Forwarded from Anarchonomy
یک قتل تفریحی دیگه. تا مردمی که فکر میکنند بدون قرار گرفتن مقابل شر میتونند زندگی نرمال داشته باشند، هیچ حرفی برای دفاع نداشته باشند. بدبختترین آدمها اونهایی هستند که هیچجوری نمیتونند حرفی در دفاع از خودشون بزنند.
رییس دفتر عقیدتی خلیفه گفته طبق نظرسنجیهای خودمون بیش از پنجاه درصد مردم مذاکره با غرب رو راه حل میدونند و این نشون میده که نتونستیم مردم رو توجیه کنیم (که این راه غلطیه).
تو تشکیلات فاشیستی این مردم هستن که باید خودشون رو با اقلیت حاکم تطبیق بدن، نه حکومت خودش رو با مردم. بنابراین حکومت هیچوقت اشتباه نمیکنه، این مردم هستند که ممکنه اشتباه کنند. و اگه اشتباه کنند باید به زور به سمت مسیر درست هدایت بشن.
اما مصیبت ایران یک فاشیسم خالص نیست. حرف این حیوان صرفا درباره قاعده کلی فاشیسم که «همواره فقط مردمند که در اشتباهند» نیست. بلکه درباره سبک کاری گنگهای خلافکاره. در چارچوب منطق گنگهای خلافکار، این قاعده «من با تو کاری ندارم، تو هم با من کاری نداشته باش» برقرار نیست. بلکه قاعده «اینکه وجود داری مزاحم کار منه» برقراره. همه قواعد تحت این قاعده قرار میگیرند. از جمله «معیشت تو مزاحم کار منه». برای گنگ خلافکار اهمیتی نداره که کار اشتباهی کردی یا نکردی. همینکه هستی، راه میری، حرف میزنی، غذا میخوری، مزاحمتی. و فقط وقتی از حالت مزاحم خارج میشی که برای باند خلاف کار کنی (طبق همین شناخت میتونید متوجه بشید که ۵۰ هزار کشته، تازه ابتدای کاره. حکومت ایران با همه قساوت، هنوز به مرحله بعدی که بشار اسد مدتها پیش ازش عبور کرد نرسیده. جمهوری اسلامی تا الان هرکسی که فعلی انجام داده رو حذف کرده. خود در خیابان حضور داشتن، حتی کاملا تصادفی، یک فعله. حتی تیر خلاص زدن به مجروح، و از پشت بام به پایین پرت کردن معترض فراری، مربوط به فعل در خیابان بودنه که قبلا انجام داده. بشار اسد کسانی که هیچ فعلی انجام نداده بودند رو هم سلاخی میکرد. یعنی بمب رو مینداخت روی محلهای که یک معارض مسلح فقط ازش عبور کرده بود، و مردم بیگناه و بیفعلی که تو خونه نشسته بودند رو هم تکه تکه میکرد. جمهوری اسلامی هنوز به اون مرحله نرسیده. خواهد رسید، ولی در این روز و این ساعت نرسیده. با شناخت از منطق خلافکاران باید منتظر بود که برسه).
کشورهای زیادی هستند که درگیر خلافکاری هستند. اما در هیچ کشوری مثل روسیه و ایران، تمامیت کشور در اختیار و در تملک گنگ خلافکاران نیست. بنابراین هزینههای مردمی این دو کشور «باید» از هر کشور دیگهای در دنیا بیشتر باشه. پوتین تا همین الان یک میلیون مرد روس رو یا به کشتن داده یا به شکل بدی معلول کرده. و این روسیهایه که ابرقدرته و بمب اتمی داره. هیچکدوم داراییها و پتانسیلهای روسیه مانع بالا بودن هزینه مردمی روسیه نمیشه. چون هزینه مردمی رو میزان تملک و کنترل کشور توسط خلافکاران تعیین میکنه. نه ثروتش، و نه امکاناتش، و نه پتانسیلش.
ازونجایی که اروپا و آمریکا جدیت کافی رو برای مهار روسیه انجام ندادند، ایران به عنوان فاکبادی روسیه باقی میمونه. بنابراین شما کشوری دارید که به طور کامل در ید گنگ خلافکاران است، و این گنگ به طور کامل در ید خلافکاران روسیه است. اگه مشابه این وضعیت در یک شهر ایتالیا و در مورد مافیا برقرار بود، برای نجات شهر باید چه اقدامی میکردید؟ تظاهرات؟ اعتصاب؟ هیچ کدوم اینها ابزار برخورد با چنین پوزیشنی نیستند. فارغ ازینکه اون مافیا صبورانه باشون برخورد کنه، یا وحشیانه و از روی پنیک. تنها راه نجات اون شهر، فروختن اون شهر به یک گنگ خلافکار دیگهست. به این امید که گنگ پیروز، اهل تعامل و سازندگی باشه. مردم حاضرند شهر در اختیار یک خلافکار باشه، و در عوض اتوبوس سر موقع بیاد به ایستگاه.
تمام زیرساخت ایران، تمام منابع ایران، تمام بروکراسی ایران، تمام اقتصاد ایران، در جهت پولشویی، تجارت مواد مخدر، قاچاق اسلحه، و بازار سیاه، جهتدهی شده. که معنیش اینه که اگه حتی بتونی راننده این ماشین رو از پشت فرمون بیرون بکشی، باز در جهت خلافکاری حرکت خواهد کرد. چون طراحیش این بوده. بنابراین فرمان این ماشین رو فقط به یک خلافکار دیگه میشه سپرد. نه هیچ اپوزیسیون خارجنشین، نه هیچ دولت دموکراتیک غربی، نه هیچ ارتش قدرتمند خارجی، قادر به هدایت این ماشین نیستند. تا قسمت حذف راننده فعلی میتونند اقدامات تعیین کنندهای انجام بدن (به شرطی که ائتلافی عملی در داخل داشته باشند، نه موعودگرایی!)، اما در هدایت این ماشین کاری از دستشون برنمیاد.
تو تشکیلات فاشیستی این مردم هستن که باید خودشون رو با اقلیت حاکم تطبیق بدن، نه حکومت خودش رو با مردم. بنابراین حکومت هیچوقت اشتباه نمیکنه، این مردم هستند که ممکنه اشتباه کنند. و اگه اشتباه کنند باید به زور به سمت مسیر درست هدایت بشن.
اما مصیبت ایران یک فاشیسم خالص نیست. حرف این حیوان صرفا درباره قاعده کلی فاشیسم که «همواره فقط مردمند که در اشتباهند» نیست. بلکه درباره سبک کاری گنگهای خلافکاره. در چارچوب منطق گنگهای خلافکار، این قاعده «من با تو کاری ندارم، تو هم با من کاری نداشته باش» برقرار نیست. بلکه قاعده «اینکه وجود داری مزاحم کار منه» برقراره. همه قواعد تحت این قاعده قرار میگیرند. از جمله «معیشت تو مزاحم کار منه». برای گنگ خلافکار اهمیتی نداره که کار اشتباهی کردی یا نکردی. همینکه هستی، راه میری، حرف میزنی، غذا میخوری، مزاحمتی. و فقط وقتی از حالت مزاحم خارج میشی که برای باند خلاف کار کنی (طبق همین شناخت میتونید متوجه بشید که ۵۰ هزار کشته، تازه ابتدای کاره. حکومت ایران با همه قساوت، هنوز به مرحله بعدی که بشار اسد مدتها پیش ازش عبور کرد نرسیده. جمهوری اسلامی تا الان هرکسی که فعلی انجام داده رو حذف کرده. خود در خیابان حضور داشتن، حتی کاملا تصادفی، یک فعله. حتی تیر خلاص زدن به مجروح، و از پشت بام به پایین پرت کردن معترض فراری، مربوط به فعل در خیابان بودنه که قبلا انجام داده. بشار اسد کسانی که هیچ فعلی انجام نداده بودند رو هم سلاخی میکرد. یعنی بمب رو مینداخت روی محلهای که یک معارض مسلح فقط ازش عبور کرده بود، و مردم بیگناه و بیفعلی که تو خونه نشسته بودند رو هم تکه تکه میکرد. جمهوری اسلامی هنوز به اون مرحله نرسیده. خواهد رسید، ولی در این روز و این ساعت نرسیده. با شناخت از منطق خلافکاران باید منتظر بود که برسه).
کشورهای زیادی هستند که درگیر خلافکاری هستند. اما در هیچ کشوری مثل روسیه و ایران، تمامیت کشور در اختیار و در تملک گنگ خلافکاران نیست. بنابراین هزینههای مردمی این دو کشور «باید» از هر کشور دیگهای در دنیا بیشتر باشه. پوتین تا همین الان یک میلیون مرد روس رو یا به کشتن داده یا به شکل بدی معلول کرده. و این روسیهایه که ابرقدرته و بمب اتمی داره. هیچکدوم داراییها و پتانسیلهای روسیه مانع بالا بودن هزینه مردمی روسیه نمیشه. چون هزینه مردمی رو میزان تملک و کنترل کشور توسط خلافکاران تعیین میکنه. نه ثروتش، و نه امکاناتش، و نه پتانسیلش.
ازونجایی که اروپا و آمریکا جدیت کافی رو برای مهار روسیه انجام ندادند، ایران به عنوان فاکبادی روسیه باقی میمونه. بنابراین شما کشوری دارید که به طور کامل در ید گنگ خلافکاران است، و این گنگ به طور کامل در ید خلافکاران روسیه است. اگه مشابه این وضعیت در یک شهر ایتالیا و در مورد مافیا برقرار بود، برای نجات شهر باید چه اقدامی میکردید؟ تظاهرات؟ اعتصاب؟ هیچ کدوم اینها ابزار برخورد با چنین پوزیشنی نیستند. فارغ ازینکه اون مافیا صبورانه باشون برخورد کنه، یا وحشیانه و از روی پنیک. تنها راه نجات اون شهر، فروختن اون شهر به یک گنگ خلافکار دیگهست. به این امید که گنگ پیروز، اهل تعامل و سازندگی باشه. مردم حاضرند شهر در اختیار یک خلافکار باشه، و در عوض اتوبوس سر موقع بیاد به ایستگاه.
تمام زیرساخت ایران، تمام منابع ایران، تمام بروکراسی ایران، تمام اقتصاد ایران، در جهت پولشویی، تجارت مواد مخدر، قاچاق اسلحه، و بازار سیاه، جهتدهی شده. که معنیش اینه که اگه حتی بتونی راننده این ماشین رو از پشت فرمون بیرون بکشی، باز در جهت خلافکاری حرکت خواهد کرد. چون طراحیش این بوده. بنابراین فرمان این ماشین رو فقط به یک خلافکار دیگه میشه سپرد. نه هیچ اپوزیسیون خارجنشین، نه هیچ دولت دموکراتیک غربی، نه هیچ ارتش قدرتمند خارجی، قادر به هدایت این ماشین نیستند. تا قسمت حذف راننده فعلی میتونند اقدامات تعیین کنندهای انجام بدن (به شرطی که ائتلافی عملی در داخل داشته باشند، نه موعودگرایی!)، اما در هدایت این ماشین کاری از دستشون برنمیاد.
Anarchonomy
رییس دفتر عقیدتی خلیفه گفته طبق نظرسنجیهای خودمون بیش از پنجاه درصد مردم مذاکره با غرب رو راه حل میدونند و این نشون میده که نتونستیم مردم رو توجیه کنیم (که این راه غلطیه). تو تشکیلات فاشیستی این مردم هستن که باید خودشون رو با اقلیت حاکم تطبیق بدن، نه حکومت…
با توجه به این واقعیت، بهترین گزینه برای فروش ماشین ایران، باندهای مواد مخدر مکزیک و آمریکای جنوبی هستند. از قضا ازونجایی که دولت فعلی آمریکا قصد داره حیات خلوت خودش رو کمی مرتب کنه، الان بهترین زمان برای ارائه این پیشنهاد به اونهاست که بیزینسشون رو به خاورمیانه منتقل کرده و صاحب ایران بشن. پیشنهاد میتونه خیلی ساده باشه: کنترل تمام اقتصاد و تمام منابع و تمام زیرساخت و تمام بروکراسی اداری، در اختیار باند، و در عوض روابط خارجی کشور به وضعیت نرمال برگردد. تمام نمایندگان پارلمان و تمام مسئولان رده بالای دولت با مشورت و اجازه مدیریت باند تعیین بشوند، و در عوض دخالتی در سبک زندگی مردم صورت نگیرد. تمام اعضای باند مصونیت قضایی خواهند داشت، و در عوض باند مسئولیت تأمین امنیت و ثبات را به عهده بگیرد.
اینکه پذیرفته بشه یا نشه رو نمیشه پیشبینی کرد، که البته بستگی زیادی به مهارت مذاکرهکنندگان داره. ولی اینکه ارائه بشه برای مردم ایران ضروریه.
آیا این اتفاق خواهد افتاد؟ نه. و سپس همه ازینکه اتفاق نیفتاد پشیمان خواهند شد. راه تا ۲۰۶۰ بسیار طولانی و دردناکه.
اینکه پذیرفته بشه یا نشه رو نمیشه پیشبینی کرد، که البته بستگی زیادی به مهارت مذاکرهکنندگان داره. ولی اینکه ارائه بشه برای مردم ایران ضروریه.
آیا این اتفاق خواهد افتاد؟ نه. و سپس همه ازینکه اتفاق نیفتاد پشیمان خواهند شد. راه تا ۲۰۶۰ بسیار طولانی و دردناکه.
52
نسل من رو بیارتباط میخواستند، وقتی که ارتباط ممکن بود. دوست داشتند ندونیم که بقیه چطور فکر میکنند و چطور زندگی میکنند، در حالی که تکنولوژی امکانش رو فراهم کرده بود. وقتی داروی بیماریت وجود نداره، با سرنوشت راحتتر کنار میای، تا وقتی داروش وجود داشته باشه اما نذارن به دستت برسه. وقتی اینترنت داشت ذره ذره به دستمون میرسید، جز ارتباط با بقیه آدمها چیز دیگهای ازش نمیخواستیم. چون این تمام چیزی بود که میخواستیم. ما که اینترنت رو با جنبه «اتصال با دیگران» اون شناختیم، قدرش رو بیشتر میدونیم، تا نسلی که اینترنت رو با انفجاری از محتوای بصری یکطرفه در اسمارتفون شناخت، که براش یک تلویزیون عمودی بود. برای اینها ارتباط با دیگران هم، یک میانبر برای سریعتر رسیدن به محتوای مصرفی بود. «دوست نادیده» براشون ساقی فیلم و سریال بود و فیلترشکن. دوست نادیده برای ما، همه کسانی بود که در دنیای واقعی نداشتیم. برای اینها اعتیاد به اینترنت مفهوم داشت، چون «مصرف» با اعتیاد در ارتباطه، و اعتیاد هرچقدر سخت، قابل ترکه. ما ولی مصرفکننده نبودیم، و معتادش هم نشدیم. ما عطش ارتباط داشتیم. و این عطش از ما جدا نخواهد شد.
195
Anarchonomy
با توجه به این واقعیت، بهترین گزینه برای فروش ماشین ایران، باندهای مواد مخدر مکزیک و آمریکای جنوبی هستند. از قضا ازونجایی که دولت فعلی آمریکا قصد داره حیات خلوت خودش رو کمی مرتب کنه، الان بهترین زمان برای ارائه این پیشنهاد به اونهاست که بیزینسشون رو به خاورمیانه…
دوستان میفرمایند ایده فروختن کشور به باندهای مواد مخدر قاره آمریکا ایده احمقانهای است.
شما در جامعهای هستید که پویش امضاء میکنند برای درخواست از داعش، که اینترنت را وصل کند! داعشی که سالهاست ابراز ندامت کرده که اساسا کابل اینترنت رو به داخل کشور متصل کرد اولین بار. تا وقتی در چنین جامعهای هستید، به ایدههایی ازین دست نگید احمقانه.
اگه اون باندهای خلافکار مواد مخدر، که مزاحمان خودشون رو زنده پوست میکنند، مدیریت ایران رو به عهده داشتند، وضع زندگی شما ازین رو به اون رو میشد. هزاران بیماری فرهنگی و فکری ایرانیان درمان میشد؟ بهیچوجه. ولی به این دریوزگی اقتصادی و رفاهی هم نمیافتادید.
اما حتی اگه خلافکارهای بینالمللی نمیپذیرفتند که ما رو از شر خلافکارهای داخلی خلاص کرده و به عنوان دستمزد صاحب ایران بشن، باز هم توجیه داشت که درخواست علنی صورت بگیره. چون خود پیشنهادش یک اکت سیاسیه و پیام مهمی به دنیا مخابره میکنه.
مشکل شما با عملی بودن یا نبودن چنین ایدههایی نیست در واقع. با قسمت مرکزی این ایدهها مشکل دارید، و قسمت مرکزیش فروختن ایرانه. چون حس ناسیونالیستی هنوز تو دل ایرانی روشنه و مثل یک زامبی که جهتیابی نداره و ممکنه خودش رو به دیوار هم بکوبه، اون رو به اینطرف و اونطرف میکشونه. «برای نجات ایران باید قید ایران رو زد». تا الان جملات زیادی نوشتم که ابتدا باش خندیدید و بعد باش گریه کردید. معلوم نیست این یکی رو چقدر کش بدید.
شما در جامعهای هستید که پویش امضاء میکنند برای درخواست از داعش، که اینترنت را وصل کند! داعشی که سالهاست ابراز ندامت کرده که اساسا کابل اینترنت رو به داخل کشور متصل کرد اولین بار. تا وقتی در چنین جامعهای هستید، به ایدههایی ازین دست نگید احمقانه.
اگه اون باندهای خلافکار مواد مخدر، که مزاحمان خودشون رو زنده پوست میکنند، مدیریت ایران رو به عهده داشتند، وضع زندگی شما ازین رو به اون رو میشد. هزاران بیماری فرهنگی و فکری ایرانیان درمان میشد؟ بهیچوجه. ولی به این دریوزگی اقتصادی و رفاهی هم نمیافتادید.
اما حتی اگه خلافکارهای بینالمللی نمیپذیرفتند که ما رو از شر خلافکارهای داخلی خلاص کرده و به عنوان دستمزد صاحب ایران بشن، باز هم توجیه داشت که درخواست علنی صورت بگیره. چون خود پیشنهادش یک اکت سیاسیه و پیام مهمی به دنیا مخابره میکنه.
مشکل شما با عملی بودن یا نبودن چنین ایدههایی نیست در واقع. با قسمت مرکزی این ایدهها مشکل دارید، و قسمت مرکزیش فروختن ایرانه. چون حس ناسیونالیستی هنوز تو دل ایرانی روشنه و مثل یک زامبی که جهتیابی نداره و ممکنه خودش رو به دیوار هم بکوبه، اون رو به اینطرف و اونطرف میکشونه. «برای نجات ایران باید قید ایران رو زد». تا الان جملات زیادی نوشتم که ابتدا باش خندیدید و بعد باش گریه کردید. معلوم نیست این یکی رو چقدر کش بدید.
Forwarded from Anarchonomy
رهبران کره شمالی هیچوقت ارزشی برای خون مردم عادی قائل نبودهاند، اما خشونت برای اونها چیزی فراتر از یک ابزار نبوده. در فرقه بچهشیعه، خشونت یک ابزار نیست، بخشی از هدفه؛ خلیفه این نگرانی رو داره که «نکند از ترس اینکه انگ ضحاک را به من بزنند، کمتر بکشم و کمتر خون بریزم، و روز قیامت بابت حفظ نکردن نظام اسلامی، بازخواست شوم». به همین دلیل تشکیلات حالت سادیستیک به خودش میگیره. در کره شمالی بزرگترین دروغ ممکن درباره آمریکا به مردم گفته میشه و اطلاعات دیگهای منتشر نمیشه. تا الان آمریکا اینطور معرفی شده که یک جهنم غیرقابل تحمل برای مردمش است و بیچارگان امکان فرار هم ندارند. اما تشکیلات سادیست شیعه، در اخبار سراسری درباره تخلف کاخسفید در سرو لابستری که صیدش ممنوع بوده برای شام دیپلماتیک گزارش پخش میکنه. مثلا با این هدف که «ببینید در آنجا هم قانون را پشم حساب نمیکنند، پس اینکه ما هم پشم حساب نمیکنیم یک نُرم جهانی است». اما همزمان گزارش رو درباره اعتراضات به شخص رییسجمهور و حتی احتمال پیگیری قضایی فرمانده کل قوا، ادامه میده! تا مخاطب ایرانی ببینه که برای لابستر آمریکایی که به ناحق کشته شده یقه هر مقام سیاسی رو میشه گرفت، ولی تو برای کودک بلوچ و کرد و فارس و ترک و عرب که به ناحق کشته شده، یقه هیچکس رو نمیتونی بگیری. تا ببینه که حقوق انسانی مردمش از حقوق یک لابستر پایینتره.
با تشکیلات سادیست، نمیشه و نباید طوری ستیز کرد که معمولا با یک تشکیلات سرکوبگر عادی ستیز میکنند. چون هرکاری جز فلجسازی، کاری است که برای سادیست یک «کیس موفق» خواهد ساخت. چون هرکاری جز فلجسازی، مانعش نخواهد شد، و عبور از هرچیزی که نتونسته مانعش بشه رو یک موفقیت، و تأییدکننده روشی که استفاده کرده خواهد دید. هیچوقت اینطور نیست که در جمع خودشون به این جمعبندی برسند که دفعه بعد باید هزینهها و حوادث، محدودتر بشن. در بحثشون افرادی که میگن «دیدید به جای هزار نفر، دو هزار نفر کشتیم سریعتر جمع شد؟»، «دیدید به جای اشکآور از دوشکا استفاده کردیم بهتر کنترل شد؟» بر بقیه افراد که نسبت به ابعاد گرفتن قضایا تردید دارند، غلبه میکنند. پروندههای قاتلان سادیست رو چک کنید، هیچ کدوم حداکثر خشونت رو در اولین اقدامش نشون نداده. قربانی اولش رو با کاتر شکنجه داده، و وقتی دیده میشه ادامهش داد قربانی بعدی رو با اسید و قربانی بعدی رو با وسایل دیگه، که بیشتر طول بکشه. وقتی مانعی براش وجود نداره، از طول کشیدنش استقبال هم خواهد کرد. دقت کنید که چطور هر دفعه با لذت و تبختر پیشبینی میکنند که فتنه بعدی بزرگتر خواهد بود!
شعارنویسی، اعتصاب، تظاهرات، راهپیمایی سکوت، علاوه بر اینکه در شکست دادن اوباش بیتأثیرند، اونها رو به رفتار سادیستی تشویق هم میکنند. صرفا اینطور نیست که با این اقدامات، هزینهای پرداخت میکنی که متناسب با نتیجه نیست، بلکه زمینه رو برای هزینههای بیشتر آیندگان فراهم میکنی. وقتی خودت رو بیدفاع در برابر کاتر سادیست قرار بدی، داری متقاعدش میکنی که دفعه بعد اسید هم امتحان کنه.
این نهی کسی از انجام کاری نیست. جامعه یک سیستم پیچیدهست و نمیشه براش تکلیف تعیین کرد و خیلی اتفاقات به صورت طبیعی رخ خواهد داد. این صرفا انتقال شناخت از من به هرکسیه که تأخیر داره.
با تشکیلات سادیست، نمیشه و نباید طوری ستیز کرد که معمولا با یک تشکیلات سرکوبگر عادی ستیز میکنند. چون هرکاری جز فلجسازی، کاری است که برای سادیست یک «کیس موفق» خواهد ساخت. چون هرکاری جز فلجسازی، مانعش نخواهد شد، و عبور از هرچیزی که نتونسته مانعش بشه رو یک موفقیت، و تأییدکننده روشی که استفاده کرده خواهد دید. هیچوقت اینطور نیست که در جمع خودشون به این جمعبندی برسند که دفعه بعد باید هزینهها و حوادث، محدودتر بشن. در بحثشون افرادی که میگن «دیدید به جای هزار نفر، دو هزار نفر کشتیم سریعتر جمع شد؟»، «دیدید به جای اشکآور از دوشکا استفاده کردیم بهتر کنترل شد؟» بر بقیه افراد که نسبت به ابعاد گرفتن قضایا تردید دارند، غلبه میکنند. پروندههای قاتلان سادیست رو چک کنید، هیچ کدوم حداکثر خشونت رو در اولین اقدامش نشون نداده. قربانی اولش رو با کاتر شکنجه داده، و وقتی دیده میشه ادامهش داد قربانی بعدی رو با اسید و قربانی بعدی رو با وسایل دیگه، که بیشتر طول بکشه. وقتی مانعی براش وجود نداره، از طول کشیدنش استقبال هم خواهد کرد. دقت کنید که چطور هر دفعه با لذت و تبختر پیشبینی میکنند که فتنه بعدی بزرگتر خواهد بود!
شعارنویسی، اعتصاب، تظاهرات، راهپیمایی سکوت، علاوه بر اینکه در شکست دادن اوباش بیتأثیرند، اونها رو به رفتار سادیستی تشویق هم میکنند. صرفا اینطور نیست که با این اقدامات، هزینهای پرداخت میکنی که متناسب با نتیجه نیست، بلکه زمینه رو برای هزینههای بیشتر آیندگان فراهم میکنی. وقتی خودت رو بیدفاع در برابر کاتر سادیست قرار بدی، داری متقاعدش میکنی که دفعه بعد اسید هم امتحان کنه.
این نهی کسی از انجام کاری نیست. جامعه یک سیستم پیچیدهست و نمیشه براش تکلیف تعیین کرد و خیلی اتفاقات به صورت طبیعی رخ خواهد داد. این صرفا انتقال شناخت از من به هرکسیه که تأخیر داره.
۷ اکتبر برای اسراییل ۱۰ میلیون نفری، ۱۲۰۰ نفر تلفات داشت. اگه قرار بود به نسبت جمعیت، ما هم همینقدر تلفات بدیم، باید حداکثر ۱۰ هزارنفر میشد، و بله چند برابر اینه.
گفته بودم که هر رفتاری که با یهودیان دارند، بدترش رو با مردم خودمون خواهند کرد. یادتونه وقتی اسراییلیها به سمت پناهگاه میدویدند اینها بشون میخندیدند؟ قراره به دویدن مردم ایران برای نجات جونشون هم بخندند.
گفته بودم که هر رفتاری که با یهودیان دارند، بدترش رو با مردم خودمون خواهند کرد. یادتونه وقتی اسراییلیها به سمت پناهگاه میدویدند اینها بشون میخندیدند؟ قراره به دویدن مردم ایران برای نجات جونشون هم بخندند.
102
Forwarded from Anarchonomy
وقتی داشتند لوله گاز میآوردن به شهر، نوبت به هر محله که میرسید طوری ذوق میکردند که خاک و گل حاصل از حفاری که تردد در کوچهها رو مختل کرده بود، اصلا به چشمشون نمیاومد. وقتی کار لولهکشی خونهها تموم میشد، بعضیها شیرینی میدادند. مطلقا به ذهن کسی نمیرسید که یه روز این گاز کم بیاد، یا حتی از خارج وارد بشه. همه فقط به لولهش فکر میکردند.
در مورد زندگی شخصی هم همینطوره: «اگه ندونی هرچیزی روی چه چیزی قرار گرفته، برات پیش میاد که افتادن خیلی چیزها رو فقط تماشا کنی». و اگه بشه آدمها رو به دو دسته تقسیم کرد: اونهایی که همه چیز براشون پیش میاد، و اونهایی که مثل قناری در معدن نشت گاز رو زودتر از اینکه دیر بشه میفهمن؛ بیشتر مردم در دسته اول قرار میگیرند. با اینکه از ظاهر زندگیشون اینطور به نظر نمیرسه که تماشاچی محض باشند. مثلا با اراده شخصی و با زحمت شخصی، ازدواج میکنند. اما در بطنش، براشون پیش اومده. براشون پیش اومده که کارگاه احداث کنند، و بعد براشون پیش اومده که کشف کنند در کشور دزدها نمیشه کار تولیدی کرد. براشون پیش اومده که معلم بشن، بعد براشون پیش اومده که بفهمند نمیتونند جوری تدریس کنند که به نفع داعش نباشه، یا داعش مانعش نشه.
تمام کسانی که اهمیت ندادند چه چیزی روی چه چیزی قرار گرفته، «باید» افتادن چیزهایی رو ببینند که فکر میکردند خیلی محکمند. این باید از طریق دنیای فیزیکی بشون تحمیل میشه. حتی اگه خوابشون بیاد، یک دست نامرئی پلکهاشون رو به زور باز نگه میداره.
در مورد زندگی شخصی هم همینطوره: «اگه ندونی هرچیزی روی چه چیزی قرار گرفته، برات پیش میاد که افتادن خیلی چیزها رو فقط تماشا کنی». و اگه بشه آدمها رو به دو دسته تقسیم کرد: اونهایی که همه چیز براشون پیش میاد، و اونهایی که مثل قناری در معدن نشت گاز رو زودتر از اینکه دیر بشه میفهمن؛ بیشتر مردم در دسته اول قرار میگیرند. با اینکه از ظاهر زندگیشون اینطور به نظر نمیرسه که تماشاچی محض باشند. مثلا با اراده شخصی و با زحمت شخصی، ازدواج میکنند. اما در بطنش، براشون پیش اومده. براشون پیش اومده که کارگاه احداث کنند، و بعد براشون پیش اومده که کشف کنند در کشور دزدها نمیشه کار تولیدی کرد. براشون پیش اومده که معلم بشن، بعد براشون پیش اومده که بفهمند نمیتونند جوری تدریس کنند که به نفع داعش نباشه، یا داعش مانعش نشه.
تمام کسانی که اهمیت ندادند چه چیزی روی چه چیزی قرار گرفته، «باید» افتادن چیزهایی رو ببینند که فکر میکردند خیلی محکمند. این باید از طریق دنیای فیزیکی بشون تحمیل میشه. حتی اگه خوابشون بیاد، یک دست نامرئی پلکهاشون رو به زور باز نگه میداره.
1
Anarchonomy
دوستان میفرمایند ایده فروختن کشور به باندهای مواد مخدر قاره آمریکا ایده احمقانهای است. شما در جامعهای هستید که پویش امضاء میکنند برای درخواست از داعش، که اینترنت را وصل کند! داعشی که سالهاست ابراز ندامت کرده که اساسا کابل اینترنت رو به داخل کشور متصل کرد…
«شاید» در کار نیست. «حتما» بهتر خواهد شد. چون کارتل خلافکار که دنبال منافع متریالیستیه، اگه حتی هیچ دستاوردی در بهبود وضع زندگی مردم نداشته باشه، نابودکننده همهچیز هم نخواهد بود. چون نابودکننده همهچیز بودن بازاری که توش فعاله رو خراب میکنه. و این تئوریه. در عمل، دستاورد هم دارند حتی. از جمله اینکه دوست دارند به عوام ثابت کنند از دولت، سازندهترند، و خیلی وقتها ثابتش میکنند.
با اینکه نباید زیاد روی چیزهایی که هرگز اتفاق نخواهد افتاد وقت گذاشت موافقم. ولی بهتر بود این رو درباره بقیه ایدهها هم رعایت میکردند بقیه. مثل ایده شکست دادن کفتارهای خونآشام با پلاکارد.
با اینکه نباید زیاد روی چیزهایی که هرگز اتفاق نخواهد افتاد وقت گذاشت موافقم. ولی بهتر بود این رو درباره بقیه ایدهها هم رعایت میکردند بقیه. مثل ایده شکست دادن کفتارهای خونآشام با پلاکارد.
72
هیچ ابرقدرتی، میلیاردها دلار خرج عملیات نظامی نمیکنه و سربازان جوان خودش رو در معرض مرگ قرار نمیده، که جلوی ظلم و ستم رو بگیره. ماشین جنگی آمریکا، یا هر قدرتی در آینده، از وجدان بشری دستور نمیگیرند. ماشین جنگی فقط برای تأمین منافع کار میکنه. و اگه بشه اون منافع رو بدون شلیک گلوله بدست آورد، حتی یک دلار اضافه خرجش نمیکنند. نجات پیدا کردن مردم ایران، چیزهایی که آمریکا دنبالشه رو تأمین نمیکنه. ما در هیچ سمت میز معامله نیستیم. ساری تو سِی دت، بات: «کنشهایی که داریم، اگه حتی بتونه شرایط رو برای یک سمت میز سختتر کنه، ما رو کنار میز نمینشونه».
32
خانوم ایرانی کامنتی گذاشته و نوشته روزی یک میلیون تومان هزینه تماس تلفنی با شوهرم میشه، خدا لعنتشون کنه!
احتمالا عشقی بین طرفین در کاره که به این هزینه میارزه، و گرنه در این اوضاع سقوط همهچیز، پول رو صرف چیزی غیر از خوراک و ضروریات بقا کردن، توجیه نداره. اما این فقط یک نمونه نیست. تعداد زیادی از ایرانیها درگیر سندروم بیشخبرگیری هستند، و بعیده مبنای همشون عشق باشه.
برای کسانی که با غربیها، و یا برخی از ملتهای شرق آسیا نشست و برخاست داشتهاند، این تفاوت به چشم میاد که این خبرگیری هیستریک در بین اونها دیده نمیشه. البته که ما در جنگیم و قسمت هولوکاستش رو تجربه میکنیم، و اونها در صلح و آرامشند، ولی این تفاوت در قبل ازین هم وجود داشت. شاهد غلظتیافتگی تفاتیم، نه ظهور تفاوت.
و این میتونه به در لاک خود فرو ماندن یک ملت، مربوط باشه. ایرانیها در طول تاریخ خودشون قلدربازیهای زیادی نشون دادند، که کشورگشاییهای اغلب بیبرنامه و بیهوده، از اثراتش بود. ولی در داخل، آدمهای بیمیلی به دنیای بیرون بودند. تا جایی که حتی به خودشون باوراندند که نصف چیزهایی که ممکنه در دنیا ببینی در اصفهان خودمون هست، لازم نیست جای دور بری! تا جایی که در ضربالمثلهاشون که «گرد جهان چرخیدن» یک نوع بلاهت معرفی میشه، چون آب در کوزه خودمان هست! در این فرهنگ، دور شدن یا کار آدمهای علاف است، یا کار آدمهای نادان و کلهشق! سپس با یک دغلبازی، این دورهراسی رو به عنوان «عاطفه ایرانی» جا زدند، که یعنی چون ما ملتی احساساتیتر هستیم، طاقت دوری نداریم!
معمولا ملتی که خودش رو زیاد جدی بگیره، لوکیشن خودش رو هم زیاد جدی میگیره، و میرسه به جایی که فکر کنه خدا در اون لوکیشن غلظت بیشتری داره! انکار نمیکنه که خدای در مکانهای دورتر هم هست، بلکه فرضش اینه که مثل یک توده دود، بعضی جاها غلیظتره! زرتشتیان فکر میکردند اینجایی که آتشش همیشه روشنه، با جاهایی که آتش دائمی ندارند یکی نیستند، و خدا اینجا را بیشتر میپاید! نادرشاه فکر میکرد مولا علی، نظر ویژه به امپراتوری ایران داره و حواسش بیشتر متوجه اینجاست. و الان هم که کشور رو تحت مانیتورینگ «ولی عصر» میدونند. وقتی غلظت خدا رو در چهار دیواری خودت بیشتر ببینی، کسی که از وطن دور شده رو دور شده از خدا میبینی. وقتی نسل صادق هدایت رو میفرستادند به اروپا، خیلی تأکید داشتند که به قرآن و ادعیه بیش از پیش بپردازند. اینکه در نهایت همگی لائیک برگشتند شاهد خوبی بود براشون که بگن «دیدید غلظت خدا اونجا کمتره؟». که عملا چیزی نبود جز خلاصی پسرهای جوان از پدران آخوندمسلک خشکهمغزشون. غلظت پایین خدا در جای دور، فقط درباره لق شدن ایمان نبود. درباره لق شدن همه حفاظتهای کیهانی بود. بیشخبرگیری، تا حد زیادی در این احوالپرسی خلاصه شده که «اونجا با خدای خیلی رقیق چطور زندهای؟».
چیزهایی که به تفرعن مربوطند، به طرز ترسناکی بیشتر از مقداری هستند که تخمین میزنید.
احتمالا عشقی بین طرفین در کاره که به این هزینه میارزه، و گرنه در این اوضاع سقوط همهچیز، پول رو صرف چیزی غیر از خوراک و ضروریات بقا کردن، توجیه نداره. اما این فقط یک نمونه نیست. تعداد زیادی از ایرانیها درگیر سندروم بیشخبرگیری هستند، و بعیده مبنای همشون عشق باشه.
برای کسانی که با غربیها، و یا برخی از ملتهای شرق آسیا نشست و برخاست داشتهاند، این تفاوت به چشم میاد که این خبرگیری هیستریک در بین اونها دیده نمیشه. البته که ما در جنگیم و قسمت هولوکاستش رو تجربه میکنیم، و اونها در صلح و آرامشند، ولی این تفاوت در قبل ازین هم وجود داشت. شاهد غلظتیافتگی تفاتیم، نه ظهور تفاوت.
و این میتونه به در لاک خود فرو ماندن یک ملت، مربوط باشه. ایرانیها در طول تاریخ خودشون قلدربازیهای زیادی نشون دادند، که کشورگشاییهای اغلب بیبرنامه و بیهوده، از اثراتش بود. ولی در داخل، آدمهای بیمیلی به دنیای بیرون بودند. تا جایی که حتی به خودشون باوراندند که نصف چیزهایی که ممکنه در دنیا ببینی در اصفهان خودمون هست، لازم نیست جای دور بری! تا جایی که در ضربالمثلهاشون که «گرد جهان چرخیدن» یک نوع بلاهت معرفی میشه، چون آب در کوزه خودمان هست! در این فرهنگ، دور شدن یا کار آدمهای علاف است، یا کار آدمهای نادان و کلهشق! سپس با یک دغلبازی، این دورهراسی رو به عنوان «عاطفه ایرانی» جا زدند، که یعنی چون ما ملتی احساساتیتر هستیم، طاقت دوری نداریم!
معمولا ملتی که خودش رو زیاد جدی بگیره، لوکیشن خودش رو هم زیاد جدی میگیره، و میرسه به جایی که فکر کنه خدا در اون لوکیشن غلظت بیشتری داره! انکار نمیکنه که خدای در مکانهای دورتر هم هست، بلکه فرضش اینه که مثل یک توده دود، بعضی جاها غلیظتره! زرتشتیان فکر میکردند اینجایی که آتشش همیشه روشنه، با جاهایی که آتش دائمی ندارند یکی نیستند، و خدا اینجا را بیشتر میپاید! نادرشاه فکر میکرد مولا علی، نظر ویژه به امپراتوری ایران داره و حواسش بیشتر متوجه اینجاست. و الان هم که کشور رو تحت مانیتورینگ «ولی عصر» میدونند. وقتی غلظت خدا رو در چهار دیواری خودت بیشتر ببینی، کسی که از وطن دور شده رو دور شده از خدا میبینی. وقتی نسل صادق هدایت رو میفرستادند به اروپا، خیلی تأکید داشتند که به قرآن و ادعیه بیش از پیش بپردازند. اینکه در نهایت همگی لائیک برگشتند شاهد خوبی بود براشون که بگن «دیدید غلظت خدا اونجا کمتره؟». که عملا چیزی نبود جز خلاصی پسرهای جوان از پدران آخوندمسلک خشکهمغزشون. غلظت پایین خدا در جای دور، فقط درباره لق شدن ایمان نبود. درباره لق شدن همه حفاظتهای کیهانی بود. بیشخبرگیری، تا حد زیادی در این احوالپرسی خلاصه شده که «اونجا با خدای خیلی رقیق چطور زندهای؟».
چیزهایی که به تفرعن مربوطند، به طرز ترسناکی بیشتر از مقداری هستند که تخمین میزنید.
4
غم سنگینتون رو درک میکنم، اما میدونید چرا یاد مارکز میفتید؟ چون وقتی ما داشتیم درباره سوریه مینوشتیم، ما رو به عنوان «نظامینویس» و «علاقمند مسائل خاورمیانه» جدا کرده بودید، و تایملاینتون درباره «بچهها رمان خوب معرفی کنید» بود. نیازی به تخیل نبود، ما داشتیم درباره صحنههای بسیار بدتر سوریه که مستند بودند حرف میزدیم. درباره زنهایی که چون نمیشد تشخیص داد کدام جسد متعلق به کدام خانوادهست، کنار هم مینشستند و برای همهشون عزاداری میکردند.
صد البته که الان وقت ملامت نیست. ولی اگه ندونیم چرا خواب بودیم، شوکه شدن ادامه پیدا خواهد کرد. مرگ دیگه برای همسایه نیست.
صد البته که الان وقت ملامت نیست. ولی اگه ندونیم چرا خواب بودیم، شوکه شدن ادامه پیدا خواهد کرد. مرگ دیگه برای همسایه نیست.
78
Forwarded from Anarchonomy
مردم ایران هنوز حکومتی که سال پنجاه و هشت با اشتیاق بش رأی دادند رو به دنیا نیاوردهاند. رسما و قانونا بچهشونه، ولی هنوز تو رحمشونه. یه توده بیمعنی شده، که هرروز بزرگتر میشه، اما به دنیا هم نمیاد. هرروز درباره اینکه «انگلیس اینو گذاشت تو شکمم» یا آمریکا، یا تودهایها، یا روشنفکرها، غر میزنه، اما میدونه که بچه خودشه.
در طبیعت رابطه مادر و فرزند همیشه مهربانانه نیست. بعضی وقتها بچهها مادرشون رو میخورند، و بعضی وقتها مادرها بچهشون رو از بین میبرند. اما همه اینها برای وقتیه که به دنیا اومدن. تا وقتی داخل شکمشونه، صلح و آرامش برقراره. غیر از کفتار، که خشونت فقط در لحظه زایمان رخ میده، و مربوط به آناتومیه و بچه توش نقشی نداره. در بین حیوانات، فقط پستانداران، و در بین پستانداران فقط در میمونها و انسان، بین جنین و مادر یک جنگ برای بقا جریان میگیره. هدف جنین اینه که بدن مادر رو هایجک کنه، و با وارد کردن هورمونهایی به داخل خونش، تعداد رگها رو بیشتر و فشار خون رو بالاتر ببره، تا به منابع غذایی بیشتری دسترسی پیدا کنه، و برای همینه که میتونه مغزی که نسبت به بدنش انقدر بزرگتره رو رشد بده؛ و مادر راهکارهایی داره که در برابر این برنامهها مقاومت کنه، تا بدن خودش از منابع بیبهره نمونه. میشه گفت جنین انسان یک خونآشامه، و ترفندهای شیمیایی زیادی یاد گرفته تا انجامش بده.
هر حمله جنین، با یک ضدحمله از طرف مادر پاسخ داده میشه. اگه توازن قدرت برقرار باشه، هر دو سالم میمونند. اگه یه جایی بدن مادر جا بزنه، یا شبیخون بخوره، یا سیکل حمله و ضدحمله به مرحله غیرقابل بازگشت برسه، بچه زنده میمونه و مادر میمیره. و اگه ضدحملههای مادر به مرحله غیرقابل بازگشت برسه، بچه میمیره و مادر زنده میمونه. اما یه حالت دیگه هم وجود داره که هر دو دیوانهوار بهم پاسخ میدن، که هیچ طرفی غالب نمیشه، اما برنامه هر دو مختل میشه. در این حالت نه بچه زنده میمونه، نه مادر.
بین مردم ایران، و بچهشون، حالت آخری ایجاد شده. یکی در حال مکیدن خون اون یکیه، و اون یکی در حال پس زدنهای دومینویی. زندگی برای هر دو مختله، ولی به تکرار هرچیزی که تا الان انجام دادن ادامه میدن. اختلال در حدیه که نه جنین سیگنالهای خطر رو از بدن مادر دریافت میکنه، و نه مادر سیگنالهای خطر رو از رحمش (واقعا چنین اتفاقی در بدن زن میفته).
وقتی میپرسند نتیجه فلان سیاست حکومت چه شد؟ یا نتیجه فلان مقاومت مردمی چه شد؟ متوجه نیستند که دیگه خیلی برای این سوالها دیره. در فضایی که داخل رحم شکل گرفته، دیگه از مرحله نتیجهگرایی عبور کردهایم. مردم در اعتراض به حذف سوبسید، موفق بودند، و نبودند. موفق بودند چون هزینه حذفش خیلی بالا رفت. و موفق نبودند چون حکومت سرجاشه و منطقش تغییری نکرده. حکومت در سرکوب اعتراض به حذف سوبسید موفق بود، و نبود. موفق بود چون، به قیمت کشتار صدها نفر، اعتراضات رو متوقف کرد. و موفق نبود، چون به رتبه دوم اختصاص سوبسید در دنیا رسیده، که دستش رو در خیلی از کارها بسته. پس مفهوم موفق و ناموفق دیگه اینجا کار نمیکنه. فقط مفهوم اختلال کار میکنه. هر دو طرف برای همدیگه اختلال ایجاد میکنند، تا گرههای کور همینطور بیشتر بشه. در تمام، و تمام برخوردهای حکومت و مردم، این وضعیت برقراره.
اگه یه وسیله فلزی از بیرون وارد رحم نشه و جنین رو چرخ نکنه، و چنین امکانی وجود نداره در دنیای سیاسی امروز، به شکل قطعی مادر و بچه خواهند مُرد. گزینه سومی وجود نداره.
در طبیعت رابطه مادر و فرزند همیشه مهربانانه نیست. بعضی وقتها بچهها مادرشون رو میخورند، و بعضی وقتها مادرها بچهشون رو از بین میبرند. اما همه اینها برای وقتیه که به دنیا اومدن. تا وقتی داخل شکمشونه، صلح و آرامش برقراره. غیر از کفتار، که خشونت فقط در لحظه زایمان رخ میده، و مربوط به آناتومیه و بچه توش نقشی نداره. در بین حیوانات، فقط پستانداران، و در بین پستانداران فقط در میمونها و انسان، بین جنین و مادر یک جنگ برای بقا جریان میگیره. هدف جنین اینه که بدن مادر رو هایجک کنه، و با وارد کردن هورمونهایی به داخل خونش، تعداد رگها رو بیشتر و فشار خون رو بالاتر ببره، تا به منابع غذایی بیشتری دسترسی پیدا کنه، و برای همینه که میتونه مغزی که نسبت به بدنش انقدر بزرگتره رو رشد بده؛ و مادر راهکارهایی داره که در برابر این برنامهها مقاومت کنه، تا بدن خودش از منابع بیبهره نمونه. میشه گفت جنین انسان یک خونآشامه، و ترفندهای شیمیایی زیادی یاد گرفته تا انجامش بده.
هر حمله جنین، با یک ضدحمله از طرف مادر پاسخ داده میشه. اگه توازن قدرت برقرار باشه، هر دو سالم میمونند. اگه یه جایی بدن مادر جا بزنه، یا شبیخون بخوره، یا سیکل حمله و ضدحمله به مرحله غیرقابل بازگشت برسه، بچه زنده میمونه و مادر میمیره. و اگه ضدحملههای مادر به مرحله غیرقابل بازگشت برسه، بچه میمیره و مادر زنده میمونه. اما یه حالت دیگه هم وجود داره که هر دو دیوانهوار بهم پاسخ میدن، که هیچ طرفی غالب نمیشه، اما برنامه هر دو مختل میشه. در این حالت نه بچه زنده میمونه، نه مادر.
بین مردم ایران، و بچهشون، حالت آخری ایجاد شده. یکی در حال مکیدن خون اون یکیه، و اون یکی در حال پس زدنهای دومینویی. زندگی برای هر دو مختله، ولی به تکرار هرچیزی که تا الان انجام دادن ادامه میدن. اختلال در حدیه که نه جنین سیگنالهای خطر رو از بدن مادر دریافت میکنه، و نه مادر سیگنالهای خطر رو از رحمش (واقعا چنین اتفاقی در بدن زن میفته).
وقتی میپرسند نتیجه فلان سیاست حکومت چه شد؟ یا نتیجه فلان مقاومت مردمی چه شد؟ متوجه نیستند که دیگه خیلی برای این سوالها دیره. در فضایی که داخل رحم شکل گرفته، دیگه از مرحله نتیجهگرایی عبور کردهایم. مردم در اعتراض به حذف سوبسید، موفق بودند، و نبودند. موفق بودند چون هزینه حذفش خیلی بالا رفت. و موفق نبودند چون حکومت سرجاشه و منطقش تغییری نکرده. حکومت در سرکوب اعتراض به حذف سوبسید موفق بود، و نبود. موفق بود چون، به قیمت کشتار صدها نفر، اعتراضات رو متوقف کرد. و موفق نبود، چون به رتبه دوم اختصاص سوبسید در دنیا رسیده، که دستش رو در خیلی از کارها بسته. پس مفهوم موفق و ناموفق دیگه اینجا کار نمیکنه. فقط مفهوم اختلال کار میکنه. هر دو طرف برای همدیگه اختلال ایجاد میکنند، تا گرههای کور همینطور بیشتر بشه. در تمام، و تمام برخوردهای حکومت و مردم، این وضعیت برقراره.
اگه یه وسیله فلزی از بیرون وارد رحم نشه و جنین رو چرخ نکنه، و چنین امکانی وجود نداره در دنیای سیاسی امروز، به شکل قطعی مادر و بچه خواهند مُرد. گزینه سومی وجود نداره.
2
ما همه بچههای همین پدر مادرهاییم. آدمهایی پوچگرا که با مشتی تزئینات و سرگرمیهای مذهبی خودشون رو گول میزدند که در «طریق مطهر» قدم میزنند، در حالی که کوچکترین حساسیتی به شر، که پیشنیاز ورود به اون طریقه، نداشتند. حسینپرستهایی که حسین افتاده روی خاک رو میپسندیدند، نه حسینی که به قلدرمأبی حساسه.
17
غلط نکنم منظور رایج از بازگشت به قاجار، بازگشت به هرج و مرج اواخر دوره قاجار، نابسامانی مملکت در معیشت و سلامت مردم، فقر زیرساخت، محدودیتهای اجتماعی و عقبافتادگی فرهنگی هستند، نه بازگشت به منش شخصی شخص شخیص شاه. و گرنه واضحه که ناصرالدین شاهی نمیاومد مملکت رو به خیال شکستن کمر ابرقدرتها به ویرانه تبدیل کنه. اما منش شاه قدیم رو از کانتکس درآوردن هم جز دلخوشی به گذشته چیزی نداره. به پدر و جد و ایل و تبار اون شاه نگاه کنید که از چه بستری برخاسته بودند. ساختار اون زمان میتونست حاکم خشن بسازه، اما یک زامبی نمیساخت. اما ساختار فعلی حتی طالبان افغانستان رو دچار این شهوت کنترل کرده که همه رفتارهای مردم رو رصد کنه (و مانعش اینه که پول تجهیزاتش رو نداره فعلا). در اون طایفه، ناصر و مظفر پیدا کردن سخت نبود، ولی امروز زامبی پیدا نکردن، سخته. اگه صحبت سقوطه، باید درباره سقوط ملتهای خاورمیانه باشه، نه مقایسه فرد با فرد. این جنایتها، پشتیبان مردمی دارند. این مردم هستند که با پلیدی همراهند.
17
ایران اینترنشنال همون چیزیه که مردم ایران دوست داشتند صداسیما میبود، نه چیزی فراتر، و برای همین چنین محبوبه. به جای پرسشگری درباره مسئولیت(نا)پذیری شازده، و هرکسی که به تاکتیک موج انسانی اعتقاد داره، به ناوشناسی میپردازه و صفحه فلایترادار رو باز کرده! اونها موفق شدهاند موضوع صحبتهای نود درصد جمعیت ایران رو شکل بدن، که همزمان شکل درستی هم نباشه. هیچ کشوری چنین نیست که یک رسانه در خارج از کشور، کنترل موضوعات رو برای نود درصد جمعیت در دست گرفته باشه، و رسانههای داخل اون کشور، روی همدیگه، کنترل موضوعات رو برای ده درصد جمعیت در اختیار داشته باشند، و همزمان صاحب کنترل نود درصدی، به شکل بدی ازش استفاده کنه، که جبران صدمات صاحب ده درصدی نباشه، بلکه حالت دیگهای از صدمات رو وارد کنه. رسانه خارجی، که با قدرت خودش، با کسری از هزینه، رسانه پرخرج داخلی رو تحقیر کرده، این قدرت رو برای این استفاده نمیکنه که مردم رو از عادات بدشون دور کنه. بلکه ازش استفاده میکنه تا همون عادات رو در جهت مورد پسند خودش به کار بگیره. و این یک توطئه نیست. من وقتی این رو فهمیدم که این یک توطئه نیست که بیمخاطب بودن روشنگری در ایران رو با چشم خودم دیدم (از وقتی که هیچ موی سفیدی نداشتم)، مخصوصا اگه درباره مسائل روز باشه. مردم دوست ندارند بشون گفته بشه درست متوجه نمیشن، بشون گفته بشه طرز کار چیزها رو نمیدونند، بشون گفته بشه بیشتر امیدهاشون فقط یه خیالبافیه، بشون گفته بشه فرهنگشون پایینه، بشون گفته بشه نفرینهاشون بیفایدهست، بشون گفته بشه راه فرار ندارند، بشون گفته بشه شبیه کسانی هستند که فکر میکنند شبیهشون نیستند. بنابراین مخاطب رسانهای میشن که اینها رو بشون نگه.
در طول دورهای که حیات سایبری داشتهم، یک براندازی اجتماعی کامل رو تجربه کردم. ایرانِ صداسیمایی سقوط کرد، و جاش رو به ایرانِ ایراناینترنشنالی داد، و من و امثال من فقط تونستیم تماشا کنیم. در عین اینکه حیرتانگیز بود، تعجب نداشت، و در عین اینکه غمانگیز بود، آلترناتیو نداشت. ایرانِ ایراناینترنشنالی نسخه بتا از ایران منهای جمهوری اسلامیه. ایرانی که تقریبا همه خصوصیات قبلیش رو حفظ کرده، اما موضوعاتش تغییر کردهاند. و من و کسانی که سودای روشنگری داشتند در جوانی، در برابر این موج عظیم که به هیچکس اعتنا نداره، به طرز خندهداری هیچند.
در طول دورهای که حیات سایبری داشتهم، یک براندازی اجتماعی کامل رو تجربه کردم. ایرانِ صداسیمایی سقوط کرد، و جاش رو به ایرانِ ایراناینترنشنالی داد، و من و امثال من فقط تونستیم تماشا کنیم. در عین اینکه حیرتانگیز بود، تعجب نداشت، و در عین اینکه غمانگیز بود، آلترناتیو نداشت. ایرانِ ایراناینترنشنالی نسخه بتا از ایران منهای جمهوری اسلامیه. ایرانی که تقریبا همه خصوصیات قبلیش رو حفظ کرده، اما موضوعاتش تغییر کردهاند. و من و کسانی که سودای روشنگری داشتند در جوانی، در برابر این موج عظیم که به هیچکس اعتنا نداره، به طرز خندهداری هیچند.
23
Forwarded from Anarchonomy
فرقه مرگسالار زندگی رو نجس میدونه، بنابراین مردن رو یک موفقیت حساب میکنه. حتی تاریخ مذهبی خودش رو هم از همین دریچه نگاه میکنه. اگه اصرار داره که دختر پیامبر در هنگام وفات هجده ساله بود برای اینه که بگه خیلی زود به موفقیت رسید! معنی نداره ازش بپرسی علیاصغر رو، که معلوم نیست وجود داشته، چرا انقدر بزرگ کردید. بزرگش کرده چون نوزادی بود که در مردن موفق بود! اگه شناخت درستی از جنس این حیاتستیزی نداشته باشی، تصور میکنی حرص آخوند در رسیدن به صدسالگی از روی علاقه به زندگیه. اما دلیلش صرفا دور بودن از عوامل پرریسکه. که یا یک دوری پسیوه یا یک دوری اکتیو. دوری پسیو از ریسک، در یک نمونه یعنی لازم نباشه کار کنی، پس لازم نباشه بری بیرون از خونه، و پس در معرض فاکتورهایی که عمرت رو کوتاه میکنند قرار نگیری. دوری اکتیو یعنی یه عده به عنوان پزشکان دربار حواسشون باشه که بدنت با کمبودی مواجه نشه. در هر دو حالت، تلاش برای بقا توجیه قبیلهای داره: «باید زنده بمانم چون فرقه به من نیاز دارد». همزمان که این تلاش رو انجام میده، از زندگی هم بدش میاد. برای همینه که دیوار خونه مرجع شیعه رطوبت داره و سالها برای اون رطوبت کاری انجام نمیده، و بوی نم به جزء جداییناپذیر فضای منزلش تبدیل میشه. چون زندگی نجسه، و چرا باید به نجاست اهمیت داد؟
در برابر چنین فرقهای، نباید به مرگ مراجعه کنی، چون نمیتونی تو بازیای که اونها قرنها داخلش هستند و الان در اوجش هستند، برنده بشی. خودکشی، افسردگی، عزا، غصهخوری رو باید برای خودت ممنوع کنی. چون مسئله فقط این نیست که پذیرفتن باخته، بلکه پذیرفتن بازی اونهاست. اونها از خداشونه که در خودت فرو بری، و سپس به یونگ و مونگ و جونگ مراجعه کنی، و نهایتا به دارو. اونها از خداشونه که تو هم به تدریج زندگی رو نجس ببینی. پس دقیقا باید آرزوشون رو به باد بدی، و طوری رفتار کنی که انگار مرگ وجود نداره. و برای اینکه نشون بدی مرگ وجود نداره لازم نیست یک حیات سرشار از حس خوب داشته باشی. دقیقا در بدترین شرایط اقتصادی، و بدترین شرایط خانوادگی، و بدترین شرایط عاطفی و بدترین شرایط اجتماعی باید از زندگی طرفداری کرد. دقیقا داخل سیاهچاله که باید به خدایان مرگ دهنکجی کرد.
در برابر چنین فرقهای، نباید به مرگ مراجعه کنی، چون نمیتونی تو بازیای که اونها قرنها داخلش هستند و الان در اوجش هستند، برنده بشی. خودکشی، افسردگی، عزا، غصهخوری رو باید برای خودت ممنوع کنی. چون مسئله فقط این نیست که پذیرفتن باخته، بلکه پذیرفتن بازی اونهاست. اونها از خداشونه که در خودت فرو بری، و سپس به یونگ و مونگ و جونگ مراجعه کنی، و نهایتا به دارو. اونها از خداشونه که تو هم به تدریج زندگی رو نجس ببینی. پس دقیقا باید آرزوشون رو به باد بدی، و طوری رفتار کنی که انگار مرگ وجود نداره. و برای اینکه نشون بدی مرگ وجود نداره لازم نیست یک حیات سرشار از حس خوب داشته باشی. دقیقا در بدترین شرایط اقتصادی، و بدترین شرایط خانوادگی، و بدترین شرایط عاطفی و بدترین شرایط اجتماعی باید از زندگی طرفداری کرد. دقیقا داخل سیاهچاله که باید به خدایان مرگ دهنکجی کرد.
25
اگه میشد همه بچههایی که الان در حبس هستند رو یه جا جمع کرد و براشون حرف زد، به عنوان کسی که شبهای مشابهی رو دیده، فقط همین رو بشون میگفتم:
فکر میکردید دیگران اجازه نمیدن بدترین دردها به شما تحمیل بشه، ولی یا قدرتی نداشتند و یا ارادهای. اینکه این رو نمیدونستید، الان به دردتون اضافه میکنه. ولی این رو هم نمیدونستید که تنهایی تا کجاهای تاریک دنیا میتونید برید و چه چیزهایی رو بفهمید. و این الان باید از دردتون کم کنه.
فکر میکردید دیگران اجازه نمیدن بدترین دردها به شما تحمیل بشه، ولی یا قدرتی نداشتند و یا ارادهای. اینکه این رو نمیدونستید، الان به دردتون اضافه میکنه. ولی این رو هم نمیدونستید که تنهایی تا کجاهای تاریک دنیا میتونید برید و چه چیزهایی رو بفهمید. و این الان باید از دردتون کم کنه.
35
حد فاصل این فصل شکار شدنمان تا فصل بعدی، اجازه زندگی کردن داریم. اجازه دوستت دارم گفتن. اجازه در کتاب غرق شدن. اجازه مسافرت با دوستان. اجازه نشستن در کافه، و ایستادن در مترو. اجازه هوا خوری، و خوردن جیره غذا. اجازه پیدا کردن ترجمه بهتر طاعون آلبر کامو و محاکمه کافکا، اجازه یادگیری سنتور، اجازه اقدام برای آوسبیلدونگ، اجازه ادا درآوردن در سلفی، اجازه اضافه کردن ماهی جدید به آکواریوم، اجازه دانلود فیلم اسکار گرفته، اجازه چادر الکی سر کردن در امامزاده، اجازه دور زدن با موتور جدید رفیق. اجازه جدی گرفتن آینده، اجازه دفاع از پایاننامه، اجازه ذوق کردن از گرفتن گواهینامه. اجازه گشتن دنبال آپارتمان پرنور. اجازه صحبت درباره آهنگ جدید تیلور. فقط تا فصل بعدی شکار، که باید تعدادی از ما همه مجوزها را تحویل دهند، و برای همیشه روی آسفالت بخوابند. فردا همه رفتند سراغ استفاده از اجازههایشان. و کسی نپرسید نکند این بازی شکارچیهاست؟
50
ناآگاهان از فرهنگ اشرار خلافکار روسیه وقتی میدیدند سربازان این کشور به اسرای اوکراینی تیر خلاص میزنند، میپرسیدند هدف ازین کارها چیه؟ اگه ارعابه، که دیگه چیز بیشتری برای ترسیدن وجود نداره، سربازی که میدونه اگه روسها پیشروی کنند قتل عام میکنند، دیگه باید از چی بترسه؟ از طرفی اگه فرض کنیم که هیچ ابایی از نقض قوانین بینالمللی ندارند، این کار بقیه سربازان اوکراینی رو تهییج نمیکنه که هم خشنتر بجنگند و هم تسلیم نشن؟
این سوالات بر مبنای منطقهای تاکتیکی هستند. یک فرمانده جنگی، حتی اگه هیچ ارزشی برای جان انسان قائل نباشه، اجازه نمیده زیر دستانش این کار رو انجام بدن، چون فقط به نتیجه جنگ اهمیت میده و هرچیزی که وضع رو بدتر کنه ممنوع میکنه. اما در بین خلافکاران، منطق تاکتیکی جنگ مطرح نیستند. بین اونها «هدف ازین کار چیست؟» وجود داره. «چرا انجام ندم؟» وجود داره. و در پاسخ به چرا انجام ندمشون، اگه بگی «تهییج بیشتر طرف مقابل»، به این معنیه که داری اونها رو از مواجهه با یک خشونت بیشتر میترسونی. و فرهنگ گنگ خلافکار اینه که از هیچ مقدار از خشونت بیشتر نترسه. چون نشون دادن ترس، و حتی نگرانی، از خشونت بیشتر، نشانه ضعفه. بنابراین وقتی بشون گفته میشه که اوکراینیها ممکنه با خشونت بیشتری جواب بدن، جوابش اینه که بذار خشونت بیشتری نشون بدن، خشونت ما باز هم بیشتر از خشونت اونها خواهد بود! و این سیکل رقابتی از «کی میتونه حیوانتر باشه» رو ایجاد میکنه، و این رقابت رو میپسندند. بنابراین برخلاف منطق جنگی، نه تنها از تهییج طرف مقابل ابایی نداره، بلکه ازش استقبال هم میکنه.
تیر خلاص زدن به مجروحان و زندانیان، که هنوز ادامه داره (و برای همین نباید تصور کرد که آمار کشتهشدگان در ۵۰ هزارنفر باقی مونده)، دقیقا داره در راستای همین فرهنگ خلافکاری اتفاق میفته. و واکنش بسیاری از ایرانیان به این درجه از حیوان بودن حکومت اسلامی، اینه که «دیگه خشونت رو باید با خشونت جواب داد». که یک واکنش طبیعیه، ولی هر واکنش طبیعی یک واکنش درست نیست، اگه درست بودن رو بر مبنای نتیجه جنگ لحاظ کرده باشیم. اشرار ازینکه جواب خشونتشون با خشونت داده بشه، ابایی ندارند، بلکه ازش استقبال میکنند. دیدید که چه ذوقزده بودند که عدهای از معترضان چاقو داشتند. چون شکل بازی رو اونجوری درمیاره که میپسندند. پاسخ دادن به خشونت، لزوما نتیجهای جنگی ایجاد نمیکنه، و در اغلب موارد نتیجه رو دورتر هم میکنه. برای کسی که دنبال نتیجهست، خشونت فقط یک ابزاره که باید با دقت و بازدهی بالا ازش استفاده کرد. خیلی از روسهایی که به اسیر اوکراینی تیر خلاص زدند، قسر در رفتند، اما یک حرکت در هدف قرار دادن نفتکشهایی که نفت تحریمی روسیه رو قاچاق میکردند، تا حد بسیار پربازدهی موقعیت اوکراین رو جلو انداخت.
اشرار نتیجه خشونت افسارگسیختهشون رو باید در نیش خوردنهای مکرر ببینند، نه در گرم شدن بازیای که خودشون دوست دارند.
این سوالات بر مبنای منطقهای تاکتیکی هستند. یک فرمانده جنگی، حتی اگه هیچ ارزشی برای جان انسان قائل نباشه، اجازه نمیده زیر دستانش این کار رو انجام بدن، چون فقط به نتیجه جنگ اهمیت میده و هرچیزی که وضع رو بدتر کنه ممنوع میکنه. اما در بین خلافکاران، منطق تاکتیکی جنگ مطرح نیستند. بین اونها «هدف ازین کار چیست؟» وجود داره. «چرا انجام ندم؟» وجود داره. و در پاسخ به چرا انجام ندمشون، اگه بگی «تهییج بیشتر طرف مقابل»، به این معنیه که داری اونها رو از مواجهه با یک خشونت بیشتر میترسونی. و فرهنگ گنگ خلافکار اینه که از هیچ مقدار از خشونت بیشتر نترسه. چون نشون دادن ترس، و حتی نگرانی، از خشونت بیشتر، نشانه ضعفه. بنابراین وقتی بشون گفته میشه که اوکراینیها ممکنه با خشونت بیشتری جواب بدن، جوابش اینه که بذار خشونت بیشتری نشون بدن، خشونت ما باز هم بیشتر از خشونت اونها خواهد بود! و این سیکل رقابتی از «کی میتونه حیوانتر باشه» رو ایجاد میکنه، و این رقابت رو میپسندند. بنابراین برخلاف منطق جنگی، نه تنها از تهییج طرف مقابل ابایی نداره، بلکه ازش استقبال هم میکنه.
تیر خلاص زدن به مجروحان و زندانیان، که هنوز ادامه داره (و برای همین نباید تصور کرد که آمار کشتهشدگان در ۵۰ هزارنفر باقی مونده)، دقیقا داره در راستای همین فرهنگ خلافکاری اتفاق میفته. و واکنش بسیاری از ایرانیان به این درجه از حیوان بودن حکومت اسلامی، اینه که «دیگه خشونت رو باید با خشونت جواب داد». که یک واکنش طبیعیه، ولی هر واکنش طبیعی یک واکنش درست نیست، اگه درست بودن رو بر مبنای نتیجه جنگ لحاظ کرده باشیم. اشرار ازینکه جواب خشونتشون با خشونت داده بشه، ابایی ندارند، بلکه ازش استقبال میکنند. دیدید که چه ذوقزده بودند که عدهای از معترضان چاقو داشتند. چون شکل بازی رو اونجوری درمیاره که میپسندند. پاسخ دادن به خشونت، لزوما نتیجهای جنگی ایجاد نمیکنه، و در اغلب موارد نتیجه رو دورتر هم میکنه. برای کسی که دنبال نتیجهست، خشونت فقط یک ابزاره که باید با دقت و بازدهی بالا ازش استفاده کرد. خیلی از روسهایی که به اسیر اوکراینی تیر خلاص زدند، قسر در رفتند، اما یک حرکت در هدف قرار دادن نفتکشهایی که نفت تحریمی روسیه رو قاچاق میکردند، تا حد بسیار پربازدهی موقعیت اوکراین رو جلو انداخت.
اشرار نتیجه خشونت افسارگسیختهشون رو باید در نیش خوردنهای مکرر ببینند، نه در گرم شدن بازیای که خودشون دوست دارند.
36
Forwarded from اقوال الانعام
یادتونه برای سرقت لپتاپ یه دانشجوی دانشگاه تهران، کشتنش، و چقدر اخبار ساخت؟ مرداد ماه این بچه رو هم برای سرقت گوشیش کشتن، ولی یک تیتر هم نساخت.
تا این وضعیت نامتعادل ضدانسانی رو درست نکنیم یک کشور نخواهیم شد.
تا این وضعیت نامتعادل ضدانسانی رو درست نکنیم یک کشور نخواهیم شد.
13