Anarchonomy
46.2K subscribers
6.8K photos
547 videos
27 files
1.32K links
خروجی‌های مکتوب یک ذهن خشن

آدرس سیمپل‌ایکس جهت ارسال پیام:
https://smp19.simplex.im/a#gWAkhT3txZiJvgY4cR3eIZ9EqW5cSthv8JZzr28um94
Download Telegram
دعواهای زیادی در دیوان عالی وجود داشته که شهروندی کسی که در آمریکا به دنیا نیومده یک حقه یا یک امتیاز، و کفه داره به سمت امتیاز بودنش سنگینی می‌کنه، و امتیاز رو میشه لغو کرد. ولی از بحث حقوقی که بگذریم، آمریکای اوباما شهروند آمریکا رو به جرم داعشی بودن با پهپاد جزغاله کرد، و آمریکای ترامپ شهروند درجه‌دار و خدمت کرده در ارتش و ناسا رو از امتیازاتش محروم کرد، چون یه ویدئو داد بیرون! همه دولت‌ها مایلند قوانین رو دور بزنند، یا از خلاء‌ها استفاده کنند. اما این ریسک رو برای شامپانزه‌های ایرانی انجام نمیدن، که بعد دل رنجور آدم‌های ساکن ایران خوش بشه. مخصوصا شامپانزه‌هایی که حاضرند هر نوع باجی بدهند تا شهروند «شیطان بزرگ» باقی بمونند.
کار درست‌تر اینه که بقیه ایرانیان مقیم خارج، در چارچوب قانون، کاری کنند که عرصه بر این‌ها تنگ بشه. بایکوت‌های خانمان‌برانداز بارها در خود آمریکا انجام شده، تا جایی که مثلا هیچ بانکی حاضر نمیشده برای فرد حساب باز کنه.
11
Anarchonomy
دعواهای زیادی در دیوان عالی وجود داشته که شهروندی کسی که در آمریکا به دنیا نیومده یک حقه یا یک امتیاز، و کفه داره به سمت امتیاز بودنش سنگینی می‌کنه، و امتیاز رو میشه لغو کرد. ولی از بحث حقوقی که بگذریم، آمریکای اوباما شهروند آمریکا رو به جرم داعشی بودن با…
مهم‌تر از بایکوت توله‌های نظام، بایکوت نرمالایزکنندگان جنایته، که تعدادشون خیلی بیشتره، و جز جیره‌خواری نقش سیاسی اهمیت‌داری ندارند. با کسی که در شبکه‌های اجتماعی، یا هر رسانه و پلتفرمی، توجیه یا دفاع از آدمخوارها رو یک «عقیده شخصی» جا میزنه، باید به شکل یک خلافکار برخورد کرد، نه به شکل «یک طرف بحث». اهمیتی نداره اگه اون خلافکارها بابت اون برخوردها به شما بگن دیکتاتور، یا مخالف آزادی بیان، یا هرچه. وقتی نباید «یک طرف بحث» باشند، یعنی درباره مفهوم آزادی بیان هم نباید «یک طرف بحث» باشند. خلافکارها باید فقط یک طرف میز دادگاه باشند. این چیزیه که سال‌ها پیش به دیگران اصرار می‌کردم، اما اسمش رو «رادیکالیسم» میذاشتن. تا اینکه رسیدیم به اینجا.
30
بعد از فرار خیلی کارها میشه کرد، از جمله کمک کردن به یه آدم دیگه. حتی اگه مایلید مطلقا درگیر سیاست نباشید، خرج تحصیل یکی دیگه رو بدید، حتی اگه رندوم باشه. یعنی صبح که میرید بیرون، هدف‌تون کسب درآمد برای خودتون نباشه، به خودتون بگید باید شهریه فلانی رو تأمین کنم. کلا عوض کردن زندگی یه آدم دیگه خیلی کیف میده. شبیه جادوگریه، ولی نیاز به وِرد و جادو نداره.
200
Forwarded from Anarchonomy
تو با نزدیکانت و بستگانت اختلاف عقیده نداری. اختلاف عقاید بین نسلی و خانوادگی، بخشی از زندگی نرمال جوامعیه که در اون‌ها زندگی جریان داره. تو پروتستان و نزدیکانت کاتولیک نیستند. دعواتون سر اینکه مسیح پسر انسان بود یا پسر خدا نیست. سر اینکه در ماه چندم، سقط جنین قتل است هم نیست. این دعواها برای سرزمین‌هاییه که مردم میتونند صبح‌ها بیدار بشن، نور آفتاب رو ببیند، و احساس رضایت کنند که یک روز دیگه هم زنده مانده‌اند. شما در اسارتی. و کسانی که باشون دعوا داری، برای زندانبان دلسوزی می‌کنند. شما با پدر، برادر، خواهر، همکار، رفیق، همسایه‌ای طرف نیستی که عقاید متفاوتی داره. شما با پدر، برادر، خواهر، همکار، رفیق، و همسایه‌ای طرف هستی که جایگاه ابدیش دوزخه. شما با کسانی طرفید که شانس آورده‌اند در محیطی جنگلی زیست می‌کنند، و گرنه به جرم همکاری در جنایت یا رضایت از جنایت، به حبس ابد یا تبعید محکوم می‌شدند. شما با کسانی طرفید که حاضرند برای حداقل حقوق، نگهبان آشوویتس باشند‌. شما حتی با ماتریالیست‌ها هم مواجه نیستید. مادر چینی به فرزندش یادآوری می‌کنه «ما در روستا داشتیم از گرسنگی تلف می‌شدیم و همین حکومت بی‌رحم ما رو آورد تا اینجا و حالا در رفاهیم، میارزه به خاطرش غرورت رو، هویتت رو، عطشت برای آزادی رو سرکوب کنی». توی ایرانی حتی با پدر، برادر، خواهر، همکار، رفیق و همسایه ماتریالیست هم طرف نیستی. شما با پوچ‌گرایانی طرفی که به خاطر موهومات ماورایی، حاضرند زندگی مادی دیگران رو نابود کنند، اون‌ها رو در قفس نگه دارند، و همه حقوق‌شون رو ازشون بگیرند. کسی که فقط متریال رو دوست داره، خیلی شریف‌تر از کسیه که هیچ‌چیز رو دوست نداره.
از ویژه بودن وضعیتت در پهنه هستی نترس. با این که ویژه‌ست، اصلا جدید نیست‌. این فیلسوف‌های آلمان نبودند که نقشه قتل هیتلر رو کشیدند. تعدادی از افسران نازی این کارو کردند. چون متوجه ویژه بودن موقعیت خودشون شدند، و تا آخرش رفتند. به خودشون نگفتند «کاش» اوضاع یه جور دیگه بود و به جای گرفتن این تصمیمات سخت، در یک آلمان نرمال به درجات بالای ارتش می‌رسیدیم و مهم‌ترین کار حرفه‌ای‌مون افتتاح خط تولید تانک می‌بود. به خودشون نگفتند «کاش» همکاران و هم‌قطاران باسواد و بااستعدادمون، همفکر و همراه ما می‌بودند و انقدر تنها نبودیم. آدم موقعیت‌شناس، وقت خودش رو با «کاش» هدر نمیده. بارها و بارها در تاریخ این موقعیت‌های ویژه شکل گرفته، اما همه آدم‌های سالم انقدر موقعیت‌شناس نبوده‌اند که جدی بگیرندش‌. تو میخوای یه روز، تصمیمات سختت رو بگیری و به یک سلحشور تبدیل بشی که آیندگان بت افتخار کنند. اما اون روز، یک تاریخ حماسی در تقویم آینده نیست. همین الانه‌. و کار بزرگی که منتظری تا انجام بدی، لزوما کار بزرگی نیست. تو باید از تمام کسانی که کوچکترین همدلی با زندانبان دارند جدا بشی. مهم نیست چقدر به وجودشون عادت داری، و چقدر بت نزدیکند، و چقدر بشون بدهکاری. تو اول باید بدهیت به وجدانت رو صاف کنی. فرصت‌های این کنده شدن، جایی در دوردست های زمان دپو نشده. لای تمام روزهایی که دارند بی‌صدا سپری میشن، ریخته شده‌.

ایران از همه ما بیشتر عمر خواهد کرد، نگرانش نباش. تو باید روح خودت رو نجات بدی. و باید همین الان اینکارو بکنی.
40
بیشتر طرفداران نظام این کانال‌ها رو دنبال نمی‌کنند. برای اون‌ها مرجع فقط خلیفه و بیانیه‌های رسمی نهادهای حکومتی و صداسیماست. با اینکه می‌دونند همه‌ش این نیست. تو سریال Mobland قهرمان داستان که یه خلافکاره، دیر میاد خونه. وقتی زنش اصرار می‌کنه که کجا بودی، میاد میشینه بش توضیح میده که فلان کار و بهمان کار کردیم، فلانی رو پوستش رو کندیم، و ازین قبیل. بعدش زنه میگه باشه، دیگه ازین به بعد به من توضیح نده شغلت چیه! فقط حواست به زندگی مشترک‌مون باشه. حامی داعش شیعه هم اینجوریه. میگه خودت رو حفظ کن هرجوری هست، به من هم نگو با چه کثافت‌کاری‌ای اینکارو کردی. هرکس هم هرچی گفت من رد می‌کنم و دروغ‌های تو رو باور می‌کنم. فقط حواست به رابطه‌مون باشه.
اما با مدیونی بیشتر حکومت به خلافکارها، دیگه حفظ پروتکل‌های سابق غیرممکن شد. دیگه خود کفتارها هم به دروغ‌های بالا احترام نذاشتن. و این باعث میشه حامی حکومت، سهم بیشتری از شرفش رو بفروشه.
تو اون سریال هم گستردگی خلافکاری به حدی رسید که دیگه به دختر خود اون زن هم رسید، و دیگه نمی‌تونست اینکه شغل شوهرش چیه رو انکار کنه.
1
اگه کسی با مسئولیت غریبه نباشه، وقتی وسط مقابله با اشرار کسی به مسئولیت‌ناپذیری انتقاد کرد، نمیگه تو میخوای بگی جنایت اشرار تقصیر کسی غیر از اشراره! همین الان یه نظامی اوکراینی هزاران طرفدار پیدا کرده، چون جرئت کرد از مافوقش شکایت کنه، و دادگاه هم رفت، که چرا در فلان عملیات بچه‌هامون رو بدموقع فرستادی جلو و به کشتن دادی! بش نگفتن تو میخوای بگی کسی غیر از ارتش روسیه قاتل نیروهای ماست! فقط خود اون مافوق تلاش میکرد قاضی رو بی‌خیال پرونده کنه. تازه این درباره سربازان اوکراینه، که مسلح هستند و یک دولت پشت‌شونه. اتفاقا تعدادی ازون سربازان هم داوطلب بودند، و این گزاره «خودشون می‌دونستن ممکنه کشته بشن» در موردشون صادق بود.
لازم نبود ازین مثال‌ها زد اگه بعضی‌ها با مسئولیت غریبه نبودند.
4
Anarchonomy
اگه کسی با مسئولیت غریبه نباشه، وقتی وسط مقابله با اشرار کسی به مسئولیت‌ناپذیری انتقاد کرد، نمیگه تو میخوای بگی جنایت اشرار تقصیر کسی غیر از اشراره! همین الان یه نظامی اوکراینی هزاران طرفدار پیدا کرده، چون جرئت کرد از مافوقش شکایت کنه، و دادگاه هم رفت، که…
بسیار عالی. ما به تجمیع این خشم نیاز داریم. ولی درباره مسئولیت‌پذیری هم اشاراتی داشته باشید بد نیست. مثل تا روز آخر سربازی برای داعش را ادامه دادن، و فقط با گریه شانه خود را خالی کردن. این هیولای آدم‌خوار یک شبه به این مقام حیوانی نرسیده. همه ما با تلاشی رذیلانه نادیده‌ش گرفتیم تا به زعم خود گلیم‌مون رو از آب بیرون بکشیم. یک کارت، یک مدرک، یک امضاء از همین تشکیلات گرفتیم که کارمون راه بیفته، و همون رو مجوزی کردیم که دیگه بش فکر نکنیم‌. اما هیولا داشت بمون فکر می‌کرد.
15
یک سوال صادقانه از قشر پهلویست جامعه:

تردیدی نیست که سگ پهلوی به کوچک و بزرگ خمینیست‌ها شرف دارد. چون این خانواده هر خطایی هم داشت، آدمخوار نبود. و اساسا دلیل اینکه حکومت‌شون سقوط کرد همین بود که آدمخوار نبود (البته من با قاعده‌سازی ازین قضیه مخالفم. چون خانواده اسد آدمخوار بودند، و باز هم سقوط کردند. بنابراین یک فرمول ثابت نیست). اما این کام‌بک تاریخی رو نمیشه کتمان کرد که مردم ایران که یک روز ریختند در خیابان‌ها و شادی کردند که «شاه فرار کرد»، در کمتر از پنجاه سال ریختند خیابان که بگن باید شاه برگردد! و سنگین‌ترین هزینه رو هم دادند. من جامعه دیگه‌ای رو سراغ ندارم که چنین سریع و چنین هولناک از کارهای خودش پشیمان بشه و به عقب برگرده. گاهی به عقب برگشتن کار درستیه. مثل وقتی که بعد از سال‌ها تحصیل یک مسیر شغلی رو طی می‌کنی و بعد می‌فهمی برای اون کار ساخته نشدی، و برمی‌گردی از اول در رشته‌ای دیگه میشینی سر کلاس، کنار دانشجوهایی که خیلی از خودت جوان‌ترند. اما اگه این برگشتن‌ها یک عادت و یک مسلک باشه چطور؟ اگه از جنس برگشتن معتادی که مدتی در کمپ بوده، به مصرف دوباره مواد، باشه چطور؟ سوال من اینه که اگه با فرض ساقط کردن این حکومت شیطانی، در کمتر از پنجاه سال بعد، که ایرانی کشف کرد ژاپن‌بشو نیست، و باز هم از زندگی سرخورده شد، دوباره متوسل به اسلام سیاسی شد، چه خواهید کرد؟ اگه دوباره همین محمد و علی و حسن و حسین که امروز ازشون متنفره و بشون فحش میده، با کمی تغییرات در مارکتینگ، دوباره براش عزیز و محترم شدند چه؟ اگه همین مسجدهایی که انقدر از آدم خالی‌اند که از اسلحه پر شده‌اند، دوباره برای این مردم «خانه خدا» شدند چه؟ اگه دوباره روی اون منبرها خمینی‌های مدرن‌تر سبز شدند، چه؟ آیا به سنت محمدرضا پهلوی پایبند می‌مونید و از خونریزی پرهیز می‌کنید، یا به هر قیمتی شده جلوی نوفل‌لوشاتو ۲ رو می‌گیرید؟
26
حرارت جنگی در خاورمیانه رو باید از پیشونی اسراییل اندازه گرفت، و پیشونی اسراییل نشون نمیده منتظر یک جنگ تمام عیار یا طولانی هستند. البته من اطلاعات نظامی که بقیه ندارند ندارم، و فقط از روی وایبی که از اسراییلی‌ها می‌گیرم این رو میگم. موقعیت بسیار شبیه 2018 است که بشار اسد در شهر دوما از سلاح شیمیایی استفاده کرد و معارضان یک روز بعدش شهر رو واگذار کردند (و اونجا هم حکومت می‌گفت تروریست‌ها خودشون به خودشون شیمیایی زدند تا ما را بدنام کنند! سپس فرداش پس گرفتن شهر رو جشن گرفتند، و طرفدارانشون نپرسیدند اگه ما نزدیم چرا شهر رو پس دادند؟)، و آمریکا بعد از کلی استخاره یک حمله محدود به پایگاه‌های سوریه انجام داد، تا از هنجار بین‌المللی عدم استفاده از سلاح شیمیایی دفاع کنه. مردم سوریه منتظر واکنشی بودند که متناسب با سلاخی کودکان باشه (کسانی که اون صحنه‌ها رو دیدند دیگه به آدمی که قبلش بودند برنگشتند)، اما اصابت چند موشک کروز به پایگاه‌هایی در وسط بیابان، چیزی نبود که می‌خواستند. خاورمیانه سرزمین چشم در برابر چشمه، و تا وقتی خون به جای خون نریزه، مردم هر دستاورد دیگه‌ای رو پوچ تلقی می‌کنند. واکنش آمریکا البته موثر بود، و هر دو طرف دیگری رو متقاعد شده فرض کرد. حکومت اسد مدعی بود واکنش شل آمریکا تروریست‌ها رو متقاعد کرده که «کشتن بچه‌های خود» در جهت بدنام کردن حکومت بی‌فایده‌ست، و مخالفان حکومت هم نتیجه گرفتند انتقام چیزی که کف خیابان می‌بینند، توسط کسی از بیرون گرفته نمیشه. در ایران و این زمان خاص هم به نظر میرسه عملیات مشابهی انجام بشه. یعنی اصابت کروز به چند ساختمان و ترور چند نظامی که عامل سرکوب معرفی میشن، که ممکنه لوکیشن بعضی ازون‌ها رو حتی خود حکومت در اختیار آمریکا قرار بده‌. از بزدل‌هایی که فقط در تیراندازی به دختر و پسرهای هفده ساله شهامت دارند، و آدمکش‌های خودشون رو هم سگ‌های یک‌بار مصرف در نظر می‌گیرند، این جور تبادل اطلاعات، که اسمش رو میذارن «تدبیر» دور از ذهن نیست. اوباش شیعه دوباره جشن پیروزی می‌گیرند که ناوها آمدند اما گوساله طلایی‌شون هنوز در عمق زمین زنده‌ست و صدا ازش درمیاد، و دولت ترامپ هم با دستی پر که «نذاشتم کشتار معترضان بی واکنش بمونه» ملوان‌ها رو برمیگردونه به سن‌دیگو. و مردم ایران می‌مانند با هشتگ‌های نه به اعدام!
توی فضای بعد از حمله شیمیایی دوما میشه دنبال الگوهایی برای ایران گشت، ولی تفاوت‌هایی وجود داره و شباهت‌هایی. دو تفاوت بزرگ این بود که ترکیه خودش رو صاحب واقعی سوریه می‌دونست، و برای به چنگ آوردنش هر کثافت‌کاری که به ذهنش رسید و از دستش برمی‌اومد انجام داد. و دوم اینکه روسیه خودش رو مهمان موقت می‌دید برای تأمین امنیت بندری که در اختیار داشت. انقدر فقط همین بندر براش اهمیت داشت که وقتی مخالفان تضمین دادند که میتونه نگهش داره، رویکردش نسبت به اون‌ها رو تغییر داد. هر دو این‌ها در ایران متفاوتند. هیچ کشوری نیست که بخواد ایران رو به چنگ بیاره، مخصوصا کشوری که عضو ناتو باشه. و روسیه خودش رو مهمان موقت در ایران نمی‌بینه، بلکه جزیی از دارایی‌هاش می‌بینه.
و اما شباهت‌ها در اینه که هم حکومت و هم مردم سوریه خودشون رو باختند. گاهی اتفاقات طوری رخ میدن که همه بانگ پیروزی سر میدن، ولی میرن خونه و گریه می‌کنند. از اون سال اعتماد به نفس نیروهای اسد به شدت افت کرد، با اینکه ماشین جنایت متوقف نشد، و فجایع خیلی بدتری هم مرتکب شدند. مردم هم در اقیانوسی از یأس و ناامیدی فرو رفتند. میتونم بگم اون سال هیچ‌کس در سوریه باور نمی‌کرد که شش سال بعد اسد فرار کرده باشه به مسکو. همچنین اصلا نمی‌شد تشخیص داد کدوم یکی از نیروهای معارض میتونند به بقیه غلبه کنند. همچنان کلی دعوا و تخطئه بین گروه‌ها وجود داشت. در واقع اون سال سالی بود که جولانی از القاعده فاصله گرفت، و نظر خیلی‌ها این بود که با این کار به بازیگر ضعیف‌تری تبدیل شد.
هر کشور داستان خودش رو داره و قرار نیست الگوها کپی پیست بشن. اما مهم اینه که به اخبار روز وقعی نهاده نشه. جمهوری اسلامی داره برای خودش خبرخوب‌سازی میکنه. حتی در اقتصاد (یه عده تونستن سرشون رو شیره بمالند که وارد کردن شوک قیمتی به مردم و رهاکردن قیمت‌ها، زایمانیه که تنها نقطه ضعف‌شون که کمبود منابع است رو فیکس می‌کنه، و می‌تونند ازون به بعد با خیال راحت‌تری به جلو حرکت کنند). اما اون زیر هیچ‌خبری نیست، و روند درازمدت راه خودش رو میره. راهی که در اون همه‌چیز مختله و هیچ‌چیز به سرانجامی نمیرسه. یک بخش مهم از تفرعن، اینه که فراعنه فکر می‌کنند می‌دونند بدترین چیزی که ممکنه براشون پیش بیاد چیه، و سپس برمبنای این پیش‌بینی برنامه‌ریزی می‌کنند. اما دنیا طوری کار می‌کنه که هیچکس نتونه از قبل بدونه بدترین چیزی که ممکنه سرش بیاد چیه.
20
Anarchonomy
یک سوال صادقانه از قشر پهلویست جامعه: تردیدی نیست که سگ پهلوی به کوچک و بزرگ خمینیست‌ها شرف دارد. چون این خانواده هر خطایی هم داشت، آدمخوار نبود. و اساسا دلیل اینکه حکومت‌شون سقوط کرد همین بود که آدمخوار نبود (البته من با قاعده‌سازی ازین قضیه مخالفم. چون…
هیچ‌کدوم اون کشورها نظم قبلی رو با یک ایدئولوژی مذهبی عوض نکرده بودند. در همه اون‌ها موضوع همچنان در ساحت «دنیا» قرار داشت، که زندگی رو چطور باید اداره کرد. جنون ۵۷ یک قیام علیه دنیا بودن دنیا بود. اون قسمت از ایران که مشابهات خارجی داره، فاشیسمه، که در پهلوی مدرن هم وجود داشت. ولی اون قسمت قیام علیه زندگی، مشابه خارجی نداره. اینکه مملکت رو به پای الهه مرگ ذبح کنی، و سپس پنجاه سال بعد برای دهن‌کجی به مرگ، سر خاک قربانیان برقصی، مشابه خارجی نداره.
1
Anarchonomy
هیچ‌کدوم اون کشورها نظم قبلی رو با یک ایدئولوژی مذهبی عوض نکرده بودند. در همه اون‌ها موضوع همچنان در ساحت «دنیا» قرار داشت، که زندگی رو چطور باید اداره کرد. جنون ۵۷ یک قیام علیه دنیا بودن دنیا بود. اون قسمت از ایران که مشابهات خارجی داره، فاشیسمه، که در پهلوی…
وقتی لاغر شدید پوستتان آویزان می‌شود البته، بعد ممکن است بسپریدش به چاقوی یک جراح بدون جواز، و زیر عمل جان بدهید.
و برای همینه که باید درد دموکراسی رو تحمل کرد. که کشوری که عادت داره هر پنجاه سال یه غلت تهاجمی بزنه، خودش رو شرحه شرحه نکنه. بعبارتی عادت رو به راحتی نمیشه محو کرد، اما میشه مکانیزمی داشت که ضربش رو بگیره. عجیب نیست که ایران رو در افقی ابدی می‌بینید، اما فقط یه شارژ پنجاه ساله میخرید براش؟
1
بله قابل ابطال هستند. در صورتی که قدرت‌های جهانی (چین، روسیه، اتحادیه اروپا و آمریکا) به تفاهم برسند که مضرات سر اختاپوس بیش از فواید اون شده و باید با یک همکاری نانوشته بساطش رو جمع کنند. اگه این اتفاق بیفته مشخص میشه شرایطی وجود داشته که من هیچی ازش ندیدم و بنابراین تحلیلم اشتباه بوده.
20
مثل پدرت نشدن، سخت‌تر از اون چیزیه که تخمین می‌زنی. و از سختیش بی‌خبری چون هنوز اطلاعات کافی از خودت نداری. اختلاف نظر و سلیقه، اصطکاک‌های روزمره، بدعنقی‌ها، و لجبازی‌ها، باعث میشه که متمرکز شده باشی روی اطلاعات داشتن درباره پدر، و ساختن یه مجموعه از چیزهایی که ازش سراغ داری، و سپس انزجار ازون مجموعه، و سپس استناد به اون انزجار برای متمایز حساب کردن خودت. چون دیفالت ذهنی همه اینه که «من، آن چیزی که از آن بیزارم، نیستم!». ولی اینجوری معلوم نمیشه که متمایزی. برای کسب اطلاعات بیشتر از خودت، باید تصادف کنی. آدم وقتی دستش رو با یک چیز تیز میبره میفهمه پوست چقدر راحت بریده میشه، و یک برش کوچک چقدر میتونه درد بسازه، و چقدر سریع میتونه جوش بخوره. تا قبل از بریده شدن این شناخت رو نداشت. باید با دیگران تصادف کنی تا بفهمی چه موجودی هستی. باید تهییج بشی، باید تحقیر بشی، باید تقبیح بشی، باید ترغیب بشی، باید عصبانی بشی، باید ذوق کنی، باید دلخور بشی، باید مأیوس بشی، باید انرژی بگیری، باید بی‌حس بشی، باید مورد حسادت قرار بگیری، باید مورد بخل قرار بگیری، باید یه جاهایی دیده نشی، و جاهای دیگه‌ای بیش از حد دیده بشی. و همه این‌ها از مواجه شدن با آدم‌های دیگه رخ میدن. آدم‌هایی که هر کدوم تیزی بیرونی خاص خودشون رو دارند. یکی‌شون میسابه. یکی‌شون کبود می‌کنه. یکی‌شون تاول میده. یکی‌شون میبره. یکی‌شون میسوزونه. وقتی از همه انواع‌شون زخم برداشتی، تازه اطلاعاتت درباره خودت مثل تکه‌های پازل بهم می‌چسبند. تازه میفهمی کجاها میشه گولت زد. کجاها میشه اشکت رو درآورد. کجاها میشه کاری کرد فقط به خاطر واکنش نشون دادن، کاری علیه منافع خودت انجام بدی. کجاها میشه یه کاری کرد جلوی عزیزانت قرار بگیری. و کجاها میشه کاری کرد برای خودت هم جلوی دیگران نایستی. کجاها تو خودت فرو میری، و کجاها نمیتونی چیزی رو تو سینه‌ت نگه داری. چه چیزهایی باعث میشه مثل یه بچه بشی، و چه چیزهایی باعث میشه به بچه هم رحم نکنی. چه چیزهایی باعث میشه شب نتونی بخوابی، و چه چیزهایی باعث میشه ترجیح میدی قرص خواب بخوری. وقتی این اطلاعات رو جمع کردی، تازه میتونی بسنجی که شبیه چه کسی هستی، و ازونی که فکر می‌کنی باش فاصله داری چقدر فاصله داری. بیشتر اون‌هایی که این اطلاعات رو جمع می‌کنند، و می‌فهمند با پدرشون خیلی فرق ندارن، توی سنی پازل‌شون تکمیل میشه که برای اینکه اون فرق نداشتن رو تغییر بدن، یکم دیره. پس در هر سنی که هستید، جمع‌آوری اطلاعات درباره خودتون رو شروع کنید و به فردا موکولش نکنید.
64
نوشتن خیلی بهتر از حرف زدنه، و یکی از هزاران دلایلش اینه که واکنش مخاطب رو نمی‌بینی. مثلا اینکه «پدر و مادرتان شما را خواهند فروخت» رو خیلی راحت می‌نویسم و رد میشم، اما وقتی یک‌بار به یک دوست گفتمتش در حالی که روبروم بود، حس خوشایندی نداشت، چون در بهت فرو رفت، و به روبروش خیره موند. انگار یکی از سیم‌های داخل کامپیوتر بدنش رو قطع کردم و فعالیتش همونجا متوقف شد. دفعه بعدی وقتی بود که قضیه رها کردن ملت‌ها رو به یک دوست دیگه گفتم، که سوالش درباره آینده یمن بود. وقتی معتاد خبری، همیشه منتظر تیتر بعدی هستی. چون رسانه خبری بت القاء می‌‌کنه که ادامه داره. مثلا وقتی خبر اینه که شبه نظامیان آمدند و روستاها رو قتل‌عام کردند، دلت میخواد بپرسی «بعدش چی شد؟». در حالی که بعدش هیچی نشده. مردم اومدن جنازه عزیزان‌شون رو از وسط راه جمع کردند، و سپس فراموش شدند. کل یک کشور هم میتونه همینطور باشه‌. وقتی ببینند مسیر یه کشور رو به دره‌ست، دارند مثل خرگوش زاد و ولد می‌کنند، در حالی که نه منابع دارند، نه سواد دارند، نه اقتصاد دارند، نه سیستم دارند، نه قانون دارند، نه امنیت دارند، ولشون می‌کنند به امان خدا و فقط متمرکز میشن که کثافت‌شون به بیرون ازون کشور نشت نکنه زیاد. بعد از به امان خدا رها شدن چه اتفاقی میفته؟ هیچ. در جهنمی که ایجاد شده تلف میشن. این تلف شدن میتونه چند نسل‌شون رو در بربگیره. بقیه دنیا صبر کافی داره که تا یکی دو قرن این تلف شدگی رو تماشا کنه.
وقتی این رو گفتم سیمش قطع شد، و صورتش یه حالت مرده پیدا کرد. برای همین دیگه تصمیم گرفتم چیزهایی که اینجا می‌نویسم رو در رو به کسی نگم.
20
بدون افساری که به خودمون بسته باشیم، همه گرگ هستیم. ناسیونالیسم هم مثل مذهب، یک مجوزه برای رها شدن افسار‌، تا خودمون رو خر کنیم که میشه «گرگ نیک‌کردار» بود. وقت‌هایی که می‌بینی افسار بقیه رها شده، دقیقا وقتیه که باید افسار خودت رو سفت‌تر کنی‌.
8
دیگه باید از ایرانی مسلمان پرسید دین شما چیست؟ بالاخره هر دینی باید یه خدایی داشته باشه، یه پیامبری داشته باشه، یه کتابی داشته باشه، یه عبادتگاهی داشته باشه، پیشوایی داشته باشه و یه احکامی. الان این موارد ذکر شما در دین شما چیستند؟ الله شما همینی است که اگه روی زمین حکومت نداشته باشه برنامه‌هاش بهم میریزه؟ پیامبر شما همینه که توقع داره مردم دائما در شرایط جنگی بمونند و گرنه ایمان ندارند؟ قرآن شما همینه که همه از وقتی چشم باز کردند حکم اعدام خودشون رو توش پیدا کردند؟ مسجد شما همینه که پشت‌بومش محل استقرار آدم‌کش‌هاست و زیرزمینش محل تیر خلاص زدن به کسانی که تونستن از دست اون پشت‌بومی‌ها فرار کنند؟ مراجع تقلید شما همین‌ها هستند که در برابر قتل عامی که عاشورا در برابرش یک شوخیه، سکوت می‌کنند تا بیزینس‌شون سرنوشت ساعدی‌نیا رو پیدا نکنه؟ احکام شما همینه که نیمی از جمعیت رو در زندان قرار داده و نیم دیگه از جمعیت رو گوشت قربانی می‌خواد؟ اگه دین شما اینه که پس چرا نباید بقیه با شما مبارزه کنند؟ و اگه این نیست و جور دیگری است، تبلیغات‌تون کجاست؟ مقاومت‌تون کجاست؟ هزینه دادن‌تون کجاست؟ وقتی دین قلابی به جای دین راستین میشینه، پیروان دین راستین شهید میدن تا دین راستین رو زنده نگه دارند. شهدای دین راستین شما کجا هستند؟
66
کسانی رو می‌کشند که سال ۸۸ که بچه‌های مردم رو می‌کشتند، هنوز در شکم مادرشان بودند.
5
Lasciate ogne speranza.
5
کلا دچار سوء تفاهم هستید. فرض کنید همه در آمریکا و اروپا همونجوری بودند که شما می‌پسندید. چی میشد نهایتا؟ از اوکراین بیشتر حامی پیدا میشد؟ از اوکراین بیشتر پوشش رسانه‌ای می‌گرفت؟ آخرش اوکراین رو هم ول کردند به امان خدا. افزایش آگاهی و پوشش رسانه‌ای و حمایت معنوی و این‌ها، برای پرهیز از استفاده از کیسه پلاستیکی در خرید جهت حفظ محیط زیست، کاربرد داره. ولی برای شکست دادن اشرار نه چندان. اون‌هایی که پول دونیت کردند برای خرید پهپاد انتحاری و فرستادن برای اوکراین، خیلی موثرتر بودند در نجات جون اوکراینی‌ها، تا اون‌هایی که پرچم اوکراین رو همه‌جا چسبوندن. اگه میخواید غصه بخورید، برای اینکه گردان آزوف نداریم غصه بخورید، نه برای اینکه همدرد نداریم.
5
Anarchonomy
کلا دچار سوء تفاهم هستید. فرض کنید همه در آمریکا و اروپا همونجوری بودند که شما می‌پسندید. چی میشد نهایتا؟ از اوکراین بیشتر حامی پیدا میشد؟ از اوکراین بیشتر پوشش رسانه‌ای می‌گرفت؟ آخرش اوکراین رو هم ول کردند به امان خدا. افزایش آگاهی و پوشش رسانه‌ای و حمایت…
بعید نیست تجربیات شخصی افراد در زندگی، روی تحلیل‌های سیاسی‌شون هم اثر قابل توجه بذاره‌‌. به دلایلی، من هیچوقت در هیچ چیز حامی معنوی نداشتم، و به نظرم طبیعی همین بود. بنابراین جمله معروف «از خلوت بودن راه سعادت نترسید»، انگیزشی برام نداشت، چون همواره مسیرم خلوت بوده، حالا چه راه سعادت بوده چه شقاوت. بنابراین با مردمی که نداشتن همدرد دلسردشون می‌کنه همذات‌پنداری ندارم. این فقر، خیلی جاها به ضرر آدمه، و بش واقفم، ولی در برابر کفتارها و زامبی‌ها یه جور شیلد محکمه‌.

#لبخند_شبانه
11
Anarchonomy
در چارچوب فکری اوباش پوچگرای شیعه، قدرت یافتن آخوند برنامه مقدماتی برای ظهوره، و به همین جهت باید حوادث رو انعکاس صدر اسلام در نظر گرفت، که خمینی در نقش پیامبر قرار می‌گیره و خلیفه بعدی در نقش علی. ازونجایی که پیامبر به مرگ طبیعی فوت کرد، خمینی هم به مرگ طبیعی…
خلیفه داره یه کاری می‌کنه که به نظر برسه همه، چه در داخل نظام و چه در منطقه، با تسلیم موافقند غیر از خودش، پس تنها راه رسیدن به شرایط مطلوب همه، اینه که خودش حذف بشه. حالا یا فهمش نمیرسه که داره اینجوری بروز میده، یا عمدن اینکارو می‌کنه که بگن علی‌وار کشته شد. ازینکه مثل خمینی بمیره واهمه داره، چون این تنها راه حل جبران بی‌کیفیت بودن حیاتش در مقایسه با حیات خمینیه. این‌ها شکل مرگ رو‌ جبران‌کننده حیات‌های بی‌دستاورد می‌دونند. پس دومی محتمل‌تره.
حالا اینکه املاکی مدنظر آرزوش رو محقق کنه یا نه، مسئله دیگریست.
7