بعضیها مایلند در کوری از حکومتی که کور به دنیا اومده هم سبقت بگیرند، و به مضمون میفرمایند «آفرین، خوب تونستید این قضیه تحریم انتخابات رو پیش ببرید و از هفتاد هشتاد درصد رسوندینش به سی و نه درصد، که یعنی نصف. ولی تا بیست درصد نشه نمیشه گفت موفق شدهاید».
این درست مثل حکایت بنیاسراییله که وقتی موسی براشون معجزهای میآورد میگفتند «ایول، تأثیرگذار بود، حالا فلان کار هم بکن تا مطمئن بشیم خفنی».
کسانی که آمار یک تشکیلات داعشی رو معتبر لحاظ میکنند، با شکافتن نیل هم راضی نخواهند شد، که برای کسی که کور نیست واضحه که اون مرز بیست درصد هم خیلی وقته که رد کردیم. این کسادی حاکم بر شعبههای اخذ رأی، یک دوم وضعیتش در اون سالهایی که باید چهل دقیقه تو صف میایستادیم تا نوبتمون بشه نیست. این کسادی نشانه یک چهارم بودنه.
ولی بیایید عددهای داعشی رو حذف و به جاش متغیر ایکس بذاریم. که یعنی امسال ایکس درصد شرکت کردند. در پرت و پلا بودن مدعیان بنیاسراییلی همین بس که ایکس تقسیم بر دو، نزدیک به نشدنیه. یعنی نصف کردن همین قاچی از هندوانه که باقی مانده، دیگه عملی نیست. ایکس منهای پنج و منهای هشت عملی است و انشاءالله اون رو هم ثبت خواهیم کرد. ولی تقسیم بر دو، نه. چون ایکس تقسیم بر دو یعنی علی و نگهبان حوضش رأی بدهند فقط! در یک تشکیلات دیکتاتوری فاشیستی خلافکاری، عدهای ثابت وجود دارند که یا لوله اسلحه روی شقیقهشون قرار گرفته، یا نونشون مستقیما و با تهدید، دست کسیه که اسلحه دستشه. و عدهای وجود دارند که مستقیما در فعالیتهای خلافکاری شرکت دارند و قواعد مافیایی اجازه نمیده بزنند زیر میز. مجموعه اینها، اگه بخوان هم نمیتونند در بایکوتها و تحریمها شرکت کنند. بنابراین اگه کسی کور نباشه، و عمدا خودش رو به کوری نزنه، این عده رو ابتدا به ساکن نباید داخل هیچ محاسبهای قرار بده. بنابراین کسی که میگه باید ایکس رو نصف کنید، قضیه عدم موفقیت تحریم رو برای خودش ابطالناپذیر کرده، و لذا دروغ میگه که منتظرم یه روزی نصف کنید. اونی که قضیهای براش ابطالناپذیره، منتظر باطل شدنش نیست.
این درست مثل حکایت بنیاسراییله که وقتی موسی براشون معجزهای میآورد میگفتند «ایول، تأثیرگذار بود، حالا فلان کار هم بکن تا مطمئن بشیم خفنی».
کسانی که آمار یک تشکیلات داعشی رو معتبر لحاظ میکنند، با شکافتن نیل هم راضی نخواهند شد، که برای کسی که کور نیست واضحه که اون مرز بیست درصد هم خیلی وقته که رد کردیم. این کسادی حاکم بر شعبههای اخذ رأی، یک دوم وضعیتش در اون سالهایی که باید چهل دقیقه تو صف میایستادیم تا نوبتمون بشه نیست. این کسادی نشانه یک چهارم بودنه.
ولی بیایید عددهای داعشی رو حذف و به جاش متغیر ایکس بذاریم. که یعنی امسال ایکس درصد شرکت کردند. در پرت و پلا بودن مدعیان بنیاسراییلی همین بس که ایکس تقسیم بر دو، نزدیک به نشدنیه. یعنی نصف کردن همین قاچی از هندوانه که باقی مانده، دیگه عملی نیست. ایکس منهای پنج و منهای هشت عملی است و انشاءالله اون رو هم ثبت خواهیم کرد. ولی تقسیم بر دو، نه. چون ایکس تقسیم بر دو یعنی علی و نگهبان حوضش رأی بدهند فقط! در یک تشکیلات دیکتاتوری فاشیستی خلافکاری، عدهای ثابت وجود دارند که یا لوله اسلحه روی شقیقهشون قرار گرفته، یا نونشون مستقیما و با تهدید، دست کسیه که اسلحه دستشه. و عدهای وجود دارند که مستقیما در فعالیتهای خلافکاری شرکت دارند و قواعد مافیایی اجازه نمیده بزنند زیر میز. مجموعه اینها، اگه بخوان هم نمیتونند در بایکوتها و تحریمها شرکت کنند. بنابراین اگه کسی کور نباشه، و عمدا خودش رو به کوری نزنه، این عده رو ابتدا به ساکن نباید داخل هیچ محاسبهای قرار بده. بنابراین کسی که میگه باید ایکس رو نصف کنید، قضیه عدم موفقیت تحریم رو برای خودش ابطالناپذیر کرده، و لذا دروغ میگه که منتظرم یه روزی نصف کنید. اونی که قضیهای براش ابطالناپذیره، منتظر باطل شدنش نیست.
Anarchonomy
مردم ما یا خبر ندارند، یا باور ندارند، یا دوست ندارند دربارهش فکر کنند، که سرنوشتشون تا حد زیادی تحت تأثیر بیماریهای روانی شخص خلیفه بوده. این داستان رو خیلیها یادشونه: «نظام با آوردن خاتمی ریسک کرد تا مشارکت رو بالا ببره، اما در محاسباتش اشتباه داشت و…
پشت تریبون ستادی رفت و کلاس منبری خودش رو فدا کرد، منبری که پای خلیفه بدستش آورده بود، تا مثل یه وانتی میوهفروش، «منتخب حاج قاسم» رو بندازه به خلقالله. حالا که تحقیر شد میل دروازه رو جابجا میکنه تا وانمود کنه گلی نخورده. یه مقدار هم خامه «تقوای اسلامی در سیاست» میماله روش، که مثلا: غایت دغدغه ما معنویات است!
تشکیلاتی که به آراء ضریب ۳ میده، طوری که لو هم میره، نمیتونست مانع تحقیر شدنش بشه؟ البته که میتونست.
تشکیلاتی که به آراء ضریب ۳ میده، طوری که لو هم میره، نمیتونست مانع تحقیر شدنش بشه؟ البته که میتونست.
Anarchonomy
اگه بگی هر استان ایران باید پرچم داشته باشه برای خودش، از عمامه به سر تا کراواتی، میریزند سرت که این میخواد ایران هزار تکه بشه!
بیس کدوم یک ازینها پرچم فعلی فرانسهست؟
Anarchonomy
بیس کدوم یک ازینها پرچم فعلی فرانسهست؟
این پرچمهای فقط یک ایالت اوهایو در آمریکاست.
آمریکا سابقه سلطنت و فئودالیسم و اینها هم نداره که حتما عکس قلعه بذاره وسط پرچم. یه شهرستان عکس چهارتا درخت گذاشته.
آمریکا سابقه سلطنت و فئودالیسم و اینها هم نداره که حتما عکس قلعه بذاره وسط پرچم. یه شهرستان عکس چهارتا درخت گذاشته.
برای یک تشکیلات خلافکار و توتالیتر که حکومت رو به جای الله قرار داده، ریال دیجیتال یک وِت دریمه. چون با کنترلی که فراهم خواهد کرد قادر متعال بودن حکومت رو تقویت میکنه. با ریال دیجیتال، ضمیر هو در هو الرزاق، دیگه به الله برنمیگرده. به حکومت برمیگرده.
اما ایران حکومت نداره، که تمام هدف اون حکومت کنترل باشه. کنترل هدف است، ولی غایت اهداف نیست. برای مجموعه خلافکار، خود خلافکاری غایته. اگه به یک شهروند خارجی بگم ما اینجا خرید و فروش قولنامهای رو به صورت نرمافزاری و آنلاین درآوردیم که کد رهگیری یکتا داشته باشه، اما کلاهبرداری بیشتر شد، و یک کد رو به دو نفر دادند، و یا با دو کد به دو نفر فروختند، فکر میکنه دستش انداختهم. اگه کسی دغدغه داره درباره سرنوشت پول در ایران، بحث کنترل و قلدربازی رو باید در رده دوم دغدغه قرار بده. رده اول باید مربوط بشه به پتانسیل بالایی که برای ایجاد هرج و مرج داره. ریال دیجیتال بیشتر ازینکه در معرض مصادره باشه، در معرض غیب شدنه.
اما ایران حکومت نداره، که تمام هدف اون حکومت کنترل باشه. کنترل هدف است، ولی غایت اهداف نیست. برای مجموعه خلافکار، خود خلافکاری غایته. اگه به یک شهروند خارجی بگم ما اینجا خرید و فروش قولنامهای رو به صورت نرمافزاری و آنلاین درآوردیم که کد رهگیری یکتا داشته باشه، اما کلاهبرداری بیشتر شد، و یک کد رو به دو نفر دادند، و یا با دو کد به دو نفر فروختند، فکر میکنه دستش انداختهم. اگه کسی دغدغه داره درباره سرنوشت پول در ایران، بحث کنترل و قلدربازی رو باید در رده دوم دغدغه قرار بده. رده اول باید مربوط بشه به پتانسیل بالایی که برای ایجاد هرج و مرج داره. ریال دیجیتال بیشتر ازینکه در معرض مصادره باشه، در معرض غیب شدنه.
اگه کل جامعه رو به شکل یک تصویر حساب کنیم، و هر پیکسل اون رو یک انسان، باید مثل فشردهسازی تصویر راهکارهایی برای فشرده کردن حجم دیتایی که برای شناخت ازون جامعه لازم داریم، داشته باشیم. چون تعداد و تنوع افراد خیلی بالاست. اگه بخوای به قصه هرکس گوش بدی، که بهتره بدی، باید تا ابد گوش بدی. و ما تا ابد وقت نداریم.
یکی از راهکارهای رایج برای فشردهسازی تصویر، بلوکبندی پیکسلهاست. اونهایی که مقدارشون نزدیک بهم است در یک بلوک قرار میدن و به کل اون بلوک یک مقدار اختصاص میدن. اینجوری با بیتهای کمتر، پیکسلهای بیشتری رو میشه ذخیره کرد. اجتماع انسانی رو هم در فرهنگ، عقاید، خلق و خو، تجارب، سنتها، درگیریها، میشه بلوکبندی کرد، تا لازم نباشه به قصه تکتکشون گوش کنی. کافیه قصه کل بلوک رو بدونی. زنان سرپرست خانواده، یک بلوکند. نوجوانان بزهکار یک بلوکند. اقلیتهای مرزنشین یک بلوکند. این بلوکبندی علاوه بر اینکه دیتا رو فشرده میکنه، ردیابی اون رو هم آسونتر میکنه. میشه رد بلوک اقلیت مرزنشین، که به بلوک نوجوان بزهکار تبدیل شده رو پیدا کرد.
تا اطراف سال ۹۰ بود که کل ابزارم برای شناخت از جامعه این کشور همین بود، با اینکه میدونستم کافی نیست. و همون موقع علائمی میدیدم که نشون میداد دیگه جواب نمیده. چون پیشنیاز ابتدایی بلوکبندی دیگه وجود نداشت. پیشنیاز ابتدایی این بود که مقادیر پیکسلها بهم نزدیک باشند. ولی دیگه نبودند. پیکسلها در کنار پیکسلهای دیگهای قرار داشتند که مقادیرش خیلی متفاوت بود. دلایل مختلفی داشت، مثل تورم، که آدمهای زیادی رو در جای اشتباه قرار میداد. آدمی که باید پایینشهر میبود، ولی تونسته بود خودش رو وارد بالا شهر کنه، و برعکس طبقه متوسطی که مجبور شده بود به حاشیه شهر عقبنشینی کنه. گسترش اینترنت یه دلیل دیگه بود. دهاتی کنش آدم شهری رو نشون میداد، و آدم حاشیهنشین کنش یک دهاتی رو. تا جایی که میشد گفت با سونامی جابجاییهای نابجا مواجه بودیم. و اینجوری نمیشد بلوکبندی کرد.
بنابراین به یک راهکار دیگه متوسل شدم. نهر آب به اندازه سیلاب زور نداره. پس به جای اینکه سنگ و خاک رو در مسیرش از جا بکنه، کم مقاومتترین مسیر رو انتخاب میکنه. به جای رهگیری بلوکها، دنبال مسیرهای کم مقاومت میگشتم، چون اون مسیر حتما مسیر یک جریانه. اینکه از کجا اومده رو شاید نبینم، ولی اینکه به کجا میره رو میشه تخمین زد. شناسایی مقاومت، آسونتر از شناسایی بلوکهای بهم ریختهست. مثلا چه کسانی دارند بیش از دو فرزند میارن، چون مقاومتی در برابرشون نیست. چه کسانی دارند زندگی مذهبی رو کنار میذارن، چون مقاومتی در برابرشون نیست. چه کسانی دارند تحصیل رو رها میکنند، چون مقاومتی در برابرشون نیست.
وقتی کنار یک راننده کامیون مینشینم، به قصه زندگیش اهمیتی نمیدم، با اینکه بش گوش میدم. به این توجه میکنم که اینجایی که امروز در اون قرار داره، حاصل عبور از چه مسیر کم مقاومتی بوده، و با احتساب مسیری که اومده، پنج سال آینده کجا خواهد بود. چون همه زورشون کمه. تنها بلوک کلی که هنوز پابرجاست و همه رو در برمیگیره، بلوک ضعفه. همه ضعیفند، و با همین خصلت میشه ردشون رو پیدا کرد. اگه نقشه ضعف یه دهاتی رو بدونم، دیگه خیلی مهم نیست کجاست. داخل دهاته، یا وسط شهره.
بتون گفته بودند هرکس طبق منافع خودش عمل میکنه. ولی اینطور نیست. هرکس طبق ضعفهایی که داره عمل میکنه. مردمی که نمیتونند خودروسازان داخلی رو بایکوت کنند، دارند طبق ضعفشون عمل میکنند، نه طبق منافعشون.
هر اقدامی در جهت قوی کردن آدمها، در صدر آرزوهای منه. اما خیلی وقتها آرزو، آرزو باقی میمونند. و باید باش کنار اومد. و کنار اومدن با آرزو ماندن آرزو، باید منتهی بشه به کنار اومدن با واقعیت اینکه همه حرکتها از روی ضعفه. به جای نگاه مأیوسانه بش، باید به عنوان قاعده بازی بش نگاه کرد.
یکی از راهکارهای رایج برای فشردهسازی تصویر، بلوکبندی پیکسلهاست. اونهایی که مقدارشون نزدیک بهم است در یک بلوک قرار میدن و به کل اون بلوک یک مقدار اختصاص میدن. اینجوری با بیتهای کمتر، پیکسلهای بیشتری رو میشه ذخیره کرد. اجتماع انسانی رو هم در فرهنگ، عقاید، خلق و خو، تجارب، سنتها، درگیریها، میشه بلوکبندی کرد، تا لازم نباشه به قصه تکتکشون گوش کنی. کافیه قصه کل بلوک رو بدونی. زنان سرپرست خانواده، یک بلوکند. نوجوانان بزهکار یک بلوکند. اقلیتهای مرزنشین یک بلوکند. این بلوکبندی علاوه بر اینکه دیتا رو فشرده میکنه، ردیابی اون رو هم آسونتر میکنه. میشه رد بلوک اقلیت مرزنشین، که به بلوک نوجوان بزهکار تبدیل شده رو پیدا کرد.
تا اطراف سال ۹۰ بود که کل ابزارم برای شناخت از جامعه این کشور همین بود، با اینکه میدونستم کافی نیست. و همون موقع علائمی میدیدم که نشون میداد دیگه جواب نمیده. چون پیشنیاز ابتدایی بلوکبندی دیگه وجود نداشت. پیشنیاز ابتدایی این بود که مقادیر پیکسلها بهم نزدیک باشند. ولی دیگه نبودند. پیکسلها در کنار پیکسلهای دیگهای قرار داشتند که مقادیرش خیلی متفاوت بود. دلایل مختلفی داشت، مثل تورم، که آدمهای زیادی رو در جای اشتباه قرار میداد. آدمی که باید پایینشهر میبود، ولی تونسته بود خودش رو وارد بالا شهر کنه، و برعکس طبقه متوسطی که مجبور شده بود به حاشیه شهر عقبنشینی کنه. گسترش اینترنت یه دلیل دیگه بود. دهاتی کنش آدم شهری رو نشون میداد، و آدم حاشیهنشین کنش یک دهاتی رو. تا جایی که میشد گفت با سونامی جابجاییهای نابجا مواجه بودیم. و اینجوری نمیشد بلوکبندی کرد.
بنابراین به یک راهکار دیگه متوسل شدم. نهر آب به اندازه سیلاب زور نداره. پس به جای اینکه سنگ و خاک رو در مسیرش از جا بکنه، کم مقاومتترین مسیر رو انتخاب میکنه. به جای رهگیری بلوکها، دنبال مسیرهای کم مقاومت میگشتم، چون اون مسیر حتما مسیر یک جریانه. اینکه از کجا اومده رو شاید نبینم، ولی اینکه به کجا میره رو میشه تخمین زد. شناسایی مقاومت، آسونتر از شناسایی بلوکهای بهم ریختهست. مثلا چه کسانی دارند بیش از دو فرزند میارن، چون مقاومتی در برابرشون نیست. چه کسانی دارند زندگی مذهبی رو کنار میذارن، چون مقاومتی در برابرشون نیست. چه کسانی دارند تحصیل رو رها میکنند، چون مقاومتی در برابرشون نیست.
وقتی کنار یک راننده کامیون مینشینم، به قصه زندگیش اهمیتی نمیدم، با اینکه بش گوش میدم. به این توجه میکنم که اینجایی که امروز در اون قرار داره، حاصل عبور از چه مسیر کم مقاومتی بوده، و با احتساب مسیری که اومده، پنج سال آینده کجا خواهد بود. چون همه زورشون کمه. تنها بلوک کلی که هنوز پابرجاست و همه رو در برمیگیره، بلوک ضعفه. همه ضعیفند، و با همین خصلت میشه ردشون رو پیدا کرد. اگه نقشه ضعف یه دهاتی رو بدونم، دیگه خیلی مهم نیست کجاست. داخل دهاته، یا وسط شهره.
بتون گفته بودند هرکس طبق منافع خودش عمل میکنه. ولی اینطور نیست. هرکس طبق ضعفهایی که داره عمل میکنه. مردمی که نمیتونند خودروسازان داخلی رو بایکوت کنند، دارند طبق ضعفشون عمل میکنند، نه طبق منافعشون.
هر اقدامی در جهت قوی کردن آدمها، در صدر آرزوهای منه. اما خیلی وقتها آرزو، آرزو باقی میمونند. و باید باش کنار اومد. و کنار اومدن با آرزو ماندن آرزو، باید منتهی بشه به کنار اومدن با واقعیت اینکه همه حرکتها از روی ضعفه. به جای نگاه مأیوسانه بش، باید به عنوان قاعده بازی بش نگاه کرد.
نمایشگاه الکامپ، اون روزهایی که ما میرفتیم، و چون هیچ وسیلهای نبود با اتوبوسهایی که سرباز جابجا میکردند میرفتیم، اینطور بود که قبل از باز شدن در اونجا بودیم، که تا ظهر سالن اصلی رو تموم کنیم، ناهار یه کیک و نوشابه بخوریم، و بعد از ظهر به غرفههای باقی مونده برسیم. بدون اینکه بدونیم پخمگی در قیافه همهمون نهفته بود، چون هیچ ایدهای که مملکت در چه مسیریه و به کجا خواهد رسید نداشتیم. چون بش فکر نمیکردیم تا به ایدهای برسیم. چون به خودمون دروغ میگفتیم که «اینجا هم میشه کار کرد». پخمه در این حد که خیلی جدی فکر میکردیم همینطور ادامه داشته باشه رقیب خاورمیانهای سبیت هانوفر میشه، و یا کامپیوتکس تایوان. انتظار اینکه میفهمیدیم سبیت منحل خواهد شد چون اروپا مزیت رقابتیش رو در الکترونیک از دست میده، توقع بیجاییه. خیلی بیسواد بودیم برای بو کشیدن چنین ترندهای کلانی. ولی اینکه میفهمیدیم خودمون کجا هستیم، توقع بیجایی نبود. هیچجوری نمیشه اون پخمگی رو تبرئه کرد. اما سرزنش کافی نیست. باید ازش درس درآورد، و تقدیم نسل بعد کرد. و یک درسش این بود:
بهشت رو آدمها درست میکنند، نه وسایل. و متعاقبا جهنم رو هم آدمها ایجاد میکنند، نه وسایل. ما قبل ازینکه فکری برای آدمهای جهنمساز که در تیراژ بالا در جامعهمون تولید میشد بکنیم، دنبال وسایل بهشتساز بودیم. شما حتی تجسم هم نمیکنید چه ذوق و شعفی در درون تکتکمون بود وقتی برای اولین بار یه گوشی موبایل رو دیدیم که به اینترنت وصل میشد. این فقط یک ذوق پسرانه درباره یک اسباببازی نبود. این امید بستن به وسایل بود، که بدون اینکه آدمهای جهنمساز حذف بشن، حرارت جهنم رو کم بکنه! الکامپ تمپارکی از وسایلی بود که بمون امید میداد میشه جهنم رو با همون چیزها درست کرد، و مثل کودکانی خام توش غلت میزدیم و چشمهامون برق میزد. برای همین حتی کسانی که هیچ تخصصی در زمینه موضوعات نمایشگاه نداشتند هم میاومدند. براشون اهمیت نداشت دارند به چی نگاه میکنند، یا چقدر از محدوده بودجهشون دوره. فقط اومده بودند امید بریزن تو کیسههاشون و برگردن خونه.
شما سعی کنید هیچوقت انقدر خر نباشید.
بهشت رو آدمها درست میکنند، نه وسایل. و متعاقبا جهنم رو هم آدمها ایجاد میکنند، نه وسایل. ما قبل ازینکه فکری برای آدمهای جهنمساز که در تیراژ بالا در جامعهمون تولید میشد بکنیم، دنبال وسایل بهشتساز بودیم. شما حتی تجسم هم نمیکنید چه ذوق و شعفی در درون تکتکمون بود وقتی برای اولین بار یه گوشی موبایل رو دیدیم که به اینترنت وصل میشد. این فقط یک ذوق پسرانه درباره یک اسباببازی نبود. این امید بستن به وسایل بود، که بدون اینکه آدمهای جهنمساز حذف بشن، حرارت جهنم رو کم بکنه! الکامپ تمپارکی از وسایلی بود که بمون امید میداد میشه جهنم رو با همون چیزها درست کرد، و مثل کودکانی خام توش غلت میزدیم و چشمهامون برق میزد. برای همین حتی کسانی که هیچ تخصصی در زمینه موضوعات نمایشگاه نداشتند هم میاومدند. براشون اهمیت نداشت دارند به چی نگاه میکنند، یا چقدر از محدوده بودجهشون دوره. فقط اومده بودند امید بریزن تو کیسههاشون و برگردن خونه.
شما سعی کنید هیچوقت انقدر خر نباشید.
همینکه هفتاد بار ثابت میشه توعیتر فارسی نمیتونه همهچیز ایران رو نشون بده و برای هفتاد و یکمین بار هم باز بش تکیه میکنند، باید کافی باشه برای پیدا کردن سرنخهایی ازینکه انسان چطور لنگر رو به اطلاعات ترجیح میده.
تفاوت من با کسانی که میگن جلیلی و آدمهاش سایکوپت، عقدهای، و طالبان هستند، اینه که من این صفات و تعدادی دیگه رو به همه مسئولان و مقامات این تشکیلات که از همون ۵۷ تا همین الان در قدرت بودهاند میگم. پس خوبی این انتخابات این بوده که همه به من (و بقیه کسانی که دیدگاه مشابه داشتهاند) رسیدهاند، ولی دامنه کوچکتری رو دارند پوشش میدن. اما سوالی وجود داره که میشه بدون توجه به دامنه تحت پوشش مطرحش کرد. حالا که همگی در نقطهای هستیم که افرادی از نظام رو سایکوپت، عقدهای و طالبانی میدونیم، این عزیزان با چه حجت عقلی میخوان در انتخابات حکومتی شرکت کنند که عدهای سایکوپت، عقدهای، و طالبانی رو تأیید صلاحیت کرده؟ آیا نباید نتیجه گرفت یک سایکوپت رو فقط یک سایکوپت به جان مردم میاندازد؟ پس باید بپذیرند که حداقل در شورای نگهبان هم عدهای سایکوپت نشستهاند. حالا اونهایی که در شورای نگهبان نشستهاند توسط چه کسانی تأیید شدهاند؟ خود جنتی رو کی تا الان روی صندلی نگه داشته؟
میبینید؟ چارهای ندارید جز اینکه دامنهای که پوشش میدید رو منطبق با دامنه من کنید. خیلی سادهست. طوری نوشتم که انگار دارم برای کودک هشت ساله توضیح میدم.
میبینید؟ چارهای ندارید جز اینکه دامنهای که پوشش میدید رو منطبق با دامنه من کنید. خیلی سادهست. طوری نوشتم که انگار دارم برای کودک هشت ساله توضیح میدم.
Anarchonomy
تفاوت من با کسانی که میگن جلیلی و آدمهاش سایکوپت، عقدهای، و طالبان هستند، اینه که من این صفات و تعدادی دیگه رو به همه مسئولان و مقامات این تشکیلات که از همون ۵۷ تا همین الان در قدرت بودهاند میگم. پس خوبی این انتخابات این بوده که همه به من (و بقیه کسانی…
اینکه مشتاقان صندوق دارند همون برچسبهایی رو به یکی از نامزدها میزنند که وقتی من (و خیلیهای دیگه) به کل نظام میزدیم میگفتند این نگاه بدبینانهست، سیاهنماییه، رادیکاله، مخربه؛ معنیش اینه که مشتاقان صندوق به ورشکستگی خوردهاند. چندسال پیش ادبیات من چطور دیده میشد، امروز چطور دیده میشه؟ نه فقط در سراسر شبکههای اجتماعی، که حتی در تریبونها هم داره لفظ طالبان! به کار میره. افرادی با اسم و هویت مشخص دارند از لفظ سایکوپت استفاده میکنند. این اگه ورشکستگی نیست، اسمش چیه؟
اما خود برگزارکننده سیرک هم به ورشکستگی رسیده. چون با اینکه عجیب به نظر میاد، ولی خود برچسب طالبان هم تا یه جایی برد داره. طالبانیسم مصرفی در این سیرک دو بخش داره: فرهنگی، و اقتصادی. قسمت فرهنگیش کار نکرد، چون مردمی که پلمپهای فلهای به بهانه حجاب رو دیدن، و همین الان تو صف آزاد کردن ماشینشون یا موتورشون از پارکینگ هستن، که به خاطر حجاب توقیف شده بود، از طالبان فرهنگی نمیترسن. ترس با انزجار فرق داره. انزجار میتونه همینطور اضافه بشه، و انباشته بشه. ولی ترس برای پایدار بودن نیاز به تازه شدن داره. سرکوبی که همین الان در جریانه، چیزی برای تازه شدن نداره.
و اما قسمت اقتصادیش هم کار نخواهد کرد. با اینکه عدهای مرکزنشین فکر میکنند این چون با معیشت مردم ارتباط داره، کار میکنه، و ملت واقعا خواهند ترسید. ولی اوضاع به قدری خیته که حتی این ترس هم اونجوری که انتظار دارند پا نمیگیره. مثلا یک المان وحشت رو درنظر بگیرید: «طالبان گفته اگه بیاد خرید و فروش سکه رو ممنوع میکنه!». برای میلیونها خانواده که دیگه پسانداز محلی از اعراب نداره، بود و نبود بازار سکه چه جایگاهی داره؟ یکی دیگه: «اگه طالبان بیاد بورس سقوط آزاد میکنه». برای میلیونها خانواده که تجربهشون از بورس این بود که قمارخانهایست که پساندازمون رو محو کرد و اجازه پس گرفتن پول رو هم نمیداد، سبز و قرمز بازار چه محلی از اعراب داره؟ متن خیلی طولانی میشه و گرنه میشد تک تک این المانهای ترس رو بررسی کرد و نشون داد بیشتر مردم ازون مرحلهای که اینها براشون اهمیتی داشته باشه گذر کردهاند. بعبارت فارسیتر، این تشکیلات خلافکار جوری مردم رو به فلاکت انداخته که دیگه قادر به ترسوندنشون هم نیست. ترس از طالبان اقتصادی محدود شده به قشری که هنوز ضربات فلاکت رو دریافت نکردهاند، و نوبتشون نشده، و به اشتباه فکر میکنند همه همون حسی رو دارند که خودشون دارند.
بازی با اعداد مشارکت و پایین بالا کردنش، یک راه گریز مجازی از واقعیت این ورشکستگی، هم برای خود جمهوری اسلامی، و هم برای مشتاقان صندوقه.
اما خود برگزارکننده سیرک هم به ورشکستگی رسیده. چون با اینکه عجیب به نظر میاد، ولی خود برچسب طالبان هم تا یه جایی برد داره. طالبانیسم مصرفی در این سیرک دو بخش داره: فرهنگی، و اقتصادی. قسمت فرهنگیش کار نکرد، چون مردمی که پلمپهای فلهای به بهانه حجاب رو دیدن، و همین الان تو صف آزاد کردن ماشینشون یا موتورشون از پارکینگ هستن، که به خاطر حجاب توقیف شده بود، از طالبان فرهنگی نمیترسن. ترس با انزجار فرق داره. انزجار میتونه همینطور اضافه بشه، و انباشته بشه. ولی ترس برای پایدار بودن نیاز به تازه شدن داره. سرکوبی که همین الان در جریانه، چیزی برای تازه شدن نداره.
و اما قسمت اقتصادیش هم کار نخواهد کرد. با اینکه عدهای مرکزنشین فکر میکنند این چون با معیشت مردم ارتباط داره، کار میکنه، و ملت واقعا خواهند ترسید. ولی اوضاع به قدری خیته که حتی این ترس هم اونجوری که انتظار دارند پا نمیگیره. مثلا یک المان وحشت رو درنظر بگیرید: «طالبان گفته اگه بیاد خرید و فروش سکه رو ممنوع میکنه!». برای میلیونها خانواده که دیگه پسانداز محلی از اعراب نداره، بود و نبود بازار سکه چه جایگاهی داره؟ یکی دیگه: «اگه طالبان بیاد بورس سقوط آزاد میکنه». برای میلیونها خانواده که تجربهشون از بورس این بود که قمارخانهایست که پساندازمون رو محو کرد و اجازه پس گرفتن پول رو هم نمیداد، سبز و قرمز بازار چه محلی از اعراب داره؟ متن خیلی طولانی میشه و گرنه میشد تک تک این المانهای ترس رو بررسی کرد و نشون داد بیشتر مردم ازون مرحلهای که اینها براشون اهمیتی داشته باشه گذر کردهاند. بعبارت فارسیتر، این تشکیلات خلافکار جوری مردم رو به فلاکت انداخته که دیگه قادر به ترسوندنشون هم نیست. ترس از طالبان اقتصادی محدود شده به قشری که هنوز ضربات فلاکت رو دریافت نکردهاند، و نوبتشون نشده، و به اشتباه فکر میکنند همه همون حسی رو دارند که خودشون دارند.
بازی با اعداد مشارکت و پایین بالا کردنش، یک راه گریز مجازی از واقعیت این ورشکستگی، هم برای خود جمهوری اسلامی، و هم برای مشتاقان صندوقه.
مطالعه درباره احتمالات و اعداد رندوم و نظریات مختلف دربارهش برای بالا رفتن سطح سواد عمومی عالیه، چه به بهانه آمار منتشر شده از آراء انتخاباتی داعش باشه، یا بهانه دیگه. اما برای تمام باسوادهای توی خونه این خبر بد رو دارم که وضعیت #گله_گاو در هیچ نظریه جامعهشناسی و روانشناسی موجود که حداقل یک صفحه در ویکیپدیا داشته باشند توضیح داده نشده. حتی مطالعاتی درباره رفتارهای گلهای گاو، یعنی شکل واقعی گاو و همونی که پستان بزرگی داره، انجام شده و به نتایج بدرد بخوری ازش رسیدهاند، ولی اون مطالعات هم وضعیتی که اینجا هست رو توضیح نمیده. چون اینجا ترکیبی از آشوب و ساختار هرمی رو داریم که با گله حیوانی که پستانش بزرگه فرق داره. هر طبقه هرم با اینکه دچار آشوبه از طبقه بالاییش میترسه، ولی براش اعتباری قائل نیست.
یک خطای شناختی که مردم خودمون از این سیستم دارند اینه که برداشت صفر و یکی دارند. مثلا فکر میکنند کسی که مأمور عددسازیه، یا فول شارلاتانه، یا فول منگل! روشهایی وجود داره که میشه خرابکاری عددی شارلاتانها رو شناسایی کرد، همچنین روشهایی وجود داره که خرابکاری عددی منگلها رو شناسایی کرد. ولی هیچکدوم این روشها نمیتونند خرابکاری که محصول تعدادی منگل و تعدادی شارلاتان در کنار هم هستند رو به خوبی شناسایی کنند. بنابراین خندهداره که بعضی از عزیزان خودشون رو اذیت میکنند تا به صورت «علمی» نشون بدن ۳ برابر کردن آمار بعیده! وقتی با آشوبی که از ترکیب کار منگلها و شارلاتانها حاصل شده طرفی، باید به عقل سلیم مراجعه کنی، نه علم. چون تو یه حوزه دیگهست که علم اعداد نمیتونه دربارهش نظر بده.
نظر عقل سلیم هم اینه: اگه در یک تشکیلات حکومتی، حتی نرخ تورم و رشد جیدیپی به اعدادی کاملا نامربوط به واقعیت تبدیل شدهاند، و آماری که خود حکومت برای بقای خودش نیاز به صحت اونها داره تا برمبنای اونها برنامهریزی کنه تا در پرتگاه نیفته، حالت رندوم یا پرت پیدا کردهاند، در مورد همهچیز، مخصوصا آماری که ماهیت پروپاگاندایی دارند، باید فرض رو همیشه بر حالت ماکزیمم خرابکاری گذاشت.
مردم ما در علوم انسانی مشکل دارند. وگرنه اونجور که من میبینم ریاضی بر و بچهها خوبه.
یک خطای شناختی که مردم خودمون از این سیستم دارند اینه که برداشت صفر و یکی دارند. مثلا فکر میکنند کسی که مأمور عددسازیه، یا فول شارلاتانه، یا فول منگل! روشهایی وجود داره که میشه خرابکاری عددی شارلاتانها رو شناسایی کرد، همچنین روشهایی وجود داره که خرابکاری عددی منگلها رو شناسایی کرد. ولی هیچکدوم این روشها نمیتونند خرابکاری که محصول تعدادی منگل و تعدادی شارلاتان در کنار هم هستند رو به خوبی شناسایی کنند. بنابراین خندهداره که بعضی از عزیزان خودشون رو اذیت میکنند تا به صورت «علمی» نشون بدن ۳ برابر کردن آمار بعیده! وقتی با آشوبی که از ترکیب کار منگلها و شارلاتانها حاصل شده طرفی، باید به عقل سلیم مراجعه کنی، نه علم. چون تو یه حوزه دیگهست که علم اعداد نمیتونه دربارهش نظر بده.
نظر عقل سلیم هم اینه: اگه در یک تشکیلات حکومتی، حتی نرخ تورم و رشد جیدیپی به اعدادی کاملا نامربوط به واقعیت تبدیل شدهاند، و آماری که خود حکومت برای بقای خودش نیاز به صحت اونها داره تا برمبنای اونها برنامهریزی کنه تا در پرتگاه نیفته، حالت رندوم یا پرت پیدا کردهاند، در مورد همهچیز، مخصوصا آماری که ماهیت پروپاگاندایی دارند، باید فرض رو همیشه بر حالت ماکزیمم خرابکاری گذاشت.
مردم ما در علوم انسانی مشکل دارند. وگرنه اونجور که من میبینم ریاضی بر و بچهها خوبه.
مهرآیین بعد از قرائت خطبهای آتشین که شامل ارجاع به چند جامعهشناس و فیلسوف از ملیتهای مختلف و اصطلاحات فارسی و غیرفارسی میشد، آخرش گفت ما مردم ایران خوب غذا نمیخوریم، خوب لباس نمیپوشیم! اگه قرار بود نهایتا بحث به هرم مازلو برسه چه نیازی به اون خطبه تخصصی بود؟ (و اصلا این ژانر بیانیهخوانی هدفش چیه؟ انگار در کولوسئوم ایستاده و فریاد میزنه «من ماکسیموس آکادمیوس مهرآیینوس، جامعهشناس شمال.. »). اگه نهایتِ حرف، غذا و لباسه، فردا با فراهم شدن شرایطی که وضع غذا و لباس درست شد، همه حرفها و تحلیلهاشون فرو میریزه. اینها نمیتونند بگن شرایطش فراهم نخواهد شد، چون معتقدند با یک حکومت استبدادی طرفند. در هر حکومت استبدادی امکان اینکه شرایط برای درست شدن غذا و لباس فراهم بشه وجود داره. این منم که میتونم ادعا کنم فراهم نخواهد شد، چون جمهوری اسلامی رو یک حکومت نمیدونم، و چون حکومت نیست میتونم بگم درست نخواهد شد. و برای همینه که مشکل ایران رو یک مشکل سیاسی نمیبینم. هنر اینها به زعم خودشون اینه که کشف کردهاند غذا و لباسمون درست نیست چون مسئله اقتصادمون، سیاسیه. من میگم مسئله سیاسیمون فلسفیه. این فلسفه ایرانیه که داره ایران رو غرق میکنه. مردم ایران، برخلاف تصور خودشون از خودشون، یک ملت ایدئولوژیدوست نیستند. این ملت در پاندولی از جنونهای دورهای زیست میکنند. ایران چهل سال پیش که فلهای میریختند در میدانهای مین تا کربلا رو آزاد کنند که بعد قدس رو آزاد کنند، مقایسه کنید با ایران امروز که حتی درباره اینکه بعضی چیزها خیرند و بعضی چیزها شر، باید با احتیاط صحبت کرد. آن چه بود، و این چیست، اگر جنون نبود و جنون نیست؟ حتی در زندگی شهری آثار جنون دیده میشه. اینکه جنازه در خانه بو بگیره و همسایهها نفهمند، چون اهمیت ندادهاند، زمانی در کشورهای توسعهیافته دیده شد که دویست سال شهرنشینی و فردگرایی رو تجربه کرده بودند. ایرانی در پنجاه سال به اون تبعات رسید! و چه بسا از کشورهای از خیلی قبلتر شهرنشین هم جلو زد (امروز در آمریکا کاملا عادیه که یکی یک وسیله بزرگ بخره و وقتی کارگرها دارن میارنش داخل خونه، همسایهها بیان بپرسن چی خریدی؟ بذار کمک کنیم، و میان داخل و میگن کتابخونه رو بکش اونورتر اینو بذار به جاش. الان در ایران کی جرئت نشون دادن این رفتار رو داره؟ شاید در توابع کازرون هنوز فضا این اجازه رو بده). یا اینکه نباید دنبال پول کثیف بود رو باید توضیح داد. برای خیلیها دیگه بدیهی نیست. ما در عرض نیمقرن از جنون معنویت رسیدهایم به جنون ماتریالیسم، ماکیاولیسم، و نیهیلیسم! چون فکر ایرانی باعث این حرکتهای پاندولی مخرب و دهشتناک شده. ساختار فکری که در نهایت، با زندگی لج داره! پس اگ بخوام ته نخ رو به سر نخ رو وصل کنم، مجبور میشم به ایرانی بگم غذا و لباست خوب نیست، چون فکرت خوب نیست، و فکر پدر و مادرت خوب نبود، و فکر پدر و مادر پدر و مادرت خوب نبود.
اما این واقعیت هم وجود داره که این بیانیه مهرآیینه که طرفدار داره. مردم اون قسمتهای جامعهشناختیش رو نمیفهمند (وقتی میگی پدرسالاری، فکر میکنند یعنی مردی که غیرتیه! اینکه مفهوم پدرسالاری در چارچوب جامعهشناسی چیه رو متوجه نمیشن. بالاخره گپ بزرگی که بین آموزش و پرورش ما و جایی مثل آمریکا وجود داره خودش رو اینجاها نشون میده، که کارتنخوابهای اونها که نصف دندوناشون ریخته هم میدونند پیتریاکی در جامعهشناسی یعنی چی)، اما وقتی میرسه به اونجا که میگه ما خوب غذا نمی خوریم، میگن «این استاده چه حق میگه». از قسمتهایی از حرفاش که متوجه نمیشوند فقط این نتیجه رو میگیرن که «دانشمندها هم تأیید میکنند که ما ایرانیها قربانی هستیم». اونها حرف کسی که بشون میگه شماها بداندیش هستید رو نمیپذیرند، و خود گوینده رو هم دوست نخواهند داشت.
(#ماکسیموس_آکادمیوس رو هشتگ میکنم که ازین به بعد به جای اصطلاح جانوران آکادمیک استفاده کنم)
اما این واقعیت هم وجود داره که این بیانیه مهرآیینه که طرفدار داره. مردم اون قسمتهای جامعهشناختیش رو نمیفهمند (وقتی میگی پدرسالاری، فکر میکنند یعنی مردی که غیرتیه! اینکه مفهوم پدرسالاری در چارچوب جامعهشناسی چیه رو متوجه نمیشن. بالاخره گپ بزرگی که بین آموزش و پرورش ما و جایی مثل آمریکا وجود داره خودش رو اینجاها نشون میده، که کارتنخوابهای اونها که نصف دندوناشون ریخته هم میدونند پیتریاکی در جامعهشناسی یعنی چی)، اما وقتی میرسه به اونجا که میگه ما خوب غذا نمی خوریم، میگن «این استاده چه حق میگه». از قسمتهایی از حرفاش که متوجه نمیشوند فقط این نتیجه رو میگیرن که «دانشمندها هم تأیید میکنند که ما ایرانیها قربانی هستیم». اونها حرف کسی که بشون میگه شماها بداندیش هستید رو نمیپذیرند، و خود گوینده رو هم دوست نخواهند داشت.
(#ماکسیموس_آکادمیوس رو هشتگ میکنم که ازین به بعد به جای اصطلاح جانوران آکادمیک استفاده کنم)
صحبت یک جامعه ۹۰ میلیون نفری درباره رشد اقتصادی نیست. درباره قیمت بنزینه. این جنس صحبت زندانیها درباره جیره غذاییشونه، نه جنس صحبت مردمی که آماده رقابتند. همین به خوبی وضعیت آینده رو ترسیم میکنه. برای هرچی نگران باشی، وقف همون میشی. ملتی که نگران رقابتپذیری خودش نیست، خودش رو وقفش نمیکنه.
وقف شدن برای رقابتپذیری میتونه اولویتبندی داشته باشه، و مثلا جامعهای که درگیر فاشیسمه، اولویت رو در شکست دادن فاشیسم قرار بده. برای ما عجیبه ولی در کشورهایی که فاشیسم رو تجربه کردند، برخی از مخالفان انگیزه اقتصادی داشتند. یعنی میگفتند فاشیسم دارد ما را فقیرتر میکند، نه اینکه با فلان منطق فلسفی، یک ایدئولوژی غلط است. اما اولویتبندی به معنی تعطیل کردن همهچیز غیر از مبارزه نیست. باید آثار نگرانی برای رشد و توسعه در همهچیز پیدا باشه. در همون دوران حکمرانی فاشیسم در اروپا، با اینکه دولت اذیت میکرد، صنعتگر داشت همه زورش رو میزد که بهتر از دیروز بشه. و شد. در ایران امروز، آثار این زور زدن دیده نمیشه، چون نگرانی کسی نیست.
شاید برای کسانی که در صنعت هستند و کار حرفهای میکنند یک مثال نامرتبط به نظر بیاد، ولی اینکه «این کشور داره یادش میره که کار چیست» رو در ایام محرم میشه دید، وقتی که برپا کردن یک تکیه که قراره به مدت ده شب فقط چای بده، سه روز طول میکشه! ۷۲ ساعت وقت میبره تا از صفر شروع کنند و با چای داغ تحویل بدن. برای یک سازه مونتاژی موقتی، و تکراری، با یه مشت پارچه و برزنت، و چندمتر کابل و دو تا کپسول. مشابه این کار در آسیای شرقی، سه ساعت زمان میبره، اونهم با نصب دم و تشکیلات ایمنی و اطفای حریق. با اینکه هرسال تکرار میشه، بینظمیها هم هرسال تکرار میشه. «پیچ مهرههای این کجاست؟ نیاوردم.. دست کیه؟ پیش ممد اینا بود فکر کنم.. مهتی بپر بیار». و مهتی میپره خونه ممد اینا و اون هم میگه من خبر ندارم! و تازه این آدمها، با این فرهنگ، دارند برای امام حسین کار میکنند! که یعنی دارند بیش از حالت استاندارد از خودشون مایه میذارن.
با این فرهنگ و تربیت میشه با تایلندیها و ویتنامیها و چینیها رقابت کرد؟ هیچوقت.
وقف شدن برای رقابتپذیری میتونه اولویتبندی داشته باشه، و مثلا جامعهای که درگیر فاشیسمه، اولویت رو در شکست دادن فاشیسم قرار بده. برای ما عجیبه ولی در کشورهایی که فاشیسم رو تجربه کردند، برخی از مخالفان انگیزه اقتصادی داشتند. یعنی میگفتند فاشیسم دارد ما را فقیرتر میکند، نه اینکه با فلان منطق فلسفی، یک ایدئولوژی غلط است. اما اولویتبندی به معنی تعطیل کردن همهچیز غیر از مبارزه نیست. باید آثار نگرانی برای رشد و توسعه در همهچیز پیدا باشه. در همون دوران حکمرانی فاشیسم در اروپا، با اینکه دولت اذیت میکرد، صنعتگر داشت همه زورش رو میزد که بهتر از دیروز بشه. و شد. در ایران امروز، آثار این زور زدن دیده نمیشه، چون نگرانی کسی نیست.
شاید برای کسانی که در صنعت هستند و کار حرفهای میکنند یک مثال نامرتبط به نظر بیاد، ولی اینکه «این کشور داره یادش میره که کار چیست» رو در ایام محرم میشه دید، وقتی که برپا کردن یک تکیه که قراره به مدت ده شب فقط چای بده، سه روز طول میکشه! ۷۲ ساعت وقت میبره تا از صفر شروع کنند و با چای داغ تحویل بدن. برای یک سازه مونتاژی موقتی، و تکراری، با یه مشت پارچه و برزنت، و چندمتر کابل و دو تا کپسول. مشابه این کار در آسیای شرقی، سه ساعت زمان میبره، اونهم با نصب دم و تشکیلات ایمنی و اطفای حریق. با اینکه هرسال تکرار میشه، بینظمیها هم هرسال تکرار میشه. «پیچ مهرههای این کجاست؟ نیاوردم.. دست کیه؟ پیش ممد اینا بود فکر کنم.. مهتی بپر بیار». و مهتی میپره خونه ممد اینا و اون هم میگه من خبر ندارم! و تازه این آدمها، با این فرهنگ، دارند برای امام حسین کار میکنند! که یعنی دارند بیش از حالت استاندارد از خودشون مایه میذارن.
با این فرهنگ و تربیت میشه با تایلندیها و ویتنامیها و چینیها رقابت کرد؟ هیچوقت.
این در مورد انتخابات فرانسهست، ولی در بقیه کشورهای دموکراتیک هم صدق میکنه. هرچه سن شهروندان بالاتر، گرایششون به حزبهای معتدل بیشتر، و هرچه سن پایینتر، گرایش به حزبهای تند بیشتر. بنابراین وجود سالخوردگان برای بالانس نگه داشتن جامعه مفیده، و گرنه جوانان خودشون و کشور رو به جاهای خطرناک میکشونند. برای همینه که در کشورهای توسعهنیافته که ۸۰ درصد جمعیت زیر سی یا چهل سال هستند، حتی با وجود دموکراسی ایدهآل، برای خودشون و همسایگانشون دردسر درست میکنند. اینکه مردم چطور بچهدار بشن روی سیاست مملکت اثر خواهد گذاشت.
ما رو هنوز از حضور آدمهای ناجور در کنار خلیفه میترسونند، در حالی که این کشور محسن رضایی رو به خودش دیده. مخصوصا اینکه جنس بلاهت این سپاهی همچنان در تشکیلات پابرجاست، حتی اگه شخص خودش مثل گذشته موثر نباشه. تصور و برآورد از بدتر شدن وضع، بمباران کرمان بوده، در حالی که هدف دشمن به وضوح فاو بود. این یعنی نفهمیدن فیزیک جنگ، و نفهمیدن مسیر جنگ، و نفهمیدن کسی که داره میجنگه.
این جنس بلاهت، با اون بلاهت مذهبی ایدئولوژیک تفاوت داره، و بیشتر تبعات تصمیمات مقامات که مردم مجبور میشن هزینهش رو بدن، مربوط به این نوع از بلاهته، نه بلاهت مذهبی.
این جنس بلاهت، با اون بلاهت مذهبی ایدئولوژیک تفاوت داره، و بیشتر تبعات تصمیمات مقامات که مردم مجبور میشن هزینهش رو بدن، مربوط به این نوع از بلاهته، نه بلاهت مذهبی.
یکی از سه شرط اصلی برای خوشبختی که اپیکور لیست کرده بود، داشتن دوستان و همراهان همفکر بود. همه مثل اپیکور نیستند. اون آدمی با روابط عمومی بالا بود و میتونست رفقای زیادی داشته باشه. اگه در دنیای ما زندگی میکرد ازونهایی میشد که تو فونبوکشون هزاران شماره ذخیره شده. اما همه، یا اکثریت مطلق، در زندگیشون نگاهش رو تأیید میکنند. احاطه شدن با آدمهای همفکر انقدر برای مردم مهمه که اگه فراهم نباشه، هرچیز دیگهای که فراهم باشه بازم احساس خوشبختی نمیکنند. و شاید اگه این فراهم باشه، با فراهم نبودن همه چیزهای دیگه کنار میان.
در سیاست، مذهب، فلسفه و موضوعات پیچیده جامعه، بحثهای جدی زیادی وجود داره همیشه، اما در گوشه ذهن داشته باشید که درست و غلط در اون بحثها برای همه مهم نیست. اونها دنبال دوست میگردن. چون اگه همفکر در اطرافشون نداشته باشند احساس بدبختی میکنند.
در سیاست، مذهب، فلسفه و موضوعات پیچیده جامعه، بحثهای جدی زیادی وجود داره همیشه، اما در گوشه ذهن داشته باشید که درست و غلط در اون بحثها برای همه مهم نیست. اونها دنبال دوست میگردن. چون اگه همفکر در اطرافشون نداشته باشند احساس بدبختی میکنند.
در باب اینکه دموگرافی به نفع ترامپ نیست قبلا نوشته بودم و دیتا هم در دسترسه. حالا همین رو در تبلیغ جان سینا برای بایدن هم استفاده کردن. به پیام چپگرایانهش توجه نکنید، به توضیحی که درباره آمریکایی میانگین میده توجه کنید (بکگراند پشت سرش متناسب با آماری که میده طراحی شده).
https://www.instagram.com/reel/C8yfexDO3ZL/
https://www.instagram.com/reel/C8yfexDO3ZL/
Anarchonomy
مهرآیین بعد از قرائت خطبهای آتشین که شامل ارجاع به چند جامعهشناس و فیلسوف از ملیتهای مختلف و اصطلاحات فارسی و غیرفارسی میشد، آخرش گفت ما مردم ایران خوب غذا نمیخوریم، خوب لباس نمیپوشیم! اگه قرار بود نهایتا بحث به هرم مازلو برسه چه نیازی به اون خطبه تخصصی…
افلاطون نیستند، ولی از توشون انقلاب مشروطه هم در نیومد. پنجاه سال بعدش بزرگترین شورش مذهبی تاریخ معاصر رو هم راه ننداختن، و پنجاه سال بعدش بزرگترین شورش مذهبگریزانه منطقه رو هم استارت نزدن. یه چیزهایی هست در این جامعه که این اتفاقات بزرگ توش رخ میده، و در اطرافش رخ نمیده.
فرق هست بین وقتی که میگی «الکل نخور، کلیههات دارند در آستانه کار میکنند» و «مراقب باش، شما خانوادگی کلیههاتون زود به آستانه میرسه». در هر دو داریم مشکل رو به خود فرد برمیگردونیم. اما در یکیش عامل ریسک خودشه، و در اون یکی عامل ریسک بش به ارث رسیده. یه ایرانی هفده ساله امروز، داعش شیعی رو نیاورده در این کشور. ولی چیزهایی که باعث شد داعش شیعه فقط در اینجا شکل بگیره، بش به ارث رسیده.
فرق هست بین وقتی که میگی «الکل نخور، کلیههات دارند در آستانه کار میکنند» و «مراقب باش، شما خانوادگی کلیههاتون زود به آستانه میرسه». در هر دو داریم مشکل رو به خود فرد برمیگردونیم. اما در یکیش عامل ریسک خودشه، و در اون یکی عامل ریسک بش به ارث رسیده. یه ایرانی هفده ساله امروز، داعش شیعی رو نیاورده در این کشور. ولی چیزهایی که باعث شد داعش شیعه فقط در اینجا شکل بگیره، بش به ارث رسیده.