Anarchonomy
47.8K subscribers
6.83K photos
548 videos
27 files
1.32K links
خروجی‌های مکتوب یک ذهن خشن

آدرس سیمپل‌ایکس جهت ارسال پیام:
https://smp19.simplex.im/a#gWAkhT3txZiJvgY4cR3eIZ9EqW5cSthv8JZzr28um94
Download Telegram
منبع خیلی ازین چارت‌های اینترنتی وب‌سایت‌هایی هستند که جمع‌آوری‌ کننده اطلاعات نیستند، بلکه فقط از لینک‌های دولتی استفاده می‌کنند. یعنی دولت یک کشور اعلام می‌کنه تورم انقدره، همون رو وارد لیست می‌کنه. در مورد نرخ ارز هم همینطوره. قیمت دولتی دلار در لبنان یک سوم قیمتش تو خیابونه.
قبلا در مورد آرژانتین نوشتم که تورم ما حتی اگه پایین‌تر باشه، سنگین‌تر از بقیه‌ست، چون در بقیه این کشورها جریان پول از خارج به خوبی جریان داره. برای همین رستوران‌ها در بیروت شلوغند، و در تهران دارن یکی یکی کرکره رو برای همیشه میکشن پایین‌.‌
چندبار گفتم روسی که لیبرال باشه پیدا نمی‌کنید، بی‌جهت دنبالش نگردید. حتی دختر مشهورترین چهره مخالف پوتین که زندانه، نمیاد بگه شرمنده‌ایم که کشور ما در حالت نسل‌کشی و ویران‌سازی در اوکراین است. فقط ناله سر میده که پوتین بدجنسه بابام رو اذیت می‌کنه!
هیچ احدی در روسیه احساس گناه نمی‌کنه. حتی بش پول بدی و بگی برو پشت تریبون ادای شرمندگی دربیار، بازم نمیتونه. همشون به چیزی که داره اتفاق میفته راضی‌اند.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
۱- بیشتر تسهیلات فعلی در همون دپارتمان مسکن، مربوط به کرونا میشه و دائمی نیست.
۲- بیشتر اون تسهیلاتی که همیشه بوده و هست، توسط دولت‌های محلی ارائه میشه. پنجاه تا ایالت هر کدوم دو سه تا برنامه حمایتی داشته باشند، یه مجموعه بزرگ درمیاد طبیعتا.
۳- همین الان بدهی آمریکا به حدی رسیده که نمی‌دونند باش چیکار کنند. کشوری که اقتصادش دنیا رو می‌بلعه. چطور از دولت ایران که حقوق بازنشستگان رو هم داره با چاپ پول میده میشه انتظار داشت زیر بار برنامه‌های سنگین مسکن بره؟
۴- اینکه یک برنامه حمایتی در یک کشور لیبرال تصویب میشه معنیش این نیست که بقیه باید ازش کپی کنند. در همون کشور لیبرال انتقادهای زیادی ازون برنامه‌ها وجود داره. به عنوان فقط یک نمونه، دخالت‌های دولتی در مسکن آمریکا، انگیزه‌ها رو در بازار به شدت تحت تأثیر قرار داده، که چوبش رو خانواده‌های با درآمد پایین میخورن.
۵- اگه شیعه‌زاده‌ها تحملش رو داشته باشند باید بگم که دنیا فقط آمریکا نیست. تقریبا در همه کشورهای توسعه‌یافته اروپایی که برنامه‌های حمایتی زیادی برای مسکن دارند، الان با چالش قیمت بالای مسکن مواجهند. برید سرچ کنید، ایرلند، انگلستان، آلمان.
۶- در ایران مسکن به بازار آزاد سپرده نشده. کسی که اسم این بازار رو بازار آزاد میذاره، یا یک ابله است یا یک شارلاتان.
تو نمیری دانشگاه، یه بسیجی میره. چون داعش اینجوری میخواد. و سوسک انعطاف‌پذیری مثل تو نمیتونه جلوشون رو بگیره. و اون بسیجی قرار نیست کارهایی که گفتی رو انجام بده. اگه بالای حموم زنونه تابلو بزنند و بنویسن تونل باد ناسا، بری توش زنان چاق لخت رو می‌بینی، نه اف۱۶ تحقیقاتی رو. ابتدایی‌ترین قدم در مقابله با شر اینه که قلابی بودن چیزهای قلابی رو تشخیص بدی. قدم دوم اینه که باشون کنار نیای.

بله سوسک‌ها تو هر شرایطی زنده میمونند، ولی همیشه سوسک میمونند.
Anarchonomy
تو نمیری دانشگاه، یه بسیجی میره. چون داعش اینجوری میخواد. و سوسک انعطاف‌پذیری مثل تو نمیتونه جلوشون رو بگیره. و اون بسیجی قرار نیست کارهایی که گفتی رو انجام بده. اگه بالای حموم زنونه تابلو بزنند و بنویسن تونل باد ناسا، بری توش زنان چاق لخت رو می‌بینی، نه اف۱۶…
خوبه همین دیروز اضافه شدن حق فرزندآوری یکی دیگه، به قبض آب شما، سوژه اخبار کشور شده بود. آره واقعا تحقیرآمیزه که داعش حتی اجازه نمیده یک مثال، فقط یک مثال باقی بمونه که برای اغراق استفاده کنید.
در مورد حجاب به خاطر وضعیت نمادینی که داره، میشه توضیحاتی ارائه داد که شیرجه حکومت به داخل هزینه‌ها برای حفظ این سنگر، از چه منطقی پیروی می‌کنه. اما واقعیت اینه که همه سوژه‌ها در داخل فضای پوچگرایانه، حکم وسایلی رو دارند که برای رکاب‌زنی روی دوچرخه ثابت استفاده میشه.
ایرانی میانگین شهری، به مغز خودش فشار میاره که بفهمه اینهمه فشار و تمرکز و حرافی و اغراق درباره یک مسئله جمعیتی، چه هدفی داره، و چند سناریو هم به خودش و دیگران پیشنهاد میده، اما نه خودش و دیگران کاملا قانع نمیشن. چون جوابش تو اون سناریوها نیست.
در پوچگرایی مذهبی «تقلا» جای «جهاد» رو می‌گیره. زحمت هست، جهت نیست. و اتفاقا کل سیستم برنامه‌ریزی می‌کنه تا جریان زحمت متوقف نشه. از زحمت پیاده‌روی گرفته، تا زحمت نذری‌پزون، تا زحمت مجانی انجام دادن کارهای هیئتی، تا زحمت حاشیه‌نویسی بر کتب فقهی، تا زحمت پنجاه سفر بین شهری انجام دادن برای منبر رفتن درباره یک موضوع که هیچ علمی درباره‌ش ندارند.
اینکه تقلا متوقف نمیشه به این دلیل نیست که خستگی‌ناپذیرند. به این دلیله که خستگی برای آدم هدف‌داره. چون هدف رو می‌بینیم و فاصله‌مون با اون نقطه رو درک می‌کنیم، خسته میشیم. چون این حس بر ما غلبه می‌کنه که بعیده برسیم! این محاسبات و ادراکات برای پوچ‌گرا وجود نداره، چون هدفی وجود نداره.
«تمکین من به شوهرم به رفتار او بستگی ندارد».

زن سوپرمسیحی فرق چندانی با زن سوپرمسلمان نداره. هر دو متخصص در بازتولید مردسالاری هستند.
Anarchonomy
«تمکین من به شوهرم به رفتار او بستگی ندارد». زن سوپرمسیحی فرق چندانی با زن سوپرمسلمان نداره. هر دو متخصص در بازتولید مردسالاری هستند.
درصد زیادی هستند، ولی بیشترشون خجالتی هستند و عقایدشون رو بروز نمیدن. که البته بهتره اسمش رو منافع گذاشت تا عقاید. اگه دقت کنید می‌بینید اسم این تمکین رو میذارن عشق! در حالی که چنین صورتی‌بازی‌هایی در مسیحیت نداشتیم. ازدواج هیچوقت برای عشق و این حرف‌ها تعریف نشده بوده. بنابراین دیگه مسئله اعتقادی نیست. رد فمنیسم این منفعت رو براشون داره که از زیر بار مسئولیت زیادی که دنیای مدرن روی دوش‌شون گذاشته شانه خالی کنند، در عین حال که از قوانین برابرانه دنیای مدرن بهره‌مند هستند. این زن به مرد پانصدسال پیش تمکین نمی‌کنه. داره به مرد مدرنی که قانون مدرن محدودش کرده تمکین می‌کنه.
Anarchonomy
تو روز روشن، وسط مسکو، اومدن آندری لیفانوف رو از تو بنتلی که سوارش بود کشیدن بیرون، چپوندن تو ون، و ازش پسورد والتش رو خواستن. چون دویست و پنجاه‌ تا بیت‌کوین داره. ذهن ضعیف با خودش میگه آزادی خوبه، ولی پول مهم‌تره. پول باشه، پنت‌هاوس باشه، بنتلی باشه، آیفون…
با کوهی از پول که باش می‌تونستند دوران بازنشستگی رو در هر کشوری که می‌خواستند بگذرونند، و فرزندانی که همه‌شون خارج هستند و می‌تونستند همه کارهای مهاجرت رو براشون انجام بدن، ماندن در ایران رو ترجیح دادند، که در نتیجه جسدشون در شهریار پیدا شد.
دل‌بستن به مهملاتی مثل «هیچ‌جا ایران نمیشه»، «پسر خاله فخری میگه آلمان هم گرونیه»، «هیچ‌جا مثل ایران نمیشه پول درآورد» و نفهمیدن اینکه در چه جای خطرناکی زندگی می‌کنی، میتونه آخر قصه رو یکم کثیف کنه.
خمینی کلمه لیبرال رو به عنوان معادل خارجکی «ملحد» به کار می‌برد. نه به این دلیل که نمی‌دونست لیبرال یعنی چه. اتفاقا چون خوب می‌دونست یعنی چی به عنوان معادل ملحد به کار می‌برد. ازونجایی که حکومت اسلامی نمی‌تواند فاشیستی نباشد، آزادی‌خواه «باید» ملحد تلقی شود. حکم شرعی ملحد هم که مشخصه.
حکومت خمینی در باور اسلامی هیچ تغییری نکرده. وقتی کسی در سمت این حکومت می‌ایسته، نمیتونه بگه «من با برخی آراء آیت‌الله خمینی مخالفم البته». این زر مفت است. برای طرفداری، به حداقلی از پایبندی به باورهای هسته‌ای نیازه، و باور هسته‌ای حکومت اسلامی فاشیسمه. کسی نمیتونه در سمت این حکومت بایسته بدون اینکه فاشیسمش رو پذیرفته باشه. و وقتی فاشیسمش رو پذیرفته مهم نیست کدوم قسمت‌های دیگه‌ش رو قبول نداره.
کسی که فکر می‌کنه لیبراله، با کسی که ملحد حسابش می‌کنه مناظره نمی‌کنه. اینکه چه کارهای دیگه‌ای ممکنه بکنه یک بحث دیگه‌ست. ولی هرکاری بکنه، مناظره نمی‌کنه. بیت‌کوین به عنوان یک دهن‌کجی به ساختار مرکزگرای دولت‌پرست انحصارطلب، فارغ ازینکه موفق بشه یا نشه، با مناظره با مرکزگرایان دولت‌پرست انحصارطلب به دست نیومد. با پشت کردن به اون‌ها به دست اومد.
مناظره درباره اینکه کدام سمت، سمت شیطان است معنی نداره. مناظره جایی کاربرد داره که با هم‌مسیران خودت سر استراتژی توافق ندارید، و باید رو در رو بشید تا نظر یکی بر دیگری غلبه کنه. مثل مناظره‌های داخلی نیروهای جدایی‌طلب ایرلند وقتی با سرکوب شدید دستگاه اطلاعاتی انگلیس مواجه می‌شدند.
البته چون مناظره با فاشیست معنا ندارد، معنیش این نیست که شدنی نیست. البته که شدنیه. شما می‌شینی و لبخند پیروزمندانه میزنی، و اون فاشیست که در لندن نشسته به ایرانی میگه «تو داری کم مالیات میدی»! اینجوری شدنیه.
حقوق فعلی وزرای فعلی دولت فعلی رو برحسب دلار محاسبه و سپس با حداقل دستمزد کارگر برحسب دلار در سال هشتاد و چهار مقایسه کرده و نتیجه گرفته امروز یک وزیر داره به اندازه یک کارگر ساده در اون سال حقوق دریافت می‌کنه و خیلی بده برای کشور که این وضع درآمد وزراست و وای به حال بقیه.
حتی در گوشه‌های ذهن‌شون هم نمی‌تونند شأن دولت رو انقدر پایین در نظر بگیرند که کم حقوق گرفتن وزیر رو فاجعه‌بار نبینند. اون هم وزیری که هیچ کار مفیدی انجام نمیده، بلکه در تمام دوره وزارتش در حال ایجاد اختلال در روند طبیعی اموراتیه که مردم در حال انجام‌شون هستند. در دنیایی که همه‌چیز بهم وصلند، حتی ریه ما به ویروس‌های خارجی‌ها، هیچ‌جا نمیشه با کمتر از ماهی ششصد دلار زندگی بی‌دغدغه‌ای داشت. چرا باید افسوس خورد از وضعیت حقوق وزرای دولت‌هایی که به جای کم‌ کردن گپ بین کارگر و وزیر، تحت هر شرایطی این گپ رو حفظ کرده‌اند، تا یک‌وقت خدای نکرده وزیر به زیر خط ششصد دلار نیفته؟ اتفاقا برای کم کردن فاصله باید دو‌ طرف به سمت یک وسط فرضی کشیده می‌شدند. علاوه بر افزایش حداقل دستمزد کارگر، باید حقوق وزیر کاهش پیدا می‌کرد.‌ حقوق وزیر اقتصاد باید ماهی یک دلار باشه تا کسی برای تأمین معیشت خانواده‌ش وارد این مسئولیت نشه‌. اگه کسی حاضر نشد با ماهی یک دلار این پست رو بگیره، میشه خالی گذاشتش. سپس میشه این رو برای همه مشاغل دولتی تست کرد. اول بگذاریم پست وزیر خالی بمونه، و اگه اتفاق بدی نیفتاد بذاریم پست معاون وزیر خالی بمونه، و همینطور الی آخر.

خیلی ازین کسانی که دلواپس اوضاع هستند، دلواپس فعالیت طبیعی دولت هستند، نه فعالیت طبیعی کشور. الان در شرایطی هستیم که فعالیت طبیعی خود دولت هم در معرض سوال قرار گرفته، و گرنه اگر غیر ازین بود، وانمود می‌کردند حال کشور هم خوبه.
اگه نوشته‌ها و سخنرانی‌های لنین قبل ازینکه به قدرت برسه و نوشته‌ها و حرف‌های استالین قبل ازینکه به رأس سیستم برسه رو بذارید جلوی یک نفر که هیچ‌کدوم‌شون رو نمیشناسه و ازشون بپرسید به نظرتون کدوم‌شون آدم‌های بیشتری رو کشت، بی‌درنگ انگشتش رو میذاره رو اسم لنین.
حرف‌های رادیکال لنین همین امروز هم ترسناکند. اما اون میلیون‌ها نفری که با اعدام، یا تبعید یا گرسنگی کشته شدند، به دستور استالین کشته شدند.
چریک‌های چپی که قصد سرنگون کردن سلطنت پهلوی، و به تبع اون «امپریالیسم جهانی»! رو با روش‌های مسلحانه داشتند، چیزهایی درباره «ضرورت مبارزه» می‌نوشتند که انگار هیچ خط قرمزی ندارند، اما وقتی میخواستن یک پاسگاه رو در جنگل بگیرند، پسر فقیری که کل دارایی خانواده فلک‌زده‌ش یک اسب رنجور بود و از شدت فقر حاضر بود به خدمت ژاندارمری دربیاد، متأثرشون می‌کرد و از خودشون می‌پرسیدند اصلا میشه سرباز پاسگاه رو کشت وقتی انقدر گرسنه‌ست؟ خیلی‌هاشون کار مسلحانه رو رها کردند و نهایتا مسعود رجوی که بش میخورد همیشه استاد دانشگاه بوده باشه و همیشه استاد دانشگاه بمونه، دست به هرکاری زد تا نه امپریالیسم، که آخوندهایی که قدرت رو ازش دزدیده بودند شکست بده.
کسانی که حرف‌های سافت‌تری می‌زنند، زندگی مردم رو محکم‌تر شخم خواهند زد، و اگه دامنه توانایی‌شون به شخم زدن زندگی همه نرسه، در ریختن خون همون‌هایی که دم دستشونه خیلی راحت‌تر خواهند بود. شلوغی‌های خیابانی ۵۷ حتی پدر پنجاه و هفتی من رو هم شوکه کرده بود، و برای همین تا همین امروز از هر انقلابی میترسه، چون یک‌شبه عوض شدن استاندارد آدم‌ها رو دیده. وقتی انقلابی‌ها پاسگاه رو گرفتند که دیگه از دست هیچ مأمور دولتی کاری برنمی‌اومد. اما سرهنگ و سرباز رو با هم دار زدند و لباس‌هاشون رو از تن‌شون درآوردند. چیزی که امثال پدر من فقط می‌تونستند تماشا کنند. خشونت در اون مرحله، هیچ ضرورتی نداشت، چون نه قصد حمله به کسی رو داشتند، و نه شانسی برای دفاع. اما همون کسانی دست به این قتل زدند که تا چندسال و چندماه قبلش در برابر چریک‌های چپ گارد می‌گرفتند و می‌گفتند «سرباز صفر چه گناهی کرده که رفته خدمت زیر پرچم؟ سرباز نباشه کی جرئت می‌کنه شب بیاد بیرون از ترس این لات و لوت‌های عرق‌خور؟». اما دلسوزی‌شون فقط برای سرباز صفری که نمی‌دونستند از کجا اومده نبود. مافوقش رو شخصا می‌شناختند، و می‌دونستند که مورد احترام محله‌های اطرافه.
امروز هم از کسانی که هم برای کولبری که از سرباز صفر تیر خورده و کشته شده عزادارند و هم برای سرباز صفری که خودش از یکی دیگه تیر خورده، باید بیشتر ترسید. برای این‌ها چالش‌های جنگ، تصمیم‌های سخت، یک مشت قصه‌اند، که تا وقتی زندگی خودشون در ثباته، با این قصه‌ها بازی می‌کنند. کولبری که تیر خورده براشون یه قصه‌ست. سرباز صفری که لب مرز تیر خورده هم یه قصه دیگه. بعدا معلوم میشه قطب‌نمای اخلاقی دارند یا نه. و البته شب دراز است، و هنوز خیلی چیزها مونده که به نمایش دربیاد، و همه رو شوکه کنه.
ولی یه چیزی هست که خیلی تکرار شده و ازین به بعد هم تکرار خواهد شد. کسانی که به‌هیچ‌وجه حاضر نیستند کثیف بشن، کثافت‌کاری‌های بیشتری به بار خواهند آورد. کسانی که میخوان با همه نایس باشند، آدم‌های بیشتری رو به کشتن خواهند داد.
این چیزها رو نباید از کسی بپرسید، چون چیزی نیست که به عقل خودتون نرسه. در انبوهی از مه و دود گم نشدیم که. خیلی واضحه. یه جوری سوال می‌پرسید انگار سازمان ملل فرستادتون مأموریت، و ربطی به حکومتی که دو سوم اعدام‌های جهان رو انجام میده ندارید!
من معلمی داشتم که ازش خوشم نمی‌اومد، اما نگرشم به تاریخ رو از ریشه ریست کرد. و بابت این کار اذیتش کردند. سوال اصلی درباره ظرفیت تحمل اذیت شدنه. که فقط خودتون می‌تونید بش جواب بدید.
- یه قسمت تو خونه درست کن برای قایم موشک

- یه زمین قایم موشک درست کردم که خونه هم است

#استفراغات_معماران
اوباش حاکم بر ایران با خودشون در رقابتند. سفر طولانی مدت ناو جنگی کاری بود که قبلا انجام داده بودند، اون هم تا دو سال روی آب! اون هم بدون دلقک‌بازی و بدون کشتی تانکر، که کار خارک غرق‌شده رو انجام بده. کار انجام شده کمتر، ضعیف‌تر، و سر و صدا و مسخره‌بازی بیشتر. انگار قرار بوده نشون بدن که سابقه قبلی بالاتر از شأن یک حکومت اسلامی هیئتی بوده، و باید این شأن رو پایین‌تر بیاریم که بمون بخوره! و موفق شدند. ولی ازین پایین‌تر هم خواهند رفت.
ممکنه مردم باور نکنند اما در اقتصاد هم همین کار رو می‌کنند. انگار احساس می‌شد تورم پانزده درصدی خیلی بالاتر از شأن حکومتیه که کشور رو با طویله اشتباه گرفته. باید به تورم هفتاد درصدی برسیم تا بمون بخوره! و موفق شدند. و ازین بالاتر هم خواهند رفت.
- چرا هیچ آدم قدرتمندی رفیق ما نیست؟
 
- چون لابد قدرتمندها دنبال کسانی مثل ما نیستند
 
- ولی ما که آدم‌های جالبی هستیم و می‌تونیم بخندونیم‌شون
 
- شاید نمیخوان بخندن
 
- ولی اگه بمیریم می‌تونیم به گریه بندازیم‌شون
 
- ولی اگه نخوان بدونند که وجود داریم چی؟
 
- در اون صورت مردن هم فایده نداره
 
- باید راهی پیدا کنیم که جلوی راه‌شون سبز بشیم

- دزدها این کار رو می‌کنند

- می‌تونیم دزدی کنیم ولی چیزی رو ندزدیم

- نظر قانون درباره دزدی که دزدی نمی‌کنه چیه

- نظر قانون نظر آدم‌های قدرتمنده

- قبل ازینکه رفیق ما باشند نظرشون به نفع ما نمیشه

- باید راه دیگه‌ای وجود داشته باشه

- می‌تونیم به قتل برسونیم‌شون

- بعد ازینکه مردند دیگه نمی‌تونند متوجه وجود ما بشن

- اون موقع ما قدرتمند میشیم و دیگه لازم نیست رفیق قدرتمند داشته باشیم

- و متوجه دیگران نمیشیم

- و اون‌ها برای اینکه متوجه‌شون بشیم ما رو به قتل می‌رسونند

- من ترجیح میدم رفیقی قدرتمند نداشته باشم تا اینکه به قتل برسم

- اینکه رفیق قدرتمند نداشته باشی همون به قتل رسیدن نیست؟

- نه، چون زنده‌ام

- وقتی قدرتی نداری چطور زنده‌ای؟

- پس برای اینکه زنده باشیم باید به قتل برسیم؟

- اینطور به نظر می‌رسه
Anarchonomy
هرچی دانسته‌های آدم بیشتر میشه، اعتماد به نفسش در پاسخ دادن به سوالات کمتر میشه‌. چون میترسه یه چیزی جا مونده باشه که هنوز نمی‌دونه‌. تو سوالاتی که بیشتر نیاز به فکر دارند تا معلومات، این ترس کمتره، و آدم میتونه بگه از پسش برمیام. مخصوصا اگه تمام عمر تمرین…
شکل یه متن طنز نوشته شده، و سپس یک خودنمایی مدرن به نظر میاد، و سپس میزنه تو صورتت.
آدم‌های عجیبی در نیویورک زندگی می‌کنند. این یکی میگه می‌تونستم بدون سکس، زنان رو طوری ارضاء کنم که با هیچ جور سکسی به اون سطح از لذت نمی‌رسند. اما یه روز با خودم گفتم من با این کارم دارم اذیت‌شون می‌کنم، چون بعد از من این لذت رو از هیچ مرد دیگه‌ای دریافت نخواهند کرد و در یک حسرت دائمی باقی میمونند. تا جایی که ممکنه ازم متنفر بشن. ازون به بعد دیگه انجامش ندادم.
لجبازی شیعه با جامعه مدرن فقط به زورچپون کردن احکام شریعت محدود نمیشه. باید نسخه بنجولی از مناسبت‌های تقویمی هم درست می‌کردند، و برای این کار هر چیزی که معادل غربی داره رو از چهارده معصوم استخراج کردند، که ظرفیتش رو نداشت. که نتیجه‌ش این شد که زینب رو ربط بدن به پرستار، که هیچ‌وقت پرستاری نکرد. اگه میخواستن حتما از صدر اسلام استخراج کنند، بودند زنانی که در جنگ‌های پیامبر واقعا فعل پرستاری رو انجام داده باشند، اما اصرار بر این بود که فقط ازین چهارده بعلاوه دو استفاده بشه. اما حتی جانبازی هم به عباس نمیخورد، چون فقط برای چند دقیقه مجروح بود، و این هیچ تناسبی با زندگی کسی که باید یک عمر معلولیت حاصل از جنگ رو تحمل کنه، نداره. اما در جایی که ظرفیت وجود داشت هم انتخاب‌‌های بی‌جا انجام شد. اسارت، با اغماض به موسی کاظم میخورد، نه به سجاد. کدوم اسیر جنگی این اجازه و آزادی رو داره که در برابر فرمانده کل قوای طرف مقابل سخنرانی کنه؟ کاظم هم نیاز به اغماض داره چون اسیر جنگی نمیتونه زندگی نرمال داشت باشه، ولی اون حضرت داشت. حتی روز مرد هم متناسب با علی نیست وقتی خود پیامبر هست، مخصوصا وقتی خودش در موقعیت‌های مختلف به مردم یادآوری می‌کرد که محمد از همه ما مردتر بود.
اما با همه این اوصاف، همه این کاراکترها یک داستان از خودشون دارند. فاطمه معصومه همونش هم نداره. دختری که شوهر نکرد، یک داستان نیست. که البته همونش هم قابل اعتناء نیست، چون هویت شوهرش ثبت تاریخی نشده، نه اینکه مجرد بودنش ثبت شده باشه. عفت و حیا هم یک داستان نیست. چون کار خارق‌العاده‌ای نیست. هر بزرگ‌زاده‌ای محکوم به رعایت حریم‌هایی بالاتر از میانگین جامعه بود.
هرچه نیاز حکومت به تورم مناسک بیشتر شده، و متعاقبا این مناسبت‌ها رو بولدتر می‌کنه، فقر داستان و یا فقدانش، بیشتر به چشم میاد. و این برعکس چهره و وزن کاراکترشون رو تضعیف می‌کنه. در واقع به شیعیان باید گفت شخصیت‌های دینی خود را راحت بگذارید!
چند سوال وجود داره که طرفداران فرقه حسن صباح.. ببخشید، فرقه موجود، اسمش هرچی هست، جوابش رو نمیدن.

۱- اگه همه زن‌ها بی‌حجاب بشن چه اتفاقی میفته؟
اعتیاد به پورن، مخصوصا در بین حزب‌اللهی‌ها، در زمانی رخ داد که همه حجاب داشتند. کاهش میل به ازدواج، در زمانی رخ داد که همه حجاب داشتند. رفتارهای جنسی نامتعارف مثل همسرفروشی، خیانت‌های علنی، سکس‌های ضربدری، و سوئیچ‌پارتی در زمانی رخ داد که همه حجاب داشتند. کسی نمی‌تونه بگه «بدتر خواهد شد». چون همه موارد ذکر شده همون حالت بدتر هستند.

۲- اگه هیچ‌کس در کشور نماز نخواند چه اتفاقی میفته؟
بیشترین دخل و تصرف و مصادره در املاک دیگران، در تاریخ ایران، که اون‌ها رو به زمین غصبی تبدیل می‌کرد، در زمانی رخ داد که همه نماز می‌خوندند. بیشترین حجم از جنگل‌دزدی، دریادزدی، رودخانه‌دزدی، کوه‌دزدی، معدن‌دزدی، در زمانی رخ داد که همه نماز می‌خوندند. رواج انواع بیشمار کلاهبرداری و رانت‌گیری و رشوه‌دهی و شغل کاذب که فقط با فریب کار می‌کنند در زمانی رخ داد که همه نماز می‌خوندند. کسی نمی‌تونه بگه «بدتر خواهد شد». چون چیزی از منابع و چیزی از اعتماد باقی نمونده.

۳- اگه همه به پیامبر فحش بدهند چه اتفاقی میفته؟
سونامی گرایش به مسیحیت و سایر ادیان، که برای اولین بار در تاریخ ما بدون هجوم یک قوم دیگه رخ داده، در زمانی رخ داده که محمد در اوج احترام رسمی قرار داشت. بزرگترین موج خروج از کل دین در تاریخ خیلی طولانی مذهب در ایران، در زمانی اتفاق افتاده که اسم محمد بیشتر از هر زمانی در تاریخ ما، به در و دیوار این کشور چسبانده شده بود.
کسی نمی‌تونه بگه «بدتر خواهد شد». چون از منظر دینی چیزی بدتر از خروج از دین نیست.


نمی‌تونند جواب بدن چون هنوز نمی‌دونند چیکار کردن.
اینکه خودروسازان داخلی لگن تولید می‌کنند انقدر در جامعه ایران دهان به دهان چرخیده که دیگه از دهان نمایندگان مجلس هم بیرون میاد (اینکه #گله_گاو روابط عمومی نداره و هر گاوی مستقل عمل می‌کنه تا خودش رو «فعال» نشون بده حتی به قیمت بی‌آبرو کردن نظام، یک بحث دیگه‌ست و اون رو نباید با ارتباط مردم با دولت و فشار از پایین به بالا در یک سیستم دموکراتیک که موضوعات کف جامعه به کف پارلمان نفوذ می‌کنند اشتباه گرفت، چون اساسا ایران پارلمان نداره)، و این نشون میده لگن بودن تولیدات داخلی جزء واقعیت‌هاییه که هیچ‌کس انکارش نمی‌کنه و همه روش توافق دارند.

اما اگه همه به این لگن‌بودگی واقفند و انکارش نمی‌کنند، چرا طوری ازشون استفاده می‌کنند که انگار لگن نیستند؟ هیچ مقدار از شواعد عینی، که نشون میده در سرعت‌های حتی متوسط، هیچ‌چیز از ماشین تصادفی باقی نمونده، کافی نیست تا بیشتر از سرعت متوسط نرانند! بنابراین ایرانی در کشتن خودش و دیکران کاملا عمد داره. اینکه دلایل و انگیزه‌های بی‌ارزش شدن زندگی چی هستند و از کجا آمده‌اند یک موضوع دیگه‌ست. موضوع اصلی اینه که وقتی خود مردم در از بین بردن خودشون عمد دارند، نمی‌تونند از حکومت، یا از مافیا، انتظار داشته باشند که برای زندگی‌شون اهمیت قائل بشه.
این ترکیب‌بندی شعار زن، زندگی، آزادی طوری بی‌نقصه که انگار یک قرن روش فکر شده. با له کردن زن، زندگی نخواهیم داشت. و اگه زندگی باارزش نشه آزادی بی‌معنیه. مردمی که با حیات خودشون شوخی می‌کنند و فکر می‌کنند خیلی بامزه‌ست، به آزادی هم نخواهند رسید.
- اگه اوکراین میخواد یه عده روس رو بفرسته داخل خاک روسیه تا نیروهای مرزی‌شون رو تحقیر کنه، بهتره چهارنفرو پیدا کنه که حداقل نئونازی نباشن.


- آره، اگه وقت برای گزینش «روس خوب» داشت، و اصلا می‌شد پیدا کرد، بهتر بود. ولی بقیه کشورها هم می‌تونند با نخریدن نفت ازین کشور امپریالیست و متجاوز و بیمار، الگوی اخلاقی ایجاد کنند. بالاخره باید یکی تو اخلاقیات بیفته جلو تا اوکراین هم ازش تبعیت کنه.