Anarchonomy
48.2K subscribers
6.83K photos
548 videos
27 files
1.32K links
خروجی‌های مکتوب یک ذهن خشن

آدرس سیمپل‌ایکس جهت ارسال پیام:
https://smp19.simplex.im/a#gWAkhT3txZiJvgY4cR3eIZ9EqW5cSthv8JZzr28um94
Download Telegram
به رسمیت شناختن «وزارت بهداشت» حماس توسط سازمان‌های بین‌المللی، که هر عددی به عنوان تلفات اعلام کرد رو به عنوان «آمار» در اختیار مخاطب جهانی قرار بدن، دنباله همون رویه‌ای است که از خیلی وقت پیش «وزارت اقتصاد» داعش شیعه رو به رسمیت شناخته بودند، که در نتیجه‌ اون درست در وخیم‌ترین دوره اقتصادی تاریخ معاصر ایران بیان به مردم ایران بگن هم از فقر بیرون اومدید هم مصرف‌تون بالاتر رفته!
Anarchonomy
به رسمیت شناختن «وزارت بهداشت» حماس توسط سازمان‌های بین‌المللی، که هر عددی به عنوان تلفات اعلام کرد رو به عنوان «آمار» در اختیار مخاطب جهانی قرار بدن، دنباله همون رویه‌ای است که از خیلی وقت پیش «وزارت اقتصاد» داعش شیعه رو به رسمیت شناخته بودند، که در نتیجه‌…
سازمان ملل یه شاخص داره برای امتیازدهی به کشورها به نام HDI (که همین هم ابداع یه پاکستانی بود!) درباره امید به زندگی، درآمد سرانه، دسترسی به آب آشامیدنی، درصدی از زنان که موقع زایمان فوت می‌کنند، و این چیزها. زمان خاتمی بود و داکیومنت سالانه‌ش اومد و تو یکی از موضوعات رشد خوبی داشتیم. همون رو ایمیل زدم به کسی که کارمند اداره مرتبط با اون موضوع بود و گفتم خدا قوت پهلوان. گفت ممنونم، ولی عدد واقعی یکم کمتر ازونه‌. گفتم از کجا میدونی؟ گفت اون جدول برمبنای یه گزارشه، و اون گزارش رو خودم نوشتم!
Anarchonomy
سازمان ملل یه شاخص داره برای امتیازدهی به کشورها به نام HDI (که همین هم ابداع یه پاکستانی بود!) درباره امید به زندگی، درآمد سرانه، دسترسی به آب آشامیدنی، درصدی از زنان که موقع زایمان فوت می‌کنند، و این چیزها. زمان خاتمی بود و داکیومنت سالانه‌ش اومد و تو یکی…
درجه خامی ما در حدی بود که «زندگی ما به شوخی گرفته شده، و خارجی‌ها این شوخی گرفته شدن رو به رسمیت شناخته‌اند» رو نمی‌فهمیدیم. کسی که همرزم صیاد شیرازی بود و تو عملیات‌های شناسایی همراهیش کرده بود، که یعنی مرگ رو بارها بیخ گوشش دیده بود، و خودش بعدها از ایران رفته بود، همون موقع بم گفت به محض اینکه دیدی شلوغ شده بپر تو ساختمان یکی از سفارت‌های اروپایی. گفتم بنده خدا توی جنگ مشاعرش رو از دست داده و فکر کرده هنوز تو دوره مشروطه هستیم که بپریم تو سفارت. نه تنها در همون دوره خاتمی که تصور این بود که «تو همین حکومت هم میشه کارهای مثبتی کرد»، پیش‌بینی می‌کرد که وضع بیخ پیدا خواهد کرد، بلکه پیش‌بینی می‌کرد کار عاقلانه در اون وضع بیخ پیدا کرده، فرار کردن با زرنگ‌بازی ایرونیه!
چندسال بعد ۸۸ شد، و مدتی بعدتر فهمیدیم عده‌ای دقیقا با پریدن داخل سفارت‌ها پناهندگی گرفتند و رفتند. اون روز طوری از خودم خجالت می‌کشیدم که دلم میخواست یه جراحت فیزیکی میداشتم تا دردش حواسم رو از خجالتی که داشتم پرت کنه. خجالت ازینکه چقدر نمی‌دونستم همه‌چیز چطور کار می‌کنه.
یادتونه می‌گفتند جنگ اوکراین رو «گلوبالیست‌ها» به روسیه «تحمیل» کردند؟
کارخونه‌ای که روسیه راه‌اندازی کرده برای ساخت پهپاد شاهد، داره پهپادی با طرح ایرانی میسازه که قطعاتش چینی هستند، و توسط کارگران آفریقایی مونتاژ میشن.
گلوبالیست اصلی خود این خلافکارها و آدم‌کش‌ها بودند. ولی روسپی‌های رسانه‌ای توعیتر و واتس‌اپ درست وارونه جلوه‌ش دادند برای مخاطبان عام تحصیلکرده که فکر می‌کردند از والدین بیسوادشون خیلی جلوترند.
Anarchonomy
یادتونه می‌گفتند جنگ اوکراین رو «گلوبالیست‌ها» به روسیه «تحمیل» کردند؟ کارخونه‌ای که روسیه راه‌اندازی کرده برای ساخت پهپاد شاهد، داره پهپادی با طرح ایرانی میسازه که قطعاتش چینی هستند، و توسط کارگران آفریقایی مونتاژ میشن. گلوبالیست اصلی خود این خلافکارها و…
در جبهه بغرنجی گیر افتاده‌ایم. از یک طرف با جماعتی طرفیم که دنبال پیشرفته‌تر کردن دولت، و سپس جهانی‌سازی کنترل هستند. از الکترونیکی کردن پول گرفته تا یکسان‌سازی مالیات و مقررات در همه کشورها، که هیچ سوراخی نباشه که بتونی در بری.
و از طرف دیگه با خلافکارهایی که نه ایدئولوژی دارند و نه برنامه، و در راستای بیشتر کردن ملک و املاک و دارایی‌های سخت، زیر سایه بی‌قانونی جنگلی، بی‌مرزی مافیایی رو از گلوبالیسم قرض می‌گیرند، و دریدگی نظامی رو از جهادیسم، و مصادره دست‌رنج دیگران رو از کمونیسم، و آزادی تجارت رو از کاپیتالیسم، و انحصار قبیله‌ای در همون تجارت رو از شوونیسم!
تطبیق‌پذیری با شر یعنی دولت اشرار اعلام کنه یه سری ماشین خارجی ثبت‌نام می‌کنه، تا اون قشر برخورداری که می‌تونند پولش رو پرداخت کنند از رانتش استفاده کنند و بیرون بفروشن و مابه‌التفاوت رو به جیب بزنند، اما استقبال نشه، چون مدل‌هاییه که اختلاف قیمت‌شون با قیمت بیرون اونقدری نیست که راضی‌شون کنه‌. گاهی مردم از عمق شرارت دولت بالاسرشون تعجب می‌کنند، و گاهی دولت از مردمی که پرورانده تعجب می‌کنه. انگار خودت کاری کنی ولع پیدا کنند، و بعد از مدتی خودت از زیادی ولعی که پیدا کرده‌اند شوکه بشی.

اینکه سعی کنی با شر تطبیق پیدا نکنی، که برای بسیاری از ایرانی‌ها دیگه از موضوعیت خارج شده، برای این نیست که به یک انسان ماورایی تبدیل بشی‌. اون کارهای دیگه‌ای لازم داره. تطبیق پیدا نکردن، جلوگیری از بدتر شدنه. چون اونی که تطبیق پیدا می‌کنه، معمولا هم‌سطح چیزی که باش تطبیق پیدا کرده نمیمونه، بلکه ازش بدتر میشه‌.
باید خودتون رو برای زندگی در جامعه‌ای که از زندانبانش بدتر شده، آماده کنید.
مدتی بیکار شده بود، و وقتی دید میشه داماد سرخونه بود دنبال کار نگشت. یکی ازین‌هایی که می‌گفت آخوندها ملعونند چون نون بازوشون رو نمیخورن، با حدیث و روایت یه چیزی بش گفت با این مضمون که پیامبر گفته کسی که کار نمی‌کنه جاش تو بهشت نیست یا همچین چیزی. زیاد نگذشت که خودش داخل همون شغلی که داشت سفارشی رو قبول کرد که مصداق تابلوی کار حرام بود. من که جای خدا نیستم، ولی اگه بودم و قرار بود یکی رو بفرستم بهشت کدوم رو میفرستادم؟ اونی که خرجش رو پدرزنش میداده، یا اونی که با روش حرام پول درآورده؟
مسئله بهشت نیست البته. مسئله عین لیزر بودن فوکوس خدا/طبیعت/روزگار، روی کسیه که فکر می‌کنه تست رو پاس کرده. کافیه لب تر کنه و بگه من پاس کردم، تا همه‌چی دست به دست هم بده تا بش گفته بشه «جدی؟ صبر کن پس».
فلاکت اقتصادی موقعیت تاریکی ساخته، و اشعه های لیزر دارند توی این تاریکی می‌رقصند.
درباره ایلان ماسک: «ماشین‌هایی که میسازه دوست دارم، و موشک‌هاش، و پنل‌های خورشیدیش، و اینترنت ماهواره‌ایش. از سیاست کینه‌توزانه‌ش خوشم نمیاد، و نظریات توطئه‌ش، و جو دادناش».

این احتمالا نظر هشتاد و پنج درصد مردم آمریکاست.
اما متأسفانه متوجه نیستند که این وجهه خوبی براشون نداره. خصوصیات مجموعه شخصیت، از هم تفکیک‌شدنی نیستند. نمیتونی بگی از نقاشی‌های هیتلر خوشم میاد، ولی از آدم‌کشی‌هاش نه! اگه از نقاشی‌هاش خوشت میاد، داری از نقاشی‌های یک آدم‌کش خوشت میاد. هیچ‌کس داخل یک خلاء به یک تابلوی نقاشی نگاه نمی‌کنه. چون ما «ربات سنجش زیبایی» نیستیم. خود تماشای تابلو، یک اَکت محسوب میشه. اَکت «تماشای تابلوهای یک آدم‌کش».
اگه یه کاراکتر پلید از کسی معرفی می‌کنی، فارغ ازین که درسته یا غلط، باید تکلیفی که ایجاد می‌کنه هم بپذیری. و تکلیفت اینه که چیزی ازش نخری، و حداقلش اینه که از کارهاش تعریف نکنی. و اگه میخوای هم تعریف کنی و هم بخری، باید اون نظری که درباره کاراکتر پلیدش داری تو دلت نگه داری.
همیشه بخشی از پروپاگاندا، تخطئه‌ی صداهاییه که اون پروپاگاندا رو زیر سوال میبرند. حتی اگه اون صدا از ته یک روستا بیرون اومده باشه. گروه تروریستی از خودش آمار میده، سپس سازمان ملل همون آمار رو منتشر می‌کنه، سپس وقتی این آمار رو زیر سوال میبری میگه «رد کردن یک سازمان بین‌المللی بدون دلیل محکم، پروپاگانداست». در حالی که تویی که داری ردش می‌کنی به هیچ‌جا وصل نیستی، و یک آدم تنها نمیتونه منبع پروپاگاندا باشه.
این رو هرجایی که یک نیرویی، که معمولا دولته ولی میتونه یک گروه شبه‌نظامی هم باشه، میخواد «انحصار حقیقت» رو داشته باشه، میشه دید. جمهوری اسلامی هم اعدام فله‌ای و رندوم نوجوانان در دهه شصت رو رد می‌کنه. اگه یک پیرزن در ته یک روستا بگه بچه من رو بردید کشتید و برای جسدش پول گرفتید، میگن این حرف خود اون پیرزن نیست، این پروپاگانداست.
Anarchonomy
همیشه بخشی از پروپاگاندا، تخطئه‌ی صداهاییه که اون پروپاگاندا رو زیر سوال میبرند. حتی اگه اون صدا از ته یک روستا بیرون اومده باشه. گروه تروریستی از خودش آمار میده، سپس سازمان ملل همون آمار رو منتشر می‌کنه، سپس وقتی این آمار رو زیر سوال میبری میگه «رد کردن یک…
مورد دوم جدول: اگه تمام بک‌گراند هشتاد سال گذشته رو در نظر نگیری، پروپاگانداست!

اتفاقا اگه بک‌گراند مناقشه فلسطین رو در نظر بگیری، لزوما به این نتیجه نمیرسی که حق با فلسطینی‌هاست. چون با مطالعه اون بک‌گراند میفهمی که بارها و بارها فرصت بوده از طریق مسالمت‌آمیز مسئله حل بشه، اما جنون اسلامی و جنون عربی مانع شده.
اما فارغ ازینکه چه نتیجه‌ای بشه گرفت، مسئله امروز رو در موقعیت امروز بررسی می‌کنند. اگه قرار باشه ما هم همه اتفاقات مرزی بین خودمون و افغانستان رو با بک‌گراند صدسال گذشته بسنجیم، هر افغانی که می‌اومد به این سمت رو باید از درخت آویزان می‌کردیم. نه تنها بخشی از افغانستان جزیی از خاک ما بود، بلکه یک کشور اروپایی باعث شد از دستش بدیم، و اون قسمت جدا شده به جای حفظ پیوندش با ما، به تهدید امنیتی برای ما تبدیل شد و این تهدید تا همین امروز ادامه داشته.
Anarchonomy
همیشه بخشی از پروپاگاندا، تخطئه‌ی صداهاییه که اون پروپاگاندا رو زیر سوال میبرند. حتی اگه اون صدا از ته یک روستا بیرون اومده باشه. گروه تروریستی از خودش آمار میده، سپس سازمان ملل همون آمار رو منتشر می‌کنه، سپس وقتی این آمار رو زیر سوال میبری میگه «رد کردن یک…
سه مورد بعدی جدول مضحک‌ترند:
«اگه بگید آن‌ها پشت بیماران و کودکان سنگر می‌گیرند» پروپاگانداست، چون انسان‌های رو به شکل گله‌ای بی‌نام و نشان در نظر می‌گیره.

استفاده از سپر انسانی یک تاکتیک فیزیکیه. فرقی نداره چطور توصیفش کنی. همچنین در موقعیتی که نیروی مسلط بر مردم، به اون‌ها پاسخگو نیست، هیچ مانعی برای اینکه ازشون به عنوان سپر استفاده کنه نداره. و هرجا مانعی برای شرارت نیست، باید فرض رو بر این گذاشت که داره اتفاق میفته. شواهد، خامه‌ی روی کیک هستند.

«همه فلسطینی‌ها تروریست هستند» پروپاگانداست، چون یه فحش رو به گروهی از مردم نسبت میده.

همه فلسطینی‌ها تروریست نیستند، اما تروریست یک فحش نیست. یک فعالیته، که مشخصات خودش رو داره. و اگه این مشخصات رو در رفتار تعداد زیادی از افراد ببینی، نمیتونی خودت رو به کوری بزنی. کسانی که در انقلاب ۵۷، زن تن‌فروش رو کشیدن تو خیابون و کشتنش و جنازه‌ش رو آتش زدند، «مردم تروریست» بودند‌.

«اگه بگی انفجار رخ داد و نگی کی منفجر کرد» پروپاگانداست.
معمولا انفجار عمدی رو بدون فاعل نمیارن. وقتی فاعل نمیاد که معلوم نیست هدف خود اون انفجار بوده، یا حادثه جانبیش بوده. و این هم به استانداردت در گزارش خبر مربوطه نه به گرایش سیاسیت، و استاندارد هر نشریه میتونه فرق کنه. پروپاگاندا نمیتونه غیرمتمرکز باشه. اگه چیزی غیرمتمرکز بود و هرکس سبکی داشت، هرچیزی میتونه باشه غیر از پروپاگاندا.
وقتی یک آدم کم‌سن تفریحات و کسب افتخارات ورزشی تراویس پاسترانا رو می‌دید، این فکر تو ذهنش ایجاد می‌شد که «چرا من نتونم؟». در چارچوب فکری «یه بار زنده‌ایم، پس نباید کسل‌کننده بگذره» سوال کاملا بجاییه. اما همون موقع که اون فعالیت‌ها به نمایش گذاشته می‌شد، به اون آدم جوان نمی‌گفتند داخل بدن تراویس پر شده از پین و پلاتین. الان دارند میگن که دیگه همه‌جاش فلزی شده و دست به دامن سلول‌های بنیادی شده.
شاید تصمیم یکی این باشه که با علم به اینکه همه‌جاش آسیب خواهد دید و این آسیب‌ها اگه حتی توسط بهترین سیستم درمانی دنیا تعمیر بشن، باز هم درد و رنج مزمن بهمراه خواهد داشت، بره سراغ فعالیت‌های فیزیکی پرریسک. اما برای خیلی‌ها اون قسمت «با علم اینکه...» رد شده، و نبوده.
این فرهنگ «هرچیزی رو نباید به بچه‌ها گفت» یه فرهنگ غلطه. اتفاقا باید همه‌چیز رو به بچه‌ها گفت. اگه دست من بود این عکس رو به کم‌سن و سال‌ترین بچه‌ها هم نشون میدادم.
دیگه تو که در خاورمیانه چشم به جهان گشودی که نباید تعجب کنی جلاد رو بابت یک مرگ رندوم مسخره به شهید تبدیل کنند. وقتی جهان متمدن اسراییلی که بش تجاوز شده بود رو در عرض هفت ماه به چشمه پلیدی‌ها تبدیل می‌کنه، از قلدرهای دهات محصوری که توش به دنیا اومدی انتظار داری از قدرت‌شون برای شعبده‌بازی مشابه و کوچکتر استفاده نکنند؟
تازه من ازت توقع دارم از چیز قشنگ‌تری تعجب نکنی. که خزانه‌داری آمریکا به شدت نگرانه از کریپتو در جهت پولشویی استفاده نشه تا در جهت اشاعه سلاح‌های شیمیایی استفاده نشه، اما باید به پاشون بیفتیم تا سپاه رو به عنوان نیروی تروریستی بشناسند و طبق یک نیروی تروریستی باش رفتار کنند. همون سپاهی که دنبال یه فرمول پیچیده‌تر برای گازهای اشک‌آوره که دفعه بعد دیگه فقط اشک درنیاره، بلکه فلج هم بکنه. یعنی «من و تو نباید حق داشته باشیم پول اختراعی خودمون رو داشته باشیم و آزادانه باش تبادل ثروت انجام بدیم، چون ممکنه عده‌ای برای ساخت سلاح ممنوعه ازش استفاده کنند، ولی اگه اون سلاح ممنوعه رو هم ساختند کسی کاری به کارشون نداره». ازت توقع دارم از جمله داخل گیومه هم تعجب نکنی.
شخصیتش طوری بود که از باخت مالی آدم‌های ساده‌لوح عصبانی می‌شد، بدون اینکه خودش ضرری کرده باشه، و بدون اینکه دلش برای بازنده بسوزه. از خود این واقعیت که یک روباه یک مرغ رو خفه کنه عصبانی میشد. انگار این خود صحنه‌ست که براش منزجرکننده‌ست، وگرنه نه صنمی با مرغ داشت و نه با روباه. شاید چون پول براش حرمت داشت، و این صحنه خفه شدن احمق توسط باهوش‌تر، این حرمت رو می‌شکست.
اما چه اتفاقی میفتاد اگه با همین حساسیت به صحنه‌های دلخراش، به چیزی فراتر از پول نگاه می‌کرد؟ اونوقت اینکه طرف احمق چیزی فراتر از پول رو ببازه، چقدر می‌تونست عصبانیش کنه؟ مثلا ببینه ساده‌لوح رو خیلی راحت ترغیب می‌کنند به مشارکت در شر، و چون عقلش نمیرسه هربار همراهی می‌کنه.
مردم از ناگهان از دست دادن عزیزان‌شون، و یا حتی کسی که نسبتی باشون نداره ولی عزیزه، مثل وقتی که درست کنارشون گلوله بخوره و دیگه نفس نکشه و بدنش سرد بشه، جوری یکه میخورند که ممکنه سلامت خودشون هم به خطر بیفته. اما اگه به چیزی فراتر از تداوم گردش خون اهمیت می‌دادند چه بلایی سرشون می‌اومد؟ اگه کشف اینکه عقل نداره و هیچ مقدار از دانش و منطق بش کمکی نمی‌کنه رو معادل کشف اینکه دیگه نفس نمی‌کشه می‌دیدند، چقدر اذیت می‌شدند؟
برای آینده دنیای عکاسی اتفاقاتی رو پیش‌بینی می‌کردیم که خیلی‌هاشون غلط دراومدند. و همشون پیش‌بینی من یا فرد ایکس نبودند، بلکه یک پیش‌بینی جمعی بود و حتی شرکت‌ها روش حساب کرده بودند.

- فکر می‌کردیم با دموکراتیزه شدن عکاسی با دوربین گوشی‌های هوشمند، با سونامی عکاسان خوش‌فکر بالقوه که تا قبل ازون امکان کشف‌شون وجود نداشت مواجه میشیم. البته تولید محتوا انفجاری بود، اما به نسبت تعداد کسانی که گوشی هوشمند دارند، که چند میلیارد نفرند، سونامی ندیدیم. مردم دوربین رو برای این میخوان تا از خودشون جلوی مجسمه‌ها و پل‌ها و آبشارها عکس بگیرن (که یعنی: ببینید من اینجا بودم پس عمرم هدر نرفته)، یا مستندسازی شکستن یه قطعه از یکی از وسایل خونه‌شون و فرستادنش برای پسرعموشون برای پرسیدن اینکه یدکی اینو از کجا میتونم گیر بیارم؟

- فکر می‌کردیم همه دنبال حداکثری کردن کیفیت تصویر هستند، و سپس به یک حد مطلوب میرسند، و سپس مطالبه برای کیفیت بالاتر همونجا متوقف میشه.‌ اما یه جور دیگه پیش رفت. اول دنبال بالارفتن کیفیت بودند، بعد از کیفیت بالا زده شدند و عقب‌گرد کردند! فیلتر‌هایی که تم فیلم آنالوگ رو تداعی می‌کرد (که یعنی رنگ‌ها کلا غلطند و با واقعیت همخوانی ندارند) عامه‌پسند شد. دوربین‌های کامپکت قدیمی که متعلق به نسل اول سنسورهای دیجیتال بودند و تصویرشون در مقایسه با استاندارد امروزی افتضاحه، محبوب شد، تا جایی که براشون بازار سیاه بوجود اومده. فقط برای اینکه عکسی به اشتراک بذارند که با عکس بقیه فرق داره. خود «کیفیت خوب» کسل‌کننده شد.

- فکر می‌کردیم بی‌نهایت آسان شدن گرفتن عکس و به اشتراک گذاشتنش با انبوهی از آدم‌های دیگه، اون جنبه زیبایی‌ستایی شخصیت افراد رو تقویت کنه، یا به تعبیر دیگه: تکنولوژی کاتالیزور تغییر دید بشه. اما حالا برعکسش غلبه کرد. تکنولوژی باعث گسترش دید منفی آدم‌هایی شد که یا همه‌چیز رو زشت می‌بینند، یا دیگه نمی‌تونند زیبایی ببیند. حواس‌مون نبود که وقتی مود روحی آدم‌ها دارک باشه، چیزی که میسازند هم دارک خواهد بود، و از تکنولوژی کاری برنمیاد.
در کل فضای وب فارسی، کسی که یه گوشه نشسته باشه جستارنویسی روزانه بکنه نیست که به اندازه من نفرت از گوشه و اطراف دریافت کنه.
برای این عزیزان یک خبر دارم و یک نصیحت.
خبر اینه که: من جانور پیچیده‌ای هستم، ولی شما موجودات ساده‌ای هستید. فارغ ازینکه چجور آدمی باشید، فانکشن ساده‌ای دارید‌. کل فلوچارت ذهنی‌تون رو میشه تو سمت سفید یه کارت ویزیت ترسیم کرد. یه علامتش هم اینه که شما من رو همه‌جا نمی‌بینید، ولی من شما رو همه‌جا می‌بینم. تو بقالی، تو بانک، کف مترو، جلو فلافلی، سر میدون. و موجود ساده نمیتونه موجود پیچیده رو آنالیز کنه. من رو یکی که پیچیده‌تر از منه میتونه آنالیز کنه، و خواهد کرد، و برای انجامش از شما مشورت نخواهد گرفت. قاعده‌ش همیشه اینه و من کاره‌ای نیستم، چون قاعده‌ش رو من تنظیم نکردم.
نصیحت اینه که: شما در حال سوگواری هستید، حتی اگه بخندید. سوگوار این هستید که خیلی معمولی هستید. اما وقت خیلی کمه. رنگ رگ‌های اطراف قوزک پاتون خیلی زودتر ازونی که فکر می‌کنید به کبود مایل به آبی متمایل خواهد شد. در این فرصت کم دنبال یاد گرفتن باشید‌.‌ چون هنوز چیزهای زیادی هست که ندیدید، و چیزهای زیادی هست که آمادگی دیدن‌شون رو ندارید، و چیزهای زیادی هست که دیدید اما از واقعیت پشتش خبر ندارید. در تورات اومده که طرف در هشتاد سالگی از داوود پرسید «آیا می‌تونم درست رو از غلط تشخیص بدم؟»، با اینکه عقل کلی بود برای خودش. منظورش این نبود که تا الان هیچ‌چیز تشخیص نمیدادم. منظورش این بود که باز چیزهایی هست که من هم نمی‌تونم درست و غلطش رو تشخیص بدم. همیشه باید ولع داشت برای خروج از پیله‌های قبلی، چون آخری نداره. و وقت باقیمانده متناسب با ولعی که باید درخور باشه، نیست‌.
من دنبال تأثیرگذاری حداکثری نیستم. حتی اگه فقط یک نفر از شما با خواندن این نوشته از چرخه سوگواری و پوچی خارج بشه و تکونی به خودش بده، ثوابش برای منه.
این مثال خاص مشابه انتخاب کردن جرجیس بین صد و بیست و چهار هزار پیغمبره. اینکه آخوند اگه واقعا صداقت داشت در اینکه میخواد مصلح باشه، باید اول به این نگاه می‌کرد که چه لباسی به تنش کرده و الان این لباس یونیفرم چه کسانیه، چه برسه به اینکه کنکاش کنه که این شهوت حکمرانی در این کسوت از کجا آب میخوره، سرجاشه. اما اینکه بگی اون حسینی که ساختید جعلی بوده، بیشتر به نفع این آخوند مدعی تموم میشه، نه به ضررش. ساید افکت حسینی که برای نهی از منکر قیام نکرده چیه؟ حداقلی‌ترین ساید افکتش اینه که حسین دیگه‌ای ساخته بشه که می‌خواست جان خودش و خانواده‌ش رو نجات بده، نه اینکه خلافت راه بندازه. این حسین، به درد اکبرنژاد میخوره، یا کارش رو سخت‌تر می‌کنه؟ چطور نمی‌تونی این سوال رو بپرسی از خودت و بعد متنت رو بنویسی؟
۱- فکر می‌کنه گرامی داشتن ارزش‌های غربی یعنی همراهی با غربی‌ها
۲- فکر می‌کنه همه غربی‌ها یعنی اونایی که صداشون از بقیه بلندتره
۳- به دروغ وانمود می‌کنه فلسطینی‌ها می‌گفتند ما یه دولت سکولار تو چارچوب مرز ۶۷ میخوایم و ما گفتیم نه حق ندارید!
۴- ما برای بدن پودر شده فلسطینی جشن نگرفتیم، ولی اگه یک ایرانی برای پودر شدن کسی که صدام قهرمانشه جشن بگیره حرجی بش نیست.
۵- دولت یهودیان، یک دولت دینی نیست. اگه بود زنان حق رأی نداشتند. و خیلی حقوق دیگه. اگه کاتولیک‌ها جمع بشن یه جا دولت تشکیل بدن، بش نمیگیم دولت کاتولیک.
۶- ساکنان فلسطین بودند که هدف‌شون به جهنم تبدیل کردن زندگی یهودیان بود. الان دارن تاوانش رو میدن. و پشیمان هم نیستند.
۷- رضا پهلوی خر کیست؟
۸- اگه کسی به نتانیاهو یا هر سیاستمدار دیگه‌ای میگه بدتر از آخوند، همدست آخوندهاست. مهم نیست تو زندگیش یه بار هم نماز نخونده.
۹- سازمان بین‌المللی اصالت ندارد. منبع وحی هم نیست. هم می‌تواند فاسد شود، هم ایدئولوژیک، و الان هر دو است.
۱۰- اگه اسراییل میخواست «عامدانه» غیرنظامیان رو هدف قرار بده، الان یک گربه هم در غزه زنده نمانده بود.
۱۱- در جنگ حلوا خیرات نمی‌کنند