Anarchonomy
47.6K subscribers
6.82K photos
547 videos
27 files
1.32K links
خروجی‌های مکتوب یک ذهن خشن

آدرس سیمپل‌ایکس جهت ارسال پیام:
https://smp19.simplex.im/a#gWAkhT3txZiJvgY4cR3eIZ9EqW5cSthv8JZzr28um94
Download Telegram
Anarchonomy
پست‌های خودم رو تحویل خودم میدید. این رو همینجا خوندید. ولی این برای کسانیه که جسارت زیر سوال بردن اعتبار سیره نبوی رو دارند.
اینم یه پست دیگه خودمه که دارید تحویل خودم می‌دید. این درباره کسیه که میخواد جنگ فیزیکی انجام بده. نه کسی که میخواد به قتل شهروندان فقط واکنش کلامی نشون بده.
Anarchonomy
اینم یه پست دیگه خودمه که دارید تحویل خودم می‌دید. این درباره کسیه که میخواد جنگ فیزیکی انجام بده. نه کسی که میخواد به قتل شهروندان فقط واکنش کلامی نشون بده.
عده‌ای ساده‌لوح، مثل همونی که سلطنت‌طلب‌ها بش دخیل بستن (البته غیر از سکویی ترامپیست که حداقلی از قوه تشخیص رو داره) تصور می‌کنند با نمایش راواداری مذهبی می‌تونند حمایت دولت‌های غربی رو جذب کنند، و وسط حمام خون که فرقه مرگ‌سالار شیعه راه انداخته، نگران مذهب‌ستیزی هستند. غافل ازینکه خود آمریکا هم مذهب‌ستیزه، و بلکه این مذهب‌ستیزی در سیاست دفاعیش هم گنجانده شده. اگه مذهب شما دستور داده باشه که باید به خطوط انتقال برق آمریکا آسیب زد، حتی اگه آسیبی نزده باشی و هیچ برنامه‌ای برای آسیب زدن بش نداشته باشه هم، با پهپاد یه موشک مقعدجو میفرستن تو خونه‌ت، که دقیقا از پنجره وارد بشه. کل مبارزه با تروریسم اسلامی بر همین مبنا شکل گرفته. نه رواداری در کاره، و نه حتی دادگاهی. اینکه این طرز مبارزه درست است یا نیست، یه بحث دیگه‌ست. اصل موضوع اینه که رواداری در برابر مذهبی که هدفش نابودی زندگی دیگرانه، معنی نداره‌. بنابراین ستیز با تشیع مصباح یزدی، نه تنها برخلاف رواداری و دموکراسی نیست، بلکه واجبه. به تمام مقدسات کسی که میگه مردم نباید حق داشته باشند تصمیم بگیرند، باید توهین کرد. ارزش دکل برق به اندازه حیات انسان نیست؟ چطور آمریکا باید مجاز باشه برای دفاع از زیر ساخت خودش، با یک مذهب خاص که اون زیرساخت رو هدف قرار داده ستیز کنه، اما ما نباید مجاز باشیم برای دفاع از جان و مال و زن و بچه، با یک مذهب خاص که همشون رو هدف قرار داده ستیز کنیم؟

و اما ستیز میتونه سه نوع باشه.

در نوع اول میگی کاری ندارم اسلام واقعی‌تون کدومه، برای من همشون زیرخاکی‌اند. من به یه سری ارزش‌های مدرن پایبندم که هیچ ربطی به محمد اصلی و محمد تقلبی نداره. در این نوع ستیز میشه از سبک گاندی استفاده کرد و به صورت پسیو پیش رفت تا شاید فرجی شد. اما باید حواست باشه که دیگه دریفت نکنی تو جاده مذهب و تمام مرجعت برای قضاوت، فقط ارزش‌های سکولار باشه (البته تغییرات نسلی و حذف تدریجی نسل‌های قبلی، یک حالت پسیو اگرسیو غالب‌شونده بش میده در طول زمان).

در نوع دوم میگی دین این نبوده و این صحبت‌ها نبوده و شما خوارجید و فلان. اینجا دیگه نمیشه پسیو بود. باید به صورت اکتیو میراث مذهبی رو انقدر شخم زد، تا کلا یک اسلام جدید و یک قرآن جدید و یک محمد جدید، از دل همین چیزهایی که موجوده بدست بیاد. و این جرئت و اعتماد به نفسی میخواد که همه ندارند، چون انگ بدعت بش خواهد خورد (البته الان مسئله اصلی فقدان جرئت نیست، فقدان انگیزه‌ست. کسی نسبت هزینه فایده این کار رو به صرفه نمی‌بینه).

در نوع سوم نه کاری داری ارزش‌های سکولار چی میگه، نه کاری داری محمد اصلی چی می‌گفته‌. فقط جواب شمشیر رو با شمشیر میدی، چون زندگیت رو تهدید کرده. و این یک جنگ فیزیکیه که میتونه ابعادش گسترش پیدا کنه و بزرگ‌تر از چیزی بشه که همه تخمین می‌زدند. برای اینکه این نوع از ستیز در حد واکنش‌های هیجانی باقی نمونه و دوام پیدا کنه تا به نتیجه برسه، نیاز به یک موتور انگیزشی خواهد داشت، و اون موتور بدون مکانیزمی که معمولا در کالت‌ها و فرقه‌ها شکل پیدا می‌کنه، کار نخواهد کرد. یعنی باید بتونی یک فرقه خطرناک بسازی تا بتونی از پس یک فرقه خطرناک دیگه بربیای (ناسیونالیسم میتونه جایگزین سکولاری برای چنین فرقه‌ای باشه، اما در جایی مثل ایران دیگه اثر چندانی ازش نیست، با اینکه سوژه بیشتر فحاشی‌های اینترنتیه).

هرکس هر کدوم ازین سه نوع ستیز رو انتخاب کرد، باید تو همون لاین بمونه و حرکات زیگزاگی انجام نده.
پارسال نوشته بودم اونایی که آتیش تندتری دارند زودتر کنار می‌کشن. همونی که استوری می‌ذاشت «وای این روزها حال هیچکدام‌مان خوب نیست»، «وای کی با این حال میتونه در شرکت رو باز کنه؟»، که اینو راست می‌گفت و تو اعتصابات در دفتر رو که طبقه چند ساختمونی بود که معلوم نیست کی هست توش و کی نیست، بسته بود، و «وای از دیشب زیر چشمام پف کرده انقدر اشک ریختم»؛ الان با معاون وزیر عکس گرفته و گذاشته، چون لوح دادن که معلوم نیست چی نمونه استانی شده. طفلی‌ها حرف سختی نمی‌زنند، فقط میگن نظام بزرگوار انقدر آدم نکش که خبرهای مرگ هی نیاد تو گوشی‌مون، و گرنه فاشیسم و اینا که نمی‌دونم چیه و ایتا رو میخوای میریزم تو چین هم تلگرام ندارن که وی‌چت دارن، تورم هم همه‌جا هست و هر کشوری مشکلات خودش رو داره و آلمان هم هیزم و کاشی‌های ما هم رنگی.
بیت‌کوینی‌ها دارند در معرض آزمون دموکراسی قرار می‌گیرند. وقتی اون قسمت تلخش رو میشه که اکثریت مسیری رو انتخاب می‌کنند که به جای خوشایندی ختم نمیشه. هدف ساتوشی این بود که از بیت‌کوین برای نقل و انتقال الکترونیک استفاده بشه، اما اکثریت تصمیم گرفتند تو هر بلاک یک میم هم بچپونند و همونا رو تو بازار آزاد معامله کنند. که نتیجه‌ش این شد که شبکه با ترافیک بالایی از این تراکنش‌هایی که حکم جوک رو دارند مواجه میشه، هزینه کارمزد بالا میره، و فقط انتقال مبالغ بالا صرفه اقتصادی خواهد داشت. اینکه سود ماینینگ بیشتر میشه و انگیزه برای توسعه شبکه بالاتر خواهد رفت، یک افکت ناخواسته مثبته، اما اینکه دیگه نشه از بیت‌کوین برای انتقال مبالغ ریز استفاده کرد، درست خلاف هدف ساتوشیه.
دنبال کردن هیچ ورزشی به اندازه بیت‌کوین پاپ‌کورن نمی‌طلبه.
Anarchonomy
بیت‌کوینی‌ها دارند در معرض آزمون دموکراسی قرار می‌گیرند. وقتی اون قسمت تلخش رو میشه که اکثریت مسیری رو انتخاب می‌کنند که به جای خوشایندی ختم نمیشه. هدف ساتوشی این بود که از بیت‌کوین برای نقل و انتقال الکترونیک استفاده بشه، اما اکثریت تصمیم گرفتند تو هر بلاک…
لایتنینگ برای بالا بردن ظرفیت تراکنش ایجاد شد، نه پایین آوردن کارمزد انتقال. کارمزد آلردی پایین بود. ما یه زمانی مبالغی معادل ۳۰ دلار که مثلا دو تا قهوه بود رو روی همون لایه اول منتقل می‌کردیم و کارمزد اصلا به چشم نمی‌اومد. الان پرداخت دو تا قهوه روی لایه اصلی، داره میره که به یک داستان علمی تخیلی تبدیل بشه. اینکه بگیم هیچوقت مناسب مبالغ ریز نبود نه تنها با تاریخ ثبت شده بلکه با خاطرات شخصی خودمون هم تناقض داره. من نمی‌دونم ساتوشی این رو پیش‌بینی کرد یا نکرد، ولی یک انسان نمیتونه همه اتفاقاتی که تو بازار آزاد، که آقابالاسر نداره، ممکنه پیش بیاد رو از قبل ببینه.
در کنار قاسم‌چک، نیاز به اعدام‌چک هم داریم. در ایران که تحت اشغال داعشه، بحث موافقت یا مخالفت با مجازات اعدام، ربطی به این بحث در آمریکا یا ژاپن نداره. اینجا داعشه که داره اعدام می‌کنه. اگه کسی راضیه که اعدامی انجام بشه، یعنی همکار داعشه. چه اعدام یک قاتل معمولی باشه، چه اعدام یک تجزیه‌طلب.
Anarchonomy
در کنار قاسم‌چک، نیاز به اعدام‌چک هم داریم. در ایران که تحت اشغال داعشه، بحث موافقت یا مخالفت با مجازات اعدام، ربطی به این بحث در آمریکا یا ژاپن نداره. اینجا داعشه که داره اعدام می‌کنه. اگه کسی راضیه که اعدامی انجام بشه، یعنی همکار داعشه. چه اعدام یک قاتل…
تفویض غیر مستقیم هرکاری به اشرار هم شرارته. تفویض مستقیم یعنی به شرور بگی سر راه میوه بخر. تفویض غیرمستقیم اینه که خودش سر راه میوه بخره، و بگی دستت درد نکنه! یعنی راضی بودی که به جای خودت انجامش داد.
بت برنخوره ولی وقتی جواب اینجور سوال‌ها رو میدم دیدم اینه که دارم به عقب‌مانده ذهنی جواب میدم. چون برای آدم نرمال نباید سخت باشه فهمیدن اینکه نباید کاری رو به کسی تفویض کنی که حاضره برای تفریح خودتو بکشه. کاملا از روی تفریح.
یه چیز خیلی مهمی هست در بحث‌های سیاسی که بش میگن
State capacity

یعنی بضاعتی که یک کشور میتونه از خودش نشون بده. این بضاعت میتونه توسط دموکراسی هدایت بشه، و میتونه توسط دیکتاتوری هدایت بشه. میتونه به هر سمتی هم هدایت بشه. ممکنه یکی مثل کره جنوبی هدایتش کنه به سمت تولیدات الکترونیکی، و یکی مثل کره شمالی هدایتش کنه به سمت نظامی‌گری. به هر سمت هدایت بشه، کارهای سنگین که لجستیک بزرگی میخواد ازون سیستم دیده میشه. شرکت Nidec ژاپن، که هیچ‌جای دنیا نیست که نشه یکی از موتورهاش رو پیدا کرد، داره بضاعت کشوری ژاپن رو نشون میده.
ار روی رژه نظامی یک کشور نمیشه بضاعت نظامی اون کشور رو اندازه گرفت، ولی کشوری که بضاعت نظامی بالایی داره، و به طور سنتی روی نمایشش تمرکز داره، باید اثرش رو در رژه هم نشون بده.
گزارشاتی که درباره وضعیت زندگی مردم در کره‌شمالی به بیرون میرسه، دروغ نیستند. ولی همه واقعیت نیستند. یک بخش دیگه واقعیت اینه که این کشور در همون وضعیت ضدانسانی، یک رژه نظامی اجرا می‌کنه که تقریبا در دنیا نظیر نداره. و در مقابل، روسیه که در پول شنا می‌کردند، امروز در وضعیتی هستند که حتی مهمانان خارجی رژه، که جزء معدود دوستان روسیه هستند هم حس می‌کنند بشون توهین شده. ما به طور زنده شاهد آب رفتن استیت کاپاسیتی روسیه هستیم. اما این نمایش، انعکاس تأخیر یافته واقعیته. یعنی این ما بودیم که خبر نداشتیم بضاعت واقعی این کشور چقدره. کوچکترین استرسی که به خاطر جنگ به سیستم وارد شد، واقعیت رو لو داد. در حالی که کره شمالی رو دست‌کم گرفته بودیم و فکر می‌کردیم ملت گشنه از پس بیشتر ازین برنمیاد، ولی رژه آخری شوکه‌کننده بود چون نشون دادند از پس بیشترش هم برمیان.
این «خود غلط بود آنچه می‌پنداشتیم» باید یک تلنگر برای ایرانی‌ها باشه، چون هنوز اطلاع دقیقی از بضاعت واقعی کشور ندارند، چون هنوز سیستم دچار استرس جدی نشده.
مرکز تولید تجهیزات ارتوپدی در زمان جنگ‌های هسته‌ای

#استفراغات_معماران
نوشته یک جوان را کشتند چون باور نداشت یک مرد عرب با خر به آسمان پرواز کرد!

شیعیان استالین‌پرست پوچگرا که برای کشتن دلیل لازم ندارند. مگه استالین برای اعدام ۷۰۰ هزارنفر دلیل داشت؟ این‌ها شاگردان همون بیمار روانی هستند. اگه قتل تفریحی بلوچ‌ها از دیدتون دور بود، کشتار در خیابان‌های شهر خودتون رو که دیدید همین چندماه پیش. علت کشتار، همیشه یک بهانه‌ست. تا وقتی سر بهانه‌ها بحث کنید، سراغ قاتل نخواهید رفت.

ولی یک لحظه از فضای جنگی که با این اوباش داریم بیرون بیایید و از خودتون بپرسید واقعا عروج فقط یک قصه‌ست؟ چطور می‌تونید انکارش کنید وقتی خودتون تجربه‌ش کردید؟ عروج یعنی قرار گرفتن در ارتفاعی که وقتی به پشت سرت نگاه می‌کنی از شدت پستی جایی که قبلا در اون بودی، حالت منقلب بشه. شما که این رو تجربه کردید. نکردید؟
داستان چپ در شیلی رو باید در مدارس تدریس کنند. اینکه چطور میشه رأی مردم رو بدست بیاری، و این فرصت گیرت بیاد که برای همیشه قانون اساسی رو تغییر بدی، بعد انقدر شورش رو دربیاری که دو سوم مردم راستگراها رو برای شورای قانون اساسی انتخاب کنند؛ باید به عنوان محتوای درسی استفاده بشه. این شکل از گند زدن یک جور آرت پرفرمنسه.
Anarchonomy
در طول تاریخ امپراتوری‌های قدیمی‌تر از هخامنشیان هم وجود داشته. امپراتوری‌های پرجمعیت‌تر از هخامنشیان هم وجود داشته‌. امپراتوری‌های وسیع‌تر از هخامنشیان هم وجود داشته. اما هخامنشیان یک نقطه پرش در تاریخ بود. چون هخامنشیان، در بین پرجمعیت‌ترین‌ها و وسیع‌ترین‌ها،…
تو کتاب جامعه از عهد عتیق، یه جا میگه برده‌هایی دیدم که بر اسب سوار بودند، و نجیب‌زادگانی که پیاده راه می‌رفتند! کنایه ازین که هیچ‌چیز سر جاش نبود، و یا همون حکمرانی پخمگان، که الان تو ایران در اوجش هستیم.‌
اما قبل ازون جمله اینارو گفته. در واقع این مقدمه‌ اون حرفه. سقوط یک جامعه میتونه فقط با گوش دادن به حرف یک نفر که درست و غلط رو تشخیص میده، قابل پیشگیری باشه. وقتی پیشگیری شد و نجات پیدا کردند، متوجه نمیشن که از چه مهلکه‌ای سالم عبور کردند، چون مثل اون یک نفر نمی‌دیدند که چی در انتظارشون بوده‌. بنابراین اون یک نفر قدر و منزلتی پیدا نمی‌کنه، چون به نظر نمیرسه که کار مهمی کرده باشه. اون فرد باید با علم به اینکه قراره منزلتی کسب نکنه، حرفش رو بزنه. پس مجبوره به جایی متعهد باشه که فراتر از مردمه. برای نجات مردم نمیشه با خود مردم معامله کرد. حکیم نمیتونه کسی غیر از یک معتقد باشه که به منشایی از نیکویی پایبنده. حالا با هر تعریفی که ازون منشأ داره.‌ حتی اگه اون تعریف رو بیان نکنه، یا نتونه به زبان مردمی ترجمه کنه.
همه نمی‌تونند مهاجرت کنند، حتی اگه پولش رو داشته باشند. از یه سری علائم میشه حدس زد که نمی‌تونند.

- کسانی که فکر می‌کنند خونه یک لوکیشن فیکس است، نه یک حالت متغیر، نمی‌تونند. از نظر بقیه خونه یک حالت است، که میشه جای دیگه ایجاد بشه، میشه ریستش کرد، و یه جور دیگه درآورد.

- کسانی که مامانی و بابایی هستن، نمی‌تونند. وای بابام تنها موند، وای مامانم دلش راضی نیست، حرف آدم برو نیست. و دنیا رو هم اینجور آدما اداره نمی‌کنند. کاشفان اسپانیایی اگه به حرف مامان‌شون گوش میدادن الان مکزیک هنوز دست مایاها بود.

- کسانی که زیادی تحقیق می‌کنند، نمی‌تونند. تحقیق طولانی به یک ماسک تبدیل میشه که انقدر روی صورت فرد میمونه که ممکنه یادش بره که رو صورتشه. خود آماده شدن و تدارک دیدن برای رفتن، به هدف تبدیل میشه و خودش رو با همین هدف سرگرم می‌کنه.

- کسانی که میخوان ریسک رو حذف کنند، نمی‌تونند. ممکنه هفته‌ای یک بار یک قایق پناهجویان غرق بشه، ولی هنوز بیشتر پناهجویان موفق همونایی هستند که با روش‌های خرکی رفته‌اند. و این حالت اکستریمشه. همه مجبور نیستند به حالت اکستریم برسند، اما نشون میده هنوز پاداش از آن جگرداران است.

- کسانی که دماغه کشتی ذهن‌شون به سمت گذشته‌ست، نمی‌تونند. شیفت دادن به زندگی کار کسانیه که دماغه ذهن‌شون به سمت آینده‌ست، گویی که در آینده معدنی هست که باید قسمت مهم زندگی رو ازش استخراج کرد، در حالی که گذشته‌دوست‌ها این معدن رو در پشت سرشون می‌بینند.

- کسانی که نمی‌تونند با خودشون بی‌رحم باشن، نمی‌تونند. اگه بخوای با خودت مهربون باشی، باید بشینی سرجات، و این در ناخودآگاه همه به عنوان کد پیش‌فرض ذخیره شده و نیازی نیست کسی بشون یادآوری کنه.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
روی فیلم تسلیم شدن سرباز روس به پهپاد سیصد دلاری آهنگی گذاشته که از چیزی که هست تراژیک‌تر شده.

(یک قسمتش خشنه. اگه راحت متأثر میشید نگاه نکنید)
مادرم وقتی می‌بینه کسی یه مدت چیزی نخورده میگه «انقدر سرش شلوغه که یه میوه نمیتونه بذاره دهنش». و وقتی می‌بینه داره میخوره میگه «از بیکاری نمیدونه چیکار کنه، میره میوه میذاره دهنش». یکی نیست بگه مادر من این نقطه تعادل مدنظرت رو به من نیشان بده لطفا! لوکیشن دقیق این نقطه کجاست ما همون‌جا وایسیم راحت شیم؟
مهدی نصیری هم میخواد از سابقه خودش، که بش گیر دادن، حرف بزنه میگه ما ایرانی‌ها همیشه دچار افراط و تفریطیم! حاجی میخوای سیس اعتدال گرایی بیای، از خودت نقطه تعادل نمیتونی اختراع کنی. اول محل اعتدال وجود داره، بعد افراط و تفریط نسبت به اون محل تعریف میشه. شماها دارید برعکس میرید اینو.. دو تا نقطه سلیقه‌ای گرفتید دست‌تون، و به انتخاب خودتون می‌گید یکیش افراطه یکیش تفریطه، پس وسط این دوتا باید جای درستی باشه! نه حاجی، اینجوری کار نمی‌کنه. اعتدال با وسط‌یابی بردار من‌درآوردی شما تعریف نمیشه. اعتدال در برابر پسر بزهکاری که سیب دزدیده یک‌ تکلیف میسازه، و در برابر راهزنی که هم غارت می‌کنه هم تحقیر می‌کنه، یک تکلیف کاملا متفاوت. اعتدال در برابر خلافتی که شما بش خوش‌خدمتی کردی، درندگی مسئولانه‌ست.
هروقت جنگی در هر گوشه جهان رخ میده پنجاه و هفتی‌ها میگن «آمریکایی‌ها میخوان سلاح‌های جدیدشون رو امتحان کنند». انگار تا سلاح رو گوشت آدم تست نشه استانداردهای نظامی رو پاس نمی‌کنه. شاید ربطی داره به اینکه هشت سال گوشت بچه‌های خودشون رو روی انواع سلاح‌ها تست کردند، و زندگی‌ستیز همه را به کیش خود پندارد. ولی تو دنیای امروزی نیاز نیست سلاح جدید رو حتما تو جبهه آزمایش کنند، و از قضا خرابی‌ها از مهمات‌ متعارفی که سال‌هاست استفاده میشه، درمیاد، مثل خمپاره‌‌ها، مین‌ها، نارنجک‌ها. نه موشک کروز پیشرفته‌ای که فقط سه تا ازش در جنگ استفاده شده.

سلاحی که به اوکراین ارسال می‌کنند در حدی نیست که بتونه ارتش بزرگ روسیه رو ناکام بذاره. اوکراین رسما نیروی دریایی نداره، و عملا نیروی هوایی هم نداره. و بدون برتری هوایی نمیشه هیچ جنگی رو برد. اما در تنوع چیزهایی که برای اوکراین فرستاده‌اند یک رکورد تاریخی اتفاق افتاده. به اذعان آمریکایی‌ها ۶۰۰ نوع مختلف سلاح و تجهیزات ارسال شده که این تنوع هیچوقت برای هیچ کشور دیگه‌ای اتفاق نیفتاده. اگه قبل از جنگ در یک حالت فرضی اوکراین به عضویت ناتو در می‌اومد، شاید ده سال طول می‌کشید تا چیزهایی رو دریافت که الان در عرض ده ماه دریافت کرد. که به عنوان یکی از خریت‌های تاریخی پوتین ثبت خواهد شد. اوکراین امروز، در تنوع امکانات و سطح هماهنگی با ناتو، در رده‌ای قرار گرفته که اصلا منطبق با اندازه اقتصادش نیست. ارتشی که تا همین سه سال پیش مجبور بود با ضایعات دوران شوروی کار نظامی انجام بده، امروز داره با تجهیزاتی کار می‌کنه که حداقل هفتاد تا کشور دیگه لمس‌شون هم نکردن. این چیزی بود که آمریکایی‌ها به عنوان یک اکسپریمنت دارند مطالعه‌ش می‌کنند: لجستیک لیفت کردن یک کشور! آمریکا قبلا معجزات لجستیکی زیادی رو نشون داده. که یکی‌شون انتقال دفعی نیرو از عراق به افغانستان با دور زدن آسمان ایران بود. اما اون عملیات و همه کارهای مشابه، در داخل سازمان آمریکایی انجام می‌شد. در جنگ اوکراین، یک معجزه لجستیکی در بالا کشیدن یک کشور خارجی از قعر رو اجرایی کردند. اون کشور خارجی نشون داد لیاقت و بضاعت دریافت این معجزه رو داره، اما قسمت اصل معجزه کاری بود که آمریکایی‌ها انجام دادند. و شاید همین الان هم دارند روی کاری که انجام دادند مطالعه می‌کنند، تا اگه بعدها لازم شد تکرارش کنند، بهتر انجامش بدن.

آره تو جنگ یه چیزهایی تست میشه. ولی نه در مهندسی مکانیک جنگ، بلکه تو مهندسی انسانی جنگ. اینکه مولکول‌های آلیاژ آلومینیومی در دمای بالا چطور عمل می‌کنند رو میشه به ابرکامپیوتر هم سپرد. گنبد آهنین هرروز داره اثر هنری خلق می‌کنه. اما اینکه آدم‌ها تحت استرس چطور عمل می‌کنند و تو کار تیمی از پس چه کارهایی برمیان، نه. این چیزیه که همزمان با رخ دادنش کشف میشه.
هر دفعه که یک ادمین تلگرامی یا صاحب یک اکانت اینستاگرام بازداشت میشه و انواع و اقسام بلاها سرش میاد، موجی از هشدار درباره «پرستوها» پخش میشه در شبکه‌های اجتماعی، و این یک جو غیرواقعی علیه دختران ایجاد کرده، که گویی همه مأمورند! یا به زنان اصلا نباید اعتماد کرد! اما در دنیای واقعی، احتمال اینکه مأمور یک مرد باشه بیشتره، و اتفاقا نقطه ضعف خیلی‌ها در همینه. چون تصور می‌کنند در برابر زنان مقاومند، در برابر مردها گارد ضعیف‌تری دارند. اگه یک روز گردن من رو هم برای طناب‌شون انتخاب کردند، هشتاد درصد احتمال بدید کار یک مرد بوده 😄
مسئله این نیست که اعتماد کردن در این فضا ممکنه یا نیست. قطعا هر نوع اعتماد کردنی یک رولت روسیه. ممکنه ریسک کنی و آدم درستی رو انتخاب کرده باشی، اما مورد بعدی... بنگ! مسئله اینه که این خطر رو جنسیتی کردن. تا جایی که حتی می‌تونم بگم توهین‌آمیز شده‌.
#گله_گاو بارها سیاست «بریم جلو ببینیم چی میشه» رو درباره مسائل خرد و کلان به کار می‌گیره، و هیچوقت نتیجه یکی روی تکرار دیگری اثر نمیذاره.
شما نمیتونی از گله، کارنامه طلب کنی. چون هدف طی مسیر از نقطه آ به ب نیست. هدف صرفا طی شدنه. از هر نقطه‌ای به هر نقطه‌ای. شاید به صورت لفظی و در نشست‌ها و جلسات گفته بشه در فلان موضوع اشتباه کردیم، ولی برای کل مجموعه دارای اهمیت نیست. اون اذعان به اشتباه، حتی اگه رخ بده، کلام مستقل یک فرده و در خود اون فرد خلاصه میشه. مجموعه چیزی به عنوان اشتباه رو به عنوان ورودی نمی‌پذیره، که بعد بخواد پردازشش کنه.
طی شدن به هر جهت، که محصول مستقیم پوچگراییه، هر فضیلتی رو مسدود می‌کنه. اینکه در رفاه باشی فضیلت داره به اینکه بت سخت بگذره. اگه دقت کنید می‌بینید چطور سخت شدن زندگی رو به شوخی می‌گیرند، که نمونه‌ش در تبلیغات فرزندآوریه که خانواده‌ای با شش فرزند رو شاد و سرحال نشون میدن، که شاید واقعا هم شاد باشند. که در واقع شادی از روی بی‌نیازی عرفانی نیست. بلکه شادی تشکیلاتی و فرقه‌ایه. حسن صباح دستور داده شاد باشند. موظفند ادای اینکه با فلاکت هم میشود زندگی را گذراند، دربیارن. چون همینکه طی میشه، یعنی درسته. اینکه دریاچه ارومیه در شکل نرمال خودش باشه، فضیلت داره به اینکه با یک برهوت نمکی در آذربایجان طرف باشیم. اما طی شدن زندگی با وجود برهوت نمکی رو هم جشن می‌گیرند تا اون فضیلت رو بی‌اعتبار کنند. وقتی فضیلت مسدوده، فرقی نداره آب بیاد به سیستان یا نیاد.

https://t.iss.one/AnimalsQuotes/12150
از وقتی بچه بودیم شیعه ایرانی می‌گفت به کودکان فلسطینی توجه نمیشه چون چشم‌هاشون آبی نیست! اما از وقتی بچه بودیم همون‌ها به بچه‌های بلوچ اهمیت نمیدادند چون ظاهرشون یه جوری بود که تلف شدن در بین اون‌ها عادیه، با اینکه چشم بعضی‌هاشون روشن بود! برای انسان که هیچوقت مرگ بچه عادی نمیشه، بنابراین نزدیک‌ترین تفسیر اینه که به طور غیررسمی حیوان حساب‌شون می‌کردند. حالا اینکه برای حیوان عادیه یا نه یک بحث دیگه‌ست، که فکر نمی‌کنم عادی باشه. فقط حیوان خیلی سریع از حادثه عبور می‌کنه و احتمالا ازین نتیجه گرفتند کسانی که از سر فلاکت مجبورند سریع از مصیبت بگذرند، با حیوان تفاوتی ندارند.
مچ همه آدم‌ها رو میشه گرفت. از هر جامعه‌ای که باشند و در هر جغرافیایی که باشند. چون همه به نحوی مشغول مدیریت گناهان‌شون هستند. اما ورشکستگی اخلاقی ایرانی آریایی شیعه، در یک کلاس دیگه قرار داره. این‌ها مصیبت وطنی رو انکار کردند، و از مصیبت فلسطینی به عنوان مصیبت ویترینی استفاده کردند. به نظر میاد ایده یک کارگردان جسور باشه که در یک جزیره عجیب مردم برای خرید مصیبت به پاساژهای خشونت مراجعه کنند، تا اون مصیبتی که حال بهتری بشون میده رو انتخاب کنند برای تاریک‌پنداری دنیا و تسلط ظلم! ولی کار یک کارگردان نیست. کاملا واقعیه. اسراییل از زمان تشکیلش تا الان کاری با کودکان و نوجوانان فلسطینی نکرده که حتی مشابه کار این حکومت با کودکان و نوجوانان بلوچ باشه. مخصوصا الان که کشتن بلوچ از یک تفریح ماهانه، به یک تفریح روزانه تبدیل شده. اما هر ایرانی رندومی که انتخاب کنید و کله‌پاش کنید و بتکونید تا هرچی تو جیب‌هاش هست بریزه بیرون، مصیبت‌نامه درباره کودک فلسطینی میفته پایین، اما درباره کودک بلوچ، هیچ‌. این کاملا جداست از پروپاگاندای حکومتی. تفکیک مهملات تولیدی اون‌ها کار آسونیه. این انتخاب خود فرد از ویترین بود. اگه فقط تأثیرات پروپاگاندا بود، وقتی بش می‌گفتی تو بلوچستان چه خبره، باید حداقل کنجکاو می‌شد. اما نمی‌شد. کاملا آگاهانه میخواست بش فکر نکنه.
تو ایران وقتی سازنده آپارتمان میخواد بگه خیلی برای ساختش خرج کرده میگه کف رو پارکت آلمانی زدیم. تو آمریکا وقتی سازنده میخواد بگه خیلی خرج کرده و این ملک یه سطح بالاتر از همسایه‌هاشه میگه کف رو تمام اسلب کار کردیم! انگار درست خلاف جهت همدیگه حرکت می‌کنند، این‌جا از سرامیک و سنگ مهاجرت می‌کنند به چوپ، و اون‌ها از چوب دارند مهاجرت می‌کنند به سنگ! ترندهای بازار، روی پایه‌ای از سوابق گذشته شکل می‌گیرند، که اون سوابق از یک حافظه جمعی شکل گرفته، و اون حافظه جمعی محاسبه هزینه فایده رو در خودش جا داده. در ایران مردم از سنگ و سرامیک زده شدند، چون هیچوقت خونه‌ها عایق نبود، و سرامیک مساوی شد با سردی و درد استخوان! بنابراین مهاجرت به کفپوش چوبی یا مشابه چوب، معنی پیدا کرد. اگه از ابتدا همه‌جا عایق بود و گرمایش از کف وجود داشت، ذهنیت درباره کف سرامیک یک شکل دیگه پیدا می‌کرد. در آمریکا کفپوش چوبی از ابتدا با روش‌های سنتی جا افتاد، که در معرض آب و رطوبت باد می‌کردند، در طول زمان قوس پیدا می‌کردند، با جابجایی وسایل و تردد زخمی می‌شدند، و هرچند سال یکبار باید کلا ساب زده می‌شد و لاک می‌خورد تا مثل روز اولش بشه. ذهنیتی که ایجاد کرد این بود که چوب مساوی است با تعمیر و نگهداری پرهزینه. اگه از ابتدا بامبوی ضدآب که نه میخ لازم داشته باشه نه چسب و سی سال گارانتی داشته باشه جا می‌افتاد، یه ذهنیت دیگه شکل می‌گرفت.

ترندهای اجتماعی سرعت ترندهای بازار رو ندارند، اما محاسبه هزینه فایده در اون‌ها هم وجود داره. در آمریکای دهه هفتاد که اوج جریان فمنیسم بود، سکس آزاد و بی‌قیدی در روابط و مصرف الکل و انواع دراگ به عرف نسل جوان و مخصوصا دخترها تبدیل شد. همیشه یک مقدار از همه این‌ها جنبه فان داره، اما قسمت جدی اون که وارد فرهنگ نسل‌های بعد شد، تقاضای زیاد برای تعامل اجتماعی بود. تا جایی که هرکس علاوه بر یک خانواده بیولوژیک، یک خانواده بزرگ هم بیرون خونه داشت، و مجبور بود به تقاضای تعامل اون‌ها پاسخ بده. به مرور یک محاسبه هزینه فایده درباره این سبک انجام شده و خیلی‌ها دیگه به صرفه نمی‌بیننش، که در نتیجه اون می‌بینیم ترند جدید مصرف نکردن دراگه، و آرایش نکردن، و پول به لباس فشن ندادن. و حتی سر اینکه روزهای سوبر کی بیشتره با هم مسابقه میگذارند. دلیل اصلی این نیست که این‌ها ناسالم هستند، که می‌تونند باشند. دلیل اصلی اینه که با فاصله گرفتن ازین سبک، خودشون رو از خیلی از تعاملات اجتماعی معاف می‌کنند، چون هزینه‌هاش رو متناسب با فایده‌هاش نمی‌بینند. در راستای همین معافیته که می‌بینید مفهوم درونگرایی انقدر محبوب شده. برای اینکه خودشون رو از پارتی‌ها و جمع‌های دوستانه دور کنند، خودشون رو درونگرا جا می‌زنند، تا مثل حساسیت به کره بادام‌زمینی یک مسئله ذاتی و ژنتیکی تلقی بشه و عذر موجه باشه‌، و گرنه ممکن نیست از یک جامعه یهو میلیون‌ها درونگرا زاییده بشه.
🔽
Anarchonomy
تو ایران وقتی سازنده آپارتمان میخواد بگه خیلی برای ساختش خرج کرده میگه کف رو پارکت آلمانی زدیم. تو آمریکا وقتی سازنده میخواد بگه خیلی خرج کرده و این ملک یه سطح بالاتر از همسایه‌هاشه میگه کف رو تمام اسلب کار کردیم! انگار درست خلاف جهت همدیگه حرکت می‌کنند، این‌جا…
در ایران، درست یک ترند معکوس ایجاد شده و ابعاد مصرف الکل، و سیگار و انواع و اقسام مواد مخدر و روانگردان در بین جوانان و مخصوصا نوجوانان و مخصوصا دختران، اوج گرفته. طوری که اگه پرده‌های دروغ و زیباسازی حکومتی رو کنار بزنیم، به شکل یک سونامی دیده میشه. نه مختص یک سری از شهرهاست و نه حتی مختص شهر، و نه مختص یک سطح درآمد. چون اینجا یک سابقه دیگه وجود داشته، و یک محاسبه دیگه. نسل‌های گذشته یک کد رفتاری تعریف کرده بودند که متشکل از حجم زیادی از تنظیم‌گری‌های پدرسالارانه بود. این تنطیمات در گذشته‌های دور در چارچوب مناسباتی قرار گرفته بود که فوایدش با هزینه‌هاش همخوانی داشت. ولی الان دیگه اون مناسبات وجود خارجی نداره، بنابراین نتیجه محاسبه هم یه چیز دیگه در میاد. البته این بحث رو سال‌ها پیش با دوستان نادیده کاتولیک هم داشتم که روی «احیای دوباره حیای زنانه در جامعه مدرن» حرف داشتند، و متأسفانه اون حرف‌ها الان از شکل جدی خارج و به صورت میم اینترنتی دوباره برگشته. اون موقع به اون دوستان گفتم که دنبال نخود سیاه هستید. احیای حیای سنتی در جامعه شما کارکردی نداره، چون مکانیزم سنت دیگه وجود نداره. بنابراین اگه زن شما مأخوذ به حیای اروپای قرون‌ وسطی هم بشه، داره تئاتر اون زن رو اجرا می‌کنه. شما دیگه زن کاتولیک نخواهید داشت.
بلکه cosplay زن کاتولیک رو خواهید داشت.
الان دارند این رو به چشم می‌بینند، که دختر کاتولیک که مثلا خودش رو منزه از جریان‌های بی‌حیای مدرن میدونه، داره هرروز برای هزاران مرد که براشون جذابیت جنسی داره لایو میذاره. بله لباسش پوشیده‌ست و کرم جنسی نمیریزه، ولی برای جذابیتشه که هر لایوش هزاران بیننده داره. این فضا مطلقا ربطی به مکانیزم جامعه قرون وسطی نداره.
بهرحال در ایران محاسبه به مسیری وارد شد که خودتنظیمی با کد رفتاری نسل قبل، فاقد هر گونه فایده به نظر رسید، با اینکه هزار و یک هزینه داشت. اما ازونجایی که یک نظام ارزشی دیگه جایگزینش نشده، کد قبلی با نبود کد یا بی‌کدی جابجا شده.

برخلاف کلیشه رایج که رفتارهای جدید رو حاصل لجبازی تعریف می‌کنند، این یک لجبازی نیست. هرچند که اگه لجبازی بود هم منطقی بود. این نتیجه ندانستن اینه که باید چه کرد. باید با چه کسانی رابطه داشت، باید با چه کسانی نداشت. باید با چه کسانی رفت‌آمد کرد، و با چه کسانی نکرد. باید چقدر وقت‌کشی کرد. باید چه چیز رو چقدر مصرف کرد، و تا کی مصرف کرد. و چون چیزی معلوم نیست، هر کس به صورت فردی باید تست کنه که نسبت هزینه فایده هر رفتاری چه وضعیتی داره.

با اینکه در موضوع بحران، بیشتر نگاه‌ها به سمت محیط‌زیست و آب و این چیزهاست، که باید هم باشه؛ اما خشکسالی مشابهی هم در تولید آدم‌های کدساز داشته‌ایم که بتونند دست دیگران رو بگیرند و به سمت عقل و آرامش هدایت کنند.