Anarchonomy
47.2K subscribers
6.82K photos
547 videos
27 files
1.32K links
خروجی‌های مکتوب یک ذهن خشن

آدرس سیمپل‌ایکس جهت ارسال پیام:
https://smp19.simplex.im/a#gWAkhT3txZiJvgY4cR3eIZ9EqW5cSthv8JZzr28um94
Download Telegram
تو ایران وقتی سازنده آپارتمان میخواد بگه خیلی برای ساختش خرج کرده میگه کف رو پارکت آلمانی زدیم. تو آمریکا وقتی سازنده میخواد بگه خیلی خرج کرده و این ملک یه سطح بالاتر از همسایه‌هاشه میگه کف رو تمام اسلب کار کردیم! انگار درست خلاف جهت همدیگه حرکت می‌کنند، این‌جا از سرامیک و سنگ مهاجرت می‌کنند به چوپ، و اون‌ها از چوب دارند مهاجرت می‌کنند به سنگ! ترندهای بازار، روی پایه‌ای از سوابق گذشته شکل می‌گیرند، که اون سوابق از یک حافظه جمعی شکل گرفته، و اون حافظه جمعی محاسبه هزینه فایده رو در خودش جا داده. در ایران مردم از سنگ و سرامیک زده شدند، چون هیچوقت خونه‌ها عایق نبود، و سرامیک مساوی شد با سردی و درد استخوان! بنابراین مهاجرت به کفپوش چوبی یا مشابه چوب، معنی پیدا کرد. اگه از ابتدا همه‌جا عایق بود و گرمایش از کف وجود داشت، ذهنیت درباره کف سرامیک یک شکل دیگه پیدا می‌کرد. در آمریکا کفپوش چوبی از ابتدا با روش‌های سنتی جا افتاد، که در معرض آب و رطوبت باد می‌کردند، در طول زمان قوس پیدا می‌کردند، با جابجایی وسایل و تردد زخمی می‌شدند، و هرچند سال یکبار باید کلا ساب زده می‌شد و لاک می‌خورد تا مثل روز اولش بشه. ذهنیتی که ایجاد کرد این بود که چوب مساوی است با تعمیر و نگهداری پرهزینه. اگه از ابتدا بامبوی ضدآب که نه میخ لازم داشته باشه نه چسب و سی سال گارانتی داشته باشه جا می‌افتاد، یه ذهنیت دیگه شکل می‌گرفت.

ترندهای اجتماعی سرعت ترندهای بازار رو ندارند، اما محاسبه هزینه فایده در اون‌ها هم وجود داره. در آمریکای دهه هفتاد که اوج جریان فمنیسم بود، سکس آزاد و بی‌قیدی در روابط و مصرف الکل و انواع دراگ به عرف نسل جوان و مخصوصا دخترها تبدیل شد. همیشه یک مقدار از همه این‌ها جنبه فان داره، اما قسمت جدی اون که وارد فرهنگ نسل‌های بعد شد، تقاضای زیاد برای تعامل اجتماعی بود. تا جایی که هرکس علاوه بر یک خانواده بیولوژیک، یک خانواده بزرگ هم بیرون خونه داشت، و مجبور بود به تقاضای تعامل اون‌ها پاسخ بده. به مرور یک محاسبه هزینه فایده درباره این سبک انجام شده و خیلی‌ها دیگه به صرفه نمی‌بیننش، که در نتیجه اون می‌بینیم ترند جدید مصرف نکردن دراگه، و آرایش نکردن، و پول به لباس فشن ندادن. و حتی سر اینکه روزهای سوبر کی بیشتره با هم مسابقه میگذارند. دلیل اصلی این نیست که این‌ها ناسالم هستند، که می‌تونند باشند. دلیل اصلی اینه که با فاصله گرفتن ازین سبک، خودشون رو از خیلی از تعاملات اجتماعی معاف می‌کنند، چون هزینه‌هاش رو متناسب با فایده‌هاش نمی‌بینند. در راستای همین معافیته که می‌بینید مفهوم درونگرایی انقدر محبوب شده. برای اینکه خودشون رو از پارتی‌ها و جمع‌های دوستانه دور کنند، خودشون رو درونگرا جا می‌زنند، تا مثل حساسیت به کره بادام‌زمینی یک مسئله ذاتی و ژنتیکی تلقی بشه و عذر موجه باشه‌، و گرنه ممکن نیست از یک جامعه یهو میلیون‌ها درونگرا زاییده بشه.
🔽
Anarchonomy
تو ایران وقتی سازنده آپارتمان میخواد بگه خیلی برای ساختش خرج کرده میگه کف رو پارکت آلمانی زدیم. تو آمریکا وقتی سازنده میخواد بگه خیلی خرج کرده و این ملک یه سطح بالاتر از همسایه‌هاشه میگه کف رو تمام اسلب کار کردیم! انگار درست خلاف جهت همدیگه حرکت می‌کنند، این‌جا…
در ایران، درست یک ترند معکوس ایجاد شده و ابعاد مصرف الکل، و سیگار و انواع و اقسام مواد مخدر و روانگردان در بین جوانان و مخصوصا نوجوانان و مخصوصا دختران، اوج گرفته. طوری که اگه پرده‌های دروغ و زیباسازی حکومتی رو کنار بزنیم، به شکل یک سونامی دیده میشه. نه مختص یک سری از شهرهاست و نه حتی مختص شهر، و نه مختص یک سطح درآمد. چون اینجا یک سابقه دیگه وجود داشته، و یک محاسبه دیگه. نسل‌های گذشته یک کد رفتاری تعریف کرده بودند که متشکل از حجم زیادی از تنظیم‌گری‌های پدرسالارانه بود. این تنطیمات در گذشته‌های دور در چارچوب مناسباتی قرار گرفته بود که فوایدش با هزینه‌هاش همخوانی داشت. ولی الان دیگه اون مناسبات وجود خارجی نداره، بنابراین نتیجه محاسبه هم یه چیز دیگه در میاد. البته این بحث رو سال‌ها پیش با دوستان نادیده کاتولیک هم داشتم که روی «احیای دوباره حیای زنانه در جامعه مدرن» حرف داشتند، و متأسفانه اون حرف‌ها الان از شکل جدی خارج و به صورت میم اینترنتی دوباره برگشته. اون موقع به اون دوستان گفتم که دنبال نخود سیاه هستید. احیای حیای سنتی در جامعه شما کارکردی نداره، چون مکانیزم سنت دیگه وجود نداره. بنابراین اگه زن شما مأخوذ به حیای اروپای قرون‌ وسطی هم بشه، داره تئاتر اون زن رو اجرا می‌کنه. شما دیگه زن کاتولیک نخواهید داشت.
بلکه cosplay زن کاتولیک رو خواهید داشت.
الان دارند این رو به چشم می‌بینند، که دختر کاتولیک که مثلا خودش رو منزه از جریان‌های بی‌حیای مدرن میدونه، داره هرروز برای هزاران مرد که براشون جذابیت جنسی داره لایو میذاره. بله لباسش پوشیده‌ست و کرم جنسی نمیریزه، ولی برای جذابیتشه که هر لایوش هزاران بیننده داره. این فضا مطلقا ربطی به مکانیزم جامعه قرون وسطی نداره.
بهرحال در ایران محاسبه به مسیری وارد شد که خودتنظیمی با کد رفتاری نسل قبل، فاقد هر گونه فایده به نظر رسید، با اینکه هزار و یک هزینه داشت. اما ازونجایی که یک نظام ارزشی دیگه جایگزینش نشده، کد قبلی با نبود کد یا بی‌کدی جابجا شده.

برخلاف کلیشه رایج که رفتارهای جدید رو حاصل لجبازی تعریف می‌کنند، این یک لجبازی نیست. هرچند که اگه لجبازی بود هم منطقی بود. این نتیجه ندانستن اینه که باید چه کرد. باید با چه کسانی رابطه داشت، باید با چه کسانی نداشت. باید با چه کسانی رفت‌آمد کرد، و با چه کسانی نکرد. باید چقدر وقت‌کشی کرد. باید چه چیز رو چقدر مصرف کرد، و تا کی مصرف کرد. و چون چیزی معلوم نیست، هر کس به صورت فردی باید تست کنه که نسبت هزینه فایده هر رفتاری چه وضعیتی داره.

با اینکه در موضوع بحران، بیشتر نگاه‌ها به سمت محیط‌زیست و آب و این چیزهاست، که باید هم باشه؛ اما خشکسالی مشابهی هم در تولید آدم‌های کدساز داشته‌ایم که بتونند دست دیگران رو بگیرند و به سمت عقل و آرامش هدایت کنند.
اگه بغل مغازت ایستگاه مترو بزنند ارزش ملک مغازت بیشتر میشه، پس وقتی مغازه‌ت رو فروختی پولش رو باید با مترو تقسیم کنی.

وقتی رئیس موسسه‌ای که هوش مصنوعی میسازه عقب‌افتاده‌ست، فعلا لازم نیست نگران هوش مصنوعی باشید.

#لبخند_شبانه
Anarchonomy
اگه بغل مغازت ایستگاه مترو بزنند ارزش ملک مغازت بیشتر میشه، پس وقتی مغازه‌ت رو فروختی پولش رو باید با مترو تقسیم کنی. وقتی رئیس موسسه‌ای که هوش مصنوعی میسازه عقب‌افتاده‌ست، فعلا لازم نیست نگران هوش مصنوعی باشید. #لبخند_شبانه
کسی بابت کاری که برای خودش انجام ندادن به کسی مدیون نیست. ایستگاه مترو رو برای صاحب مغازه احداث نکردن. ایجاد بدهی‌های من‌درآوردی برای صاحبان اموال، همون دزدیه. کسی که گوشی شما رو میقاپه، داره میگه شما به اندازه یک گوشی بش بدهکاری. همه دزدها همینند. این‌ها خیلی ساده دزدند. بنابراین هیچ اتفاق جدیدی نیفتاده. در تاریخ بشر هیچ‌چیز قدیمی‌تر از دزدی نیست. از پس قدیمی‌هاشون براومدیم، از پس جدیدی‌هاش هم برمیاییم انشاء‌الله.
Anarchonomy
کسی بابت کاری که برای خودش انجام ندادن به کسی مدیون نیست. ایستگاه مترو رو برای صاحب مغازه احداث نکردن. ایجاد بدهی‌های من‌درآوردی برای صاحبان اموال، همون دزدیه. کسی که گوشی شما رو میقاپه، داره میگه شما به اندازه یک گوشی بش بدهکاری. همه دزدها همینند. این‌ها…
همین جوان انقلابی شب انتخابات ترکیه کاری کرده که توعیت مخالفان اردوغان کمتر دیده بشن.
حکیم میتونه مهندس باشه، اما با مهندسی نمیشه حکیم شد. آدم شجاع میتونه خوب کد بزنه، ولی با کد زدن نمیشه شجاع شد.
سیصد سورتی پرواز انجام داده، و باز ممکنه زنده برنگرده. شاید همین هفته بعد روی همین پست ریپلای بزنم و بنویسم زدنش و کشته شد. و ممکنه همین هفته بعد این من باشم که دیگه زنده نیستم.‌
تعلیقی که این ندانستن ایجاد کرده شکنجه‌ایه که بابت آگاهی تحمل می‌کنیم، در حالی که به نظر میرسه بابتش چیزی دریافت نمی‌کنیم.
هیچ‌کس درباره پوچگرایی مذهبی انقدری ننوشته که من نوشتم، چون خودم ازش عبور کردم و بهتر از هرکسی میدونم چطور کار می‌کنه، و فقط میتونم به دیگران این رو بگم که باید خیلی مراقب بود. خیلی زیاد.
چپ ایرانی هیچوقت متوجه نشد در چه منطقه‌ای به دنیا اومده و دنیا داره چطور کار می‌کنه. همواره وقتش رو با روضه خوندن علیه امپریالیسم میگذروند. حتی در این حد که به نخست‌وزیر اسراییل نامه سرگشاده بنویسه و منطقی‌ترین حرفی که ممکنه یک سیاستمدار بزنه رو ربط بده به کشتاری که یک موضوع جدا بوده. چطور ممکن بود حافظ اسد، که به مردم خودش رحم نمی‌کرد، بدون جنگ و خونریزی لبنان رو ترک کنه؟ معلومه که نباید به معجزه اعتقاد داشت، وقتی با چشمت می‌بینی که این‌ها تا گردن‌شون زیر پوتین نظامی‌ها قرار نگیره یک قدم عقب‌نشینی نمی‌کنند. همونطور که پسرش هم همینطوره و تأثیر یک تشر پوتین روی تصمیماتش از تأثیر خون هزاران نفر از مردم خودش بیشتره. کشتار حماة رو سال ۱۹۸۲ انجام دادند.
امارات و عربستان سرمایه‌گذاری سنگینی روی مدل‌های تیک‌تاکی انجام دادن تا برهوت اسلامی شون برای مخاطب نسل جوان دنیا عادی‌سازی بشه. ولی تفاوت‌هایی در سیاست تبلیغاتی این دو کشور وجود داره. امارات روی امکانات شهری و اداره اون تمرکز کرده، و حتی سلبریتی دراز می‌کشه روی سنگفرش تا بگه اینجا خیلی تمیزه. گستردگی برنامه تبلیغاتی امارات مشابه دیگه‌ای در دنیا نداره. حتی پکیج‌های دسترسی وی‌آی‌پی به هتل‌ها و رستوران‌ها و اماکن تفریحی که مخصوص فعالان شبکه‌های اجتماعیه طراحی کردن، که اگه فالوعرها از یه حدی بیشتر بود، با پرداخت یک مبلغ نسبتا کم، اجازه استفاده از مکان‌هایی به طرف داده میشه که در حالت عادی باید خرج زیادی برای ورود بشون می‌کرد. اجاره کردن لامبورگینی برای ضبط استوری اینستاگرام، چیز جدیدی نیست. ولی به اجاره دسترسی به اماکن هم بسطش دادند. رسما و علنا یک صنعت برای ساپورت آدم‌های فیک راه‌اندازی کردن. و این مستلزم اینه که این ذهنیت رو تثبیت کنند که اینجا یک کشور نرمال و مرتب است.

اما عربستان بیشتر روی این تمرکز کرده که بگه لازم نیست از اسلام بترسید، و این یعنی ناخواسته وارد تقابل‌های نظری میشه، و توی تبلیغات اصلا خوب نیست بحث پیش بیاد. کیفیت غذا و تمیزی خیابون بحثی نداره. یا از نزدیک لمس شده و تأیید میشه، یا تأیید نمیشه. اما اینکه اسلام چقدر دنیای مدرن رو تحمل می‌کنه، صحبت و بگو مگو راه میندازه. سلبریتی خارجی وقتی اومده عربستان و لباس عربی بلند پوشیده، میگه «برای زیبا شدن لازم نیست برهنه بود». معلوم نیست این ایده وحشتناک که علاوه بر نمایش لباس، کامنت هم بذاره، به ذهن خودش رسیده بوده، یا کار تیم تبلیغات عربستانی که آوردنش اونجا بوده. در هر صورت باید بفهمند که حتی اگه میخوان آزادی رو نصفه نیمه بپذیرند، بهتره درباره‌ش حرف نزنند، چون احتمالش زیاده که تر بزنند به کل تبلیغات. مشتری جهانی کاری نداره تو در داخل کشور با چه چالشی مواجهی و از سلفی‌ها میترسی که زن‌های نیمه برهنه رو در خیابان‌ها ببینند، یک مقدار دچار خارش سیاسی بشن. در عین حال که مشتری جهانی میتونه بپذیره که موقتا و از روی ماجراجویی یا تنوع، محدودیت‌های بدوی کشورت رو تحمل کنه، اما خوشش نمیاد متقاعدش کنی که محدودیت‌های درستی هستند. هیچوقت نباید با مشتری بحث نظری بکنی. حتی اگه حق با تو باشه. که در این مورد نیست (مخصوصا وقتی موضعت انقدر متناقضه. نمیشه همزمان که ادعا می‌کنی زن باید پوشیده باشد چون زیباست، بگی اگه برهنه باشد دیگه زیبا نیست!).

همزمان باید زنانی که به خاطر یک مشت دلار، عقایدشون رو با یک نظام سلطنتی ضد زن و ضد آزادی هماهنگ می‌کنند، تحقیر کرد. در مقایسه، یک زن تن‌فروش به مراتب شغل شرافتمندانه‌تری داره، چون فقط بدنش رو برای مدتی کوتاه در اختیار سفارش‌دهنده قرار میده.
جنگ اوکراین و روسیه خیلی عجیب شده. روسیه انبارهایی رو تو اوکراین میزنه که سوخت موشک‌های زمان شوروی توشون دپو شدن تا سوختن‌شون آلودگی محیط‌زیستی ایجاد کنه و اطرافش خالی از سکنه بشه و تو شبکه‌های اجتماعی میگه انبار مهمات رو زدم. و همزمان اوکراین یه ساختمون رو در مناطق اشغالی میزنه و درجه‌دارهای روس کشته میشن، که یکی‌شون فرمانده تیپ بوده! برای اونایی که یادشون نیست، فرمانده تیپ یه پله پایین‌تر از فرمانده لشکره. سطح اقدامات دو طرف قابل مقایسه نیست، طوری که انگار دو تا جنگ جداست.
خیلی جاها باید جلوی عوام ایستاد. جاهایی که میخوان جهالت رو رنگ بزنند و به جای حکمت بفروشند. جاهایی که پاشون رو از گلیم‌شون درازتر می‌کنند تا به اقلیت لگد بزنند. و جاهایی که میخوان بگن خدا با ماست!
ولی جاهایی هم هست که باید عوام رو تأیید کرد و دقیقا با همون قالب عوامانه‌ای که بیانش می‌کنند، تأیید کرد. مثل وقتی که میگن «پول مملکت رو دادن به فلسطین که راکت بزنند، و گرنه خیلی کارها می‌شد کرد». چون این چیزیه که میشه با سند و مدرک و آمار و ارقام نشونش داد، در حالی که اوباش‌صفتانی که شکم‌شون با مال حرام حکومتی پر شده، عوام رو به خاطر همین حرف مسخره می‌کنند و دلیلش رو ناآگاهی مردم از پیچیدگی‌های «حکمرانی» می‌دونند، که اخیرا به کلمه‌ش هم علاقمند شده‌اند و یه رشته درسی هم براش در دلقک‌خانه دانشگاه طراحی کرده‌اند. با افتخار خندیدن به مستضعفینی که اموالشون ازشون سرقت شده تا خرج راکت پوچگرایان بشه، چیزی نیست که از استالین‌پرست‌ها عجیب باشه، مخصوصا وقتی خلیفه‌شون هم معنی قرآنی مستضعف رو براشون تغییر داد تا راحت باشند‌. و دقیقا باید در برابر همین‌ها از عوام دفاع کرد.

«اگه پول رو خرج جهاد نمی‌کردند ایران گلستان می‌شد» افسانه‌ست. اما اینکه با اون پول کارهای بزرگی می‌شد کرد، واقعیته. اگه سپاه و همه زیرشاخه‌های داخلی و خارجی اون منحل بشه، با بودجه آزادشده میشه ۹۰ میلیون ایرانی به همراه مهاجران قانونی و غیرقانونی فعلی رو بیمه ویزیت، دارو، و اقدامات تشخیصی کرد. که یعنی فقط برای بستری و جراحی بیمه خصوصی تهیه کنند. مخارج درمانی سالانه کشور معلومه، مخارج سالانه پوچگرایان مسلح هم معلومه. با یک محاسبه سرانگشتی هم میشه فهمید که شدنیه. ضمن اینکه با فرض پاکسازی مملکت از اوباش، بسیاری از هزینه‌های درمانی کاهش هم پیدا می‌کنه‌. چون در حال حاضر در هر مرحله از درمان با یک دسته از مافیا مواجهیم و هر یک از هزار فامیل الیگارشی یک بخش رو به انحصار خودش درآورده و مردم رو گروگان گرفته. از مافیای سهمیه آموزشی گرفته تا مافیای صدور مجوز مطب، تا مافیای مراکز تشخیصی، تا مافیای تولید دارو، تا مافیای توزیع دارو، تا مافیای واردات دارو، تا مافیای بیمارستان‌های دولتی، تا مافیای بیمارستان‌های خصوصی. در هیچ کشوری در دنیا مردم داروی مریض‌شون رو از صلیب سرخ اون کشور نمی‌خرند. این بساطی که مردم هرروز با هلال احمر دارند، فقط و فقط نتیجه حکمرانی راهزنان بی‌قید بر کشوره، و مطلقا و مطلقا هیچ‌کدوم‌شون بی‌گناه نیستند‌.

پس بله، دقیقا اگه کودکی در ایران به خاطر کمبود امکانات درمانی از بین بره، یا عمر مادری بابت داروهای ناموثر یا پرعوارض کوتاه بشه، یا کارگری از ترس هزینه‌ها برای درمان اقدام نکنه، دقیقا به این دلیله که پول رو دادند به فلسطینی‌ها تا راکت‌پرانی کنند و به هیچ نتیجه‌ای نرسند.
۱- هفتاد درصد مردم ایران با انجام این رفتارها با زندانی موافقند‌، از جمله خانواده خودت. اگه تصور دیگه‌ای داشتی، باکره‌ای. عموم مردم هیچ تصوری از اداره کردن مملکت جز چیزی که از رضاخان دیدند، ندارند. اینطور نیست که آگاه نباشند رفتارها در یک کشور نرمال چطوره. بلکه آگاهانه با رفتار کشور نرمال مخالفند‌. مردم ایران، اگه کاملا آزادشون بذارید که حرف‌شون رو بزنند، میتونند همین الان چهل و پنج دقیقه به جو بایدن انتقاد کنند، اما هیچ انتقادی به رضاخان ندارند! اینم چیزیه که بش دقت نکرده بودید.

۲- فروشندگان خرد مواد مخدر، دله‌دزدها و حتی آدم‌های اشتباهی در بازداشتگاه‌های نیروی انتظامی، و همچنین بعضی از سربازان وظیفه در پادگان‌ها، تجربه بدتری داشته‌اند. تجربه مشابه نه. بدتر. اما اون‌ها برای کسی تعریف نمی‌کنند، چون می‌دونند که برای کسی مهم نیست‌. چون میدونند که قضاوت جامعه اینه که «حقشونه». بی‌تفاوتی میانگین جامعه به حقوق افراد باعث میشه که هر فرد الف- فکر کنه این چیزها فقط در یک بخش حکومت رخ میده، و ب- تا سر خودش نیاد باخبر نمیشه.

۳- شوک بعد از آزادی، مخرب‌تر از خود شکنجه‌ست. چون قربانی باور نمی‌کنه دیگران داستانش رو می‌شنوند و به سادگی از کنارش رد میشن. چون انسان دوست داره ببینه دیگران به خاطرش هیاهو می‌کنند. و وقتی هیچ چیز نمی‌بینه، وارد گرداب نفرت میشه. که نباید اتفاق بیفته، اما کنترلش مهارت میخواد. تریکش اینه: نباید نفرت رو سرکوب کرد‌. بلکه باید بش وقت داد که کمی جولان بده، و سپس به آرامی از کنارش عبور کرد.
در کشورهای عقب‌افتاده هنوز خیلی از رفتارهای سیاسی و حتی نظامی، ریشه در مسائل بچه‌گانه دارند، اما تحلیلگر غربی چون مدت‌هاست جامعه خودش ازون مسائل عبور کرده، باور نمی‌کنه که دلیل خیلی از کارها همینقدر ساده باشه و دنبال مناسبات پیچیده میگرده.
برخلاف دولت روسیه که همواره دنبال فرصت برای تجاوز به اوکراین بوده، جامعه روسیه تا زمانی که اوکراین رو بدبخت‌تر یا همسطح خودش می‌دید، خیلی عجله نداشت که به خاک خودش ضمیمه‌ش کنه. اما از وقتی اوضاع اوکراین بهبود پیدا کرد، همه‌چی عوض شد. چون اون‌ها یک نژاد نزدیک ولی رقیب بودند، که موفق شده بودند بهتر زندگی کنند. حتی فساد اوکراینی هم داشت پربازده‌تر از فساد روسی می‌شد. چون فاسد اوکراینی به روستاها هم فیبر نوری می‌کشید، ولی فاسد روس دنبال این بود که نقل مکان کنه به مسکو و برای دخترش مرسدس بنز بخره. به همین دلیله که امروز مردم روسیه نمی‌پرسند چرا داریم طوری عملیات نظامی رو انجام می‌دهیم که گویی هدف غیرقابل سکونت کردن اوکراین است؟ چون خودشون باش موافقند. که اسلاو اوکراینی دیگه نتونه کشاورزی کنه، دیگه نتونه سرمایه‌گذاری کنه، دیگه نتونه خونه بسازه، و نهایتا نتونه سکونت کنه.
اگه رقیب اردوغان در انتخابات، یک شخص دیگه بود شاید به دور دوم کشیده نمی‌شد و تو همین مرحله اول می‌باخت. نباخت چون خیلی‌ از ترک‌ها نمی‌خواستند به چنین رقیبی رأی بدن، چون از ریشه و نسبش خوششون نمیاد. کسی تو نظرسنجی روش نمیشه بگه من به یک علوی رأی نمیدم. ولی دلیل رأی ندادنش همینه. طالبان شاید حقابه زابل رو میداد اگه کسی غیر از سیستانی‌ها ساکن اونجا بودند. نوع نگاه این نیست که کشاورزان حاشیه رود از قدیم حقوقی دارند و این حرف‌ها. نگاه اینه که «چطور انتظار دارید آب رو از پشتون‌های خودمون بگیریم و به این قوم پست شیعه بدیم؟». و البته این موضع رسمی نیست، ولی موضع یواشکی خیلی‌هاست.

تحلیلگر غربی باید از اسبش پیاده بشه و بیاد ببینه که خیلی وقت‌ها موضوع خیلی ساده، و چرکه.
قدیمی‌ها می‌گفتند پولی که راحت بیاد راحت هم میره. اینو به عنوان یک پدیده منفی تعریف می‌کردند. خبر نداشتند که تو اقتصاد مدرن، هدف همینه. که راحت بیاد، و راحت بره. همونی که راه تیغیدن پولدارها رو بلده، و دوچرخه‌ای رو بشون میفروشه که فقط یک درصد بهتر از بقیه دوچرخه‌ها عمل می‌کنه اما دو برابر گرونتره، درآمدش رو صرف موتوری می‌کنه که به هیچ دردی جز بازی کردن تو خاک و گِل نمیخوره. برای همین مقایسه صرفه اقتصادی این دو، با اینکه هم‌قیمت هستند، غلطه. یکی پشتوانه اون یکیه.
بدون شک به سیستم آموزشی مربوطه و در این چهار پنج سال اخیر بدتر هم شده، و خدا داند پنج سال آینده چه وضعی خواهیم داشت. اما من و شما هم تو سوئیس درس نخوندیم. کلاس ما شبیه اتاق بازجویی بود، و معلم‌مون دچار اختلالات روانی. فکر می‌کنم یکی از دلایل، تغییر در فلسفه فکری افراد هم باشه، که هر نوع بی‌قیدی رو مجاز کرده. شخصا نگرانی ندارم، چون این در مقایسه با بقیه روندهای رو به قهقرای مملکت، عددی به حساب نمیاد. اما این بی‌قیدی به خیلی چیزهای دیگه سرایت خواهد کرد.
یه چیزی رو این‌ها خوب فهم نکردند. تصور می‌کنند برای ریلکس بودن باید قاعده رو دور ریخت، اما برعکس، اگه بخوای ریلکس باشی، باید اول به قاعده مسلط بشی. این رو رمان شرق بهشت جان اشتین‌بک بم یاد داد. چون ریلکس بودن نویسنده در بیرون ریختن چیزی که در ذهنش هست رو به وضوح دیدم، و فهمیدم راهش همینه.
آوردن استاد ۸۸ ساله سر کلاس، چه خواست خودش باشه چه خواست دانشگاه، یک مقدار مشابه درس خارج فقه وحید خراسانی نیست؟ برفرض که مغز فرد همچنان خوب کار کنه، بقیه چرا باید حالت رنجور و ضعیفش رو تماشا کنند؟ این چه نمایشیه؟
قرار بود عربستان با یوآن کار کنه دیگه، نه؟
ولی داره اوراق قرضه دلاری عرضه می‌کنه (نخند آقا) اون هم البته منطبق با احکام شرعی (گفتم نخند.. عه!)، چون با وجود یک میلیون بشکه کاهش اوپک باز قیمت نفت یه جوریه که با کمبود بودجه مواجه شده! (اصلا نمی‌تونی سر یه موضوع جدی هم خنده خودتو کنترل کنی، واقعا که).
دربار امپراتوری چین در ادوار مختلف یه جای مخوف برای زندگی بود. چون مقامات بالا به راحتی اعدام می‌شدند. غذا به سربازان در اردوگاه نرسیده، اعدام. ترب در بازار کمیاب شده، اعدام. گزارش تخلفات به موقع به امپراتور نرسید، اعدام. بنایی یک سمت قصر تمام نشده، اعدام. توطئه علیه حاکم رقیب لو رفت، اعدام. توطئه لو نرفت ولی جواب هم نداد، اعدام. معامله با دزدان دریایی ایده کی بود؟ اعدام. رفت آمد مشکوک، اعدام. مشورتی که باعث شکست شد، اعدام. رایزنی بدون اجازه، اعدام. تمایل به کسی که نباید ولیعهد باشد، اعدام. ممکن بود کسی در نوجوانی از دربار بیاد بیرون، بره دنیا رو بچرخه، و در میانسالی برگرده، و ببینه همه اونایی که میشناخته اعدام شده‌اند، یا یه جوری سرشون رفته زیر آب. بنابراین همه می‌دونستند که همواره روی لبه تیغ ایستادن. اما این مانع‌شون نمی‌شد که برای ورود به این مجموعه سر و دست بشکنند. چون اوج تکامل وجودی یک چینی در اینه که خدمتگزار مفیدی برای حکومت باشه. برای اینکه به این مسابقه اعتبار ارزشی بدن، تقلا برای زنده ماندن در دستگاه حکومتی رو یک فضیلت تعریف کردند. چون کسی که تلاش می‌کنه اعدام نشه، در تلاش بوده که کوچکترین خطایی نکنه، و کسی که تلاش می‌کنه کوچکترین خطایی نداشته باشه، به یک ترکیب جادویی از تقوا و زیرکی رسیده (اینکه چرا پروتستانیسم اروپا هیچ‌وقت در چین رخ نداد برای همین بود که این اخلاقیات قفل شده به حکمرانی هیچ وقت تکون نخورد).
منطق این بود که شاه ممکنه در اعدام زیردستانش اشتباه کنه، اما فواید برقراری یک زمین بازی که همه توش مجبور باشند روی شاهرگ خودشون قمار کنند تا لیاقت خود رو ثابت کنند، میارزه به خسارات احتمالی ناشی از اعدام‌های نادرست. ازونجایی که به نظر می‌رسید این فرمول برای امپراتورهای قبلی خوب جواب داده، چون اکثرا حکمرانی طولانی یا باثباتی داشتند، امپراتور بعدی هم تکرارش می‌کرد. و ازونجایی که ازین زمین بازی، نخبه‌های زیادی هم بیرون می‌اومدند، این نتیجه گرفته می‌شد که کوره الماس‌سازی ساخته‌ایم، که خیلی‌ها توش می‌سوزند، اما در عوض الماس‌هایی هم خواهیم داشت.
اگه تمام فلسفه وجودی جامعه رو محدود کنی به «پابرجایی و بقای حکومت»، طوری که انگار هدف از خلقت این بود که ملت به دنیا بیان و حکومت رو حفظ کنند و بمیرند و ادامه کار حفاظت رو به نسل بعد بسپرند، این مکانیزم منطقی محسوب میشد. اما داشت هزینه بدی رو به ملت وارد می‌کرد. از یک طرف تمام استعدادها داشت خرج حکمرانی می‌شد، و از طرف دیگه تقریبا همه این استعدادهای جذب شده در رینگ سگ‌کشی از بین می‌رفتند. هیچ‌کس این هزینه رو نمی‌دید. چون زندگی رو اینطور تعریف کرده بودند که توش فقط موفقیت و کامیابی سیاسی رسمیت داشت، نه موفقیت و کامیابی زندگی یک مثلا دهقان. حاکم ایکس با حاکم ایگرگ می‌جنگید. در طی جنگ آبادی‌ها به کلی محو می‌شدند. نه با بمب یا آتش. بلکه با کشته شدن اهالی. سپس حاکم اِس می‌اومد اون دو تا رو سرکوب می‌کرد، تمام سربازان‌شون رو می‌کشت، و جنگ تعطیل می‌شد. بدون اینکه هیچ‌گونه تغییر مثبتی در زندگی مردم عادی ایجاد بشه، اِس به قهرمان تبدیل می‌شد. بعد به دوران حکمرانی اِس می‌گفتند دوران خوب. و فیلسوف چه می‌کرد؟ می‌رفت خیابون، یه چایخانه گیر می‌آورد، می‌نشست کنار مردم، و بشون می‌گفت باید به صدای بدن گوش داد! باید نفس رو چنین کرد! باید خشم رو چنان کرد! ثروت واقعی فلان است! خوشبختی واقعی بهمان است! و البته زندگی ادامه داشت. آدم‌ها آمدند، با همین اخلاقیات زندگی کردند، رنج کشیدند، و فکر کردند خوبه که رنج کشیدند، و رفتند. مردم الان شاید نتونند هضم کنند، که این میتونه به طرز ترسناکی قرن‌ها ادامه پیدا کنه. اگه اجازه داده باشه که کامیابی ملت، همان کامیابی سیاسی تعریف بشه، اخلاقیاتی شکل می‌گیره که جامعه رو در یک وضعیت پست قرار میده، و در همون وضعیت قفلش می‌کنه، تا زمانی که خدا داند.

یک حقیقت دارک درباره طبیعت وجود داره، و اون اینه که ککش نمیگزه اگه همه چیز تلف بشه.
متراکم‌ترین حمله موشکی پهپادی به اوکراین از لحاظ تنوع سلاح استفاده شده، دیشب انجام شد و پدافند بیشترشون رو از بین برد، از جمله موشک‌هایی که ۱۰ ماخ سرعت دارند.
وقتی درباره هایپرسونیک هیاهو می‌کنند و میگن اینارو نمیشه زد و فلان، این رو به مخاطب نمیگن که موشک پدافند لازم نیست به اندازه موشکی که داره میاد سرعت داشته باشه. کافیه بتونه روبروش قرار بگیره.‌

وزارت دفاع اوکراین سوپرکم رو هم به اشتباه سوپرکام نوشته که عنوان ویدئوهای پورنه، و به نظر میاد یک شوخی عمدیه :)
فرستاده چین اومده بوده به غرب آسیا و امپراتوری روم رو توصیف کرده و میگه شاهان این‌ها دائمی نیستند و وقتی اوضاع جوی هم خراب میشه عوضش می‌کنند! به نظر میاد یکم از اطلاعاتش رو از ایرانی‌ها گرفته بوده و اونا هم یه مقدار سر کارش گذاشتن.‌
اما در قسمت بعد میگه این‌ها هم سکه نقره می‌زنند هم سکه طلا، و هر ده سکه نقره معادل یک سکه طلاست. همچنین رومی‌ها از طریق دریا با اشکانی‌ها تجارت می‌کنند و حاشیه سود ده به یکه. رومی‌ها مایل بوده‌اند با چین در تجارت ابریشم رنگی کار کنند، اما پادشاه اشکانی برای اینکه انحصار واسطه‌گری رو در اختیار داشته باشه جلوشون رو می‌گرفته.‌ ظاهرا این قضیه بستن تنگه و مسدود کردن راه و امثالهم، از دو هزار سال پیش راه حل حکومت‌های ایرانی بوده (با این فرق که اون موقع عرضه‌ش رو داشتند که اجراش کنند).
توصیه می‌شود.

هنر حکمرانی نشدن. تاریخ آنارشیستی مناطق مرتفع جنوب شرقی آسیا.
یک نکته جالب در مورد این کتاب، اینه که در دوره کرونا حتی همین دولت مدرن و توتالیتر فعلی هم از پس کنترل بهداشتی منطقه کوهستانی جنوب غربی چین که تو کتاب درباره مزایای آنارشیستی جغرافیاش صحبت شده، برنیومد و ولش کرد‌.