Anarchonomy
48.1K subscribers
6.83K photos
548 videos
27 files
1.32K links
خروجی‌های مکتوب یک ذهن خشن

آدرس سیمپل‌ایکس جهت ارسال پیام:
https://smp19.simplex.im/a#gWAkhT3txZiJvgY4cR3eIZ9EqW5cSthv8JZzr28um94
Download Telegram
دقیقا همین دیروز بود که می‌خواستم در توعیتی بنویسم «آمریکا دو میلیون همجنسگرا هم نداره اما فیلم‌هاشون طوریه انگار ۲۵۰ میلیون گی ساکن این کشوره.. اون وسطا هم چند نفر استریت در حال انقراض، می‌پلکند». که دیدم فرهاد جعفری هم تقریبا همین مطلب اذیتش کرده، ولی من می‌خواستم با طنز و شوخی بنویسم، ولی ایشون با حزن و اندوه و دلواپسی و «چه خواهد شد؟» نوشته.
البته برای مصداق حالت اکستریم این وضع، رواج گرایش به سکس با حیوانات رو مثال زده، که به نظرم عجیبه. سکس با حیوانات شاید آبزوردترین باشه، اما نگران‌کننده‌ترین نیست. برای نگرانی، باید به فکر پدوفیلی بود. و اونه که رواجش یک امر واقعیه و فرضی نیست. ما همین الانش هم داریم بلاهای زیادی سر حیوانات میاریم، یه سری تجاوز جنسی، زیاد کفه گناهان رو سنگین‌تر ازینی که هست نمی‌کنه. اما بچه‌ها، قضیه‌شون فرق می‌کنه. تلاش‌هایی داره صورت می‌گیره برای نرمالایز کردن گرایش به کودکان، و اگه خیلی علنی روش مانور نمیدن به خاطر قدرت همچنان بلامنازع مسیحیت در جوامع غربیه (دقیقا همینقدر تناقص وجود داره. کشیش‌ها سوپر استار پدوفیلی شدن، و همزمان خود مسیحیت مثل یک سد در برابر پدوفیلی قرار گرفته. موقعیت عجیبی که دین، از مبلغینش جلوتره!).
اما برای من و شمای خاورمیانه‌ای، این نگرانی‌ها موضوعیت نداره (باید اعتراف کرد، گلوبالیست‌ها در یک چیز کاملا موفق بودند: شهروندی که حتی خیلی هم متصل نیست به جهان، طوری خودش رو شهروند جهانی می‌بینه که یادش میره کجاست، تا جایی که نگرانی محافظه‌کار تگزاسی عین بالعین منتقل میشه بش. اگه یادت بره کجایی، یعنی جایی که توش هستی وجود نداره، فقط «گلوب» وجود داره). ما چندصدسال تاریخ بچه‌بازی داریم! کی می‌تونه انکارش کنه؟ این انگلیسی‌ها و فرانسوی‌ها و آلمانی‌ها نبودند که ادبیاتشون پر شده از محتویات پدوفیلی. ادبیات ماست که اینطوره. این هلندی‌ها نبودند که درباره رابطه مرد با مرد هزاران جوک و هجو ساختند و همه خطر قرمزهای مرتبط باش رو به شوخی گرفتند، ما ساختیم و ما به شوخی گرفتیم. سرباز آمریکایی اصلا ایده‌ای نداشت از سکس با حیوان. اما اومد افغانستان و دید خیلی جدی و گسترده، بزها یک طرف قضیه هستند! طوری که عبارت goatfucker
به یک فحش کاربردی تبدیل شد! اِن قرن پیش این فقیه ما بود که درباره جماع با الاغ فتوا می‌داد. لذا تابویی وجود نداره که قرار باشه شکسته بشه، چوم قبلا شکسته شده. کجا شکسته شده؟ فلات ایران! از مدت‌ها پیش. که البته متصله به زمان حال. کودک تنهای شما در خیابانی در اوتاوا خیلی امن‌تره تا خیابانی در مشهد! سگ‌تان هم همینطور. پدوفیلی در اونجا اگه در کلیسا نفس میکشه، حداقل کف خیابان نیست. اما اینجا کف خیابان که هست هیچ، جلوی دوربین صداسیما هم هست! اون تابوها که قراره برای اون‌ها بشکنه، برای ما خاطره‌ست.
و اما..
یک واقعیت کلی وجود دارد درباره رسانه و تولید محتوا. گی‌ها بیشتر دیده میشن در فیلم‌ها و سریال‌ها، چون تولیدکننده گی و گی‌دوست زیاد هست در پشت صحنه.‌ یک سری به پردیس دانشکده‌های هنر بزنید (نه فقط در کالیفرنیا، که حتی در کشور ایزوله‌ای مثل ایران) از هر ۱۰ دانشجو/هنرجو، ۸ نفر حالت غیرعادی دارند. خب طبعا این‌ها بعدا که فارغ‌التحصیل شدند نمیان محتوایی بسازند که تأییدکننده ارزش‌های کلاسیک شما باشه. لذا قضیه به سادگی یک توطئه نیست. این عدم تناسب در نمایندگی اجتماع، از جلوی دوربین شروع نشده، از خیلی قبل‌تر و در دانشگاه شروع شده. و دلیلش خیلی ساده‌ست.. بچه مثبت مسیحی و محافظه‌کار، کمتر رفته سراغ فیلمسازی. در هالیوود چندتا مل گیبسون هست؟ همونقدر مل گیبسون کوچک در دانشگاه هم هست. بلکه کمتر چون ایشون متعلق به نسل قبل بود. بیننده محافظه‌کار فقط مصرف‌کننده‌ست و بعد از مصرف هم فقط غر میزنه، که اینا همه‌چی رو خراب کردن ال کردند بل کردند، و دریغ از هرگونه سرمایه‌گذاری در تولید محتویاتی که تقابل داشته باشه با تابوشکنی‌ها. نمیشه شما همواره در حالت پسیو باشی (و بی‌میل باشی به ورود به عرصه)، و اون‌ها اکتیو باشند (و مجاهدانه و مصرانه فعالیت کنند)، و این اون‌ها باشن که عقب‌نشینی کنند! این خلاف قواعد دنیاست.
و اما یک نکته باز هم کلی‌تر: خیلی هم جدی نگیرید این تحولات رسانه‌ای رو. سی چهل سال پیش در آمریکا به عکاسی که لباس‌هاش رو در میاورد و جلوی دوربین خم می‌شد و دست خودش رو فرو می‌کرد در مقعد خودش و در همون حالت سلفی می‌گرفت و اون عکس رو در ابعاد دیواری چاپ می‌کردند و میذاشتند در گالری‌های نیویورک و جوان‌ها صف می‌کشیدند تا وارد گالری بشن، می‌گفتن عکاس «پیشرو». اون عکاس‌ها به رحمت خدا رفتند و عکس مقعدی رواج پیدا نکرد، بلکه امروز سلفی مسیر کاملا متفاوتی رو طی کرده: نه انتهای بدن عزیزان، بلکه کله‌ی مبارک‌شون رو داریم وسط همه تصاویر منظره می‌بینیم!

https://t.iss.one/farhadjafaripolitic/248
11
خیلی بی‌دلیل اکانت اینستاگرام یک تولیدی «پیراهن مبل» رو فالو کرده بودم مدت‌ها پیش. گهگاهی پست‌های جدیدش که در واقع نمایشی از محصولات جدیدش هستند میاد تو استریم و انگشت به دهانم می‌کنه. از روکش‌های شفاف نایلونی! که هر انسان آزاده‌ای رو از خنده مجروح می‌کنه، تا پارچه‌های ظریف و گرونقیمت!.. به نظرم وقتشه که این بازی رو تمومش کنیم.

چند ماه پیش کنون یک دوربین جدید معرفی کرد که ۲ هزار و خورده‌ای دلار قیمتش بود. اما از سمت سونی داشت فشار قیمتی ناجوری بش وارد می‌شد، چون سونی مدل‌های قدیمی‌تر خودش رو با تخفیف‌های خیلی بالا عرضه می‌کرد. گاهی تا ۱۰۰۰ دلار. چون یه بخش بزرگی از بازار به قیمت حساسه، اونی که ارزونتره رو انتخاب می‌کنه و قید برند رو می‌زنه. بنابراین تصمیم گرفتند یک مدل ارزونتر هم معرفی کنند که تکمیل‌کننده مدل چندماه پیش باشه. رو این یکی ۱۳۰۰ دلار قیمت زدند. این بعضی‌ها رو خوشحال کرد، اما عده‌ای هم عصبانی شدند. چون این مدل جدید ارزونتر، در فاصله فقط سه چهار ماه، ۹۰ درصد کار مدل گرونتر رو انجام میداد، ولی با ۶۰ درصد قیمت! در واقع می‌گفتند کنون سر مایی که همین چند هفته پیش مدل گرونتر رو خریدیم کلاه گذاشت. حالا عقلای جمع هی بشون می‌گفتند که: بابا، دوربین کالای سرمایه‌ای نیست، یه ابزاره. باید ازش استفاده کرد، نه اینکه ارزش دست دومش رو رصد کرد مثل سهام و طلا و لیتیوم! وقتی یک ابزار میخری، از دقیقا همون لحظه‌ای که خریدیش باید پولی که بابتش دادی رو از دست رفته حساب کنی. چه برسه چندماه بعد.

ما هم نیاز به تنی چند ازین عقلا داریم تا به مردم‌مون بگن انقدر دیگه همه‌چیز رو سرمایه‌ای نبینید. این اصرار به سالم نگه داشتن مبل، به خاطر بالا نگه داشتن پتانسیل قیمتش در بازار دست دومه. و این اصرار به فروختنش (نه دور انداختن یا اهدا کردنش) به خاطر اینه که پیش‌بینی می‌کنند مبلی که در آینده جایگزینش خواهند کرد قیمتی خواهد داشت که نیاز به یک بودجه کمکی داره که باید از فروش قبلی به دست بیاد! که خود این یعنی چه مبل فعلی و چه مبل بعدی، در حیطه قدرت خریدشون نیست. خب چرا مبلی می‌خرند که خارج از حیطه قدرت خریدشونه؟ چون هنوز چوپانیم! .. در زندگی دهاتی-عشایری، که هنوز در سلول‌های مغزمون رسوب داره، وضعیت اتاق نشیمن عقربه‌ای بود که میزان سعادت مرد رو نشون میداد. (فمنیست‌ها اگه میخوان به مردسالاری تاریخی گیر بدن باید به این چیزها توجه کنند، نه کمبود تیربرق در کوچه‌ها). فرمول اینه: مردی که اتاق نشیمنش چشم‌گیر نباشه تو زندگیش شکست خورده!
می‌خندید؟ به خدا فرمول همینه.
و کی دوست داره مردم فکر کنند تو زندگیش شکست خورده؟
9
یه چیزی رو قطعا به لیبرال‌ها مدیونیم: سقف طنز رو انقدر بالا بردن که قبلا تصورش هم نمی‌کردیم!
فیسبوک یه عده رو مامور کرده بود که محتویات سایت رو بررسی کنند و مطالبی که نظریات شاذ و نظریات توطئه رو ترویج می‌کنند حذف و سانسور کنند. اینا نشستن هرروز اینا رو مطالعه کردن، چون برای اینکه بدونی چی رو باید سانسور کنی باید اول بخونیش. بعد از یه مدت یواش یواش خودشون هم تحت تأثیر مطالب قرار گرفتن. یکی‌شون حالا معتقده زمین مسطحه! بعضی‌هاشون تو صحت هولوکاست به تردید افتادن، و بعضیاشون دیگه قبول ندارن که حادثه یازده سپتامبر یه حمله تروریستی بوده! 😅
این یک مثال زیباست برای این حقیقت که: با قیم‌مأبی نمیشه مردم رو در برابر مزخرفات بیمه کرد. این خود فرده که باید در منطق، قوی و در تفکر انتقادی، تربیت‌یافته باشه که بتونه مزخرفات رو تشخیص بده.
9
«داریم وارد دنیایی میشویم که شرکت‌های استارتاپ آمریکایی، چینی و هندی این امکان را دارند که با استفاده از بازار بزرگ و آسان‌گیر داخلی کشورشان رشد کنند و وقتی انقدر بزرگ شدند که بتوانند از پس موانع قانونی اروپا بربیایند وارد بازار این قاره شوند. شرکت‌های آلمانی با ۱۵ کارمند از روز اول با این موانع مواجهند».

اینم یه مثال ناب دیگه از دوستی خاله‌خرسه دولت‌های لیبرال. انقدر در زمینه محیط‌زیست، حریم خصوصی، کپی‌رایت، رقابت منصفانه، قانون تصویب کردن که شرکت باید از هفت‌خوان رد بشه، و اگه شکایت کنند ازش زیر بار جرائم کمرش خم میشه. گوگل و مایکروسافت با جیب‌های پر از پول و وکلای گرگ‌شون می‌تونن، اما استارتاپ بومی با چهارتا جوان جینگیل پینگیل نمیتونه. کله‌پوک‌ها عملا وسط رقابت بین شرکت‌های چندملیتی و شرکت بومی، چاقو میزنن تو شکم شرکت کشور خودشون!
راه جهنم با نیت‌های خیر فرش شده آخه.
9
خلاصه نامه استعفای ظریف اینه که «خب یه زنگ میزدین بیام، اگه هم لازم نبود بیام عکس‌ها رو پابلیک نمی‌کردین». هیچ‌جای این گله‌مندی، ربطی به یک ناخرسندی عمیق نداره. خیلی بامزه‌ست که طرف با قلم خودش داره نشون میده سر مسائل کوچک و نمایشی دعوا داره، و سینه‌چاکانش روضه بخونند که مسائل بزرگی وجود داره بین این‌ها! چه مسئله‌ای؟ اینکه وزارت خارجه بدون اجازه رهبری آب هم نمی‌تونه بخوره رو ظریف نمی‌دونست و این شغل رو پذیرفت و فقط من و شما ازش مطلعیم؟ (یاد شوخی حسن ریوندی با سیاه‌نمایی صداسیما درباره وضع غربی‌ها افتادم: خود مبتلایان به ایدز تو آمریکا نمی‌دونن مبتلا هستند، بعد تو میدونی؟). نه، اینطور نیست که این آقا مجبور شده و پذیرفته این شرایط رو (که اگه این بود هم باز الان حق ناز کردن نداشت)، بلکه خودش «اعتقاد» داره به روش این سیستم. فقط سر چیدمان دکور اختلاف نظر داره.
نمیشه توصیف کرد چقدر مسخره‌ست اینکه عده‌ای این ذهنیت رو دارند که وزیر خارجه جمهوری اسلامی نمی‌دونسته جمهوری‌اسلامی چطور اداره میشه و تازه دیشب متوجه شده و وقتی متوجه شده ناراحت شده! چقدر مسخره‌ست اینکه عده‌ای این ذهنیت رو دارند که بخشی از حکومت داره هیئتی اداره میشه و بخش دیگه‌ای ازش سعی داره مدرن بشه! تو یک کشور نرمال و مدرن، استعفا از مقام وزارت خارجه رو تو رسانه‌ای منتشر می‌کنند که محل نمایش گربه‌های کوچک و باسن‌های بزرگه؟ مدرن چیه برادر؟ عرفی کدومه؟
سیاست خارجی این هیئت چیست؟ «کربلا، کربلا، ما داریم میاییم». همینقدر مبتذل، همینقدر مبهم، و همینقدر شیعی!.. حالا تو آبدارخونه هیئت یه پیاله مسی افتاد زمین سر و صدا کرد ما باید گوش تیز کنیم که خبریه؟ بیخیال تو رو بقران مجید.
6
عرض کردم خدمت‌تون که یه پیاله مسی افتاد رو موزاییک آبدارخونه هیئت.
بچه هفده ساله فریب این دلقک‌بازی‌ها رو بخوره میشه بش حق داد. در حیرتم متولدین دهه سی و چهل چطور انقدر ساده‌لوحند.

https://t.iss.one/khabaronline_ir/209845
ژانر «رفتگر پیر» داره دیگه زیادی مستعمل میشه. اینکه رفتگرها سن بالایی دارند پس شهر را کثیف نکنید، یک استدلال نیست. اگه فردا شهرداری همه رو بازنشست کنه و به جاشون رفتگرهای جوان بیاره، یا اصلا یه ربات هوشمند بیاره که خودش کثیفی‌ها رو پاک کنه، دیگه کثیف کردن بلااشکال میشه؟
اینکه آدمی در این سن هنوز مجبوره کار کنه یک ایراد سیستماتیک اقتصادیه، که به کثیف‌کننده شهر مربوط نیست. فقط خود کثیفی شهر، به کثیف‌کننده مربوطه.
این نگاه‌های کج و کوله فقط مختص جناب زائری نیست، چون بارها از مردم عادی و اطرافیان هم شنیدیم، که خودش مثال دیگه‌ای ازینکه جامعه تو باغ نیست. هم ازین جهت که نمیدونه برای دقیقا چه ایراداتی دقیقا باید یقه چه کسانی رو گرفت (بانک مرکزی تورم میسازه، مغازه‌دار رو مقصر می‌دونند!)، و هم ازین جهت که همچنان فکر می‌کنه با پیام‌هایی نظیر «مگه وجدان نداری؟» میشه اصلاح رفتاری انجام داد!


https://t.iss.one/sahandiranmehr/18585
4
سفیر پاکستان در آمریکا گفته ما از آمریکا انتظار داریم نقش پررنگ‌تری ایفا کنه در حل تنش ایجاد شده با هند!

دو تا کشور همسایه، که غیر از همسایگی به نوعی خواهر برادر همدیگه هم هستند سر موضوعاتی دعوا دارند، و قاعدتا باید خودشون حلش کنند، اما از آمریکا میخوان ازون سر دنیا بیاد براشون میانجیگری کنه!

این وضعیت جهان اسلامه. مردم عوام دو کشور هم در این توهمند که خیلی قدرتمندند و بقیه کشورها باید در برابرشون رکوع و سجود کنند!
برعکس ایران، در پاکستان این حکومته که واقع‌گراست (هرچند غرورشون اجازه نداد اعتراف کنند غیر از جنگنده هندی، یکی از هواپیماهای خودشون رو هم زدن، اما از حداقلی از عقل برخوردارند که بدونند دنیا رو داره کی اداره می‌کنه، و بفهمند حد و اندازه خودشون چقدره و جایگاهشون کجاست).
7
بعد از بیش از سه دهه زندگی در ایران به این باور رسیدم که در این کشور هیچ کس کارشو تمیز انجام نمیده! درسته شهره‌ام به تعمیم‌های نابجا، اما ازین یکی تعمیم کاملا مطمئنم. صحبت هفتاد هشتاد درصد هم نیست حتی، ۹۹ درصد ایرانیان، در هر شغلی که هستند کارشون رو تمیز انجام نمیدن. و این در حالیه که پیامبر مذهبی که بش معتقدند، حتی روی بندکشی تمیز سنگ قبر! هم وسواس داشت.
هرچند گفته میشه که ما در ایران با معضل «نیروی آموزش ندیده و ناماهر» مواجهیم، و حقیقت هم داره، و معضل بزرگی هم هست. اما همه‌ش این نیست. حتی اگه من یک نجار یا دندانپزشک ماهر نباشم و خیلی از تکنیک‌ها رو بلد نباشم، اگه علاقمند باشم به این شغل، میرم یاد می‌گیرم. مشکل اینه که علاقه ندارم، علاقه ندارند، علاقه نداریم. اون ادعای ۹۹ درصد رو میشه اینجوری برگردان کرد: هیچ‌کس در ایران به هیچ‌کاری علاقمند نیست!
و این پدیده عجیبیه که باید روش فکر کرد.
9
6
خونه‌شون مهرشهر بود. خونه‌ای دوبلکس با نمای سیمانی که با سفید رنگ شده و شیروانی قرمز داره.. که لاقل از بیرون شبیه ویلاهای لبنان در دهه هفتاد بود. ما دهه هفتاد زنده نبودیم ولی میدونیم چه شکلی بود و به چی شبیه بود، چون دهه هفتاد میلادی گوشه‌هایی از کشور داشت هم‌شکل دنیا میشد. که مردم ابراز نگرانی کردند و تصمیم گرفتند مملکت هم‌شکل اتاق بهم‌ریخته یک بیمار روانی که شب‌ادراری هم داره، بشه. می‌گفت نمی‌دونم برای چی باید زندگی کنم.‌ روم نشد بگم وقتی به سر و وضع زندگیت نگاه می‌کنم نمی‌فهمم چرا نباید تا ابد زندگی کنی! گاهی چیزی که برای خودمون بدیهیه رو نباید به زبان بیاریم. ولی انگار قورت دادن اون جمله صدایی تو گلوم ایجاد کرده بود و شنیده بود و حدس زده بود که تو دلم دارم میگم «خاک بر سر بی‌لیاقتت کنم». برای همین بدون اینکه ازش توضیح بیشتری بخوام، دنبال چیزی می‌گشت که کار «توضیح بیشتر» رو بکنه، و خیلی زود پیداش کرد. گفت بیا دنبالم.‌ رفتیم تا انتهای خیابونی که همه خونه‌هاش هم‌شکل ویلاهای لبنان بودن و یکیشون خونه این‌ها بود. و گفت حالا نگاه کن. متوجه منظورش نشدم و اگه شک می‌کردم که سر کارم گذاشته، حق میداشتم. یه نگاه به منظره مینداختم و یه نگاه به صورتش به این امید که بفهمه نیاز به راهنمایی دارم.‌ و فهمید، اما باز گفت خوب نگاه کن. خوب نیست به من بگن خوب نگاه کن چون با تست هوش اشتباهش می‌گیرم و هر تست هوشی می‌تونه مضطربم کنه، چون هیچ‌کدوم این تست‌ها رو طوری طراحی نکردن که باهوش بودن و لعنتی بودن من به صورت علمی اثبات بشه. اول فکر کردم موضوع اینه که محله زیبایی نیست و باید دنبال زشتی‌های بصری گشت، در حالی که بود، و نداشت. چند لحظه بعد پیرمردی که معلوم بود بازنشسته‌ست رو دیدم که با قدم‌های مورچه‌ای به درِ یکی ازین خونه‌ها نزدیک می‌شد. دنبال کردنش حوصله می‌خواست اما چون سرنخ دیگه‌ای نداشتم از روی ناچاری، تمام تیزبینی که از چشمام برمی‌اومد روش متمرکز کردم. انگار عجله داشت تا چیز مختصری که خرید کرده بود رو زودتر بذاره تو حیاط، و برگرده چیز مختصر دیگه‌ای رو بخره، چون توان حمل دوتا چیز مختصر رو نداره.‌ کلیدش رو که درآورد نفس راحتی کشیدم که این سوژه به پایان رسید و باید دنبال چیز دیگه‌ای بگردم. اما دستاش یه جوری میلررید که نوک کلید هیچوقت نیفتاد تو شکاف قفل. در نهایت نشانه‌گیری که توش هرگز موفق نمی‌شد رو کنار گذاشت و نوک کلید رو متصل کرد به بدنه در و مثل کسی که میخواد رو ماشین مردم خط بندازه، کل مسیر رو کشید تا برسه به مرکز قفل و جا بیفته. و جا افتاد. وقتی در رو بست رفتم جلوتر.. دور قفل شده بود مثل ستاره، چون پر بود از خط‌هایی که به مرکزش منتهی میشدن.‌ معلوم نبود چند ماه و چندسال همین‌طوری در خونه‌ش رو باز کرده، اما هربار قبل خط خطی کردن در، نشانه‌گیری رو تست کرده.‌ فکر نکنم از روی امید به اینکه «اندفعه می‌تونم»، بلکه از روی فراموش کردن اینکه اندفعه هم نمی‌تونه.
برگشتم پیشش و گفتم «خب آدما پیر میشن». گفت «اینا اینجا پیر شدن».
تو خونه‌ای که هم شکل ویلاهای لبنان بود هم آدم همونجوری به سمت نابودی سیر می‌کنه که در جایی غیر ازونجا، و خیلی بدتر ازونجا. خبر داشت که داره به سمت نابودی حرکت می‌کنه و این خبر داشتن داشت نابودش می‌کرد. دیگه متوجه منظورش شده بودم، و دیگه توضیح بیشتر لازم نبود، اما قناعت نکرد و گفت: قصد مردن ندارم اما می‌دونم وقتی حرکت، یک جبره، خودکشی یک دهن‌کجی به قدرتیه که تو رو انداخته تو این جبر، چون داری بش میگی من نمیخوام تو این حرکت قرار داشته باشم، حتی اگه نتیجه‌ش این باشه که خودم رسیدن به انتهاش رو سرعت بدم! اولین بار بود که کسی خودکشی رو یک «نمیخوام» بزرگ، معنا کرده بود برام.‌ چه پارادوکس با ابهتی بود: ترجیح میدم بمیرم، چون نمیخوام بمیرم!

از مهرشهر که رد میشم انگار یه قطار از روم رد میشه. آدم جاهایی که بش فهموندن هنوز خیلی چیزها هست که نمی‌فهمه، یادش نمیره.
9
آدمایی که الکل خوردن و در حالت مستی حرف جنسی زننده‌ای به دوست دخترشون زدن و فرداش مثل سگ احساس پشیمانی می‌کنند نمیرن جلوی شیشه‌های مشروب بشینن و بشون فحش بدن. به خودشون فحش میدن. از خودشون بدشون میاد. چون یه کمبودی وجود داشت که رفتن سراغ الکل.
آدمایی مثل من که زمانی از دیگران کتاب‌های سروش رو قرض می‌خواستیم و ذوق میکردیم که حاضر می‌شد قرض بده، و امروز احساس ناجوری داریم، به سروش فحش نمیدیم. امروز از خودمون بدمون میاد، به خاطر کمبودهایی که مجموعا انقدر ترحم‌برانگیز بود که ما رو به سمت هر ناقص‌العقلی کشوند.
به اعضای بدنم مدیونم.. مثل معده‌م که باش بد تا کردم و امروز اونه که داره بام بد تا می‌کنه. ولی هیچ‌کدوم اندازه مغزم ازم طلبکار نیست، به خاطر تمام خوراک‌های مسموم و غیراستانداردی که به خوردش دادم.‌ به خاطر تمام دقایق غیرقابل بازگشتی که میشد صرف فهمیدن اندیشه غربی بشه و صرف سروش‌خوانی و شریعتی‌خوانی و مطهری‌خوانی و نصرخوانی و مهمل‌خوانی شد، در برابرش سرافکنده‌ام. خدا هیچ‌کس رو شرمنده مغزش نکنه.
13
طی یک مطالعه که یک سایت همسریابی در نیویورک انجام داد مشخص شد فقط ۱ ممیز ۲ دهم درصد از کاربران زن سایت که در منهتن و برانکس زندگی می‌کنند حاضرند با کاربران مردی که قدشون کوتاهتر از خودشونه وارد رابطه آشنایی بشن!

برابری جنسیتی رو کیف می‌کنید؟ اونم تو فمنیستی‌ترین محله‌های لیبرال‌ترین شهر آمریکا.

نمونه‌ای دیگه از عدم مشارکت در ریسک و هزینه. اینکه یه زن جذاب باشی، وضع مالیت هم خوب باشه، اما کلیشه‌های چندهزارساله رو بذاری کنار، هزینه داره. تا وقتی قرار نیست این هزینه‌ها رو خودت بدی، برای زندگی دیگران تز میدی. و وقتی نوبت به تصمیمات زندگی خودت میرسه، سوئیچ می‌کنی رو لایف استایل دیفالت!
8
بیست سال پیش، ۲۸ درصد دختران بین ۱۸ تا ۳۴ سال معتقد بودند ازدواج موفق یکی از موضوعات مهم زندگیه.‌اما الان ۳۷ درصدشون چنین اعتقادی دارند. در مقابل، وضعیت نظر پسران کاملا برعکس شده، از ۳۵ درصد رسیده به ۲۹ درصد.‌ یعنی پسرهای کمتر وجود دارند که ازدواج براشون مهم باشه.‌ یکی از دلایلش رو پیشروی افراطی فمنیسم میدونن. تیتر مقاله که نقل قولی از شرکت‌کنندگان در نظرسنجیه کل مطلب رو خلاصه کرده: «زن‌ها دیگه زن نیستند!». ازدواج قراردادیه که منافعی داره، و هزینه‌هایی. وقتی هزینه‌ها به حداکثر میل کنه و منافع به حداقل، طبیعتا خودشون رو وارد این قرارداد نمی‌کنند. طوری که خرده‌فرهنگی شکل گرفته که در اون بعضی از پسرها تحت هیچ شرایطی حاضر به ازدواج نیستند! با افتخار در این گروه قرار می‌گیرم.. هرچند که مصداق «دستش به گوشت نمیرسه میگه نجسه» باشه 😁.
نکته جالب در اینه که در این وضعیت، مذهب هم دیگه قدرت اقناع‌کنندگی خودش رو از دست داده، و یک بیولوژیست با تشریح اینکه چرا زندگی مشترک همخوانی داره با طبیعت ما، شانس بیشتری داره در جذب مخاطب جوان.


https://www.lifesitenews.com/mobile/news/young-men-giving-up-on-marriage-women-arent-women-anymore?utm_content=buffer3ae39&__twitter_impression=true
5
5
در حالی که در ایران بحث روی اینه که آیا در نماز جماعت میشه به کسی که نشسته نماز می‌خونه اقتدا کرد یا نه (جامعه ایران حتی در شریعت هم دچار ابتذاله) در بلاد کفر برای رفتار هیپسترها، که در مد و لباس و آرایش و سلایق مصرفی خلاف جریان جامعه شنا می‌کنند، مدل ریاضی طراحی کردند تا حرکت‌ این جریانات رو تا حدی قابل پیش‌بینی کنند. هرچند که هدف این مطالعات بیشتر معطوف به منافع اقتصادیه، چرا که داشتن بینش درباره نحوه مصرفگرایی مردم، مثل یک گنجینه‌ست برای شرکت‌های تجاری، اما به طور ضمنی آدم رو با روان خودش و همچنین مکانیزم اجتماع آشنا می‌کنه.
وقتی که توده تصمیم میگیره ریش بذاره، بعضی از هیپی‌ها تصمیم میگیرن صورتشونو تیغ بزنند، بقیه هیپی‌ها از تیغ زدن تقلید می‌کنند. در واقع خود تقلید انجام میشه، اما نه از توده اول، بلکه از توده دوم. وقتی توده اول و دوم هر کدوم پنجاه درصد جامعه رو تشکیل بدن، مردم همینطور بین ریش و تیغ سوئیچ می‌کنند (و دیگه هیچ‌کدوم شنای خلاف جریان به حساب نمیاد). به عبارتی برای شکستن تابو لازم نیست همه رو قانع کنی! این میتونه یه نکته طلایی در هدایت افکار عمومی باشه.

https://arxiv.org/abs/1410.8001
6
بیست سال عکسبرداری ماهواره‌های ناسا نشون میده که کره زمین سیاره سبزتری شده!
میگه اول فکر کردیم به خاطر گرم شدن زمینه که مناطق سبز بیشتر شدن، بعدا که رزولوشن دوربین‌هامون بیشتر شد و تونستیم جزییات بیشتری رو رصد کنیم فهمیدیم نه، دخالت انسانی نقش داشته! یعنی برنامه‌های وسیع کاشت درخت، بعلاوه افزایش تولید کشاورزی (که با پیشرفت تکنولوژی، یه زمین رو چندبار کشت می‌کنن در طول سال). که در هر دو مورد، چین و هند بیشترین سهم رو داشتند، یعنی دو‌ کشوری که همه نگران بودن به خاطر جمعیت نجومی‌شون در آینده به برهوت تبدیل بشن!

از این اعتراف علمی ناسا دو نکته میشه دریافت کرد:

- اوضاع انقدری که دانشمندها و هالیوودی‌ها میگن آخرالزمانی نیست. و کارهایی که ناممکن به نظر میان میتونن ممکن بشن، مثل چیزی که دائما به عنوان یک پارادوکس معرفی شده: «دنیایی با جمعیت زیاد، ولی سرسبز!».

- برای انجام کار درست، دموکراسی لازم نیست. شعور لازمه. چین از دموکراسی که در هند برقراره، محرومه. اما به همون اندازه یا خیلی بهتر عمل کرده در زمینه کاشت درخت و حفظ جنگل‌ها. و مهم نتیجه‌ست، نه؟ به قول یکی از کاربران توعیتر، بسیاری از مشکلات ما در ایران (از جمله در محیط‌زیست و آب) خیلی بغرنج و لاینحل نیستند. کافیه یک مشت گراز بمون حکمرانی نکنند.



https://www.nasa.gov/feature/ames/human-activity-in-china-and-india-dominates-the-greening-of-earth-nasa-study-shows
4
Anarchonomy
Photo
باید درباره «تشیع، پیش و پس از جنگ سوریه» کتاب‌ها نوشته بشه. چون به نظر میرسه که به یک نقطه عطف در تاریخ شیعه تبدیل شد. چی باعث شد که جنگجوی شیعه لبنانی، بیاد کنار یک پان‌عربیست سکولار که نه، تقریبا ماتریالیست، بجنگه و ببینه که دارند همه مرزهای شرعی و اخلاقی رو رد می‌کنند، و «بارها» هم ببینه، و نه تنها این همکاری و هم‌پیمانی رو خاتمه نده، بلکه حتی زیر سوال نبره؟ سوریه باعث شد تا تنها چهل سال بعد از انقلاب ۵۷ که انفجار ایدئولوژی شیعه بود، ناگهان این سوال مطرح بشه که «شیعه مگه ایدئولوژی هم داره؟». چرا که روی زمین، عملا تفاوتی با مثلا شبه‌نظامیان یک کشور آفریقایی که فقط زبان کلاشینکف رو می‌فهمند و تنها آرمان‌شون تسلط محیطیه، ندارند. اصلا باید همین رو پرسید: آرمانِ شیعه چیست؟ ایجاد موازنه قدرت، به هر قیمتی، با یک کشور یهودی، که از اینورش تا اونورش اندازه قزوین تا تهران هم نیست؟ فرض کنیم الیگارشی روحانیون ایران در قالب جمهوری‌اسلامی، و الیگارشی مافیایی لبنان در قالب حزب‌الله، لباس شیعه پوشیدن تا به اهداف غیر ایدئولوژیک‌شون برسن.. بدنه شیعه چرا همراهشون شده؟ اگر اینها گرگند در لباس میش، چرا مثل یگ گرگ باشون برخورد نمی‌کنند؟ حزب‌الله، «آرمان» رو در حد هک کردن یک پهپاد مبتذل کرده، و شیعیان با همین چیزها ذوق می‌کنند. کسی مطالبه‌ای نداره، که مثلا بگه «فقط همین؟ فرق علی شکافته شد که ما یه موتور ملخی رو تو هوا از کار بندازیم؟ حسین وسط برهوت مثله شد تا ما حلب رو ندیم دست سنی‌ها؟». شیعه اصلا حال نداره که سوال بپرسه.

در بعضی روایات میگن امام زمان را یک پیرزن ایرانی که صورتش مو دارد با انداختن سنگ هاون روی سرش، ترور می‌کند! حتما ساختگیه، اما دلیلی داشته که اینطور جعل کردن. چرا پیرزن؟ و چرا سنگ؟ و چرا ایرانی؟ اونی که اولین بار این میزانسن به ذهنش رسیده داشته میدیده که ایرانی‌ها شیعه رو لوث خواهند کرد. پیرزن با موی صورت، نماد گذر زمانه. یعنی خیلی طول خواهد کشید. و سنگ، چون از بالا بندازی فرق سر طرف رو میشکافه. همون مصیبتی که چند قرن به خاطرش گریه کردند رو خودشون مرتکب میشن. هاون، نماد چرخ روزگار، نماد عقده‌های چندصدساله‌ست که روی هم جمع شده. احتمالا میخواسته به آیندگان بگه این ایرانی‌ها تشیع رو بزرگ کردند، و خودشون هم با دست خودشون دخلشو میارن، فقط باید یکم صبر کنید.
10
6