Anarchonomy
48.2K subscribers
6.83K photos
548 videos
27 files
1.32K links
خروجی‌های مکتوب یک ذهن خشن

آدرس سیمپل‌ایکس جهت ارسال پیام:
https://smp19.simplex.im/a#gWAkhT3txZiJvgY4cR3eIZ9EqW5cSthv8JZzr28um94
Download Telegram
به مقدسات من احترام بگذارند، به سلایق من احترام بگذارند، به پاسپورت من احترام بگذارند، به پرچم من احترام بگذارند...!
باید پرسید اینهمه احترام‌طلبی از کجا ریشه گرفته. و میشه اینطور پاسخ داد که در فرهنگ امپراتورپسند، «زندگی خوب، زندگی امپراتور است» تعریف شده. و چون همه به امپراتور احترام می‌گذاشتند، پس زندگی خوب زندگی‌ای است که همه بابت هرچیزی بت احترام بگذارند. که البته در تضاد کامل با تمام ادعاهای توحیدی آدم‌هاییه که هزاران ساله که مذهبی‌ بوده‌اند (بله، میشه به مدت هزاران سال، فیک بود).
اما این فقط درباره یک ایراد شخصیتی در افراد نیست. درباره عدم آگاهی‌شون از طرز کار دنیای فیزیکیه. در دنیای فیزیکی، احترام هیچ‌وقت با احترام‌طلبی به دست نمیاد. احترام با دفاع از حریم‌های فردی به دست میاد. اون امپراتوری که همه از ترس بش احترام می‌گذاشتند هم، در واقع احترام نداشت. چون اهانت بش به لایه غیررسمی جامعه منتقل شده بود. امپراتوری احترام داشت که اجازه نمیداد رعیت وارد حیطه حکمرانی بشه، و خودش هم وارد حیطه زندگی اون‌ها نمی‌شد، و اجازه نمیداد رعیت هم وارد حیطه زندگی همدیگه بشن. وقتی این فاصله‌ها و حریم‌ها محفوظ و برقرار بود، خود به خود همه برای همدیگه محترم میشدند. رعیت برای رعیت. رعیت برای شاه. و شاه برای رعیت.
تا وقتی حق و حقوق پایمال میشه، و حریم‌ها درهم‌شکسته‌ست، و هرکی به خودش اجازه میده خودش رو در زندگی دیگری فرو کنه، هیچ خبری از احترام نخواهد بود. حتی برای اون‌هایی که انقدر مبتلا به تفرعن هستند که خیلی بش نیاز دارند.
گاهی منظور خاصی نداری، و همین منظور بدیه.
#استفراغات_معماران
دروغ اول آوریل یا دروغ سیزده، برای دوران ساده‌تری بود. میشه امروز هم باش سرگرمی ساخت، ولی دیگه متعلق به این دوران نیست. نه به این دلیل که در دنیای پیچیده دیگه آدم ساده‌لوح پیدا نمیشه که سر کارش گذاشت، که اتفاقا زیاد هست. بلکه به این دلیل که این سر کار گذاشتن، با اینکه دوستانه بوده، دوز خفیفی از خباثت هم لازم داشت. و اون خباثت نمکین، در خباثت غلیظ رسانه‌ای دنیای امروز ما، گم میشه و در نتیجه خوب جواب نمیده. مزاج آدم‌های عصر ما، فارغ از سطح آی‌کیوشون، با شوری مزمن تغییر کرده، و نمک‌های خفیف رو یا حس نمی‌کنه، یا راضیش نمی‌کنه. ما در دورانی هستیم که جلوی چشمان خودت انفجار کپسول گاز رو اصابت موشک هوا به زمین معرفی می‌کنند، و گله‌های سایبری‌شون هم‌راستا با این روایت بازنشرش میدن، و چون تعدادشون بالاست میگن «پس روایت ما درسته». تو چنین محیطی، دروغ اول آوریل مثل صدای ترکیدن یه بادکنک تو شب چهارشنبه سوریه.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
یه زمانی پردازش تکراری، معضلی بود برای صنعت الکترونیک. ولی امروز نیست، هرچند که راه ادامه داره. معضل امروز جابجا کردن حجم زیاد دیتاست. کاری که اینجا داره می‌کنه، سی‌پی‌یو رو داغ نمی‌کنه (که خود این چندسال پیش باورنکردنی بود)، بلکه داره کارت مموری رو داغ می‌کنه. و کسانی که توی این بخش کار می‌کنند میگن نسل بعدی این کارت، نیاز به هیت‌سینک یا حتی فن خواهد داشت!
اونایی که بتونند این معضل رو برطرف کنند، یا راه‌حل‌های جدیدی برای خنک‌کردن پیدا کنند، پول پارو خواهند کرد.
ناآگاهی مردم ما ازینکه ارتش مدرن چطور کار می‌کنه، و باید چطور کار کنه، و همزمان ناآگاهی‌شون ازینکه کشور در دست چه عقب‌مانده‌هایی قرار داره، باعث میشه با خرده اطلاعاتی که ناخواسته در معرض قضاوت عموم قرار گرفته‌اند، دچار ابهامات و سوالات زیادی بشن، و چون جوابی براشون ندارن، به سلسله‌ای از قصه‌های عامه‌پسند، که بیشتر در گروه‌های خانوادگی واتس‌اپ دست به دست میشن، متوسل بشن، که بیشتر از قبل در سوء تفاهم غرقشون می‌کنه.
اینکه نفر دوم نظام فقط به خاطر سهل‌انگاری لجبازانه در استفاده از موبایل در فرودگاه بغداد هدف قرار گرفت و کشته شد، به هیچ تجربه و اندوخته‌ای تبدیل نشده، و باز نفر اول نظام در سوریه با خریتی مشابه، به همون سرنوشت دچار میشه. این وضعیت رو در هیچ ارتش مدرنی در دنیا پیدا نخواهید کرد. حتی در ارتش کشورهای کوچکی که در حد یک جزیره‌اند. چون بیسیک‌ترین وظیفه سازمانی هر نیروی نظامی، اضافه کردن حداقل آخرین اشتباه، به تجربه انباشته‌ست (حفظ تجربه بدست اومده از اشتباهات قدیمی‌تر، کمی سخت‌تره). این رفتار، فقط از تشکیلات پوچگرا که از تعدادی آدم پلشت و مسئولیت‌گریز که تربیت نادرستی داشته‌اند، دیده میشه. تازه اگر به بحث اختلالات ذهنی‌شون نپردازیم که یک مسئله مفصل دیگه‌ست. مردم ما هنوز با این واقعیت که قدرت به طور کامل در دست چنین کسانیه مواجه نشده‌اند، یا اگه شده باشند خودشون رو به ندیدن زده‌اند. قدرت اگه دست خونریزترین افراد جدی و با دیسیپلین هم باشه، خسارتش از وضعیتی که ایران بش دچاره، به مراتب کمتر خواهد بود. متأسفانه رنگ خون دل خیلی‌ها رو خالی می‌کنه، و ابعاد واقعی خسارات رو در محاسبه‌شون لحاظ نمی‌کنند. فرق حاکم خونریز عادی و حاکم پلشت غیرعادی، مثل فرق قاتلی که مأموریت داره پدری رو در آپارتمانش و جلوی زن و بچه‌ش ترور کنه، با یک دیوانه زنجیریه که برای کشتن همون پدر کل مجتمع مسکونی رو آتش میزنه. توی دومی خون نیست، ولی عزاداری خیلی بیشتری ایجاد خواهد کرد.
اگه تونستیم جلوی آتش‌سوزی رو بگیریم، بعدش می‌تونیم بیاییم صحبت کنیم که روش ارتش مدرن در برگزاری جلسات فرماندهی و ارتباط بین کسانی که مسئولیت عملیاتی دارند چجوریه، و چه زیرساخت ارتباطی رادیویی شبکه‌ای نرم‌افزاری میخواد، و تکنولوژی چه راه‌حل‌هایی براش ایجاد کرده که قبلا نبوده و چطور روی چابکی نیرو در انتقال داده و پایین آوردن ریسک، تأثیر گذاشته، و همه این‌ها چقدر سواد و سرمایه‌گذاری فنی میخواد.
مردم ما در غار زندگی می‌کنند، و این توعیت فقط یکی از هزاران علامتشه. واردات نفت اسراییل به چهار میلیارد دلار در سال هم نمیرسه، و اگه یه حالت ایده‌آل رو در نظر بگیریم شش میلیارد دلار بیشتر نیست. در طول سی سال، با فرض ثابت موندن قیمت، که فرض خوش‌خیالانه‌ایه، به دویست میلیارد دلار هم نمیرسه. در حالی که یک اقدام نظامی همه‌جانبه که بتونه حکومت فعلی رو ساقط کنه، میتونه دو برابر این هزینه داشته باشه، با فرض اینکه معضلات دیگه‌ای برای اسراییل ایجاد نکنه. و تا سی سال دیگه اسراییل نفتی هم نیاز نداره، و بیشتر ناوگان حمل و نقلش برقی شده‌اند، و مابقی نیاز که مربوط به پتروشیمی خواهد بود رو از آفریقا تأمین خواهد کرد.
وقتی ندونی دنیا چه تغییراتی کرده، و اقتصادهای دنیا دارند چطور پیش میرن، یعنی داری تو غار زندگی می‌کنی. اینکه چین میتونه نفت رو مفت از ایران بخره، فقط به خاطر تحریم نیست. به این دلیله که وضعیت بازار هم این اجازه رو بش داده. چیزی که ما برای عرضه به دنیا داریم، که تنها چیزیه که برای عرضه به دنیا داریم، دیگه اونجوری که قدیم بود نیست. نمیتونی نفت رو بذاری رو میز و بگی خب، حالا سجده کنید!
پشت هر ادعا که «اسراییل فلان آمبولانس را عمدی زد» این پیش‌فرض وجود داره که «یهود کار سهوی نداره».
و گرنه چطور ممکنه درصد بالای خطا در نظر نگرفت برای جنگی که از لحاظ درگیری با مردم عادی، نمونه مشابهی در دنیا نداره؟ مسئله فقط عملکرد دولت فعلی اسراییل، و حتی هر دولتی در اسراییل نیست. مسئله درباره رنج واقعی عملکرد هر نیرویی، حتی شما، در این شرایطه. رنج واقعی خطا در غزه رو باید چطور بدست آورد و چطور مقایسه کرد، وقتی هیچ مرجعی وجود نداره؟ پروتکل جراحی برش روده، وقتی تنظیم شد که حداقل یک‌نفر درست انجامش داد. چطور ممکنه پروتکلی داشته باشی، در حالی که تا اون لحظه هیچ جراحی موفقی وجود نداشته؟ عملکرد موفق، و سپس پروتکل رو، تجربه تعریف می‌کنه، نه آرزو. آرزوی من میتونه این باشه که دیوارهای آپارتمان هشت طبقه رو با بلوک‌هایی به ضخامت شصت سانت بسازم، و همزمان در زلزله مشکلی ایجاد نشه. اما این فقط یه آرزوئه، و ساختمونی با اون وزن نجومی، در زلزله افتضاح خواهد بود.
اگه بپذیرند که یهود هم کار سهوی داره، دیگه با اون قصه‌های قبلی‌شون که همه‌چیز زیر سر یهودی‌هاست و دنیا رو اداره می‌کنند، تناقض پیدا می‌کنه. چون نمیشه انقدر باهوش باشی که دنیا رو اداره کنی، و همزمان اشتباه هم بکنی.
عجله آدم امروزی به endgame فرض کردن وقایع، مشابه تاریخی نداره. اندگیم، یا مرحله آخر، یا دست آخر بازی، درباره اینه که «همه‌چی همینجا تموم خواهد شد» یا «به تهش رسیدیم». وقتی یک ویروس در تمام دنیا مردم رو قتل عام می‌کنه، و اقتصادها رو فلج می‌کنه، میگه «تمومه». و وقتی واکسنی ساخته میشه که از پس اون ویروس برمیاد، یه جور دیگه میگه «تمومه». درسته که اون تمومه با این تمومه در نقطه مقابل هم قرار دارند، که یکیش به معنی «دیگه کاری از دست‌مون برنمیاد و طبیعت برنده شد»‌ست و اون یکی به معنی «دیگه کاری از دست طبیعت برنمیاد، برنده شدیم» است، ولی هر دو در اینکه اندگیم حسابش می‌کنند مشترکند.
از وقتی من یک کودک خردسال بودم عده‌ای در یمن داشتند افراد بی‌گناه رو گروگان می‌گرفتند، و عده‌ای دیگه با روش‌های مختلف سعی می‌کردند باشون معامله کنند تا اون افراد آزاد بشن. اما همچنان وقتی پابرهنه یمنی موشکی شلیک می‌کنه، اندگیم حسابش میکنند.
آدم قدیم اینجوری نبود، و اندگیم رو در دوردست افق زمان می‌دید. چون بیشتر اطلاعاتش محلی و مربوط به دو سه کیلومتری دهاتش بود، و در اون محدوده همه‌چیز خیلی تکراری و ساده و بی‌رویداد بود. و همین حتی باعث می‌شد خودش رو خیلی بی‌اهمیت ببینه. در فرهنگ‌های اجدادپرست، رویدادهای مهم یا جای دوری در گذشته‌اند، یا جای دوری در آینده. خود اینکه اجداد، مقدسند، به این ربط داده میشه که در دوران‌شون اتفاقات مهمی افتاده، و ما که در دوران‌مون هیچ اتفاقی نمیفته، در برابر اون‌ها پستیم، و باید اون‌ها رو گرامی بداریم!
اما آدم عصر جدید، دیگه آدم محل خودش نیست. تحت بمباران اطلاعاته، و به همه‌جا وصله. بنابراین اینطور حس می‌کنه که همه اتفاقات مهم داره در دوره حیات خودش رخ میده. در حالی که خبر خاصی نیست.
اندگیم دیدن همه‌چیز، یک عارضه متضاد هم داره. و اون ندیدن چیزهاییه که دارن واقعا رخ میدن. چون کند رخ میدن، و آدمی که ساعت ذهنش با ریتم تند اخبار ست شده، حسشون نمی‌کنه. مثل گسترده شدن بال دولت‌ها. در عین اینکه خبر خاصی نیست، خبرهایی هم هست از وضعیتی که قبلا وجود نداشته. دولت سنگاپور همه رو موظف کرده ماشین‌شون رو به مراکز از قبل تعیین‌شده ببرند، تا روی داشبوردشون یه مانیتور نصب بشه، که نشون بده تو هر محدوده ترافیکی که قرار دارند، چقدر حق تردد باید پرداخت کنند! اینکه بابت جابجا شدن هم ازت پول بگیرند، در حالی که قبلا بابت خود ماشین و بنزین توی باکش و دی‌اکسید کربنی که تولید می‌کنه، ازت گرفتن، یک چیزه؛ و اینکه خودت موظف باشی ماشینت رو ببری تا دستگاهی که نشون میده چقدر ازت تیغ زده میشه رو نصب کنند، یک چیز دیگه‌ست. این حالت فرهنگی که شهروندان به چنین پدیده‌ای راضی باشند، و حتی تشکر کنند که نصبش سریع انجام میشه و معطلی نداره، چیزیه که پنجاه سال پیش وجود نداشته. این هم یک اندگیم نیست (این انتهای چیزی نیست)، اما اون‌هایی که درگیر سندروم اندگیم‌بینی هستند، دارند این چیزها رو نمی‌بینند.
Anarchonomy
عجله آدم امروزی به endgame فرض کردن وقایع، مشابه تاریخی نداره. اندگیم، یا مرحله آخر، یا دست آخر بازی، درباره اینه که «همه‌چی همینجا تموم خواهد شد» یا «به تهش رسیدیم». وقتی یک ویروس در تمام دنیا مردم رو قتل عام می‌کنه، و اقتصادها رو فلج می‌کنه، میگه «تمومه».…
درباره هوش مصنوعی مسئله‌ای مطرح شده از سال‌ها پیش به نام اتاق چینی. که اتاقی رو فرض می‌کنند که یک فرد توش نشسته و زبان چینی بلد نیست، ولی کتاب‌ها و اسنادی در اون اتاق هست که نسبت بین کلمات چینی با هم رو ترسیم کرده. مثلا فلان حرف در جواب فلان حرف میاد. اگه این فرد همه‌شون رو حفظ کنه، و ما از زیر در یک کاغذ بندازیم داخل که روش به چینی نوشته باشه «صبحانه چی میخوری؟»، و از چیزهایی که خونده کلمه چینی «قهوه با شکر» رو بنویسه زیرش و پس بده، بدون اینکه بدونه معنی اون کلمه قهوه با شکره، معنیش اینه که چینی رو یاد گرفته؟ فعلا مدل‌های زبانی هوش مصنوعی دارن اینجوری کار می‌کنند. و وقتی حجم چیزی که تو اتاق‌شون برای مطالعه وجود داره، زیاد میشه، جواب‌هایی که میدن دقیق‌تر میشه. بدون اینکه بفهمند دارند چی میگن. و بعد این سوال مطرح میشه که «نکنه خود ما آدم‌ها هم داریم همینجوری جواب همدیگه رو میدیم؟». سوال درباره اینکه هوش مصنوعی چیست، سوال‌هایی درباره اینکه هوش خودمان چیست ایجاد کرد.
اما بدون اینکه خیلی در جنبه فلسفی مسئله فرو بریم هم میشه افکت اتاق چینی رو در مواجهه با اخبار دنیایی که به شدت متصل است، دید. این صحنه تکراری که یک زن در برابر بغض یک بچه غریبه میگه «آخی» رو همه دیدن. بیشتر اون زن‌ها ترحم ویژه‌ای نسبت به اون بچه ندارند. اما یک تراکنش تعریف شده برای چنین موقعیتی، که طرف مقابل بغض میده، و تو در قبالش «آخی» تحویل میدی. مهم نیست که اون آخی برات معنی داره یا نداره. مهم اینه که عبارت مقابل بغض، آخی است. همونطور که آدم تو اتاق می‌دونست عبارت قهوه با شکر، مقابل عبارت صبحانه قرار می‌گیره.
تراکنش‌ها تحت تأثیر فرهنگ هستند. پاسخ تعریف‌شده در فرهنگ شهری کوچک در دو هزارسال پیش، به یک خبر، قطعا متفاوته با پاسخ تعریف‌شده در فرهنگ یک مگاسیتی در قرن بیست و یکم. و البته در تاریخ معاصر، لازم نیست فاصله دو هزارسال باشه تا تفاوت فاحش باشه‌. پاسخ دیفالت پنجاه سال پیش به غذاخوردن در ملاء عام در ماه رمضان، خشم فیزیکی بود. پاسخ دیفالت الان، خندیدنه. نه آدم اون موقع معنی اون خشم رو می‌دونست، نه آدم الان معنی این خنده رو. هر دو عبارت مقابل عبارت رو در برابرش قرار میدن. قهوه با شکر اون روز، اون بود، و قهوه با شکر امروز، اینه.
به همین ترتیب خیلی از تحلیل‌ها و سخن‌پراکنی‌ها درباره واقعه روز، هرچی که هست، در واقع یک بروز فرهنگی درباره اون واقعه‌ست، نه ارائه تحلیل یا فکر. وقتی طرف میگه «این‌ها واکسن رو به همه زدن تا ببینند چند درصد مردم تمرد می‌کنند» در حال ارائه یک تحلیل نیست. داره فرهنگی که توش قرار داشته رو بروز میده.
اینو برای یک نوجوان درست کردم، و خوشش اومد.
بعد بش گفتم تکلیفت اینه که ثابت کنی اشتباهه، و خوشش نیومد.
چه چیزی مانع اسراییله که اجازه نده ۱۲۰ هزارنفر در آخرین جمعه در مسجدالاقصی نمازشون رو بخونند؟ اینا که برخلاف حماس اسلحه ندارند. اگه بخواد ببنده کسی نمیتونه کاری بکنه. خرجش تعدادی گاز اشک‌آوره و مقداری تبادل فحش. فشار بین‌المللی هم نمیتونه بیشتر ازین باشه که بابت نسل‌کشی محکومش کنند. اسراییل در محکوم شدن آلردی به سیاهی رسیده و بالاتر از سیاهی رنگی نیست.‌ روسیه، چین، هند، کل آفریقا، کشورهای عربی، شرق اروپا، آمریکای لاتین، در موقعیت مشابه، این بساط رو جوری جمع میکردن که کسی حس نکنه اونجا عبادتگاهی هست، و فکر کنند موزه‌ست. چی مانع اسراییله که مثل روسیه، چین، هند، کل آفریقا، کشورهای عربی، شرق اروپا، آمریکای لاتین، عمل نمی‌کنه؟
Anarchonomy
1st try.
2nd try.
Anarchonomy
2nd try.
3rd try.
Anarchonomy
3rd try.
4th try.
Anarchonomy
4th try.
5th try.
Anarchonomy
5th try.
6th try.
Anarchonomy
6th try.
7th try.
Anarchonomy
7th try.
8th try.
Anarchonomy
8th try.
9th try.
Anarchonomy
9th try.
10th try.