Anarchonomy
47.8K subscribers
6.82K photos
547 videos
27 files
1.32K links
خروجی‌های مکتوب یک ذهن خشن

آدرس سیمپل‌ایکس جهت ارسال پیام:
https://smp19.simplex.im/a#gWAkhT3txZiJvgY4cR3eIZ9EqW5cSthv8JZzr28um94
Download Telegram
Anarchonomy
این چیزیه که اخیرا زیاد می‌بینم. که وضعیت ذهنی افتضاح کسانی رو می‌بینند که قبلا وقت‌شون رو صرف گوش دادن به حرف‌هاشون کرده‌اند، و حالا احساس خجالت دارند‌. اما باید ازشون پرسید چه چیزی باعث شد کتاب و مقالات و نوشته‌های سنگین رو ول کنید و بشینید پای صحبت‌ کسانی…
«مردها نیاز به تراپی ندارن. مردها نیاز به یک زن ظریف و لطیف دارند که تیمارش کنه و انرژی که تو تمام نبردهای روزانه‌ش از دست داده برگردونه. مردها به همدم نیاز دارند».

وقتی هزاربار به یک پسر نوجوان بگی اون بیرون در حال «نبرد» هستی، جدی فکر می‌کنه در موقعیت یک گلادیاتور قرار داره، و وقتی پاداشی که گلادیاتورها در قبال جنگ‌هاشون می‌گرفتن، یعنی زن مفت مطیع تیمارکننده، گیرش نیاد، فکر می‌کنه بش ظلم شده و یک قربانیه، و مقصرش زنانی هستند که قدر جنگجوها رو نمی‌دونند! و این در شرایطیه که توانایی تحمل حتی یک روز زندگی مردی که در قرون وسطی زندگی میکرد رو نداره.
اگه قرار باشه فقط یک دلیل برای موفقیت Bill Burr وجود داشته باشه، اینه که برداشت سلیقه‌ای از واقعیت رو در قالب طنز منتقل می‌کنه، اما حواسش هست سلیقه رو طوری تنظیم کنه که احمق‌ها نتونند علیه‌ش موضع بگیرند. و این یک زیرکی حساب شده‌ست، که به جای اینکه مسیر محتوا رو طوری تنظیم کنی که نخبگان تأییدش کنند، طوری تنظیمش کنی که عوام نتونند ردش کنند.
خیلی قبل‌تر ازینکه طلبه جویای نام بیاد تلویزیون و بگه اگه قرآن به کلی حذف بشه چه تغییری در زندگی مردم ما ایجاد میشه؟ یه سوال خیلی بهتر از مومنان می‌پرسیدم: «چه مزیتی نسبت به کسانی که ایمان ندارند، دارید؟». اینکه روز قیامت چه خواهد شد، حساب نیست. دقیقا همین الان و روی همین کره خاکی، چه مزیتی به هرکس دیگری در هرجای دیگری دارید؟
کد مذاهب کهن، تحت سیستم عامل قبیله نوشته شده. و در اون سیستم عامل، خود عضویت در قبیله همون مزیت بر دیگریه. الان اون سیستم عامل وجود نداره، و فقط قسمت «تو به عنوان مومن برتر از کسانی هستی که ایمان ندارند» باقی مونده. بنابراین این برتری بدون پشتوانه مونده. پس مجبورند براش پشتوانه مصنوعی بسازند. از جمله همین مسائل پیش‌پا افتاده مثل «حساسیت به ماتم».
بعضی وقت‌ها مدل جدیدی از محصول که عرضه میشه، به مشتریانی که همون دیروزش مدل قبلی رو خریدن این لطف رو می‌کنند که کالا رو برگردونه و مدل جدید رو بدون پرداخت هزینه اضافه تحویل بگیره، تا به خاطر یک روز فاصله، احساس باخت نکنه. بعضی وقت‌ها این فرجه یک روزه، گاهی یک‌هفته‌ست، و گاهی حتی یک ماه. اما هرچقدر باشه، مشتریانی وجود خواهند داشت که یک روز قبل‌تر از همون فرجه خرید رو انجام دادن، و اون‌ها احساس باخت خواهند کرد. اگه یه روز واکسنی برای دیابت ساخته شد، همه کسانی که عزیزانشون رو به خاطر دیابت تا قبل ازون روز از دست دادن، احساس باخت خواهند کرد. فرقی نداره اون روز رو، چقدر روی تقویم جابجا کنی. به ازای تمام لحظاتی که کسی گفته «چه زمان خوبی به دنیا اومدم»، لحظاتی وجود خواهند داشت که کسی گفته «کاش کمی دیرتر به دنیا می‌اومدم». و این نفرین زمانه. و زور هیچ‌کس به زمان نمیرسه.
الان همه‌چی یه جوریه که به نظر خیلی‌ها در بدترین زمان و مکان ممکن قرار گرفته‌اند. اما زمان اهمیت نمیده چقدر از قرعه خودت ناراحتی. هیچ‌چیز در این دنیا طوری ساخته نشده که اهمیت بده که ناراحتی. این خودتی که باید بدونی قرعه تو، همه چیزیه که داری. بنابراین بهتر و بدتر از قرعه‌ای در قبل‌ها و بعدها نیست. هرچیزی که هست، طوری استفاده‌ش کن که کسی که در آستانه خفگی در دریا موفق شده صورتش رو به سطح آب برسونه، از هوا استفاده می‌کنه.
«یه ویدئو تو یوتیوب دیدم که میگه شارژر جدید خودروهای برقی تو چین که میگن تو ۵ دقیقه شارژ می‌کنه غیرممکنه عملی بشه، برای اینکه یه کابل مسی با ضخامت ۵ سانت میخواد، که برای کابل‌دزدها زیادی وسوسه‌کننده‌ست‌. این یه مثال فوق‌العاده ازینه که چطور ما معضلات اجتماعی‌مون رو یه فرض ثابت گرفتیم و کلا اصلاح وضع رو ول کردیم. به جای اینکه بگیم چطور باید جلوی کابل‌دزدی تو کشورمون رو گرفت، خیلی ساده میگیم خب مثل اینکه قرار نیست کابل‌های ضخیم‌تر داشته باشیم».

آمریکایی چیزی که خودش به چین یاد داد رو داره از چین یاد می‌گیره: که بضاعت جامعه در حکمفرما کردن قانون، مقدم است بر بضاعت آن جامعه در هرچیز دیگری، از جمله تکنولوژی.
زیاد پیش میاد که بم بگن لطفا چندتا کتاب معرفی کن درباره آنارشیسم! قبلا نوشته بودم که کسی که از دیگری میپرسه کتاب معرفی کن، اساسا اهل خواندن نیست، و گرنه نیاز نداشت که از دیگری بپرسه. ولی گاهی یه اتفاقاتی اون بیرون میفته که مثل یه جور میانبر زدن مطالعه‌ست. جای مطالعه رو نمی‌گیره، ولی اطلاعاتی بت میده که انگار پنجاه تا کتاب خوندی. اگه یه بچه هجده نوزده ساله ازم بخواد یکی ازین میانبرها رو بش معرفی کنم تا ببینه دولت چه هیولایی است و چطور کار می‌کنه، بش میگم به وضعیت سیاسی همین الان آمریکا نگاه کن: با وجود نزدیک به دو قرن نهادسازی و مبارزات مدنی و مهار کردن سیستماتیک سه قوه توسط همدیگه و همه ساز و کارهای پیش‌بینی شده برای صیانت از حقوق شهروندان و توابع، به چشم برهم زدنی یک آرایشگر رو خفت کردن و از کشور اخراج کردن و فرستادن جایی که عرب نی انداخت، بدون اینکه کوچکترین جرمی مرتکب شده باشه، و فقط به این دلیل که به قیافه‌ش میخوره خلافکار باشه! اما دقیقا همین دولت، میخواد بودجه یک برنامه رو موقتا قطع کنه، و یا کلا برنامه رو کنسل کنه، باید هفت‌خوان رستم رو طی کنه، چون مسیر کنسل کردنش چنان از جانب کنگره و دادگاه‌های مختلف مین‌گذاری شده، که دولت باید عملا بجنگه تا بگه «آقا نمیخوام پول اینو بدم»، چون کسانی که روزنه‌های نون‌دونی دولتی رو طراحی کردن، یه جوری قفلش کردن که نشه به راحتی روزنه رو بست.
این اطلاعات کافی درباره اینکه دولت چه هیولایی است و چطور کار می‌کند بت میده.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نارنجک‌هاش تموم شده. کلاهش رو پرت می‌کنه سمت طرف مقابل. اون هم نمی‌بینه که کلاهه، فکر می‌کنه بمبی چیزیه، و فرار می‌کنه، و فرار کردن باعث میشه برای چند لحظه پشتش در معرض گلوله قرار بگیره، و تمام.
یه کاغذ گذاشتن جلوت گفتن اگه اینارو حل کنی یعنی آی‌کیو بالایی داری. بت نگفتن مسئله‌های بقا چقدر فرق دارند. بت نگفتن جنگ دقیقا چیه.
Anarchonomy
اگه قرار باشه فقط یک دلیل برای موفقیت Bill Burr وجود داشته باشه، اینه که برداشت سلیقه‌ای از واقعیت رو در قالب طنز منتقل می‌کنه، اما حواسش هست سلیقه رو طوری تنظیم کنه که احمق‌ها نتونند علیه‌ش موضع بگیرند. و این یک زیرکی حساب شده‌ست، که به جای اینکه مسیر محتوا…
یکی از چیزهایی که عوام نمی‌تونند ردش کنند اینه که «اگه با همسایه‌ت دعوات شد، و اون بچه‌ش رو بلند کرد و آورد سپر صورت خودش کرد، تو نمیری یه جوری مشت بزنی بش که اول بخوره به صورت بچه بعد بخوره به صورت اون یارو!». این چیزیه که بیل بر در نقد بمباران غزه استفاده کرد.
اما نکته در اینه که دعوای اسراییل و همسایگانش، دعوای تو با یک همسایه کله‌پوک درباره اینکه دستگاه چمن‌زنش رو کی روشن کنه نیست‌. همسایه اسراییل قسم خورده که منطقه رو از وجود یهودیان پاک کنه. نه در تئوری، بلکه در عمل، اگه دعوای تو با همسایه‌ت اینجوری بود که تو یه دستش اره برقی گرفته بود، و با اون یکی دستش بچه‌ش رو سپر کرده بود، و داشت می‌اومد سمت خانواده تو که با اون اره برقی به چند قطعه تقسیم‌شون کنه، دیگه به اینکه مشت رو باید چجوری زد فکر نمی‌کردی، شات‌گانت رو از تو صندوق درمیاوردی و به سمت خودش و بچه‌‌ش شلیک می‌کردی. میانگین بیل‌ برهای کمدین، در چنین موقعیتی، چنین می‌کردند. اون‌هایی هم که از میانگین انحراف معیار دارند، اون‌هایی هستند که پنیک کرده‌اند و کلا کاری نمی‌تونند بکنند در اون موقعیت.
این ازین جهت جالب‌تر میشه که بیل بر جای دیگه و در مورد تجاوزات روسیه گفته بود «مشکل لیبرال‌ها اینه که میخوان آدم خوبه باشند و چون آدم خوبه بودن با پرهیز از خشونت تعریف شده، انحصار خشونت افتاده دست امثال پوتین و هرکاری میخواد می‌کنه. اگه ما هم آماده بودیم که از خشونت استفاده کنیم، روس‌ها یا جرئت نمی‌کردند جنایت کنند، یا یه جوری مجازات می‌شدند که همیشه یادشون بمونه». و این منطق درستیه. اما معلوم نیست به چه دلیلی، این رو برای اسراییل نمی‌پسنده. نمیشه که آرزو کنی کاش اونایی که در معرض تهدید حیاتی هستند، جرئت داشتند از خشونت استفاده کنند، و وقتی یکی که در معرض تهدید حیاتیه جرئت کرده از خشونت استفاده کنه، بگی «نه، اینجوری نمیخوام»! برای همین باید ازش پرسید، طبق منطق خودت، تا چه حد از خشونت رو علیه روس‌ها می‌پذیری؟ یه حد تعریف کن.‌ اینکه پالایشگاه‌های نفت‌شون رو بزنیم تا گازوییل به ارتشش نرسه اوکیه؟ بعد بابت زدن این پالایشگاه‌ها گاز به یه سری شهرهای روسیه نرسه و یه عده از سرما بمیرند اوکیه؟
ولی کار کمدین باهوش این نیست که به این سوال‌ها جواب بده. چون قرار نیست حرف‌های خودش رو به عهده بگیره.
جماعت ایرانی به اخبار بیشتر توجه داره تا الگوها. برای همین یه ذهنیت خاص نسبت به موضوع «حمله نظامی به ایران» پیدا کرده. چون اخبار یه تصویری ازش درست کردند که انگار قراره یه حالت آخرالزمانی ایجاد کنه، و بعد بوم! میریزیم نظام رو عوض می‌کنیم!. در حالی که باید به الگوها توجه میکردند. اگه به طرز مواجهه آمریکا با خاورمیانه در سال‌های اخیر دقت می‌کردند می‌دیدند که الگو اینه: «از بین بردن اون بخش از توان حکومت که میتونه در خارج از مرزهای خودش دردسر کنه، و نگه داشتن مابقی سیستم به شکل یک زامبی، که زورش فقط به کنترل مردم همون کشور برسه». در افغانستان همین کار رو کردن، در سوریه هم دارند همین کار رو می‌کنند. اسراییل اون پاسگاهی که آدم‌های جولانی روزه‌خوار رو گرفتن و چوب در اونجاش می‌کنند رو هدف قرار نمیده. اون سوله‌ای که توش راکت ساخته میشد رو میزنه. بنابراین الگو اینه که حکومت‌های اسلامی در منطقه، اسلام رو در داخل کشور خودشون نگه دارند. و اگه قبول کنند که این کار رو بکنند، بگو بخندهای دیپلماتیک زیادی هم باشون رد و بدل میشه.
بنابراین اینکه تیم ترامپ حاضر بشه ایران رو بزنه یا حاضر نشه، هیچ موضوعیتی برای تو ایرانی نداره، جز یه مدت نوسان هیجانی قیمت دلار. چون برنامه اون‌ها این نیست که با اسلام مبارزه کنند. برنامه‌شون اینه که اسلام به بیرون ترشح نکنه. در هر صورت، به عنوان کسی که داخل ایرانی، باز هم تو میمونی و اسلام.
بعضی از نظراتم چنان رادیکاله که حتی از جایی در دوردست‌ها هم کسی تأییدش نمی‌کنه. مثل همینکه از خیلی وقت پیش روش اصرار دارم: «هیچوقت پروپاگاندا کار نمی‌کند». هرچقدر هم نمونه و مثال در تأییدش بروز می‌کنه بی‌فایده‌ست. شاید چون هیچ‌کس دوست نداره باور کنه وضعیت‌های خطرناکی که در جامعه پیش میاد، حاصل یه برنامه خبیثانه تبلیغاتی نباشه.
به اون نظرات رادیکال یه مورد دیگه هم باید اضافه کنم: «برنامه آموزشی فایده ندارد». غیر از رشته‌های فنی، مثل وقتی که دویست نفر خلبان لازم داریم، یا دو هزار پرستار، در موارد دیگه برنامه‌ریزی برای اینکه آدم‌های خاصی تربیت کنیم، بی‌فایده‌ست. این واقعیت فراتر ازینه که اون برنامه رو دولت طراحی و اجرا کنه، یا نهادی غیر از دولت. کافیه نگاه کنید چه کسانی برنامه داشته‌اند که آدم‌‌های خاصی تربیت کنند، و می‌بینید که در درازمدت خروجی اصلا اونی که میخواستن در نیومده. در ایران بیش از یکی دو مورد مثال داریم. نظام پهلوی اصلا نتونست آدم‌هایی که سلطنت رو نگه دارند تربیت کنه. جمهوری‌اسلامی اصلا نتونست آدم‌هایی که به سیستم اسلامی پایبند باشند تربیت کنه. اما این فقط مثال‌های دولتیه. حتی حوزه علمیه نتونست آخوندهایی که میخواد تربیت کنه. اون موقع که میخواست فقط مبلغ مذهبی تربیت کنه، یه مشت فعال سیاسی قدرت‌‌طلب ازش اومد بیرون؛ و الان که میخواد فعال ایدئولوژیک وفادار تربیت کنه، یه مشت گی تن‌پررور مفت‌خور بیسواد که کوچکترین تقی به کشتی بخوره لباس‌ها رو درمیارن میپرن تو آب.
اما این حتی به اینکه یک نهاد، فارغ ازینکه دولتی باشه یا غیردولتی، متولی آموزش باشه هم خلاصه نمیشه. حتی اگه یه موج خودجوش مردمی هم پشت یک حرکت آموزشی قرار بگیره، باز اونی که ابتدا مدنظر بوده بیرون نمیاد. یک نمونه‌ش آگاهی تاریخی با پشتوانه امکانات اینترنته. با اینکه تلویزیون ماهواره‌ای، انحصار روایت‌سازی تاریخی رو از جمهوری اسلامی گرفت، ولی هدف هیچ شبکه‌ تلویزیونی افزایش آگاهی نبود، مخصوصا با اون کله‌خراب‌های باقی مانده از دوران سلطنت که اداره‌شون می‌کردند. این ورود اینترنت بود که یک موج مردمی در «تدریس تاریخ بهمدیگه» شکل گرفت، تا هرکس هرچیزی می‌دونست، از کتاب‌هایی که خونده بود، تا تجربیات عینی خودش، در اختیار بقیه میذاشت، تا تلاش حکومت برای جعل تاریخ خنثی بشه. بنابراین باید اینطور میشد که بعد از مثلا بیست سال، حداقل بخش همیشه آنلاین جمعیت، به یک درک درست حداقلی ازینکه در گذشته در مملکتش چه گذشته، برسه. اما اینطور نشد. خیلی‌ها الان خیلی چیزها خوندن و شنیدن، و مخصوصا اسامی زیادی حفظ کرده‌اند، اما کلا متوجه قضایا نیستند. نعمت بزرگ اینترنت، و اونهمه گردش آزاد اطلاعات، که همه توش مشارکت داشتند، به تربیت آدم‌هایی که مدنظر بود منجر نشد. همین ترند جایگزینی شخصیت‌های هخامنشی-ساسانی، به جای شخصیت‌های حجازی-عراقی، اونم توسط قشری که تقریبا همه تحصیلکرده، و همه همیشه آنلاینند، نشون میده اون برنامه آموزشی، با اینکه طراح مفردی نداشت، شکست خورده. آدم‌هایی که متوجه باشند چرا تاریخ ما این شکلی شد، تربیت نشدند. و گرنه پادشاهی که اگه الان زنده بود پدر همه‌شون رو در می‌آورد رو نمیذاشتن روی سرشون. برای آدم‌هایی مثل کوروش، اینکه تو بدون داشتن اصل و نسب قابل اعتناء، و بدون داشتن ثروت قابل اعتناء، پاشی برای خودت یه اکت اجتماعی انجام بدی و اعلام وجود کنی، غیرقابل هضم و بی‌معنی بود. اینکه امروز میتونی همزمان که یک آدم گمنام رندومی، حرف بزنی، و حرفت رو به گوش دنیا برسونی، دقیقا برای اینه که دنیا دیگه دنیای کوروش‌ها نیست. به طور موازی با این واقعیت، ما از تولید آدم‌های قابلی مثل کوروش، که بتونند نیروهای متضاد در یک سرزمین رو مدیریت کنند، عاجزیم! و دنیامون به دنیایی پر از آدم‌های بزدل و پرمدعا که کار زیادی هم از دست‌شون برنمیاد تبدیل شده! اگه درست تاریخ رو فهمیده باشی، میتونی این دو تا واقعیت رو از هم تفکیک کنی. و اینطور نشد که آدم‌هایی تربیت بشن که بتونند این تفکیک‌ها رو انجام بدن.
بنابراین، با اینکه نیاز به تواضع زیادی در برابر فیزیک دنیا داره، باید پذیرفت که هر برنامه‌ای برای تربیت نوع خاصی از آدم‌ها، در تیراژ بالا، به ناکامی خواهد خورد. پس به جای چنین برنامه‌چینی‌هایی باید روی اندک افرادی که میشه روی قابلیت‌های ذهن‌شون حساب کرد، تمرکز داشت.‌
غیر از مقامات سیاسی، افراد عادی هم دارند معنی کلمات رو تغییر میدن، یا اینکه از ابتدا متوجه معنی اون‌ها نبودن. اون چیزی که مسئولیت و بار روانی داره، ازدواجه، چون مربوط به تعهد و حفاظته، نه رابطه عاشقانه‌. تو چطور نسبت به کسی حس عاشقانه داری، و فرصت می‌کنی به روان خودت هم فکر کنی؟ کل موضوع عاشقی اینه که توجهت به خودت، به اطرافت، و به کل دنیا، خاموش میشه. اگه فراغت این رو داری که بگی «وای چه داره بم سخت میگذره» یا فرصت کنی که بگی «یعنی فردا چی میشه؟»، یعنی اون حس هرچیزی هست غیر از عشق. اینکه این حالت عاشقانه، وضعیت خوبی است یا نیست، بستگی به قضاوت افراد داره. به نظر بعضی‌ها زندگی رو معنادار می‌کنه، و به نظر بعضی‌ها غیرضروریه. ولی طرز کارش اینه. نمیتونی به طور سلیقه‌ای یه طرز کار دیگه برای عشق تعریف کنی. چون این کلمات رو در زبان اختراع کرده‌ایم تا همه بفهمن داریم درباره چی صحبت می‌کنیم. با این وضعیت که من می‌بینم، به زودی دیگه نمیشه گفت هرکس داره درباره چی صحبت می‌کنه.
Anarchonomy
غیر از مقامات سیاسی، افراد عادی هم دارند معنی کلمات رو تغییر میدن، یا اینکه از ابتدا متوجه معنی اون‌ها نبودن. اون چیزی که مسئولیت و بار روانی داره، ازدواجه، چون مربوط به تعهد و حفاظته، نه رابطه عاشقانه‌. تو چطور نسبت به کسی حس عاشقانه داری، و فرصت می‌کنی به…
«تحقیقات نشون میدن» ادبیات جو روگن و کله‌خراب‌های پادکستیه. کدوم تحقیقات؟
اگه درک متفاوت از کلمات وجود داره، یعنی افراد به سواد کافی نرسیدن، که یا خودشون مقصر بوده‌اند یا معلم‌شون، یا هر دو. عشق یه چیز انتزاعی نیست، یک امر انضمامیه. قسمت آبجکتیوش میشه همون اثری که روی هورمون‌های طرف هم قابل رویته، و قسمت سابجکتیوش میشه زیباترین دیدن اون بابایی که عاشقش هستن. انتزاع یعنی چیزهای فرازمانی و فرامکانی که نیازی به ارتباط با دنیای فیزیکی ندارند، مثل اسب بالدار.
اگه در مورد کلماتی که مستقیم به یک شیء اشاره می‌کنند هم ادراک متفاوت دارید باید به پزشک مراجعه کنید، چون احتمال شیزوفرنی وجود داره. اگه منظور کلماتی مثل «قرمز» است که به رنگ اشاره می‌کنه، ولی همه یه جور نمی‌بینندش، به «جامع» بودن کلمه مربوطه. اگه بگی قرمز گوجه‌ای مشکل تا حد زیادی حل میشه.
بچه دانشجوی آمریکایی متوجه نیست که خود تفکر انتقادی باید زیر پتک تفکر انتقادی قرار بگیره. در حال حاضر فکر می‌کنه تفکر انتقادی یعنی بذاریم دو نفر با عقاید متفاوت و حتی متضاد بیان صحبت کنند، بعد ایرادات حرف هر دو رو بگیم، و بعد بحث شکل بگیره. هرچند که اخیرا دیگه خیلی هم پایبند این قضیه نیستند و خوششون نمیاد هرکسی بیاد عقایدش رو بیان کنه، و اگه دانشگاه هم از بعضی افراد دعوت کنه برای سخنرانی، میریزن بیرون و اعتراض میکنند که دانشگاه جای چنین آدم دگمی نیست. ولی استاندارد کلی اینه که پذیرای دو سر طیف باشند.
مسئله فلسطین مثال خوبیه برای اینکه همین استاندارد تا الان به چالش کشیده نشده. اگه من برم در دانشگاه یل یک سخنرانی علیه فلسطین انجام بدم، با کسی که در همون دانشگاه یک سخنرانی در دفاع از فلسطین انجام داده، هم‌ارز نیستیم. چون اون بعد از سخنرانیش میره خونه، و به زندگیش میرسه. ولی من بعد از سخنرانی میرم هتل و هنوز لباس‌هام رو عوض نکرده مأموران سایبری حکومت به صورت ناشناس بم پیام میدن که «بهتره تو همون آمریکا که نوکرشون شدی بمونی، چون اگه برگردی تو فرودگاه ما ازت استقبال خواهیم کرد، نه خانواده‌ت». و این یعنی فارغ ازینکه چه چیزی در اون سخنرانی گفته باشم و چقدر منطقی باشه، ارزش صحبت‌های من بیشتر از صحبت‌های اونیه که از فلسطین دفاع کرد. تفکر انتقادی این نیست که حرف‌ها رو فقط در سالن کنفرانس سبک سنگین کنی. باید اینکه اون حرف‌ها، خارج اون سالن چه هزینه‌ای دارند هم لحاظ کنی. چون اون حرف‌ها فارغ ازینکه بیانگر شجاعت بیشتر منه، هزینه‌ی بعدش داره اعتبار حرفم رو بیشتر می‌کنه. چون کسی که فقط داره درباره یک تئوری صحبت می‌کنه (یا چیزی که تئوری نیست اما توی زندگی شخصی خودش از یک تئوری بودن فراتر نمیره، چون ازش فاصله داره)، بحث می‌کنه و دعوا هم می‌کنه، ولی خودش رو در معرض خطر قرار نمیده. مثل گالیله که دید ارزش نداره بابت یک نظریه سرش رو بده، و گفت «باشه بابا هرچی شما میگید درسته». اونی که خودش رو در معرض خطر قرار داده، داره درباره چیزی حرف میزنه که برداشتش اینه که اگه این‌ها رو نگم خطراتی برای جامعه‌م پیش میاد، پس بهتره من در معرض خطر قرار بگیرم تا اینکه مردمم در معرض خطر قرار بگیرند. بدیهی است هر حرفی که گوینده‌ش رو در معرض خطر قرار میده رو نباید دربست پذیرفت. موضوع دربست پذیرفتن چیزی نیست. بلکه اصل وجود خطر برای یک سمت بحث، و عدم وجود خطر برای طرف مقابل، باید حداقل کنجکاوت کنه که چرا داره یک سمت این ریسک رو به جان میخره؟ بعد به منطق حرفش بپردازی. در حالی که استاندارد فعلی دانشگاه میگه اول به منطق حرفش بپرداز، بعد اگه مایل بودی به اینکه چرا این ریسک رو به جان خریده. چون نداشتن بایاس رو به عنوان یک قاعده ثابت در نظر گرفته‌اند. در حالی که گاهی، یافتن حرف درست دقیقا مستلزم اینه که بایاس داشته باشی. و در موارد اینچنینی باید به سمت شجاع‌تر بحث بایاس داشت. موضوعاتی که درباره زندگی هستند، ریاضیات نیستند، که مسئله رو بنویسیم رو تخته و بعد حلش کنیم. خود انگیزه‌ها، خطر کردن‌ها، تجربیات، و هیوریستیک، جزیی از سوالند و جزیی از جواب خواهند بود.
تماشای ناباوری تحصیلکرده‌ها درباره اینکه وزیر دفاع قدرتمندترین کشور دنیا اطلاعات سری حمله به یمن رو تو اپ سیگنال با همکارانش رد و بدل می‌کنه، سرگرم‌کننده‌ست. این‌ها پدران‌شون رو متهم می‌کردند که خیلی ساده در تله نظریات توطئه زمان خودشون می‌افتادند، اما الان انگار یک قطعه فلزی داغ دستشونه و دیگه نمی‌تونند مقاومت کنند و باید حتما ولش کنند و نظریه توطئه محتمل در این باره رو بسازند، که «عمدا اینارو درز میدن».
اما عقل سلیم، نباید هیچوقت برات حکم قطعه فلزی داغ رو پیدا کنه که برای نگه داشتنش مجبور باشی به خودت فشار بیاری، و بعد یه جا بالاخره کم بیاری. عقل سلیم چیزی نیست که نیاز به استقامت داشته باشه. اگه حس میکنی لازمه استقامت نشون بدی، یعنی از یه چیز دیگه آویزان شدی‌‌.
Anarchonomy
بچه دانشجوی آمریکایی متوجه نیست که خود تفکر انتقادی باید زیر پتک تفکر انتقادی قرار بگیره. در حال حاضر فکر می‌کنه تفکر انتقادی یعنی بذاریم دو نفر با عقاید متفاوت و حتی متضاد بیان صحبت کنند، بعد ایرادات حرف هر دو رو بگیم، و بعد بحث شکل بگیره. هرچند که اخیرا…
هزینه اخراج از دانشگاه خارجی سنگین‌تره یا هزینه شکنجه توسط حکومت اسلامی؟ می‌فهمید دارید درباره چی صحبت می‌کنید؟ اینکه میگم انقدر معانی کلمات در معرض تجاوز قرار گرفته‌اند که دیگه معلوم نیست دارید درباره چی صحبت می‌کنید برای همین مهمل‌گویی‌هاست.
غیر از معنی کلمات، فکت‌ها هم مهمند. اونایی که اخراج شدند در حال صرفا اظهارنظر نبوده‌اند. حتی صرفا در حال بدگویی علیه اسراییل هم نبوده‌اند. نه تنها در حال دفاع از حماس بوده‌اند، که یک سازمان تروریستیه، بلکه علنا از ضربه به نظام سیاسی آمریکا از داخل صحبت می‌کردند، که طبق قانون هر کشوری مدرک نفوذ خارجیه. اینکه دولت آمریکا نخواد از بودجه خودش، دشمنانش رو تأمین مالی کنه، تحمیل هزینه نیست. تازه همینش هم درست و کامل انجام نمیدن، و گرنه فرزند رییس بنیاد شهید نباید الان حق تحصیل در معتبرترین دانشگاه آمریکا رو می‌داشت.
یه کار احمقانه‌ای بود قبلا که برای ثبت در کتاب گینس طرف بدن خودش رو به ماده‌ای شیرین آغشته میکرد تا زنبورها تمام بدنش رو بپوشونند و بعد تایم می‌گرفتند که چند دقیقه میتونه دوام بیاره. در مواردی حجم زنبور انقدر بود که دست و پاش معلوم نبود و به شکل یک تپه زنبور دیده میشد. الان که با کاربران اینترنت مواجه میشم یاد اون احمق‌ها میفتم. چون زیر حجم باورنکردنی از حرف‌های دیگران دفن شده‌اند و عقل خودشون دیگه قابل رویت نیست. یعنی برای اینکه بش بگی درباره موضوع ایکس هرچی که تا الان از دیگران خوندی و شنیدی رو بذار کنار چند لحظه، باید با بیل خاک‌برداری کنی تا برسی به بدن مدفون شده. بعضی‌ها فقط یک انگشت‌شون از زیر آوار معلومه، و بعضی‌ها رو سگ‌های زنده‌یاب هم پیدا نمی‌کنند. چیزی که درباره هرچیزی می‌دونند، یا برداشت کلی که درباره جریانات دارند، چنان معجونی از تحلیل و اظهارنظرهای مختلف و اغلب پرت و پلاست، که اگه ازش بخوای از عقل خودش برای پردازش استفاده کنه، باید ابتدا هرچی که میگه رو مهندسی معکوس کنی تا ببینی کار کدوم خری در اینترنته، و بعد ازش بخوای اون خر رو موقتا نادیده بگیره. تنها قسمت آسونش اینه که رد سم این خرهای اینترنتی خیلی آشکاره.
و این نشون میده چقدر همه‌چیز مثل قدیمه، و چقدر همه‌چیز فرق کرده. همه‌چیز مثل قدیمه چون حتی در عصر اینترنت هم مردم درست مثل مردمان قدیم بیشتر ظرفیت ذهنی‌شون رو صرف نقل و انتقال «حرف روز» می‌کنند، نه پردازش هرچه که هست. و همه‌چیز فرق کرده چون میلیاردها نفر در شکل‌دهی به «حرف روز» شریکند و به طرز آشوبناکی دموکراتیک شده.
فکر نمی‌کنم ارسطو تو این محیط یک هفته هم دوام می‌آورد.
هیچ‌کس نمیتونه بگه «کفاره روزه عمد» چیه و چرا تعیین شده. هرکس که در ماه رمضان روزه نمی‌‌گیره، یا کلا اعتقاد نداره، که کفاره برای آدم غیرمعتقد بی‌معنیه، و یا اعتقاد داره اما دلایلی داره که نمیتونه بگیره، که میشه غیرعمد. مهم نیست اون دلایل چی هستند و چقدر موجهند. هیچ‌کس اینطور نیست که بگه روزه بر من واجبه، هیچ مشکلی هم با گرفتنش ندارم، اما نمی‌گیرم! حتی اگه وسط روز هم بخوره، دلیلش نتوانستنه. طمع بی‌پایان صنف آخوند برای کاسبی از هیچ، چنین ساختار بی‌معنی‌ای ایجاد کرد. کفاره عمد، یک نمونه کامل از بهشت‌فروشی به ثروتمندانه. چون ۴۵ میلیون تومن (یا هرعددی متناسب با تورم در آینده) رو یک کارگر نمیتونه بده. این ساختار داره میگه مثل یک کافر باش، اما پول بده و در جایگاه مسلمانان در بهشت قرار بگیر!
حالا که هوش مصنوعی میتونه صحنه‌های مشابه انیمه‌های استودیو جیبلی تولید کنه به این صحنه معروف اشاره می‌کنند که ساختش ۱۵ ماه طول کشیده و میگن زحمت و ممارستی که هنرمندان برای چنین کاری به خرج دادن هیچوقت با هوش مصنوعی جایگزین‌شدنی نیست!
حتی قبل ازینکه پرفرمنس هوش‌مصنوعی به اینجایی که الان هست برسه، و استاد میازاکی خروجی‌ها رو دید و گفت «این توهین به اصل زندگیه» (که این جمله‌ش رو دست گرفتن و ول‌کن هم نیستن)، گفتم به کت شلوار استاد نگاه کنید. چی می‌بینید؟ پارچه‌ای می‌بینید که از صفر تا صدش با دستگاه‌های تمام خودکار تولید شده. در حالی که ژاپن یه تاریخ غنی از هنرمندانی داشت که ظریف‌ترین پارچه‌ها رو با دست می‌بافتند. چی شدن اون‌ها؟ چرا برای اون‌ها سوگواری نکردید؟
مسئله فقط این نیست که هنرمندی که شغلش در معرض منقرض شدنه، نمیتونه برای ما تعیین کنه که آینده چه شکلی باشه. بلکه خود اون هنرمند هم در زندگی شخصیش، بارها با کیف پولش به ماشین و کامپیوتر رأی داده! (هربار که به جای فرش دستی، فرش ماشینی میخری، به ماشین رأی میدی).
اگه ناراحتی که ۱۵ ماه زحمت انسانی به ۱۵ ثانیه کاهش پیدا کرده، دغدغه‌ت انسان نیست.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
هرکس یک بار رژه رفته باشه میدونه این کار چقدر سخته.
اما همین‌ها در افغانستان به وضعیتی مفتضح دچار شدند، و نسل بعدشون به وضعیتی مشابه در اوکراین.
همین کافیه برای اینکه یادت باشه که چقدر باید حواست باشه گول ظواهر و نمایش‌ها و رجزها رو نخوری.
Anarchonomy
حالا که هوش مصنوعی میتونه صحنه‌های مشابه انیمه‌های استودیو جیبلی تولید کنه به این صحنه معروف اشاره می‌کنند که ساختش ۱۵ ماه طول کشیده و میگن زحمت و ممارستی که هنرمندان برای چنین کاری به خرج دادن هیچوقت با هوش مصنوعی جایگزین‌شدنی نیست! حتی قبل ازینکه پرفرمنس…
این دلیل، داره صادقانه مطرح نمیشه در دنیا. کپی‌رایت یه بهانه‌ست تا سرعت هیولا رو کند کنند. تازه اگه موفق باشند.
اما فرض میکنیم که صادقانه‌ست. در اون صورت باید پرسید چرا همین موضع رو درباره خود هنرمندان ندارید؟ چرا وقتی آهنگ‌ساز بخش‌های قابل توجهی از آهنگ یه آهنگ‌ساز دیگه رو برمیداره، اسمش رو میذارید «سمپل فلیپینگ»، و نه دزدی؟ این فلیپ‌ها انقدر زیادن که یه اکانت در اینستاگرام وقف معرفی نمونه‌های تاپش شده. لینک یکیش رو میذارم، بقیه‌ش رو خودتون چک کنید

https://www.instagram.com/reel/DD2RKX1Muxd/
«کاش» یه کلمه زهرآلوده. چون آدم رو توی قصه‌ای غرق میکنه که واضحه واقعی نیست. یک‌بار که از عوارض یک دارو دچار دل‌درد بودم، گفتم کاش میشد واکنش‌های شیمیایی این دارو در شکمم همین الان متوقف بشه. بدیهیه که ممکن نیست، اما کلمه کاش حس فریبکارانه ممکن بودنش رو بت میده. برای همین تمرین میکردم که تا جای ممکن کمتر ازین کلمه استفاده کنم، که سخت بود.
اما طرز کار یه تکنولوژی ترک اعتیاد به این کلمه رو آسون‌تر کرد. خیلی بی‌ربط به نظر میرسه، ولی ربطش دادم تا بدردم بخوره. همیشه دریافت اطلاعات سه‌بعدی از محیط با استفاده از دوربینی که تصویر دو بعدی ثبت می‌کنه، یک هدف مهندسی بود‌ه. مخصوصا الان که برای ماشین‌های خودران خیلی لازم دارند. یک روش جدیدش، که نیاز به لیزر نداره، اینه که نور مادون قرمز رو به محیط بتابونند، و سپس منتظر بشن تا انعکاسش برگرده. اگه فقط یک عکس بگیرند، فقط یک نقشه دو بعدی از انعکاس دارند، که به درد نمیخوره. اما اگه چندبار بگیرند، و هر دفعه به اندازه فقط چند نانوثانیه بعد از تابیدن، یه نقشه سه‌بعدی به دست میاد. چون انعکاس اجسامی که نزدیک‌ترند، زودتر از انعکاس اجسامی که دورترند به دوربین میرسه. این جوری یک عکس داری که فقط جسم نزدیک توش هست و بقیه دنیا تاریکه، و عکس بعدی جسمی که کمی دورتره توش هست و بقیه دنیا تاریکه، و الی آخر تا مسافت دور. بعد این عکس‌ها رو میندازی رو هم و یک نقشه سه بعدی بدست میاد. اون روزی که فهمیدم این چجوری کار می‌کنه تنها واکنشم این بود که بگم «فیزیک لعنتی». اما یادم انداخت که چرا نباید گفت کاش. اگه نور انقدر سریع نبود، نمیشد ازین خلاقیت برای عکسبرداری سه بعدی محیط استفاده کرد. اگه بهر دلیلی بگم کاش نور انقدر سریع نبود، یعنی دارم میگم کاش اینهمه اختراع کار نمی‌کردند! چون همه این‌ها کار می‌کنند چون نور همینقدر سریعه.
اکه بگم کاش واکنش‌های شیمیایی این دارو توی شکمم رخ ندن، معنیش اینه که دارم میخوام داروها کار نکنند، سوخت مایع وجود نداشته باشه، هیچ چیز با حلال تمیز نشه، و گیاهان رشد نکنند. من نباید انقدر بچه باشم که برای خلاص شدن خودم بخوام دنیا از کار بیفته.