأجر خواهند شد!
حاشیهسازی رسمی، که بعضی دولتها اجام میدن، هرچند ظاهری سوسیالیستی داره ولی عملا در خدمت سرمایهداریه. نیروی کار رو در جایی دورتر از محل کار که قسمت گران شهره، ساکن میکنند، بعد با وسایل نقلیه عمومی منتقلشون میکنن به داخل. بدین شکل کارفرما دستمزد کمتری پرداخت میکنه. اگه مجبور بود کسی رو استخدام کنه که در محدوده گران شهر ساکنه، مجبور بود حقوق بیشتری هم بش بده. خانه با بودجه دولتی، مترو با بودجه دولتی، و نیروی کاری که هر صبح مثل دام و طیور از حاشیه وارد مرکز میشن، همه در خدمت شرکت چندملیتی!
راه حلها متناسب با هدفگذاری طراحی میشن. اگه هدفت اینه که مردم مثل خر کار کنند و در لانه مرغ بخوابند، نتیجه میشه همین چیزی که میبینیم. اما هدف اگه صاحبخانه شدن مردم باشه، هدف اگه این باشه که یک کاراکتر معنوی قائل باشیم برای «خانه»، هدف اگه این باشه که این خانه چیزی بیشتر از یک خوابگاه شبانه باشه، مجبور خواهیم بود برنامهریزی رو به یک شکل دیگه انجام بدیم.
در متن پیام رهبر جمهوریاسلامی به حجاج، حتی اسم شرکت آمریکایی بلکواتر اومده، اما هیچ کلمهای درباره مسلمانان اویغور چین یا مسلمانان روهینگیا نیومده. حتی اگه قرار بود یک حکومت اسلامی داشته باشیم، فرمانده اون حکومت باید یه آدم شجاع و مستقل میبود، نه چنین بزدل حرافی.
https://t.iss.one/khabaronline_ir/234756
https://t.iss.one/khabaronline_ir/234756
Telegram
خبرگزاری خبرآنلاین
🔸متن کامل پیام حضرت آیتالله خامنهای به حجاج بیتاللهالحرام در کنگره عظیم حج | #پیام_حج۹۸
▫️به مناسبت فرارسیدن ایام حج ابراهیمی، پیام حضرت آیتالله خامنهای به حجاج بیتالله الحرام در کنگره عظیم حج، هماکنون توسط حجتالاسلام والمسلمین سید عبدالفتاح نواب،…
▫️به مناسبت فرارسیدن ایام حج ابراهیمی، پیام حضرت آیتالله خامنهای به حجاج بیتالله الحرام در کنگره عظیم حج، هماکنون توسط حجتالاسلام والمسلمین سید عبدالفتاح نواب،…
Anarchonomy
در متن پیام رهبر جمهوریاسلامی به حجاج، حتی اسم شرکت آمریکایی بلکواتر اومده، اما هیچ کلمهای درباره مسلمانان اویغور چین یا مسلمانان روهینگیا نیومده. حتی اگه قرار بود یک حکومت اسلامی داشته باشیم، فرمانده اون حکومت باید یه آدم شجاع و مستقل میبود، نه چنین…
«انی والله لو لقیتهم واحدا و هم طلاع الارض کلها، مابالیت و لااستوحشت».
«به خدا اگر تک و تنها با دشمنان روبرو بشم، در حالی که اونها تمام زمین رو پر کرده باشند، نه ابایی دارم نه وحشت میکنم».
اینو علی بن ابی طالب گفت یه زمانی. قابل توجه ولیفقیهی که از تشر یه مشت کمونیست میترسه.
«به خدا اگر تک و تنها با دشمنان روبرو بشم، در حالی که اونها تمام زمین رو پر کرده باشند، نه ابایی دارم نه وحشت میکنم».
اینو علی بن ابی طالب گفت یه زمانی. قابل توجه ولیفقیهی که از تشر یه مشت کمونیست میترسه.
یکی از عزیزان نوشته بود لازم نیست برای آینده سیاسی ایران در دوگانه سکولار-جمهوریاسلامی گیر کنیم، راه سومی هم میتونه وجود داشته باشه که از احیای همین دین به دست بیاد!
با وضعیت موجود شما هیچ راه سوم و چهارم و پنجمی رو نمیتونی پیدا کنی. اون طرف تکلیفش معلومه، دین رو با همه بساطش گذاشته دم در که ساعت ۹ شب ماشین شهرداری بیاد ببره. برای راه سوم، این طرف شماست که مهمه، و فعلا در قهقهرای اخلاقی افتاده. با این رذالتهای نرمالایز شده که نمیشه پرچم دین حنیف رو بالا برد.
با وضعیت موجود شما هیچ راه سوم و چهارم و پنجمی رو نمیتونی پیدا کنی. اون طرف تکلیفش معلومه، دین رو با همه بساطش گذاشته دم در که ساعت ۹ شب ماشین شهرداری بیاد ببره. برای راه سوم، این طرف شماست که مهمه، و فعلا در قهقهرای اخلاقی افتاده. با این رذالتهای نرمالایز شده که نمیشه پرچم دین حنیف رو بالا برد.
❤2
وقتی میخوای از معماری یک بنای باشکوه اطلاعات کسب کنی نمیری زنگ در رو بزنی و از ساکنینش سوال بپرسی. میری معمارش رو پیدا میکنی. آدمهایی که دارن تو خیابونهای فرانکفورت و نیویورک قدم میزنند قرار نیست چیزی به ما یاد بدن. اونها «ساکنین غرب» هستند، محتوا رو باید از معماران غرب گرفت. ساکن، هر کسی میتونه باشه، میتونه اصلا خود ما باشه. امروز جمعیتی معادل جمعیت تهران، ایرانی مقیم خارج داریم که بیشترشون در کشورهای غربی هستند. ساکنین میتونن بیلیافت باشند حتی. روزگار چیزی رو برای کسی تضمین نمیکنه. همونطور که از شکوه بینالنهرین چیز زیادی برای ما باقی نموند.
و وقتی معمار اون بنا رو پیدا کردی، و ازش چیز یاد گرفتی، نمیری عین همون بنا رو تو جغرافیای سکونت خودت بسازی (کپی بادگیرهای یزد رو تو اردبیل نساختند). معماران تمدن غرب، راه حلهایی برای ایران ما رزرو نکردند که بریم ازشون تحویل بگیریم و بیاریم اینجا اجرا کنیم. اینکه تقریبا همه پارلمانها در آفریقا فشلند، فقط به فساد مربوط نیست (و فقط با بوی بد باد شکم تعطیل نمیشن). ساختار ذهنی این آدمها، با این تشکیلات که آکبند از اروپا وارد شده، سازگار نیست.
برای اینکه مسیر مختص به خودت رو باز کنی، باید اول بفهمی کی هستی، و ذهنت چطور کار میکنه. ما به این درک رسیدیم واقعا که ما ایرانیها دقیقا چه جور آدمهایی هستیم؟ فضای شبکههای اجتماعی رو اگه ببینید، همه از کشف هموطن خودشون در حیرتند. اگه مایلید یه بار تست کنید.. هر پست یا مطلبی رو دیدید که طرف از نوع پندار، گفتار و کردار یک ایرانی دیگه متحیر شده بود، یه جا یه ضربدر بزنید. بعد ببینید چندتا میشه.
و وقتی معمار اون بنا رو پیدا کردی، و ازش چیز یاد گرفتی، نمیری عین همون بنا رو تو جغرافیای سکونت خودت بسازی (کپی بادگیرهای یزد رو تو اردبیل نساختند). معماران تمدن غرب، راه حلهایی برای ایران ما رزرو نکردند که بریم ازشون تحویل بگیریم و بیاریم اینجا اجرا کنیم. اینکه تقریبا همه پارلمانها در آفریقا فشلند، فقط به فساد مربوط نیست (و فقط با بوی بد باد شکم تعطیل نمیشن). ساختار ذهنی این آدمها، با این تشکیلات که آکبند از اروپا وارد شده، سازگار نیست.
برای اینکه مسیر مختص به خودت رو باز کنی، باید اول بفهمی کی هستی، و ذهنت چطور کار میکنه. ما به این درک رسیدیم واقعا که ما ایرانیها دقیقا چه جور آدمهایی هستیم؟ فضای شبکههای اجتماعی رو اگه ببینید، همه از کشف هموطن خودشون در حیرتند. اگه مایلید یه بار تست کنید.. هر پست یا مطلبی رو دیدید که طرف از نوع پندار، گفتار و کردار یک ایرانی دیگه متحیر شده بود، یه جا یه ضربدر بزنید. بعد ببینید چندتا میشه.
Anarchonomy
Photo
جوانان هنگکنگی در فرودگاه بینالمللی هنگکنگ نشستن و با همدیگه ترانه میخونن. این دوستمون که مثل من از متمم دوم قانون اساسی آمریکا که به شهروندان این حق رو میده که مسلح باشند خوشش میاد در تمسخر وضعیت هنگکنگیها نوشته وقتی اِیآر۱۵ ندارید (همون اسلحه نیمه اتوماتیکی که در آمریکا پرفروشه) تنها کاری که میتونید در برابر نیروی خارجی که میخواد آزادیتون رو ازتون بگیره اینه که بشینید تو فرودگاه و ترانه نمایشهای موزیکال برادوی رو بخونید!
تیکه سنگین و بیرحمانهای بود، و لازم بود. اما یه چیز رو لحاظ نکرده. مگه تو سوریه اسلحه مثل نقل و نبات در اختیار معارضین قرار نگرفت؟ چه اتفاقی افتاد؟ ارتش شهرها رو با خاک یکسان کرد! این فرمول مسلح بودن شهروندان برای ایجاد تعادل بین قدرت شهروند و قدرت دولت، در آمریکا معنی پیدا میکنه که دولت هیچوقت انقدر به سمت دیکتاتوری پیش نمیره که بخواد برای حفظ قدرت کل کشور رو نابود کنه، میلیونها نفر رو آواره و صدها هزار نفر رو به خاک و خون بکشه. در آسیا، همهچی فرق داره. اینجا جنون حاکم، یه چیز عادی و تاریخیه. در مورد خاص هنگکنگ، دولت چین حتی نیاز به راه انداختن حمام خون نداره. کافیه هنگکنگ رو محاصره اقتصادی کنه. میلیونها اسلحه نیمهاتوماتیک و حتی اتوماتیک هم داشته باشی، بدردت نمیخوره اگه چیزی برای خوردن و پوشیدن نداشته باشی. در مقابل، هر کدوم از ایالتهای آمریکا، حتی اگه ایزوله بشن، هم آب خواهند داشت هم غذا. شرایط سخت میشه اما لنگ نان شب نمیمونند.
اگه سبک اسکاندیناوی در آمریکا قابل اجرا نیست، سبک آمریکا هم در هنگکنگ، و خیلی جاهای دیگه، قابل اجرا نیست.
تیکه سنگین و بیرحمانهای بود، و لازم بود. اما یه چیز رو لحاظ نکرده. مگه تو سوریه اسلحه مثل نقل و نبات در اختیار معارضین قرار نگرفت؟ چه اتفاقی افتاد؟ ارتش شهرها رو با خاک یکسان کرد! این فرمول مسلح بودن شهروندان برای ایجاد تعادل بین قدرت شهروند و قدرت دولت، در آمریکا معنی پیدا میکنه که دولت هیچوقت انقدر به سمت دیکتاتوری پیش نمیره که بخواد برای حفظ قدرت کل کشور رو نابود کنه، میلیونها نفر رو آواره و صدها هزار نفر رو به خاک و خون بکشه. در آسیا، همهچی فرق داره. اینجا جنون حاکم، یه چیز عادی و تاریخیه. در مورد خاص هنگکنگ، دولت چین حتی نیاز به راه انداختن حمام خون نداره. کافیه هنگکنگ رو محاصره اقتصادی کنه. میلیونها اسلحه نیمهاتوماتیک و حتی اتوماتیک هم داشته باشی، بدردت نمیخوره اگه چیزی برای خوردن و پوشیدن نداشته باشی. در مقابل، هر کدوم از ایالتهای آمریکا، حتی اگه ایزوله بشن، هم آب خواهند داشت هم غذا. شرایط سخت میشه اما لنگ نان شب نمیمونند.
اگه سبک اسکاندیناوی در آمریکا قابل اجرا نیست، سبک آمریکا هم در هنگکنگ، و خیلی جاهای دیگه، قابل اجرا نیست.
Anarchonomy
Photo
یعنی اگه این آقا چیزی به ثروتش اضافه نمیشد، حرفش درست بود؟ مثلا اگه من که آه در بساط ندارم این حرف رو میزدم، به حرف درستی تبدیل میشد؟ مسلما خیر. اینکه ممکنه منتفع بشه ازین حرف، جداست ازینکه درست است یا نیست. ایشون این حرف رو برای صرفا کارکنان خودش نزده، داره به همه نصیحت میکنه، برای هر استخدامکنندهای که کار میکنند. چیزی که دکتر مزیدی متوجه نیست اینه که خیلی تفاوت وجود داره بین «برای من هفتهای ۷۲ ساعت کار کنید» و «اگه کمتر از هفتهای ۷۲ ساعت کار کنید زندگیتون هدر رفته»، و متوجه نیست که دومی خیلی مخربتر از اولیه. چون بردهدار وقتی مُرد یا از جامعه حذف شد، طمع شخصیش هم با خودش میره. اما ایده اینکه اگه کمتر از ۷۲ ساعت کار کنیم زندگیمون هدر رفته اگه به شکل فرهنگ دربیاد، آدمها رو حتی اگه بردهداری وجود نداشته باشه گرفتار خواهد کرد (و این منفعت سیاسی رو برای سیستم حاکم داره که هروقت هر نارضایتی اجتماعی وجود داشت با «به اندازه کافی کار نکردید و گرنه الان وضع بهتر بود» پاسخ بدن. تصور کنید با حربه ۷۲ ساعت چقدر از توقعات مشروع و معقول رو میشه سرکوب کرد).
یکی از خدمات ادیان ابراهیمی به بشر (که تازه به دوران رسیدههای آتئیست انقدر فهم ندارند که قدردانش باشند)، محدود کردن تایم کار بود. این ادیان با صرف وقت برای سه عنصر خانواده، عبادت، و احسان، کار رو به عقب هل دادند. اغراق نیست اگه گفته بشه اینکه از کارت بزنی تا به زن و بچهت برسی، یه سنت ابراهیمیه. در اسلام که حتی به یک وظیفه شرعی تبدیل شد. در مورد عبادت هم، در کنار وقفههایی که در طول سال با اعیاد و روزهای حرام ایجاد کرد و همچنین وقفههای هفتگی، قسمتی از زمان روزانه رو هم اشغال کرد. عبادت که درآمدزا نبود و جزء تفریحات هم به حساب نمیاومد (هرچند بعدها به شکل تفریح معنوی دراومد)، شاید عملا یک نوع وقتکشی روحانی بود، ولی این قدرت رو داشت که سهم کار رو بیشتر هل بده به عقب. در کنار این دو، «مومن» به فعالیتهای عامالمنفعه مشغول میشد که بازم اغراق نیست گفته بشه خیریههای فعلی دنیا میراث همین سنت ابراهیمی هستند (که البته سهم مسیحیت بیشتره، چون با قدرتی که در تشکیل اجتماعات کوچک داشت، احسان گروهی رو تقویت کرد). این مشغولیت به مومن این اجازه رو میداد که در قسمتی از زمانش، فعالیت کنه ولی در استخدام هیچکس نباشه، و با این حال جامعه منتفع شه.
این مهمه که توجه بشه این مجموعه مذهبی، سهم کار رو صرفا برای فرار از کارفرما کاهش نداد. همه شنیدیم که میگن اگه به شغلی علاقه داشته باشی میتونی ساعتها بیوقفه کار کنی و خسته نشی! در چارچوبی که ادیان ابراهیمی تثبیت کردند، حتی اگه کارفرمایی نداری و حتی اگه عاشق شغلت هستی، باز هم نباید همه وقتت رو بگیره! چون اساس این ایده بر دو اصل استوار بود: اول اینکه تو به دنیا نیومدی که کار کنی! دوم اینکه اگه قرار باشه همش کار کنی، نمیتونی ارتقاء پیدا کنی!.. هر دو مبنای ایمانی دارند البته (تو به دنیا اومدی که به مقام جانشینی خدا برسی، فلان بهمان) ولی حتی در فضای سکولار هم میشه بکار گرفتشون.
این میراث ابراهیمی رو مردم شرق آسیا ندارند و ازین جهته که زندگی رو به شکل دیگهای میبینند. نه اینکه دنبال بردهداری باشند. این آقای میلیاردر هروقت لازم شد و تا هرجا که ممکن شد از رباتها استفاده خواهد کرد، که نه از ۹ صبح تا ۹ شب، بلکه ۲۴ ساعت بیوقفه کار کنند.
یکی از خدمات ادیان ابراهیمی به بشر (که تازه به دوران رسیدههای آتئیست انقدر فهم ندارند که قدردانش باشند)، محدود کردن تایم کار بود. این ادیان با صرف وقت برای سه عنصر خانواده، عبادت، و احسان، کار رو به عقب هل دادند. اغراق نیست اگه گفته بشه اینکه از کارت بزنی تا به زن و بچهت برسی، یه سنت ابراهیمیه. در اسلام که حتی به یک وظیفه شرعی تبدیل شد. در مورد عبادت هم، در کنار وقفههایی که در طول سال با اعیاد و روزهای حرام ایجاد کرد و همچنین وقفههای هفتگی، قسمتی از زمان روزانه رو هم اشغال کرد. عبادت که درآمدزا نبود و جزء تفریحات هم به حساب نمیاومد (هرچند بعدها به شکل تفریح معنوی دراومد)، شاید عملا یک نوع وقتکشی روحانی بود، ولی این قدرت رو داشت که سهم کار رو بیشتر هل بده به عقب. در کنار این دو، «مومن» به فعالیتهای عامالمنفعه مشغول میشد که بازم اغراق نیست گفته بشه خیریههای فعلی دنیا میراث همین سنت ابراهیمی هستند (که البته سهم مسیحیت بیشتره، چون با قدرتی که در تشکیل اجتماعات کوچک داشت، احسان گروهی رو تقویت کرد). این مشغولیت به مومن این اجازه رو میداد که در قسمتی از زمانش، فعالیت کنه ولی در استخدام هیچکس نباشه، و با این حال جامعه منتفع شه.
این مهمه که توجه بشه این مجموعه مذهبی، سهم کار رو صرفا برای فرار از کارفرما کاهش نداد. همه شنیدیم که میگن اگه به شغلی علاقه داشته باشی میتونی ساعتها بیوقفه کار کنی و خسته نشی! در چارچوبی که ادیان ابراهیمی تثبیت کردند، حتی اگه کارفرمایی نداری و حتی اگه عاشق شغلت هستی، باز هم نباید همه وقتت رو بگیره! چون اساس این ایده بر دو اصل استوار بود: اول اینکه تو به دنیا نیومدی که کار کنی! دوم اینکه اگه قرار باشه همش کار کنی، نمیتونی ارتقاء پیدا کنی!.. هر دو مبنای ایمانی دارند البته (تو به دنیا اومدی که به مقام جانشینی خدا برسی، فلان بهمان) ولی حتی در فضای سکولار هم میشه بکار گرفتشون.
این میراث ابراهیمی رو مردم شرق آسیا ندارند و ازین جهته که زندگی رو به شکل دیگهای میبینند. نه اینکه دنبال بردهداری باشند. این آقای میلیاردر هروقت لازم شد و تا هرجا که ممکن شد از رباتها استفاده خواهد کرد، که نه از ۹ صبح تا ۹ شب، بلکه ۲۴ ساعت بیوقفه کار کنند.
❤4
نتیجه احترام به تعصبات دینی میشه این
یه تلسکوپ سیمتری قراره روی قله یکی از کوههای هاوایی بسازند که بزرگترین در دنیا خواهد شد و اطلاعاتی بدست میاره که تا قبل ازین مشابهش هم بدست نیومده. اما مردم محلی مخالفند! چرا؟ چون این کوه مقدسه! شکایت هم کردند، اما دادگاه عالی به نفعشون رأی نداد، لذا اجازه ساخت صادر شد، اما حالا بدون اینکه پشتوانه قانونی داشته باشند جاده رو بستن و نمیذارن محققین حتی به همون ده دوازده تا تلسکوپ موجود در اون بالا دسترسی داشته باشند! ساخت اون بزرگه که بماند.
چرا باید به عقاید اینها احترام گذاشت وقتی مانع توسعه علم هستند که میتونه نفعش به میلیاردها نفر برسه؟ تازه اون هم عقایدی که خیلی هم صادقانه نیست.. چون دردشون اینه که چرا بمون پول اجاره نمیدید! منطقه بومیه و اقتصادش تعریفی نداره، و طبعا دنبال پول مفت هستند. جیبشون که پر شه شاید یه کلاه شرعی هم برای کوه مقدس پیدا کردن.
بیشتر این دانشمندان لیبرال هستند البته. یعنی شخصا ازونهایی هستند که معتقدند باید به همه عقاید احترام گذاشت. پنجاه ساله به مذهب این بومیها احترام گذاشتن و حالا دارن نتیجه رو میبینند. خودکرده را تدبیر نیست.
یه تلسکوپ سیمتری قراره روی قله یکی از کوههای هاوایی بسازند که بزرگترین در دنیا خواهد شد و اطلاعاتی بدست میاره که تا قبل ازین مشابهش هم بدست نیومده. اما مردم محلی مخالفند! چرا؟ چون این کوه مقدسه! شکایت هم کردند، اما دادگاه عالی به نفعشون رأی نداد، لذا اجازه ساخت صادر شد، اما حالا بدون اینکه پشتوانه قانونی داشته باشند جاده رو بستن و نمیذارن محققین حتی به همون ده دوازده تا تلسکوپ موجود در اون بالا دسترسی داشته باشند! ساخت اون بزرگه که بماند.
چرا باید به عقاید اینها احترام گذاشت وقتی مانع توسعه علم هستند که میتونه نفعش به میلیاردها نفر برسه؟ تازه اون هم عقایدی که خیلی هم صادقانه نیست.. چون دردشون اینه که چرا بمون پول اجاره نمیدید! منطقه بومیه و اقتصادش تعریفی نداره، و طبعا دنبال پول مفت هستند. جیبشون که پر شه شاید یه کلاه شرعی هم برای کوه مقدس پیدا کردن.
بیشتر این دانشمندان لیبرال هستند البته. یعنی شخصا ازونهایی هستند که معتقدند باید به همه عقاید احترام گذاشت. پنجاه ساله به مذهب این بومیها احترام گذاشتن و حالا دارن نتیجه رو میبینند. خودکرده را تدبیر نیست.
❤5
Anarchonomy
نتیجه احترام به تعصبات دینی میشه این یه تلسکوپ سیمتری قراره روی قله یکی از کوههای هاوایی بسازند که بزرگترین در دنیا خواهد شد و اطلاعاتی بدست میاره که تا قبل ازین مشابهش هم بدست نیومده. اما مردم محلی مخالفند! چرا؟ چون این کوه مقدسه! شکایت هم کردند، اما دادگاه…
فحشها همه به سمت ادیان ابراهیمیه، ولی لاقل این ادیان سند کوه و جنگل و دریا رو به نام مومنین نمیزدند. مزیت دینی که رو به خدای آسمانی داره، نسبت به ادیان طبیعتگرا و زمینی، اینه که در قید تملک زمین نیست (غیر از محدوده مسجد و کلیسا و کنیسه، حداکثر).
دینهای عینی هم نادیدنی زیاد داشتند. مثل همین کوه، که محل دفن مردگانشونه، چون معتقدند سفر مردهها عدل از همون نقطه شروع میشه! میتونی بش ثابت کنی که غیر ازینه؟ یا نگاه کنید به موهومات غیرعینی مذهب وایکینگها.
یهودیان با درست کردن داستان ابراهیم، برای همیشه پرونده قربانی کردن انسان در برابر خدایان زمینی رو بستند. هرچند قربانی کردن حیوان قبلا هم وجود داشت، اما اینکه منحصر بشه به حیوان، مدیون ادیان ابراهیمی بود. فقط خدای آسمان میدونه این تحول جان چند مرد، چند کودک و چند دختر باکره رو نجات داد. نه تنها جان انسان، خدای زمینی حتی منابع مادی رو هم هدر میداد. این خدای ابراهیمی بود که گفت برای من نذر کنید، اما بین خودتون توزیع کنید! این کانسپت تا اونجا پیش رفت که در قرآن خدا به انسان میگه به من قرض بده! چطور؟ با کمک به یک انسان دیگه!
بله توسعه ذهن، منجر به توسعه محتویات میشه، و محتویات توسعه یافته میتونه دردسرهای پیچیدهتری درست کنه. بچهای که نصف مغزش درست رشد نکرده ممکنه همش بخنده. معنیش این نیست که باید به حالش غبطه خورد.
یهودیان با درست کردن داستان ابراهیم، برای همیشه پرونده قربانی کردن انسان در برابر خدایان زمینی رو بستند. هرچند قربانی کردن حیوان قبلا هم وجود داشت، اما اینکه منحصر بشه به حیوان، مدیون ادیان ابراهیمی بود. فقط خدای آسمان میدونه این تحول جان چند مرد، چند کودک و چند دختر باکره رو نجات داد. نه تنها جان انسان، خدای زمینی حتی منابع مادی رو هم هدر میداد. این خدای ابراهیمی بود که گفت برای من نذر کنید، اما بین خودتون توزیع کنید! این کانسپت تا اونجا پیش رفت که در قرآن خدا به انسان میگه به من قرض بده! چطور؟ با کمک به یک انسان دیگه!
بله توسعه ذهن، منجر به توسعه محتویات میشه، و محتویات توسعه یافته میتونه دردسرهای پیچیدهتری درست کنه. بچهای که نصف مغزش درست رشد نکرده ممکنه همش بخنده. معنیش این نیست که باید به حالش غبطه خورد.
در کانال من ۲۵۰ هزاربار اسم ترامپ اومده اما یکبار هم نه خواب ایشون و نه خواب هیچ سیاستمداری و نه هیچ سلبریتیای رو ندیدم.
بنابراین مجبورم به خواب دیگران استناد کنم. اگه رنگ پرکلاغی رو با افسانههای نوردیک تفسیر کنیم که برای کلاغ جایگاه قدسی قائل بودند، باید گفت خدایان، ترامپ رو برای یک دوره چهارساله دیگه برگزیدند 😁😅
خواستم بگم اگه باز پیروز شد یه هدیه پیش من دارید، ولی چیزی به ذهنم نمیرسه صادقانه، که بتونم انجامش بدم. اگه چیز خاصی مدنظرتونه بم بگید.
(نه، نود نمیدم. نه شهردارم، نه استاندار).
https://t.iss.one/Siiiiinshiiiiin/37551
بنابراین مجبورم به خواب دیگران استناد کنم. اگه رنگ پرکلاغی رو با افسانههای نوردیک تفسیر کنیم که برای کلاغ جایگاه قدسی قائل بودند، باید گفت خدایان، ترامپ رو برای یک دوره چهارساله دیگه برگزیدند 😁😅
خواستم بگم اگه باز پیروز شد یه هدیه پیش من دارید، ولی چیزی به ذهنم نمیرسه صادقانه، که بتونم انجامش بدم. اگه چیز خاصی مدنظرتونه بم بگید.
(نه، نود نمیدم. نه شهردارم، نه استاندار).
https://t.iss.one/Siiiiinshiiiiin/37551
در کالیفرنیا بدون داشتن مدرک میشه در آزمون وکالت شرکت کرد. یه نفر همین کارو کرده و قبول شده و یه وبلاگ هم راه انداخته تا بقیه رو راهنمایی کنه، اسمش هم گذاشته لایک لینکلن! چون میگن آبراهام لینکلن فقط با خوندن متن قانون تونست وکیل بشه.
تو کالیفرنیا مدارس خصوصی که حقوق درس میدن زیادن، ولی خیلی از فارغالتحصیلان اینها نمیتونن تو آزمون قبول بشن. این یعنی مدرک اینها موید کیفیت خاصی نیست. آزمون بدون مدرک، این فرصت رو به اونهایی که پول ندارن تو این مدارس درس بخونند میده تا وکیل بشن.
من میگم چرا فقط رشته حقوق؟ بیایید ازین روش در پزشکی هم استفاده کنیم. اینجوری فقط اونایی پزشک میشن که «بلدند»، نه اونایی که سهمیه داشتند یا پول زیاد!.. البته اجراش تو ایران یکم دشواره.. ممکنه حمام خون راه بندازن.
https://likelincoln.org/
تو کالیفرنیا مدارس خصوصی که حقوق درس میدن زیادن، ولی خیلی از فارغالتحصیلان اینها نمیتونن تو آزمون قبول بشن. این یعنی مدرک اینها موید کیفیت خاصی نیست. آزمون بدون مدرک، این فرصت رو به اونهایی که پول ندارن تو این مدارس درس بخونند میده تا وکیل بشن.
من میگم چرا فقط رشته حقوق؟ بیایید ازین روش در پزشکی هم استفاده کنیم. اینجوری فقط اونایی پزشک میشن که «بلدند»، نه اونایی که سهمیه داشتند یا پول زیاد!.. البته اجراش تو ایران یکم دشواره.. ممکنه حمام خون راه بندازن.
https://likelincoln.org/
تو هر کارخونهای معمولا کارگرانی وجود داشتند که کارهایی انجام میدادند که بقیه کارگران یا بلد نبودند یا نمیتونستند انجام بدن. کاری که مهارت خاصی میطلبید و سالها تجربه لازم داشت. این افراد دستمزدی بیشتر از بقیه کارگران هم میگرفتند طبعا. این نمودار تغییر در میزان اون اختلاف دستمزد رو در ۱۳۰ کشور دنیا نشون میده، در فاصله شصت سال. همونطور که واضحه هرچی اومده جلوتر به صفر میل میکنه. یعنی دیگه درآمدشون چندان بیشتر از بقیه نیست. چرا؟ چون اتوماسیون و مدرنسازی دستگاهها باعث شده دیگه نیازی به مهارت خاص این افراد وجود نداشته باشه. همزمان نسبت دستمزد کارگران ساده به معیار هم افزایش پیدا نکرده. یعنی کارگران ساده تمایلی نداشتند برن مهارت اینارو یاد بگیرن. بعبارتی نیروی کار در بخش تولید داره دو قطبی میشه. یک قطب کارگران ساده کممهارت و کمدستمزد، و یک قطب کارمندان/مهندسان پشتمیزنشین درآمدبالا. و این یعنی سرمایهگذاری روی یادگیری بعضی مهارتهای تولیدی، دیگه صرفه اقتصادی نداره.
اون توصیه پدربزرگها که «برو یه فن یادبگیر» داره موضوعیتش رو از دست میده. همون «بشین درس بخون» صحیحتره.
اون توصیه پدربزرگها که «برو یه فن یادبگیر» داره موضوعیتش رو از دست میده. همون «بشین درس بخون» صحیحتره.
Anarchonomy
Photo
ولی درس خوندن هم خرج داره (و همهجا هم کالیفرنیا نیست که بشه بدون مدرک دانشگاهی وکیل شد). در کشورهای آفریقایی که جمعیت جوانان در حالت انفجاره، هرروز تعداد بیشتری از دانشآموزان وارد دانشگاه میشن (این دوقطبی در نیروی کار همین الان در اونجا هم وجود داره. شکاف درآمدی بین کسی که درس خونده و کسی که نخونده خیلی زیاده)، اما مشکل اینه که بیشترشون از پس شهریهها برنمیان. بعضی از اقتصاددانان ایدهای مطرح کردند که داره اونجا در مقیاس کوچک اجرا میشه. یک فاند آلمانی شهریه طرف رو میده، اگه بعد از فارغالتحصیلی تونست شغل پیدا کنه، دانشگاه بخشی از حقوقش رو میده به اون فاند، که در نهایت جمع که شد به ۱۸۰ درصد مبلغ اولیه میرسه، یعنی اگه شغل پیدا کنه حسابی به نفع سرمایهگذاره، اما اگه شغل پیدا نکرد چیزی بش پرداخت نمیکنند، و یعنی پولش میپره.
باید دید چقدر میتونه پیش بره این طرح. ولی همین که بانکهای بزرگ فعلا ورود نکردن نشون میده زیاد مطمئن نیستند. آلمانیها پروژههای توسعهای زیاد انجام دادن تو آفریقا که بعضیهاشون چندان منجر به نتیجه مثبت نشد، چون عمدا با توجیهات انساندوستانه دودوتا چهارتا اقتصادی رو خیلی لحاظ نمیکردند. معلوم نیست اینهم در همون راستاست یا نه. بهرحال سرمایهگذار باید خیالش جمع باشه که دانشگاه در حال انتقال پرت و پلا به دانشجو نباشند، و نمیشه ازین بابت خیالجمع شد مگر اینکه خود دانشگاه هم در سود و زیان و مخصوصا زیان شریک کنیم.
https://www.economist.com/middle-east-and-africa/2019/08/10/a-booming-population-is-putting-strain-on-africas-universities
باید دید چقدر میتونه پیش بره این طرح. ولی همین که بانکهای بزرگ فعلا ورود نکردن نشون میده زیاد مطمئن نیستند. آلمانیها پروژههای توسعهای زیاد انجام دادن تو آفریقا که بعضیهاشون چندان منجر به نتیجه مثبت نشد، چون عمدا با توجیهات انساندوستانه دودوتا چهارتا اقتصادی رو خیلی لحاظ نمیکردند. معلوم نیست اینهم در همون راستاست یا نه. بهرحال سرمایهگذار باید خیالش جمع باشه که دانشگاه در حال انتقال پرت و پلا به دانشجو نباشند، و نمیشه ازین بابت خیالجمع شد مگر اینکه خود دانشگاه هم در سود و زیان و مخصوصا زیان شریک کنیم.
https://www.economist.com/middle-east-and-africa/2019/08/10/a-booming-population-is-putting-strain-on-africas-universities
The Economist
A booming population is putting strain on Africa’s universities
New initiatives can help to ease it
❤1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
آدمهایی که در خیابونهای سانفرانسیسکو اوردوز میکنند، و آدمهایی که همون کنار خیابون ازین اوردوزها میمیرند. در شهری که میلیونها نفر در سراسر دنیا حاضرن نه فقط اموالشون بلکه جانشون هم به خطر بندازند تا بتونن توش زندگی کنند. اینکه در جایی باشی که میلیونها نفر پایینتر از تو به جایگاهت نگاه کنند و غبطه بخورند، اما خودتو پرت کنی پایین تا جایی که پایینتر از میلیاردها نفر دیگه قرار بگیری، درجهای از ناسپاسی رو نشون میده که فقط یک انسان بیبهره از شعور میتونه مرتکبش بشه.
ده پانزده سال پیش برای خرید نرمافزار به فروشگاه مراجعه میکردید و یک بسته که به ضخامت یک دایرةالمعارف بود اما داخلش چیزی بیشتر از یک سیدی وجود نداشت میخریدید و روی کامپیوترتون نصب میکردید. معمولا نسخه این نرمافزارها با سالی که دراون منتشر شده بودند مشخص میشد، مثلا ۲۰۰۵، ۲۰۰۶.. طبعا کسی که نسخه ۲۰۰۵ رو داشت از قابلیتهای نسخه ۲۰۰۶ محروم میشد، مگر اینکه یک مبلغ اضافهای میداد و آپگرید میکرد. شرکتهای تولیدکننده نرمافزار به مرور متوجه شدند اینجوری نمیشه ادامه داد. چون مثلا بعد از ارائه پنج نسخه بعد از ۲۰۰۵، هنوز تعداد زیادی از مشتریانشون در همون ۲۰۰۵ باقی مونده بودند و آپگرید نمیکردند. که این درآمد رو کاهش میداد، و کاهش درآمد بودجه تحقیق و توسعه رو کاهش میداد. در واقع به شکل یک لوپ رو به قهقرا دراومده بود: مشتری آپگرید نمیکرد، چون قابلیتهای اضافه شده انقدری براش مهم و خلاقانه نبود که حاضر باشه دوباره هزینه کنه، و تولیدکننده سرمایه کافی بدست نمیآورد تا بده به تیم تحقیق و توسعه که قابلیتهایی بسازند که ارزش آپگرید داشته باشند!
راه حل پرریسک اما اجتنابناپذیر این بود که مدل تجاری رو به کل تغییر بدن. به جای فروختن نرمافزار، اجارهش دادند! دیگه به جای اینکه یکبار ۵۰۰ دلار بدی و بخری، باید سالی ۱۰۰ دلار میدادی. برای کسی که ۵۰۰ دلار میداد و هرسال آپگرید میکرد به صرفه بود، چون به جای یکسال، در طول ۵ سال ۵۰۰ دلار پرداخت میکرد. اما برای اینکه مطمئن بشن قرارداد اجاره رو هرسال تمدید میکنه، مالکیتش به نرمافزار رو سلب کردند. یعنی اگر تمدید نمیکرد دیگه نمیتونست از نرمافزار استفاده کنه و حتی نمیتونست فایلهایی که با اون نرمافزار ساخته رو دوباره با همون کیفیت ویرایش کنه. این مشکل سرمایه در گردش شرکت تولیدکننده رو حل کرد، چون میلیونها کاربر داشتن ماهیانه و سالیانه و مرتب بش پول پرداخت میکردند. طوری شد که درآمد این شرکتها چند برابر شد! اما یک معضل دیگه بوجود اومد: وقتی جریان درآمد ثابت و تضمینشدهست، دیگه انگیزهای وجود نداره برای کنفیکون کردن نرمافزار و ساخت قابلیتهای جدید و کاربردی! مثل اینه که به شما بگن اگه این دیوار رو بسازی یک میلیون تومن بت میدیم، ولی اگه نسازی هم بت میدیم. خب شما چیکار میکنید؟ میرید زیر آفتاب آجر میچینید روی هم؟
هرچند قاعدتا رقابت در بازار باید به این شرکتها فشار بیاره تا بابت پولی که میگیرن محصول تازهتر، چابکتر و کاراتری تحویل بدن. اما در واقعیت مشتریانشون زنجیر شدن به محصولشون. وقتی تمام کارکنان سازمان شما عادت کردند به محیط و منطق یک نرمافزار خاص، خیلی دشواره که مهاجرت کنید به محصول رقیب، که تازه میتونه ایراداتی داشته باشه که کارکنان قبلا لازم نبود باش درگیر بشن.
اتفاقی که افتاده پدیده جالبیه که باید در دانشکدههای اقتصاد و مدیریت دربارهش بحث بشه.
راه حل پرریسک اما اجتنابناپذیر این بود که مدل تجاری رو به کل تغییر بدن. به جای فروختن نرمافزار، اجارهش دادند! دیگه به جای اینکه یکبار ۵۰۰ دلار بدی و بخری، باید سالی ۱۰۰ دلار میدادی. برای کسی که ۵۰۰ دلار میداد و هرسال آپگرید میکرد به صرفه بود، چون به جای یکسال، در طول ۵ سال ۵۰۰ دلار پرداخت میکرد. اما برای اینکه مطمئن بشن قرارداد اجاره رو هرسال تمدید میکنه، مالکیتش به نرمافزار رو سلب کردند. یعنی اگر تمدید نمیکرد دیگه نمیتونست از نرمافزار استفاده کنه و حتی نمیتونست فایلهایی که با اون نرمافزار ساخته رو دوباره با همون کیفیت ویرایش کنه. این مشکل سرمایه در گردش شرکت تولیدکننده رو حل کرد، چون میلیونها کاربر داشتن ماهیانه و سالیانه و مرتب بش پول پرداخت میکردند. طوری شد که درآمد این شرکتها چند برابر شد! اما یک معضل دیگه بوجود اومد: وقتی جریان درآمد ثابت و تضمینشدهست، دیگه انگیزهای وجود نداره برای کنفیکون کردن نرمافزار و ساخت قابلیتهای جدید و کاربردی! مثل اینه که به شما بگن اگه این دیوار رو بسازی یک میلیون تومن بت میدیم، ولی اگه نسازی هم بت میدیم. خب شما چیکار میکنید؟ میرید زیر آفتاب آجر میچینید روی هم؟
هرچند قاعدتا رقابت در بازار باید به این شرکتها فشار بیاره تا بابت پولی که میگیرن محصول تازهتر، چابکتر و کاراتری تحویل بدن. اما در واقعیت مشتریانشون زنجیر شدن به محصولشون. وقتی تمام کارکنان سازمان شما عادت کردند به محیط و منطق یک نرمافزار خاص، خیلی دشواره که مهاجرت کنید به محصول رقیب، که تازه میتونه ایراداتی داشته باشه که کارکنان قبلا لازم نبود باش درگیر بشن.
اتفاقی که افتاده پدیده جالبیه که باید در دانشکدههای اقتصاد و مدیریت دربارهش بحث بشه.