Anarchonomy
47.7K subscribers
6.83K photos
548 videos
27 files
1.32K links
خروجی‌های مکتوب یک ذهن خشن

آدرس سیمپل‌ایکس جهت ارسال پیام:
https://smp19.simplex.im/a#gWAkhT3txZiJvgY4cR3eIZ9EqW5cSthv8JZzr28um94
Download Telegram
- یه قسمت تو خونه درست کن برای قایم موشک

- یه زمین قایم موشک درست کردم که خونه هم است

#استفراغات_معماران
اوباش حاکم بر ایران با خودشون در رقابتند. سفر طولانی مدت ناو جنگی کاری بود که قبلا انجام داده بودند، اون هم تا دو سال روی آب! اون هم بدون دلقک‌بازی و بدون کشتی تانکر، که کار خارک غرق‌شده رو انجام بده. کار انجام شده کمتر، ضعیف‌تر، و سر و صدا و مسخره‌بازی بیشتر. انگار قرار بوده نشون بدن که سابقه قبلی بالاتر از شأن یک حکومت اسلامی هیئتی بوده، و باید این شأن رو پایین‌تر بیاریم که بمون بخوره! و موفق شدند. ولی ازین پایین‌تر هم خواهند رفت.
ممکنه مردم باور نکنند اما در اقتصاد هم همین کار رو می‌کنند. انگار احساس می‌شد تورم پانزده درصدی خیلی بالاتر از شأن حکومتیه که کشور رو با طویله اشتباه گرفته. باید به تورم هفتاد درصدی برسیم تا بمون بخوره! و موفق شدند. و ازین بالاتر هم خواهند رفت.
- چرا هیچ آدم قدرتمندی رفیق ما نیست؟
 
- چون لابد قدرتمندها دنبال کسانی مثل ما نیستند
 
- ولی ما که آدم‌های جالبی هستیم و می‌تونیم بخندونیم‌شون
 
- شاید نمیخوان بخندن
 
- ولی اگه بمیریم می‌تونیم به گریه بندازیم‌شون
 
- ولی اگه نخوان بدونند که وجود داریم چی؟
 
- در اون صورت مردن هم فایده نداره
 
- باید راهی پیدا کنیم که جلوی راه‌شون سبز بشیم

- دزدها این کار رو می‌کنند

- می‌تونیم دزدی کنیم ولی چیزی رو ندزدیم

- نظر قانون درباره دزدی که دزدی نمی‌کنه چیه

- نظر قانون نظر آدم‌های قدرتمنده

- قبل ازینکه رفیق ما باشند نظرشون به نفع ما نمیشه

- باید راه دیگه‌ای وجود داشته باشه

- می‌تونیم به قتل برسونیم‌شون

- بعد ازینکه مردند دیگه نمی‌تونند متوجه وجود ما بشن

- اون موقع ما قدرتمند میشیم و دیگه لازم نیست رفیق قدرتمند داشته باشیم

- و متوجه دیگران نمیشیم

- و اون‌ها برای اینکه متوجه‌شون بشیم ما رو به قتل می‌رسونند

- من ترجیح میدم رفیقی قدرتمند نداشته باشم تا اینکه به قتل برسم

- اینکه رفیق قدرتمند نداشته باشی همون به قتل رسیدن نیست؟

- نه، چون زنده‌ام

- وقتی قدرتی نداری چطور زنده‌ای؟

- پس برای اینکه زنده باشیم باید به قتل برسیم؟

- اینطور به نظر می‌رسه
Anarchonomy
هرچی دانسته‌های آدم بیشتر میشه، اعتماد به نفسش در پاسخ دادن به سوالات کمتر میشه‌. چون میترسه یه چیزی جا مونده باشه که هنوز نمی‌دونه‌. تو سوالاتی که بیشتر نیاز به فکر دارند تا معلومات، این ترس کمتره، و آدم میتونه بگه از پسش برمیام. مخصوصا اگه تمام عمر تمرین…
شکل یه متن طنز نوشته شده، و سپس یک خودنمایی مدرن به نظر میاد، و سپس میزنه تو صورتت.
آدم‌های عجیبی در نیویورک زندگی می‌کنند. این یکی میگه می‌تونستم بدون سکس، زنان رو طوری ارضاء کنم که با هیچ جور سکسی به اون سطح از لذت نمی‌رسند. اما یه روز با خودم گفتم من با این کارم دارم اذیت‌شون می‌کنم، چون بعد از من این لذت رو از هیچ مرد دیگه‌ای دریافت نخواهند کرد و در یک حسرت دائمی باقی میمونند. تا جایی که ممکنه ازم متنفر بشن. ازون به بعد دیگه انجامش ندادم.
لجبازی شیعه با جامعه مدرن فقط به زورچپون کردن احکام شریعت محدود نمیشه. باید نسخه بنجولی از مناسبت‌های تقویمی هم درست می‌کردند، و برای این کار هر چیزی که معادل غربی داره رو از چهارده معصوم استخراج کردند، که ظرفیتش رو نداشت. که نتیجه‌ش این شد که زینب رو ربط بدن به پرستار، که هیچ‌وقت پرستاری نکرد. اگه میخواستن حتما از صدر اسلام استخراج کنند، بودند زنانی که در جنگ‌های پیامبر واقعا فعل پرستاری رو انجام داده باشند، اما اصرار بر این بود که فقط ازین چهارده بعلاوه دو استفاده بشه. اما حتی جانبازی هم به عباس نمیخورد، چون فقط برای چند دقیقه مجروح بود، و این هیچ تناسبی با زندگی کسی که باید یک عمر معلولیت حاصل از جنگ رو تحمل کنه، نداره. اما در جایی که ظرفیت وجود داشت هم انتخاب‌‌های بی‌جا انجام شد. اسارت، با اغماض به موسی کاظم میخورد، نه به سجاد. کدوم اسیر جنگی این اجازه و آزادی رو داره که در برابر فرمانده کل قوای طرف مقابل سخنرانی کنه؟ کاظم هم نیاز به اغماض داره چون اسیر جنگی نمیتونه زندگی نرمال داشت باشه، ولی اون حضرت داشت. حتی روز مرد هم متناسب با علی نیست وقتی خود پیامبر هست، مخصوصا وقتی خودش در موقعیت‌های مختلف به مردم یادآوری می‌کرد که محمد از همه ما مردتر بود.
اما با همه این اوصاف، همه این کاراکترها یک داستان از خودشون دارند. فاطمه معصومه همونش هم نداره. دختری که شوهر نکرد، یک داستان نیست. که البته همونش هم قابل اعتناء نیست، چون هویت شوهرش ثبت تاریخی نشده، نه اینکه مجرد بودنش ثبت شده باشه. عفت و حیا هم یک داستان نیست. چون کار خارق‌العاده‌ای نیست. هر بزرگ‌زاده‌ای محکوم به رعایت حریم‌هایی بالاتر از میانگین جامعه بود.
هرچه نیاز حکومت به تورم مناسک بیشتر شده، و متعاقبا این مناسبت‌ها رو بولدتر می‌کنه، فقر داستان و یا فقدانش، بیشتر به چشم میاد. و این برعکس چهره و وزن کاراکترشون رو تضعیف می‌کنه. در واقع به شیعیان باید گفت شخصیت‌های دینی خود را راحت بگذارید!
چند سوال وجود داره که طرفداران فرقه حسن صباح.. ببخشید، فرقه موجود، اسمش هرچی هست، جوابش رو نمیدن.

۱- اگه همه زن‌ها بی‌حجاب بشن چه اتفاقی میفته؟
اعتیاد به پورن، مخصوصا در بین حزب‌اللهی‌ها، در زمانی رخ داد که همه حجاب داشتند. کاهش میل به ازدواج، در زمانی رخ داد که همه حجاب داشتند. رفتارهای جنسی نامتعارف مثل همسرفروشی، خیانت‌های علنی، سکس‌های ضربدری، و سوئیچ‌پارتی در زمانی رخ داد که همه حجاب داشتند. کسی نمی‌تونه بگه «بدتر خواهد شد». چون همه موارد ذکر شده همون حالت بدتر هستند.

۲- اگه هیچ‌کس در کشور نماز نخواند چه اتفاقی میفته؟
بیشترین دخل و تصرف و مصادره در املاک دیگران، در تاریخ ایران، که اون‌ها رو به زمین غصبی تبدیل می‌کرد، در زمانی رخ داد که همه نماز می‌خوندند. بیشترین حجم از جنگل‌دزدی، دریادزدی، رودخانه‌دزدی، کوه‌دزدی، معدن‌دزدی، در زمانی رخ داد که همه نماز می‌خوندند. رواج انواع بیشمار کلاهبرداری و رانت‌گیری و رشوه‌دهی و شغل کاذب که فقط با فریب کار می‌کنند در زمانی رخ داد که همه نماز می‌خوندند. کسی نمی‌تونه بگه «بدتر خواهد شد». چون چیزی از منابع و چیزی از اعتماد باقی نمونده.

۳- اگه همه به پیامبر فحش بدهند چه اتفاقی میفته؟
سونامی گرایش به مسیحیت و سایر ادیان، که برای اولین بار در تاریخ ما بدون هجوم یک قوم دیگه رخ داده، در زمانی رخ داده که محمد در اوج احترام رسمی قرار داشت. بزرگترین موج خروج از کل دین در تاریخ خیلی طولانی مذهب در ایران، در زمانی اتفاق افتاده که اسم محمد بیشتر از هر زمانی در تاریخ ما، به در و دیوار این کشور چسبانده شده بود.
کسی نمی‌تونه بگه «بدتر خواهد شد». چون از منظر دینی چیزی بدتر از خروج از دین نیست.


نمی‌تونند جواب بدن چون هنوز نمی‌دونند چیکار کردن.
اینکه خودروسازان داخلی لگن تولید می‌کنند انقدر در جامعه ایران دهان به دهان چرخیده که دیگه از دهان نمایندگان مجلس هم بیرون میاد (اینکه #گله_گاو روابط عمومی نداره و هر گاوی مستقل عمل می‌کنه تا خودش رو «فعال» نشون بده حتی به قیمت بی‌آبرو کردن نظام، یک بحث دیگه‌ست و اون رو نباید با ارتباط مردم با دولت و فشار از پایین به بالا در یک سیستم دموکراتیک که موضوعات کف جامعه به کف پارلمان نفوذ می‌کنند اشتباه گرفت، چون اساسا ایران پارلمان نداره)، و این نشون میده لگن بودن تولیدات داخلی جزء واقعیت‌هاییه که هیچ‌کس انکارش نمی‌کنه و همه روش توافق دارند.

اما اگه همه به این لگن‌بودگی واقفند و انکارش نمی‌کنند، چرا طوری ازشون استفاده می‌کنند که انگار لگن نیستند؟ هیچ مقدار از شواعد عینی، که نشون میده در سرعت‌های حتی متوسط، هیچ‌چیز از ماشین تصادفی باقی نمونده، کافی نیست تا بیشتر از سرعت متوسط نرانند! بنابراین ایرانی در کشتن خودش و دیکران کاملا عمد داره. اینکه دلایل و انگیزه‌های بی‌ارزش شدن زندگی چی هستند و از کجا آمده‌اند یک موضوع دیگه‌ست. موضوع اصلی اینه که وقتی خود مردم در از بین بردن خودشون عمد دارند، نمی‌تونند از حکومت، یا از مافیا، انتظار داشته باشند که برای زندگی‌شون اهمیت قائل بشه.
این ترکیب‌بندی شعار زن، زندگی، آزادی طوری بی‌نقصه که انگار یک قرن روش فکر شده. با له کردن زن، زندگی نخواهیم داشت. و اگه زندگی باارزش نشه آزادی بی‌معنیه. مردمی که با حیات خودشون شوخی می‌کنند و فکر می‌کنند خیلی بامزه‌ست، به آزادی هم نخواهند رسید.
- اگه اوکراین میخواد یه عده روس رو بفرسته داخل خاک روسیه تا نیروهای مرزی‌شون رو تحقیر کنه، بهتره چهارنفرو پیدا کنه که حداقل نئونازی نباشن.


- آره، اگه وقت برای گزینش «روس خوب» داشت، و اصلا می‌شد پیدا کرد، بهتر بود. ولی بقیه کشورها هم می‌تونند با نخریدن نفت ازین کشور امپریالیست و متجاوز و بیمار، الگوی اخلاقی ایجاد کنند. بالاخره باید یکی تو اخلاقیات بیفته جلو تا اوکراین هم ازش تبعیت کنه.
بالاترین نرخ باروری در ترکیه، مربوط به مناطق کرد-عرب نشینه. در شانلی‌اورفه حتی از سیستان و بلوچستان ما هم بالاتره. در حالی که نرخ استانبول از استان‌های فرانسه هم پایین‌تره. دو دنیای متفاوت در این کشور شکل گرفته، اما اون تصوری که خارجی‌ها و مخصوصا ایرانی‌ها از ترکیه دارند، داره با فضای استانبولی تغذیه میشه.
وقتی بچه‌های ملوانان زیر دریایی کورسک، به سر خاک‌شون اومده بودند تیشرت‌هایی پوشیده بودند که میم‌های اینترنتی حامی پوتین روشون چاپ شده بود. کی عکس کسی رو میپوشه که مسئول مستقیم مرگ پدرش بوده؟ جواب کلیشه‌ای اینه که «بچه‌ن، نمی‌فهمن». چطور ربط پوتین و تزار رو می‌فهمیدند؟ پیوند زدن بین یک رییس‌جمهور با یک پادشاه در گذشته، نیاز به سطح بالایی از درگیری در سیاست و مناسبات قدرت داره. اتفاقا منطق قدرت رو می‌فهمیدند. این گرداب فرهنگی بود که نمی‌تونستن ازش بیرون بیان. یه سوال‌هایی هست که تو تست آی‌کیو وجود نداره. مثل «چطور میشود فهمید همه مریضند وقتی خودمان هم یکی از آن‌ همه هستیم؟».

وقتی خودت عضوی از یک مجموعه بسته‌ای، خیلی سخته که سریع دوزاریت بیفته این مجموعه چه مرگشه. این یه سطح خیلی بالاتری از هوش رو میطلبه.
از هزاران سال پیش دیوار یه تعریفی داشت و یه سری کاربرد. از نقشش در استراکچر که بگذریم، قرار بود انسان رو از عوامل محیطی مثل سرما و گرما و نور زیاد و حیوانات و سر و صدا و فضولی دیگران حفظ کنه. خب زمانه عوض میشه و سنت‌ها کنار زده میشه و میگن دیوار چیه اصن؟ دیوار زشته، سنگینه، پرهزینه‌ست، خطرناکه، مصالح زیاد و آلاینده‌ای هم لازم داره، حذف کنیم کلا فقط شیشه بذاریم. میشه باشون مخالفت کرد، و با #استفراغات_معماران مسخره‌شون کرد. ولی حداقل تکلیف‌شون و سبک‌شون و مسیرشون مشخصه. ولی این کارهای هیبریدی چیه؟ معنی این چیه؟ اگه قرار باشه دیوار رو از وسط باز بذاری، دیگه کار دیوار رو نمی‌کنه. این دیوار دیگه دیوار نیست. اما پنجره هم نیست. چون این «خانه‌ای آجری که شیشه بزرگ هم دارد» (پوزیتیو) نیست. این «خانه شیشه‌ای است که روی بخشی از شیشه‌های آن را با آجر کور کرده‌اند!» (نگاتیو) است.
حاصل تفریق پنجره از دیوار باید یک مقدار مثبت باشه. ولی اینجا حاصلش یا صفره یا منفی (در بقیه عکس‌های کار مشخصه که منفیه).
خانه شیشه‌ای معنی جالبی نداره، ولی هرچه هست یک معنیه. چون سعی نداره خودش رو در گذشته فرو کنه، و حتی قصد لجبازی هم نداره (شیشه‌های مدرن انقدر خوبند که معمار قدیم هم اگه زنده می‌شد ازشون به وفور استفاده می‌کرد). ولی این مثل فحش دادن به گذشته‌ست.
نه فقط به ایرانی‌ها، که به خارجی‌ها هم باید تذکر بدم فلانی و بهمانی که داری بش پاسخ یا واکنش میدی، میدونه داره چه کاری می‌کنه و در حال اشتباه نیست و باور داره که حقیقت رو میشه با کنترل روایت بازنویسی کرد! و در نتیجه هیچ حس بدی نسبت به دروغ و مهمل‌گویی نداره، و پاسخ و واکنش تو فقط باعث بیشتر دیدنش میشه، و بعد یه سری دلیل میاره که چرا لازمه بشون توجه بشه، و بعد باید بگم این توجهات رو من قبل کردم و می‌دونم تهش چیه. می‌دونم که همه نمی‌تونند تجربه من رو در برابر اون بخش زشت و فریبکارانه اینترنت که آدم‌ها داوطلبانه برای شر می‌نویسند رو داشته باشند، اما گاهی باید فقط چشم داشت و چیزهای واضح رو دید. نمی‌خوام ادای گاندالف رو دربیارم ولی همه به شدت بی‌تجربه و خام به چشمم میان. انگار در جبهه‌ای هستم که یک بند سرباز تازه‌وارد به نیرو اضافه میشه و هیچ‌کس از تازه‌وارد بودن فراتر نمیره. یک حالت دائمی
Dude, are you new here?

به همه دارم که اگه بیان بشه شاید خیلی دوستانه هم از آب درنیاد، چون همه حق دارند حداقلی از غرور رو داشته باشند، و شاید درستش اینه که واقعیت رو به همین شکلی که هست بپذیرم. حتی این حس هم وجود داره که برای تمام بحث‌ها

Overqualified

هستم و باید از اتاق برم بیرون. اینکه در بازی جدل و سفسطه، پروپاگاندا، ضداطلاعات، تبلیغات، چیزی نمی‌بینم که قبلا ندیدم، در حالی که برای ملت هرروز یه چیز تازه رو میشه، خود گواه اینه که من متعلق به این اتاق نیستم.
پوچگرایی شیعه از آخوند به عوام هم منتقل شده. پیام زلنسکی به خودشون، که «جلوی دولت‌تان را بگیرید تا به روسیه سلاح ندهد» رو انقدر بی‌فایده حساب می‌کنند که خنده‌شون می‌گیره، چون «ما مگه کاره‌ای هستیم مرد حسابی؟». مفهوم «فایده» برای مردم به رابطه بین کلید و لامپ تبدیل شده، به این معنی که اگر کاری می‌کنیم باید همونطور نتیجه بده که وقتی کلید لامپ رو می‌زنیم! و اگر غیر ازین بود نباید انجام داد. با اینکه زندگی روزمره خودشون مثل عروسکی که انقدر با پشم مصنوعی پر شده که داره به دوخت درزهاش فشار میاره، با کارهای بیهوده اشباع شده.
البته که درخواستِ نشان دادنِ «حرکت» از ملتی که برای نجات خودش هم کاری انجام نمیده، و ازون بالاتر، در برابر جان کودکان مدرسه‌ای خودش هم جز تماشا و فحش در خفا کاری بلد نیست، برای واکنش نشان دادن به قتل غیرنظامیان اوکراینی، بیهوده‌ست. ولی کسی که پوچگرا نباشه می‌دونه که همه‌چیز در امروز خلاصه نشده و فردا و فرداهایی هم وجود داره. و اگه میدان دیدت شامل فردا هم باشه، میفهمی که مهمه چه چیزی در تاریخ ثبت بشه. اینکه علنا از یک ملت خواسته بشه «جلوی دولت بدوی و خونریزتون رو بگیرید» به بخشی از تاریخ اضافه بشه و در برابر وجدان عمومی قرار بگیره، خیلی فرق داره با اینکه اضافه نشه و قرار نگیره.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
۲۴ میلیون درهم داده، و یه چیزی تحویل گرفته که انگار قبلا سالن آرایش بوده! نه ظرافتی، نه خلاقیتی، نه روحی، نه هویتی.
البته کسی جز امثال سپاهی‌ها و کلاهبردارهای بین‌المللی ۶ و نیم میلیون دلار! به این نمیدن، و اونا هم کسانی نیستند که بفهمند زیبایی چیه. حتی فهمی از اون لامبورگینی هم ندارند.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
چندسال تمام روی خونه زندگی مردم بی‌گناه و هیچ‌کاره سوریه بمب ریختن و چون مهم نبود کجا بیفته و چه کسانی بمیرند و چندنفر بمیرند، فرقی نداشت دقیق باشه و درست انجام بشه. اما تو جنگ اوکراین معلوم میشه سطح واقعی این ارتش کجاست. تا جایی که هلی‌کوپتر هم ریسک نمی‌کنه پایین میان، و باز هم نمی‌تونند بمب رو جایی که باید بندازند، و دومی کاملا علف‌ها رو هدف قرار میده! و چنان فضای سمی بلاهت‌خواه و بلاهت‌پروری حاکمه که خودشون فیلم این دستاورد رو منتشر می‌کنند.
از جمع شدن مردم برای تماشای اعدام در مراغه متعجبه که هنوز منسوخ نشده، و سریال تعجبات این مردم از همدیگه تمام نمیشه.
البته که جمعیت ایرانیانی که هنوز فهم‌شون نرسیده که با چه شری طرفند، و برای همین نمی‌فهمند که مخالفت با اعدام فقط یک مسئله حقوقی نیست و اینکه کی داره انجامش میده مهم‌تره و داعش ممکنه به دلیلی دیگه خودشون رو هم آویزون کنه، زیادند. اما اون‌هایی که جمع شده بودند واقعا کم بودند، و این رو انگار نمیشه به ایرانی شهری حالی کرد که همه نمایش‌های حکومتی رو با اقلیتی ناچیز میشه اداره کرد. از همین کارناوال‌های مرگ گرفته تا فوتبال که آدم‌ خیلی بیشتری نیاز داره. اگه در فرهنگ و فهم عمومی دچار یک کن فیکون هم بشیم، باز اقلیتی که کار حکومت رو راه بندازه وجود خواهد داشت. چطور وجود نداشته باشه وقتی در آلمان هم وجود داره؟ کنسرت‌های راجر واترز که دیگه میشه فستیوال علنی یهودی‌ستیزی حسابش کرد (ستاره داوود رو با علامت شیطان یکی کرده!)، به پاتوق نازی‌هایی تبدیل شده که اگه بری ازشون بپرسی باید با اسراییل چه کرد حداقل نصف‌شون میگن باید بمبارانش کرد و مطمئن نیستی اینو چون مست هستند گفتند یا جواب جدی‌شونه. حتی در ناف برلین! و فرقش اینه که اون‌ها دارند به طور متوسط ۴۰۰ یورو پرداخت می‌کنند! حداقل نمایش‌های خیابانی جهل و بلاهت در ایران پولی نیست، و حکومت باید یه سری مشوق و تسهیلات هم براش بذاره.
اما شهرنشین ایرانی، که تا چند وقت پیش طبقه متوسط بود و دیگه نیست، یه چیز دیگه رو هم متوجه نمیشه و اون طبیعت خیابان در کشورشه. مدت‌هاست درباره تظاهرات تکرار می‌کنم که روش‌های بلژیکی در ایران جواب نمیده، چون در ساختار بلژیکه که راهپیمایی و شعار و پلاکارد کارکرد داره، نه در جایی که هنوز حکومت مدرن تشکیل نشده و خلافت حاکمه و طبعا خلیفه همه رو رعیت می‌بینه و اعتراض رعیت هم «خروج علیه خلافت». اما جدا ازین مسئله که قاعدتا باید بدیهی به نظر می‌رسید، یک جنبه دیگه هم وجود داره و اون اینه که خیابان بلژیک با خیابان تهران و دزفول و ماهشهر فرق داره. خیابان کشوری که بیشتر مردم تحصیلات دانشگاهی دارند، و بالای بیست سی هزار یورو درآمد دارند، با خیابان کشوری که همه روش‌های مختلف خودکشی رو حداقل یکبار سرچ کردن فرق داره. در خیابان ایرانی، خیلی چیزها هست که در مطالعات اجتماعی باید خیلی جدی گرفته بشن، اما در تحلیل سیاسی باید نادیده گرفته بشن. از جمله اینکه که خیابان ایرانی موجیه! شما فردا مریم رجوی هم به صورت رندوم در یکی از خیابان‌های یکی از شهرهای ایران رها کنید، ناگهان جمعیتی رو به خودش جذب می‌کنه. بعدازظهر همون روز میشه یک آخوند صد و دوازده ساله رو با همون جمعیت تشییع کرد. خیابان ایرانی نویز زیادی داره، چون فقر و فلاکت خیلی‌ها رو میندازه تو شلوغی. و شهرنشین فقط وقتی این رو متوجه میشه که تو اعتراضات بازداشت میشه و به همراه عده زیادی میفته زندان و می‌بینه بقیه اونایی که در همون خیابون و در همون زمان و در همون اعتراضات دستگیر شدن دنبال این هستند که تو همون زندان جیبش رو بزنند!
خود این عدم شناخت از خیابان ایرانیه که باعث شده شهرنشین ایرانی انگشت به دهان بمونه که چرا برای بنزین که اثر چندانی روی مواد خوراکی نداشت، اون بلوای بزرگ در مناطق حاشیه‌نشین شهرها به پا شد، و الان که قیمت مواد خوراکی سه برابر شده و بعضی از اقلام دیگه از دسترس کارگر خارجه، خبری نیست.
این صحنه رو هیچ‌وقت در ژاپن نمیشه دید، که مدیر یک غول وانت‌سازی با مدیر یک غول ماشین‌برقی با هم گپ بزنند و دویست سیصدهزارنفر هم بش گوش بدن. حتی در چین هم نمیشه دید که در بیزینس سعی می‌کنه از لاک فرهنگ آسیایی دربیاد.
جدا از اوپن بودن سیستم غربی، که بقیه کشورها به دلیل چسبندگی زیاد فرهنگ سنتی خودشون، در پذیرفتن و به کارگیریش مشکل دارند، یک پدیده دیگه هم در آمریکا رخ داده که فراتر از مسئله اوپن بودنه: در دوران معاصر میلیاردرها، کارآفرین‌ها، و مدیران ارشد، خودشون رو گلادیاتورهای جامعه می‌بینند! گلادیاتورهایی که برخلاف نسخه تاریخی که دنبال کسب «زمین و شرف» بودند، دنبال کسب هژمونی صنعتی-بازاری (زمین) و افتخار تحول‌سازی در جامعه (شرف) هستند. الان این گپ، در این چارچوب فرهنگی، گپ دو گلادیاتور با همدیگه‌ست.
یه چیزی رو تو بلوچ‌ جماعت نمی‌فهمم. تو که ام‌۱۶ گرفتی دستت، لکسوس هم که زیر پاته. یه پوتین نمیتونی گیر بیاری؟

#لبخند_شبانه
از راننده تاکسی درباره مشکلات‌شون می‌پرسه. میگه «ماشین‌های ما کهنه شدن، میگیم قسطی یه نو بمون بدید، میگن باید دویست پنجاه تومنش رو نقدی بدید، ما اگه دویست و پنجاه تومن داشتیم چرا با تاکسی کار می‌کردیم؟».

واکنش جمعی به شوک‌ها میتونه مشابه واکنش فرد به شوک باشه. همونطور که بعضی‌ها با انکار این واقعیت که قدرت خریدشون در مدتی کوتاه نصف شده، همچنان به مسافرت میرن تا پذیرش اینکه دیگه نمی‌تونند مسافرت برن رو به تأخیر بندازند، در سطح ملی هم چیزهای زیادی وجود داره که با واقعیت‌های فعلی همخوانی نداره و باید جمع بشه، اما به زور زنده نگه داشته شده تا پذیرش زندگی جدید به تأخیر بیفته‌. که فقط یکی ازون‌ها حمل و نقل با تاکسیه. سیستمی که متعلق به اقتصادی که در اون اگه کسی پنج هزار دلار داشت دیگه پشت فرمون نمی‌نشست، نیست. در اقتصادی که مردم نمی‌تونند کرایه واقعی ماشین سواری رو بدن، و راننده تاکسی نیاز به روغن موتور کوپونی داره، باید مثل کامبوج از سه‌چرخه برای حمل مسافر استفاده بشه. اما نه مردم، و نه تکنوکرات مسلمان شهرداری پذیرش تصویرش رو ندارند.
اینکه بزدل‌ها و وسط‌بازها و مفعولان بالفطره، از خودشون و زندگی چرندی که دارند دفاع کرده و هرروز یک مهمل جدید درباره ضرورت شل کردن، بنویسند، به نفع ماست. چون هرچه بیشتر این حرف‌ها زده بشه و همه خودشون رو معرفی کنند، امیدهای واهی کمرنگ‌تر، و تکالیف روشن‌تر میشه. اگه قبل از راه افتادن اتوبوس همه بالا بیارن، که منجر به این بشه که سوار نشن؛ باعث میشه مسافران باقی مانده احساس تنهایی کنند‌. اما بهتر ازینه که سوار بشن و بین راه بالا بیارن و کف اتوبوس رو کثافت برداره. باید از صندلی‌های خالی تمیز استقبال کرد.
مهدی نصیری جوابی داده به اوباش شیعه که گفته بودند اوکراین برای اشغال عراق نیرو فرستاده بود پس الان حقشونه قتل‌عام بشن (بله، پوچگرایان بدون قطب‌نما برای توجیه کثافتکاری نیاز ندارند به اینکه موضوعات بهم ربطی داشته باشند یا گناه آدم ایکس گردن گناه آدم ایگرگ نیفته. وقتی کسی که در هنگام اعتراضات خیابانی فقط در حال تردد بوده رو مستحق هدشات می‌دونند، توجیه جنایت‌های ارباب‌شون در اوکراین براشون دشواری اخلاقی خاصی نداره)، و در اون جواب بشون یادآوری کرده که حمله آمریکا به عراق با هماهنگی و رضایت جمهوری اسلامی و نیروهای شیعه وابسته‌ش در عراق انجام شد. که یعنی اگه کسانی قرار باشه برای عراق آبغوره بگیرند، اون کسان شما نیستید.

اما این وسط این واقعیت گم شده که اشغال عراق رژیم چنج بود، نه اشغال به معنای امپریالیستی که همه عادت کردن درباره اون جنگ استفاده می‌کنند. هیچ‌کس نمیگه این چه اشغالی بود که اشغالگر به مردم گفت «حزب بسارید پارلمان تشکیل بدید خودتون کشور رو اداره کنید!». کدوم اشغالگری در تاریخ چنین برنامه‌ای داشته؟ همچنین مردم هم از سقوط صدام استقبال می‌کردند. اینکه عده زیادی کشته شدند (و برای مخالفان این حمله دلیلی برای مخالفت جور شد، و گرنه قبلش مخالفتی باش نداشتند)، به این دلیل بود که همون مردمی که می‌خواستند صدام نباشه، به نبودن دیکتاتور هم عادت نداشتند، و شروع کردند به دریدن همدیگه. که البته فعالیت سلیمانی ملعون و مینیون‌های شیعه‌ش در عراق نقش زیادی در این دریدن‌ها داشت. اگه خونه‌ای کلنگی رو بکوبند و یه ساختمان جدید بسازند، و تو اون ساختمان نیمه‌کاره کارگرها همدیگه رو از داربست پرت کنند پایین، کسی نمیگه «همه‌ش تقصیر سازنده‌ست، تا وقتی اون خونه کلنگی رو نکوبیده بودیم هیچکس از جایی پرت نمی‌شد!».
البته همه مردم رو هم نمیشه ملامت کرد. مخصوصا سنی‌هایی که وقتی رفتار اوباش سپاهی رو دیدند چنان وحشت کردند که ترجیح دادند دست به دامن بعثی‌های داعشی‌شده بشن. اگه همین امروز خلاء قدرت در ایران ایجاد بشه و طالبان از فرصت استفاده کنه و سیستان و بلوچستان رو بگیره، و مردم این استان از طالبان استقبال کنند شما می‌تونی ملامت‌شون کنی؟ من می‌تونم؟ کی میتونه؟ کسی نمی‌دونه در چنان حالت فرضی چه اتفاقاتی میفته، ولی اگه این اتفاق خاص بیفته احدی در ایران حق ملامت کردن‌شون رو نداره.

روسیه هم می‌خواست ادای آمریکا رو دربیاره و در کیف رژیم چنج انجام بده، اما چون هیچوقت یک آمریکای اروپایی نبود، و موفق هم نشد، سریع به تنظیمات کارخانه برگشت و همون کارهایی رو انجام داد که قرن‌ها تزارها و بعد ازون بلشویک‌ها انجام می‌دادند. یعنی اشغال با هدف نابودی، انتقام، تحقیر، زمین‌خواری، دزدی، نسل‌کشی، و بسط دیکتاتوری.