Anarchonomy
46.6K subscribers
6.81K photos
547 videos
27 files
1.32K links
خروجی‌های مکتوب یک ذهن خشن

آدرس سیمپل‌ایکس جهت ارسال پیام:
https://smp19.simplex.im/a#gWAkhT3txZiJvgY4cR3eIZ9EqW5cSthv8JZzr28um94
Download Telegram
ایران اینترنشنال همون چیزیه که مردم ایران دوست داشتند صداسیما می‌بود، نه چیزی فراتر، و برای همین چنین محبوبه. به جای پرسشگری درباره مسئولیت‌(نا)پذیری شازده، و هرکسی که به تاکتیک موج انسانی اعتقاد داره، به ناوشناسی میپردازه و صفحه فلایت‌رادار رو باز کرده! اون‌ها موفق شده‌اند موضوع صحبت‌های نود درصد جمعیت ایران رو شکل بدن، که همزمان شکل درستی هم نباشه. هیچ کشوری چنین نیست که یک رسانه در خارج از کشور، کنترل موضوعات رو برای نود درصد جمعیت در دست گرفته باشه، و رسانه‌های داخل اون کشور، روی همدیگه، کنترل موضوعات رو برای ده درصد جمعیت در اختیار داشته باشند، و همزمان صاحب کنترل نود درصدی، به شکل بدی ازش استفاده کنه، که جبران صدمات صاحب ده درصدی نباشه، بلکه حالت دیگه‌ای از صدمات رو وارد کنه. رسانه‌ خارجی، که با قدرت خودش، با کسری از هزینه، رسانه پرخرج داخلی رو تحقیر کرده، این قدرت رو برای این استفاده نمی‌کنه که مردم رو از عادات بدشون دور کنه. بلکه ازش استفاده می‌کنه تا همون عادات رو در جهت مورد پسند خودش به کار بگیره. و این یک توطئه نیست. من وقتی این رو فهمیدم که این یک توطئه نیست که بی‌مخاطب بودن روشنگری در ایران رو با چشم خودم دیدم (از وقتی که هیچ موی سفیدی نداشتم)، مخصوصا اگه درباره مسائل روز باشه. مردم دوست ندارند بشون گفته بشه درست متوجه نمیشن، بشون گفته بشه طرز کار چیزها رو نمی‌دونند، بشون گفته بشه بیشتر امیدهاشون فقط یه خیالبافیه، بشون گفته بشه فرهنگ‌شون پایینه، بشون گفته بشه نفرین‌هاشون بی‌فایده‌ست، بشون گفته بشه راه فرار ندارند، بشون گفته بشه شبیه کسانی هستند که فکر می‌کنند شبیه‌شون نیستند. بنابراین مخاطب رسانه‌ای میشن که این‌ها رو بشون نگه.
در طول دوره‌ای که حیات سایبری داشته‌م، یک براندازی اجتماعی کامل رو تجربه کردم. ایرانِ صداسیمایی سقوط کرد، و جاش رو به ایرانِ ایران‌اینترنشنالی داد، و من و امثال من فقط تونستیم تماشا کنیم. در عین اینکه حیرت‌انگیز بود، تعجب نداشت، و در عین اینکه غم‌انگیز بود، آلترناتیو نداشت. ایرانِ ایران‌اینترنشنالی نسخه بتا از ایران منهای جمهوری اسلامیه. ایرانی که تقریبا همه خصوصیات قبلیش رو حفظ کرده، اما موضوعاتش تغییر کرده‌اند. و من و کسانی که سودای روشنگری داشتند در جوانی، در برابر این موج عظیم که به هیچ‌کس اعتنا نداره، به طرز خنده‌داری هیچند.
23
Forwarded from Anarchonomy
فرقه مرگ‌سالار زندگی رو نجس میدونه، بنابراین مردن رو یک موفقیت حساب می‌کنه. حتی تاریخ مذهبی خودش رو هم از همین دریچه نگاه می‌کنه. اگه اصرار داره که دختر پیامبر در هنگام وفات هجده ساله بود برای اینه که بگه خیلی زود به موفقیت رسید! معنی نداره ازش بپرسی علی‌اصغر رو، که معلوم نیست وجود داشته، چرا انقدر بزرگ کردید. بزرگش کرده چون نوزادی بود که در مردن موفق بود! اگه شناخت درستی از جنس این حیات‌ستیزی نداشته باشی، تصور می‌کنی حرص آخوند در رسیدن به صدسالگی از روی علاقه به زندگیه. اما دلیلش صرفا دور بودن از عوامل پرریسکه. که یا یک دوری پسیوه یا یک دوری اکتیو. دوری پسیو از ریسک، در یک نمونه یعنی لازم نباشه کار کنی، پس لازم نباشه بری بیرون از خونه، و پس در معرض فاکتورهایی که عمرت رو کوتاه می‌کنند قرار نگیری. دوری اکتیو یعنی یه عده به عنوان پزشکان دربار حواسشون باشه که بدنت با کمبودی مواجه نشه. در هر دو حالت، تلاش برای بقا توجیه قبیله‌ای داره: «باید زنده بمانم چون فرقه به من نیاز دارد». همزمان که این تلاش رو انجام میده، از زندگی هم بدش میاد. برای همینه که دیوار خونه‌ مرجع شیعه رطوبت داره و سال‌ها برای اون رطوبت کاری انجام نمیده، و بوی نم به جزء جدایی‌ناپذیر فضای منزلش تبدیل میشه. چون زندگی نجسه، و چرا باید به نجاست اهمیت داد؟

در برابر چنین فرقه‌ای، نباید به مرگ مراجعه کنی، چون نمیتونی تو بازی‌ای که اون‌ها قرن‌ها داخلش هستند و الان در اوجش هستند، برنده بشی. خودکشی، افسردگی، عزا، غصه‌خوری رو باید برای خودت ممنوع کنی. چون مسئله فقط این نیست که پذیرفتن باخته، بلکه پذیرفتن بازی اون‌هاست. اون‌ها از خداشونه که در خودت فرو بری، و سپس به یونگ و مونگ و جونگ مراجعه کنی، و نهایتا به دارو. اون‌ها از خداشونه که تو هم به تدریج زندگی رو نجس ببینی. پس دقیقا باید آرزوشون رو به باد بدی، و طوری رفتار کنی که انگار مرگ وجود نداره. و برای اینکه نشون بدی مرگ وجود نداره لازم نیست یک حیات سرشار از حس خوب داشته باشی. دقیقا در بدترین شرایط اقتصادی، و بدترین شرایط خانوادگی، و بدترین شرایط عاطفی و بدترین شرایط اجتماعی باید از زندگی طرفداری کرد. دقیقا داخل سیاهچاله که باید به خدایان مرگ دهن‌کجی کرد.
25
اگه میشد همه بچه‌هایی که الان در حبس هستند رو یه جا جمع کرد و براشون حرف زد، به عنوان کسی که شب‌های مشابهی رو دیده، فقط همین رو بشون می‌گفتم:

فکر می‌کردید دیگران اجازه نمیدن بدترین دردها به شما تحمیل بشه، ولی یا قدرتی نداشتند و یا اراده‌ای. اینکه این رو نمی‌دونستید، الان به دردتون اضافه میکنه. ولی این رو هم نمی‌دونستید که تنهایی تا کجاهای تاریک دنیا می‌تونید برید و چه چیزهایی رو بفهمید. و این الان باید از دردتون کم کنه.
35
حد فاصل این فصل شکار شدن‌مان تا فصل بعدی، اجازه زندگی کردن داریم. اجازه دوستت دارم گفتن. اجازه در کتاب غرق شدن. اجازه مسافرت با دوستان. اجازه نشستن در کافه، و ایستادن در مترو. اجازه هوا خوری، و خوردن جیره غذا. اجازه پیدا کردن ترجمه بهتر طاعون آلبر کامو و محاکمه کافکا، اجازه یادگیری سنتور، اجازه اقدام برای آوسبیلدونگ، اجازه ادا درآوردن در سلفی‌، اجازه اضافه کردن ماهی جدید به آکواریوم، اجازه دانلود فیلم اسکار گرفته، اجازه چادر الکی سر کردن در امامزاده، اجازه دور زدن با موتور جدید رفیق. اجازه جدی گرفتن آینده، اجازه دفاع از پایان‌نامه، اجازه ذوق کردن از گرفتن گواهینامه. اجازه گشتن دنبال آپارتمان پرنور. اجازه صحبت درباره آهنگ جدید تیلور. فقط تا فصل بعدی شکار، که باید تعدادی از ما همه مجوزها را تحویل دهند، و برای همیشه روی آسفالت بخوابند. فردا همه رفتند سراغ استفاده از اجازه‌هایشان. و کسی نپرسید نکند این بازی شکارچی‌هاست؟
50
ناآگاهان از فرهنگ اشرار خلافکار روسیه وقتی می‌دیدند سربازان این کشور به اسرای اوکراینی تیر خلاص می‌زنند، می‌پرسیدند هدف ازین کارها چیه؟ اگه ارعابه، که دیگه چیز بیشتری برای ترسیدن وجود نداره، سربازی که میدونه اگه روس‌ها پیشروی کنند قتل عام می‌کنند، دیگه باید از چی بترسه؟ از طرفی اگه فرض کنیم که هیچ ابایی از نقض قوانین بین‌المللی ندارند، این کار بقیه سربازان اوکراینی رو تهییج نمی‌کنه که هم خشن‌تر بجنگند و هم تسلیم نشن؟

این سوالات بر مبنای منطق‌های تاکتیکی هستند. یک فرمانده جنگی، حتی اگه هیچ ارزشی برای جان انسان قائل نباشه، اجازه نمیده زیر دستانش این کار رو انجام بدن، چون فقط به نتیجه جنگ اهمیت میده و هرچیزی که وضع رو بدتر کنه ممنوع می‌کنه. اما در بین خلافکاران، منطق تاکتیکی جنگ مطرح نیستند. بین اون‌ها «هدف ازین کار چیست؟» وجود داره. «چرا انجام ندم؟» وجود داره. و در پاسخ به چرا انجام ندم‌شون، اگه بگی «تهییج بیشتر طرف مقابل»، به این معنیه که داری اون‌ها رو از مواجهه با یک خشونت بیشتر میترسونی. و فرهنگ گنگ خلافکار اینه که از هیچ مقدار از خشونت بیشتر نترسه. چون نشون دادن ترس، و حتی نگرانی، از خشونت بیشتر، نشانه ضعفه. بنابراین وقتی بشون گفته میشه که اوکراینی‌ها ممکنه با خشونت بیشتری جواب بدن، جوابش اینه که بذار خشونت بیشتری نشون بدن، خشونت ما باز هم بیشتر از خشونت اون‌ها خواهد بود! و این سیکل رقابتی از «کی میتونه حیوان‌تر باشه» رو ایجاد می‌کنه، و این رقابت رو می‌پسندند. بنابراین برخلاف منطق جنگی، نه تنها از تهییج طرف مقابل ابایی نداره، بلکه ازش استقبال هم می‌کنه.

تیر خلاص زدن به مجروحان و زندانیان، که هنوز ادامه داره (و برای همین نباید تصور کرد که آمار کشته‌شدگان در ۵۰ هزارنفر باقی مونده)، دقیقا داره در راستای همین فرهنگ خلافکاری اتفاق میفته. و واکنش بسیاری از ایرانیان به این درجه از حیوان بودن حکومت اسلامی، اینه که «دیگه خشونت رو باید با خشونت جواب داد». که یک واکنش طبیعیه، ولی هر واکنش طبیعی یک واکنش درست نیست، اگه درست بودن رو بر مبنای نتیجه جنگ لحاظ کرده باشیم. اشرار ازینکه جواب خشونت‌شون با خشونت داده بشه، ابایی ندارند، بلکه ازش استقبال می‌کنند. دیدید که چه ذوق‌زده بودند که عده‌ای از معترضان چاقو داشتند. چون شکل بازی رو اونجوری درمیاره که می‌پسندند. پاسخ دادن به خشونت، لزوما نتیجه‌ای جنگی ایجاد نمی‌کنه، و در اغلب موارد نتیجه رو دورتر هم می‌کنه. برای کسی که دنبال نتیجه‌ست، خشونت فقط یک ابزاره که باید با دقت و بازدهی بالا ازش استفاده کرد.‌ خیلی از روس‌هایی که به اسیر اوکراینی تیر خلاص زدند، قسر در رفتند، اما یک حرکت در هدف قرار دادن نفتکش‌هایی که نفت تحریمی روسیه رو قاچاق می‌کردند، تا حد بسیار پربازدهی موقعیت اوکراین رو جلو انداخت.
اشرار نتیجه خشونت افسارگسیخته‌شون رو باید در نیش خوردن‌های مکرر ببینند، نه در گرم شدن بازی‌ای که خودشون دوست دارند.
36
یادتونه برای سرقت لپ‌تاپ یه دانشجوی دانشگاه تهران، کشتنش، و چقدر اخبار ساخت؟ مرداد ماه این بچه رو هم برای سرقت گوشیش کشتن، ولی یک تیتر هم نساخت.
تا این وضعیت نامتعادل ضدانسانی رو درست نکنیم یک کشور نخواهیم شد.
13
وقتی یه کارشناس میاد خونه کلنگی رو نگاه می‌کنه و به خانواده ساکن اون خونه میگه «ببینید، مهندسیش رو بخوام بگم این بنا داره میاد پایین. تا الان هم ریسک کردید که نشستید. قابل بازسازی هم نیست، کار از یکی دو تا دیوار گذشته. ارزش کوبیدن و ساخت هم نداره، عرضش کمه، جواز دو طبقه بیشتر نمیدن، هیچ بسازبفروشی نمیاد شراکت کنه. نظر من رو بخواید جمع کنید برید بذارید این متروکه بمونه، یه روز همسایه هم خواست بکوبه و بسازه تجمیع کنید شاید یه چیزی ازش دراومد»، خانواده تشکر می‌کنند، یه پولی هم بش میدن. حالا یا بعدش جمع می‌کنند میرن، یا با علم اینکه قراره بریزه رو سرشون به زندگی توش ادامه میدن.
اما وقتی همین‌هارو درباره وطن بشون میگی، چهره‌شون برافروخته میشه، یه فحشی هم بت میدن، و متهمت می‌کنند به ناامید کردن مردم.
انسان موجود عجیبی‌ست.
11
Forwarded from Anarchonomy
در سوریه بارها و بارها شهرهای مختلف محاصره و سپس بمباران شد، به این بهانه که گوشه‌هایی ازون شهر عده‌ای از مبارزان مسلح، اعم از اسلامگرا و سکولار، پنهان شده‌اند. مردم مسلمانی که ساکن اون شهرها بودند به نوعی از استیصال دوگانه رسیدند که هنوز نصیب گرگ بیابان هم نشده، و مردم تصوری ازین حس اسیدی ندارند. اول ناامیدی و بهت از خدا بود، که این‌طور بی‌تفاوته نسبت به سرنوشت دردناکی که برای خودشون و زن و بچه‌شون رقم خورده بود. وقت‌هایی هست که به زبان میگی لااله‌الا‌الله، و تو دلت از الله بدت میاد. و دوم، ناامیدی از وجدان بشری بود، وقتی که دیدند مردم دنیا چقدر بی‌تفاوتند به سرنوشت دردناکی که برای خودشون و زن و بچه‌شون رقم خورده بود، و بهت ازینکه در قرن بیست و یکم چقدر راحت میشه قربانی توحش شد، بدون اینکه آب از آب تکون بخوره! اینکه یک عمر فکر کنی فاصله زیادی با موقعیت یهودیان در هلوکاست داری، و بعد یک روز از خواب بیدار بشی و ببینی تقریبا در موقعیت یهودیان در هلوکاست هستی، دچار شوک میشی. باورت نمیشه انسان‌ها اجازه بدن که انقدر راحت حذف بشی، ولی می‌فهمی که باید باور کنی.

شهروند ایرانی هم در همون توهم شهروند سوری بسر میبره. هنوز تو مرحله‌ایه که به الله و به بشر، امیدواره. باور نمی‌کنه دنیا نابودیش رو تماشا کنه.


بسیاری از دخترهایی که این روزها گرفتار گشت داعش میشن و در پاسگاه‌ها از گرفتاری و مجازاتی که براشون در نظر گرفته میشه بهت‌زده هستند، و ازینکه هیچ‌ سر و صدایی راه نمیفته بابت ظلمی که بشون میشه هم بهت زده هستند، همون‌هایی هستند که وقتی ما صحبت از طراحی برنامه‌ای برای جذب حداکثری فشار خارجی به نظام می‌کردیم و می‌گفتیم برای غلبه بر شرارت این نظام ائتلاف با هر شیطانی جایزه، می‌گفتند فلان قدرت جهانی که دلش برای ما نسوخته، دنبال منافعشه، دعواهای داخل ایران، دعواهای خانوادگی هستند، نباید بردشون بیرون!

اوکی. این شما، و این سکوت مرگبار دنیا درباره رنج شما. تماشا کنید که حتی فمنیست‌های دنیا تره خرد نمی‌کنند برای بغض شما. برید دعوای خانوادگی‌تون رو خودتون حل کنید. برید به پدر امت بگید که از مجازاتی که به خاطر مانتوی جلوباز باید تحمل کنید آزرده‌خاطرید. حتما ترتیب اثر خواهد داد.
25
- پایان سیاست «موی دماغ» رژیم ایران. همون چیزی که سلیمانی هدف نظام معرفی کرد. من قبلا اسمش رو سیاست «جوجه‌تیغی» گذاشته بودم، اما بعدن سلیمانی از لفظ موی دماغ استفاده کرد، چون این احمق‌ها در معرفی خودشون هم پلشتند.
- چیزی که برای ارائه داره توقف همین سیاسته
- توافقات بر مبنای اعمال زور حفظ میشن، نه اعتماد
- چون با چیزی که وجود نداره و کسی بلد نیست بسازدش و مسلطش کنه، نمیشه توافق کرد
3
دعواهای زیادی در دیوان عالی وجود داشته که شهروندی کسی که در آمریکا به دنیا نیومده یک حقه یا یک امتیاز، و کفه داره به سمت امتیاز بودنش سنگینی می‌کنه، و امتیاز رو میشه لغو کرد. ولی از بحث حقوقی که بگذریم، آمریکای اوباما شهروند آمریکا رو به جرم داعشی بودن با پهپاد جزغاله کرد، و آمریکای ترامپ شهروند درجه‌دار و خدمت کرده در ارتش و ناسا رو از امتیازاتش محروم کرد، چون یه ویدئو داد بیرون! همه دولت‌ها مایلند قوانین رو دور بزنند، یا از خلاء‌ها استفاده کنند. اما این ریسک رو برای شامپانزه‌های ایرانی انجام نمیدن، که بعد دل رنجور آدم‌های ساکن ایران خوش بشه. مخصوصا شامپانزه‌هایی که حاضرند هر نوع باجی بدهند تا شهروند «شیطان بزرگ» باقی بمونند.
کار درست‌تر اینه که بقیه ایرانیان مقیم خارج، در چارچوب قانون، کاری کنند که عرصه بر این‌ها تنگ بشه. بایکوت‌های خانمان‌برانداز بارها در خود آمریکا انجام شده، تا جایی که مثلا هیچ بانکی حاضر نمیشده برای فرد حساب باز کنه.
11
Anarchonomy
دعواهای زیادی در دیوان عالی وجود داشته که شهروندی کسی که در آمریکا به دنیا نیومده یک حقه یا یک امتیاز، و کفه داره به سمت امتیاز بودنش سنگینی می‌کنه، و امتیاز رو میشه لغو کرد. ولی از بحث حقوقی که بگذریم، آمریکای اوباما شهروند آمریکا رو به جرم داعشی بودن با…
مهم‌تر از بایکوت توله‌های نظام، بایکوت نرمالایزکنندگان جنایته، که تعدادشون خیلی بیشتره، و جز جیره‌خواری نقش سیاسی اهمیت‌داری ندارند. با کسی که در شبکه‌های اجتماعی، یا هر رسانه و پلتفرمی، توجیه یا دفاع از آدمخوارها رو یک «عقیده شخصی» جا میزنه، باید به شکل یک خلافکار برخورد کرد، نه به شکل «یک طرف بحث». اهمیتی نداره اگه اون خلافکارها بابت اون برخوردها به شما بگن دیکتاتور، یا مخالف آزادی بیان، یا هرچه. وقتی نباید «یک طرف بحث» باشند، یعنی درباره مفهوم آزادی بیان هم نباید «یک طرف بحث» باشند. خلافکارها باید فقط یک طرف میز دادگاه باشند. این چیزیه که سال‌ها پیش به دیگران اصرار می‌کردم، اما اسمش رو «رادیکالیسم» میذاشتن. تا اینکه رسیدیم به اینجا.
30
بعد از فرار خیلی کارها میشه کرد، از جمله کمک کردن به یه آدم دیگه. حتی اگه مایلید مطلقا درگیر سیاست نباشید، خرج تحصیل یکی دیگه رو بدید، حتی اگه رندوم باشه. یعنی صبح که میرید بیرون، هدف‌تون کسب درآمد برای خودتون نباشه، به خودتون بگید باید شهریه فلانی رو تأمین کنم. کلا عوض کردن زندگی یه آدم دیگه خیلی کیف میده. شبیه جادوگریه، ولی نیاز به وِرد و جادو نداره.
200
Forwarded from Anarchonomy
تو با نزدیکانت و بستگانت اختلاف عقیده نداری. اختلاف عقاید بین نسلی و خانوادگی، بخشی از زندگی نرمال جوامعیه که در اون‌ها زندگی جریان داره. تو پروتستان و نزدیکانت کاتولیک نیستند. دعواتون سر اینکه مسیح پسر انسان بود یا پسر خدا نیست. سر اینکه در ماه چندم، سقط جنین قتل است هم نیست. این دعواها برای سرزمین‌هاییه که مردم میتونند صبح‌ها بیدار بشن، نور آفتاب رو ببیند، و احساس رضایت کنند که یک روز دیگه هم زنده مانده‌اند. شما در اسارتی. و کسانی که باشون دعوا داری، برای زندانبان دلسوزی می‌کنند. شما با پدر، برادر، خواهر، همکار، رفیق، همسایه‌ای طرف نیستی که عقاید متفاوتی داره. شما با پدر، برادر، خواهر، همکار، رفیق، و همسایه‌ای طرف هستی که جایگاه ابدیش دوزخه. شما با کسانی طرفید که شانس آورده‌اند در محیطی جنگلی زیست می‌کنند، و گرنه به جرم همکاری در جنایت یا رضایت از جنایت، به حبس ابد یا تبعید محکوم می‌شدند. شما با کسانی طرفید که حاضرند برای حداقل حقوق، نگهبان آشوویتس باشند‌. شما حتی با ماتریالیست‌ها هم مواجه نیستید. مادر چینی به فرزندش یادآوری می‌کنه «ما در روستا داشتیم از گرسنگی تلف می‌شدیم و همین حکومت بی‌رحم ما رو آورد تا اینجا و حالا در رفاهیم، میارزه به خاطرش غرورت رو، هویتت رو، عطشت برای آزادی رو سرکوب کنی». توی ایرانی حتی با پدر، برادر، خواهر، همکار، رفیق و همسایه ماتریالیست هم طرف نیستی. شما با پوچ‌گرایانی طرفی که به خاطر موهومات ماورایی، حاضرند زندگی مادی دیگران رو نابود کنند، اون‌ها رو در قفس نگه دارند، و همه حقوق‌شون رو ازشون بگیرند. کسی که فقط متریال رو دوست داره، خیلی شریف‌تر از کسیه که هیچ‌چیز رو دوست نداره.
از ویژه بودن وضعیتت در پهنه هستی نترس. با این که ویژه‌ست، اصلا جدید نیست‌. این فیلسوف‌های آلمان نبودند که نقشه قتل هیتلر رو کشیدند. تعدادی از افسران نازی این کارو کردند. چون متوجه ویژه بودن موقعیت خودشون شدند، و تا آخرش رفتند. به خودشون نگفتند «کاش» اوضاع یه جور دیگه بود و به جای گرفتن این تصمیمات سخت، در یک آلمان نرمال به درجات بالای ارتش می‌رسیدیم و مهم‌ترین کار حرفه‌ای‌مون افتتاح خط تولید تانک می‌بود. به خودشون نگفتند «کاش» همکاران و هم‌قطاران باسواد و بااستعدادمون، همفکر و همراه ما می‌بودند و انقدر تنها نبودیم. آدم موقعیت‌شناس، وقت خودش رو با «کاش» هدر نمیده. بارها و بارها در تاریخ این موقعیت‌های ویژه شکل گرفته، اما همه آدم‌های سالم انقدر موقعیت‌شناس نبوده‌اند که جدی بگیرندش‌. تو میخوای یه روز، تصمیمات سختت رو بگیری و به یک سلحشور تبدیل بشی که آیندگان بت افتخار کنند. اما اون روز، یک تاریخ حماسی در تقویم آینده نیست. همین الانه‌. و کار بزرگی که منتظری تا انجام بدی، لزوما کار بزرگی نیست. تو باید از تمام کسانی که کوچکترین همدلی با زندانبان دارند جدا بشی. مهم نیست چقدر به وجودشون عادت داری، و چقدر بت نزدیکند، و چقدر بشون بدهکاری. تو اول باید بدهیت به وجدانت رو صاف کنی. فرصت‌های این کنده شدن، جایی در دوردست های زمان دپو نشده. لای تمام روزهایی که دارند بی‌صدا سپری میشن، ریخته شده‌.

ایران از همه ما بیشتر عمر خواهد کرد، نگرانش نباش. تو باید روح خودت رو نجات بدی. و باید همین الان اینکارو بکنی.
40
بیشتر طرفداران نظام این کانال‌ها رو دنبال نمی‌کنند. برای اون‌ها مرجع فقط خلیفه و بیانیه‌های رسمی نهادهای حکومتی و صداسیماست. با اینکه می‌دونند همه‌ش این نیست. تو سریال Mobland قهرمان داستان که یه خلافکاره، دیر میاد خونه. وقتی زنش اصرار می‌کنه که کجا بودی، میاد میشینه بش توضیح میده که فلان کار و بهمان کار کردیم، فلانی رو پوستش رو کندیم، و ازین قبیل. بعدش زنه میگه باشه، دیگه ازین به بعد به من توضیح نده شغلت چیه! فقط حواست به زندگی مشترک‌مون باشه. حامی داعش شیعه هم اینجوریه. میگه خودت رو حفظ کن هرجوری هست، به من هم نگو با چه کثافت‌کاری‌ای اینکارو کردی. هرکس هم هرچی گفت من رد می‌کنم و دروغ‌های تو رو باور می‌کنم. فقط حواست به رابطه‌مون باشه.
اما با مدیونی بیشتر حکومت به خلافکارها، دیگه حفظ پروتکل‌های سابق غیرممکن شد. دیگه خود کفتارها هم به دروغ‌های بالا احترام نذاشتن. و این باعث میشه حامی حکومت، سهم بیشتری از شرفش رو بفروشه.
تو اون سریال هم گستردگی خلافکاری به حدی رسید که دیگه به دختر خود اون زن هم رسید، و دیگه نمی‌تونست اینکه شغل شوهرش چیه رو انکار کنه.
1
اگه کسی با مسئولیت غریبه نباشه، وقتی وسط مقابله با اشرار کسی به مسئولیت‌ناپذیری انتقاد کرد، نمیگه تو میخوای بگی جنایت اشرار تقصیر کسی غیر از اشراره! همین الان یه نظامی اوکراینی هزاران طرفدار پیدا کرده، چون جرئت کرد از مافوقش شکایت کنه، و دادگاه هم رفت، که چرا در فلان عملیات بچه‌هامون رو بدموقع فرستادی جلو و به کشتن دادی! بش نگفتن تو میخوای بگی کسی غیر از ارتش روسیه قاتل نیروهای ماست! فقط خود اون مافوق تلاش میکرد قاضی رو بی‌خیال پرونده کنه. تازه این درباره سربازان اوکراینه، که مسلح هستند و یک دولت پشت‌شونه. اتفاقا تعدادی ازون سربازان هم داوطلب بودند، و این گزاره «خودشون می‌دونستن ممکنه کشته بشن» در موردشون صادق بود.
لازم نبود ازین مثال‌ها زد اگه بعضی‌ها با مسئولیت غریبه نبودند.
4
Anarchonomy
اگه کسی با مسئولیت غریبه نباشه، وقتی وسط مقابله با اشرار کسی به مسئولیت‌ناپذیری انتقاد کرد، نمیگه تو میخوای بگی جنایت اشرار تقصیر کسی غیر از اشراره! همین الان یه نظامی اوکراینی هزاران طرفدار پیدا کرده، چون جرئت کرد از مافوقش شکایت کنه، و دادگاه هم رفت، که…
بسیار عالی. ما به تجمیع این خشم نیاز داریم. ولی درباره مسئولیت‌پذیری هم اشاراتی داشته باشید بد نیست. مثل تا روز آخر سربازی برای داعش را ادامه دادن، و فقط با گریه شانه خود را خالی کردن. این هیولای آدم‌خوار یک شبه به این مقام حیوانی نرسیده. همه ما با تلاشی رذیلانه نادیده‌ش گرفتیم تا به زعم خود گلیم‌مون رو از آب بیرون بکشیم. یک کارت، یک مدرک، یک امضاء از همین تشکیلات گرفتیم که کارمون راه بیفته، و همون رو مجوزی کردیم که دیگه بش فکر نکنیم‌. اما هیولا داشت بمون فکر می‌کرد.
15
یک سوال صادقانه از قشر پهلویست جامعه:

تردیدی نیست که سگ پهلوی به کوچک و بزرگ خمینیست‌ها شرف دارد. چون این خانواده هر خطایی هم داشت، آدمخوار نبود. و اساسا دلیل اینکه حکومت‌شون سقوط کرد همین بود که آدمخوار نبود (البته من با قاعده‌سازی ازین قضیه مخالفم. چون خانواده اسد آدمخوار بودند، و باز هم سقوط کردند. بنابراین یک فرمول ثابت نیست). اما این کام‌بک تاریخی رو نمیشه کتمان کرد که مردم ایران که یک روز ریختند در خیابان‌ها و شادی کردند که «شاه فرار کرد»، در کمتر از پنجاه سال ریختند خیابان که بگن باید شاه برگردد! و سنگین‌ترین هزینه رو هم دادند. من جامعه دیگه‌ای رو سراغ ندارم که چنین سریع و چنین هولناک از کارهای خودش پشیمان بشه و به عقب برگرده. گاهی به عقب برگشتن کار درستیه. مثل وقتی که بعد از سال‌ها تحصیل یک مسیر شغلی رو طی می‌کنی و بعد می‌فهمی برای اون کار ساخته نشدی، و برمی‌گردی از اول در رشته‌ای دیگه میشینی سر کلاس، کنار دانشجوهایی که خیلی از خودت جوان‌ترند. اما اگه این برگشتن‌ها یک عادت و یک مسلک باشه چطور؟ اگه از جنس برگشتن معتادی که مدتی در کمپ بوده، به مصرف دوباره مواد، باشه چطور؟ سوال من اینه که اگه با فرض ساقط کردن این حکومت شیطانی، در کمتر از پنجاه سال بعد، که ایرانی کشف کرد ژاپن‌بشو نیست، و باز هم از زندگی سرخورده شد، دوباره متوسل به اسلام سیاسی شد، چه خواهید کرد؟ اگه دوباره همین محمد و علی و حسن و حسین که امروز ازشون متنفره و بشون فحش میده، با کمی تغییرات در مارکتینگ، دوباره براش عزیز و محترم شدند چه؟ اگه همین مسجدهایی که انقدر از آدم خالی‌اند که از اسلحه پر شده‌اند، دوباره برای این مردم «خانه خدا» شدند چه؟ اگه دوباره روی اون منبرها خمینی‌های مدرن‌تر سبز شدند، چه؟ آیا به سنت محمدرضا پهلوی پایبند می‌مونید و از خونریزی پرهیز می‌کنید، یا به هر قیمتی شده جلوی نوفل‌لوشاتو ۲ رو می‌گیرید؟
26
حرارت جنگی در خاورمیانه رو باید از پیشونی اسراییل اندازه گرفت، و پیشونی اسراییل نشون نمیده منتظر یک جنگ تمام عیار یا طولانی هستند. البته من اطلاعات نظامی که بقیه ندارند ندارم، و فقط از روی وایبی که از اسراییلی‌ها می‌گیرم این رو میگم. موقعیت بسیار شبیه 2018 است که بشار اسد در شهر دوما از سلاح شیمیایی استفاده کرد و معارضان یک روز بعدش شهر رو واگذار کردند (و اونجا هم حکومت می‌گفت تروریست‌ها خودشون به خودشون شیمیایی زدند تا ما را بدنام کنند! سپس فرداش پس گرفتن شهر رو جشن گرفتند، و طرفدارانشون نپرسیدند اگه ما نزدیم چرا شهر رو پس دادند؟)، و آمریکا بعد از کلی استخاره یک حمله محدود به پایگاه‌های سوریه انجام داد، تا از هنجار بین‌المللی عدم استفاده از سلاح شیمیایی دفاع کنه. مردم سوریه منتظر واکنشی بودند که متناسب با سلاخی کودکان باشه (کسانی که اون صحنه‌ها رو دیدند دیگه به آدمی که قبلش بودند برنگشتند)، اما اصابت چند موشک کروز به پایگاه‌هایی در وسط بیابان، چیزی نبود که می‌خواستند. خاورمیانه سرزمین چشم در برابر چشمه، و تا وقتی خون به جای خون نریزه، مردم هر دستاورد دیگه‌ای رو پوچ تلقی می‌کنند. واکنش آمریکا البته موثر بود، و هر دو طرف دیگری رو متقاعد شده فرض کرد. حکومت اسد مدعی بود واکنش شل آمریکا تروریست‌ها رو متقاعد کرده که «کشتن بچه‌های خود» در جهت بدنام کردن حکومت بی‌فایده‌ست، و مخالفان حکومت هم نتیجه گرفتند انتقام چیزی که کف خیابان می‌بینند، توسط کسی از بیرون گرفته نمیشه. در ایران و این زمان خاص هم به نظر میرسه عملیات مشابهی انجام بشه. یعنی اصابت کروز به چند ساختمان و ترور چند نظامی که عامل سرکوب معرفی میشن، که ممکنه لوکیشن بعضی ازون‌ها رو حتی خود حکومت در اختیار آمریکا قرار بده‌. از بزدل‌هایی که فقط در تیراندازی به دختر و پسرهای هفده ساله شهامت دارند، و آدمکش‌های خودشون رو هم سگ‌های یک‌بار مصرف در نظر می‌گیرند، این جور تبادل اطلاعات، که اسمش رو میذارن «تدبیر» دور از ذهن نیست. اوباش شیعه دوباره جشن پیروزی می‌گیرند که ناوها آمدند اما گوساله طلایی‌شون هنوز در عمق زمین زنده‌ست و صدا ازش درمیاد، و دولت ترامپ هم با دستی پر که «نذاشتم کشتار معترضان بی واکنش بمونه» ملوان‌ها رو برمیگردونه به سن‌دیگو. و مردم ایران می‌مانند با هشتگ‌های نه به اعدام!
توی فضای بعد از حمله شیمیایی دوما میشه دنبال الگوهایی برای ایران گشت، ولی تفاوت‌هایی وجود داره و شباهت‌هایی. دو تفاوت بزرگ این بود که ترکیه خودش رو صاحب واقعی سوریه می‌دونست، و برای به چنگ آوردنش هر کثافت‌کاری که به ذهنش رسید و از دستش برمی‌اومد انجام داد. و دوم اینکه روسیه خودش رو مهمان موقت می‌دید برای تأمین امنیت بندری که در اختیار داشت. انقدر فقط همین بندر براش اهمیت داشت که وقتی مخالفان تضمین دادند که میتونه نگهش داره، رویکردش نسبت به اون‌ها رو تغییر داد. هر دو این‌ها در ایران متفاوتند. هیچ کشوری نیست که بخواد ایران رو به چنگ بیاره، مخصوصا کشوری که عضو ناتو باشه. و روسیه خودش رو مهمان موقت در ایران نمی‌بینه، بلکه جزیی از دارایی‌هاش می‌بینه.
و اما شباهت‌ها در اینه که هم حکومت و هم مردم سوریه خودشون رو باختند. گاهی اتفاقات طوری رخ میدن که همه بانگ پیروزی سر میدن، ولی میرن خونه و گریه می‌کنند. از اون سال اعتماد به نفس نیروهای اسد به شدت افت کرد، با اینکه ماشین جنایت متوقف نشد، و فجایع خیلی بدتری هم مرتکب شدند. مردم هم در اقیانوسی از یأس و ناامیدی فرو رفتند. میتونم بگم اون سال هیچ‌کس در سوریه باور نمی‌کرد که شش سال بعد اسد فرار کرده باشه به مسکو. همچنین اصلا نمی‌شد تشخیص داد کدوم یکی از نیروهای معارض میتونند به بقیه غلبه کنند. همچنان کلی دعوا و تخطئه بین گروه‌ها وجود داشت. در واقع اون سال سالی بود که جولانی از القاعده فاصله گرفت، و نظر خیلی‌ها این بود که با این کار به بازیگر ضعیف‌تری تبدیل شد.
هر کشور داستان خودش رو داره و قرار نیست الگوها کپی پیست بشن. اما مهم اینه که به اخبار روز وقعی نهاده نشه. جمهوری اسلامی داره برای خودش خبرخوب‌سازی میکنه. حتی در اقتصاد (یه عده تونستن سرشون رو شیره بمالند که وارد کردن شوک قیمتی به مردم و رهاکردن قیمت‌ها، زایمانیه که تنها نقطه ضعف‌شون که کمبود منابع است رو فیکس می‌کنه، و می‌تونند ازون به بعد با خیال راحت‌تری به جلو حرکت کنند). اما اون زیر هیچ‌خبری نیست، و روند درازمدت راه خودش رو میره. راهی که در اون همه‌چیز مختله و هیچ‌چیز به سرانجامی نمیرسه. یک بخش مهم از تفرعن، اینه که فراعنه فکر می‌کنند می‌دونند بدترین چیزی که ممکنه براشون پیش بیاد چیه، و سپس برمبنای این پیش‌بینی برنامه‌ریزی می‌کنند. اما دنیا طوری کار می‌کنه که هیچکس نتونه از قبل بدونه بدترین چیزی که ممکنه سرش بیاد چیه.
20
Anarchonomy
یک سوال صادقانه از قشر پهلویست جامعه: تردیدی نیست که سگ پهلوی به کوچک و بزرگ خمینیست‌ها شرف دارد. چون این خانواده هر خطایی هم داشت، آدمخوار نبود. و اساسا دلیل اینکه حکومت‌شون سقوط کرد همین بود که آدمخوار نبود (البته من با قاعده‌سازی ازین قضیه مخالفم. چون…
هیچ‌کدوم اون کشورها نظم قبلی رو با یک ایدئولوژی مذهبی عوض نکرده بودند. در همه اون‌ها موضوع همچنان در ساحت «دنیا» قرار داشت، که زندگی رو چطور باید اداره کرد. جنون ۵۷ یک قیام علیه دنیا بودن دنیا بود. اون قسمت از ایران که مشابهات خارجی داره، فاشیسمه، که در پهلوی مدرن هم وجود داشت. ولی اون قسمت قیام علیه زندگی، مشابه خارجی نداره. اینکه مملکت رو به پای الهه مرگ ذبح کنی، و سپس پنجاه سال بعد برای دهن‌کجی به مرگ، سر خاک قربانیان برقصی، مشابه خارجی نداره.
1
Anarchonomy
هیچ‌کدوم اون کشورها نظم قبلی رو با یک ایدئولوژی مذهبی عوض نکرده بودند. در همه اون‌ها موضوع همچنان در ساحت «دنیا» قرار داشت، که زندگی رو چطور باید اداره کرد. جنون ۵۷ یک قیام علیه دنیا بودن دنیا بود. اون قسمت از ایران که مشابهات خارجی داره، فاشیسمه، که در پهلوی…
وقتی لاغر شدید پوستتان آویزان می‌شود البته، بعد ممکن است بسپریدش به چاقوی یک جراح بدون جواز، و زیر عمل جان بدهید.
و برای همینه که باید درد دموکراسی رو تحمل کرد. که کشوری که عادت داره هر پنجاه سال یه غلت تهاجمی بزنه، خودش رو شرحه شرحه نکنه. بعبارتی عادت رو به راحتی نمیشه محو کرد، اما میشه مکانیزمی داشت که ضربش رو بگیره. عجیب نیست که ایران رو در افقی ابدی می‌بینید، اما فقط یه شارژ پنجاه ساله میخرید براش؟
1
بله قابل ابطال هستند. در صورتی که قدرت‌های جهانی (چین، روسیه، اتحادیه اروپا و آمریکا) به تفاهم برسند که مضرات سر اختاپوس بیش از فواید اون شده و باید با یک همکاری نانوشته بساطش رو جمع کنند. اگه این اتفاق بیفته مشخص میشه شرایطی وجود داشته که من هیچی ازش ندیدم و بنابراین تحلیلم اشتباه بوده.
21