مثل پدرت نشدن، سختتر از اون چیزیه که تخمین میزنی. و از سختیش بیخبری چون هنوز اطلاعات کافی از خودت نداری. اختلاف نظر و سلیقه، اصطکاکهای روزمره، بدعنقیها، و لجبازیها، باعث میشه که متمرکز شده باشی روی اطلاعات داشتن درباره پدر، و ساختن یه مجموعه از چیزهایی که ازش سراغ داری، و سپس انزجار ازون مجموعه، و سپس استناد به اون انزجار برای متمایز حساب کردن خودت. چون دیفالت ذهنی همه اینه که «من، آن چیزی که از آن بیزارم، نیستم!». ولی اینجوری معلوم نمیشه که متمایزی. برای کسب اطلاعات بیشتر از خودت، باید تصادف کنی. آدم وقتی دستش رو با یک چیز تیز میبره میفهمه پوست چقدر راحت بریده میشه، و یک برش کوچک چقدر میتونه درد بسازه، و چقدر سریع میتونه جوش بخوره. تا قبل از بریده شدن این شناخت رو نداشت. باید با دیگران تصادف کنی تا بفهمی چه موجودی هستی. باید تهییج بشی، باید تحقیر بشی، باید تقبیح بشی، باید ترغیب بشی، باید عصبانی بشی، باید ذوق کنی، باید دلخور بشی، باید مأیوس بشی، باید انرژی بگیری، باید بیحس بشی، باید مورد حسادت قرار بگیری، باید مورد بخل قرار بگیری، باید یه جاهایی دیده نشی، و جاهای دیگهای بیش از حد دیده بشی. و همه اینها از مواجه شدن با آدمهای دیگه رخ میدن. آدمهایی که هر کدوم تیزی بیرونی خاص خودشون رو دارند. یکیشون میسابه. یکیشون کبود میکنه. یکیشون تاول میده. یکیشون میبره. یکیشون میسوزونه. وقتی از همه انواعشون زخم برداشتی، تازه اطلاعاتت درباره خودت مثل تکههای پازل بهم میچسبند. تازه میفهمی کجاها میشه گولت زد. کجاها میشه اشکت رو درآورد. کجاها میشه کاری کرد فقط به خاطر واکنش نشون دادن، کاری علیه منافع خودت انجام بدی. کجاها میشه یه کاری کرد جلوی عزیزانت قرار بگیری. و کجاها میشه کاری کرد برای خودت هم جلوی دیگران نایستی. کجاها تو خودت فرو میری، و کجاها نمیتونی چیزی رو تو سینهت نگه داری. چه چیزهایی باعث میشه مثل یه بچه بشی، و چه چیزهایی باعث میشه به بچه هم رحم نکنی. چه چیزهایی باعث میشه شب نتونی بخوابی، و چه چیزهایی باعث میشه ترجیح میدی قرص خواب بخوری. وقتی این اطلاعات رو جمع کردی، تازه میتونی بسنجی که شبیه چه کسی هستی، و ازونی که فکر میکنی باش فاصله داری چقدر فاصله داری. بیشتر اونهایی که این اطلاعات رو جمع میکنند، و میفهمند با پدرشون خیلی فرق ندارن، توی سنی پازلشون تکمیل میشه که برای اینکه اون فرق نداشتن رو تغییر بدن، یکم دیره. پس در هر سنی که هستید، جمعآوری اطلاعات درباره خودتون رو شروع کنید و به فردا موکولش نکنید.
64
نوشتن خیلی بهتر از حرف زدنه، و یکی از هزاران دلایلش اینه که واکنش مخاطب رو نمیبینی. مثلا اینکه «پدر و مادرتان شما را خواهند فروخت» رو خیلی راحت مینویسم و رد میشم، اما وقتی یکبار به یک دوست گفتمتش در حالی که روبروم بود، حس خوشایندی نداشت، چون در بهت فرو رفت، و به روبروش خیره موند. انگار یکی از سیمهای داخل کامپیوتر بدنش رو قطع کردم و فعالیتش همونجا متوقف شد. دفعه بعدی وقتی بود که قضیه رها کردن ملتها رو به یک دوست دیگه گفتم، که سوالش درباره آینده یمن بود. وقتی معتاد خبری، همیشه منتظر تیتر بعدی هستی. چون رسانه خبری بت القاء میکنه که ادامه داره. مثلا وقتی خبر اینه که شبه نظامیان آمدند و روستاها رو قتلعام کردند، دلت میخواد بپرسی «بعدش چی شد؟». در حالی که بعدش هیچی نشده. مردم اومدن جنازه عزیزانشون رو از وسط راه جمع کردند، و سپس فراموش شدند. کل یک کشور هم میتونه همینطور باشه. وقتی ببینند مسیر یه کشور رو به درهست، دارند مثل خرگوش زاد و ولد میکنند، در حالی که نه منابع دارند، نه سواد دارند، نه اقتصاد دارند، نه سیستم دارند، نه قانون دارند، نه امنیت دارند، ولشون میکنند به امان خدا و فقط متمرکز میشن که کثافتشون به بیرون ازون کشور نشت نکنه زیاد. بعد از به امان خدا رها شدن چه اتفاقی میفته؟ هیچ. در جهنمی که ایجاد شده تلف میشن. این تلف شدن میتونه چند نسلشون رو در بربگیره. بقیه دنیا صبر کافی داره که تا یکی دو قرن این تلف شدگی رو تماشا کنه.
وقتی این رو گفتم سیمش قطع شد، و صورتش یه حالت مرده پیدا کرد. برای همین دیگه تصمیم گرفتم چیزهایی که اینجا مینویسم رو در رو به کسی نگم.
وقتی این رو گفتم سیمش قطع شد، و صورتش یه حالت مرده پیدا کرد. برای همین دیگه تصمیم گرفتم چیزهایی که اینجا مینویسم رو در رو به کسی نگم.
20
دیگه باید از ایرانی مسلمان پرسید دین شما چیست؟ بالاخره هر دینی باید یه خدایی داشته باشه، یه پیامبری داشته باشه، یه کتابی داشته باشه، یه عبادتگاهی داشته باشه، پیشوایی داشته باشه و یه احکامی. الان این موارد ذکر شما در دین شما چیستند؟ الله شما همینی است که اگه روی زمین حکومت نداشته باشه برنامههاش بهم میریزه؟ پیامبر شما همینه که توقع داره مردم دائما در شرایط جنگی بمونند و گرنه ایمان ندارند؟ قرآن شما همینه که همه از وقتی چشم باز کردند حکم اعدام خودشون رو توش پیدا کردند؟ مسجد شما همینه که پشتبومش محل استقرار آدمکشهاست و زیرزمینش محل تیر خلاص زدن به کسانی که تونستن از دست اون پشتبومیها فرار کنند؟ مراجع تقلید شما همینها هستند که در برابر قتل عامی که عاشورا در برابرش یک شوخیه، سکوت میکنند تا بیزینسشون سرنوشت ساعدینیا رو پیدا نکنه؟ احکام شما همینه که نیمی از جمعیت رو در زندان قرار داده و نیم دیگه از جمعیت رو گوشت قربانی میخواد؟ اگه دین شما اینه که پس چرا نباید بقیه با شما مبارزه کنند؟ و اگه این نیست و جور دیگری است، تبلیغاتتون کجاست؟ مقاومتتون کجاست؟ هزینه دادنتون کجاست؟ وقتی دین قلابی به جای دین راستین میشینه، پیروان دین راستین شهید میدن تا دین راستین رو زنده نگه دارند. شهدای دین راستین شما کجا هستند؟
66
کلا دچار سوء تفاهم هستید. فرض کنید همه در آمریکا و اروپا همونجوری بودند که شما میپسندید. چی میشد نهایتا؟ از اوکراین بیشتر حامی پیدا میشد؟ از اوکراین بیشتر پوشش رسانهای میگرفت؟ آخرش اوکراین رو هم ول کردند به امان خدا. افزایش آگاهی و پوشش رسانهای و حمایت معنوی و اینها، برای پرهیز از استفاده از کیسه پلاستیکی در خرید جهت حفظ محیط زیست، کاربرد داره. ولی برای شکست دادن اشرار نه چندان. اونهایی که پول دونیت کردند برای خرید پهپاد انتحاری و فرستادن برای اوکراین، خیلی موثرتر بودند در نجات جون اوکراینیها، تا اونهایی که پرچم اوکراین رو همهجا چسبوندن. اگه میخواید غصه بخورید، برای اینکه گردان آزوف نداریم غصه بخورید، نه برای اینکه همدرد نداریم.
5
Anarchonomy
کلا دچار سوء تفاهم هستید. فرض کنید همه در آمریکا و اروپا همونجوری بودند که شما میپسندید. چی میشد نهایتا؟ از اوکراین بیشتر حامی پیدا میشد؟ از اوکراین بیشتر پوشش رسانهای میگرفت؟ آخرش اوکراین رو هم ول کردند به امان خدا. افزایش آگاهی و پوشش رسانهای و حمایت…
بعید نیست تجربیات شخصی افراد در زندگی، روی تحلیلهای سیاسیشون هم اثر قابل توجه بذاره. به دلایلی، من هیچوقت در هیچ چیز حامی معنوی نداشتم، و به نظرم طبیعی همین بود. بنابراین جمله معروف «از خلوت بودن راه سعادت نترسید»، انگیزشی برام نداشت، چون همواره مسیرم خلوت بوده، حالا چه راه سعادت بوده چه شقاوت. بنابراین با مردمی که نداشتن همدرد دلسردشون میکنه همذاتپنداری ندارم. این فقر، خیلی جاها به ضرر آدمه، و بش واقفم، ولی در برابر کفتارها و زامبیها یه جور شیلد محکمه.
#لبخند_شبانه
#لبخند_شبانه
11
Anarchonomy
در چارچوب فکری اوباش پوچگرای شیعه، قدرت یافتن آخوند برنامه مقدماتی برای ظهوره، و به همین جهت باید حوادث رو انعکاس صدر اسلام در نظر گرفت، که خمینی در نقش پیامبر قرار میگیره و خلیفه بعدی در نقش علی. ازونجایی که پیامبر به مرگ طبیعی فوت کرد، خمینی هم به مرگ طبیعی…
خلیفه داره یه کاری میکنه که به نظر برسه همه، چه در داخل نظام و چه در منطقه، با تسلیم موافقند غیر از خودش، پس تنها راه رسیدن به شرایط مطلوب همه، اینه که خودش حذف بشه. حالا یا فهمش نمیرسه که داره اینجوری بروز میده، یا عمدن اینکارو میکنه که بگن علیوار کشته شد. ازینکه مثل خمینی بمیره واهمه داره، چون این تنها راه حل جبران بیکیفیت بودن حیاتش در مقایسه با حیات خمینیه. اینها شکل مرگ رو جبرانکننده حیاتهای بیدستاورد میدونند. پس دومی محتملتره.
حالا اینکه املاکی مدنظر آرزوش رو محقق کنه یا نه، مسئله دیگریست.
حالا اینکه املاکی مدنظر آرزوش رو محقق کنه یا نه، مسئله دیگریست.
7
Forwarded from Anarchonomy
دوهزار و پانصد سال پیش فیلسوف چینی با اسب و الاغ و قاطر و هرچی که گیرش میاومد، و گاهی پیاده، ازین شهر به اون شهر میرفت، تا به مردم آبادیها یاد بده چطور وقتی بشون حمله شد، بتونند در محاصره نظامی زنده بمونند و از خونه زندگیشون دفاع کنند. صبح درباره عشق رساله مینوشت، شب درباره اینکه خانواده سرباز بالای برجک رو باید کجای شهر ساکن کرد که دیرتر از همه به دست دشمن بیفتند. فیلسوف مثل یک طبیب بود که به جای شریک شدن در سوگواری بیمارش از بلایی که سرش اومده، یا قراره بیاد، مستقیم میره سراغ راه کنترل پیشروی بیماری یا درمان. پزشک نمیگفت با این عفونت پاهاتو از دست میدی، بیا با هم گریه کنیم! بش میگفت باید قطعش کنم، و باید این علف مخدر رو بخوری تا بتونی تحملش کنی. فیلسوف برای مردم مظلومی که قرار بود سلاخی بشن روضه نمیخوند. بشون میگفت قراره نصفتون تلف بشید. برای زنده موندن بقیه باید این کارهایی که میگم رو بکنید! خودش در محیطی به دنیا اومده بود، که شانس کودک انسان برای بقا از شانس تولههای سگهای خیابانی کمتر بود. در سی سالگی متوجه نمیشد که اون بیرون آدمها آمادهاند که شکمش رو پاره کنند، حتی اگه بیدفاع باشه. در شش سالگی متوجه شده بود. برای همین از وقتی که برای مردم اندیشه تولید میکرد، با این پیشفرض محکم تولید میکرد که خشونت بخشی از زندگیشون خواهد بود، و بر همین مبنا باید برنامهریزی کنند.
اونی که تازه داره درباره مشروعیت دفاع از خود در برابر حکومت تئوری میده، نه فیلسوفه نه صاحب اندیشه. فیلسوف باید با مکانیک زندگی مردمش آشنا باشه، و درباره همون حرف بزنه، و در چارچوب همون راهکار بده. فضای دوران ما پر شده از وراجی افرادی که پول گرفتهاند و پول خرجشان شده تا وراجی کنند. همین که بفهمیم فقدان شدید «فیلسوفِ مردم» کارمون رو لنگ کرده، یک قدم به جلو خواهد بود.
اونی که تازه داره درباره مشروعیت دفاع از خود در برابر حکومت تئوری میده، نه فیلسوفه نه صاحب اندیشه. فیلسوف باید با مکانیک زندگی مردمش آشنا باشه، و درباره همون حرف بزنه، و در چارچوب همون راهکار بده. فضای دوران ما پر شده از وراجی افرادی که پول گرفتهاند و پول خرجشان شده تا وراجی کنند. همین که بفهمیم فقدان شدید «فیلسوفِ مردم» کارمون رو لنگ کرده، یک قدم به جلو خواهد بود.
26
هموطنان عزیز که تا یکی دو ماه پیش خواهان ظهور رضاخان ۲ در کشور بودند تا هرج و مرج و ضایع شدن حقوق ملت رو متوقف کنه، با آپگرید مطالبات، دیگه خواهان هیتلر ۲ هستند تا بیاد و شیعیان رو از ریشه در بیاره!
لازم به ذکر است که هیتلر ۱ هم با همین پسزمینه به قدرت رسید که مردم میخواستند یک نفر مسئولیت گناه خونریزی رو به عهده بگیره تا لازم نباشه خودشون به عهدهش بگیرن. کلک جالبیه که آدم گناهی که دوست داره رخ بده رو بندازه روی دوش یک نفر دیگه، و سپس خودش رو مطیع اون یک نفر جا بزنه، و وقتی گناه رخ داد بگه مأمور بودیم و معذور! فضا خفقان بود! همه ترسیده بودند! که بعد که به جامعه جهانی چهرهای نادم نشان داد، توی دلش بگه «بد هم نشد».
اما از گناه بودن گناه هم که بگذریم، بیفایده بودنش پابرجاست. نمونهش اینکه اقلیت بهایی از زمان امیرکبیر در حال سرکوب شدن هستند. هیچ نوع از ستم سیستماتیک باقی نمونده که علیه اینها انجام نشده باشه. اما همچنان هستند، و بیشتر از همیشه هستند. اگه بهاییت توان بقا داشت، فرقه ضاله ولایت فقیه هم خواهد داشت. درو کردن فقط تعداد قبرها رو بیشتر میکنه (و اگه دستهجمعی باشه، عمقش رو). ایدههای ضدانسانی رو محو نمیکنه. از جان و مال مردم، با مانع شدن ازینکه صاحبان ایدههای ضدانسانی به قدرت برسند، باید دفاع کرد. نه با رویاپردازی درباره «پاکسازی جامعه».
البته ایران قابلیت زایش هیتلر ۲ رو نداره، حداقل نه الان. اما از قبل دانستن تکلیف در برابر رویاهای پلید، مفید خواهد بود.
لازم به ذکر است که هیتلر ۱ هم با همین پسزمینه به قدرت رسید که مردم میخواستند یک نفر مسئولیت گناه خونریزی رو به عهده بگیره تا لازم نباشه خودشون به عهدهش بگیرن. کلک جالبیه که آدم گناهی که دوست داره رخ بده رو بندازه روی دوش یک نفر دیگه، و سپس خودش رو مطیع اون یک نفر جا بزنه، و وقتی گناه رخ داد بگه مأمور بودیم و معذور! فضا خفقان بود! همه ترسیده بودند! که بعد که به جامعه جهانی چهرهای نادم نشان داد، توی دلش بگه «بد هم نشد».
اما از گناه بودن گناه هم که بگذریم، بیفایده بودنش پابرجاست. نمونهش اینکه اقلیت بهایی از زمان امیرکبیر در حال سرکوب شدن هستند. هیچ نوع از ستم سیستماتیک باقی نمونده که علیه اینها انجام نشده باشه. اما همچنان هستند، و بیشتر از همیشه هستند. اگه بهاییت توان بقا داشت، فرقه ضاله ولایت فقیه هم خواهد داشت. درو کردن فقط تعداد قبرها رو بیشتر میکنه (و اگه دستهجمعی باشه، عمقش رو). ایدههای ضدانسانی رو محو نمیکنه. از جان و مال مردم، با مانع شدن ازینکه صاحبان ایدههای ضدانسانی به قدرت برسند، باید دفاع کرد. نه با رویاپردازی درباره «پاکسازی جامعه».
البته ایران قابلیت زایش هیتلر ۲ رو نداره، حداقل نه الان. اما از قبل دانستن تکلیف در برابر رویاهای پلید، مفید خواهد بود.
26
همکار اپستین، که کارش قاچاق دخترها از روسیه و اوکراین بود و الان به همین جرم تو زندانه، پدری داشت به نام رابرت مکسول. این بابا برای اسراییل کار میکرد، اما آخرها زده بود تو بیزینس. اما بیزینس به بنبست خورده بود و داشت اوضاعش خیت میشد. تو یه ایمیل اپستین که خبر فوت رابرت رو به مخاطبش میرسونه، میگه این میخواست از موساد اخاذی کنه و ۴۰۰ میلیون بگیره، تا بتونه بدهیهاش رو جمع و جور کنه.
اما یکی دیگه هم قبلا ادعا کرده بود کشتنش. و اون آری بن مناشه بود. یهودی عراقیالاصل متولد تهران که تو ایران کنترا نقش داشت. جنازه رابرت رو تو آب پیدا کردن، در حالی که از قایق خودش افتاده بود بیرون. مناشه میگفت رابرت میخواسته از طریق قضیه ایرانکنترا یه پولی گیر بیاره و باش روزنامه The Age استرالیا رو بخره و بیزینس رو دوباره سرپا کنه.
داستانهاشون متفاوته، اما هم اپستین و هم مناشه باور نداشتن که خودش افتاده تو آب.
اما یکی دیگه هم قبلا ادعا کرده بود کشتنش. و اون آری بن مناشه بود. یهودی عراقیالاصل متولد تهران که تو ایران کنترا نقش داشت. جنازه رابرت رو تو آب پیدا کردن، در حالی که از قایق خودش افتاده بود بیرون. مناشه میگفت رابرت میخواسته از طریق قضیه ایرانکنترا یه پولی گیر بیاره و باش روزنامه The Age استرالیا رو بخره و بیزینس رو دوباره سرپا کنه.
داستانهاشون متفاوته، اما هم اپستین و هم مناشه باور نداشتن که خودش افتاده تو آب.
1
Forwarded from اقوال الانعام
بعد از سلطنتطلبها این دلواپسان کودکان غزه بودند که بیش از همه به نوشتههای من ایراد میگرفتند، که شامل «تو وجدان نداری؟» هم میشد. یادتونه نعل اسب چپ و راست غربی شکل گرفته بود و هر دو آمار تلفاتی که حماس اعلام میکرد رو مثل وحی منزل میپذیرفتند؟ حالا میبینید که دوباره اون نعل شکل گرفته و چپ و راست غربی آمار قربانیان ما رو فقط از جمهوری اسلامی میپذیرند و حرف ما رو که میدونیم چند برابر اونه قبول نمیکنند؟ یادتونه گفتم هر قضاوتی که درباره اسراییل دارید بذارید کنار و فقط ازش به عنوان کاغذ تورنسل استفاده کنید؟
انشالله که اندفعه یک چیزهایی یاد گرفته باشید.
انشالله که اندفعه یک چیزهایی یاد گرفته باشید.
5
یک سوال. اگه خواننده ثابت اینجا هستید، تا الان تحصیلات حوزوی داشتید؟ در واقع این سوال درباره اینه که آخوند هستید یا نه، ولی اگه فقط یه مدت کوتاه تحصیل کردید و لباس هم ندارید هم بله رو انتخاب کنید
Final Results
4%
بله
96%
خیر
Anarchonomy
یک سوال. اگه خواننده ثابت اینجا هستید، تا الان تحصیلات حوزوی داشتید؟ در واقع این سوال درباره اینه که آخوند هستید یا نه، ولی اگه فقط یه مدت کوتاه تحصیل کردید و لباس هم ندارید هم بله رو انتخاب کنید
گاهی توی ممبرها آخوندهایی میبینم که اون بیرون منبر میرن. فقط برای روضه رقیه نمیرن، برای محور مقاومت منبر میرن. یه چیز در گوشی ولی پابلیک میخوام بشون بگم:
کانال من بزرگتر از خودمه. شما شاید نفهمید معنیش چیه که نوشتههای یه نفر از خودش بزرگتر باشه. ولی خیلی وقتها پیش میاد اینطور بشه، و دست نویسندهشون هم نیست. اگه چیزی بنویسی که یک نفر رو نجات بده، از خودت بزرگتر میشه. چون خودت فکر نمیکردی که بتونی نجاتش بدی. ترکیب شیمیایی اون کلمات، و ذهن خودش، یک ماده نجاتدهنده ساخته، که خارج از کنترل تو بوده. پس چیزی که نوشتی از خودت فراتر رفته. این کانالی که از خودم بزرگتره، برای خیلیها این ماده رو ساخته. اینکه اینجا رو ببینید و باز هم برای شقیترین افراد عالم فعلگی کنید، بار گناهتون رو دو برابر میکنه. دیگه دیره برای اینکه براتون دو برابر بودنش مهم باشه، چون آدم تا ابد وقت نداره حساسیتهای انسانی خودش رو حفظ کنه، و شما مهلتتون رو هدر دادید، اما لازم بود یکی بهتون بگه. خیلی از گفتنها برای اطلاعرسانی نیست. برای بستن پرونده دفاعه.
کانال من بزرگتر از خودمه. شما شاید نفهمید معنیش چیه که نوشتههای یه نفر از خودش بزرگتر باشه. ولی خیلی وقتها پیش میاد اینطور بشه، و دست نویسندهشون هم نیست. اگه چیزی بنویسی که یک نفر رو نجات بده، از خودت بزرگتر میشه. چون خودت فکر نمیکردی که بتونی نجاتش بدی. ترکیب شیمیایی اون کلمات، و ذهن خودش، یک ماده نجاتدهنده ساخته، که خارج از کنترل تو بوده. پس چیزی که نوشتی از خودت فراتر رفته. این کانالی که از خودم بزرگتره، برای خیلیها این ماده رو ساخته. اینکه اینجا رو ببینید و باز هم برای شقیترین افراد عالم فعلگی کنید، بار گناهتون رو دو برابر میکنه. دیگه دیره برای اینکه براتون دو برابر بودنش مهم باشه، چون آدم تا ابد وقت نداره حساسیتهای انسانی خودش رو حفظ کنه، و شما مهلتتون رو هدر دادید، اما لازم بود یکی بهتون بگه. خیلی از گفتنها برای اطلاعرسانی نیست. برای بستن پرونده دفاعه.
41
دوران بچگی ما تقریبا هیچ تفریحی وجود نداشت جز در کوچه بودن. و کوچه ما کوچه خوبی نبود، بنابراین همین تنها تفریح هم بشدت محدود بود. وقتی به انفجار بیحوصلگی میرسیدیم ما رو به زور میبردند پارک، که کل بضاعتش یک سرسره و یک تاب بود. ازونجایی که گفته بودند استکبار میخواد نسل شیعه رو خشک کنه، پس بیشتر بیفتید روی هم، تعداد بچهها خیلی زیاد بود، و برای هر وسیله بازی باید رنج صف تحمل میکردیم. و برای من ابهام بود که این چه تفریحیه که برای انجامش باید با صدنفر دعوا کرد. با خودم میگفتم کاش زودتر بزرگ بشیم و دیگه احتیاج به تفریح نداشته باشیم تا نیاز به سرسره صفی هم نداشته باشیم. بزرگتر که شدم فهمیدم کل زمین اون پارک غصبی بوده. با خودم میگفتم چطور میشه زمین غصبی رو داد به بچهها؟ مگه هدف تربیت بچههای سالم نیست؟ چطور با کار ناسالم میشه بچه سالم تربیت کرد؟ کاش بزرگتر بشم و این سوالها رو پشت سر بگذارم. یک روز بشه که یاد این موقع و سوالات اعتقادیم بیفتم و بخندم. باز هم بزرگتر شدم و جلوی همون پارک خفتم کردند و هرچی همراهم بود بردند. نه مردم، نه پلیس، هیچ کاری نکرد. دزدها چندتا بچه بودند، اما چون سلاحهای خطرناک داشتند خودم هم هیچکاری نمیتونستم بکنم. فهمیدم اینها حتی از سرسره صفی هم محروم بودهاند. ادای خلافکارهای حرفهای رو در میآوردند، اما ضعف کودکانهشون رو نمیتونستند مخفی کنند. هم میترسیدند و هم مطمئن نبودند کارشون جواب بده. با خودم گفتم کاش بزرگتر بشم و دغدغهم این نباشه که وسایلم رو زدند بیچاره بشم. بزرگتر که شدم شنیدم نزدیک همون پارک یک نفر تیر خورده. چون علیه حکومت شعار داده. به جای وسایل شخصی، جانش رو ازش دزدیدند.
با خودم گفتم کاش بزرگ نمیشدم و حوصلهم تا ابد سر میرفت.
با خودم گفتم کاش بزرگ نمیشدم و حوصلهم تا ابد سر میرفت.
41
در چارچوب توراتی، شیطان خودش رو مقابل انسان قرار نمیده، چون موجودیه که خیلی میفهمه. دشمن فهیم داشتن، یه نعمته. چون اگه ازش شکست بخوری، میگی از یک موجود فهیم شکست خوردی، و اگه بش غلبه کنی، به خودت میبالی که به یک موجود فهیم غلبه کردی. شیطان سعی میکنه موجوداتی که هیچچیز نمیفهمند در برابر انسان قرار بده، تا اگه تسلیمش شدند، این حقارت رو تجربه کنند که از یک موجود نفهم شکست خوردند، و اگه بش غلبه کردند، فقط به یک موجود نفهم غلبه کرده باشند. اگه یک ببر به روستا حمله کنه و بچههای خردسال رو بکشه، اگه نتونی گیرش بندازی، قصه اینجوری میشه که ببری آمد و بچههایمان را خورد و رفت! و اگه بتونی ببر رو بکشی، فقط یک حیوان زبانبسته رو کشتی، که حتی نمیتونه دلت رو خنک کنه.
این راهکار شیطان اغلب جواب میده، چون انسان رو میشناسه، و میدونه که خودش رو زیاد میبینه. زیاد در توانایی، که میتونه چیزهای خوب رو از فنا نجات بده، و زیاد در حس، که ازینکه نتونه نجات بده، زیر کوهی از حزن و خشم و کینه و یأس دفن میشه. راهکار از کار انداختن انسانی که درگیر زیادیهاست، اینه که دشمن کممقدار جلوش قرار بدی. هر وقت نتونسته انسانی رو از کار بندازه، برای این بوده که اون انسان خودش رو زیاد ندیده. ازینکه نتونسته چیزهای خوب دنیا رو از فنا نجات بده، نه حیرت میکرده و نه مأیوس میشده، و دشمن فهیم و نفهم براش فرقی نداشته، چون برای آرام کردن دل خودش باشون مقابله نمیکرده.
این راهکار شیطان اغلب جواب میده، چون انسان رو میشناسه، و میدونه که خودش رو زیاد میبینه. زیاد در توانایی، که میتونه چیزهای خوب رو از فنا نجات بده، و زیاد در حس، که ازینکه نتونه نجات بده، زیر کوهی از حزن و خشم و کینه و یأس دفن میشه. راهکار از کار انداختن انسانی که درگیر زیادیهاست، اینه که دشمن کممقدار جلوش قرار بدی. هر وقت نتونسته انسانی رو از کار بندازه، برای این بوده که اون انسان خودش رو زیاد ندیده. ازینکه نتونسته چیزهای خوب دنیا رو از فنا نجات بده، نه حیرت میکرده و نه مأیوس میشده، و دشمن فهیم و نفهم براش فرقی نداشته، چون برای آرام کردن دل خودش باشون مقابله نمیکرده.
10
کسانی که مسئولیتپذیر نیستند، این رفتار هم دارند، ولی هر کسی که این رفتار رو داره لزوما از روی مسئولیتپذیر نبودنش نیست. چند هفته پیش یک عکاس معروف دوربین گرونقیمتش رو برای یک ایراد به نمایندگی فرستاد اما قبول نکردند چون توش آب رفته بود و گارانتی شامل آب نیست. اما عکاس قبول نکرد. ازونجایی که فالوعرهای زیادی داشت آبروی شرکت رو برد، و بعد چند روز مجبور شدند بوردش رو براش مجانی عوض کنند. در واقع از یک شرکت چندملیتی باجگیری کرد. در سیستم کمونیستی شوروی هیچوقت چنین اتفاقی رخ نمیداد. اما در سرمایهداری این برداشت بوجود اومد که مشتری روی «کوهی از حق» نشسته، و صاحبان مشاغل و شرکتها روی «کوهی از پول». بنابراین اونها قابلیت جبران قسمتهای ناخوشایند زندگی مشتریان رو هم دارند. قسمت ناخوشایند زندگی یعنی همینکه خودت خیلی وقتها بیعرضهای، حواسپرتی، و گیجی.
6
Anarchonomy
کسانی که مسئولیتپذیر نیستند، این رفتار هم دارند، ولی هر کسی که این رفتار رو داره لزوما از روی مسئولیتپذیر نبودنش نیست. چند هفته پیش یک عکاس معروف دوربین گرونقیمتش رو برای یک ایراد به نمایندگی فرستاد اما قبول نکردند چون توش آب رفته بود و گارانتی شامل آب…
باید از هر صحبت و بحثی درباره مسئولیتپذیری استقبال کرد. اتفاقا بیشترین چیزی که جامعه ایرانی نیاز داره، فحش دادن به خودشه. اوباش آدمکش ازینکه مردم به خودشون فحش بدهند بُل میگیرند؟ بله، ولی بذارید بگیرند. چه اهمیتی داره که اوباش آدمکش از چه منطقی استفاده کنند؟ اونها در نهایت به اسلحهشون تکیه دارند، نه منطقشون، و نه حتی پروپاگاندایی که خودشون ساختهاند. میبینید که حتی نمیتونند کل مجموعهشون رو وادار کنند که به یک دروغ رسمی پایبند بمونند و زیر سوالش نبرند، و حتی نمیتونند یک ماسک رو برای بیشتر از چند دقیقه روی صورتشون نگه دارند (تارانتینو تو فیلم جانگو، کوکلاسکلانها رو با ارجاع به همین واقعیت مسخره کرد، که همسرانشون ماسکهایی براشون دوخته بودند، اما برای چند دقیقه هم نتونستن تحملش کنن و درش آوردن). مادری که بچه خردسالش رو با خودش میبره به اعتراضات خیابانی، و اون بچه الان نابیناست، بعد از اتمام عزاداریش باید فحش بخوره. چون برای جامعهمون لازمه که فحش بخوره. شوخی گرفتن چیزهای خیلی جدی، یک لغزش فردی نیست، بلکه به دیگران آسیب میزنه. وقتی داوطلبانه دفترچه اعزام به خدمت رو ارسال میکنی، داری یه چیز خیلی جدی رو شوخی میگیری، و نتیجهش اینه که به دیگران آسیب خواهی زد، و دیگران هم حق دارند تو رو جزء کسانی که بشون آسیب زده در نظر بگیرند، و سپس مادرت از دیگران کینه به دل میگیره که به پسر بیگناهش آسیب زدند و این زنجیره ادامه پیدا میکنه. هر چیز هولناکی که امروز داریم میبینیم، نتیجه شوخی گرفتن یک چیز خیلی جدی در گذشته بوده.
اما در حین بازرسی جامعه خود، باید مواظب بود که فحش دادن به خود فقط متمرکز روی چیزهای جدی باشه، نه چیزهای دیگه. برای پرداختن به بدرفتاریهای دیگهای که با یک اقتصاد کمی سرحالتر درست میشن، یا با شهری کمی مرتبتر، و یا مدرسهای کمی کارآمدتر، بعدها وقت زیاد هست.
اما در حین بازرسی جامعه خود، باید مواظب بود که فحش دادن به خود فقط متمرکز روی چیزهای جدی باشه، نه چیزهای دیگه. برای پرداختن به بدرفتاریهای دیگهای که با یک اقتصاد کمی سرحالتر درست میشن، یا با شهری کمی مرتبتر، و یا مدرسهای کمی کارآمدتر، بعدها وقت زیاد هست.
10
Anarchonomy
دیگه باید از ایرانی مسلمان پرسید دین شما چیست؟ بالاخره هر دینی باید یه خدایی داشته باشه، یه پیامبری داشته باشه، یه کتابی داشته باشه، یه عبادتگاهی داشته باشه، پیشوایی داشته باشه و یه احکامی. الان این موارد ذکر شما در دین شما چیستند؟ الله شما همینی است که اگه…
مصلی خیلی از شهرها برای ساخت بودجه نداشتند. روش کار اینطور بود که میرفتن سراغ یه مصالحفروش و میگفتن یه کامیون سیمان بده، انقدر قیر بده. و اون هم باید میداد. این مربوط به دهه هفتاد و اوائل دهه هشتاده، و من نمیدونستم. وقتی ازشون میپرسیدی چرا زودتر نگفتید که دیگه اونجا نماز نخونیم، تعجب میکردند که چرا تعجب کردیم. چنان خو گرفته بودند به زورگیری قدرتمندان، که به نظرشون بخشی از زندگی بود و اهمیت نمیدادند کی داره زورگیری میکنه، و ما رو به چشم بچههایی که نمیدونند کجا زندگی میکنند نگاه میکردند.
هرکس باید خودش خودش رو نجات بده، و خیلیها به فکر خودشون نیستند.
هرکس باید خودش خودش رو نجات بده، و خیلیها به فکر خودشون نیستند.
6