Anarchonomy
48.2K subscribers
6.83K photos
548 videos
27 files
1.32K links
خروجی‌های مکتوب یک ذهن خشن

آدرس سیمپل‌ایکس جهت ارسال پیام:
https://smp19.simplex.im/a#gWAkhT3txZiJvgY4cR3eIZ9EqW5cSthv8JZzr28um94
Download Telegram
همینکه هفتاد بار ثابت میشه توعیتر فارسی نمیتونه همه‌چیز ایران رو نشون بده و برای هفتاد و یکمین بار هم باز بش تکیه می‌کنند، باید کافی باشه برای پیدا کردن سرنخ‌هایی ازینکه انسان چطور لنگر رو به اطلاعات ترجیح میده.
تفاوت من با کسانی که میگن جلیلی و آدم‌هاش سایکوپت، عقده‌ای، و طالبان هستند، اینه که من این صفات و تعدادی دیگه رو به همه مسئولان و مقامات این تشکیلات که از همون ۵۷ تا همین الان در قدرت بوده‌اند میگم. پس خوبی این انتخابات این بوده که همه به من (و بقیه کسانی که دیدگاه مشابه داشته‌اند) رسیده‌اند، ولی دامنه کوچکتری رو دارند پوشش میدن. اما سوالی وجود داره که میشه بدون توجه به دامنه تحت پوشش مطرحش کرد. حالا که همگی در نقطه‌ای هستیم که افرادی از نظام رو سایکوپت، عقده‌ای و طالبانی می‌دونیم، این عزیزان با چه حجت عقلی میخوان در انتخابات حکومتی شرکت کنند که عده‌ای سایکوپت، عقده‌ای، و طالبانی رو تأیید صلاحیت کرده؟ آیا نباید نتیجه گرفت یک سایکوپت رو فقط یک سایکوپت به جان مردم می‌اندازد؟ پس باید بپذیرند که حداقل در شورای نگهبان هم عده‌ای سایکوپت نشسته‌اند. حالا اون‌هایی که در شورای نگهبان نشسته‌اند توسط چه کسانی تأیید شده‌اند؟ خود جنتی رو کی تا الان روی صندلی نگه داشته؟
می‌بینید؟ چاره‌ای ندارید جز اینکه دامنه‌ای که پوشش میدید رو منطبق با دامنه من کنید. خیلی ساده‌ست. طوری نوشتم که انگار دارم برای کودک هشت ساله توضیح میدم.
Anarchonomy
تفاوت من با کسانی که میگن جلیلی و آدم‌هاش سایکوپت، عقده‌ای، و طالبان هستند، اینه که من این صفات و تعدادی دیگه رو به همه مسئولان و مقامات این تشکیلات که از همون ۵۷ تا همین الان در قدرت بوده‌اند میگم. پس خوبی این انتخابات این بوده که همه به من (و بقیه کسانی…
اینکه مشتاقان صندوق دارند همون برچسب‌هایی رو به یکی از نامزدها می‌زنند که وقتی من (و خیلی‌های دیگه) به کل نظام میزدیم می‌گفتند این نگاه بدبینانه‌ست، سیاه‌نماییه، رادیکاله، مخربه؛ معنیش اینه که مشتاقان صندوق به ورشکستگی خورده‌اند. چندسال پیش ادبیات من چطور دیده می‌شد، امروز چطور دیده میشه؟ نه فقط در سراسر شبکه‌های اجتماعی، که حتی در تریبون‌ها هم داره لفظ طالبان! به کار میره. افرادی با اسم و هویت مشخص دارند از لفظ سایکوپت استفاده می‌کنند. این اگه ورشکستگی نیست، اسمش چیه؟
اما خود برگزارکننده سیرک هم به ورشکستگی رسیده. چون با اینکه عجیب به نظر میاد، ولی خود برچسب طالبان هم تا یه جایی برد داره. طالبانیسم مصرفی در این سیرک دو بخش داره: فرهنگی، و اقتصادی. قسمت فرهنگیش کار نکرد، چون مردمی که پلمپ‌های فله‌ای به بهانه حجاب رو دیدن، و همین الان تو صف آزاد کردن ماشین‌شون یا موتورشون از پارکینگ هستن، که به خاطر حجاب توقیف شده بود، از طالبان فرهنگی نمیترسن. ترس با انزجار فرق داره. انزجار میتونه همینطور اضافه بشه، و انباشته بشه. ولی ترس برای پایدار بودن نیاز به تازه شدن داره. سرکوبی که ه‍مین الان در جریانه، چیزی برای تازه شدن نداره.
و اما قسمت اقتصادیش هم کار نخواهد کرد. با اینکه عده‌ای مرکزنشین فکر می‌کنند این چون با معیشت مردم ارتباط داره، کار می‌کنه، و ملت واقعا خواهند ترسید. ولی اوضاع به قدری خیته که حتی این ترس هم اونجوری که انتظار دارند پا نمی‌گیره. مثلا یک المان وحشت رو درنظر بگیرید: «طالبان گفته اگه بیاد خرید و فروش سکه رو ممنوع می‌کنه!». برای میلیون‌ها خانواده که دیگه پس‌انداز محلی از اعراب نداره، بود و نبود بازار سکه چه جایگاهی داره؟ یکی دیگه: «اگه طالبان بیاد بورس سقوط آزاد می‌کنه». برای میلیون‌ها خانواده که تجربه‌شون از بورس این بود که قمارخانه‌ایست که پس‌اندازمون رو محو کرد و اجازه پس گرفتن پول رو هم نمی‌داد، سبز و قرمز بازار چه محلی از اعراب داره؟ متن خیلی طولانی میشه و گرنه میشد تک تک این المان‌های ترس رو بررسی کرد و نشون داد بیشتر مردم ازون مرحله‌ای که این‌ها براشون اهمیتی داشته باشه گذر کرده‌اند. بعبارت فارسی‌تر، این تشکیلات خلافکار جوری مردم رو به فلاکت انداخته که دیگه قادر به ترسوندن‌شون هم نیست. ترس از طالبان اقتصادی محدود شده به قشری که هنوز ضربات فلاکت رو دریافت نکرده‌اند، و نوبت‌شون نشده، و به اشتباه فکر می‌کنند همه همون حسی رو دارند که خودشون دارند.
بازی با اعداد مشارکت و پایین بالا کردنش، یک راه گریز مجازی از واقعیت این ورشکستگی، هم برای خود جمهوری اسلامی، و هم برای مشتاقان صندوقه.
مطالعه درباره احتمالات و اعداد رندوم و نظریات مختلف درباره‌ش برای بالا رفتن سطح سواد عمومی عالیه، چه به بهانه آمار منتشر شده از آراء انتخاباتی داعش باشه، یا بهانه دیگه. اما برای تمام باسوادهای توی خونه این خبر بد رو دارم که وضعیت #گله_گاو در هیچ نظریه جامعه‌شناسی و روانشناسی موجود که حداقل یک صفحه در ویکیپدیا داشته باشند توضیح داده نشده. حتی مطالعاتی درباره رفتارهای گله‌ای گاو، یعنی شکل واقعی گاو و همونی که پستان بزرگی داره، انجام شده و به نتایج بدرد بخوری ازش رسیده‌اند، ولی اون مطالعات هم وضعیتی که اینجا هست رو توضیح نمیده. چون اینجا ترکیبی از آشوب و ساختار هرمی رو داریم که با گله حیوانی که پستانش بزرگه فرق داره. هر طبقه هرم با اینکه دچار آشوبه از طبقه بالاییش میترسه، ولی براش اعتباری قائل نیست.
یک خطای شناختی که مردم خودمون از این سیستم دارند اینه که برداشت صفر و یکی دارند‌. مثلا فکر می‌کنند کسی که مأمور عددسازیه، یا فول شارلاتانه، یا فول منگل! روش‌هایی وجود داره که میشه خرابکاری عددی شارلاتان‌ها رو شناسایی کرد، همچنین روش‌هایی وجود داره که خرابکاری عددی منگل‌ها رو شناسایی کرد. ولی هیچ‌کدوم این روش‌ها نمی‌تونند خرابکاری که محصول تعدادی منگل و تعدادی شارلاتان در کنار هم هستند رو به خوبی شناسایی کنند. بنابراین خنده‌داره که بعضی از عزیزان خودشون رو اذیت می‌کنند تا به صورت «علمی» نشون بدن ۳ برابر کردن آمار بعیده! وقتی با آشوبی که از ترکیب کار منگل‌ها و شارلاتان‌ها حاصل شده طرفی، باید به عقل سلیم مراجعه کنی، نه علم. چون تو یه حوزه دیگه‌ست که علم اعداد نمیتونه درباره‌ش نظر بده.
نظر عقل سلیم هم اینه: اگه در یک تشکیلات حکومتی، حتی نرخ تورم و رشد جی‌دی‌پی به اعدادی کاملا نامربوط به واقعیت تبدیل شده‌اند، و آماری که خود حکومت برای بقای خودش نیاز به صحت اون‌ها داره تا برمبنای اون‌‌ها برنامه‌ریزی کنه تا در پرتگاه نیفته، حالت رندوم یا پرت پیدا کرده‌اند، در مورد همه‌چیز، مخصوصا آماری که ماهیت پروپاگاندایی دارند، باید فرض رو همیشه بر حالت ماکزیمم خرابکاری گذاشت.
مردم ما در علوم انسانی مشکل دارند. وگرنه اونجور که من می‌بینم ریاضی بر و بچه‌ها خوبه.
مهرآیین بعد از قرائت خطبه‌ای آتشین که شامل ارجاع به چند جامعه‌شناس و فیلسوف از ملیت‌های مختلف و اصطلاحات فارسی و غیرفارسی می‌شد، آخرش گفت ما مردم ایران خوب غذا نمی‌خوریم، خوب لباس نمی‌پوشیم! اگه قرار بود نهایتا بحث به هرم مازلو برسه چه نیازی به اون خطبه تخصصی بود؟ (و اصلا این ژانر بیانیه‌خوانی هدفش چیه؟ انگار در کولوسئوم ایستاده و فریاد میزنه «من ماکسیموس آکادمیوس مهرآیینوس، جامعه‌شناس شمال.. »). اگه نهایتِ حرف، غذا و لباسه، فردا با فراهم شدن شرایطی که وضع غذا و لباس درست شد، همه حرف‌ها و تحلیل‌هاشون فرو میریزه. این‌ها نمی‌تونند بگن شرایطش فراهم نخواهد شد، چون معتقدند با یک حکومت استبدادی طرفند. در هر حکومت استبدادی امکان اینکه شرایط برای درست شدن غذا و لباس فراهم بشه وجود داره. این منم که می‌تونم ادعا کنم فراهم نخواهد شد، چون جمهوری اسلامی رو یک حکومت نمی‌دونم، و چون حکومت نیست می‌تونم بگم درست نخواهد شد. و برای همینه که مشکل ایران رو یک مشکل سیاسی نمی‌بینم. هنر این‌ها به زعم خودشون اینه که کشف کرده‌اند غذا و لباس‌مون درست نیست چون مسئله اقتصادمون، سیاسیه. من میگم مسئله سیاسی‌مون فلسفیه. این فلسفه ایرانیه که داره ایران رو غرق می‌کنه. مردم ایران، برخلاف تصور خودشون از خودشون، یک ملت ایدئولوژی‌دوست نیستند. این ملت در پاندولی از جنون‌های دوره‌ای زیست می‌کنند. ایران چهل سال پیش که فله‌ای می‌ریختند در میدان‌های مین تا کربلا رو آزاد کنند که بعد قدس رو آزاد کنند، مقایسه کنید با ایران امروز که حتی درباره اینکه بعضی چیزها خیرند و بعضی چیزها شر، باید با احتیاط صحبت کرد. آن چه بود، و این چیست، اگر جنون نبود و جنون نیست؟ حتی در زندگی شهری آثار جنون دیده میشه. اینکه جنازه در خانه بو بگیره و همسایه‌ها نفهمند، چون اهمیت نداده‌اند، زمانی در کشورهای توسعه‌یافته دیده شد که دویست سال شهرنشینی و فردگرایی رو تجربه کرده بودند. ایرانی در پنجاه سال به اون تبعات رسید! و چه بسا از کشورهای از خیلی قبل‌تر شهرنشین هم جلو زد (امروز در آمریکا کاملا عادیه که یکی یک وسیله بزرگ بخره و وقتی کارگرها دارن میارنش داخل خونه، همسایه‌ها بیان بپرسن چی خریدی؟ بذار کمک کنیم، و میان داخل و میگن کتابخونه رو بکش اونورتر اینو بذار به جاش. الان در ایران کی جرئت نشون دادن این رفتار رو داره؟ شاید در توابع کازرون هنوز فضا این اجازه رو بده). یا اینکه نباید دنبال پول کثیف بود رو باید توضیح داد. برای خیلی‌ها دیگه بدیهی نیست. ما در عرض نیم‌قرن از جنون معنویت رسیده‌ایم به جنون ماتریالیسم، ماکیاولیسم، و نیهیلیسم! چون فکر ایرانی باعث این حرکت‌های پاندولی مخرب و دهشتناک شده‌. ساختار فکری که در نهایت، با زندگی لج داره! پس اگ بخوام ته نخ رو به سر نخ رو وصل کنم، مجبور میشم به ایرانی بگم غذا و لباست خوب نیست، چون فکرت خوب نیست، و فکر پدر و مادرت خوب نبود، و فکر پدر و مادر پدر و مادرت خوب نبود.
اما این واقعیت هم وجود داره که این بیانیه مهرآیینه که طرفدار داره. مردم اون قسمت‌های جامعه‌شناختیش رو نمی‌فهمند (وقتی میگی پدرسالاری، فکر می‌‌کنند یعنی مردی که غیرتیه! اینکه مفهوم پدرسالاری در چارچوب جامعه‌شناسی چیه رو متوجه نمیشن. بالاخره گپ بزرگی که بین آموزش و پرورش ما و جایی مثل آمریکا وجود داره خودش رو اینجاها نشون میده، که کارتن‌خواب‌های اون‌ها که نصف دندوناشون ریخته هم می‌دونند پیتریاکی در جامعه‌شناسی یعنی چی)، اما وقتی میرسه به اونجا که میگه ما خوب غذا نمی خوریم، میگن «این استاده چه حق میگه». از قسمت‌هایی از حرفاش که متوجه نمی‌شوند فقط این نتیجه رو میگیرن که «دانشمندها هم تأیید می‌کنند که ما ایرانی‌ها قربانی هستیم». اون‌ها حرف کسی که بشون میگه شماها بداندیش هستید رو نمی‌پذیرند، و خود گوینده رو هم دوست نخواهند داشت.


(#ماکسیموس_آکادمیوس رو هشتگ می‌کنم که ازین به بعد به جای اصطلاح جانوران آکادمیک استفاده کنم)
Anarchonomy pinned Deleted message
صحبت یک جامعه ۹۰ میلیون نفری درباره رشد اقتصادی نیست. درباره قیمت بنزینه. این جنس صحبت زندانی‌ها درباره جیره غذایی‌شونه، نه جنس صحبت مردمی که آماده رقابتند. همین به خوبی وضعیت آینده رو ترسیم می‌کنه. برای هرچی نگران باشی، وقف همون میشی. ملتی که نگران رقابت‌پذیری خودش نیست، خودش رو وقفش نمی‌کنه.
وقف شدن برای رقابت‌پذیری میتونه اولویت‌بندی داشته باشه، و مثلا جامعه‌ای که درگیر فاشیسمه، اولویت رو در شکست دادن فاشیسم قرار بده. برای ما عجیبه ولی در کشورهایی که فاشیسم رو تجربه کردند، برخی از مخالفان انگیزه اقتصادی داشتند. یعنی می‌گفتند فاشیسم دارد ما را فقیرتر می‌کند، نه اینکه با فلان منطق فلسفی، یک ایدئولوژی غلط است. اما اولویت‌بندی به معنی تعطیل کردن همه‌چیز غیر از مبارزه نیست. باید آثار نگرانی برای رشد و توسعه در همه‌چیز پیدا باشه. در همون دوران حکمرانی فاشیسم در اروپا، با اینکه دولت اذیت می‌کرد، صنعتگر داشت همه زورش رو میزد که بهتر از دیروز بشه. و شد. در ایران امروز، آثار این زور زدن دیده نمیشه، چون نگرانی کسی نیست.

شاید برای کسانی که در صنعت هستند و کار حرفه‌ای می‌کنند یک مثال نامرتبط به نظر بیاد، ولی اینکه «این کشور داره یادش میره که کار چیست» رو در ایام محرم میشه دید، وقتی که برپا کردن یک تکیه که قراره به مدت ده شب فقط چای بده، سه روز طول می‌کشه! ۷۲ ساعت وقت میبره تا از صفر شروع کنند و با چای داغ تحویل بدن. برای یک سازه مونتاژی موقتی، و تکراری، با یه مشت پارچه و برزنت، و چندمتر کابل و دو تا کپسول. مشابه این کار در آسیای شرقی، سه ساعت زمان میبره، اونهم با نصب دم و تشکیلات ایمنی و اطفای حریق. با اینکه هرسال تکرار میشه، بی‌نظمی‌ها هم هرسال تکرار میشه. «پیچ مهره‌های این کجاست؟ نیاوردم.. دست کیه؟ پیش ممد اینا بود فکر کنم.. مهتی بپر بیار». و مهتی میپره خونه ممد اینا و اون هم میگه من خبر ندارم! و تازه این آدم‌ها، با این فرهنگ، دارند برای امام حسین کار می‌کنند! که یعنی دارند بیش از حالت استاندارد از خودشون مایه میذارن.
با این فرهنگ و تربیت میشه با تایلندی‌ها و ویتنامی‌ها و چینی‌ها رقابت کرد؟ هیچوقت.
این در مورد انتخابات فرانسه‌ست، ولی در بقیه کشورهای دموکراتیک هم صدق میکنه. هرچه سن شهروندان بالاتر، گرایش‌شون به حزب‌های معتدل بیشتر، و هرچه سن پایین‌تر، گرایش به حزب‌های تند بیشتر. بنابراین وجود سالخوردگان برای بالانس نگه داشتن جامعه مفیده، و گرنه جوانان خودشون و کشور رو به جاهای خطرناک می‌کشونند. برای همینه که در کشورهای توسعه‌نیافته که ۸۰ درصد جمعیت زیر سی یا چهل سال هستند، حتی با وجود دموکراسی ایده‌آل، برای خودشون و همسایگان‌شون دردسر درست می‌کنند. اینکه مردم چطور بچه‌دار بشن روی سیاست مملکت اثر خواهد گذاشت.
ما رو هنوز از حضور آدم‌های ناجور در کنار خلیفه می‌ترسونند، در حالی که این کشور محسن رضایی رو به خودش دیده. مخصوصا اینکه جنس بلاهت این سپاهی همچنان در تشکیلات پابرجاست، حتی اگه شخص خودش مثل گذشته موثر نباشه. تصور و برآورد از بدتر شدن وضع، بمباران کرمان بوده، در حالی که هدف دشمن به وضوح فاو بود. این یعنی نفهمیدن فیزیک جنگ، و نفهمیدن مسیر جنگ، و نفهمیدن کسی که داره میجنگه.
این جنس بلاهت، با اون بلاهت مذهبی ایدئولوژیک تفاوت داره، و بیشتر تبعات تصمیمات مقامات که مردم مجبور میشن هزینه‌ش رو بدن، مربوط به این نوع از بلاهته، نه بلاهت مذهبی.
یکی از سه شرط اصلی برای خوشبختی که اپیکور لیست کرده بود، داشتن دوستان و همراهان همفکر بود. همه مثل اپیکور نیستند. اون آدمی با روابط عمومی بالا بود و می‌تونست رفقای زیادی داشته باشه. اگه در دنیای ما زندگی می‌کرد ازون‌هایی می‌شد که تو فونبوک‌شون هزاران شماره ذخیره شده. اما همه، یا اکثریت مطلق، در زندگی‌شون نگاهش رو تأیید می‌کنند. احاطه شدن با آدم‌های همفکر انقدر برای مردم مهمه که اگه فراهم نباشه، هرچیز دیگه‌ای که فراهم باشه بازم احساس خوشبختی نمی‌کنند. و شاید اگه این فراهم باشه، با فراهم نبودن همه چیزهای دیگه کنار میان.
در سیاست، مذهب، فلسفه و موضوعات پیچیده جامعه، بحث‌های جدی زیادی وجود داره همیشه، اما در گوشه ذهن داشته باشید که درست و غلط در اون بحث‌ها برای همه مهم نیست. اون‌ها دنبال دوست می‌گردن. چون اگه همفکر در اطراف‌شون نداشته باشند احساس بدبختی میکنند.
در باب اینکه دموگرافی به نفع ترامپ نیست قبلا نوشته بودم و دیتا هم در دسترسه. حالا همین رو در تبلیغ جان سینا برای بایدن هم استفاده کردن. به پیام چپگرایانه‌ش توجه نکنید، به توضیحی که درباره آمریکایی میانگین میده توجه کنید (بک‌گراند پشت سرش متناسب با آماری که میده طراحی شده).

https://www.instagram.com/reel/C8yfexDO3ZL/
Anarchonomy
مهرآیین بعد از قرائت خطبه‌ای آتشین که شامل ارجاع به چند جامعه‌شناس و فیلسوف از ملیت‌های مختلف و اصطلاحات فارسی و غیرفارسی می‌شد، آخرش گفت ما مردم ایران خوب غذا نمی‌خوریم، خوب لباس نمی‌پوشیم! اگه قرار بود نهایتا بحث به هرم مازلو برسه چه نیازی به اون خطبه تخصصی…
افلاطون نیستند، ولی از توشون انقلاب مشروطه هم در نیومد. پنجاه سال بعدش بزرگترین شورش مذهبی تاریخ معاصر رو هم راه ننداختن، و پنجاه سال بعدش بزرگترین شورش مذهب‌گریزانه منطقه رو هم استارت نزدن. یه چیزهایی هست در این جامعه که این اتفاقات بزرگ توش رخ میده، و در اطرافش‌ رخ نمیده.
فرق هست بین وقتی که میگی «الکل نخور، کلیه‌هات دارند در آستانه کار می‌کنند» و «مراقب باش، شما خانوادگی کلیه‌هاتون زود به آستانه میرسه». در هر دو داریم مشکل رو به خود فرد برمی‌گردونیم. اما در یکیش عامل ریسک خودشه، و در اون یکی عامل ریسک بش به ارث رسیده. یه ایرانی هفده ساله امروز، داعش شیعی رو نیاورده در این کشور. ولی چیزهایی که باعث شد داعش شیعه فقط در اینجا شکل بگیره، بش به ارث رسیده.
در ادبیات ما، پادشاهان ما چهار دسته از دو گروه بوده‌اند: شاه عادل، و شاه دانا، که معکوسش میشد شاه ظالم و شاه نادان. مجموعا چهار نوع.
ممکنه گفته بشه کسی که داناست چطور ممکنه عادل نباشه؟ ولی اون چیزی که از عدالت در ذهن‌شون بود مربوط به اخلاقیات می‌شد، و دانایی یعنی داشتن علم حکمرانی. ممکن بود بلد باشه چطور حکومت رو نگه داره، اما پایبندی به اخلاق نداشت. یا برعکس.
تو ایران بیشتر درباره عدل حرف زده شد، و در چین بیشتر درباره دانایی. که به تفاوت‌هایی که در جهان‌بینی وجود داشت ربط داره. ما اینجا شاه رو آدمی که جاش تو آسمونه می‌خواستیم. در چین، شاه رو خدایی که روی زمینه می‌خواستن. بنابراین ادبیات ما رفت سمت موضوعات انتزاعی، و ادبیات اون‌ها رفت به سمت فنون زمینی سیاست.
وقتی ما شاه عادل رو تعریف می‌کردیم، می‌گفتیم کسی که ما رو آزار نمیده! و وقتی شاه دانا رو تعریف می‌کردیم، می‌گفتیم کسی که میتونه همه رو سرکوب کنه و از پسشون بربیاد. که هر دو صفات الهی «رحمان» و «جبار/قهار» هستند (این جهان‌بینی بعدا وارد قرآن هم شد، و مومن رو کسی که با همفکرانش مهربونه و با کافران خشنه، تعریف کرد). یعنی یک آدمی به واسطه ژن خوب رفته در آسمان، و صفات الهی رو پیدا کرده.
چینی‌ها شاه کاربلد رو اینطور تعریف می‌کردند که «هم هست، هم نیست». یعنی به نظر نمیرسه داره دخالت می‌کنه، ولی داره می‌کنه. «می‌بیند، و دیده نمی‌شود». یعنی به نظر نمیرسه نظارت داره، ولی داره. کی اینطوریه؟ خدایی که تو خیابون‌هاست. خدایی که تو بازاره. چینی‌ها از شاه می‌خواستن کارهای لازم رو بکنه، ولی دیده نشه و جلوی دست و پا نباشه. مثل خدا که کارهای زیادی انجام میده، ولی کسی نمیفهمه کار خداست. و این یک مهارته، و تو مدارس دربار به بچه‌ها یاد میدادن. و برای همین در چین شاهی که دانا بود، خود به خود عادل هم بود. چون کسی که بلد شده مثل خدا کار کنه، مثل خدا هم درست و غلط رو تشخیص میده.

اگه حاکمان ایران رو، تا همین ولی‌فقیه فعلی، و مخصوصا ولی‌فقیه فعلی، در برابر معیارهای چینی قرار بدید، همگی رفوزه میشن. چون با اون معیار، همگی مثل حیوانی که نمی‌دونه داره چه می‌کنه، به حساب میان‌ (در چین، جدی گرفتن مسئولیت قدرت، جزیی از وارستگی شخصیت به حساب میاد). در حالی که عوام ایرانی، معمولا کسی که اون بالاست رو باهوش و مکار حساب کرده‌اند! حتی ولی‌فقیه فعلی رو. با اینکه می‌دونند یک روضه‌خوان بوده. یعنی حتی با علم به سابقه فرد، باز هم نمی‌تونند فرض نکنند که حاکم‌شون دانا و تواناست!

چند مورد معیار چینی رو مثال میزنم تا کنتراست رو ببینید:
- حاکم باید کم سخن گوید، و کم در ملاء عام حاضر شود، تا صحبت مردم درباره اثر او باشد، نه سخنان او.
که در مورد خلیفه کاملا برعکسه. وراج‌ترین حاکم تاریخ ایران بوده.

- حاکم نباید خواسته‌ها و ایده‌های خود را مطرح کند، که اگر چنین کند همگان راه تطبیق پیدا کردن با آن خواسته‌ها و ایده‌ها را پیدا می‌کنند.
یعنی مطیع اون کانسپت‌ها میشن، نه مطیع خود حاکم. که در مورد خلیفه کاملا برعکس بوده، و دقیقا این اتفاق افتاده.

- حاکم باید مرموز بماند تا مطیعان در تلاش برای کشف کیستی او، کیستی خود را برملا کنند.
این هم در مورد خلیفه کاملا برعکس بوده. خودش برای همه شناخته‌شده‌ست، حتی بچه‌ها، اما مطیعانش مرموزند. شهوت دیده شدن روی در و دیوار و همه‌جا، جلوی این کار رو گرفت.

- حاکم باید بداند، بدون آنکه بداند.
یعنی نباید نشون بده چه چیزی را نمی‌داند. چون اگه نشون بده چه چیزهایی را نمی‌داند، مطیعان رفتارشون رو با نادانسته‌های او تنظیم می‌کنند، و نباید بذاره رفتار مطیع با چیزی که تحت کنترل خودش نیست (یعنی مجهولات) تنظیم بشه. همچنین باید چیزهایی که برای مردم مجهوله رو از قبل بداند، تا چیزهایی که مردم فکر می‌کنند تحت کنترل نیست رو کنترل کنه.
این هم در خلیفه کاملا برعکسه. نه تنها مردم می‌دونند چه چیزهایی نمی‌داند، بلکه می‌دونند که از او بیشتر می‌دانند.


توجه کنید که این‌ها رو دو سه هزار سال قبل نوشته‌اند! و باز هم طرف موفق شده به هیچ‌کدوم وقعی ننهد! پس چرا همچنان مردم ما فکر می‌کنند بی‌کیفیت‌ترین حاکم ممکن از منظر استاندارد چینی، یک آدم باهوش و مکار و موذی و زرنگه؟ فقط به این دلیل که زورش به بقیه چربیده. برای ایرانی، همین خاصیت به صورت خام، کافیه.
چک نکردم که این ادعاها در مورد کنترل یک محصول غذایی توسط دو سه تا شرکت، دقیقه یا نه، ولی قیمت ماده غذایی که مثال زده به راحتی قابل بررسیه، و بامزه اینه که همشون ارزان هستند، یا به نسبت درآمد متوسط مردم ارزانند، یا به نسبت قیمت‌شون در بقیه کشورها ارزانند، و یا هردو (یکی از دلایل نرخ بالای چاقی در امریکا، مفت بودن غذا نسبت به همه‌ی چیزهای دیگه‌ست).
یعنی اون وضعیتی که به مردم القاء می‌کنه که ترسناکند (وای انتخاب نداریم، وای انحصاریه همه‌چی)، نه تنها خسارتی به مردم وارد نکرده، بلکه به نفع‌شون هم تموم شده.
حالا ازین بگذریم که هشتاد درصد بازار یک محصول دست چهارتا شرکت باشه یعنی رقابت خیلی شدیده. کافیه مدیریت یکی ازون چهارتا رو بش بدی تا بفهمه چقدر سخته.
هر گرون شدنی بد نیست. مثل گرون شدن بنزین که مردم رو وادار می‌کنه ماشین هیبرید بخرند، که نتیجه‌ش میشه مصرف کمتر، و آلودگی کمتر.
تب هوش مصنوعی، چیپ‌های انویدیا رو گرون کرد. و گرون شدن چیپ‌های انویدیا هم داره باعث میشه مسئله «حالا که اونقدر بودجه نداریم سخت‌افزار لازم برای مدل‌ هوش مصنوعی‌مون رو بخریم چه کنیم؟» مطرح بشه. و برای جواب دادن به این سوال حجم زیادی از نیروی انسانی اختصاص پیدا کرده، و این نیروی بزرگ دارند روش‌های مختلف بهینه‌سازی رو ابداع می‌کنند. نتیجه به کارگیری این روش‌های بهینه‌سازی، در ابتدا صرفه‌جویی در هزینه‌ست، اما در ادامه باعث کوچک‌سازی سخت‌افزار میشه، چون به منابع کمتری نیاز داره، و وقتی سخت‌افزار کوچکتر شد در جاهای خیلی بیشتری استفاده میشه. تا جایی که به زودی میشه گفت «هر چیزی که پورت یو‌اس‌بی‌سی دارد، هوش مصنوعی هم دارد». و تازه این یک تعریف جامع نیست، چون وسایلی که خودشارژ خواهند بود و پورت ندارند رو شامل نمیشه.
و وقتی به کثرت رسید، تازه به عنکبوت اینترنتی خواهیم رسید.‌ ا‌وائل دهه نود یکی از محققان ازمایشگاه سرن برای اینکه داکیومنت‌ها رو با همکاران و اهالی دانشگاه‌ها در خارج از آزمایشگاه به اشتراک بذاره سیستمی طراحی کرد و اسمش رو گذاشت وب، که یعنی تار عنکبوت. چون شکل اتصال کامپیوترها بهمدیگه شکل تاری که عنکبوت میبافه رو تداعی می‌کرد. در سی سال گذشته، این تارها پیچیده‌تر و گسترده‌تر شده، اما تغییر ذاتی نداشته.
با زیادشدگی هوش مصنوعی، این تغییر ایجاد خواهد شد، چون موضوع دیگه تار نیست، بلکه خود عنکبوته.
همه کاری که عنکبوت انجام میده رو نمیشه به مغز مرکزیش نسبت داد. چون مغز به اون شکلی که پستانداران دارند، نداره. سیستم عصبیش که کار پردازش رو انجام میده، و تا هشت تا چشم رو هم ساپورت می‌کنه، تا نوک پاهاش ادامه داره، و اخیرا میگن به نظر میرسه پاها مموری هم دارند. به عبارتی کل بدنش، مغزه. وقتی از اینترنت اشیاء، به اینترنت میلیاردها هوش مصنوعی رسیدیم، یک عنکبوت جهانی ساخته میشه، که دیگه لازم نیست انسان بش تمرین بده تا دنیای فیزیکی رو بشناسه، بلکه از طریق بی‌شمار دیوایس با پورت یو‌اس‌بی‌سی، که هوش دارند، شناخت جمع می‌کنه، که حکم پاها و چشم‌هاش رو دارند (لازم نیست همشون به اینترنت وصل باشند تا این پاها همه‌جا گسترانیده بشن. همونطور که وقتی جایی صدای مهیب شنیده میشه، لازم نیست کل جمعیت منطقه به آتش‌نشانی زنگ بزنند تا محل حادثه احتمالی مشخص بشه. کافیه دو سه نفر در نزدیک‌ترین فاصله از صدا زنگ بزنند).
با اینکه این عنکبوت جهانی پتانسیل زیادی داره که به عنوان یک هیولای انسان‌خوار تصویر بشه برای افکار عمومی، اما مثل بیشتر انقلاب‌های تکنولوژیک، مسیری متفاوت ازون چیزی که در رمان‌ها توصیف میشه طی خواهد کرد. مزیت «متصل بودن» جهان این بود که آدم‌ها بهم نزدیک شدند. امروز یک آدم رندوم در دخمه‌ای از یک گوشه گمنام جهان، میتونه روی آدم ثروتمندی در اون سر دیگه دنیا اثر بگذاره، و برعکس. اما مزیت «عنکبوتی بودن» جهان، بینا کردن دنیاست. ما با اینترنت خودمون رو بهمدیگه بینا کردیم. یعنی شما تونستی ببینی من چی فکر می‌کنم و من ببینم شما چی فکر می‌کنید. که انقلاب بزرگی بود. چون تا قبلش برای هزاران سال در قفس محلی‌ات گیر کرده بودیم. اما در دنیای عنکبوتی شده، فیزیک دنیا بینا میشه تا خودش، خودش رو ببینه. و این انقلاب بزرگتریه. چون دیگه این ما نیستیم، لزوما، که محدودیت‌های فیزیکی رو کشف می‌کنیم. بلکه خودش کشف خواهد کرد. خود فیزیک دنیا به ما خواهد گفت که چه کاری ازش برمیاد، و چه چیزی می‌تونه برامون بسازه، و چطور میتونه رنج‌مون رو کمتر کنه.
و این به حقیقت پیوستن قالیچه پرنده‌ست.
این نسل جوری از بحث میترسه که انگار جن می‌بینه.
از بچگی تا پیری جمله «من اعصاب بحث ندارم» یا «بحث راه نندازید» یا «من دنبال بحث نیستم» یا «اینهمه بحث کردید کجا رو گرفتید؟»، کد شده در مغزش. تو خونه‌هاشون جوری بحث رو ممنوع کردند که انگار دو نفری که دارند با هم بحث می‌کنند، وسط هال در حال سکس با همدیگه هستند.
برای این نسل، ارائه دلیل یک پرفرمنس بود، که یک نفر میره بالا اجرا می‌کنه، تا بقیه تماشا کنند. که منبری و آخوند صاحب سبکش بودند. ارائه دلیل، از همون اول براشون چیزی نبود که در اروپای باستان، و سپس در اروپای عصر روشنگری بین دو نفر انجام می‌شد. بنابراین وقتی از حالت پرفرمنس نمایشی خارج و به حالت دو نفره و چند نفره میرسه، حس دعوا و آشوب و خطر بش دست میده. این تربیت رو تا حدی به نسل بعد هم منتقل می‌کنند، که نتیجه‌ش شده اینکه بارها ازم سوال پرسیده شده که «خسته نمیشی؟». به نظرشون خیلی عجیب میاد که کسی از ارائه دلیل و بحث خسته نشه، طوری که انگار انرژیش رو از اورانیوم می‌گیره.
اورانیومی در کار نیست، من توسط خودم تربیت شدم، و شما توسط پدر و مادرتون. ولی برای شما هم دیر نیست.

https://t.iss.one/anti_hypocrisy/388
Anarchonomy
در ادبیات ما، پادشاهان ما چهار دسته از دو گروه بوده‌اند: شاه عادل، و شاه دانا، که معکوسش میشد شاه ظالم و شاه نادان. مجموعا چهار نوع. ممکنه گفته بشه کسی که داناست چطور ممکنه عادل نباشه؟ ولی اون چیزی که از عدالت در ذهن‌شون بود مربوط به اخلاقیات می‌شد، و دانایی…
یک نشانه دیگه از حاکم بی‌عرضه ناتوانی در جاری ساختن اراده خودش، بدون تخریب مجموعه زیردستشه. خلیفه نمی‌تونه مستقیم به اون‌هایی که سیرک‌گردانند بگه در عددسازی دقت کنید، چون امید به کارایی نداره. میاد در ملاء عام میگه از عدد راضی نیست، تا از طریق علنی شدنش بیشتر تحت فشار قرار بگیرند، و دفعه بعد عدد مطلوب‌تری از جیب‌شون دربیارن. این فشار مصنوعی و غیرضرروری، مجموعه زیردست رو وادار به اُورکارکشن می‌کنه، در نتیجه عدد بعدی برای خلیفه مطلوبه، ولی از لحاظ اعتباری از عدد قبلی، بدتر!
حاکم سایکوپت باخت نمیده. چون مردم قائلند که خدا نمیبازه. ازونجایی که سایکوپت از مردم متنفره، از کسی که به عنوان خدا ساخته‌اند هم متنفره. پس همه چیز رو طوری طراحی می‌کنه به خیال خودش، که گزینه باخت وجود نداشته باشه.‌ تا خودش یک خدای برتر باشه. تا از چیزی که مردم ساخته‌اند بهتر باشه.
اما خدا دنیا رو جای باخت معرفی می‌کنه، چه برای انسان چه برای خودش. چون فرستاده خودش رو، خودش تلقی می‌کنه. وقتی داری آیات مربوط به موسی رو میخونی، باید دو نگاه همزمان داشته باشی، که موسی خودتی، و موسی خداست. بچه‌ای که به نیل سپرده شده و در در دامن اشرار پرورش یافته، خودتی. اونی که یقه برادرش رو میگیره و میگه چرا گذاشتی مردم منحرف بشن، خداست. انگار تویی که برگزیده‌ای. و انگار خداست که داره خشمش رو نشون میده. پس وقتی موسی میبازه، داره درباره باخت تو حرف میزنه و درباره باخت خدا. باخت تو اینه که آدمی، و نمی‌فهمی. باخت خدا اینه که تو رو از دست میده، چون نتونستی اونی بشی که میخواد.
Anarchonomy
این رأی ندادن‌ها کارنامه این فرد رو پاک نمی‌کنه، اما این کاربرد رو داره که به عنوان حجت تاریخی استفاده بشه برای آیندگان، که یه روزی عده‌ای از مردم تن به خفتی دادند که اونی که باید بابت خدمت به فاشیسم شیعی و سکوت در برابر جنایاتش دادگاهی میشد هم تن بش نداده…
تحریم انتخابات در ایران به یک واقعیت استقراریافته تبدیل شده، چون همه آزمون‌های استقامت رو پاس کرده. حالت‌های دو قطبی. حالت‌های وحشت و تهدید. حالت‌های لولوسازی. و همچنین در برابر تمام روش‌های کهنه و نو پروپاگاندا هم مقاوم شده. و این علاوه بر همه عوامل مختلفی که داشت، تحت تأثیر شرمسارسازی هم بوده. دقیقا همون چیزی که یا می‌گفتند بی‌اثره، یا می‌گفتند غیراخلاقیه! فحش‌‌ها کار می‌کنند.

شرمسارسازی دو طرفه کار می‌کنه. اون‌هایی که مستعد خودارزیابی هستند رو وادار به خودارزیابی می‌کنه، و میکشونه به اون طرف جبهه. و اون‌هایی که روی شر لجاجت دارند رو بیشتر در باتلاق فرو میبره. مثل همین کسانی که پونزده سال پیش برای میرحسین سینه می‌زدند، ولی امسال در عرض یک هفته دوبار به همون میرحسین باختند. آدمی که باید در زندان می‌خوابید، نه در خونه‌ش. کسی که لجوجه رو باید هل بدی‌ تا هرروز به نسخه بدتری از خودش تبدیل بشه. چون روی نسخه بدترش راحت‌تر میشه تف انداخت.
در برنامه فوتبالی تلویزیون داعش، مجری کسیه که از مردانگی حتی تستوسترونش رو هم نداره، و کارشناس لاتیه که فکر می‌کنه برای مرد بودن تستوسترون کافیه، و هر دو در فضایی دلقک‌وار اروپا رو اقیانوسی از درس‌های آموختنی معرفی می‌کنند، که ما باید فقط بشینیم و تماشاشون کنیم و چیز یاد بگیریم... اما فقط درباره فوتبال‌شون! نه درباره هیچ‌چیز دیگه. مثلا یاد بگیریم که با افتخارترین مربی هم میتونه مورد نقد بگیره، و مشکلی برای منتقد پیش نمیاد! یادگیری از غرب همینجا کات میخوره. انگار فوتبال اروپا در خلاء پدیدار شده. چون اگه قرار باشه سفره این درس رو پهن کنیم، میرسه به اینکه «هیچ‌کس نباید در کشور وجود داشته باشد که از نقد مصون باشد». بعد برای حکومت فاشیست مذهبی، که خیلی‌ها توش در جایگاه خدا هستند، ناجور میشه.

فوتبال‌دوست ایرانی اخته شده، و گرنه پای تلویزیون نمی‌نشست (چه برسه به اینکه بره استادیوم)، و تشخیص میداد که تا غربی نشی، رنگ فوتبال غربی رو هم نمی‌بینی و بهتره فراموشش کنی. با هزار بار تکرار ذکر هوموسکشوال «باید درس بگیریم»، چیزی یاد نمی‌گیری. یادگرفتنی نیست، چون آزادی محصول یک تکنیک نیست. محصول یک فلسفه‌ست.