برای آینده دنیای عکاسی اتفاقاتی رو پیشبینی میکردیم که خیلیهاشون غلط دراومدند. و همشون پیشبینی من یا فرد ایکس نبودند، بلکه یک پیشبینی جمعی بود و حتی شرکتها روش حساب کرده بودند.
- فکر میکردیم با دموکراتیزه شدن عکاسی با دوربین گوشیهای هوشمند، با سونامی عکاسان خوشفکر بالقوه که تا قبل ازون امکان کشفشون وجود نداشت مواجه میشیم. البته تولید محتوا انفجاری بود، اما به نسبت تعداد کسانی که گوشی هوشمند دارند، که چند میلیارد نفرند، سونامی ندیدیم. مردم دوربین رو برای این میخوان تا از خودشون جلوی مجسمهها و پلها و آبشارها عکس بگیرن (که یعنی: ببینید من اینجا بودم پس عمرم هدر نرفته)، یا مستندسازی شکستن یه قطعه از یکی از وسایل خونهشون و فرستادنش برای پسرعموشون برای پرسیدن اینکه یدکی اینو از کجا میتونم گیر بیارم؟
- فکر میکردیم همه دنبال حداکثری کردن کیفیت تصویر هستند، و سپس به یک حد مطلوب میرسند، و سپس مطالبه برای کیفیت بالاتر همونجا متوقف میشه. اما یه جور دیگه پیش رفت. اول دنبال بالارفتن کیفیت بودند، بعد از کیفیت بالا زده شدند و عقبگرد کردند! فیلترهایی که تم فیلم آنالوگ رو تداعی میکرد (که یعنی رنگها کلا غلطند و با واقعیت همخوانی ندارند) عامهپسند شد. دوربینهای کامپکت قدیمی که متعلق به نسل اول سنسورهای دیجیتال بودند و تصویرشون در مقایسه با استاندارد امروزی افتضاحه، محبوب شد، تا جایی که براشون بازار سیاه بوجود اومده. فقط برای اینکه عکسی به اشتراک بذارند که با عکس بقیه فرق داره. خود «کیفیت خوب» کسلکننده شد.
- فکر میکردیم بینهایت آسان شدن گرفتن عکس و به اشتراک گذاشتنش با انبوهی از آدمهای دیگه، اون جنبه زیباییستایی شخصیت افراد رو تقویت کنه، یا به تعبیر دیگه: تکنولوژی کاتالیزور تغییر دید بشه. اما حالا برعکسش غلبه کرد. تکنولوژی باعث گسترش دید منفی آدمهایی شد که یا همهچیز رو زشت میبینند، یا دیگه نمیتونند زیبایی ببیند. حواسمون نبود که وقتی مود روحی آدمها دارک باشه، چیزی که میسازند هم دارک خواهد بود، و از تکنولوژی کاری برنمیاد.
- فکر میکردیم با دموکراتیزه شدن عکاسی با دوربین گوشیهای هوشمند، با سونامی عکاسان خوشفکر بالقوه که تا قبل ازون امکان کشفشون وجود نداشت مواجه میشیم. البته تولید محتوا انفجاری بود، اما به نسبت تعداد کسانی که گوشی هوشمند دارند، که چند میلیارد نفرند، سونامی ندیدیم. مردم دوربین رو برای این میخوان تا از خودشون جلوی مجسمهها و پلها و آبشارها عکس بگیرن (که یعنی: ببینید من اینجا بودم پس عمرم هدر نرفته)، یا مستندسازی شکستن یه قطعه از یکی از وسایل خونهشون و فرستادنش برای پسرعموشون برای پرسیدن اینکه یدکی اینو از کجا میتونم گیر بیارم؟
- فکر میکردیم همه دنبال حداکثری کردن کیفیت تصویر هستند، و سپس به یک حد مطلوب میرسند، و سپس مطالبه برای کیفیت بالاتر همونجا متوقف میشه. اما یه جور دیگه پیش رفت. اول دنبال بالارفتن کیفیت بودند، بعد از کیفیت بالا زده شدند و عقبگرد کردند! فیلترهایی که تم فیلم آنالوگ رو تداعی میکرد (که یعنی رنگها کلا غلطند و با واقعیت همخوانی ندارند) عامهپسند شد. دوربینهای کامپکت قدیمی که متعلق به نسل اول سنسورهای دیجیتال بودند و تصویرشون در مقایسه با استاندارد امروزی افتضاحه، محبوب شد، تا جایی که براشون بازار سیاه بوجود اومده. فقط برای اینکه عکسی به اشتراک بذارند که با عکس بقیه فرق داره. خود «کیفیت خوب» کسلکننده شد.
- فکر میکردیم بینهایت آسان شدن گرفتن عکس و به اشتراک گذاشتنش با انبوهی از آدمهای دیگه، اون جنبه زیباییستایی شخصیت افراد رو تقویت کنه، یا به تعبیر دیگه: تکنولوژی کاتالیزور تغییر دید بشه. اما حالا برعکسش غلبه کرد. تکنولوژی باعث گسترش دید منفی آدمهایی شد که یا همهچیز رو زشت میبینند، یا دیگه نمیتونند زیبایی ببیند. حواسمون نبود که وقتی مود روحی آدمها دارک باشه، چیزی که میسازند هم دارک خواهد بود، و از تکنولوژی کاری برنمیاد.
در کل فضای وب فارسی، کسی که یه گوشه نشسته باشه جستارنویسی روزانه بکنه نیست که به اندازه من نفرت از گوشه و اطراف دریافت کنه.
برای این عزیزان یک خبر دارم و یک نصیحت.
خبر اینه که: من جانور پیچیدهای هستم، ولی شما موجودات سادهای هستید. فارغ ازینکه چجور آدمی باشید، فانکشن سادهای دارید. کل فلوچارت ذهنیتون رو میشه تو سمت سفید یه کارت ویزیت ترسیم کرد. یه علامتش هم اینه که شما من رو همهجا نمیبینید، ولی من شما رو همهجا میبینم. تو بقالی، تو بانک، کف مترو، جلو فلافلی، سر میدون. و موجود ساده نمیتونه موجود پیچیده رو آنالیز کنه. من رو یکی که پیچیدهتر از منه میتونه آنالیز کنه، و خواهد کرد، و برای انجامش از شما مشورت نخواهد گرفت. قاعدهش همیشه اینه و من کارهای نیستم، چون قاعدهش رو من تنظیم نکردم.
نصیحت اینه که: شما در حال سوگواری هستید، حتی اگه بخندید. سوگوار این هستید که خیلی معمولی هستید. اما وقت خیلی کمه. رنگ رگهای اطراف قوزک پاتون خیلی زودتر ازونی که فکر میکنید به کبود مایل به آبی متمایل خواهد شد. در این فرصت کم دنبال یاد گرفتن باشید. چون هنوز چیزهای زیادی هست که ندیدید، و چیزهای زیادی هست که آمادگی دیدنشون رو ندارید، و چیزهای زیادی هست که دیدید اما از واقعیت پشتش خبر ندارید. در تورات اومده که طرف در هشتاد سالگی از داوود پرسید «آیا میتونم درست رو از غلط تشخیص بدم؟»، با اینکه عقل کلی بود برای خودش. منظورش این نبود که تا الان هیچچیز تشخیص نمیدادم. منظورش این بود که باز چیزهایی هست که من هم نمیتونم درست و غلطش رو تشخیص بدم. همیشه باید ولع داشت برای خروج از پیلههای قبلی، چون آخری نداره. و وقت باقیمانده متناسب با ولعی که باید درخور باشه، نیست.
من دنبال تأثیرگذاری حداکثری نیستم. حتی اگه فقط یک نفر از شما با خواندن این نوشته از چرخه سوگواری و پوچی خارج بشه و تکونی به خودش بده، ثوابش برای منه.
برای این عزیزان یک خبر دارم و یک نصیحت.
خبر اینه که: من جانور پیچیدهای هستم، ولی شما موجودات سادهای هستید. فارغ ازینکه چجور آدمی باشید، فانکشن سادهای دارید. کل فلوچارت ذهنیتون رو میشه تو سمت سفید یه کارت ویزیت ترسیم کرد. یه علامتش هم اینه که شما من رو همهجا نمیبینید، ولی من شما رو همهجا میبینم. تو بقالی، تو بانک، کف مترو، جلو فلافلی، سر میدون. و موجود ساده نمیتونه موجود پیچیده رو آنالیز کنه. من رو یکی که پیچیدهتر از منه میتونه آنالیز کنه، و خواهد کرد، و برای انجامش از شما مشورت نخواهد گرفت. قاعدهش همیشه اینه و من کارهای نیستم، چون قاعدهش رو من تنظیم نکردم.
نصیحت اینه که: شما در حال سوگواری هستید، حتی اگه بخندید. سوگوار این هستید که خیلی معمولی هستید. اما وقت خیلی کمه. رنگ رگهای اطراف قوزک پاتون خیلی زودتر ازونی که فکر میکنید به کبود مایل به آبی متمایل خواهد شد. در این فرصت کم دنبال یاد گرفتن باشید. چون هنوز چیزهای زیادی هست که ندیدید، و چیزهای زیادی هست که آمادگی دیدنشون رو ندارید، و چیزهای زیادی هست که دیدید اما از واقعیت پشتش خبر ندارید. در تورات اومده که طرف در هشتاد سالگی از داوود پرسید «آیا میتونم درست رو از غلط تشخیص بدم؟»، با اینکه عقل کلی بود برای خودش. منظورش این نبود که تا الان هیچچیز تشخیص نمیدادم. منظورش این بود که باز چیزهایی هست که من هم نمیتونم درست و غلطش رو تشخیص بدم. همیشه باید ولع داشت برای خروج از پیلههای قبلی، چون آخری نداره. و وقت باقیمانده متناسب با ولعی که باید درخور باشه، نیست.
من دنبال تأثیرگذاری حداکثری نیستم. حتی اگه فقط یک نفر از شما با خواندن این نوشته از چرخه سوگواری و پوچی خارج بشه و تکونی به خودش بده، ثوابش برای منه.
این مثال خاص مشابه انتخاب کردن جرجیس بین صد و بیست و چهار هزار پیغمبره. اینکه آخوند اگه واقعا صداقت داشت در اینکه میخواد مصلح باشه، باید اول به این نگاه میکرد که چه لباسی به تنش کرده و الان این لباس یونیفرم چه کسانیه، چه برسه به اینکه کنکاش کنه که این شهوت حکمرانی در این کسوت از کجا آب میخوره، سرجاشه. اما اینکه بگی اون حسینی که ساختید جعلی بوده، بیشتر به نفع این آخوند مدعی تموم میشه، نه به ضررش. ساید افکت حسینی که برای نهی از منکر قیام نکرده چیه؟ حداقلیترین ساید افکتش اینه که حسین دیگهای ساخته بشه که میخواست جان خودش و خانوادهش رو نجات بده، نه اینکه خلافت راه بندازه. این حسین، به درد اکبرنژاد میخوره، یا کارش رو سختتر میکنه؟ چطور نمیتونی این سوال رو بپرسی از خودت و بعد متنت رو بنویسی؟
۱- فکر میکنه گرامی داشتن ارزشهای غربی یعنی همراهی با غربیها
۲- فکر میکنه همه غربیها یعنی اونایی که صداشون از بقیه بلندتره
۳- به دروغ وانمود میکنه فلسطینیها میگفتند ما یه دولت سکولار تو چارچوب مرز ۶۷ میخوایم و ما گفتیم نه حق ندارید!
۴- ما برای بدن پودر شده فلسطینی جشن نگرفتیم، ولی اگه یک ایرانی برای پودر شدن کسی که صدام قهرمانشه جشن بگیره حرجی بش نیست.
۵- دولت یهودیان، یک دولت دینی نیست. اگه بود زنان حق رأی نداشتند. و خیلی حقوق دیگه. اگه کاتولیکها جمع بشن یه جا دولت تشکیل بدن، بش نمیگیم دولت کاتولیک.
۶- ساکنان فلسطین بودند که هدفشون به جهنم تبدیل کردن زندگی یهودیان بود. الان دارن تاوانش رو میدن. و پشیمان هم نیستند.
۷- رضا پهلوی خر کیست؟
۸- اگه کسی به نتانیاهو یا هر سیاستمدار دیگهای میگه بدتر از آخوند، همدست آخوندهاست. مهم نیست تو زندگیش یه بار هم نماز نخونده.
۹- سازمان بینالمللی اصالت ندارد. منبع وحی هم نیست. هم میتواند فاسد شود، هم ایدئولوژیک، و الان هر دو است.
۱۰- اگه اسراییل میخواست «عامدانه» غیرنظامیان رو هدف قرار بده، الان یک گربه هم در غزه زنده نمانده بود.
۱۱- در جنگ حلوا خیرات نمیکنند
۲- فکر میکنه همه غربیها یعنی اونایی که صداشون از بقیه بلندتره
۳- به دروغ وانمود میکنه فلسطینیها میگفتند ما یه دولت سکولار تو چارچوب مرز ۶۷ میخوایم و ما گفتیم نه حق ندارید!
۴- ما برای بدن پودر شده فلسطینی جشن نگرفتیم، ولی اگه یک ایرانی برای پودر شدن کسی که صدام قهرمانشه جشن بگیره حرجی بش نیست.
۵- دولت یهودیان، یک دولت دینی نیست. اگه بود زنان حق رأی نداشتند. و خیلی حقوق دیگه. اگه کاتولیکها جمع بشن یه جا دولت تشکیل بدن، بش نمیگیم دولت کاتولیک.
۶- ساکنان فلسطین بودند که هدفشون به جهنم تبدیل کردن زندگی یهودیان بود. الان دارن تاوانش رو میدن. و پشیمان هم نیستند.
۷- رضا پهلوی خر کیست؟
۸- اگه کسی به نتانیاهو یا هر سیاستمدار دیگهای میگه بدتر از آخوند، همدست آخوندهاست. مهم نیست تو زندگیش یه بار هم نماز نخونده.
۹- سازمان بینالمللی اصالت ندارد. منبع وحی هم نیست. هم میتواند فاسد شود، هم ایدئولوژیک، و الان هر دو است.
۱۰- اگه اسراییل میخواست «عامدانه» غیرنظامیان رو هدف قرار بده، الان یک گربه هم در غزه زنده نمانده بود.
۱۱- در جنگ حلوا خیرات نمیکنند
Anarchonomy
۱- فکر میکنه گرامی داشتن ارزشهای غربی یعنی همراهی با غربیها ۲- فکر میکنه همه غربیها یعنی اونایی که صداشون از بقیه بلندتره ۳- به دروغ وانمود میکنه فلسطینیها میگفتند ما یه دولت سکولار تو چارچوب مرز ۶۷ میخوایم و ما گفتیم نه حق ندارید! ۴- ما برای بدن پودر…
بعضیها میپرسند اگه واقعا بیست سال پیش هم همینها رو از همین جماعت میشنیدی و جواب میدادی، چطور خسته نشدی تا الان؟
چون زحمتی برام نداره.
چون زحمتی برام نداره.
اگه هنوز تئوری #گله_گاو رو نپذیرفتی، این ویدئو میتونه کمکت کنه. اگه اینم نتونست، یعنی اصطلاحا داری شراب کوپیوم رو سر میکشی، که یه واکنش روانی به وضعیت بغرنج بوسیله انکار توضیح سادهست.
https://t.iss.one/mamlekate/87898
https://t.iss.one/mamlekate/87898
Telegram
مملکته
▫️فقط اونجاش که میگه پیدا کردن رییس جمهور بیشتر شبیه رزمایش هلال احمر بوده😂
یعنی هر جای دیگه دنیا بود سر این کوتاهی تا الان کلی استعفا و بازداشت کرده بودند ولی اینجا افتخارشون جمعیت عزاداره 🥴
ketabshah3
▫️میگه حتی سگهاشونم با ما نیومد بریم دنبال رئیسی…
یعنی هر جای دیگه دنیا بود سر این کوتاهی تا الان کلی استعفا و بازداشت کرده بودند ولی اینجا افتخارشون جمعیت عزاداره 🥴
ketabshah3
▫️میگه حتی سگهاشونم با ما نیومد بریم دنبال رئیسی…
Anarchonomy
اگه هنوز تئوری #گله_گاو رو نپذیرفتی، این ویدئو میتونه کمکت کنه. اگه اینم نتونست، یعنی اصطلاحا داری شراب کوپیوم رو سر میکشی، که یه واکنش روانی به وضعیت بغرنج بوسیله انکار توضیح سادهست. https://t.iss.one/mamlekate/87898
یک کامنت جانبی هم جهت فان، هم جهت افزایش اطلاعات عمومی فارسیزبانها:
ترکها ۱- در احساسات و بیان اونها حالات سینوسی دارند، و ۲- بین شرح ماوقع اتفاقات و بیان احساسات نمیتونند تفکیک قائل بشن و در همتنیدهست.
حالت سینوسی اینطوره که مثلا یه جوری نسبت به مهیب بودن یک مسئله حرف میزنند که تصور میکنی در آستانه یک انفجاریم و باید کاری کرد. اما نیمساعت بعد همون رو یه جوری بیان میکنند که انگار یک پایاننامه دانشجوییه. اگه دیدی یک هموطن ترک داره خیلی با حرارت از یه مسئلهای صحبت میکنه، فقط باید یه کار انجام بدی: صبر. چون به طور تضمیمی تُن و لحن و دمای کلامش تغییر خواهد کرد.
بنابراین اگه دیدی در مورد یک مسئله جدی دارند نظر فنی میدن، باید بدونی که اولا دارند با اغراق بیانش میکنند، و ثانیا خودشون هم خیلی جدی حسابش نمیکنند.
ترکها ۱- در احساسات و بیان اونها حالات سینوسی دارند، و ۲- بین شرح ماوقع اتفاقات و بیان احساسات نمیتونند تفکیک قائل بشن و در همتنیدهست.
حالت سینوسی اینطوره که مثلا یه جوری نسبت به مهیب بودن یک مسئله حرف میزنند که تصور میکنی در آستانه یک انفجاریم و باید کاری کرد. اما نیمساعت بعد همون رو یه جوری بیان میکنند که انگار یک پایاننامه دانشجوییه. اگه دیدی یک هموطن ترک داره خیلی با حرارت از یه مسئلهای صحبت میکنه، فقط باید یه کار انجام بدی: صبر. چون به طور تضمیمی تُن و لحن و دمای کلامش تغییر خواهد کرد.
بنابراین اگه دیدی در مورد یک مسئله جدی دارند نظر فنی میدن، باید بدونی که اولا دارند با اغراق بیانش میکنند، و ثانیا خودشون هم خیلی جدی حسابش نمیکنند.
دنیا به صورت رندوم برای کسانی که ذهنشون ضعیفه کانال امن میسازه.
کانال امن یه مسیره که اون آدمی که ذهنش ضعیفه داخلش حرکت میکنه، و شاید تا آخر عمر بره، و اتفاق خاصی براش نیفته.
مثل ماهیهایی که تخمشون رو اونجای رودخانه میذارن که جریان آب قوی نیست. یه سریشون کاملا رندوم از بین میرن، که یا آب میبره، یا یک جانور دیگه به عنوان غذا میخوردش. و یه سریشون میمونند. شرایط انقدر متغیر و غیرقابل پیشبینیه، که اینطور به نظر میاد تخمی که تا لحظه آخر سرجاش مونده و همه مراحل رشد رو طی کرده، داخل یک مسیر مجازی امن حرکت داشته.
این آدمها بیشتر چیزهایی که تشخیصشون اهمیت داره رو تشخیص نمیدن. راست رو از دروغ، درست رو از غلط، واقعیت رو از وهم. همچنین فریبی نیست که نخورند، و شارلاتانی نیست که آدم خوب حسابش نکنند، و متقلبی نیست که پاکدست نبینند.
اما با همه اینها، بزرگ میشن، درس میخونند، برای خواهرشون عروسی میگیرند، خودشون ازدواج میکنند، مادرشون رو میبرن مکه، به پدر از کارافتادهشون سرویس میدن، بچهدار میشن، باغ میخرند، میرن ترکیه خرید میکنند، پیر میشن، یه سری دارایی جمع میکنند و برای بقیه به ارث میذارن، و میمیرند، و ملت بالا سر قبرشون میگن «هیچ بدی از بنده خدا ندیدیم» یا «با آبرو زندگی کرد، روحش شاد».
بعد یه خیال کودکانه ایجاد میشه. که امن بودن این کانال، لطف خدا به این آدم بود! بعد برمبنای این خیال، یک ذهنیت میسازند. ذهنیت اینکه «خدا هوای پخمهها را دارد». و بعد برمبنای این ذهنیت احساسات میسازند، که «پخمه بودن زیباست». و بغض میکنند برای «زیر باباش لگن گذاشت، حالا سرطان خودش خیلی راحت درمان شد». و بعد بر مبنای این احساسات، یه پکیج از باورها میسازند، و سپس اون پکیج رو قطبنمای خودشون قرار میدن.
که معنیش اینه که به محض تولد، وارد محیطی میشی که کسانی طراحیش کردهاند که تشخیص نمیدادند کسی که چیزی رو تشخیص نمیداده، آدمی نیست که چیزی رو تشخیص بده؛ چون گول کانال امن رو خورده بودند.
توسط اهرامهایی احاطه شدی که در طول زمان با تخته سنگهایی از جنس پخمگی و فریب خود و دیگران، که روی هم چیده شده، ساخته شدهاند. و چون بزرگند نمیتونی نادیده بگیریشون. چون آدم در برابر هرم احساس کوچکی میکنه.
باید اول بتونی از هرمها عبور کنی، که بتونی از نیل رد بشی.
کانال امن یه مسیره که اون آدمی که ذهنش ضعیفه داخلش حرکت میکنه، و شاید تا آخر عمر بره، و اتفاق خاصی براش نیفته.
مثل ماهیهایی که تخمشون رو اونجای رودخانه میذارن که جریان آب قوی نیست. یه سریشون کاملا رندوم از بین میرن، که یا آب میبره، یا یک جانور دیگه به عنوان غذا میخوردش. و یه سریشون میمونند. شرایط انقدر متغیر و غیرقابل پیشبینیه، که اینطور به نظر میاد تخمی که تا لحظه آخر سرجاش مونده و همه مراحل رشد رو طی کرده، داخل یک مسیر مجازی امن حرکت داشته.
این آدمها بیشتر چیزهایی که تشخیصشون اهمیت داره رو تشخیص نمیدن. راست رو از دروغ، درست رو از غلط، واقعیت رو از وهم. همچنین فریبی نیست که نخورند، و شارلاتانی نیست که آدم خوب حسابش نکنند، و متقلبی نیست که پاکدست نبینند.
اما با همه اینها، بزرگ میشن، درس میخونند، برای خواهرشون عروسی میگیرند، خودشون ازدواج میکنند، مادرشون رو میبرن مکه، به پدر از کارافتادهشون سرویس میدن، بچهدار میشن، باغ میخرند، میرن ترکیه خرید میکنند، پیر میشن، یه سری دارایی جمع میکنند و برای بقیه به ارث میذارن، و میمیرند، و ملت بالا سر قبرشون میگن «هیچ بدی از بنده خدا ندیدیم» یا «با آبرو زندگی کرد، روحش شاد».
بعد یه خیال کودکانه ایجاد میشه. که امن بودن این کانال، لطف خدا به این آدم بود! بعد برمبنای این خیال، یک ذهنیت میسازند. ذهنیت اینکه «خدا هوای پخمهها را دارد». و بعد برمبنای این ذهنیت احساسات میسازند، که «پخمه بودن زیباست». و بغض میکنند برای «زیر باباش لگن گذاشت، حالا سرطان خودش خیلی راحت درمان شد». و بعد بر مبنای این احساسات، یه پکیج از باورها میسازند، و سپس اون پکیج رو قطبنمای خودشون قرار میدن.
که معنیش اینه که به محض تولد، وارد محیطی میشی که کسانی طراحیش کردهاند که تشخیص نمیدادند کسی که چیزی رو تشخیص نمیداده، آدمی نیست که چیزی رو تشخیص بده؛ چون گول کانال امن رو خورده بودند.
توسط اهرامهایی احاطه شدی که در طول زمان با تخته سنگهایی از جنس پخمگی و فریب خود و دیگران، که روی هم چیده شده، ساخته شدهاند. و چون بزرگند نمیتونی نادیده بگیریشون. چون آدم در برابر هرم احساس کوچکی میکنه.
باید اول بتونی از هرمها عبور کنی، که بتونی از نیل رد بشی.
قرارداد اوپناِیآی و واکسمدیا (صاحب واکس، ورج، و مجله نیویورک)، و قرارداد هنوز نامعلومی با اپل، یعنی میلیونها کاربر آیفون با پرسیدن سوال از هوش مصنوعی درباره اخبار، جوابی دریافت میکنند که محتواش رو این نشریات تولید کردهاند. در آینده دیگه کسی یک پیج رو باز نمیکنه که بگه خب یه سری به اخبار بزنم! از دستیار گوشی هوشمندش میپرسه «این هواپیماعه که میگن چرخش باز نشده چیه داستانش؟».
این یکجور انحصار نیست؟ از الان نمیشه گفت. ولی اگه هم تبدیل به انحصار بشه، تاریخ شکلگیریش همین الان روبروی دیدگان ماست و میتونیم ببینیم چرا اینجوری شد.
کسانی که شهوت کنترل و وضع مقررات دارند معمولا وضعیتهای انحصاری رو حاصل تسلط غیرمنصفانه غولها بر بازیگران کوچکتر معرفی میکنند. اما لزوما اینطور نیست. الان اونی که غوله، اپل، در موضع ضعفه، چون مجبور شده قرارداد ببنده به جای اینکه خودش یه هوش مصنوعی داخلی توسعه بده. و واکس در موقعیتی قرارداره که بدون این قرارداد با اوپناِیآی هم مزیتش رو از دست میداد.
قانونگذار نه خبر داره و نه درکی داره که این اتفاقات چطور پشت سر هم رخ میدن، و چه ربطی بهم پیدا میکنند.
این یکجور انحصار نیست؟ از الان نمیشه گفت. ولی اگه هم تبدیل به انحصار بشه، تاریخ شکلگیریش همین الان روبروی دیدگان ماست و میتونیم ببینیم چرا اینجوری شد.
کسانی که شهوت کنترل و وضع مقررات دارند معمولا وضعیتهای انحصاری رو حاصل تسلط غیرمنصفانه غولها بر بازیگران کوچکتر معرفی میکنند. اما لزوما اینطور نیست. الان اونی که غوله، اپل، در موضع ضعفه، چون مجبور شده قرارداد ببنده به جای اینکه خودش یه هوش مصنوعی داخلی توسعه بده. و واکس در موقعیتی قرارداره که بدون این قرارداد با اوپناِیآی هم مزیتش رو از دست میداد.
قانونگذار نه خبر داره و نه درکی داره که این اتفاقات چطور پشت سر هم رخ میدن، و چه ربطی بهم پیدا میکنند.
تو فیلم سیویل وار، هر دو عکاس جنگ، که یکیش کهنهکاره و یکیش تازهکار، از لنز پرایم استفاده میکردند، در حالی که در واقعیت، عکاس جنگ لنز زوم که واید باشه رو استفاده میکنه. بین ۱۶ تا ۴۰ میلیمتر. چون خبرنگار در جبهه معمولا جای تنگ و محدودی قرار میگیره که لازمه خیلی چیزها در نزدیکی خودش رو داخل کادر قرار بده. اما شرکت چینی تولیدکننده لنز فعلا پرایم داره فقط. عواقب تبلیغات گرفتن هالیوود از شرکتهای نوظهور هم اینه.
در گذشته، یعنی زمان جنگ ویتنام، پرایم و ۳۵ میلیمتر استفاده میشد، چون برای اون موقع یه چیز جدید بود. تا قبلش بیشتر پرایمها ۵۰ بودن و عکاس رو محدود میکردن. ۳۵ برای اون دوره، واید حساب میشد. و اگه از فوکوس منوال استفاده میکردند، برای این بود که مجبور بودند. نه اینکه بخوان ادا دربیارن.
در گذشته، یعنی زمان جنگ ویتنام، پرایم و ۳۵ میلیمتر استفاده میشد، چون برای اون موقع یه چیز جدید بود. تا قبلش بیشتر پرایمها ۵۰ بودن و عکاس رو محدود میکردن. ۳۵ برای اون دوره، واید حساب میشد. و اگه از فوکوس منوال استفاده میکردند، برای این بود که مجبور بودند. نه اینکه بخوان ادا دربیارن.
Anarchonomy
تو فیلم سیویل وار، هر دو عکاس جنگ، که یکیش کهنهکاره و یکیش تازهکار، از لنز پرایم استفاده میکردند، در حالی که در واقعیت، عکاس جنگ لنز زوم که واید باشه رو استفاده میکنه. بین ۱۶ تا ۴۰ میلیمتر. چون خبرنگار در جبهه معمولا جای تنگ و محدودی قرار میگیره که لازمه…
همیشه نگاه هالیوود به عکاس جنگ اینه که ما مدیون اینجور آدمها هستیم که علاوه بر اینکه روی جانشون ریسک میکنند، اعصاب و روانشون هم با مشاهده خشونت از نزدیک از هم میپاشه. ازین بگذریم که خود این یک نوع درجهبندی بین انسانهاست، که چون سرباز یک لباس متفاوت پوشیده، یک موجود متفاوته و «باید» عادت داشته باشه به خشونت، اما خبرنگار مثل ما آدم معمولیهاست و حق داره دچار شوک یا فروپاشی بشه! انگار اون سرباز، که معمولا بین ۱۸ تا ۲۵ سال سن دارند، از یک جزیره اومده که اونجا آدمها رو مثل سنگ بار میارن.
اما عکاس جنگ، همیشه اونی نیست که جامعه بشری بش مدیونه. خیلی ازینها خودشون رو به یکی از طرفین میفروشند، و خیلی جاها اگه نفروشند نمیتونند عکس یا فیلم بگیرند، یا عکس و فیلمی که گرفتن منتشر کنند. که غزه یکی از نمونههاست، ولی مطمئنا خیلی جاها در آفریقا که درگیری وجود داره هم این شرایط برقراره. البته در غزه فرمول خودفروشی خیلی سادهست: «اگه میخوای اینجا به کار ادامه بدی، فقط تلفات غیرنظامی بمباران اسراییل رو بگیر». اما جاهای دیگه، مثل آفریقا و سوریه که جنگ داخلی وجود داره، میتونه خیلی پیچیدهتر باشه، و مثلا عکاس رو با خودشون ببرند تا قتل عام یک روستا رو پوشش بده، که خودشون انجام دادن ولی بوسیله اون پوشش خبری میخوان بندازنش گردن طرف مقابل، که یعنی حضور عکاس به بخشی از پلنشون تبدیل میشه.
این ربطی به اون کلیشه رایج که «تو هر صنفی چندتا سیب کرمخورده هم پیدا میشه بهرحال» نداره. چون کرمخوردگی سیب مربوط به وقتیه که قاعده مثبتی وجود داره، و چندنفر میزنند زیرش و تخلف میکنند. اما کار رسانهای جنگ، از ریشه قاعده مشخصی نداره، و خیلی وقتها خود قاعدهش یک قاعده منفیه. و البته تو شغلی که از یک قاعده منفی تبعیت میکنه میشه آدمهایی پیدا کرد که سعی میکنند از سقف شرارت دوری کنند. مثل موادفروشی که میگه «من رو چاقو هم بزنی به نوجوانها نمیفروشم!».
اما عکاس جنگ، همیشه اونی نیست که جامعه بشری بش مدیونه. خیلی ازینها خودشون رو به یکی از طرفین میفروشند، و خیلی جاها اگه نفروشند نمیتونند عکس یا فیلم بگیرند، یا عکس و فیلمی که گرفتن منتشر کنند. که غزه یکی از نمونههاست، ولی مطمئنا خیلی جاها در آفریقا که درگیری وجود داره هم این شرایط برقراره. البته در غزه فرمول خودفروشی خیلی سادهست: «اگه میخوای اینجا به کار ادامه بدی، فقط تلفات غیرنظامی بمباران اسراییل رو بگیر». اما جاهای دیگه، مثل آفریقا و سوریه که جنگ داخلی وجود داره، میتونه خیلی پیچیدهتر باشه، و مثلا عکاس رو با خودشون ببرند تا قتل عام یک روستا رو پوشش بده، که خودشون انجام دادن ولی بوسیله اون پوشش خبری میخوان بندازنش گردن طرف مقابل، که یعنی حضور عکاس به بخشی از پلنشون تبدیل میشه.
این ربطی به اون کلیشه رایج که «تو هر صنفی چندتا سیب کرمخورده هم پیدا میشه بهرحال» نداره. چون کرمخوردگی سیب مربوط به وقتیه که قاعده مثبتی وجود داره، و چندنفر میزنند زیرش و تخلف میکنند. اما کار رسانهای جنگ، از ریشه قاعده مشخصی نداره، و خیلی وقتها خود قاعدهش یک قاعده منفیه. و البته تو شغلی که از یک قاعده منفی تبعیت میکنه میشه آدمهایی پیدا کرد که سعی میکنند از سقف شرارت دوری کنند. مثل موادفروشی که میگه «من رو چاقو هم بزنی به نوجوانها نمیفروشم!».
همواره این ایراد از نه تنها اپوزیسیون، بلکه از کل ایرانیها، گرفته شده که نمیتونند روی یک رهبر یا یک شخص به توافق برسند.
خب میبینید که وقتی یک اپیدمی در کشور وجود داره، بین فقیر و غنی، و ضعیف و قوی، تفاوتی نیست؛ در خود حکومت هم نمیتونند روی یک شخص به توافق برسند.
خب میبینید که وقتی یک اپیدمی در کشور وجود داره، بین فقیر و غنی، و ضعیف و قوی، تفاوتی نیست؛ در خود حکومت هم نمیتونند روی یک شخص به توافق برسند.
از همون ابتدا که داشتند گناه رو تعریف میکردند، به این دقت داشتند که موضوع فقط شهوت نیست. موضوع شهوت همراه با توهمه. خوردن میوه ممنوعه فقط محصول میل به اون میوه نبود، محصول میل به اون میوه بعلاوه توهم اینکه خوردنش یک میانبر برای رسیدن به چیزهای بهتره، بود. و سقوط به زمین، هزینه خروج از اون توهم.
کسی که شهوت «دردسر درست کردن برای کدخدا» رو داره، باید متمرکز بشه روی به سرانجام رسیدن اون دردسرسازی. اما میبینید که نمیتونند مدتی خفهخون بگیرند و جوش و خروش دانشجویان معترض آمریکایی رو تماشا کنند و به زعم خودشون به دردسر افتادن کدخدا رو نظاره کنند. یکبار خلیفهی شیعه نامه میزنه و خودش رو بشون میماله، یکبار القاعده! حماس حتی از معترضین اسراییلی که خواهان استعفای نتانیاهو هستند هم تشکر کرد! که یک دیوانگی محضه، چون این قدردانی حکم بوسه مرگ رو برای اون معترضین داره. یه چیزی داره مانع این میشه که شهوت، به هدف خودش برسه. و اون توهمه. فقط این نیست که شهوت دردسر ساختن برای کدخدا رو دارند، بلکه در این توهمند که دارند تاریخ رو دستخوش تحولات استثنایی میکنند! توهم اینکه که قراره دنیا در برابرشون تعظیم کنه! توهم اینکه خدا داره به شکل معجزهآسا جهان رو در اختیارشون میذاره!
این اشتباهه که انسان رو ماشین شهوت حساب کنیم. اما اشتباه نیست اگه ماشین خیالبافی حسابش کنیم.
کسی که شهوت «دردسر درست کردن برای کدخدا» رو داره، باید متمرکز بشه روی به سرانجام رسیدن اون دردسرسازی. اما میبینید که نمیتونند مدتی خفهخون بگیرند و جوش و خروش دانشجویان معترض آمریکایی رو تماشا کنند و به زعم خودشون به دردسر افتادن کدخدا رو نظاره کنند. یکبار خلیفهی شیعه نامه میزنه و خودش رو بشون میماله، یکبار القاعده! حماس حتی از معترضین اسراییلی که خواهان استعفای نتانیاهو هستند هم تشکر کرد! که یک دیوانگی محضه، چون این قدردانی حکم بوسه مرگ رو برای اون معترضین داره. یه چیزی داره مانع این میشه که شهوت، به هدف خودش برسه. و اون توهمه. فقط این نیست که شهوت دردسر ساختن برای کدخدا رو دارند، بلکه در این توهمند که دارند تاریخ رو دستخوش تحولات استثنایی میکنند! توهم اینکه که قراره دنیا در برابرشون تعظیم کنه! توهم اینکه خدا داره به شکل معجزهآسا جهان رو در اختیارشون میذاره!
این اشتباهه که انسان رو ماشین شهوت حساب کنیم. اما اشتباه نیست اگه ماشین خیالبافی حسابش کنیم.
تو این فیلم مربوط به ۱۹۷۱ میگه ۵ میلیون نفر از مردم آمریکا هرسال به خارج از کشور مسافرت میکنند! آمار فعلی توریستهای آمریکایی قابل مقایسه با آمار اون موقع نیست. که نشون میده چقدر وضع مالیشون جهش پیدا کرده، و چقدر سفر ارزانتر شده.
عددهای دیگهای هم تو فیلم هست، مثلا قیمت بوئینگ ۷۴۷ رو ۲۷ میلیون دلار میگه، در حالی که الان کمتر از ۴۰۰ میلیون دلار درنمیاد، که فراتر از نرخ تورمه. یا مبلغی که نمایشگاهدار خودرو خرج میکنه تا نماینده برند خارجی بشه، که اون هم قابل مقایسه با امروز نیست.
https://youtu.be/W3o9hVQLX-E
عددهای دیگهای هم تو فیلم هست، مثلا قیمت بوئینگ ۷۴۷ رو ۲۷ میلیون دلار میگه، در حالی که الان کمتر از ۴۰۰ میلیون دلار درنمیاد، که فراتر از نرخ تورمه. یا مبلغی که نمایشگاهدار خودرو خرج میکنه تا نماینده برند خارجی بشه، که اون هم قابل مقایسه با امروز نیست.
https://youtu.be/W3o9hVQLX-E
YouTube
"WHAT'S IN IT FOR ME? " 1971 VOLKSWAGEN PROMO FILM WORLD TRADE CENTER, NEW YORK CITY 32790
Want to support this channel and help us preserve old films? Visit https://www.patreon.com/PeriscopeFilm
Visit our website www.PeriscopeFilm.com
Narrated by Russ Hall, “What’s in it for Me?” (1971) is a color documentary film by German-American film producer…
Visit our website www.PeriscopeFilm.com
Narrated by Russ Hall, “What’s in it for Me?” (1971) is a color documentary film by German-American film producer…
از زمانی که اینترنت به ایران اومد پشت نقابهای مختلف بودم، با اسمهای مختلف، و هویتهای مختلف. یکی فکر میکرد با بنز تردد میکنم، یکی فکر میکرد زندان بودم. خوب کار میکرد چون از خودم توقع داشتم جای دیگری باشم، و یاد گرفتمش. جای دختری که آدمهای امروزی رو دیده اما میخوان به عقد مرد دیروزی دربیارنش، جای مرد تنهایی که تو پالایشگاه گرفتار شغلی شده که نمیدونه درآمد بهتری که داره به زندگی سگی که دچارش شده میارزه یا نه، جای پسر نوجوانی که دنبال پل بلند برای پریدن میگرده، و جای طلبهای که بلد نیست خودش رو توضیح بده.
و این باعث شد خیلیها من رو مثل محوطهای مرموز ببینند که به طرز غیرقابل توضیحی دروازهش به روی کسانی که میخوان حرف بزنند بازه و میشه بدون اینکه کسی متوجه بشه واردش شد. و این یعنی بسیار برهنه شنیدهام.
یه چیزی در همه این شنیدنها مشترک بوده: همه حداقل یه بدی در خودشون دارند که حاضر نیستند ازش دوری کنند، چون دوستش دارند، اما نمیخوان بگن دوستش دارند، چون معنیش اینه که دوستدار بدیها هستند، و نمیخوان آدمی باشند که دوستدار بدیهاست.
خودشون رو به دو نفر تبدیل میکنند، که یکیشون خداست، و اون یکی عبد. و به عبد یاد میدن از خدای خودش طلب چشمپوشی کنه. خود ۱ از خود ۲ میخواد بش ترحم کنه، و قطعا خواهد کرد. تداوم دوستداشتن بدی، به خاطر تداوم بخشیدن خود بوده. از خودشون خدایی میسازند، که نسبت به خودشون «رحیم» باشه.
و این باعث شد خیلیها من رو مثل محوطهای مرموز ببینند که به طرز غیرقابل توضیحی دروازهش به روی کسانی که میخوان حرف بزنند بازه و میشه بدون اینکه کسی متوجه بشه واردش شد. و این یعنی بسیار برهنه شنیدهام.
یه چیزی در همه این شنیدنها مشترک بوده: همه حداقل یه بدی در خودشون دارند که حاضر نیستند ازش دوری کنند، چون دوستش دارند، اما نمیخوان بگن دوستش دارند، چون معنیش اینه که دوستدار بدیها هستند، و نمیخوان آدمی باشند که دوستدار بدیهاست.
خودشون رو به دو نفر تبدیل میکنند، که یکیشون خداست، و اون یکی عبد. و به عبد یاد میدن از خدای خودش طلب چشمپوشی کنه. خود ۱ از خود ۲ میخواد بش ترحم کنه، و قطعا خواهد کرد. تداوم دوستداشتن بدی، به خاطر تداوم بخشیدن خود بوده. از خودشون خدایی میسازند، که نسبت به خودشون «رحیم» باشه.
هر سیستم بسته و استبدادی، به هرحال به مرحله یکدستسازی میرسه. ربطی به شخصیت حاکم نداره. چون نیروهای سهمخواه انقدر زیاد و متنوع میشن، که جمع و جور کردنشون دشوار میشه. پس باید دایره رو تنگتر کرد که بتونند بفهمند با کی طرفند، و تصادم کمتری بینشون رخ بده، که به حل و فصل کمتری نیاز بشه. واکنش اونهایی که داخل دایره تنگتر باقی موندن برمبنای یک پیشگیریه. چون میدونند که این دایره ازین هم میتونه تنگتر بشه، برنامه رو روی دزدی حداکثری تنظیم میکنند، که بتونند جلوی ورود بقیه رو بگیرند. تصادفی نیست که معاون رییسجمهور علنا یک دزده و همه میدونند و همه به شکل یک واقعیت پذیرفتنش. هنوز راننده تاکسیهای ایران، به عنوان سخنگوی عوام، فکر میکنند همه اینها از همدیگه آتوی جنسی و امنیتی دارند که بر علیه هم نمیشورند. اما خیلی وقته که ازون مراحل گذشته. کسی که پسرش علنا دلال نفته و خانوادگی از حکومت پورسانت میگیرند، با آتو از دیگران نیست که هنوز فرد شماره یک امنیت حکومته. کسی که هرروز از فعالیت کاریش در شهرداری در حال هبهکردن یک گوشه شهر بوده با آتو از دیگران نیست که هنوز شهرداره. تنها دلیلش حداکثری کردن دزده بوده، تا جای تنفس برای بقیه رو به حداقل برسونه. در این مرحله دیگه از «اندوختن برای خود» هم عبور میکنند، و به «اندوختن برای دیگران» میرسند، فقط برای اینکه رقابت رو مدیریت کنند.
بنابراین موضوعیتی نداره که بشینی حدس بزنی که کی خواهد آمد و کی خواهد رفت. اونهایی که میتونند از حداکثر دزدی صیانت کنند، بازیگر اصلی خواهند بود.
بنابراین موضوعیتی نداره که بشینی حدس بزنی که کی خواهد آمد و کی خواهد رفت. اونهایی که میتونند از حداکثر دزدی صیانت کنند، بازیگر اصلی خواهند بود.
Anarchonomy
هر سیستم بسته و استبدادی، به هرحال به مرحله یکدستسازی میرسه. ربطی به شخصیت حاکم نداره. چون نیروهای سهمخواه انقدر زیاد و متنوع میشن، که جمع و جور کردنشون دشوار میشه. پس باید دایره رو تنگتر کرد که بتونند بفهمند با کی طرفند، و تصادم کمتری بینشون رخ بده،…
هنوز مینشینند صحبت میکنند درباره «چیستی» این «ساختار». بدون اینکه قبلش پرسیده بشه اصلا ساختاری وجود داره مگه؟ اگه ساختار وجود داشت که شما دونفر نمیتونستید بشینید درباره اینکه این حکومت چه جور حکومتی است صحبت کنید. اگه ساختار وجود داشت بحث شما خطرناکتر از یک مرگ بر خامنهای که یک بچه روی دیوار نوشته تلقی میشد، ولی اون بچه رو تا حد کشت میزنند، و شما خمینی رو با لنین مقایسه میکنید (حتی در مقام مثال) و مشکلی براتون پیش نمیاد. چون اون لات امنیتی کف خیابون داره تعیین میکنه خطر بزرگتر چیه، نه یک آقایی در بالا، و نه یک قانون و نه یک قاعده سازمانی. که همین به تنهایی یعنی هیچ ساختاری وجود نداره.
توده سرطانی از سلولهای همشکل سلولهای خود بدن تشکیل شده، ولی شکل هیچ یک از اعضای بدن نیست. شما با یک سرطان مواجهید، نه یک حکومت. بحث درباره چیستی حکومت مربوط به کشورهاییه که حکومت دارند، نه کشور شما.
توده سرطانی از سلولهای همشکل سلولهای خود بدن تشکیل شده، ولی شکل هیچ یک از اعضای بدن نیست. شما با یک سرطان مواجهید، نه یک حکومت. بحث درباره چیستی حکومت مربوط به کشورهاییه که حکومت دارند، نه کشور شما.