Anarchonomy
48.2K subscribers
6.83K photos
548 videos
27 files
1.32K links
خروجی‌های مکتوب یک ذهن خشن

آدرس سیمپل‌ایکس جهت ارسال پیام:
https://smp19.simplex.im/a#gWAkhT3txZiJvgY4cR3eIZ9EqW5cSthv8JZzr28um94
Download Telegram
Anarchonomy
Photo
تایسون (که خودشو دانشمند حساب می‌کنه اما یک دانشباز شارلاتان بیشتر نیست) در توعیتی اشاره کرده بود که ما به چیزهایی که جلو چشمه بیشتر توجه می‌کنیم تا اطلاعات واقعی، مثلا کسانی که در حادثه تیراندازی کشته شدند چهل نفر هم نمیشن اما در عرض چهل و هشت ساعت صدها نفر در تصادفات رانندگی یا بر اثر خطای پزشکی جان خودشون رو از دست دادند و هیچکس توجهی نمی‌کنه. حالا مجبور شده عذرخواهی کنه بابت این حرف!

جالبه که هم استدلالش غلطه، هم دلیل عذرخواهیش. ما از لحاظ روانی خطرات رو بر اساس داده‌های آماری رده‌بندی نمی‌کنیم. بیشتر مردم از حمله قلبی میمیرند، نه سرطان‌. اما ما از سرطان خیلی بیشتر می‌ترسیم. مردم وقتی میرن بالای نردبان، با احتیاط وسواس‌گونه میرن، و از اونایی که پایین هستن خواهش می‌کنند حواسشون باشه که سر نخوره! در حالی که اگه بیفتن حداکثر پاشون میشکنه. اما همین مردم وقتی در برابر یک خفت‌گیر مسلح قرار می‌گیرند به راحتی کیف یا موبایل‌شون رو تسلیم نمی‌کنند، تا جایی که پلیس مجبور میشه توصیه کنه مقاومت نکنید! در حالی که نه مهارت مبارزه رو دارند نه تکنیک‌های دفاع‌شخصی در اون شرایط نابرابر کارسازه (خود بروسلی معترف بود درست برخلاف فیلم‌های خودش، مبارزه یک نفر با چندنفر، عملا بی‌معنیه)، و همین مقاومت بارها منجر به مرگ شده.

تایسون نباید عذرخواهی می‌کرد، حداکثر باید می‌گفت «فاکتورهای روانی که از زندگی انسان غیرقابل حذف هستند رو زیادی دست‌کم گرفتم»، نه بیشتر. اما عذرخواهی کرد چون معترضان بیشتر از همون طیف لیبرالی بودند که طرفدارش هستند. طرفداران حکم برده‌های قدیم رو دارن که زیر کجاوه رو می‌گرفتند و طرف رو حمل می‌کردند. اگه چیزی بگی که طرفداران ناراضی بشن، ممکنه زیر کجاوه رو خالی کنن و بیفتی پایین و باسنت آسیب ببینه. میشه گفت سلبریتی، گروگان طرفدارانشه (و برای همین نباید انتظار داشت گوهرهای حکمت و معرفت از دهان این‌ها خارج شه، حتی اگه خیلی اهل مطالعه باشند). اما متن عذرخواهیش از خود نفس عذرخواهیش تأسف‌بارتره. همچنان متوجه ایراد نگاه پوزیتیویستی خودش به همه‌چیز نیست، بلکه اشکال کارش رو در این میدونه که به بازخوردهای احتمالی توجه نکرده! میگه من به عنوان آموزگار باید حواسم باشه چیزی که میگم چه جوی رو ممکنه بوجود بیاره و احتمال داره مردم رو عصبانی کنه یا نه!.. چطور کسی که خودشو پایبند به صحت دانش میدونه میتونه چنین حرفی بزنه؟ اتفاقا و اتفاقا، آموزگار باید کسی باشه که از فیدبک‌های عصبی و جوسازی‌ها نترسه. حتی از احساسات تحریک‌شده هم نباید بترسه. اگه معلمانی که برای اولین بار در ایران مدارس مدرن رو راه‌اندازی کردند از عصبانیت عوام از محتویات درسی می‌ترسیدن، الان ما جز قرآن هیچ کتاب دیگه‌ای رو نمی‌تونستیم بخونیم.

برای استقرار آزادی بیان، یک قانون اساسی که تضمینش کنه لازمه، اما کافی نیست. استقرار آزادی با شجاعت استمراریافته ممکن میشه. اگه قرار باشه همه ترسو باشند و سریع بگن «ببخشید»، هزار بند تضمین کننده هم در قانون وجود داشته باشه، آزادی زنده نخواهد موند.
ترامپ بازی‌های ویدئویی رو یکی از عوامل ایجاد بحران تیراندازی‌ها در آمریکا عنوان کرد. هرچند که متن سخنرانی‌های رسمی که جنبه تبلیغاتی نداره رو افراد دیگه‌ای براش تنظیم می‌کنند که نه تنها ترامپیست نیستند بلکه ممکنه از جمهوری‌خواهان ضدترامپ باشند، اما بعیده شخصا خیلی با این قسمت از متن مخالف بوده باشه. چون هرچند که خودش یک ورزشکار نیست، اما تمام عمرش با ورزشکاران حرفه‌ای و ماهیچه‌سازان دم‌خور بوده. طبیعتا چنین آدمی معتقده بچه باید بره بیرون بازی کنه، باید دعوا کنه، باید مشت بزنه و مشت بخوره.. نه اینکه صبح تا شب قوز کنه جلو تلویزیون وقتش رو با گیم تلف کنه. که البته پربیراه هم نمیگن، در نظرسنجی اخیر، ۲۲ درصد جوانان و نزدیک یک سوم نوجوانان آمریکا هیچ رفیقی ندارند! ولی هرکس قرار باشه با ربط دادن گیم به خشونت مخالف باشه، دموکرات‌ها نباید باشند، چون خودشون جزء اولین کسانی بودند که این رابطه فرضی رو به شکل یک معضل معرفی کردند. این مایکل مور سوپر دموکرات بود که تو مستندش رفت تو گیم‌نت‌ها و طوری جوانان در حال بازی جنگی رو به تصویر درآورد که انگار قاتل بعدی یکی از همین‌هاست!
در سال ۲۰۰۸ در آمریکا ۴۵ درصد بچه‌های بین ۶ تا ۱۲ سال در یک تیم ورزشی بازی می‌کردند، اما در سال ۲۰۱۸ این عدد به ۳۸ درصد کاهش پیدا کرده! علت؟ ۱- رشته‌های ورزشی براشون جذاب نیست ۲- مربی‌ها بیخودند، ۳- همه‌چی گرونه. مورد یک و دو احتمالا به تغییرات فرهنگی مربوطه. جذاب نیست چون زحمت میخواد، مربی بده چون نازمون رو نمیخره! ولی مورد سوم جدیه. تو کشوری که ورزش یک بیزینس بزرگه، تربیت ورزشی کودک هم به یک کاسبی تبدیل شده، و کاسب‌ها میرن سراغ چیزی که ارزش افزوده بیشتری داشته باشه: اردوهای لاکشری، باشگاه‌های لاکشری، وسایل لاکشری..! و خانواده‌های متوسط از پسش برنمیان.

اما یک جنبه مثبت هم داره. با این روند به زودی شاهد ریزش تعداد مدال‌های آمریکا در المپیک خواهیم بود، و وقتی نقش آمریکا کمرنگ بشه، دیگه دلیلی برای جدی گرفتن المپیک باقی نمیمونه. مرگ تدریجی این مسابقات عهد بوقی، که به یک رقابت «آلت کی بزرگ‌تره» بین کشورها تبدیل شده، اتفاق مبارکیه. ورزش یا باید برای پول باشه، یا حفظ سلامتی. ورزش برای پرچم، داستان مسخره‌ای بود که بهتره تمومش کنیم.
زیر سوال بردن اصل نظام، یک موضع رادیکاله. اما چه کسی ما رو رادیکال کرد؟ دقیقا همون کسانی که ادای گفتگو و تعامل درآوردن اما نشون دادند این حکومت ذاتا ظرفیت تعامل با مخالفان خودش رو نداره. در کشورهای نرمال، فقط عده اقلیتی از جمعیت مواضع رادیکال دارند، اما این فقط ایرانه که قسمت بزرگی از جمعیت رادیکالند! و هیچ‌کس مسئول این وضعیت نیست جز خود حکومت.
4
قبلا جایی نوشته بودم مراجع شیعه ایران نیاز دارن به کشورهای مختلف دنیا سفر کنند تا ببینند دنیا چه تفاوت‌های عمده‌ای با قم داره، و در احاطه محافظان به بیمارستان‌های انگلستان رفتن و سریع برگشتن کافی نیست. اما الان به نظر می‌رسه پیشنهادم ناقص بوده. طرز صحبت مکارم شیرازی درباره موضوعات مختلف و تعیین تکلیف‌های ملوکانه برای زنان نشون میده فعلا اولویت برای این آقایان تور ایرانگردیه! بیشتر این مراجع عملا در حبس خانگی هستند، و تمام کسانی که در طول روز می‌بینند آدم‌هایی با تیپ فکری خودشونه که بیشترشون رو هم در مسیر کوتاه خانه تا مسجد ملاقات می‌کنند! آدم‌هایی که زن‌شون موقع ازدواج ۱۵ ساله بوده! البته می‌دونند که همه ایران مثل قم نیست و همه قم مثل محله خودشان نیست، ولی یکدستی غلیظ اطرافیان خواه ناخواه در دراز مدت اثرات روانی خودش رو ایجاد می‌کنه، طوری که الان می‌بینیم متوجه نیستند که متوجه نیستند.
4
و کارخونه قراره هر سه روز، یک فروند تولید کنه. هدف بلندمدت، رسیدن به سه هزار فرونده! هر فروند، ۸۰ میلیون دلار.
Anarchonomy
Photo
گویا دفعه آخری که محسن نامجو رفته سلمانی، طرف علاوه بر مو قسمتی از مغزش هم تراشیده ریخته پایین! هیچ‌کس در آلمان نمیگه «ما هیچی نداریم.. یه کانت داریم که اونم اسلاو بود، آلمانی نبود». ولی هنرمند ما خودشو وارده حیطه‌ای از بلاهت می‌کنه که بگه حافظ ایرانی نبود، فارس بود! اصلا چه معنی داره این حرف؟ حافظ اگه اصالتا ژاپنی هم بود و همین محتوا رو تولید می‌کرد، می‌شد شاعر ایران. زبان، کلام، فرهنگ این محتوا ایرانیه، و از همه مهم‌تر داره نوع خاصی از فلسفه رو ارائه می‌کنه که مستقیم وصل شده به حکمت ایرانی. چه اهمیتی داره که نژادش چی بوده؟ اتفاقا تنوع نژادی یکی از امتیازهای ایران بود، و هست (اگه بذارن)، نه نقطه ضعفش. زمانی که بیشتر ملت‌ها حتی بلد نبودند لشکر جنگی سامان بدن، ما ارتش چندنژادی داشتیم.‌ یعنی در یک لشکر، هم سرباز فارس وجود داشت، هم سرباز عرب، هم سرباز ترک، هم سرباز ارمنی! ما تونسته بودیم آدم‌هایی کاملا متفاوت رو بیاریم زیر یک پرچم! و این بدون یک هسته هویتی قوی، ممکن نمی‌شد. چطور میشه گفت چیزی از خودمون نداریم؟ مشخص نیست قدمت یک شهر چه نفعی برای ساکنین فعلیش داره، اما اگه این یک امتیاز بود، شهرهای ما که قدیمی‌تر از پراگ هستند. شاید آتن از همه قدیمی‌تر باشه، اما محتوایی که در یونان دو سه هزار سال پیش تولید شد تو همون آتن که باقی نموند. رفت رم، و سپس به آلمان، بقیه اروپا. امروز خیلی از دولت‌های غربی، از لحاظ سیاسی خیلی یونانی‌ترند تا آتن!

نامجو و بقیه، دچار یک سوء تفاهمند. اینکه ما عقب‌افتادگی محتوایی و اندیشه‌ای داریم یک واقعیته. از رنسانس اروپا به بعد، نیاز به یک خانه‌تکانی اساسی در نحوه اندیشیدن ایرانی ضرورت داشت، که به دلایلی رخ نداد.‌ البته همش هم تقصیر مردم نبود. واقعا یک چیزهایی در تاریخ به شانس مرتبطه. (دموکراسی در اروپا با رأی مردم شروع نشد، با رأی اشراف شروع شد. در اروپایی که هر سی چهل کیلومتر یک خانواده اشرافی برای خودش قلعه داشت و خدایی می‌کرد، چون جغرافیایی طبیعی این اجازه رو میداد، شاه باید تن به رأی اشراف میداد. اما در ایران کم آب و پر از بیابان و پهناور که پراکندگی جمعیت و منابع اساسا نمیتونه متوازن و یکنواخت باشه، خود به خود قدرت متمرکز میشه، و به قدرت رسیدن سلطان مثل ورود به قیف از سر تنگشه. اولش که باید قدرتش رو تثبیت می‌کرد، سخت بود. اما بعد که مستقر شد لازم نبود از کسی بترسه. اما شاه اروپایی تا به تخت می‌نشست باید به صدتا اشراف‌زاده ملاک، جواب پس می‌داد). اما چون در اندیشه عقب افتادیم، معنیش این نیست که تهی از هویت هستیم یا چیزی وجود نداره که دورش یک حلقه ملی تشکیل بدیم، و ازش دفاع کنیم. وقتی متوجه ایراد نیستند، راه حل غلط و حتی مضحک هم ارائه میدن. الان مثلا بگیم سعدی ایرانی نیست، رنسانس شکل می‌گیره در ایران؟ آلمان وقتی از اسارت دگم‌اندیشی کلیسا اومد بیرون که گفت چیزی به نام آلمان نداریم؟ یا اومدن گفتن مسیحیت یک دین عبری و بیگانه‌ست و ربطی به ژرمن‌ها نداره باید بندازیمش دور؟ خیر. آلمان وقتی از دنیای گذشته وارد عصر جدید شد که متفکرشون گفت بیایید بشینیم ببینیم قراره به چی بگیم کار عاقلانه!

ما هم باید روی بن و ریشه افکارمون تمرکز کنیم. کل کل سر اینکه برج ناقوس‌های اون‌ها ظریف‌کاری بیشتری داره یا مناره‌های ما، جدل بچه‌هاست.
۲۷ سال پیش فروش پوشاک زنانه ۳ برابر فروش پوشاک مردانه بود، در سال ۹۷ به زیر ۳ رسید اما دوباره برگشت، حتی در بحران اقتصادی ۲۰۰۸ کمتر از ۳.۵ نبود، و حالا رسیده به ۴ و پایین هم نمیاد! یعنی به ازای هر ۱۰۰دلاری که فروشگاه‌ها لباس مردانه می‌فروشند، ۴۰۰ دلار لباس به زن‌ها می‌فروشند!
عرف جهانی، با زنی که لباس ساده و تکراری بپوشه خیلی مهربان نیست. از طرفی مرد، از قدیم به شکل یک اسب کاری تعریف شده، که تا زین و نعلش از بین نرفته لازم نیست تعویض‌شون کنند، و از طرفی به زن القاء شده که بدنش رو به عنوان یک ابزار اجتماعی در نظر بگیره، و این ابزار برای اینکه کارایی خودشو حفظ کنه نیاز به یک سری از لوازم جانبی داره. در واقع لباس رو نمی‌پوشند که زیبا دیده بشن (و گرنه پوشیدن لباس تکراری مشکلی نمی‌داشت)، می‌پوشند تا ثابت بشه این بدن حائز امتیازه.
نظام سرمایه‌داری البته خرسنده ازین رسوبات کهنه فرهنگی. و اگه حتی تغییری رخ بده، فروش مردان رو بیشتر خواهند کرد تا به زنان برسه، تا اینکه فروش زنان رو به سطح فروش فعلی مردان برسونند.
مسیری که گاهی برای پیاده‌روی انتخاب می‌کنم شامل محله‌ای پرجمعیت و فقیرنشین میشه که مدت‌هاست درگیر همین دو معضله، یعنی تراکم زیاد، و فقر. همه می‌دونن که همه اونهایی که اونجان مهاجرند، همه میدونند وضع مالی این‌ها در چه حدیه، و همه می‌دونن خلافکاری چقدر بالاست و همه میدونن چه تیپ آدم‌هایی هستند. حتی آرایش زنان هم متفاوته. اما اخیرا که دقیقا از همونجا رد شدم آدم‌هایی رو دیدم که با شناختی که ازون محیط داریم خیلی همخوانی نداشتند. انگار یکم بهترند. اما اونجا چه می‌کنند؟ شوک اقتصادی وارد شده در سال گذشته، عده‌ای از شهروندان رو از مناطق بهتر کشونده اونجا، و اثر این کوچ اجباری کاملا محسوسه. شخصا اگه قرار بود این پسرفت رو تجربه کنم به شکل تبعید بش نگاه می‌کردم. اینکه اختلاف طبقاتی در داخل یک شهر انقدی هست که بشه قسمت‌هایی رو تبعیدگاه در نظر گرفت به تنهایی عمق فاجعه رو نشون میده. ساید افکت اصلی این شوک رو ده سال بعد خواهیم دید.
بنگاه املاک یک بنر بزرگ زده روی شیشه که نوشته: «بدلیل شرایط بد اقتصادی از انجام معاملات با قیمت‌های نامتعارف معذوریم». بعد هش‌تگ #باهم_مهربان_باشیم هم زیرش گذاشته

خیلی خوبه باهم مهربان باشیم، ولی اینو چرا درباره بقیه بیزینس‌ها نمیگن؟ مثلا چرا به تولیدکنندگان موکت که قیمت‌هاشون چند برابر شده نمیگن بیا مهربان باش؟ یا چرا این درخواست مهربانی از تولیدکنندگان دارو و فروشندگان پوشاک نمیشه؟

هرچند عده‌ای از صاحبان املاک، تریلیاردر هستند، اما بیشتر صاحب‌‌خانه‌هایی که خونه‌ای رو اجاره میدن، یا خونه‌ای رو میفروشن تا پولش رو بذارن بانک و سود بگیرند، وابسته به صرفا همون درآمد هستند. از لحاظ دارایی سندی ممکنه ثروتمند باشند اما از لحاظ دارایی نقدی، امنیت ندارند. قاعدتا نباید اینطور می‌بود، یعنی باید جای دیگه سرمایه‌گذاری کرده بودند یا بیمه می‌داشتند، اما به‌هرحال این‌طور نیست فعلا. چرا باید ازین افراد توقع داشت تورم و مخارج فعلی رو نادیده بگیرند؟

و اما بعد
این قیمت متعارف رو چطور تعیین می‌کنند که حالا با نامتعارفش مشکل دارند؟ قیمت‌ها سه برابر شده، فروشنده یا اجاره دهنده چقدر باید تخفیف بده که برسه به متعارف قبلی؟ تخفیف پنج درصد میشه، ده درصد میشه، دیگه ۲۰۰ درصد تخفیف که نداریم. بعبارتی نه تنها معلوم نیست چرا فقط ازین قشر توقع وجود داره، بلکه معلوم نیست مرز این توقع کجاست! مطالبه‌ای بدین حد مبهم، سابقه نداشته به گمانم.

بیایید تصور کنیم دیگه افراد حقیقی، اجاره‌دهنده نیستند. یعنی کل بازار مسکن استیجاری رو دادیم دست شرکت‌های تخصصی، که انبوه می‌سازند و انبوه هم اجاره میدن. همین الان ساخت آپارتمانی در کرج که قرار باشه پنجاه سال عمر کنه حتی در تیراژ انبوه کمتر از متری ۵ میلیون تومن تمام نمیشه. تازه با فرض اینکه زمین رو به ثمن بخس بش داده باشند. یک واحد ۹۰ متری (که یک متراژ تیپیکال در شهرستان حساب میشه) با این حساب نزدیک ۵۰۰ میلیون تومن خرج برمیداره. اگه فرض کنیم مثل کشورهای خارجی پول پیش نگیرند، و فقط ماهی ۲ میلیون تومن اجاره بگیرند (که باز هم برای خیلی‌ها نامهربانانه‌ست)، درست ۲۰ سال طول می‌کشه تا تازه اصل پول برگرده! کدام احمقی در چنین بیزینسی سرمایه‌گذاری می‌کنه؟ دولت! و فقط دولت. اما دولت ما در مسکن مهر ثابت کرد که کفایت لازم برای انجام و مدیریت چنین پروژه‌هایی رو نداره، از طرفی شهرداری‌ها که باید متولی این پروژه‌های حمایتی باشند (نه وزارتخانه)، در داخل محدوده شهری زمین کافی برای این کار ندارند. و تازه اگر حتی چنین پروژه‌هایی اجرا میشد و درست هم اجرا می‌شد، مشکل بی‌خانمانی رو صرفا منتقل می‌کرد به نسل بعد. آدمی که تمام عمر مستأجر شهرداریه، هیچ خونه‌ای نداره تا به پسرش یا دخترش منتقل کنه، پس اون‌‌ها هم مستأجر خواهند شد!

حاشیه‌سازی رسمی، که بعضی دولت‌ها اجام میدن، هرچند ظاهری سوسیالیستی داره ولی عملا در خدمت سرمایه‌داریه. نیروی کار رو در جایی دورتر از محل کار که قسمت گران شهره، ساکن می‌کنند، بعد با وسایل نقلیه عمومی منتقلشون می‌کنن به داخل. بدین شکل کارفرما دستمزد کمتری پرداخت می‌کنه. اگه مجبور بود کسی رو استخدام کنه که در محدوده گران شهر ساکنه، مجبور بود حقوق بیشتری هم بش بده. خانه با بودجه دولتی، مترو با بودجه دولتی، و نیروی کاری که هر صبح مثل دام و طیور از حاشیه وارد مرکز میشن، همه در خدمت شرکت چندملیتی!

راه حل‌ها متناسب با هدفگذاری طراحی میشن. اگه هدفت اینه که مردم مثل خر کار کنند و در لانه مرغ بخوابند، نتیجه میشه همین چیزی که می‌بینیم. اما هدف اگه صاحبخانه شدن مردم باشه، هدف اگه این باشه که یک کاراکتر معنوی قائل باشیم برای «خانه»، هدف اگه این باشه که این خانه چیزی بیشتر از یک خوابگاه شبانه باشه، مجبور خواهیم بود برنامه‌ریزی رو به یک شکل دیگه انجام بدیم.
و نیویورک تایمز رو دیدیم که در عرض ده دقیقه سه بار سرتیتر عوض کرد چون از نظر مشترکین روزنامه به اندازه کافی ضدترامپ نبودن!
خیلی چیزها دیدیم.
در متن پیام رهبر جمهوری‌اسلامی به حجاج، حتی اسم شرکت آمریکایی بلک‌واتر اومده، اما هیچ کلمه‌ای درباره مسلمانان اویغور چین یا مسلمانان روهینگیا نیومده.‌ حتی اگه قرار بود یک حکومت اسلامی داشته باشیم، فرمانده اون حکومت باید یه آدم شجاع و مستقل می‌بود، نه چنین بزدل حرافی.


https://t.iss.one/khabaronline_ir/234756
Anarchonomy
در متن پیام رهبر جمهوری‌اسلامی به حجاج، حتی اسم شرکت آمریکایی بلک‌واتر اومده، اما هیچ کلمه‌ای درباره مسلمانان اویغور چین یا مسلمانان روهینگیا نیومده.‌ حتی اگه قرار بود یک حکومت اسلامی داشته باشیم، فرمانده اون حکومت باید یه آدم شجاع و مستقل می‌بود، نه چنین…
«انی والله لو لقیتهم واحدا و هم طلاع الارض کلها، مابالیت و لااستوحشت».

«به خدا اگر تک و تنها با دشمنان روبرو بشم، در حالی که اون‌ها تمام زمین رو پر کرده باشند، نه ابایی دارم نه وحشت می‌کنم».

اینو علی بن ابی طالب گفت یه زمانی. قابل توجه ولی‌فقیهی که از تشر یه مشت کمونیست میترسه.
یکی از عزیزان نوشته بود لازم نیست برای آینده سیاسی ایران در دوگانه سکولار-جمهوری‌اسلامی گیر کنیم، راه سومی هم میتونه وجود داشته باشه که از احیای همین دین به دست بیاد!
با وضعیت موجود شما هیچ راه سوم و چهارم و پنجمی رو نمیتونی پیدا کنی. اون طرف تکلیفش معلومه، دین رو با همه بساطش گذاشته دم در که ساعت ۹ شب ماشین شهرداری بیاد ببره. برای راه سوم، این طرف شماست که مهمه، و فعلا در قهقهرای اخلاقی افتاده.‌ با این رذالت‌های نرمالایز شده که نمیشه پرچم دین حنیف رو بالا برد.
2
وقتی میخوای از معماری یک بنای باشکوه اطلاعات کسب کنی نمیری زنگ در رو بزنی و از ساکنینش سوال بپرسی. میری معمارش رو پیدا می‌کنی.‌ آدم‌هایی که دارن تو خیابون‌های فرانکفورت و نیویورک قدم می‌زنند قرار نیست چیزی به ما یاد بدن. اون‌ها «ساکنین غرب» هستند، محتوا رو باید از معماران غرب گرفت. ساکن، هر کسی میتونه باشه، میتونه اصلا خود ما باشه. امروز جمعیتی معادل جمعیت تهران، ایرانی مقیم خارج داریم که بیشترشون در کشورهای غربی هستند. ساکنین می‌تونن بی‌لیافت باشند حتی. روزگار چیزی رو برای کسی تضمین نمی‌کنه. همونطور که از شکوه بین‌النهرین چیز زیادی برای ما باقی نموند.
و وقتی معمار اون بنا رو پیدا کردی، و ازش چیز یاد گرفتی، نمیری عین همون بنا رو تو جغرافیای سکونت خودت بسازی (کپی بادگیرهای یزد رو تو اردبیل نساختند). معماران تمدن غرب، راه حل‌هایی برای ایران ما رزرو نکردند که بریم ازشون تحویل بگیریم و بیاریم اینجا اجرا کنیم. اینکه تقریبا همه پارلمان‌ها در آفریقا فشلند، فقط به فساد مربوط نیست (و فقط با بوی بد باد شکم تعطیل نمیشن). ساختار ذهنی این آدم‌ها، با این تشکیلات که آکبند از اروپا وارد شده، سازگار نیست.

برای اینکه مسیر مختص به خودت رو باز کنی، باید اول بفهمی کی هستی، و ذهنت چطور کار می‌کنه. ما به این درک رسیدیم واقعا که ما ایرانی‌ها دقیقا چه جور آدم‌هایی هستیم؟ فضای شبکه‌های اجتماعی رو اگه ببینید، همه از کشف هموطن خودشون در حیرتند. اگه مایلید یه بار تست کنید.. هر پست یا مطلبی رو دیدید که طرف از نوع پندار، گفتار و کردار یک ایرانی دیگه متحیر شده بود، یه جا یه ضربدر بزنید. بعد ببینید چندتا میشه.
Anarchonomy
Photo
جوانان هنگ‌کنگی در فرودگاه بین‌المللی هنگ‌کنگ نشستن و با همدیگه ترانه می‌خونن. این دوستمون که مثل من از متمم دوم قانون اساسی آمریکا که به شهروندان این حق رو میده که مسلح باشند خوشش میاد در تمسخر وضعیت هنگ‌کنگی‌ها نوشته وقتی اِی‌آر۱۵ ندارید (همون اسلحه نیمه اتوماتیکی که در آمریکا پرفروشه) تنها کاری که میتونید در برابر نیروی خارجی که میخواد آزادی‌تون رو ازتون بگیره اینه که بشینید تو فرودگاه و ترانه نمایش‌های موزیکال برادوی رو بخونید!

تیکه سنگین و بی‌رحمانه‌ای بود، و لازم بود. اما یه چیز رو لحاظ نکرده. مگه تو سوریه اسلحه مثل نقل و نبات در اختیار معارضین قرار نگرفت؟ چه اتفاقی افتاد؟ ارتش شهرها رو با خاک یکسان کرد! این فرمول مسلح بودن شهروندان برای ایجاد تعادل بین قدرت شهروند و قدرت دولت، در آمریکا معنی پیدا می‌کنه که دولت هیچوقت انقدر به سمت دیکتاتوری پیش نمیره که بخواد برای حفظ قدرت کل کشور رو نابود کنه، میلیون‌ها نفر رو آواره و صدها هزار نفر رو به خاک و خون بکشه. در آسیا، همه‌چی فرق داره. اینجا جنون حاکم، یه چیز عادی و تاریخیه. در مورد خاص هنگ‌کنگ، دولت چین حتی نیاز به راه انداختن حمام خون نداره. کافیه هنگ‌کنگ رو محاصره اقتصادی کنه. میلیون‌ها اسلحه نیمه‌اتوماتیک و حتی اتوماتیک هم داشته باشی، بدردت نمیخوره اگه چیزی برای خوردن و پوشیدن نداشته باشی. در مقابل، هر کدوم از ایالت‌های آمریکا، حتی اگه ایزوله بشن، هم آب خواهند داشت هم غذا. شرایط سخت میشه اما لنگ نان شب نمی‌مونند.

اگه سبک اسکاندیناوی در آمریکا قابل اجرا نیست، سبک آمریکا هم در هنگ‌کنگ، و خیلی جاهای دیگه، قابل اجرا نیست.