Anarchonomy
یکی از دلایلی که با اعدام مخالفم همینها هستند. طرف با این ریخت و لباس، پناهنده شده. کسی رو که از طرف وزارت خارجه میفرستن به سفارتشون تو یه کشور دیگه، از هفتاد تا فیلتر رد شده. حتی پسرعمه زنش رو هم چک میکنند. اگه مطمئن نبودن ازش تا همینجا نمیرسید. ولی بازم…
خوانندگان من جزء قشر اقلیت اهل مطالعه هستند اغلب، و باز هم با این قسمت بالا نبردن داس انتقام بام مخالفند. اگه این قشر دست به مطالعه اینجوریه، اون بیرون در بین مردم عادی چه خبره؟ البته من آدمی نیستم که گول احساسات جمعی رو بخوره، که یک خرمن احساس کار یه دونه گلوله رو هم نمیتونه انجام بده. مخصوصا در جامعهای که کشتار دهه شصت رو هم دید و احساساتش به جایی نرسید. مثلا تا حالا دیده نشده یک مرد قتل پسر اولش رو فراموش کنه، ولی برای قتل پسر دومش ناگهان کمر همت برای انتقام ببنده. یا لااقل من ندیدم. شاید افسران آگاهی دیده باشند و برای ما تعریف نکرده باشند. اما همینکه این احساسات وجود دارند، حتی در نتیجهنگیرترین حالت خود، باز نشون میده که چقدر رسوبات تاریخیمون که ما رو در گذشته نگه میداره، ضخیم هستند.
5
Anarchonomy
هموطنان عزیز که تا یکی دو ماه پیش خواهان ظهور رضاخان ۲ در کشور بودند تا هرج و مرج و ضایع شدن حقوق ملت رو متوقف کنه، با آپگرید مطالبات، دیگه خواهان هیتلر ۲ هستند تا بیاد و شیعیان رو از ریشه در بیاره! لازم به ذکر است که هیتلر ۱ هم با همین پسزمینه به قدرت رسید…
وضع جوری است که اگه تصور کنم کسی برای حرفهای من تره خرد خواهد کرد، قطعا در فانتزی بسر میبرم. این طور نبوده که حرفهای من چیز جدیدی باشند. همیشه در خاورمیانه کسانی بودهاند که به بقیه بگن «موقع جنگ باید فقط برنده شد، اما بعد از جنگ باید چرخه خشونت رو متوقف کرد»، اما همواره صاحب قدرت چنان کوتهفکر بوده که خودش بقیه رو متقاعد کرده که چرخه را ادامه دهید! حکومتی که به کسانی که بش رحم میکنند هم رحم نمیکنه، خودش داره به مردم میگه بم رحم نکنید. حالا من هزار بار بگم این چرخه تاریخی رو باید یه جا برید، چطور ممکنه اثر کنه؟
نه، من حرف درست رو میزنم، اما انقدر احمق نیستم که در فانتزی فرو برم.
نه، من حرف درست رو میزنم، اما انقدر احمق نیستم که در فانتزی فرو برم.
8
Forwarded from Anarchonomy
اولش خجالت نمیکشیدند ازینکه بم بگن «چرا میگی اینستاگرام باید فیلتر بشه؟ با محدود شدن مردم که نظام سقوط نمیکنه».
الان هم خجالت نمیکشند که بم بگن «دانشگاه که نریم، سربازی هم نریم، برای نهاد دولتی هم که کار نکنیم، پس میگی چه خاکی بریزیم رو سرمون؟».
اما یواش یواش چیزی که نمیفهمیدند توسط خود حکومت تو حلقشون چپانده خواهد شد. وقتی بفهمند نه میشه به سازمان اوقاف اعتماد کرد، نه میشه بچهای رو به بهزیستی سپرد، نه میشه از پلیس کمک خواست، نه میشه دانشگاه رفت، نه میشه پول رو به بانک سپرد، نه میشه به اعتبار ثبت اسناد دل خوش کرد، نه میشه جایی سرمایهگذاری کرد و نقرهداغ نشد، تازه میفهمند تغییر برنامه، تز من نبوده. تنها راهی که دارند بوده. چون هیچ نهادی در جامعهشون باقی نمونده که بخوان بترسن همهچیز بهم بریزه یا نریزه.
الان هم خجالت نمیکشند که بم بگن «دانشگاه که نریم، سربازی هم نریم، برای نهاد دولتی هم که کار نکنیم، پس میگی چه خاکی بریزیم رو سرمون؟».
اما یواش یواش چیزی که نمیفهمیدند توسط خود حکومت تو حلقشون چپانده خواهد شد. وقتی بفهمند نه میشه به سازمان اوقاف اعتماد کرد، نه میشه بچهای رو به بهزیستی سپرد، نه میشه از پلیس کمک خواست، نه میشه دانشگاه رفت، نه میشه پول رو به بانک سپرد، نه میشه به اعتبار ثبت اسناد دل خوش کرد، نه میشه جایی سرمایهگذاری کرد و نقرهداغ نشد، تازه میفهمند تغییر برنامه، تز من نبوده. تنها راهی که دارند بوده. چون هیچ نهادی در جامعهشون باقی نمونده که بخوان بترسن همهچیز بهم بریزه یا نریزه.
9
Anarchonomy
برای درک بهتر اینکه در کجای تاریخمون قرار داریم همین کافیه که اولین باره بزرگترین قتلعامهای مردممون رو داره حکومت رسمی کشورمون انجام میده، نه اقوام مهاجم خارجی.
زلنسکی گفته تا الان ۵۵ هزار سرباز کشته دادیم. یعنی روسیه با اون همه بمب، که بعضیهاشون ۳ تن وزن دارن، با اون همه مین ضدنفر و ضدتانک، که هزاران هکتار زمین کشاورزی رو غیرقابل استفاده کرده، با صدها هزار گلوله توپ، که رد اصابتشون روی زمین از ایستگاه فضایی هم قابل تشخیصه، با اون همه پهپاد، که در تاریخ جنگهای معاصر تعدادشون بیسابقه بوده، با اون همه موشک بالستیک، با اون همه موشک کروز، که باعث شده انبار مهماتش خالی بشن، در حالی که بزرگترین انبارهای مهمات دنیا رو داشت، و در طول چهارسال به مواضع اوکراینیها زده، و اون همه جنگ تن به تن توی خاکریزها به سبک جنگ جهانی اول، که شامل گلاویز شدن طرفین با چاقو هم میشده، تا الان تونسته تعدادی از نیروهای اوکراین رو بکشه که جمهوری اسلامی در دو روز ایرانیها رو کشت.
7
Anarchonomy
اولش خجالت نمیکشیدند ازینکه بم بگن «چرا میگی اینستاگرام باید فیلتر بشه؟ با محدود شدن مردم که نظام سقوط نمیکنه». الان هم خجالت نمیکشند که بم بگن «دانشگاه که نریم، سربازی هم نریم، برای نهاد دولتی هم که کار نکنیم، پس میگی چه خاکی بریزیم رو سرمون؟». اما یواش…
چیزهایی که من میگم گسترش پیدا نکرده. مردم ایران با من بیشتر مخالفند تا با جمهوری اسلامی. اون چیزی که در فضای نت میبینید غلیان احساساته، که کاملا طبیعیه برای فجایعی که فقط با کشتار مغولها قابل مقایسهست. اما از روی ارتقاء درک نیست. داعش پشت پرده نبوده که حالا بیرون اومده باشه. مردم ما حتی نمیفهمند که موج انسانی غیرمسلح، جلوی ارتش مسلح، منجر میشود به تلفاتی چندین برابر جنگها، و معلومه که معادل چهار سال اوکراین باید تلفات داد، و باید حتما یکی این پدیده بدیهی رو به ملت گوشزد کنه. مردم ما حتی به صورت زیرپوستی و غیرعلنی خرسنده که این مقدار هولناک از تلفات رو داده، چون حالا میتونه به خودش مجوز بده که برای صغیر و کبیر طرف مقابل حق حیات قائل نباشه. موفقیت داعش در اجرای کرهشمالیزاسیون، میتونست بسیاری از رویاپردازیها و حبابها که اینهمه سال وقتمون رو تلف کرد، متلاشی کنه. الان که محدودیت دسترسی کمی برداشته شده، چی میبینید؟ یک عزم جدی برای طراحی یک جنگ طولانی، یا عزا و شعر و دکلمه و مصیبتنامه؟
12
Anarchonomy
چیزهایی که من میگم گسترش پیدا نکرده. مردم ایران با من بیشتر مخالفند تا با جمهوری اسلامی. اون چیزی که در فضای نت میبینید غلیان احساساته، که کاملا طبیعیه برای فجایعی که فقط با کشتار مغولها قابل مقایسهست. اما از روی ارتقاء درک نیست. داعش پشت پرده نبوده که…
من جایی نگفتم تا ۲۰۶۰ ایرانی به سقراط تبدیل میشه. ۲۰۶۰ درباره عبور از چند مرز حیاتی به طور همزمانه. از پایان ظرفیت سرزمینی ایران برای ساپورت جمعیتش گرفته، تا غیرممکنشدن حکمرانی و مدیریت، تا فرو ریختن استراکچر فرهنگی که چند قرنه جامعه ایرانی رو یک جامعه کرده.
1
در حالی که کل کارکنان تسلا ۱۰۰ هزار نفره، در شرکت بیوایدی ۱۲۰ هزارنفر فقط مشغول تحقیق و توسعه هستند.
اعداد چین، در همهچیز بزرگتر از اعداد بقیه دنیا هستند. صنعت چین هم در لبه تکنولوژی قرار گرفته و داره بقیه دنیا رو رهبری میکنه.
اما ۱۲۰ هزارنفر برای تحقیق و توسعه، یک نوع تورم مصنوعیه. برای بهبود یک خودرو به اندازه ۱ درصد، نباید به این تعداد از محقق و مهندس نیاز باشه. پس ازینکه رباتها نشون دادند که تعداد کارگرهای دنیا خیلی بیشتر ازونیه که لازمه باشند، به زودی هوش مصنوعی نشون خواهد داد که پژوهشگر و توسعهدهنده هم خیلی بیشتر ازونیه که لازمه باشه.
اعداد چین، در همهچیز بزرگتر از اعداد بقیه دنیا هستند. صنعت چین هم در لبه تکنولوژی قرار گرفته و داره بقیه دنیا رو رهبری میکنه.
اما ۱۲۰ هزارنفر برای تحقیق و توسعه، یک نوع تورم مصنوعیه. برای بهبود یک خودرو به اندازه ۱ درصد، نباید به این تعداد از محقق و مهندس نیاز باشه. پس ازینکه رباتها نشون دادند که تعداد کارگرهای دنیا خیلی بیشتر ازونیه که لازمه باشند، به زودی هوش مصنوعی نشون خواهد داد که پژوهشگر و توسعهدهنده هم خیلی بیشتر ازونیه که لازمه باشه.
1
Forwarded from Anarchonomy
جماعت ایرانی به اخبار بیشتر توجه داره تا الگوها. برای همین یه ذهنیت خاص نسبت به موضوع «حمله نظامی به ایران» پیدا کرده. چون اخبار یه تصویری ازش درست کردند که انگار قراره یه حالت آخرالزمانی ایجاد کنه، و بعد بوم! میریزیم نظام رو عوض میکنیم!. در حالی که باید به الگوها توجه میکردند. اگه به طرز مواجهه آمریکا با خاورمیانه در سالهای اخیر دقت میکردند میدیدند که الگو اینه: «از بین بردن اون بخش از توان حکومت که میتونه در خارج از مرزهای خودش دردسر کنه، و نگه داشتن مابقی سیستم به شکل یک زامبی، که زورش فقط به کنترل مردم همون کشور برسه». در افغانستان همین کار رو کردن، در سوریه هم دارند همین کار رو میکنند. اسراییل اون پاسگاهی که آدمهای جولانی روزهخوار رو گرفتن و چوب در اونجاش میکنند رو هدف قرار نمیده. اون سولهای که توش راکت ساخته میشد رو میزنه. بنابراین الگو اینه که حکومتهای اسلامی در منطقه، اسلام رو در داخل کشور خودشون نگه دارند. و اگه قبول کنند که این کار رو بکنند، بگو بخندهای دیپلماتیک زیادی هم باشون رد و بدل میشه.
بنابراین اینکه تیم ترامپ حاضر بشه ایران رو بزنه یا حاضر نشه، هیچ موضوعیتی برای تو ایرانی نداره، جز یه مدت نوسان هیجانی قیمت دلار. چون برنامه اونها این نیست که با اسلام مبارزه کنند. برنامهشون اینه که اسلام به بیرون ترشح نکنه. در هر صورت، به عنوان کسی که داخل ایرانی، باز هم تو میمونی و اسلام.
بنابراین اینکه تیم ترامپ حاضر بشه ایران رو بزنه یا حاضر نشه، هیچ موضوعیتی برای تو ایرانی نداره، جز یه مدت نوسان هیجانی قیمت دلار. چون برنامه اونها این نیست که با اسلام مبارزه کنند. برنامهشون اینه که اسلام به بیرون ترشح نکنه. در هر صورت، به عنوان کسی که داخل ایرانی، باز هم تو میمونی و اسلام.
برادر رییس شینبت رو گرفتن و میخوان محاکمه کنند، چون با چندنفر تو ارتش اسراییل همدست شده و یه مدت با ماشینهای نظامی سیگار قاچاق میکردن داخل غزه. قسمت سنگینتر پرونده قسمت خیانته، چون این سیگارها رو حماس میفروخت و ازین طریق کسب درآمد میکرد. این هم نمونه چندین هزارم در تاریخ که هیچ محاصره اقتصادی یه محاصره کامل نیست و تجارت حتی در خلافکارانهترین و پرریسکترین حالت خودش ادامه پیدا خواهد کرد. اگه جایی اینور سد، امکان پول درآوردن باشه، حتی اگه یک شکاف مویرگی در سد وجود داشته باشه هم، آب از همونجا با فشار وارد خواهد شد.
اما این یک نمونه چندین هزارم در تاریخ از یک چیز دیگه هم است. که مردم میبینند گروگانگیرشون داره از چی کسب درآمد میکنه و ازش قوت میگیره، اما چسبیدنشون به روزمرگی باعث میشه نادیدهش گرفته و در اون کسب درآمد کمکش کنند. مردم غزه اگه سیگار نکشند نمیمیرند. اما سختی زندگی بهانهایه که بگن «یعنی تو این بدبختی یه سیگار هم نکشیم؟». گروگانگیر زندگی رو براشون سخت میکنه، سپس مخدری برای تحمل اون سختی رو هم بشون میفروشه، و از طریق این درآمد، زندگیشون رو براشون سختتر میکنه، و این چرخه ادامه پیدا میکنه. مردم غزه که سیگار رو میخرند، باید بگن «بعد از اینهمه جنایت دیگه باید تصمیم بگیریم ازینها سیگار نخریم». اما به جای این تصمیم کبری، ترجیح میدن امید ببندند به اسراییل که محاصره رو دقیق انجام بده، و وقتی فهمیدند قدرت خارجی هم با قدرت داخلی همدستی داره یا معامله میکنه، دچار یأس میشن، و بیشتر سیگار میکشند.
یکم آشنا نیست؟
اما این یک نمونه چندین هزارم در تاریخ از یک چیز دیگه هم است. که مردم میبینند گروگانگیرشون داره از چی کسب درآمد میکنه و ازش قوت میگیره، اما چسبیدنشون به روزمرگی باعث میشه نادیدهش گرفته و در اون کسب درآمد کمکش کنند. مردم غزه اگه سیگار نکشند نمیمیرند. اما سختی زندگی بهانهایه که بگن «یعنی تو این بدبختی یه سیگار هم نکشیم؟». گروگانگیر زندگی رو براشون سخت میکنه، سپس مخدری برای تحمل اون سختی رو هم بشون میفروشه، و از طریق این درآمد، زندگیشون رو براشون سختتر میکنه، و این چرخه ادامه پیدا میکنه. مردم غزه که سیگار رو میخرند، باید بگن «بعد از اینهمه جنایت دیگه باید تصمیم بگیریم ازینها سیگار نخریم». اما به جای این تصمیم کبری، ترجیح میدن امید ببندند به اسراییل که محاصره رو دقیق انجام بده، و وقتی فهمیدند قدرت خارجی هم با قدرت داخلی همدستی داره یا معامله میکنه، دچار یأس میشن، و بیشتر سیگار میکشند.
یکم آشنا نیست؟
Forwarded from Anarchonomy
خدایی که از دل کوه میتونست شتر بیرون بیاره، به نوح هم میتونست آدرس بده که یه جایی کشتی آماده زیر شاخ و برگ پنهان شده، برو روشنش کن فقط. ولی لازم بود کار ببره و طول بکشه و کاری که بیهوده به نظر میرسید جلوی چشم باشه، تا مسئله «نجات» در برابر افکار عمومی به یک مسئله دائمی تبدیل بشه. اما دلیل مهمتر این بود که مومنین روی چیزی غیر از زندگی روزمره و عرفی تمرکز کنند. چون این تمرکز مانع این میشد که با زندگی بقیه کسانی که ایمان ندارند شریک بشن.
ایمان به هرحال به طرد کردن و طرد شدن منجر میشه (این با دیگریستیزی مذهب متفاوته که انگیزههای مادی نژادی قبیلهای کاور مذهبی میگرفتند). چون طبیعت دفاع از یک پکیج از ارزشها اینه که مرز تعیین کنی، و هر مرزی اینوری و آنوری ایجاد میکنه.
مشغولیت به کشتی، و دفاع از اینوریها، دو کارکرد داشت. یکیش روانی بود. حفاظت از هر چیز خوبی، نیاز به استقامت داره، و استقامت به روحیه نیاز داره، و برای حفظ روحیه نیاز به پروژه است. حتی وقتی ازدواج میکنی، همون ابتدا ممکنه با خودت بگی چه غلطی کردم. اما اونایی که با همکاری همسر در حال پیگیری یک پروژه هستند، کمتر به این ندامت میرسند. مثل زوجهایی که دارند خودشون خونهشون رو میسازند، یا دارند برای مهاجرت آماده میشن، یا دارن یه بیزینس رو راه میندازن.
کارکرد دوم تطهیره. مشغولیت به کشتی، مومنین رو وادار میکرد زندگی خودشون رو از زندگی کفار منزه نگه دارند. اگه قرار باشه بازی کافران رو بپذیری، دیگه نمیتونی کاری رو انجام بدی که اونها نمیپسندند یا قبول ندارند. بنابراین زندگیت باید فرق کنه، و جدا بشه. این مطهر نگه داشتن یک برنامه بیننسلی مثل پرورش سربازه. وقتی یک تکتیرانداز رو تربیت میکنی نمیدونی که فردا به جبهه اعزام میشه، یا تا زمان بازنشستگی صلح برقراره و جنگی در نمیگیره، و مهم نیست. چون صرفا در حال تربیت نفر نیستی. در حال انتقال دانش و تجربهای. تا اینکه یک روزی در آینده به کار بیاد. در مقابله با شر هم باید طهارت رو حفظ و نسل به نسل منتقل کرد، فارغ ازینکه چه روزی کار به درگیری فیزیکی بکشه. مهم اینه که طهارت به نفر آخری که قراره کلید رو فشار بده، رسیده باشه.
همه اینها به دوران ما و شرایط ما هم مربوطه: ۱- اشرار باید ببینند که مسئله مقابله با اونها تعطیلی نداره. ۲- برای اینکه کم نیاری نیاز به پروژه داری، و ۳- باید مواظب باشی که خودت رو بشون آلوده نکنی، و این مواظبت رو به بقیه یاد بدی.
چه چیزهایی سیگنال تعطیلی میدن؟ «کار ایکس را کردیم فایده نداشت». به درک که فایده نداشت، کار ایگرگ رو امتحان کن.
چه چیزهایی جلوی پروژهسازی و پیگیریشون رو میگیرند؟ «با این فرمون سی سال دیگه هم به نتیجه نمیرسیم». به درک که نمیرسیم. باید کار رو ادامه داد.
چه چیزهایی جلوی مطهر ماندن رو میگیرند؟ «همه مردم تن دادند به این مسئله، تن ندادن من توفیری ایجاد نمیکنه». به درک که توفیری نداره، تو باید خودت رو حفظ کنی.
در هر سه نتیجهگرایی، کار روی کشتی رو مختل کرده.
ایمان به هرحال به طرد کردن و طرد شدن منجر میشه (این با دیگریستیزی مذهب متفاوته که انگیزههای مادی نژادی قبیلهای کاور مذهبی میگرفتند). چون طبیعت دفاع از یک پکیج از ارزشها اینه که مرز تعیین کنی، و هر مرزی اینوری و آنوری ایجاد میکنه.
مشغولیت به کشتی، و دفاع از اینوریها، دو کارکرد داشت. یکیش روانی بود. حفاظت از هر چیز خوبی، نیاز به استقامت داره، و استقامت به روحیه نیاز داره، و برای حفظ روحیه نیاز به پروژه است. حتی وقتی ازدواج میکنی، همون ابتدا ممکنه با خودت بگی چه غلطی کردم. اما اونایی که با همکاری همسر در حال پیگیری یک پروژه هستند، کمتر به این ندامت میرسند. مثل زوجهایی که دارند خودشون خونهشون رو میسازند، یا دارند برای مهاجرت آماده میشن، یا دارن یه بیزینس رو راه میندازن.
کارکرد دوم تطهیره. مشغولیت به کشتی، مومنین رو وادار میکرد زندگی خودشون رو از زندگی کفار منزه نگه دارند. اگه قرار باشه بازی کافران رو بپذیری، دیگه نمیتونی کاری رو انجام بدی که اونها نمیپسندند یا قبول ندارند. بنابراین زندگیت باید فرق کنه، و جدا بشه. این مطهر نگه داشتن یک برنامه بیننسلی مثل پرورش سربازه. وقتی یک تکتیرانداز رو تربیت میکنی نمیدونی که فردا به جبهه اعزام میشه، یا تا زمان بازنشستگی صلح برقراره و جنگی در نمیگیره، و مهم نیست. چون صرفا در حال تربیت نفر نیستی. در حال انتقال دانش و تجربهای. تا اینکه یک روزی در آینده به کار بیاد. در مقابله با شر هم باید طهارت رو حفظ و نسل به نسل منتقل کرد، فارغ ازینکه چه روزی کار به درگیری فیزیکی بکشه. مهم اینه که طهارت به نفر آخری که قراره کلید رو فشار بده، رسیده باشه.
همه اینها به دوران ما و شرایط ما هم مربوطه: ۱- اشرار باید ببینند که مسئله مقابله با اونها تعطیلی نداره. ۲- برای اینکه کم نیاری نیاز به پروژه داری، و ۳- باید مواظب باشی که خودت رو بشون آلوده نکنی، و این مواظبت رو به بقیه یاد بدی.
چه چیزهایی سیگنال تعطیلی میدن؟ «کار ایکس را کردیم فایده نداشت». به درک که فایده نداشت، کار ایگرگ رو امتحان کن.
چه چیزهایی جلوی پروژهسازی و پیگیریشون رو میگیرند؟ «با این فرمون سی سال دیگه هم به نتیجه نمیرسیم». به درک که نمیرسیم. باید کار رو ادامه داد.
چه چیزهایی جلوی مطهر ماندن رو میگیرند؟ «همه مردم تن دادند به این مسئله، تن ندادن من توفیری ایجاد نمیکنه». به درک که توفیری نداره، تو باید خودت رو حفظ کنی.
در هر سه نتیجهگرایی، کار روی کشتی رو مختل کرده.
85
برای ملت ایران «بهتر» نیست که محور اصلی زور مردم باشد. برای ملت ایران «ضروری» است که محور اصلی زور مردم باشد. چون اگه فرصت محور کردنش رو از دست بدهند، زور نیروهایی در داخل به محور اصلی تبدیل خواهد شد، که هیچ اعتنایی به نظر و رأی مردم نخواهند داشت. از نظر ایرانی میانگین که از مسئولیت و آگاهی فراریه، این اتفاق بدی نیست که نیرویی در داخل زور خودش رو به محور اصلی تبدیل کنه، چون همینکه به نظم فعلی غلبه کنه براش کافیه. نهایت آرمان ایرانیها به یک «غلبه» تقلیل پیدا کرده. وقتی که غالب، ساختار خودش رو ساخت و نظر مردم رو نپرسید، دوباره شروع میکنند به آرزو کردن یک غلبه افسانهای دیگه.
اگه یه غریبه در تاریکی وارد اتاق شما بشه احتمال زیادی وجود داره که با صورت بخوره زمین. چون نه میدونه تخت کجاست، نه میدونه کمد کجاست، و نه میدونه صندلی کجاست. اما خودتون اگه در همون تاریکی وارد اتاقتون بشید ممکنه پاهاتون رو به جایی بکوبید، اما بعیده بیفتید. چون مغزتون از قبل یه نقشه کلی از اون اتاق ذخیره کرده. مغز برای انجام اموراتش به تعداد زیادی ازین نقشهها دسترسی داره. اما مبنای همه این نقشهها اینه که اشیاء چیزی که هستند باقی بمونند. مثلا از یک قوری چینی انتظار داری بشکنه، نه اینکه ذوب بشه. از کره گیاهی انتظار داری که آب بشه، نه اینکه بخار بشه. از کتاب انتظار داری که خود به خود بسته بشه، نه اینکه خود به خود باز بشه. از تیر برق انتظار داری بلرزه، نه اینکه رندوم سجده کنه. جنگ آدمها رو روانی میکنه، و برای این کار حتما نیاز نداره که روی صورت همه خون بپاشه. مهمترین کاری که جنگ میکنه بهم زدن قراردادها و بیاعتبار کردن نقشههای ذهنه. دیگه نمیتونی یک پنجره رو یک پنجره بدونی، چون ممکنه از داخلش یک پرتابه بیاد داخل. دیگه در کابینت رو نمیتونی در کابینت بدونی، چون ممکنه باز کردنش ضامن یک نارنجک رو بکشه. دیگه نمیتونی سنگی که کنار جاده افتاده رو یک سنگ بدونی، چون ممکنه یه بمب کنارجادهای زیرش گذاشته باشن. دیگه نمیتونی یک کنج دنج رو یک کنج دنج ببینی، چون پهپاد انتحاری تا اونجا هم میاد. همه چیز میتونند در کسری از ثانیه تغییر کنند، و هیچچیز اون چیزی که قرار بوده باشه نیست. بنابراین مغز با یک سونامی از بیاعتمادی به اشیاء مواجه شده و کارش مختل میشه. بیاعتمادی به اجسام، بیاعتمادی به نور، بیاعتمادی به تاریکی، بیاعتمادی به زمان، بیاعتمادی به وقفه، بیاعتمادی به سکون، بیاعتمادی به حرکت، بیاعتمادی به صداها، بیاعتمادی به سکوت، بیاعتمادی به بوها، بیاعتمادی به رنگها، بیاعتمادی به درد، و بیاعتمادی به نداشتن درد. چنین مغزی دیگه خودش رو داخل دنیا نمیبینه. بلکه خودش رو دنیا میبینه، و دنیا رو موجودی مهاجم. و در برابر موجود مهاجم، یا فرار میکنند، یا تهاجم متقابل بش نشون میدن.
چیزی که آدمکشهای حکومتی و حکومت آدمکش نمیفهمه، اینه که حتی برای ستمگری هم باید محاسبهگری داشت. قتلعام رو باید دور از دید انجام داد، تا خشونت کار حذف رو انجام بده، اما افکت جنگی نداشته باشه. خیابانی کردن جنگ، باعث میشه اتفاقی که باید فقط برای مغز سربازها بیفته، برای مغز میلیونها نفر بیفته. افکت جنگی روی میلیونها نفر معادل است با بهم خوردن قراردادها و بیاعتبار شدن نقشههای ذهنی برای میلیونها نفر، که منجر میشه به فرار از دنیا، یا تهاجم به دنیا، در مقیاس میلیونها نفر. که هر دو در این مقیاس بزرگ، هزاران سایدافکت در سطح جامعه خواهد داشت که هم غیرقابل پیشبینی هستند، و هم غیرقابل مدیریت.
چیزی که آدمکشهای حکومتی و حکومت آدمکش نمیفهمه، اینه که حتی برای ستمگری هم باید محاسبهگری داشت. قتلعام رو باید دور از دید انجام داد، تا خشونت کار حذف رو انجام بده، اما افکت جنگی نداشته باشه. خیابانی کردن جنگ، باعث میشه اتفاقی که باید فقط برای مغز سربازها بیفته، برای مغز میلیونها نفر بیفته. افکت جنگی روی میلیونها نفر معادل است با بهم خوردن قراردادها و بیاعتبار شدن نقشههای ذهنی برای میلیونها نفر، که منجر میشه به فرار از دنیا، یا تهاجم به دنیا، در مقیاس میلیونها نفر. که هر دو در این مقیاس بزرگ، هزاران سایدافکت در سطح جامعه خواهد داشت که هم غیرقابل پیشبینی هستند، و هم غیرقابل مدیریت.
20
Forwarded from Anarchonomy
اول سوریه اعلام کرد ۳۰ موشک شلیک شده و یک سوم اونها رو با پدافند متوقف کرده. یعنی کلا ده تا لانچ انجام دادن. بعد وزیر دفاع روسیه گفت تقریبا ۱۰۰ تا موشک بوده! و منظورش از «تقریبا» ۱۰ تا بیشتر از ۱۰۰، یعنی ۱۱۰ تا بوده! حتی اگه فرض کنیم همه ده شلیک پدافندی سوریه موفق بوده باشه، درصد عبور از پدافند ۹۲ میشه! و چون تقریبا ممکن نیست همه اون ده تا موفق بوده باشه، درصد نفوذ بالای ۹۵ میشه. این یعنی انگار عملا در برابر تسلیحات مدرنی که ترامپ پز «هوشمند» بودنشون رو میداد، دفاعی وجود نداره. هرچند که در شکم روسها یک متر روده راست هم نمیشه پیدا کرد (و همونطور که قبلا گفتم ابعاد مسائل هیچوقت اونجوری نیست که بمون میگن) اما از لابلای همین اظهارنظرها هم با دقت در الفاظ به کار برده شده و به کار برده نشده میشه فهمید چه وضعیت ترحمبرانگیزیه. خیلی حقارتباره که مقام سوری تلویزیون رو روشن کنه تا از زبون یک نظامی خارجی بشنوه که دقیقا چندتا موشک خورده به خاک کشورش. و خیلی حقارتباره که با این همه هزینه مالی و حتی هزینه اخلاقی که به پای کرملین ریخته شد، پایتخت مملکت عملا بیدفاعه!
هرچند که شاید بیفایده به نظر برسه ولی من به همه کسانی که در مراکز حساس یا پایگاههای نظامی ایران مشغول به کارند توصیه میکنم ازون شغل بکشن بیرون! و اگه امکانش نبود یه چیزی مثل بیماری رو بهانه کنند. حمله دیشب یک عبرت تاریخی بود در این باره که چقدر جونشون بیارزشه. خود نظام که کفایت نداره، اونی هم که اسمش رو گذاشتن «متحد استراتژیک» فقط به جون پرسنل خودش اهمیت میده، و اینکه سوخوهایی که پارک کرده خش برندارن. اگه روزی روزگاری تقابل نظامی رخ داد، هیچکس پشتشون نیست. مطلقا هیچکس.
هرچند که شاید بیفایده به نظر برسه ولی من به همه کسانی که در مراکز حساس یا پایگاههای نظامی ایران مشغول به کارند توصیه میکنم ازون شغل بکشن بیرون! و اگه امکانش نبود یه چیزی مثل بیماری رو بهانه کنند. حمله دیشب یک عبرت تاریخی بود در این باره که چقدر جونشون بیارزشه. خود نظام که کفایت نداره، اونی هم که اسمش رو گذاشتن «متحد استراتژیک» فقط به جون پرسنل خودش اهمیت میده، و اینکه سوخوهایی که پارک کرده خش برندارن. اگه روزی روزگاری تقابل نظامی رخ داد، هیچکس پشتشون نیست. مطلقا هیچکس.
Anarchonomy
اول سوریه اعلام کرد ۳۰ موشک شلیک شده و یک سوم اونها رو با پدافند متوقف کرده. یعنی کلا ده تا لانچ انجام دادن. بعد وزیر دفاع روسیه گفت تقریبا ۱۰۰ تا موشک بوده! و منظورش از «تقریبا» ۱۰ تا بیشتر از ۱۰۰، یعنی ۱۱۰ تا بوده! حتی اگه فرض کنیم همه ده شلیک پدافندی…
یه زمانی برای شاغلان مراکز نظامی حکومت توصیه مشفقانه داشتم، در حالی که الان فقط تماشا میکنم. بالاخره آدم در طول زمان یک چیزهایی از خودش رو قیچی، و یه سری چیزهای دیگه اضافه میکنه، حتی اگه کلیت مسیرش تغییر نکرده باشه. اتفاقا همین سوژهای بود که به مذهبیها هم یادآوری میکردم، که سر و ته تکامل پیامبر شما کجاست؟ علی شما در شصت سالگی همون علی هفده سالگی بوده؟ اگه همون نبوده چه فرقی کرده بوده؟ و اگه همون بوده، یک تکه چوب بوده؟ متأسفانه یا خوشبختانه ما یک تکه چوب نیستیم.
اسراییل میدونه مردم از حکومت جدان، ولی اگه منافعش ایجاب کنه، مردم و حکومت رو یک پکیج واحد در نظر میگیره، و با کل اون پکیج مانور میده. به نفع اسراییله که مردم و حکومت کارهایی نسبت بهم انجام بدن که پلهای پشت سرشون خراب بشه و دیگه نتونند به عقب برگردن. و میبینید که دیگه نمیشه به عقب برگشت. اما خراب شدن پلهای پشت سر، فقط یک روش یکتا نداشت. خود مردم و نخبگانشون باید انقدر درایت میداشتند که روشهایی انتخاب کنند که بیشترین نفع رو خودشون ببرند، و نفع جانبی رو خارجیها. ولی همواره برعکسه، و حداکثر نفع رو خارجیها میبرند، و نفع جانبی رو مردم.
10
Anarchonomy
اسراییل میدونه مردم از حکومت جدان، ولی اگه منافعش ایجاب کنه، مردم و حکومت رو یک پکیج واحد در نظر میگیره، و با کل اون پکیج مانور میده. به نفع اسراییله که مردم و حکومت کارهایی نسبت بهم انجام بدن که پلهای پشت سرشون خراب بشه و دیگه نتونند به عقب برگردن. و میبینید…
عدم پذیرش واقعیتهای کشور، دلیل ابتدایی بنبست شدن راهحلیابی هاست. تنها دلیلش این نیست، ولی دلیل ابتداییش اینه. وقتی بپذیری که یک ملت ضعیف، کمسواد، بیپول، نابلد، پرت، متوهم، و عقبمانده از زمانه هستی، تبعات متعاقب این جور ملت بودن رو هم میپذیری. از جمله اینکه بقیه ملتهایی که قویاند، سواد دارند، پول دارند، بلدند، سیاستسازند و واقعگرا هستند، برای تو تکلیف تعیین میکنند. ممکنه این تکلیف با شرایط زمانه عوض بشه. ممکنه برنامهای که شش ماه پیش داشتند رو عوض کنند. ممکنه رصد کنند که تو چه میکنی و متناسب با کاری که کردی و نکردی برنامهشون رو بازتنظیم کنند. اما اینکه تکلیف رو اونها تعیین میکنند رو تغییر نمیده. اینکه شرایط رو طوری میچینند که هر کاری کنی به نفع اونها تموم بشه، دست اونها خواهد بود. بعد ازینکه این واقعیات رو پذیرفتی، روی این تمرکز میکنی که به عنوان یک ملت ضعیف و بیسواد و ندار، بهینهترین کارهایی که میتونم انجام بدم چیه که از قِبل برنده شدن ملتهای قوی و باسواد و دارا، که بهرحال رخ خواهد داد، حداکثر منفعت به خودم برسه. و جامعه ما هنوز به این هشیاری نرسیده، یا مایل نیست برسه، چون به شدت غرورشکنه.
16
ایشون از آیتاللههای کدنویسی هستند، و به جوانها امیدواری میدن که نگران هوش مصنوعی نباشید، برنامهنویسی حالا حالاها به مغز انسان نیاز داره.
فارغ از بحثهای فنی پیرامونش، این عزیزان چرا از خودشون نمیپرسند چرا فقط این ماییم که انقدر خودمون رو غیرقابل جایگزینی میبینیم؟ بقیه اصناف هم این حس رو داشتند، اما این حس کمرنگ شد و رفتند دنبال موانع قانونی و اجتماعی برای جایگزین شدنشون. مثلا تدوینگر فیلم نگفت من جایگزینشدنی نیستم. درخواست افزایش حقوق کرد، چون دیگه دستیار انسان نداشت و بش گفتن خودت با ابزارهای جدید کار رو دربیار. عکاس نگفت من جایگزینشدنی نیستم، درخواست کرد روی عکسهای مصنوعی لیبل بزنند. چرا برنامهنویس هنوز در مرحله انکاره؟ دلیلش این نیست که این قشر، بنا به نوع شغلی که داشت، خودش رو نزدیکتر میدونه به ماشین، که زبونش رو بلده، ولی بقیه آدمها بلد نیستند، و به ماشین میگه «تو منو آخر از همه قربانی میکنی، مگه نه؟ من و تو فرق داریم با بقیه و تو»؟
فارغ از بحثهای فنی پیرامونش، این عزیزان چرا از خودشون نمیپرسند چرا فقط این ماییم که انقدر خودمون رو غیرقابل جایگزینی میبینیم؟ بقیه اصناف هم این حس رو داشتند، اما این حس کمرنگ شد و رفتند دنبال موانع قانونی و اجتماعی برای جایگزین شدنشون. مثلا تدوینگر فیلم نگفت من جایگزینشدنی نیستم. درخواست افزایش حقوق کرد، چون دیگه دستیار انسان نداشت و بش گفتن خودت با ابزارهای جدید کار رو دربیار. عکاس نگفت من جایگزینشدنی نیستم، درخواست کرد روی عکسهای مصنوعی لیبل بزنند. چرا برنامهنویس هنوز در مرحله انکاره؟ دلیلش این نیست که این قشر، بنا به نوع شغلی که داشت، خودش رو نزدیکتر میدونه به ماشین، که زبونش رو بلده، ولی بقیه آدمها بلد نیستند، و به ماشین میگه «تو منو آخر از همه قربانی میکنی، مگه نه؟ من و تو فرق داریم با بقیه و تو»؟
اینکه «من به کسی برنامه نمیدم»، یک نوع پرهیزکاری نیست (که اگه بود هم درست بود. چون آدم سالم، به دیگران نمیگه ریسکی رو بپذیرند که خودش داخل اون ریسک نیست). بلکه از یه جور درک کردن طرز کار دنیا حاصل شده. وقتی سنم کمتر بود فهمم نمیرسید که خیلی چیزها پرسیدنی و جواب دادنی نیستند. خیلی چیزها دفترچه راهنما ندارند و مثل تایتانیک نیست که بتونی بپرسی قایق رو باید چطور آزاد کرد، یا در مخفی که به طبقات بالاتر میره کجاست. اونهایی که میتونند راههای جدید رو باز کنند، نیاز به پرسیدن از کسی ندارند، و اونهایی که نیاز به پرسیدن از کسی دارند راهی باز نخواهند کرد. پرسشها برای سرگرمیاند، با اینکه کسی بش اعتراف نمیکنه.
5
نه هنوز. اگه درباره ناامید بودنشون حرف میزنند و با بقیه درمیون میذارن، یعنی امید به طور کامل تخلیه نشده. همه حرف زدنهای انسان از روی نیاز به تأیید شدن نیست. خیلی وقتها حرف میزنه تا یکی حرفش رو رد کنه، چون به اون رد شدن نیاز داره. اگه لازم باشه انقدر تکرار میکنه که حتی تو جنگل هم وقتی تنهاست، حرف بزنه و منتظر رد شدنش باشه. اون قضیه کلیشهای چند هزار ساله که «خدایا اگه میشنوی علامتی نشون بده» و سپس علامت فرض کردن رندومترین حادثه، در همین چارچوبه.
5
جامعه ارباب-رعیت پسند، هیچ مشکلی با عزاداربودنت برای هموطنت نداره، و حتی تشویقت هم میکنه. اما عصبانی بودن برای هموطنت رو برنمیتابه. این واقعیتی بود که همیشه جلوی چشمتون بود، حتی در رویدادهای روزمره، ولی بش دقت نمیکردید. وقتی توی خیابون بین زن و شوهر دعوا میشد، حق نداشتی دخالت کنی، و از هموطن ضعیفت دفاع کنی، چون مسئله ناموسی بود، و به تو مربوط نبود! کافیه جایی که ازت میپرسند «به تو چه؟»، بگی «یعنی چی به من چه؟ هموطنمه!»، بت میخندند. حتی همین خانوادههایی که امروز داغدارند هم بت میخندیدند. به تو اجازه دادهاند برای بستگانت عصبانی بشی، و برای ناموس خودت، و سپس برای هم طایفهای خودت. فراتر ازین، اجازه عصبانی شدن برای کسی رو نداری. میبینید که در شهرستانها بعد ازینکه پسرانشون بازداشت شدند، کل طایفه میریزه جلوی پاسگاه یا پلیس امنیت، و درخواست میکنه سریعا آزاد بشن. قبلا درخواست بود، سالهای اخیر تهدید هم اضافه شده، و چون خیلی محلیه نتیجه اون تهدیدات هم مشخص نمیشه. یعنی مسئلهای که کاملا ملی است رو میخوان طایفهای حل کنند. چون فقط عصبانیت برای بستگان، ناموس، و طایفه رو قبول دارند، و به رسمیت میشناسند.
میخواید هموطنتون رو عصبانی کنید، برای هموطنتون عصبانی بشید.
میخواید هموطنتون رو عصبانی کنید، برای هموطنتون عصبانی بشید.
2