Anarchonomy
مصلی خیلی از شهرها برای ساخت بودجه نداشتند. روش کار اینطور بود که میرفتن سراغ یه مصالحفروش و میگفتن یه کامیون سیمان بده، انقدر قیر بده. و اون هم باید میداد. این مربوط به دهه هفتاد و اوائل دهه هشتاده، و من نمیدونستم. وقتی ازشون میپرسیدی چرا زودتر نگفتید…
سلبریتیهای منبری محور مقاومت فقط در هیئتهای پر زرق و برق مرکز سخنرانی ندارند. مثلا ممکنه پناهیان رو در مسجد یک دهکوره پیدا کنید، و طائب رو در یک پایگاه بسیج پیزوری. دلیلش این نیست که به دهکهای پایین جامعه علاقمندند. دلیلش اینه که میدونند تنها کسانی که میتونند بشون تکیه کنند دلهدزدها و چاقوکشهای حاشیهنشین هستند. یک سربازگیری مویرگیه که در ازای دفاع از بقای حکومت، بشون چک سفید قانونی میده علیه بقیه جامعه اقدامات غیرقانونی انجام بدن. این کار رو در بالا هم انجام میده، مثل قاچاقچیان نفت و بنزین و دکلدزدان. آیفون و لپتاپ میمونه برای انتهای مویرگ. در درازمدت، این دلهدزدها و چاقوکشها، عضو باند میشن، و صاحب پیدا میکنند. مثل کودکان سر چهارراه که یه سوپروایزر دارند که سر چهارراه دیده نمیشه. این کار رو به شکل سیستماتیکتر سلیمانی در بلوچستان انجام داد. یعنی جایگزین کردن طایفههای بومی، با طایفههای دلهدزد و چاقوکش، و سپس مدیریت اون طایفههای دلهدزد و چاقوکش، و تبدیلشون به خلافکارهای حرفهای، که در ازای کنترل بقیه طوایف، مجوز انواع جنایتهای سازمانیافته و اخاذیها رو داشته باشند، و همین الان در حال فعالیتند، و اینکه دیده میشه هر روز آدمربایی یا قتل صورت میگیره، بخشی از فعالیت سازمانی اونهاست. ازونجایی که مدتهاست میگم هرچه که در مورد بلوچستان نادیده گرفتند بقیه ایرانیان، به سراغشون خواهد اومد، باید منتظر ابعاد خیلی بزرگتر جنایتهای سازمانیافته باشید. از جمله آدمربایی، و فروش اعضای بدن بازداشتشدگان ناآرامیها. نهادهای مذهبی چیزی موازی این جریان نیستند، بلکه پلتفرمش هستند.
37
Anarchonomy
سلبریتیهای منبری محور مقاومت فقط در هیئتهای پر زرق و برق مرکز سخنرانی ندارند. مثلا ممکنه پناهیان رو در مسجد یک دهکوره پیدا کنید، و طائب رو در یک پایگاه بسیج پیزوری. دلیلش این نیست که به دهکهای پایین جامعه علاقمندند. دلیلش اینه که میدونند تنها کسانی که…
وقتی خبربازی نظام حول «تفاهمنامه»های امنیتی و اقتصادی با روسیه بود، و هموطنان خجستهدل من برآورد میکردند که نظام قصد خرید نرمافزار فیلترینگ از روسها داره، با چیزی جز لبخند نمیتونستم واکنش بدم. روسیه هیچوقت به کسی متعهد نمیشه، مخصوصا به وحوش خاورمیانه. ارائه محصولات نرمافزاری در ادامهش خدمات و تعهد میطلبه، که هیچوقت حاضر نیستند زیر بارش برن. روسها اس۳۰۰ رو هم گردن نمیگیرند، چه برسه به یک نرمافزار که هرروز نیاز به نوسازی داره. به شکل متناظرش، پیامرسان چینی هم به نتیجه نرسید، چون چینیها اینجا رو باغوحشی غیرقابل پیشبینی میبینند. برای همین فیلترینگ امروز و پلتفرمهای حکومتی امروز، وضعیت فعلیشون رو دارند. کل زیرساخت به یک موجود فرانکشتاینمانند تبدیل شده، حاصل از بهم چسبوندن اجزایی که از سیستمهای خارجی کالبد شکافی شدهاند.
تنها چیزی که روسیه بلده به آخوندها بده، و مایله که بده، روشهای تشکیل سازمانهای جنایتکار و به خدمت خود درآوردن خلافکارهای حرفهایه. تفاهمنامه امنیتی یعنی فقط این. یعنی همون تنها کاری که خودشون خوب بلدند، و در روسیه اجرا کردهاند، و چچن یک نمونه ایدهآل ازونه: ابتدا راه تنفس اقتصادی ناحیه مدنظر رو میبندیم. وقتی گرسنه موندند، اجازه میدیم از کاسه خلافکاری که برای ما کار میکنه، بلیسند. اون خلافکار موظفه اجازه نده رقیبی براش پیدا بشه، و در عوض مجاز به انجام هرکار غیرقانونی علیه مردمه. در نتیجه این پروژه، امروز در چچن آدمربایی میشه، و پدر کسی که ربوده شده به پلیس مراجعه میکنه، و میفهمه پلیس هم با آدمرباهاست. چیزی که بقیه مردم دنیا فقط در فیلمها دیدهاند، و گاهی بش «کلیشه» هم میگن. خلافکار محلی، برای حفظ مقبولیتش مجازه اجازه بده فرهنگ ارتجاعی بومی، رشد و نمو داشته باشه. مثلا اگه مسلمان چچنی دختر یاغی خودش رو سر ببره، پیگیری نخواهد شد. اما این راواداری ارتجاع تا جایی مجازه که برای مسکو دردسر بیرونی درست نکنه. مثل وقتی که مسلمانان داغستانی میخواستن یهودیها رو به قتل برسونند، و در رسانههای جهانی تصویر ناجوری ایجاد کرد، و مسکو همهشون رو دستگیر کرد.
ساز و کار این نوع «مدیریت جنایت»، تمام چیزیه که روسیه میتونه در اختیار ایران قرار بده. و گرنه علنا اعلام میکنند که اتباع خودشون در نیروگاه بوشهر رو هم به محض استشمام بوی حمله، بیرون خواهند کشید.
این رو که جمهوری اسلامی یک حکومت نیست، بلکه یک سازمان خلافکاری است، تو کت هموطن نمیرفت. تا همین سال ۸۸ سوال سادهلوحانه «یعنی رهبری نمیدونه در بازداشتگاهها چه خبره؟» یه سوال رایج بود و سوالکنندهها قصد شوخی یا کنایه نداشتند و جدی میپرسیدند. برداشت ذهنی ایرانی این بوده، و هست هنوز، که یک حکومت داریم، و حالا یک مقدار امور از دستش در رفته، برای همین در بازوهای مختلف این حکومت رفتارهای غیرمتعارف و ضدمردمی میبینیم! هنوز با این واقعیت که حکومتی وجود نداره و با یک باند مواجهند، کنار نیومدهاند.
تنها چیزی که روسیه بلده به آخوندها بده، و مایله که بده، روشهای تشکیل سازمانهای جنایتکار و به خدمت خود درآوردن خلافکارهای حرفهایه. تفاهمنامه امنیتی یعنی فقط این. یعنی همون تنها کاری که خودشون خوب بلدند، و در روسیه اجرا کردهاند، و چچن یک نمونه ایدهآل ازونه: ابتدا راه تنفس اقتصادی ناحیه مدنظر رو میبندیم. وقتی گرسنه موندند، اجازه میدیم از کاسه خلافکاری که برای ما کار میکنه، بلیسند. اون خلافکار موظفه اجازه نده رقیبی براش پیدا بشه، و در عوض مجاز به انجام هرکار غیرقانونی علیه مردمه. در نتیجه این پروژه، امروز در چچن آدمربایی میشه، و پدر کسی که ربوده شده به پلیس مراجعه میکنه، و میفهمه پلیس هم با آدمرباهاست. چیزی که بقیه مردم دنیا فقط در فیلمها دیدهاند، و گاهی بش «کلیشه» هم میگن. خلافکار محلی، برای حفظ مقبولیتش مجازه اجازه بده فرهنگ ارتجاعی بومی، رشد و نمو داشته باشه. مثلا اگه مسلمان چچنی دختر یاغی خودش رو سر ببره، پیگیری نخواهد شد. اما این راواداری ارتجاع تا جایی مجازه که برای مسکو دردسر بیرونی درست نکنه. مثل وقتی که مسلمانان داغستانی میخواستن یهودیها رو به قتل برسونند، و در رسانههای جهانی تصویر ناجوری ایجاد کرد، و مسکو همهشون رو دستگیر کرد.
ساز و کار این نوع «مدیریت جنایت»، تمام چیزیه که روسیه میتونه در اختیار ایران قرار بده. و گرنه علنا اعلام میکنند که اتباع خودشون در نیروگاه بوشهر رو هم به محض استشمام بوی حمله، بیرون خواهند کشید.
این رو که جمهوری اسلامی یک حکومت نیست، بلکه یک سازمان خلافکاری است، تو کت هموطن نمیرفت. تا همین سال ۸۸ سوال سادهلوحانه «یعنی رهبری نمیدونه در بازداشتگاهها چه خبره؟» یه سوال رایج بود و سوالکنندهها قصد شوخی یا کنایه نداشتند و جدی میپرسیدند. برداشت ذهنی ایرانی این بوده، و هست هنوز، که یک حکومت داریم، و حالا یک مقدار امور از دستش در رفته، برای همین در بازوهای مختلف این حکومت رفتارهای غیرمتعارف و ضدمردمی میبینیم! هنوز با این واقعیت که حکومتی وجود نداره و با یک باند مواجهند، کنار نیومدهاند.
16
یادش بخیر.. چند سال پیش همینجا گفتم دوستان اهل فن دنبال راهی برای مخفی کردن پکتهای دیتا باشید، چون دارن روش کار میکنند، و از هوش مصنوعی هم استفاده خواهند کرد. اما هرکس اهل فن بود دنبال درآمدهای دلاری بود و مشغول همون شد. درآمد دلاری که قطع شد هیچ، اونها هم به مقصودی که میخواستند رسیدند. و حالا که خیابان رو خون برداشت میپرسند «باید چه بکنیم؟». جلوی کره شمالی شدن رو که نمیشه گرفت، ولی همون بیخیالی نشون میداد اینکه ازینجا یکی مثل جولانی درنمیاد از کجا آب میخوره.
از تمام جهان تقاضا دارم با طیب خاطر جامعه ما رو به عنوان یک عبرت ببینند.
از تمام جهان تقاضا دارم با طیب خاطر جامعه ما رو به عنوان یک عبرت ببینند.
4
تو آرشیو کانال هست همین جوابش، لازم نبود از خود یک چینی بپرسید :)
قبلا نوشتم، هم درباره اینکه مردم «رشد استیبل»، چه کمی و چه کیفی، رو در محیط خودشون با چشم میبینند، و این باعث میشه به مسیری که دولت پیش گرفته اعتماد کنند. هم درباره اینکه جوامع استبدادزده، به عُرضه احترام میذارن. وقتی قابلیت واقعی رو در حاکم ببینند، به همهچیزش احترام میذارن، از جمله محدودیتهایی که وضع میکنه. برعکس حاکم بیعرضه، هرچقدر هر کار دیگهای غیر از اثبات عرضه انجام بده، نمیتونه احترام بخره. این در خاورمیانه خیلی غلیظتره، ولی در چین هم برقراره.
ولی همیشه از خارجیها دیتا بگیرید، کانال من کافی نیست :)
#لبخند_شبانه
قبلا نوشتم، هم درباره اینکه مردم «رشد استیبل»، چه کمی و چه کیفی، رو در محیط خودشون با چشم میبینند، و این باعث میشه به مسیری که دولت پیش گرفته اعتماد کنند. هم درباره اینکه جوامع استبدادزده، به عُرضه احترام میذارن. وقتی قابلیت واقعی رو در حاکم ببینند، به همهچیزش احترام میذارن، از جمله محدودیتهایی که وضع میکنه. برعکس حاکم بیعرضه، هرچقدر هر کار دیگهای غیر از اثبات عرضه انجام بده، نمیتونه احترام بخره. این در خاورمیانه خیلی غلیظتره، ولی در چین هم برقراره.
ولی همیشه از خارجیها دیتا بگیرید، کانال من کافی نیست :)
#لبخند_شبانه
7
چه پونصدنفر از هموطنانمون رو از دست بدیم چه پنجاه هزارنفر، زندگی ادامه خواهد داشت و همهچی عادی خواهد شد. بعد از هولوکاست، که شش میلیون بود هم یهودیان به زندگی عادی برگشتند. و این کمتر بش توجه میشه که شش میلیون مربوط به کل اروپا بود. در مقیاس محلی، برای خیلی از بازماندگان، تلفات در حد از دست دادن همه روستا و همه خاندان و همه فامیل بود. برای کسی که تمام دنیاش همون روستا بوده، قتل عام، بیش از شش میلیون نفر بود. برای اون آدم، قتل عام معادل نابود شدن تمام دنیا بود. برای اون بازماندگان، هر آدم زندهای که ازون به بعد دیدند، یک غریبه بود. چیزی که باید ازونها یاد گرفت اینه که غم و خشمشون رو صرف برنامههایی کردند که میدونستند نتیجهش خیلی بعدتر از خودشون دیده خواهد شد. مثل وقتی که روی احداث مدرسهها و کالجها سرمایهگذاری کردند. مثل وقتی که به همدیگه گفتن ما فقط همدیگه رو داریم و باید هوای همدیگه رو داشته باشیم. مثل وقتی که حتی زیر نور شمع درس خوندن تا نخبه پرورش بدن که به مسئولیتهای دولتی برسند. وقتی مثل یهودیان با قتل عام شدن مواجهیم، دیگه نباید خودمون رو یک تمدن باستانی لحاظ کنیم. باید خودمون رو یک اقلیت آواره در نظر بگیریم، حتی اگه صد میلیون نفر باشیم.
نه در دین، بلکه در استراتژی باید همگی یهودی بشیم. هر نوع تأخیر در این اقدام، خسارات حیاتی به جا خواهد گذاشت.
نه در دین، بلکه در استراتژی باید همگی یهودی بشیم. هر نوع تأخیر در این اقدام، خسارات حیاتی به جا خواهد گذاشت.
25
یکی از دلایلی که با اعدام مخالفم همینها هستند. طرف با این ریخت و لباس، پناهنده شده. کسی رو که از طرف وزارت خارجه میفرستن به سفارتشون تو یه کشور دیگه، از هفتاد تا فیلتر رد شده. حتی پسرعمه زنش رو هم چک میکنند. اگه مطمئن نبودن ازش تا همینجا نمیرسید. ولی بازم میکشه بیرون. یه سریشون فقط چون درست یا غلط بوی الرحمان میشنون، میکشن بیرون، ولی منظور من اوناییه که چون دیگه نتونستن بیشتر ازین بکشن، کشیدن بیرون. اگه داس اعدام رو بلند کنی، اینا هم درو میشن. برای همینه که نباید بلند کنی.
4
Anarchonomy
یکی از دلایلی که با اعدام مخالفم همینها هستند. طرف با این ریخت و لباس، پناهنده شده. کسی رو که از طرف وزارت خارجه میفرستن به سفارتشون تو یه کشور دیگه، از هفتاد تا فیلتر رد شده. حتی پسرعمه زنش رو هم چک میکنند. اگه مطمئن نبودن ازش تا همینجا نمیرسید. ولی بازم…
خوانندگان من جزء قشر اقلیت اهل مطالعه هستند اغلب، و باز هم با این قسمت بالا نبردن داس انتقام بام مخالفند. اگه این قشر دست به مطالعه اینجوریه، اون بیرون در بین مردم عادی چه خبره؟ البته من آدمی نیستم که گول احساسات جمعی رو بخوره، که یک خرمن احساس کار یه دونه گلوله رو هم نمیتونه انجام بده. مخصوصا در جامعهای که کشتار دهه شصت رو هم دید و احساساتش به جایی نرسید. مثلا تا حالا دیده نشده یک مرد قتل پسر اولش رو فراموش کنه، ولی برای قتل پسر دومش ناگهان کمر همت برای انتقام ببنده. یا لااقل من ندیدم. شاید افسران آگاهی دیده باشند و برای ما تعریف نکرده باشند. اما همینکه این احساسات وجود دارند، حتی در نتیجهنگیرترین حالت خود، باز نشون میده که چقدر رسوبات تاریخیمون که ما رو در گذشته نگه میداره، ضخیم هستند.
5
Anarchonomy
هموطنان عزیز که تا یکی دو ماه پیش خواهان ظهور رضاخان ۲ در کشور بودند تا هرج و مرج و ضایع شدن حقوق ملت رو متوقف کنه، با آپگرید مطالبات، دیگه خواهان هیتلر ۲ هستند تا بیاد و شیعیان رو از ریشه در بیاره! لازم به ذکر است که هیتلر ۱ هم با همین پسزمینه به قدرت رسید…
وضع جوری است که اگه تصور کنم کسی برای حرفهای من تره خرد خواهد کرد، قطعا در فانتزی بسر میبرم. این طور نبوده که حرفهای من چیز جدیدی باشند. همیشه در خاورمیانه کسانی بودهاند که به بقیه بگن «موقع جنگ باید فقط برنده شد، اما بعد از جنگ باید چرخه خشونت رو متوقف کرد»، اما همواره صاحب قدرت چنان کوتهفکر بوده که خودش بقیه رو متقاعد کرده که چرخه را ادامه دهید! حکومتی که به کسانی که بش رحم میکنند هم رحم نمیکنه، خودش داره به مردم میگه بم رحم نکنید. حالا من هزار بار بگم این چرخه تاریخی رو باید یه جا برید، چطور ممکنه اثر کنه؟
نه، من حرف درست رو میزنم، اما انقدر احمق نیستم که در فانتزی فرو برم.
نه، من حرف درست رو میزنم، اما انقدر احمق نیستم که در فانتزی فرو برم.
8
Forwarded from Anarchonomy
اولش خجالت نمیکشیدند ازینکه بم بگن «چرا میگی اینستاگرام باید فیلتر بشه؟ با محدود شدن مردم که نظام سقوط نمیکنه».
الان هم خجالت نمیکشند که بم بگن «دانشگاه که نریم، سربازی هم نریم، برای نهاد دولتی هم که کار نکنیم، پس میگی چه خاکی بریزیم رو سرمون؟».
اما یواش یواش چیزی که نمیفهمیدند توسط خود حکومت تو حلقشون چپانده خواهد شد. وقتی بفهمند نه میشه به سازمان اوقاف اعتماد کرد، نه میشه بچهای رو به بهزیستی سپرد، نه میشه از پلیس کمک خواست، نه میشه دانشگاه رفت، نه میشه پول رو به بانک سپرد، نه میشه به اعتبار ثبت اسناد دل خوش کرد، نه میشه جایی سرمایهگذاری کرد و نقرهداغ نشد، تازه میفهمند تغییر برنامه، تز من نبوده. تنها راهی که دارند بوده. چون هیچ نهادی در جامعهشون باقی نمونده که بخوان بترسن همهچیز بهم بریزه یا نریزه.
الان هم خجالت نمیکشند که بم بگن «دانشگاه که نریم، سربازی هم نریم، برای نهاد دولتی هم که کار نکنیم، پس میگی چه خاکی بریزیم رو سرمون؟».
اما یواش یواش چیزی که نمیفهمیدند توسط خود حکومت تو حلقشون چپانده خواهد شد. وقتی بفهمند نه میشه به سازمان اوقاف اعتماد کرد، نه میشه بچهای رو به بهزیستی سپرد، نه میشه از پلیس کمک خواست، نه میشه دانشگاه رفت، نه میشه پول رو به بانک سپرد، نه میشه به اعتبار ثبت اسناد دل خوش کرد، نه میشه جایی سرمایهگذاری کرد و نقرهداغ نشد، تازه میفهمند تغییر برنامه، تز من نبوده. تنها راهی که دارند بوده. چون هیچ نهادی در جامعهشون باقی نمونده که بخوان بترسن همهچیز بهم بریزه یا نریزه.
9
Anarchonomy
برای درک بهتر اینکه در کجای تاریخمون قرار داریم همین کافیه که اولین باره بزرگترین قتلعامهای مردممون رو داره حکومت رسمی کشورمون انجام میده، نه اقوام مهاجم خارجی.
زلنسکی گفته تا الان ۵۵ هزار سرباز کشته دادیم. یعنی روسیه با اون همه بمب، که بعضیهاشون ۳ تن وزن دارن، با اون همه مین ضدنفر و ضدتانک، که هزاران هکتار زمین کشاورزی رو غیرقابل استفاده کرده، با صدها هزار گلوله توپ، که رد اصابتشون روی زمین از ایستگاه فضایی هم قابل تشخیصه، با اون همه پهپاد، که در تاریخ جنگهای معاصر تعدادشون بیسابقه بوده، با اون همه موشک بالستیک، با اون همه موشک کروز، که باعث شده انبار مهماتش خالی بشن، در حالی که بزرگترین انبارهای مهمات دنیا رو داشت، و در طول چهارسال به مواضع اوکراینیها زده، و اون همه جنگ تن به تن توی خاکریزها به سبک جنگ جهانی اول، که شامل گلاویز شدن طرفین با چاقو هم میشده، تا الان تونسته تعدادی از نیروهای اوکراین رو بکشه که جمهوری اسلامی در دو روز ایرانیها رو کشت.
7
Anarchonomy
اولش خجالت نمیکشیدند ازینکه بم بگن «چرا میگی اینستاگرام باید فیلتر بشه؟ با محدود شدن مردم که نظام سقوط نمیکنه». الان هم خجالت نمیکشند که بم بگن «دانشگاه که نریم، سربازی هم نریم، برای نهاد دولتی هم که کار نکنیم، پس میگی چه خاکی بریزیم رو سرمون؟». اما یواش…
چیزهایی که من میگم گسترش پیدا نکرده. مردم ایران با من بیشتر مخالفند تا با جمهوری اسلامی. اون چیزی که در فضای نت میبینید غلیان احساساته، که کاملا طبیعیه برای فجایعی که فقط با کشتار مغولها قابل مقایسهست. اما از روی ارتقاء درک نیست. داعش پشت پرده نبوده که حالا بیرون اومده باشه. مردم ما حتی نمیفهمند که موج انسانی غیرمسلح، جلوی ارتش مسلح، منجر میشود به تلفاتی چندین برابر جنگها، و معلومه که معادل چهار سال اوکراین باید تلفات داد، و باید حتما یکی این پدیده بدیهی رو به ملت گوشزد کنه. مردم ما حتی به صورت زیرپوستی و غیرعلنی خرسنده که این مقدار هولناک از تلفات رو داده، چون حالا میتونه به خودش مجوز بده که برای صغیر و کبیر طرف مقابل حق حیات قائل نباشه. موفقیت داعش در اجرای کرهشمالیزاسیون، میتونست بسیاری از رویاپردازیها و حبابها که اینهمه سال وقتمون رو تلف کرد، متلاشی کنه. الان که محدودیت دسترسی کمی برداشته شده، چی میبینید؟ یک عزم جدی برای طراحی یک جنگ طولانی، یا عزا و شعر و دکلمه و مصیبتنامه؟
12
Anarchonomy
چیزهایی که من میگم گسترش پیدا نکرده. مردم ایران با من بیشتر مخالفند تا با جمهوری اسلامی. اون چیزی که در فضای نت میبینید غلیان احساساته، که کاملا طبیعیه برای فجایعی که فقط با کشتار مغولها قابل مقایسهست. اما از روی ارتقاء درک نیست. داعش پشت پرده نبوده که…
من جایی نگفتم تا ۲۰۶۰ ایرانی به سقراط تبدیل میشه. ۲۰۶۰ درباره عبور از چند مرز حیاتی به طور همزمانه. از پایان ظرفیت سرزمینی ایران برای ساپورت جمعیتش گرفته، تا غیرممکنشدن حکمرانی و مدیریت، تا فرو ریختن استراکچر فرهنگی که چند قرنه جامعه ایرانی رو یک جامعه کرده.
1
در حالی که کل کارکنان تسلا ۱۰۰ هزار نفره، در شرکت بیوایدی ۱۲۰ هزارنفر فقط مشغول تحقیق و توسعه هستند.
اعداد چین، در همهچیز بزرگتر از اعداد بقیه دنیا هستند. صنعت چین هم در لبه تکنولوژی قرار گرفته و داره بقیه دنیا رو رهبری میکنه.
اما ۱۲۰ هزارنفر برای تحقیق و توسعه، یک نوع تورم مصنوعیه. برای بهبود یک خودرو به اندازه ۱ درصد، نباید به این تعداد از محقق و مهندس نیاز باشه. پس ازینکه رباتها نشون دادند که تعداد کارگرهای دنیا خیلی بیشتر ازونیه که لازمه باشند، به زودی هوش مصنوعی نشون خواهد داد که پژوهشگر و توسعهدهنده هم خیلی بیشتر ازونیه که لازمه باشه.
اعداد چین، در همهچیز بزرگتر از اعداد بقیه دنیا هستند. صنعت چین هم در لبه تکنولوژی قرار گرفته و داره بقیه دنیا رو رهبری میکنه.
اما ۱۲۰ هزارنفر برای تحقیق و توسعه، یک نوع تورم مصنوعیه. برای بهبود یک خودرو به اندازه ۱ درصد، نباید به این تعداد از محقق و مهندس نیاز باشه. پس ازینکه رباتها نشون دادند که تعداد کارگرهای دنیا خیلی بیشتر ازونیه که لازمه باشند، به زودی هوش مصنوعی نشون خواهد داد که پژوهشگر و توسعهدهنده هم خیلی بیشتر ازونیه که لازمه باشه.
1
Forwarded from Anarchonomy
جماعت ایرانی به اخبار بیشتر توجه داره تا الگوها. برای همین یه ذهنیت خاص نسبت به موضوع «حمله نظامی به ایران» پیدا کرده. چون اخبار یه تصویری ازش درست کردند که انگار قراره یه حالت آخرالزمانی ایجاد کنه، و بعد بوم! میریزیم نظام رو عوض میکنیم!. در حالی که باید به الگوها توجه میکردند. اگه به طرز مواجهه آمریکا با خاورمیانه در سالهای اخیر دقت میکردند میدیدند که الگو اینه: «از بین بردن اون بخش از توان حکومت که میتونه در خارج از مرزهای خودش دردسر کنه، و نگه داشتن مابقی سیستم به شکل یک زامبی، که زورش فقط به کنترل مردم همون کشور برسه». در افغانستان همین کار رو کردن، در سوریه هم دارند همین کار رو میکنند. اسراییل اون پاسگاهی که آدمهای جولانی روزهخوار رو گرفتن و چوب در اونجاش میکنند رو هدف قرار نمیده. اون سولهای که توش راکت ساخته میشد رو میزنه. بنابراین الگو اینه که حکومتهای اسلامی در منطقه، اسلام رو در داخل کشور خودشون نگه دارند. و اگه قبول کنند که این کار رو بکنند، بگو بخندهای دیپلماتیک زیادی هم باشون رد و بدل میشه.
بنابراین اینکه تیم ترامپ حاضر بشه ایران رو بزنه یا حاضر نشه، هیچ موضوعیتی برای تو ایرانی نداره، جز یه مدت نوسان هیجانی قیمت دلار. چون برنامه اونها این نیست که با اسلام مبارزه کنند. برنامهشون اینه که اسلام به بیرون ترشح نکنه. در هر صورت، به عنوان کسی که داخل ایرانی، باز هم تو میمونی و اسلام.
بنابراین اینکه تیم ترامپ حاضر بشه ایران رو بزنه یا حاضر نشه، هیچ موضوعیتی برای تو ایرانی نداره، جز یه مدت نوسان هیجانی قیمت دلار. چون برنامه اونها این نیست که با اسلام مبارزه کنند. برنامهشون اینه که اسلام به بیرون ترشح نکنه. در هر صورت، به عنوان کسی که داخل ایرانی، باز هم تو میمونی و اسلام.
برادر رییس شینبت رو گرفتن و میخوان محاکمه کنند، چون با چندنفر تو ارتش اسراییل همدست شده و یه مدت با ماشینهای نظامی سیگار قاچاق میکردن داخل غزه. قسمت سنگینتر پرونده قسمت خیانته، چون این سیگارها رو حماس میفروخت و ازین طریق کسب درآمد میکرد. این هم نمونه چندین هزارم در تاریخ که هیچ محاصره اقتصادی یه محاصره کامل نیست و تجارت حتی در خلافکارانهترین و پرریسکترین حالت خودش ادامه پیدا خواهد کرد. اگه جایی اینور سد، امکان پول درآوردن باشه، حتی اگه یک شکاف مویرگی در سد وجود داشته باشه هم، آب از همونجا با فشار وارد خواهد شد.
اما این یک نمونه چندین هزارم در تاریخ از یک چیز دیگه هم است. که مردم میبینند گروگانگیرشون داره از چی کسب درآمد میکنه و ازش قوت میگیره، اما چسبیدنشون به روزمرگی باعث میشه نادیدهش گرفته و در اون کسب درآمد کمکش کنند. مردم غزه اگه سیگار نکشند نمیمیرند. اما سختی زندگی بهانهایه که بگن «یعنی تو این بدبختی یه سیگار هم نکشیم؟». گروگانگیر زندگی رو براشون سخت میکنه، سپس مخدری برای تحمل اون سختی رو هم بشون میفروشه، و از طریق این درآمد، زندگیشون رو براشون سختتر میکنه، و این چرخه ادامه پیدا میکنه. مردم غزه که سیگار رو میخرند، باید بگن «بعد از اینهمه جنایت دیگه باید تصمیم بگیریم ازینها سیگار نخریم». اما به جای این تصمیم کبری، ترجیح میدن امید ببندند به اسراییل که محاصره رو دقیق انجام بده، و وقتی فهمیدند قدرت خارجی هم با قدرت داخلی همدستی داره یا معامله میکنه، دچار یأس میشن، و بیشتر سیگار میکشند.
یکم آشنا نیست؟
اما این یک نمونه چندین هزارم در تاریخ از یک چیز دیگه هم است. که مردم میبینند گروگانگیرشون داره از چی کسب درآمد میکنه و ازش قوت میگیره، اما چسبیدنشون به روزمرگی باعث میشه نادیدهش گرفته و در اون کسب درآمد کمکش کنند. مردم غزه اگه سیگار نکشند نمیمیرند. اما سختی زندگی بهانهایه که بگن «یعنی تو این بدبختی یه سیگار هم نکشیم؟». گروگانگیر زندگی رو براشون سخت میکنه، سپس مخدری برای تحمل اون سختی رو هم بشون میفروشه، و از طریق این درآمد، زندگیشون رو براشون سختتر میکنه، و این چرخه ادامه پیدا میکنه. مردم غزه که سیگار رو میخرند، باید بگن «بعد از اینهمه جنایت دیگه باید تصمیم بگیریم ازینها سیگار نخریم». اما به جای این تصمیم کبری، ترجیح میدن امید ببندند به اسراییل که محاصره رو دقیق انجام بده، و وقتی فهمیدند قدرت خارجی هم با قدرت داخلی همدستی داره یا معامله میکنه، دچار یأس میشن، و بیشتر سیگار میکشند.
یکم آشنا نیست؟
Forwarded from Anarchonomy
خدایی که از دل کوه میتونست شتر بیرون بیاره، به نوح هم میتونست آدرس بده که یه جایی کشتی آماده زیر شاخ و برگ پنهان شده، برو روشنش کن فقط. ولی لازم بود کار ببره و طول بکشه و کاری که بیهوده به نظر میرسید جلوی چشم باشه، تا مسئله «نجات» در برابر افکار عمومی به یک مسئله دائمی تبدیل بشه. اما دلیل مهمتر این بود که مومنین روی چیزی غیر از زندگی روزمره و عرفی تمرکز کنند. چون این تمرکز مانع این میشد که با زندگی بقیه کسانی که ایمان ندارند شریک بشن.
ایمان به هرحال به طرد کردن و طرد شدن منجر میشه (این با دیگریستیزی مذهب متفاوته که انگیزههای مادی نژادی قبیلهای کاور مذهبی میگرفتند). چون طبیعت دفاع از یک پکیج از ارزشها اینه که مرز تعیین کنی، و هر مرزی اینوری و آنوری ایجاد میکنه.
مشغولیت به کشتی، و دفاع از اینوریها، دو کارکرد داشت. یکیش روانی بود. حفاظت از هر چیز خوبی، نیاز به استقامت داره، و استقامت به روحیه نیاز داره، و برای حفظ روحیه نیاز به پروژه است. حتی وقتی ازدواج میکنی، همون ابتدا ممکنه با خودت بگی چه غلطی کردم. اما اونایی که با همکاری همسر در حال پیگیری یک پروژه هستند، کمتر به این ندامت میرسند. مثل زوجهایی که دارند خودشون خونهشون رو میسازند، یا دارند برای مهاجرت آماده میشن، یا دارن یه بیزینس رو راه میندازن.
کارکرد دوم تطهیره. مشغولیت به کشتی، مومنین رو وادار میکرد زندگی خودشون رو از زندگی کفار منزه نگه دارند. اگه قرار باشه بازی کافران رو بپذیری، دیگه نمیتونی کاری رو انجام بدی که اونها نمیپسندند یا قبول ندارند. بنابراین زندگیت باید فرق کنه، و جدا بشه. این مطهر نگه داشتن یک برنامه بیننسلی مثل پرورش سربازه. وقتی یک تکتیرانداز رو تربیت میکنی نمیدونی که فردا به جبهه اعزام میشه، یا تا زمان بازنشستگی صلح برقراره و جنگی در نمیگیره، و مهم نیست. چون صرفا در حال تربیت نفر نیستی. در حال انتقال دانش و تجربهای. تا اینکه یک روزی در آینده به کار بیاد. در مقابله با شر هم باید طهارت رو حفظ و نسل به نسل منتقل کرد، فارغ ازینکه چه روزی کار به درگیری فیزیکی بکشه. مهم اینه که طهارت به نفر آخری که قراره کلید رو فشار بده، رسیده باشه.
همه اینها به دوران ما و شرایط ما هم مربوطه: ۱- اشرار باید ببینند که مسئله مقابله با اونها تعطیلی نداره. ۲- برای اینکه کم نیاری نیاز به پروژه داری، و ۳- باید مواظب باشی که خودت رو بشون آلوده نکنی، و این مواظبت رو به بقیه یاد بدی.
چه چیزهایی سیگنال تعطیلی میدن؟ «کار ایکس را کردیم فایده نداشت». به درک که فایده نداشت، کار ایگرگ رو امتحان کن.
چه چیزهایی جلوی پروژهسازی و پیگیریشون رو میگیرند؟ «با این فرمون سی سال دیگه هم به نتیجه نمیرسیم». به درک که نمیرسیم. باید کار رو ادامه داد.
چه چیزهایی جلوی مطهر ماندن رو میگیرند؟ «همه مردم تن دادند به این مسئله، تن ندادن من توفیری ایجاد نمیکنه». به درک که توفیری نداره، تو باید خودت رو حفظ کنی.
در هر سه نتیجهگرایی، کار روی کشتی رو مختل کرده.
ایمان به هرحال به طرد کردن و طرد شدن منجر میشه (این با دیگریستیزی مذهب متفاوته که انگیزههای مادی نژادی قبیلهای کاور مذهبی میگرفتند). چون طبیعت دفاع از یک پکیج از ارزشها اینه که مرز تعیین کنی، و هر مرزی اینوری و آنوری ایجاد میکنه.
مشغولیت به کشتی، و دفاع از اینوریها، دو کارکرد داشت. یکیش روانی بود. حفاظت از هر چیز خوبی، نیاز به استقامت داره، و استقامت به روحیه نیاز داره، و برای حفظ روحیه نیاز به پروژه است. حتی وقتی ازدواج میکنی، همون ابتدا ممکنه با خودت بگی چه غلطی کردم. اما اونایی که با همکاری همسر در حال پیگیری یک پروژه هستند، کمتر به این ندامت میرسند. مثل زوجهایی که دارند خودشون خونهشون رو میسازند، یا دارند برای مهاجرت آماده میشن، یا دارن یه بیزینس رو راه میندازن.
کارکرد دوم تطهیره. مشغولیت به کشتی، مومنین رو وادار میکرد زندگی خودشون رو از زندگی کفار منزه نگه دارند. اگه قرار باشه بازی کافران رو بپذیری، دیگه نمیتونی کاری رو انجام بدی که اونها نمیپسندند یا قبول ندارند. بنابراین زندگیت باید فرق کنه، و جدا بشه. این مطهر نگه داشتن یک برنامه بیننسلی مثل پرورش سربازه. وقتی یک تکتیرانداز رو تربیت میکنی نمیدونی که فردا به جبهه اعزام میشه، یا تا زمان بازنشستگی صلح برقراره و جنگی در نمیگیره، و مهم نیست. چون صرفا در حال تربیت نفر نیستی. در حال انتقال دانش و تجربهای. تا اینکه یک روزی در آینده به کار بیاد. در مقابله با شر هم باید طهارت رو حفظ و نسل به نسل منتقل کرد، فارغ ازینکه چه روزی کار به درگیری فیزیکی بکشه. مهم اینه که طهارت به نفر آخری که قراره کلید رو فشار بده، رسیده باشه.
همه اینها به دوران ما و شرایط ما هم مربوطه: ۱- اشرار باید ببینند که مسئله مقابله با اونها تعطیلی نداره. ۲- برای اینکه کم نیاری نیاز به پروژه داری، و ۳- باید مواظب باشی که خودت رو بشون آلوده نکنی، و این مواظبت رو به بقیه یاد بدی.
چه چیزهایی سیگنال تعطیلی میدن؟ «کار ایکس را کردیم فایده نداشت». به درک که فایده نداشت، کار ایگرگ رو امتحان کن.
چه چیزهایی جلوی پروژهسازی و پیگیریشون رو میگیرند؟ «با این فرمون سی سال دیگه هم به نتیجه نمیرسیم». به درک که نمیرسیم. باید کار رو ادامه داد.
چه چیزهایی جلوی مطهر ماندن رو میگیرند؟ «همه مردم تن دادند به این مسئله، تن ندادن من توفیری ایجاد نمیکنه». به درک که توفیری نداره، تو باید خودت رو حفظ کنی.
در هر سه نتیجهگرایی، کار روی کشتی رو مختل کرده.
20
برای ملت ایران «بهتر» نیست که محور اصلی زور مردم باشد. برای ملت ایران «ضروری» است که محور اصلی زور مردم باشد. چون اگه فرصت محور کردنش رو از دست بدهند، زور نیروهایی در داخل به محور اصلی تبدیل خواهد شد، که هیچ اعتنایی به نظر و رأی مردم نخواهند داشت. از نظر ایرانی میانگین که از مسئولیت و آگاهی فراریه، این اتفاق بدی نیست که نیرویی در داخل زور خودش رو به محور اصلی تبدیل کنه، چون همینکه به نظم فعلی غلبه کنه براش کافیه. نهایت آرمان ایرانیها به یک «غلبه» تقلیل پیدا کرده. وقتی که غالب، ساختار خودش رو ساخت و نظر مردم رو نپرسید، دوباره شروع میکنند به آرزو کردن یک غلبه افسانهای دیگه.
اگه یه غریبه در تاریکی وارد اتاق شما بشه احتمال زیادی وجود داره که با صورت بخوره زمین. چون نه میدونه تخت کجاست، نه میدونه کمد کجاست، و نه میدونه صندلی کجاست. اما خودتون اگه در همون تاریکی وارد اتاقتون بشید ممکنه پاهاتون رو به جایی بکوبید، اما بعیده بیفتید. چون مغزتون از قبل یه نقشه کلی از اون اتاق ذخیره کرده. مغز برای انجام اموراتش به تعداد زیادی ازین نقشهها دسترسی داره. اما مبنای همه این نقشهها اینه که اشیاء چیزی که هستند باقی بمونند. مثلا از یک قوری چینی انتظار داری بشکنه، نه اینکه ذوب بشه. از کره گیاهی انتظار داری که آب بشه، نه اینکه بخار بشه. از کتاب انتظار داری که خود به خود بسته بشه، نه اینکه خود به خود باز بشه. از تیر برق انتظار داری بلرزه، نه اینکه رندوم سجده کنه. جنگ آدمها رو روانی میکنه، و برای این کار حتما نیاز نداره که روی صورت همه خون بپاشه. مهمترین کاری که جنگ میکنه بهم زدن قراردادها و بیاعتبار کردن نقشههای ذهنه. دیگه نمیتونی یک پنجره رو یک پنجره بدونی، چون ممکنه از داخلش یک پرتابه بیاد داخل. دیگه در کابینت رو نمیتونی در کابینت بدونی، چون ممکنه باز کردنش ضامن یک نارنجک رو بکشه. دیگه نمیتونی سنگی که کنار جاده افتاده رو یک سنگ بدونی، چون ممکنه یه بمب کنارجادهای زیرش گذاشته باشن. دیگه نمیتونی یک کنج دنج رو یک کنج دنج ببینی، چون پهپاد انتحاری تا اونجا هم میاد. همه چیز میتونند در کسری از ثانیه تغییر کنند، و هیچچیز اون چیزی که قرار بوده باشه نیست. بنابراین مغز با یک سونامی از بیاعتمادی به اشیاء مواجه شده و کارش مختل میشه. بیاعتمادی به اجسام، بیاعتمادی به نور، بیاعتمادی به تاریکی، بیاعتمادی به زمان، بیاعتمادی به وقفه، بیاعتمادی به سکون، بیاعتمادی به حرکت، بیاعتمادی به صداها، بیاعتمادی به سکوت، بیاعتمادی به بوها، بیاعتمادی به رنگها، بیاعتمادی به درد، و بیاعتمادی به نداشتن درد. چنین مغزی دیگه خودش رو داخل دنیا نمیبینه. بلکه خودش رو دنیا میبینه، و دنیا رو موجودی مهاجم. و در برابر موجود مهاجم، یا فرار میکنند، یا تهاجم متقابل بش نشون میدن.
چیزی که آدمکشهای حکومتی و حکومت آدمکش نمیفهمه، اینه که حتی برای ستمگری هم باید محاسبهگری داشت. قتلعام رو باید دور از دید انجام داد، تا خشونت کار حذف رو انجام بده، اما افکت جنگی نداشته باشه. خیابانی کردن جنگ، باعث میشه اتفاقی که باید فقط برای مغز سربازها بیفته، برای مغز میلیونها نفر بیفته. افکت جنگی روی میلیونها نفر معادل است با بهم خوردن قراردادها و بیاعتبار شدن نقشههای ذهنی برای میلیونها نفر، که منجر میشه به فرار از دنیا، یا تهاجم به دنیا، در مقیاس میلیونها نفر. که هر دو در این مقیاس بزرگ، هزاران سایدافکت در سطح جامعه خواهد داشت که هم غیرقابل پیشبینی هستند، و هم غیرقابل مدیریت.
چیزی که آدمکشهای حکومتی و حکومت آدمکش نمیفهمه، اینه که حتی برای ستمگری هم باید محاسبهگری داشت. قتلعام رو باید دور از دید انجام داد، تا خشونت کار حذف رو انجام بده، اما افکت جنگی نداشته باشه. خیابانی کردن جنگ، باعث میشه اتفاقی که باید فقط برای مغز سربازها بیفته، برای مغز میلیونها نفر بیفته. افکت جنگی روی میلیونها نفر معادل است با بهم خوردن قراردادها و بیاعتبار شدن نقشههای ذهنی برای میلیونها نفر، که منجر میشه به فرار از دنیا، یا تهاجم به دنیا، در مقیاس میلیونها نفر. که هر دو در این مقیاس بزرگ، هزاران سایدافکت در سطح جامعه خواهد داشت که هم غیرقابل پیشبینی هستند، و هم غیرقابل مدیریت.
10
Forwarded from Anarchonomy
اول سوریه اعلام کرد ۳۰ موشک شلیک شده و یک سوم اونها رو با پدافند متوقف کرده. یعنی کلا ده تا لانچ انجام دادن. بعد وزیر دفاع روسیه گفت تقریبا ۱۰۰ تا موشک بوده! و منظورش از «تقریبا» ۱۰ تا بیشتر از ۱۰۰، یعنی ۱۱۰ تا بوده! حتی اگه فرض کنیم همه ده شلیک پدافندی سوریه موفق بوده باشه، درصد عبور از پدافند ۹۲ میشه! و چون تقریبا ممکن نیست همه اون ده تا موفق بوده باشه، درصد نفوذ بالای ۹۵ میشه. این یعنی انگار عملا در برابر تسلیحات مدرنی که ترامپ پز «هوشمند» بودنشون رو میداد، دفاعی وجود نداره. هرچند که در شکم روسها یک متر روده راست هم نمیشه پیدا کرد (و همونطور که قبلا گفتم ابعاد مسائل هیچوقت اونجوری نیست که بمون میگن) اما از لابلای همین اظهارنظرها هم با دقت در الفاظ به کار برده شده و به کار برده نشده میشه فهمید چه وضعیت ترحمبرانگیزیه. خیلی حقارتباره که مقام سوری تلویزیون رو روشن کنه تا از زبون یک نظامی خارجی بشنوه که دقیقا چندتا موشک خورده به خاک کشورش. و خیلی حقارتباره که با این همه هزینه مالی و حتی هزینه اخلاقی که به پای کرملین ریخته شد، پایتخت مملکت عملا بیدفاعه!
هرچند که شاید بیفایده به نظر برسه ولی من به همه کسانی که در مراکز حساس یا پایگاههای نظامی ایران مشغول به کارند توصیه میکنم ازون شغل بکشن بیرون! و اگه امکانش نبود یه چیزی مثل بیماری رو بهانه کنند. حمله دیشب یک عبرت تاریخی بود در این باره که چقدر جونشون بیارزشه. خود نظام که کفایت نداره، اونی هم که اسمش رو گذاشتن «متحد استراتژیک» فقط به جون پرسنل خودش اهمیت میده، و اینکه سوخوهایی که پارک کرده خش برندارن. اگه روزی روزگاری تقابل نظامی رخ داد، هیچکس پشتشون نیست. مطلقا هیچکس.
هرچند که شاید بیفایده به نظر برسه ولی من به همه کسانی که در مراکز حساس یا پایگاههای نظامی ایران مشغول به کارند توصیه میکنم ازون شغل بکشن بیرون! و اگه امکانش نبود یه چیزی مثل بیماری رو بهانه کنند. حمله دیشب یک عبرت تاریخی بود در این باره که چقدر جونشون بیارزشه. خود نظام که کفایت نداره، اونی هم که اسمش رو گذاشتن «متحد استراتژیک» فقط به جون پرسنل خودش اهمیت میده، و اینکه سوخوهایی که پارک کرده خش برندارن. اگه روزی روزگاری تقابل نظامی رخ داد، هیچکس پشتشون نیست. مطلقا هیچکس.
Anarchonomy
اول سوریه اعلام کرد ۳۰ موشک شلیک شده و یک سوم اونها رو با پدافند متوقف کرده. یعنی کلا ده تا لانچ انجام دادن. بعد وزیر دفاع روسیه گفت تقریبا ۱۰۰ تا موشک بوده! و منظورش از «تقریبا» ۱۰ تا بیشتر از ۱۰۰، یعنی ۱۱۰ تا بوده! حتی اگه فرض کنیم همه ده شلیک پدافندی…
یه زمانی برای شاغلان مراکز نظامی حکومت توصیه مشفقانه داشتم، در حالی که الان فقط تماشا میکنم. بالاخره آدم در طول زمان یک چیزهایی از خودش رو قیچی، و یه سری چیزهای دیگه اضافه میکنه، حتی اگه کلیت مسیرش تغییر نکرده باشه. اتفاقا همین سوژهای بود که به مذهبیها هم یادآوری میکردم، که سر و ته تکامل پیامبر شما کجاست؟ علی شما در شصت سالگی همون علی هفده سالگی بوده؟ اگه همون نبوده چه فرقی کرده بوده؟ و اگه همون بوده، یک تکه چوب بوده؟ متأسفانه یا خوشبختانه ما یک تکه چوب نیستیم.