Anarchonomy
46.7K subscribers
6.82K photos
547 videos
27 files
1.32K links
خروجی‌های مکتوب یک ذهن خشن

آدرس سیمپل‌ایکس جهت ارسال پیام:
https://smp19.simplex.im/a#gWAkhT3txZiJvgY4cR3eIZ9EqW5cSthv8JZzr28um94
Download Telegram
Anarchonomy
دوستان میفرمایند ایده فروختن کشور به باندهای مواد مخدر قاره آمریکا ایده احمقانه‌ای است. شما در جامعه‌ای هستید که پویش امضاء می‌کنند برای درخواست از داعش، که اینترنت را وصل کند! داعشی که سال‌هاست ابراز ندامت کرده که اساسا کابل اینترنت رو به داخل کشور متصل کرد…
«شاید» در کار نیست. «حتما» بهتر خواهد شد. چون کارتل خلافکار که دنبال منافع متریالیستیه، اگه حتی هیچ دستاوردی در بهبود وضع زندگی مردم نداشته باشه، نابودکننده همه‌چیز هم نخواهد بود. چون نابودکننده همه‌چیز بودن بازاری که توش فعاله رو خراب می‌کنه. و این تئوریه. در عمل، دستاورد هم دارند حتی. از جمله اینکه دوست دارند به عوام ثابت کنند از دولت، سازنده‌ترند، و خیلی وقت‌ها ثابتش می‌کنند.
با اینکه نباید زیاد روی چیزهایی که هرگز اتفاق نخواهد افتاد وقت گذاشت موافقم. ولی بهتر بود این رو درباره بقیه ایده‌ها هم رعایت می‌کردند بقیه. مثل ایده شکست دادن کفتارهای خون‌آشام با پلاکارد.
72
هیچ ابرقدرتی، میلیاردها دلار خرج عملیات نظامی نمی‌کنه و سربازان جوان خودش رو در معرض مرگ قرار نمیده، که جلوی ظلم و ستم رو بگیره. ماشین جنگی آمریکا، یا هر قدرتی در آینده، از وجدان بشری دستور نمی‌گیرند. ماشین جنگی فقط برای تأمین منافع کار می‌کنه. و اگه بشه اون منافع رو بدون شلیک گلوله بدست آورد، حتی یک دلار اضافه خرجش نمی‌کنند. نجات پیدا کردن مردم ایران، چیزهایی که آمریکا دنبالشه رو تأمین نمی‌کنه. ما در هیچ سمت میز معامله نیستیم. ساری تو سِی دت، بات: «کنش‌هایی که داریم، اگه حتی بتونه شرایط رو برای یک سمت میز سخت‌تر کنه، ما رو کنار میز نمی‌نشونه».
32
خانوم ایرانی کامنتی گذاشته و نوشته روزی یک میلیون تومان هزینه تماس تلفنی با شوهرم میشه، خدا لعنت‌شون کنه!

احتمالا عشقی بین طرفین در کاره که به این هزینه میارزه، و گرنه در این اوضاع سقوط همه‌چیز، پول رو صرف چیزی غیر از خوراک و ضروریات بقا کردن، توجیه نداره. اما این فقط یک نمونه نیست. تعداد زیادی از ایرانی‌ها درگیر سندروم بیش‌خبرگیری هستند، و بعیده مبنای همشون عشق باشه.
برای کسانی که با غربی‌ها، و یا برخی از ملت‌های شرق آسیا نشست و برخاست داشته‌اند، این تفاوت به چشم میاد که این خبرگیری هیستریک در بین اون‌ها دیده نمیشه. البته که ما در جنگیم و قسمت هولوکاستش رو تجربه می‌کنیم، و اون‌ها در صلح و آرامشند، ولی این تفاوت در قبل ازین هم وجود داشت. شاهد غلظت‌یافتگی تفاتیم، نه ظهور تفاوت.
و این میتونه به در لاک خود فرو ماندن یک ملت، مربوط باشه. ایرانی‌ها در طول تاریخ خودشون قلدربازی‌های زیادی نشون دادند، که کشورگشایی‌های اغلب بی‌برنامه و بیهوده، از اثراتش بود. ولی در داخل، آدم‌های بی‌میلی به دنیای بیرون بودند. تا جایی که حتی به خودشون باوراندند که نصف چیزهایی که ممکنه در دنیا ببینی در اصفهان خودمون هست، لازم نیست جای دور بری! تا جایی که در ضرب‌المثل‌‌هاشون که «گرد جهان چرخیدن» یک نوع بلاهت معرفی میشه، چون آب در کوزه خودمان هست! در این فرهنگ، دور شدن یا کار آدم‌های علاف است، یا کار آدم‌های نادان و کله‌شق! سپس با یک دغل‌بازی، این دورهراسی رو به عنوان «عاطفه ایرانی» جا زدند، که یعنی چون ما ملتی احساساتی‌تر هستیم، طاقت دوری نداریم!
معمولا ملتی که خودش رو زیاد جدی بگیره، لوکیشن خودش رو هم زیاد جدی می‌گیره، و میرسه به جایی که فکر کنه خدا در اون لوکیشن غلظت بیشتری داره! انکار نمی‌کنه که خدای در مکان‌های دورتر هم هست، بلکه فرضش اینه که مثل یک توده دود، بعضی جاها غلیظ‌تره! زرتشتیان فکر می‌کردند اینجایی که آتشش همیشه روشنه، با جاهایی که آتش دائمی ندارند یکی نیستند، و خدا اینجا را بیشتر می‌پاید! نادرشاه فکر می‌کرد مولا علی، نظر ویژه به امپراتوری ایران داره و حواسش بیشتر متوجه اینجاست. و الان هم که کشور رو تحت مانیتورینگ «ولی عصر» می‌دونند. وقتی غلظت خدا رو در چهار دیواری خودت بیشتر ببینی، کسی که از وطن دور شده رو دور شده از خدا می‌بینی. وقتی نسل صادق هدایت رو می‌فرستادند به اروپا، خیلی تأکید داشتند که به قرآن و ادعیه بیش از پیش بپردازند. اینکه در نهایت همگی لائیک برگشتند شاهد خوبی بود براشون که بگن «دیدید غلظت خدا اونجا کمتره؟». که عملا چیزی نبود جز خلاصی پسرهای جوان از پدران آخوندمسلک خشکه‌مغز‌شون. غلظت پایین خدا در جای دور، فقط درباره لق شدن ایمان نبود. درباره لق شدن همه حفاظت‌های کیهانی بود. بیش‌خبرگیری، تا حد زیادی در این احوالپرسی خلاصه شده که «اونجا با خدای خیلی رقیق چطور زنده‌ای؟».

چیزهایی که به تفرعن مربوطند، به طرز ترسناکی بیشتر از مقداری هستند که تخمین می‌زنید.
4
غم سنگین‌تون رو درک می‌کنم، اما می‌دونید چرا یاد مارکز میفتید؟ چون وقتی ما داشتیم درباره سوریه می‌نوشتیم، ما رو به عنوان «نظامی‌نویس» و «علاقمند مسائل خاورمیانه» جدا کرده بودید، و تایم‌لاین‌تون درباره «بچه‌ها رمان خوب معرفی کنید» بود. نیازی به تخیل نبود، ما داشتیم درباره صحنه‌های بسیار بدتر سوریه که مستند بودند حرف می‌زدیم. درباره زن‌هایی که چون نمیشد تشخیص داد کدام جسد متعلق به کدام خانواده‌ست، کنار هم می‌نشستند و برای همه‌شون عزاداری می‌کردند.
صد البته که الان وقت ملامت نیست. ولی اگه ندونیم چرا خواب بودیم، شوکه شدن ادامه پیدا خواهد کرد. مرگ دیگه برای همسایه نیست.
78
Forwarded from Anarchonomy
مردم ایران هنوز حکومتی که سال پنجاه و هشت با اشتیاق بش رأی دادند رو به دنیا نیاورده‌اند. رسما و قانونا بچه‌شونه، ولی هنوز تو رحم‌شونه. یه توده بی‌معنی شده، که هرروز بزرگتر میشه، اما به دنیا هم نمیاد. هرروز درباره اینکه «انگلیس اینو گذاشت تو شکمم» یا آمریکا، یا توده‌ای‌ها، یا روشنفکرها، غر میزنه، اما میدونه که بچه خودشه.
در طبیعت رابطه مادر و فرزند همیشه مهربانانه نیست. بعضی وقت‌ها بچه‌ها مادرشون رو می‌خورند، و بعضی وقت‌ها مادرها بچه‌شون رو از بین می‌برند. اما همه این‌ها برای وقتیه که به دنیا اومدن. تا وقتی داخل شکم‌شونه، صلح و آرامش برقراره. غیر از کفتار، که خشونت فقط در لحظه زایمان رخ میده، و مربوط به آناتومیه و بچه توش نقشی نداره. در بین حیوانات، فقط پستانداران، و در بین پستانداران فقط در میمون‌ها و انسان، بین جنین و مادر یک جنگ برای بقا جریان می‌گیره. هدف جنین اینه که بدن مادر رو هایجک کنه، و با وارد کردن هورمون‌هایی به داخل خونش، تعداد رگ‌ها رو بیشتر و فشار خون رو بالاتر ببره، تا به منابع غذایی بیشتری دسترسی پیدا کنه، و برای همینه که میتونه مغزی که نسبت به بدنش انقدر بزرگتره رو رشد بده؛ و مادر راهکارهایی داره که در برابر این برنامه‌ها مقاومت کنه، تا بدن خودش از منابع بی‌بهره نمونه. میشه گفت جنین انسان یک خون‌آشامه، و ترفندهای شیمیایی زیادی یاد گرفته تا انجامش بده.
هر حمله جنین، با یک ضدحمله از طرف مادر پاسخ داده میشه. اگه توازن قدرت برقرار باشه، هر دو سالم میمونند. اگه یه جایی بدن مادر جا بزنه، یا شبیخون بخوره، یا سیکل حمله و ضدحمله به مرحله غیرقابل بازگشت برسه، بچه زنده میمونه و مادر میمیره. و اگه ضدحمله‌های مادر به مرحله غیرقابل بازگشت برسه، بچه میمیره و مادر زنده میمونه. اما یه حالت دیگه هم وجود داره که هر دو دیوانه‌وار بهم پاسخ میدن، که هیچ طرفی غالب نمیشه، اما برنامه هر دو مختل میشه. در این حالت نه بچه زنده میمونه، نه مادر‌.
بین مردم ایران، و بچه‌شون، حالت آخری ایجاد شده. یکی در حال مکیدن خون اون یکیه، و اون یکی در حال پس زدن‌های دومینویی. زندگی برای هر دو مختله، ولی به تکرار هرچیزی که تا الان انجام دادن ادامه میدن. اختلال در حدیه که نه جنین سیگنال‌های خطر رو از بدن مادر دریافت می‌کنه، و نه مادر سیگنال‌های خطر رو از رحمش (واقعا چنین اتفاقی در بدن زن میفته).
وقتی می‌پرسند نتیجه فلان سیاست حکومت چه شد؟ یا نتیجه فلان مقاومت مردمی چه شد؟ متوجه نیستند که دیگه خیلی برای این سوال‌ها دیره. در فضایی که داخل رحم شکل گرفته، دیگه از مرحله نتیجه‌گرایی عبور کرده‌ایم. مردم در اعتراض به حذف سوبسید، موفق بودند، و نبودند. موفق بودند چون هزینه حذفش خیلی بالا رفت. و موفق نبودند چون حکومت سرجاشه و منطقش تغییری نکرده. حکومت در سرکوب اعتراض به حذف سوبسید موفق بود، و نبود. موفق بود چون، به قیمت کشتار صدها نفر، اعتراضات رو متوقف کرد. و موفق نبود، چون به رتبه دوم اختصاص سوبسید در دنیا رسیده، که دستش رو در خیلی از کارها بسته. پس مفهوم موفق و ناموفق دیگه اینجا کار نمی‌کنه. فقط مفهوم اختلال کار می‌کنه. هر دو طرف برای همدیگه اختلال ایجاد می‌کنند، تا گره‌های کور همینطور بیشتر بشه. در تمام، و تمام برخوردهای حکومت و مردم، این وضعیت برقراره.

اگه یه وسیله فلزی از بیرون وارد رحم نشه و جنین رو چرخ نکنه، و چنین امکانی وجود نداره در دنیای سیاسی امروز، به شکل قطعی مادر و بچه خواهند مُرد. گزینه سومی وجود نداره.
2
ما همه بچه‌های همین پدر مادرهاییم. آدم‌هایی پوچگرا که با مشتی تزئینات و سرگرمی‌های مذهبی خودشون رو گول می‌زدند که در «طریق مطهر» قدم می‌زنند، در حالی که کوچکترین حساسیتی به شر، که پیش‌نیاز ورود به اون طریقه، نداشتند. حسین‌پرست‌هایی که حسین افتاده روی خاک رو می‌پسندیدند، نه حسینی که به قلدرمأبی حساسه.
17
غلط نکنم منظور رایج از بازگشت به قاجار، بازگشت به هرج و مرج اواخر دوره قاجار، نابسامانی مملکت در معیشت و سلامت مردم، فقر زیرساخت، محدودیت‌های اجتماعی و عقب‌افتادگی فرهنگی هستند، نه بازگشت به منش شخصی شخص شخیص شاه. و گرنه واضحه که ناصرالدین شاهی نمی‌اومد مملکت رو به خیال شکستن کمر ابرقدرت‌ها به ویرانه‌ تبدیل کنه. اما منش شاه قدیم رو از کانتکس درآوردن هم جز دلخوشی به گذشته چیزی نداره. به پدر و جد و ایل و تبار اون شاه نگاه کنید که از چه بستری برخاسته بودند. ساختار اون زمان می‌تونست حاکم خشن بسازه، اما یک زامبی نمیساخت. اما ساختار فعلی حتی طالبان افغانستان رو دچار این شهوت کنترل کرده که همه رفتارهای مردم رو رصد کنه (و مانعش اینه که پول تجهیزاتش رو نداره فعلا). در اون طایفه، ناصر و مظفر پیدا کردن سخت نبود، ولی امروز زامبی پیدا نکردن، سخته. اگه صحبت سقوطه، باید درباره سقوط ملت‌های خاورمیانه باشه، نه مقایسه فرد با فرد. این جنایت‌ها، پشتیبان مردمی دارند. این مردم هستند که با پلیدی همراهند.
17
ایران اینترنشنال همون چیزیه که مردم ایران دوست داشتند صداسیما می‌بود، نه چیزی فراتر، و برای همین چنین محبوبه. به جای پرسشگری درباره مسئولیت‌(نا)پذیری شازده، و هرکسی که به تاکتیک موج انسانی اعتقاد داره، به ناوشناسی میپردازه و صفحه فلایت‌رادار رو باز کرده! اون‌ها موفق شده‌اند موضوع صحبت‌های نود درصد جمعیت ایران رو شکل بدن، که همزمان شکل درستی هم نباشه. هیچ کشوری چنین نیست که یک رسانه در خارج از کشور، کنترل موضوعات رو برای نود درصد جمعیت در دست گرفته باشه، و رسانه‌های داخل اون کشور، روی همدیگه، کنترل موضوعات رو برای ده درصد جمعیت در اختیار داشته باشند، و همزمان صاحب کنترل نود درصدی، به شکل بدی ازش استفاده کنه، که جبران صدمات صاحب ده درصدی نباشه، بلکه حالت دیگه‌ای از صدمات رو وارد کنه. رسانه‌ خارجی، که با قدرت خودش، با کسری از هزینه، رسانه پرخرج داخلی رو تحقیر کرده، این قدرت رو برای این استفاده نمی‌کنه که مردم رو از عادات بدشون دور کنه. بلکه ازش استفاده می‌کنه تا همون عادات رو در جهت مورد پسند خودش به کار بگیره. و این یک توطئه نیست. من وقتی این رو فهمیدم که این یک توطئه نیست که بی‌مخاطب بودن روشنگری در ایران رو با چشم خودم دیدم (از وقتی که هیچ موی سفیدی نداشتم)، مخصوصا اگه درباره مسائل روز باشه. مردم دوست ندارند بشون گفته بشه درست متوجه نمیشن، بشون گفته بشه طرز کار چیزها رو نمی‌دونند، بشون گفته بشه بیشتر امیدهاشون فقط یه خیالبافیه، بشون گفته بشه فرهنگ‌شون پایینه، بشون گفته بشه نفرین‌هاشون بی‌فایده‌ست، بشون گفته بشه راه فرار ندارند، بشون گفته بشه شبیه کسانی هستند که فکر می‌کنند شبیه‌شون نیستند. بنابراین مخاطب رسانه‌ای میشن که این‌ها رو بشون نگه.
در طول دوره‌ای که حیات سایبری داشته‌م، یک براندازی اجتماعی کامل رو تجربه کردم. ایرانِ صداسیمایی سقوط کرد، و جاش رو به ایرانِ ایران‌اینترنشنالی داد، و من و امثال من فقط تونستیم تماشا کنیم. در عین اینکه حیرت‌انگیز بود، تعجب نداشت، و در عین اینکه غم‌انگیز بود، آلترناتیو نداشت. ایرانِ ایران‌اینترنشنالی نسخه بتا از ایران منهای جمهوری اسلامیه. ایرانی که تقریبا همه خصوصیات قبلیش رو حفظ کرده، اما موضوعاتش تغییر کرده‌اند. و من و کسانی که سودای روشنگری داشتند در جوانی، در برابر این موج عظیم که به هیچ‌کس اعتنا نداره، به طرز خنده‌داری هیچند.
23
Forwarded from Anarchonomy
فرقه مرگ‌سالار زندگی رو نجس میدونه، بنابراین مردن رو یک موفقیت حساب می‌کنه. حتی تاریخ مذهبی خودش رو هم از همین دریچه نگاه می‌کنه. اگه اصرار داره که دختر پیامبر در هنگام وفات هجده ساله بود برای اینه که بگه خیلی زود به موفقیت رسید! معنی نداره ازش بپرسی علی‌اصغر رو، که معلوم نیست وجود داشته، چرا انقدر بزرگ کردید. بزرگش کرده چون نوزادی بود که در مردن موفق بود! اگه شناخت درستی از جنس این حیات‌ستیزی نداشته باشی، تصور می‌کنی حرص آخوند در رسیدن به صدسالگی از روی علاقه به زندگیه. اما دلیلش صرفا دور بودن از عوامل پرریسکه. که یا یک دوری پسیوه یا یک دوری اکتیو. دوری پسیو از ریسک، در یک نمونه یعنی لازم نباشه کار کنی، پس لازم نباشه بری بیرون از خونه، و پس در معرض فاکتورهایی که عمرت رو کوتاه می‌کنند قرار نگیری. دوری اکتیو یعنی یه عده به عنوان پزشکان دربار حواسشون باشه که بدنت با کمبودی مواجه نشه. در هر دو حالت، تلاش برای بقا توجیه قبیله‌ای داره: «باید زنده بمانم چون فرقه به من نیاز دارد». همزمان که این تلاش رو انجام میده، از زندگی هم بدش میاد. برای همینه که دیوار خونه‌ مرجع شیعه رطوبت داره و سال‌ها برای اون رطوبت کاری انجام نمیده، و بوی نم به جزء جدایی‌ناپذیر فضای منزلش تبدیل میشه. چون زندگی نجسه، و چرا باید به نجاست اهمیت داد؟

در برابر چنین فرقه‌ای، نباید به مرگ مراجعه کنی، چون نمیتونی تو بازی‌ای که اون‌ها قرن‌ها داخلش هستند و الان در اوجش هستند، برنده بشی. خودکشی، افسردگی، عزا، غصه‌خوری رو باید برای خودت ممنوع کنی. چون مسئله فقط این نیست که پذیرفتن باخته، بلکه پذیرفتن بازی اون‌هاست. اون‌ها از خداشونه که در خودت فرو بری، و سپس به یونگ و مونگ و جونگ مراجعه کنی، و نهایتا به دارو. اون‌ها از خداشونه که تو هم به تدریج زندگی رو نجس ببینی. پس دقیقا باید آرزوشون رو به باد بدی، و طوری رفتار کنی که انگار مرگ وجود نداره. و برای اینکه نشون بدی مرگ وجود نداره لازم نیست یک حیات سرشار از حس خوب داشته باشی. دقیقا در بدترین شرایط اقتصادی، و بدترین شرایط خانوادگی، و بدترین شرایط عاطفی و بدترین شرایط اجتماعی باید از زندگی طرفداری کرد. دقیقا داخل سیاهچاله که باید به خدایان مرگ دهن‌کجی کرد.
25
اگه میشد همه بچه‌هایی که الان در حبس هستند رو یه جا جمع کرد و براشون حرف زد، به عنوان کسی که شب‌های مشابهی رو دیده، فقط همین رو بشون می‌گفتم:

فکر می‌کردید دیگران اجازه نمیدن بدترین دردها به شما تحمیل بشه، ولی یا قدرتی نداشتند و یا اراده‌ای. اینکه این رو نمی‌دونستید، الان به دردتون اضافه میکنه. ولی این رو هم نمی‌دونستید که تنهایی تا کجاهای تاریک دنیا می‌تونید برید و چه چیزهایی رو بفهمید. و این الان باید از دردتون کم کنه.
35
حد فاصل این فصل شکار شدن‌مان تا فصل بعدی، اجازه زندگی کردن داریم. اجازه دوستت دارم گفتن. اجازه در کتاب غرق شدن. اجازه مسافرت با دوستان. اجازه نشستن در کافه، و ایستادن در مترو. اجازه هوا خوری، و خوردن جیره غذا. اجازه پیدا کردن ترجمه بهتر طاعون آلبر کامو و محاکمه کافکا، اجازه یادگیری سنتور، اجازه اقدام برای آوسبیلدونگ، اجازه ادا درآوردن در سلفی‌، اجازه اضافه کردن ماهی جدید به آکواریوم، اجازه دانلود فیلم اسکار گرفته، اجازه چادر الکی سر کردن در امامزاده، اجازه دور زدن با موتور جدید رفیق. اجازه جدی گرفتن آینده، اجازه دفاع از پایان‌نامه، اجازه ذوق کردن از گرفتن گواهینامه. اجازه گشتن دنبال آپارتمان پرنور. اجازه صحبت درباره آهنگ جدید تیلور. فقط تا فصل بعدی شکار، که باید تعدادی از ما همه مجوزها را تحویل دهند، و برای همیشه روی آسفالت بخوابند. فردا همه رفتند سراغ استفاده از اجازه‌هایشان. و کسی نپرسید نکند این بازی شکارچی‌هاست؟
50
ناآگاهان از فرهنگ اشرار خلافکار روسیه وقتی می‌دیدند سربازان این کشور به اسرای اوکراینی تیر خلاص می‌زنند، می‌پرسیدند هدف ازین کارها چیه؟ اگه ارعابه، که دیگه چیز بیشتری برای ترسیدن وجود نداره، سربازی که میدونه اگه روس‌ها پیشروی کنند قتل عام می‌کنند، دیگه باید از چی بترسه؟ از طرفی اگه فرض کنیم که هیچ ابایی از نقض قوانین بین‌المللی ندارند، این کار بقیه سربازان اوکراینی رو تهییج نمی‌کنه که هم خشن‌تر بجنگند و هم تسلیم نشن؟

این سوالات بر مبنای منطق‌های تاکتیکی هستند. یک فرمانده جنگی، حتی اگه هیچ ارزشی برای جان انسان قائل نباشه، اجازه نمیده زیر دستانش این کار رو انجام بدن، چون فقط به نتیجه جنگ اهمیت میده و هرچیزی که وضع رو بدتر کنه ممنوع می‌کنه. اما در بین خلافکاران، منطق تاکتیکی جنگ مطرح نیستند. بین اون‌ها «هدف ازین کار چیست؟» وجود داره. «چرا انجام ندم؟» وجود داره. و در پاسخ به چرا انجام ندم‌شون، اگه بگی «تهییج بیشتر طرف مقابل»، به این معنیه که داری اون‌ها رو از مواجهه با یک خشونت بیشتر میترسونی. و فرهنگ گنگ خلافکار اینه که از هیچ مقدار از خشونت بیشتر نترسه. چون نشون دادن ترس، و حتی نگرانی، از خشونت بیشتر، نشانه ضعفه. بنابراین وقتی بشون گفته میشه که اوکراینی‌ها ممکنه با خشونت بیشتری جواب بدن، جوابش اینه که بذار خشونت بیشتری نشون بدن، خشونت ما باز هم بیشتر از خشونت اون‌ها خواهد بود! و این سیکل رقابتی از «کی میتونه حیوان‌تر باشه» رو ایجاد می‌کنه، و این رقابت رو می‌پسندند. بنابراین برخلاف منطق جنگی، نه تنها از تهییج طرف مقابل ابایی نداره، بلکه ازش استقبال هم می‌کنه.

تیر خلاص زدن به مجروحان و زندانیان، که هنوز ادامه داره (و برای همین نباید تصور کرد که آمار کشته‌شدگان در ۵۰ هزارنفر باقی مونده)، دقیقا داره در راستای همین فرهنگ خلافکاری اتفاق میفته. و واکنش بسیاری از ایرانیان به این درجه از حیوان بودن حکومت اسلامی، اینه که «دیگه خشونت رو باید با خشونت جواب داد». که یک واکنش طبیعیه، ولی هر واکنش طبیعی یک واکنش درست نیست، اگه درست بودن رو بر مبنای نتیجه جنگ لحاظ کرده باشیم. اشرار ازینکه جواب خشونت‌شون با خشونت داده بشه، ابایی ندارند، بلکه ازش استقبال می‌کنند. دیدید که چه ذوق‌زده بودند که عده‌ای از معترضان چاقو داشتند. چون شکل بازی رو اونجوری درمیاره که می‌پسندند. پاسخ دادن به خشونت، لزوما نتیجه‌ای جنگی ایجاد نمی‌کنه، و در اغلب موارد نتیجه رو دورتر هم می‌کنه. برای کسی که دنبال نتیجه‌ست، خشونت فقط یک ابزاره که باید با دقت و بازدهی بالا ازش استفاده کرد.‌ خیلی از روس‌هایی که به اسیر اوکراینی تیر خلاص زدند، قسر در رفتند، اما یک حرکت در هدف قرار دادن نفتکش‌هایی که نفت تحریمی روسیه رو قاچاق می‌کردند، تا حد بسیار پربازدهی موقعیت اوکراین رو جلو انداخت.
اشرار نتیجه خشونت افسارگسیخته‌شون رو باید در نیش خوردن‌های مکرر ببینند، نه در گرم شدن بازی‌ای که خودشون دوست دارند.
36
یادتونه برای سرقت لپ‌تاپ یه دانشجوی دانشگاه تهران، کشتنش، و چقدر اخبار ساخت؟ مرداد ماه این بچه رو هم برای سرقت گوشیش کشتن، ولی یک تیتر هم نساخت.
تا این وضعیت نامتعادل ضدانسانی رو درست نکنیم یک کشور نخواهیم شد.
13
وقتی یه کارشناس میاد خونه کلنگی رو نگاه می‌کنه و به خانواده ساکن اون خونه میگه «ببینید، مهندسیش رو بخوام بگم این بنا داره میاد پایین. تا الان هم ریسک کردید که نشستید. قابل بازسازی هم نیست، کار از یکی دو تا دیوار گذشته. ارزش کوبیدن و ساخت هم نداره، عرضش کمه، جواز دو طبقه بیشتر نمیدن، هیچ بسازبفروشی نمیاد شراکت کنه. نظر من رو بخواید جمع کنید برید بذارید این متروکه بمونه، یه روز همسایه هم خواست بکوبه و بسازه تجمیع کنید شاید یه چیزی ازش دراومد»، خانواده تشکر می‌کنند، یه پولی هم بش میدن. حالا یا بعدش جمع می‌کنند میرن، یا با علم اینکه قراره بریزه رو سرشون به زندگی توش ادامه میدن.
اما وقتی همین‌هارو درباره وطن بشون میگی، چهره‌شون برافروخته میشه، یه فحشی هم بت میدن، و متهمت می‌کنند به ناامید کردن مردم.
انسان موجود عجیبی‌ست.
11
Forwarded from Anarchonomy
در سوریه بارها و بارها شهرهای مختلف محاصره و سپس بمباران شد، به این بهانه که گوشه‌هایی ازون شهر عده‌ای از مبارزان مسلح، اعم از اسلامگرا و سکولار، پنهان شده‌اند. مردم مسلمانی که ساکن اون شهرها بودند به نوعی از استیصال دوگانه رسیدند که هنوز نصیب گرگ بیابان هم نشده، و مردم تصوری ازین حس اسیدی ندارند. اول ناامیدی و بهت از خدا بود، که این‌طور بی‌تفاوته نسبت به سرنوشت دردناکی که برای خودشون و زن و بچه‌شون رقم خورده بود. وقت‌هایی هست که به زبان میگی لااله‌الا‌الله، و تو دلت از الله بدت میاد. و دوم، ناامیدی از وجدان بشری بود، وقتی که دیدند مردم دنیا چقدر بی‌تفاوتند به سرنوشت دردناکی که برای خودشون و زن و بچه‌شون رقم خورده بود، و بهت ازینکه در قرن بیست و یکم چقدر راحت میشه قربانی توحش شد، بدون اینکه آب از آب تکون بخوره! اینکه یک عمر فکر کنی فاصله زیادی با موقعیت یهودیان در هلوکاست داری، و بعد یک روز از خواب بیدار بشی و ببینی تقریبا در موقعیت یهودیان در هلوکاست هستی، دچار شوک میشی. باورت نمیشه انسان‌ها اجازه بدن که انقدر راحت حذف بشی، ولی می‌فهمی که باید باور کنی.

شهروند ایرانی هم در همون توهم شهروند سوری بسر میبره. هنوز تو مرحله‌ایه که به الله و به بشر، امیدواره. باور نمی‌کنه دنیا نابودیش رو تماشا کنه.


بسیاری از دخترهایی که این روزها گرفتار گشت داعش میشن و در پاسگاه‌ها از گرفتاری و مجازاتی که براشون در نظر گرفته میشه بهت‌زده هستند، و ازینکه هیچ‌ سر و صدایی راه نمیفته بابت ظلمی که بشون میشه هم بهت زده هستند، همون‌هایی هستند که وقتی ما صحبت از طراحی برنامه‌ای برای جذب حداکثری فشار خارجی به نظام می‌کردیم و می‌گفتیم برای غلبه بر شرارت این نظام ائتلاف با هر شیطانی جایزه، می‌گفتند فلان قدرت جهانی که دلش برای ما نسوخته، دنبال منافعشه، دعواهای داخل ایران، دعواهای خانوادگی هستند، نباید بردشون بیرون!

اوکی. این شما، و این سکوت مرگبار دنیا درباره رنج شما. تماشا کنید که حتی فمنیست‌های دنیا تره خرد نمی‌کنند برای بغض شما. برید دعوای خانوادگی‌تون رو خودتون حل کنید. برید به پدر امت بگید که از مجازاتی که به خاطر مانتوی جلوباز باید تحمل کنید آزرده‌خاطرید. حتما ترتیب اثر خواهد داد.
25
- پایان سیاست «موی دماغ» رژیم ایران. همون چیزی که سلیمانی هدف نظام معرفی کرد. من قبلا اسمش رو سیاست «جوجه‌تیغی» گذاشته بودم، اما بعدن سلیمانی از لفظ موی دماغ استفاده کرد، چون این احمق‌ها در معرفی خودشون هم پلشتند.
- چیزی که برای ارائه داره توقف همین سیاسته
- توافقات بر مبنای اعمال زور حفظ میشن، نه اعتماد
- چون با چیزی که وجود نداره و کسی بلد نیست بسازدش و مسلطش کنه، نمیشه توافق کرد
3
دعواهای زیادی در دیوان عالی وجود داشته که شهروندی کسی که در آمریکا به دنیا نیومده یک حقه یا یک امتیاز، و کفه داره به سمت امتیاز بودنش سنگینی می‌کنه، و امتیاز رو میشه لغو کرد. ولی از بحث حقوقی که بگذریم، آمریکای اوباما شهروند آمریکا رو به جرم داعشی بودن با پهپاد جزغاله کرد، و آمریکای ترامپ شهروند درجه‌دار و خدمت کرده در ارتش و ناسا رو از امتیازاتش محروم کرد، چون یه ویدئو داد بیرون! همه دولت‌ها مایلند قوانین رو دور بزنند، یا از خلاء‌ها استفاده کنند. اما این ریسک رو برای شامپانزه‌های ایرانی انجام نمیدن، که بعد دل رنجور آدم‌های ساکن ایران خوش بشه. مخصوصا شامپانزه‌هایی که حاضرند هر نوع باجی بدهند تا شهروند «شیطان بزرگ» باقی بمونند.
کار درست‌تر اینه که بقیه ایرانیان مقیم خارج، در چارچوب قانون، کاری کنند که عرصه بر این‌ها تنگ بشه. بایکوت‌های خانمان‌برانداز بارها در خود آمریکا انجام شده، تا جایی که مثلا هیچ بانکی حاضر نمیشده برای فرد حساب باز کنه.
11
Anarchonomy
دعواهای زیادی در دیوان عالی وجود داشته که شهروندی کسی که در آمریکا به دنیا نیومده یک حقه یا یک امتیاز، و کفه داره به سمت امتیاز بودنش سنگینی می‌کنه، و امتیاز رو میشه لغو کرد. ولی از بحث حقوقی که بگذریم، آمریکای اوباما شهروند آمریکا رو به جرم داعشی بودن با…
مهم‌تر از بایکوت توله‌های نظام، بایکوت نرمالایزکنندگان جنایته، که تعدادشون خیلی بیشتره، و جز جیره‌خواری نقش سیاسی اهمیت‌داری ندارند. با کسی که در شبکه‌های اجتماعی، یا هر رسانه و پلتفرمی، توجیه یا دفاع از آدمخوارها رو یک «عقیده شخصی» جا میزنه، باید به شکل یک خلافکار برخورد کرد، نه به شکل «یک طرف بحث». اهمیتی نداره اگه اون خلافکارها بابت اون برخوردها به شما بگن دیکتاتور، یا مخالف آزادی بیان، یا هرچه. وقتی نباید «یک طرف بحث» باشند، یعنی درباره مفهوم آزادی بیان هم نباید «یک طرف بحث» باشند. خلافکارها باید فقط یک طرف میز دادگاه باشند. این چیزیه که سال‌ها پیش به دیگران اصرار می‌کردم، اما اسمش رو «رادیکالیسم» میذاشتن. تا اینکه رسیدیم به اینجا.
30
بعد از فرار خیلی کارها میشه کرد، از جمله کمک کردن به یه آدم دیگه. حتی اگه مایلید مطلقا درگیر سیاست نباشید، خرج تحصیل یکی دیگه رو بدید، حتی اگه رندوم باشه. یعنی صبح که میرید بیرون، هدف‌تون کسب درآمد برای خودتون نباشه، به خودتون بگید باید شهریه فلانی رو تأمین کنم. کلا عوض کردن زندگی یه آدم دیگه خیلی کیف میده. شبیه جادوگریه، ولی نیاز به وِرد و جادو نداره.
200
Forwarded from Anarchonomy
تو با نزدیکانت و بستگانت اختلاف عقیده نداری. اختلاف عقاید بین نسلی و خانوادگی، بخشی از زندگی نرمال جوامعیه که در اون‌ها زندگی جریان داره. تو پروتستان و نزدیکانت کاتولیک نیستند. دعواتون سر اینکه مسیح پسر انسان بود یا پسر خدا نیست. سر اینکه در ماه چندم، سقط جنین قتل است هم نیست. این دعواها برای سرزمین‌هاییه که مردم میتونند صبح‌ها بیدار بشن، نور آفتاب رو ببیند، و احساس رضایت کنند که یک روز دیگه هم زنده مانده‌اند. شما در اسارتی. و کسانی که باشون دعوا داری، برای زندانبان دلسوزی می‌کنند. شما با پدر، برادر، خواهر، همکار، رفیق، همسایه‌ای طرف نیستی که عقاید متفاوتی داره. شما با پدر، برادر، خواهر، همکار، رفیق، و همسایه‌ای طرف هستی که جایگاه ابدیش دوزخه. شما با کسانی طرفید که شانس آورده‌اند در محیطی جنگلی زیست می‌کنند، و گرنه به جرم همکاری در جنایت یا رضایت از جنایت، به حبس ابد یا تبعید محکوم می‌شدند. شما با کسانی طرفید که حاضرند برای حداقل حقوق، نگهبان آشوویتس باشند‌. شما حتی با ماتریالیست‌ها هم مواجه نیستید. مادر چینی به فرزندش یادآوری می‌کنه «ما در روستا داشتیم از گرسنگی تلف می‌شدیم و همین حکومت بی‌رحم ما رو آورد تا اینجا و حالا در رفاهیم، میارزه به خاطرش غرورت رو، هویتت رو، عطشت برای آزادی رو سرکوب کنی». توی ایرانی حتی با پدر، برادر، خواهر، همکار، رفیق و همسایه ماتریالیست هم طرف نیستی. شما با پوچ‌گرایانی طرفی که به خاطر موهومات ماورایی، حاضرند زندگی مادی دیگران رو نابود کنند، اون‌ها رو در قفس نگه دارند، و همه حقوق‌شون رو ازشون بگیرند. کسی که فقط متریال رو دوست داره، خیلی شریف‌تر از کسیه که هیچ‌چیز رو دوست نداره.
از ویژه بودن وضعیتت در پهنه هستی نترس. با این که ویژه‌ست، اصلا جدید نیست‌. این فیلسوف‌های آلمان نبودند که نقشه قتل هیتلر رو کشیدند. تعدادی از افسران نازی این کارو کردند. چون متوجه ویژه بودن موقعیت خودشون شدند، و تا آخرش رفتند. به خودشون نگفتند «کاش» اوضاع یه جور دیگه بود و به جای گرفتن این تصمیمات سخت، در یک آلمان نرمال به درجات بالای ارتش می‌رسیدیم و مهم‌ترین کار حرفه‌ای‌مون افتتاح خط تولید تانک می‌بود. به خودشون نگفتند «کاش» همکاران و هم‌قطاران باسواد و بااستعدادمون، همفکر و همراه ما می‌بودند و انقدر تنها نبودیم. آدم موقعیت‌شناس، وقت خودش رو با «کاش» هدر نمیده. بارها و بارها در تاریخ این موقعیت‌های ویژه شکل گرفته، اما همه آدم‌های سالم انقدر موقعیت‌شناس نبوده‌اند که جدی بگیرندش‌. تو میخوای یه روز، تصمیمات سختت رو بگیری و به یک سلحشور تبدیل بشی که آیندگان بت افتخار کنند. اما اون روز، یک تاریخ حماسی در تقویم آینده نیست. همین الانه‌. و کار بزرگی که منتظری تا انجام بدی، لزوما کار بزرگی نیست. تو باید از تمام کسانی که کوچکترین همدلی با زندانبان دارند جدا بشی. مهم نیست چقدر به وجودشون عادت داری، و چقدر بت نزدیکند، و چقدر بشون بدهکاری. تو اول باید بدهیت به وجدانت رو صاف کنی. فرصت‌های این کنده شدن، جایی در دوردست های زمان دپو نشده. لای تمام روزهایی که دارند بی‌صدا سپری میشن، ریخته شده‌.

ایران از همه ما بیشتر عمر خواهد کرد، نگرانش نباش. تو باید روح خودت رو نجات بدی. و باید همین الان اینکارو بکنی.
40
بیشتر طرفداران نظام این کانال‌ها رو دنبال نمی‌کنند. برای اون‌ها مرجع فقط خلیفه و بیانیه‌های رسمی نهادهای حکومتی و صداسیماست. با اینکه می‌دونند همه‌ش این نیست. تو سریال Mobland قهرمان داستان که یه خلافکاره، دیر میاد خونه. وقتی زنش اصرار می‌کنه که کجا بودی، میاد میشینه بش توضیح میده که فلان کار و بهمان کار کردیم، فلانی رو پوستش رو کندیم، و ازین قبیل. بعدش زنه میگه باشه، دیگه ازین به بعد به من توضیح نده شغلت چیه! فقط حواست به زندگی مشترک‌مون باشه. حامی داعش شیعه هم اینجوریه. میگه خودت رو حفظ کن هرجوری هست، به من هم نگو با چه کثافت‌کاری‌ای اینکارو کردی. هرکس هم هرچی گفت من رد می‌کنم و دروغ‌های تو رو باور می‌کنم. فقط حواست به رابطه‌مون باشه.
اما با مدیونی بیشتر حکومت به خلافکارها، دیگه حفظ پروتکل‌های سابق غیرممکن شد. دیگه خود کفتارها هم به دروغ‌های بالا احترام نذاشتن. و این باعث میشه حامی حکومت، سهم بیشتری از شرفش رو بفروشه.
تو اون سریال هم گستردگی خلافکاری به حدی رسید که دیگه به دختر خود اون زن هم رسید، و دیگه نمی‌تونست اینکه شغل شوهرش چیه رو انکار کنه.
1