Anarchonomy
46.1K subscribers
6.8K photos
547 videos
27 files
1.32K links
خروجی‌های مکتوب یک ذهن خشن

آدرس سیمپل‌ایکس جهت ارسال پیام:
https://smp19.simplex.im/a#gWAkhT3txZiJvgY4cR3eIZ9EqW5cSthv8JZzr28um94
Download Telegram
Lasciate ogne speranza.
5
کلا دچار سوء تفاهم هستید. فرض کنید همه در آمریکا و اروپا همونجوری بودند که شما می‌پسندید. چی میشد نهایتا؟ از اوکراین بیشتر حامی پیدا میشد؟ از اوکراین بیشتر پوشش رسانه‌ای می‌گرفت؟ آخرش اوکراین رو هم ول کردند به امان خدا. افزایش آگاهی و پوشش رسانه‌ای و حمایت معنوی و این‌ها، برای پرهیز از استفاده از کیسه پلاستیکی در خرید جهت حفظ محیط زیست، کاربرد داره. ولی برای شکست دادن اشرار نه چندان. اون‌هایی که پول دونیت کردند برای خرید پهپاد انتحاری و فرستادن برای اوکراین، خیلی موثرتر بودند در نجات جون اوکراینی‌ها، تا اون‌هایی که پرچم اوکراین رو همه‌جا چسبوندن. اگه میخواید غصه بخورید، برای اینکه گردان آزوف نداریم غصه بخورید، نه برای اینکه همدرد نداریم.
5
Anarchonomy
کلا دچار سوء تفاهم هستید. فرض کنید همه در آمریکا و اروپا همونجوری بودند که شما می‌پسندید. چی میشد نهایتا؟ از اوکراین بیشتر حامی پیدا میشد؟ از اوکراین بیشتر پوشش رسانه‌ای می‌گرفت؟ آخرش اوکراین رو هم ول کردند به امان خدا. افزایش آگاهی و پوشش رسانه‌ای و حمایت…
بعید نیست تجربیات شخصی افراد در زندگی، روی تحلیل‌های سیاسی‌شون هم اثر قابل توجه بذاره‌‌. به دلایلی، من هیچوقت در هیچ چیز حامی معنوی نداشتم، و به نظرم طبیعی همین بود. بنابراین جمله معروف «از خلوت بودن راه سعادت نترسید»، انگیزشی برام نداشت، چون همواره مسیرم خلوت بوده، حالا چه راه سعادت بوده چه شقاوت. بنابراین با مردمی که نداشتن همدرد دلسردشون می‌کنه همذات‌پنداری ندارم. این فقر، خیلی جاها به ضرر آدمه، و بش واقفم، ولی در برابر کفتارها و زامبی‌ها یه جور شیلد محکمه‌.

#لبخند_شبانه
11
Anarchonomy
در چارچوب فکری اوباش پوچگرای شیعه، قدرت یافتن آخوند برنامه مقدماتی برای ظهوره، و به همین جهت باید حوادث رو انعکاس صدر اسلام در نظر گرفت، که خمینی در نقش پیامبر قرار می‌گیره و خلیفه بعدی در نقش علی. ازونجایی که پیامبر به مرگ طبیعی فوت کرد، خمینی هم به مرگ طبیعی…
خلیفه داره یه کاری می‌کنه که به نظر برسه همه، چه در داخل نظام و چه در منطقه، با تسلیم موافقند غیر از خودش، پس تنها راه رسیدن به شرایط مطلوب همه، اینه که خودش حذف بشه. حالا یا فهمش نمیرسه که داره اینجوری بروز میده، یا عمدن اینکارو می‌کنه که بگن علی‌وار کشته شد. ازینکه مثل خمینی بمیره واهمه داره، چون این تنها راه حل جبران بی‌کیفیت بودن حیاتش در مقایسه با حیات خمینیه. این‌ها شکل مرگ رو‌ جبران‌کننده حیات‌های بی‌دستاورد می‌دونند. پس دومی محتمل‌تره.
حالا اینکه املاکی مدنظر آرزوش رو محقق کنه یا نه، مسئله دیگریست.
7
Forwarded from Anarchonomy
دو‌هزار و پانصد سال پیش فیلسوف چینی با اسب و الاغ و قاطر و هرچی که گیرش می‌اومد، و گاهی پیاده، ازین شهر به اون شهر می‌رفت، تا به مردم آبادی‌ها یاد بده چطور وقتی بشون حمله شد، بتونند در محاصره نظامی زنده بمونند و از خونه زندگی‌شون دفاع کنند. صبح درباره عشق رساله می‌نوشت، شب درباره اینکه خانواده سرباز بالای برجک رو باید کجای شهر ساکن کرد که دیرتر از همه به دست دشمن بیفتند.‌ فیلسوف مثل یک طبیب بود که به جای شریک شدن در سوگواری بیمارش از بلایی که سرش اومده، یا قراره بیاد، مستقیم میره سراغ راه کنترل پیشروی بیماری یا درمان. پزشک نمی‌گفت با این عفونت پاهاتو از دست میدی، بیا با هم گریه کنیم! بش می‌گفت باید قطعش کنم، و باید این علف مخدر رو بخوری تا بتونی تحملش کنی. فیلسوف برای مردم مظلومی که قرار بود سلاخی بشن روضه نمی‌خوند. بشون می‌گفت قراره نصف‌تون تلف بشید. برای زنده موندن بقیه باید این کارهایی که میگم رو بکنید! خودش در محیطی به دنیا اومده بود، که شانس کودک انسان برای بقا از شانس توله‌های سگ‌های خیابانی کمتر بود. در سی سالگی متوجه نمیشد که اون بیرون آدم‌ها آماده‌اند که شکمش رو پاره کنند، حتی اگه بی‌دفاع باشه. در شش سالگی متوجه شده بود. برای همین از وقتی که برای مردم اندیشه تولید می‌کرد، با این پیش‌فرض محکم تولید می‌کرد که خشونت بخشی از زندگی‌شون خواهد بود، و بر همین مبنا باید برنامه‌ریزی کنند.

اونی که تازه داره درباره مشروعیت دفاع از خود در برابر حکومت تئوری میده، نه فیلسوفه نه صاحب اندیشه. فیلسوف باید با مکانیک زندگی مردمش آشنا باشه، و درباره همون حرف بزنه، و در چارچوب همون راهکار بده. فضای دوران ما پر شده از وراجی افرادی که پول گرفته‌اند و پول خرج‌شان شده تا وراجی کنند. همین که بفهمیم فقدان شدید «فیلسوفِ مردم» کارمون رو لنگ کرده، یک قدم به جلو خواهد بود.
26
هموطنان عزیز که تا یکی دو ماه پیش خواهان ظهور رضاخان ۲ در کشور بودند تا هرج و مرج و ضایع شدن حقوق ملت رو متوقف کنه، با آپگرید مطالبات، دیگه خواهان هیتلر ۲ هستند تا بیاد و شیعیان رو از ریشه در بیاره!
لازم به ذکر است که هیتلر ۱ هم با همین پس‌زمینه به قدرت رسید که مردم می‌خواستند یک نفر مسئولیت گناه خونریزی رو به عهده بگیره تا لازم نباشه خودشون به عهده‌ش بگیرن. کلک جالبیه که آدم گناهی که دوست داره رخ بده رو بندازه روی دوش یک نفر دیگه، و سپس خودش رو مطیع اون یک نفر جا بزنه، و وقتی گناه رخ داد بگه مأمور بودیم و معذور! فضا خفقان بود! همه ترسیده بودند! که بعد که به جامعه جهانی چهره‌ای نادم نشان داد، توی دلش بگه «بد هم نشد».
اما از گناه بودن گناه هم که بگذریم، بی‌فایده بودنش پابرجاست. نمونه‌ش اینکه اقلیت بهایی از زمان امیرکبیر در حال سرکوب شدن هستند. هیچ نوع از ستم سیستماتیک باقی نمونده که علیه این‌ها انجام نشده باشه. اما همچنان هستند، و بیشتر از همیشه هستند. اگه بهاییت توان بقا داشت، فرقه ضاله ولایت فقیه هم خواهد داشت. درو کردن فقط تعداد قبرها رو بیشتر می‌کنه (و اگه دسته‌جمعی باشه، عمقش رو). ایده‌های ضدانسانی رو محو نمی‌کنه. از جان و مال مردم، با مانع شدن ازینکه صاحبان ایده‌های ضدانسانی به قدرت برسند، باید دفاع کرد. نه با رویاپردازی درباره «پاکسازی جامعه».
البته ایران قابلیت زایش هیتلر ۲ رو نداره، حداقل نه الان. اما از قبل دانستن تکلیف در برابر رویاهای پلید، مفید خواهد بود.
26
همکار اپستین، که کارش قاچاق دخترها از روسیه و اوکراین بود و الان به همین جرم تو زندانه، پدری داشت به نام رابرت مکسول. این بابا برای اسراییل کار می‌کرد، اما آخرها زده بود تو بیزینس. اما بیزینس به بن‌بست خورده بود و داشت اوضاعش خیت می‌شد. تو یه ایمیل اپستین که خبر فوت رابرت رو به مخاطبش میرسونه، میگه این میخواست از موساد اخاذی کنه‌ و ۴۰۰ میلیون بگیره، تا بتونه بدهی‌هاش رو جمع و جور کنه.
اما یکی دیگه هم قبلا ادعا کرده بود کشتنش. و اون آری بن مناشه بود. یهودی عراقی‌الاصل متولد تهران که تو ایران کنترا نقش داشت. جنازه رابرت رو تو آب پیدا کردن، در حالی که از قایق خودش افتاده بود بیرون. مناشه می‌گفت رابرت میخواسته از طریق قضیه ایران‌کنترا یه پولی گیر بیاره و باش روزنامه The Age استرالیا رو بخره و بیزینس رو دوباره سرپا کنه.
داستان‌هاشون متفاوته، اما هم اپستین و هم مناشه باور نداشتن که خودش افتاده تو آب.
1
بعد از سلطنت‌‌طلب‌ها این دلواپسان کودکان غزه بودند که بیش از همه به نوشته‌های من ایراد می‌گرفتند، که شامل «تو وجدان نداری؟» هم می‌شد. یادتونه نعل اسب چپ و راست غربی شکل گرفته بود و هر دو آمار تلفاتی که حماس اعلام می‌کرد رو مثل وحی منزل می‌پذیرفتند؟ حالا می‌بینید که دوباره اون نعل شکل گرفته و چپ و راست غربی آمار قربانیان ما رو فقط از جمهوری اسلامی می‌پذیرند و حرف ما رو که می‌دونیم چند برابر اونه قبول نمی‌کنند؟ یادتونه گفتم هر قضاوتی که درباره اسراییل دارید بذارید کنار و فقط ازش به عنوان کاغذ تورنسل استفاده کنید؟
انشالله که اندفعه یک چیزهایی یاد گرفته باشید.
5
یک سوال. اگه خواننده ثابت اینجا هستید، تا الان تحصیلات حوزوی داشتید؟ در واقع این سوال درباره اینه که آخوند هستید یا نه، ولی اگه فقط یه مدت کوتاه تحصیل کردید و لباس هم ندارید هم بله رو انتخاب کنید
Final Results
4%
بله
96%
خیر
Anarchonomy
یک سوال. اگه خواننده ثابت اینجا هستید، تا الان تحصیلات حوزوی داشتید؟ در واقع این سوال درباره اینه که آخوند هستید یا نه، ولی اگه فقط یه مدت کوتاه تحصیل کردید و لباس هم ندارید هم بله رو انتخاب کنید
گاهی توی ممبرها آخوندهایی می‌بینم که اون بیرون منبر میرن. فقط برای روضه رقیه نمیرن، برای محور مقاومت منبر میرن. یه چیز در گوشی ولی پابلیک میخوام بشون بگم:
کانال من بزرگ‌تر از خودمه. شما شاید نفهمید معنیش چیه که نوشته‌های یه نفر از خودش بزرگ‌تر باشه. ولی خیلی وقت‌ها پیش میاد اینطور بشه، و دست نویسنده‌شون هم نیست. اگه چیزی بنویسی که یک نفر رو نجات بده، از خودت بزرگ‌تر میشه. چون خودت فکر نمی‌کردی که بتونی نجاتش بدی‌. ترکیب شیمیایی اون کلمات، و ذهن خودش، یک ماده نجات‌دهنده ساخته، که خارج از کنترل تو بوده. پس چیزی که نوشتی از خودت فراتر رفته. این کانالی که از خودم بزرگتره، برای خیلی‌ها این ماده رو ساخته. اینکه اینجا رو ببینید و باز هم برای شقی‌ترین افراد عالم فعلگی کنید، بار گناه‌تون رو دو برابر می‌کنه. دیگه دیره برای اینکه براتون دو برابر بودنش مهم باشه، چون آدم تا ابد وقت نداره حساسیت‌های انسانی خودش رو حفظ کنه، و شما مهلت‌تون رو هدر دادید، اما لازم بود یکی بهتون بگه. خیلی از گفتن‌ها برای اطلاع‌رسانی نیست. برای بستن پرونده دفاعه.
41
دوران بچگی ما تقریبا هیچ تفریحی وجود نداشت جز در کوچه بودن. و کوچه ما کوچه خوبی نبود، بنابراین همین تنها تفریح هم بشدت محدود بود. وقتی به انفجار بی‌حوصلگی می‌رسیدیم ما رو به زور میبردند پارک، که کل بضاعتش یک سرسره و یک تاب بود. ازونجایی که گفته بودند استکبار میخواد نسل شیعه رو خشک کنه، پس بیشتر بیفتید روی هم، تعداد بچه‌ها خیلی زیاد بود، و برای هر وسیله بازی باید رنج صف تحمل می‌کردیم. و برای من ابهام بود که این چه تفریحیه که برای انجامش باید با صدنفر دعوا کرد. با خودم می‌گفتم کاش زودتر بزرگ بشیم و دیگه احتیاج به تفریح نداشته باشیم تا نیاز به سرسره صفی هم نداشته باشیم. بزرگ‌تر که شدم فهمیدم کل زمین اون پارک غصبی بوده. با خودم می‌گفتم چطور میشه زمین غصبی رو داد به بچه‌ها؟ مگه هدف تربیت بچه‌های سالم نیست؟ چطور با کار ناسالم میشه بچه سالم تربیت کرد؟ کاش بزرگ‌تر بشم و این سوال‌ها رو پشت سر بگذارم. یک روز بشه که یاد این موقع و سوالات اعتقادیم بیفتم و بخندم. باز هم بزرگ‌تر شدم و جلوی همون پارک خفتم کردند و هرچی همراهم بود بردند. نه مردم، نه پلیس، هیچ کاری نکرد. دزدها چندتا بچه بودند، اما چون سلاح‌های خطرناک داشتند خودم هم هیچ‌کاری نمی‌تونستم بکنم. فهمیدم این‌ها حتی از سرسره صفی هم محروم بوده‌اند. ادای خلافکارهای حرفه‌ای رو در می‌آوردند، اما ضعف کودکانه‌شون رو نمی‌تونستند مخفی کنند. هم می‌ترسیدند و هم مطمئن نبودند کارشون جواب بده. با خودم گفتم کاش بزرگ‌تر بشم و دغدغه‌م این نباشه که وسایلم رو زدند بیچاره بشم. بزرگ‌تر که شدم شنیدم نزدیک همون پارک یک نفر تیر خورده. چون علیه حکومت شعار داده. به جای وسایل شخصی، جانش رو ازش دزدیدند.
با خودم گفتم کاش بزرگ نمی‌شدم و حوصله‌م تا ابد سر می‌رفت.
40
در چارچوب توراتی، شیطان خودش رو مقابل انسان قرار نمیده، چون موجودیه که خیلی میفهمه. دشمن فهیم داشتن، یه نعمته. چون اگه ازش شکست بخوری، میگی از یک موجود فهیم شکست خوردی، و اگه بش غلبه کنی، به خودت میبالی که به یک موجود فهیم غلبه کردی. شیطان سعی می‌کنه موجوداتی که هیچ‌چیز نمی‌فهمند در برابر انسان قرار بده، تا اگه تسلیمش شدند، این حقارت رو تجربه کنند که از یک موجود نفهم شکست خوردند، و اگه بش غلبه کردند، فقط به یک موجود نفهم غلبه کرده باشند. اگه یک ببر به روستا حمله کنه و بچه‌های خردسال رو بکشه، اگه نتونی گیرش بندازی، قصه اینجوری میشه که ببری آمد و بچه‌هایمان را خورد و رفت! و اگه بتونی ببر رو بکشی، فقط یک حیوان زبان‌بسته رو کشتی، که حتی نمیتونه دلت رو خنک کنه.
این راهکار شیطان اغلب جواب میده، چون انسان رو میشناسه، و میدونه که خودش رو زیاد می‌بینه. زیاد در توانایی، که میتونه چیزهای خوب رو از فنا نجات بده، و زیاد در حس، که ازینکه نتونه نجات بده، زیر کوهی از حزن و خشم و کینه و یأس دفن میشه. راهکار از کار انداختن انسانی که درگیر زیادی‌هاست، اینه که دشمن کم‌مقدار جلوش قرار بدی. هر وقت نتونسته انسانی رو از کار بندازه، برای این بوده که اون انسان خودش رو زیاد ندیده. ازینکه نتونسته چیزهای خوب دنیا رو از فنا نجات بده، نه حیرت می‌کرده و نه مأیوس میشده، و دشمن فهیم و نفهم براش فرقی نداشته، چون برای آرام کردن دل خودش باشون مقابله نمی‌کرده.
10
کسانی که مسئولیت‌پذیر نیستند، این رفتار هم دارند، ولی هر کسی که این رفتار رو داره لزوما از روی مسئولیت‌پذیر نبودنش نیست. چند هفته پیش یک عکاس معروف دوربین گرون‌قیمتش رو برای یک ایراد به نمایندگی فرستاد اما قبول نکردند چون توش آب رفته بود و گارانتی شامل آب نیست. اما عکاس قبول نکرد. ازونجایی که فالوعرهای زیادی داشت آبروی شرکت رو برد، و بعد چند روز مجبور شدند بوردش رو براش مجانی عوض کنند. در واقع از یک شرکت چندملیتی باجگیری کرد. در سیستم کمونیستی شوروی هیچوقت چنین اتفاقی رخ نمیداد. اما در سرمایه‌داری این برداشت بوجود اومد که مشتری روی «کوهی از حق» نشسته، و صاحبان مشاغل و شرکت‌ها روی «کوهی از پول». بنابراین اون‌ها قابلیت جبران قسمت‌های ناخوشایند زندگی مشتریان رو هم دارند. قسمت ناخوشایند زندگی یعنی همینکه خودت خیلی وقت‌ها بی‌عرضه‌ای، حواسپرتی، و گیجی.
6
Anarchonomy
کسانی که مسئولیت‌پذیر نیستند، این رفتار هم دارند، ولی هر کسی که این رفتار رو داره لزوما از روی مسئولیت‌پذیر نبودنش نیست. چند هفته پیش یک عکاس معروف دوربین گرون‌قیمتش رو برای یک ایراد به نمایندگی فرستاد اما قبول نکردند چون توش آب رفته بود و گارانتی شامل آب…
باید از هر صحبت و بحثی درباره مسئولیت‌پذیری استقبال کرد. اتفاقا بیشترین چیزی که جامعه ایرانی نیاز داره، فحش دادن به خودشه. اوباش آدمکش ازینکه مردم به خودشون فحش بدهند بُل می‌گیرند؟ بله، ولی بذارید بگیرند. چه اهمیتی داره که اوباش آدمکش از چه منطقی استفاده کنند؟ اون‌ها در نهایت به اسلحه‌شون تکیه دارند، نه منطق‌شون، و نه حتی پروپاگاندایی که خودشون ساخته‌اند. می‌بینید که حتی نمی‌تونند کل مجموعه‌شون رو وادار کنند که به یک دروغ رسمی پایبند بمونند و زیر سوالش نبرند، و حتی نمی‌تونند یک ماسک رو برای بیشتر از چند دقیقه روی صورت‌شون نگه دارند (تارانتینو تو فیلم جانگو، کوکلاس‌کلان‌ها رو با ارجاع به همین واقعیت مسخره کرد، که همسران‌شون ماسک‌هایی براشون دوخته بودند، اما برای چند دقیقه هم نتونستن تحملش کنن و درش آوردن). مادری که بچه خردسالش رو با خودش میبره به اعتراضات خیابانی، و اون بچه الان نابیناست، بعد از اتمام عزاداریش باید فحش بخوره. چون برای جامعه‌مون لازمه که فحش بخوره. شوخی گرفتن چیزهای خیلی جدی، یک لغزش فردی نیست، بلکه به دیگران آسیب میزنه. وقتی داوطلبانه دفترچه اعزام به خدمت رو ارسال می‌کنی، داری یه چیز خیلی جدی رو شوخی می‌گیری، و نتیجه‌ش اینه که به دیگران آسیب خواهی زد، و دیگران هم حق دارند تو رو جزء کسانی که بشون آسیب زده در نظر بگیرند، و سپس مادرت از دیگران کینه به دل می‌گیره که به پسر بی‌گناهش آسیب زدند و این زنجیره ادامه پیدا می‌کنه. هر چیز هولناکی که امروز داریم می‌بینیم، نتیجه شوخی گرفتن یک چیز خیلی جدی در گذشته بوده.
اما در حین بازرسی جامعه خود، باید مواظب بود که فحش دادن به خود فقط متمرکز روی چیزهای جدی باشه، نه چیزهای دیگه. برای پرداختن به بدرفتاری‌های دیگه‌ای که با یک اقتصاد کمی سرحال‌تر درست میشن، یا با شهری کمی مرتب‌تر، و یا مدرسه‌ای کمی کارآمدتر، بعدها وقت زیاد هست.
10
Anarchonomy
دیگه باید از ایرانی مسلمان پرسید دین شما چیست؟ بالاخره هر دینی باید یه خدایی داشته باشه، یه پیامبری داشته باشه، یه کتابی داشته باشه، یه عبادتگاهی داشته باشه، پیشوایی داشته باشه و یه احکامی. الان این موارد ذکر شما در دین شما چیستند؟ الله شما همینی است که اگه…
مصلی خیلی از شهرها برای ساخت بودجه نداشتند. روش کار اینطور بود که میرفتن سراغ یه مصالح‌فروش و می‌گفتن یه کامیون سیمان بده، انقدر قیر بده. و اون هم باید می‌داد. این مربوط به دهه هفتاد و اوائل دهه هشتاده، و من نمی‌دونستم. وقتی ازشون می‌پرسیدی چرا زودتر نگفتید که دیگه اونجا نماز نخونیم، تعجب می‌کردند که چرا تعجب کردیم. چنان خو گرفته بودند به زورگیری قدرتمندان، که به نظرشون بخشی از زندگی بود ‌و اهمیت نمیدادند کی داره زورگیری می‌کنه، و ما رو به چشم بچه‌هایی که نمی‌دونند کجا زندگی می‌کنند نگاه می‌کردند.
هرکس باید خودش خودش رو نجات بده، و خیلی‌ها به فکر خودشون نیستند.
6
Anarchonomy
مصلی خیلی از شهرها برای ساخت بودجه نداشتند. روش کار اینطور بود که میرفتن سراغ یه مصالح‌فروش و می‌گفتن یه کامیون سیمان بده، انقدر قیر بده. و اون هم باید می‌داد. این مربوط به دهه هفتاد و اوائل دهه هشتاده، و من نمی‌دونستم. وقتی ازشون می‌پرسیدی چرا زودتر نگفتید…
سلبریتی‌های منبری محور مقاومت فقط در هیئت‌های پر زرق و برق مرکز سخنرانی ندارند. مثلا ممکنه پناهیان رو در مسجد یک ده‌کوره پیدا کنید، و طائب رو در یک پایگاه بسیج پیزوری. دلیلش این نیست که به دهک‌های پایین جامعه علاقمندند. دلیلش اینه که می‌دونند تنها کسانی که می‌تونند بشون تکیه کنند دله‌دزدها و چاقوکش‌های حاشیه‌نشین هستند. یک سربازگیری مویرگیه که در ازای دفاع از بقای حکومت، بشون چک سفید قانونی میده علیه بقیه جامعه اقدامات غیرقانونی انجام بدن. این کار رو در بالا هم انجام میده، مثل قاچاقچیان نفت و بنزین و دکل‌دزدان. آیفون و لپ‌تاپ میمونه برای انتهای مویرگ. در درازمدت، این دله‌دزدها و چاقوکش‌ها، عضو باند میشن، و صاحب پیدا می‌کنند. مثل کودکان سر چهارراه که یه سوپروایزر دارند که سر چهارراه دیده نمیشه. این کار رو به شکل سیستماتیک‌تر سلیمانی در بلوچستان انجام داد. یعنی جایگزین کردن طایفه‌های بومی، با طایفه‌های دله‌دزد و چاقوکش، و سپس مدیریت اون طایفه‌های دله‌دزد و چاقوکش، و تبدیل‌شون به خلافکارهای حرفه‌ای، که در ازای کنترل بقیه طوایف، مجوز انواع جنایت‌های سازمان‌یافته و اخاذی‌ها رو داشته باشند، و همین الان در حال فعالیتند، و اینکه دیده میشه هر روز آدم‌ربایی یا قتل صورت می‌گیره، بخشی از فعالیت سازمانی اون‌هاست. ازونجایی که مدت‌هاست میگم هرچه که در مورد بلوچستان نادیده گرفتند بقیه ایرانیان، به سراغ‌شون خواهد اومد، باید منتظر ابعاد خیلی بزرگتر جنایت‌های سازمان‌یافته باشید. از جمله آدم‌ربایی، و فروش اعضای بدن بازداشت‌شدگان ناآرامی‌ها. نهادهای مذهبی چیزی موازی این جریان نیستند، بلکه پلتفرمش هستند.
37
Anarchonomy
سلبریتی‌های منبری محور مقاومت فقط در هیئت‌های پر زرق و برق مرکز سخنرانی ندارند. مثلا ممکنه پناهیان رو در مسجد یک ده‌کوره پیدا کنید، و طائب رو در یک پایگاه بسیج پیزوری. دلیلش این نیست که به دهک‌های پایین جامعه علاقمندند. دلیلش اینه که می‌دونند تنها کسانی که…
وقتی خبربازی نظام حول «تفاهم‌نامه»های امنیتی و اقتصادی با روسیه بود، و هموطنان خجسته‌دل من برآورد می‌کردند که نظام قصد خرید نرم‌افزار فیلترینگ از روس‌ها داره، با چیزی جز لبخند نمی‌تونستم واکنش بدم. روسیه هیچوقت به کسی متعهد نمیشه، مخصوصا به وحوش خاورمیانه. ارائه محصولات نرم‌افزاری در ادامه‌ش خدمات و تعهد می‌طلبه، که هیچوقت حاضر نیستند زیر بارش برن. روس‌ها اس۳۰۰ رو هم گردن نمی‌گیرند، چه برسه به یک نرم‌افزار که هرروز نیاز به نوسازی داره. به شکل متناظرش، پیام‌رسان چینی هم به نتیجه نرسید، چون چینی‌ها اینجا رو باغ‌وحشی غیرقابل پیش‌بینی می‌بینند. برای همین فیلترینگ امروز و پلتفرم‌های حکومتی امروز، وضعیت فعلی‌شون رو دارند. کل زیرساخت به یک موجود فرانکشتاین‌مانند تبدیل شده، حاصل از بهم چسبوندن اجزایی که از سیستم‌های خارجی کالبد شکافی شده‌اند.
تنها چیزی که روسیه بلده به آخوندها بده، و مایله که بده، روش‌های تشکیل سازمان‌های جنایتکار و به خدمت خود درآوردن خلافکارهای حرفه‌ایه. تفاهم‌نامه امنیتی یعنی فقط این.‌ یعنی همون تنها کاری که خودشون خوب بلدند، و در روسیه اجرا کرده‌اند، و چچن یک نمونه ایده‌آل ازونه: ابتدا راه تنفس اقتصادی ناحیه مدنظر رو می‌بندیم. وقتی گرسنه موندند، اجازه میدیم از کاسه خلافکاری که برای ما کار می‌کنه، بلیسند. اون خلافکار موظفه اجازه نده رقیبی براش پیدا بشه، و در عوض مجاز به انجام هرکار غیرقانونی علیه مردمه. در نتیجه این پروژه، امروز در چچن آدم‌ربایی میشه، و پدر کسی که ربوده شده به پلیس مراجعه می‌کنه، و میفهمه پلیس هم با آدم‌رباهاست. چیزی که بقیه مردم دنیا فقط در فیلم‌ها دیده‌اند، و گاهی بش «کلیشه» هم میگن. خلافکار محلی، برای حفظ مقبولیتش مجازه اجازه بده فرهنگ ارتجاعی بومی، رشد و نمو داشته باشه. مثلا اگه مسلمان چچنی دختر یاغی خودش رو سر ببره، پیگیری نخواهد شد. اما این راواداری ارتجاع تا جایی مجازه که برای مسکو دردسر بیرونی درست نکنه. مثل وقتی که مسلمانان داغستانی میخواستن یهودی‌ها رو به قتل برسونند، و در رسانه‌های جهانی تصویر ناجوری ایجاد کرد، و مسکو همه‌شون رو دستگیر کرد.
ساز و کار این نوع «مدیریت جنایت»، تمام چیزیه که روسیه میتونه در اختیار ایران قرار بده. و گرنه علنا اعلام می‌کنند که اتباع خودشون در نیروگاه بوشهر رو هم به محض استشمام بوی حمله، بیرون خواهند کشید.
این رو که جمهوری اسلامی یک حکومت نیست، بلکه یک سازمان خلافکاری است، تو کت هموطن نمیرفت. تا همین سال ۸۸ سوال ساده‌لوحانه «یعنی رهبری نمی‌دونه در بازداشتگاه‌ها چه خبره؟» یه سوال رایج بود و سوال‌کننده‌ها قصد شوخی یا کنایه نداشتند و جدی می‌پرسیدند. برداشت ذهنی ایرانی این بوده، و هست هنوز، که یک حکومت داریم، و حالا یک مقدار امور از دستش در رفته، برای همین در بازوهای مختلف این حکومت رفتارهای غیرمتعارف و ضدمردمی می‌بینیم! هنوز با این واقعیت که حکومتی وجود نداره و با یک باند مواجهند، کنار نیومده‌اند.
16
یادش بخیر.. چند سال پیش همینجا گفتم دوستان اهل فن دنبال راهی برای مخفی کردن پکت‌های دیتا باشید، چون دارن روش کار می‌کنند، و از هوش مصنوعی هم استفاده خواهند کرد. اما هرکس اهل فن بود دنبال درآمدهای دلاری بود و مشغول همون شد. درآمد دلاری که قطع شد هیچ، اون‌ها هم به مقصودی که می‌خواستند رسیدند. و حالا که خیابان رو خون برداشت می‌پرسند «باید چه بکنیم؟». جلوی کره شمالی شدن رو که نمیشه گرفت، ولی همون بی‌خیالی نشون میداد اینکه ازینجا یکی مثل جولانی درنمیاد از کجا آب می‌خوره.
از تمام جهان تقاضا دارم با طیب خاطر جامعه ما رو به عنوان یک عبرت ببینند.
4
تو آرشیو کانال هست همین جوابش، لازم نبود از خود یک چینی بپرسید :)
قبلا نوشتم، هم درباره اینکه مردم «رشد استیبل»، چه کمی و چه کیفی، رو در محیط خودشون با چشم می‌بینند، و این باعث میشه به مسیری که دولت پیش گرفته اعتماد کنند. هم درباره اینکه جوامع استبدادزده، به عُرضه احترام میذارن. وقتی قابلیت واقعی رو در حاکم ببینند، به همه‌چیزش احترام میذارن، از جمله محدودیت‌هایی که وضع می‌کنه. برعکس حاکم بی‌عرضه، هرچقدر هر کار دیگه‌ای غیر از اثبات عرضه انجام بده، نمیتونه احترام بخره. این در خاورمیانه خیلی غلیظ‌تره، ولی در چین هم برقراره.
ولی همیشه از خارجی‌ها دیتا بگیرید، کانال من کافی نیست :)

#لبخند_شبانه
7
چه پونصدنفر از هموطنان‌مون رو از دست بدیم چه پنجاه هزارنفر، زندگی ادامه خواهد داشت و همه‌چی عادی خواهد شد. بعد از هولوکاست، که شش میلیون بود هم یهودیان به زندگی عادی برگشتند. و این کمتر بش توجه میشه که شش میلیون مربوط به کل اروپا بود. در مقیاس محلی، برای خیلی از بازماندگان، تلفات در حد از دست دادن همه روستا و همه خاندان و همه فامیل بود. برای کسی که تمام دنیاش همون روستا بوده، قتل عام، بیش از شش میلیون نفر بود. برای اون آدم، قتل عام معادل نابود شدن تمام دنیا بود. برای اون بازماندگان، هر آدم زنده‌ای که ازون به بعد دیدند، یک غریبه بود. چیزی که باید ازون‌ها یاد گرفت اینه که غم و خشم‌شون رو صرف برنامه‌هایی کردند که می‌دونستند نتیجه‌ش خیلی بعدتر از خودشون دیده خواهد شد. مثل وقتی که روی احداث مدرسه‌ها و کالج‌ها سرمایه‌گذاری کردند. مثل وقتی که به همدیگه گفتن ما فقط همدیگه رو داریم و باید هوای همدیگه رو داشته باشیم. مثل وقتی که حتی زیر نور شمع درس خوندن تا نخبه پرورش بدن که به مسئولیت‌های دولتی برسند. وقتی مثل یهودیان با قتل عام شدن مواجهیم، دیگه نباید خودمون رو یک تمدن باستانی لحاظ کنیم. باید خودمون رو یک اقلیت آواره در نظر بگیریم، حتی اگه صد میلیون نفر باشیم.
نه در دین، بلکه در استراتژی باید همگی یهودی بشیم. هر نوع تأخیر در این اقدام، خسارات حیاتی به جا خواهد گذاشت.
25
یکی از دلایلی که با اعدام مخالفم همین‌ها هستند. طرف با این ریخت و لباس، پناهنده شده. کسی رو که از طرف وزارت خارجه میفرستن به سفارت‌شون تو یه کشور دیگه، از هفتاد تا فیلتر رد شده. حتی پسرعمه زنش رو هم چک می‌کنند. اگه مطمئن نبودن ازش تا همینجا نمیرسید. ولی بازم می‌کشه بیرون. یه سری‌شون فقط چون درست یا غلط بوی الرحمان میشنون، می‌کشن بیرون، ولی منظور من اوناییه که چون دیگه نتونستن بیشتر ازین بکشن، کشیدن بیرون. اگه داس اعدام رو بلند کنی، اینا هم درو میشن. برای همینه که نباید بلند کنی‌.
4