Anarchonomy
ویروس پوچگرایی یکشبه پخش نمیشه. اما تشخیص علائم اولیهش کار هرکسی نیست. چون خیلی آرام و عادی پیش میره. برای مشروعیت دادن به روابط دخترها و پسرها، فقط یک ساعت زمان کافی بود. در مذهب شیعه برای این مشروعیت یک جمله عربی که والدین طرفین شاهدش باشند کافیه تا…
هنوز یه سری تور زیارتی هست که دارند با یک و نیم میلیون تومن، میبرن مشهد، برای دو شب و سه روز. میگم «هنوز» چون با قیمتهای فعلیِ همهچیز، این تورهای هیئتی مسجدی قاعدتا باید جمع میشدند. ولی نشده. چون اگه تورم سیصد درصد هم بشه، باز یک راهی برای پیدا کردن سگیترین اتوبوس، و سگیترین زائرسرا و سگیترین کباب کوبیده پیدا میکنند تا بشه با حداقل هزینه، امام رضا رو زیارت کرد. طوری که انگار جنگی در جریانه و خاکریز در مسجد گوهرشاده و باید حتما نیرو فرستاد. سوال «چه نتیجهای میخوای بگیری؟» رو در تمام طول این مسافرت میشه ازشون پرسید، که شامل شیرجه در چرخگوشت دور ضریح هم میشه.
از وقتی نوشتم که این سوال رو بپرسید، بعضیها بم پیام میدن و مضمون حرفشون اینه که از وقتی ازین سوال دارند استفاده میکنند، دچار وحشت شدهاند. ببخشید که من روی پستهام برچسب هشدار نمیزنم.
از وقتی نوشتم که این سوال رو بپرسید، بعضیها بم پیام میدن و مضمون حرفشون اینه که از وقتی ازین سوال دارند استفاده میکنند، دچار وحشت شدهاند. ببخشید که من روی پستهام برچسب هشدار نمیزنم.
Anarchonomy
بیشترین مشکلی که پنجاه و هفتیها با اینترنت داشتند و دارند، اینه که همه در اون بیاجازه حرف میزنند. و گرنه جنبههای دیگه اون خیلی غیرشرعیتر بود. نه تنها پورن، که انبوهی از برهنگیهای نزدیک، در دسترس همه، از جمله بچه دوازده ساله، قرار گرفت، و عین خیالشون…
داستانهای کوتاه ترسناک رو همهجا میشه پیدا کرد. مثلا یکیش رو از یک ایرانی مهاجرت کرده به یک کشور خارجی شنیدم: «اینجا همه سایتها بازن، اما چیز خاصی هم نمینویسم که فرقی کنه». قعر فلاکت، فقدان مطلق آزادی نیست. قعرش اینه که ندونی برای چی باید آزاد بود، و بعد بپرسی الان این آزادیها کاربردش چیه؟ من میخوام کارهای شغلم رو انجام بدم فقط. با واتساپ جنس میخریدم از امارات، تو اینستا چیزهایی که از ترکیه میآوردم رو میفروختم. فایلهای دانشگاه تو گروه تلگراممون بود.
دیکتاتور، لیس میزنه این جور آدمهارو.
دیکتاتور، لیس میزنه این جور آدمهارو.
حتی هکرهاشون تا الان انقدر کار انجام دادن که دستگاههای امنیتی دولتهای کلهگنده از پسش برنمیان، یا میلی به انجامش ندارند.
ایرانی فقط میخواد تا جایی که میشه دور بشه. اونهایی هم که دور نیستن، جنگ با اشرار رو ول کردن ذرهبین گرفتن دستشون ببینند کی تجزیهطلبه! اینکه ایران رو نمیشه نجات داد، به باور مردم تبدیل شده. این دیگه صرفا یه محاسبه نیست که بگیم غلطه یا خطا داره. یک اعتقاده.
ایرانی فقط میخواد تا جایی که میشه دور بشه. اونهایی هم که دور نیستن، جنگ با اشرار رو ول کردن ذرهبین گرفتن دستشون ببینند کی تجزیهطلبه! اینکه ایران رو نمیشه نجات داد، به باور مردم تبدیل شده. این دیگه صرفا یه محاسبه نیست که بگیم غلطه یا خطا داره. یک اعتقاده.
اگه به جای مردها، فقط زن فضانورد به ایستگاه فضایی ارسال بشه، و چندماه اونجا بمونند، به دلیل انرژی کمتری که زنها مصرف میکنند، هم در هزینه و هم در فضای مورد نیاز در ایستگاه (برای ذخیره غذا و اکسیژن)، صرفهجویی در حد چند ده میلیون دلار بدست میاد!
اگه مرد هستید و فانتزی مسافرت فضایی و مریخ و این چیزها داشتید فراموشش کنید. خارج از جو زمین، مرد صرفه اقتصادی نداره.
اگه مرد هستید و فانتزی مسافرت فضایی و مریخ و این چیزها داشتید فراموشش کنید. خارج از جو زمین، مرد صرفه اقتصادی نداره.
تو ۲۰ سالگی چندتا چیز رو برای بیست سی سال بعدم پیشبینی میکردم که همگی اشتباه دراومدند، چون پیشفرضهای غلطی داشتند.
فکر میکردم با ورزش هشتاد درصد مشکلات بدنم رو حل میکنم، اما فقط روی بیست درصدش موثر بود. بقیه به میراث اجدادم مربوط میشد که غیرقابل تغییر بودند. اگه این رو اون موقع میدونستم کلا یه جور دیگه برنامهریزی میکردم که با افول بدنم تناسب داشته باشه. محیط یکدستساز میلیتاریستی خیلی اصرار داره که بت تلقین کنه هیچ فرقی با بقیه نداری. اما در واقع داری. اینکه خود جامعه میلیتاریسته هم دیر فهمیدم. و وقتی فهمیدم، مشخص شد چرا همه مثل دژبان رفتار میکنند، حتی در موضوعات پیش پا افتادهای مثل جای پارک.
فکر میکردم اینکه به حداقلیترین درآمد و حداقلیترین سرمایه و حداقلیترین مادیات قانعم، میتونه خیلی از دشواریها رو از سر راهم برداره. اما این فرمول در یک کشور نرمال کار میکرد، نه اینجا. اگه کسی در آمریکا به حداقل مادیات قناعت کنه، میتونه کیفیت زندگی خوبی داشته باشه. اما در کشوری که تورم پنجاه درصدی هرسال پشت هرسال تکرار میشه، حتی اگه یک راهب هم باشی، به بنبست میخوری. اگه میدونستم چه جریان پوچگرایی بر کل مملکت حکمفرماست که در برابر نابودی همهچیز فقط میخنده، یه جور دیگه برنامهریزی میکردم.
فکر میکردم چون درونگرا هستم و کسی حرفام رو نمیفهمه و هیچ مشکلی با تنهایی ندارم، نه دوستان خیلی فابریکی نیاز دارم، و نه پارتنری که خیلی نزدیک باشه. اما این تو یه کشور آرام و توریستی جواب میده. و واقعا هم ازین آدمهای تنها که راحتند با تنهایی، در روستاهای ایتالیا و جزایر یونان، که تنها آدمی که هفتهای یه بار میبینند کسیه که اومده اتاقشون رو تمیز کنه، زیاد هستند. این در یک کشور خطرناک جواب نمیده، و ایران یک کشور فوقالعاده خطرناکه. تو کشور خطرناک باید دوستان زیادی داشته باشی که از مخمصه بیرونت بکشند، و باید پارتنر داشته باشی که هواتو داشته باشه. اگه میدونستم ایران چقدر خطرناکه یه جور دیگه برنامهریزی میکردم.
اگه اینجا جوان بیست ساله هست، ازش انتظار دارم اشتباهات من رو مرتکب نشه.
فکر میکردم با ورزش هشتاد درصد مشکلات بدنم رو حل میکنم، اما فقط روی بیست درصدش موثر بود. بقیه به میراث اجدادم مربوط میشد که غیرقابل تغییر بودند. اگه این رو اون موقع میدونستم کلا یه جور دیگه برنامهریزی میکردم که با افول بدنم تناسب داشته باشه. محیط یکدستساز میلیتاریستی خیلی اصرار داره که بت تلقین کنه هیچ فرقی با بقیه نداری. اما در واقع داری. اینکه خود جامعه میلیتاریسته هم دیر فهمیدم. و وقتی فهمیدم، مشخص شد چرا همه مثل دژبان رفتار میکنند، حتی در موضوعات پیش پا افتادهای مثل جای پارک.
فکر میکردم اینکه به حداقلیترین درآمد و حداقلیترین سرمایه و حداقلیترین مادیات قانعم، میتونه خیلی از دشواریها رو از سر راهم برداره. اما این فرمول در یک کشور نرمال کار میکرد، نه اینجا. اگه کسی در آمریکا به حداقل مادیات قناعت کنه، میتونه کیفیت زندگی خوبی داشته باشه. اما در کشوری که تورم پنجاه درصدی هرسال پشت هرسال تکرار میشه، حتی اگه یک راهب هم باشی، به بنبست میخوری. اگه میدونستم چه جریان پوچگرایی بر کل مملکت حکمفرماست که در برابر نابودی همهچیز فقط میخنده، یه جور دیگه برنامهریزی میکردم.
فکر میکردم چون درونگرا هستم و کسی حرفام رو نمیفهمه و هیچ مشکلی با تنهایی ندارم، نه دوستان خیلی فابریکی نیاز دارم، و نه پارتنری که خیلی نزدیک باشه. اما این تو یه کشور آرام و توریستی جواب میده. و واقعا هم ازین آدمهای تنها که راحتند با تنهایی، در روستاهای ایتالیا و جزایر یونان، که تنها آدمی که هفتهای یه بار میبینند کسیه که اومده اتاقشون رو تمیز کنه، زیاد هستند. این در یک کشور خطرناک جواب نمیده، و ایران یک کشور فوقالعاده خطرناکه. تو کشور خطرناک باید دوستان زیادی داشته باشی که از مخمصه بیرونت بکشند، و باید پارتنر داشته باشی که هواتو داشته باشه. اگه میدونستم ایران چقدر خطرناکه یه جور دیگه برنامهریزی میکردم.
اگه اینجا جوان بیست ساله هست، ازش انتظار دارم اشتباهات من رو مرتکب نشه.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
پارسال آژانس فضایی اروپا یه ماهواره هواشناسی رو در مدار ۳۶ هزار کیلومتری قرار داده بود، و اولین عکس دریافتی ازش رو منتشر کرد. تو این مدار، لوکیشن ماهواره نسبت به زمین ثابت میمونه، و این برای هواشناسی خیلی کار راهاندازه، چون میشه اتفاقات جو رو در یک منطقه به صورت زنده رصد کرد. از حرکت ابر گرفته تا استارت خوردن ریزگردها. اما تو ارتفاع ۳۶ هزار کیلومتری تا الان نمیشد عکس خیلی باکیفیتی گرفت. ولی تا الان. چون اینی که این ماهواره گرفته پشمریزانه. عکس اصلی رو تو سایت آپلود کردن و ۱۴۴ مگاپیکسله. دانلود کردم و اینجا زوم کردم رو عکس. و این تازه فایل به شدت فشرده شدهست.
ازین لینک میتونید دانلود کنید. حدود ۷۰ مگه
https://www.esa.int/var/esa/storage/images/esa_multimedia/images/2023/05/full_earth_disc/24859670-13-eng-GB/Full_Earth_disc.jpg
ازین لینک میتونید دانلود کنید. حدود ۷۰ مگه
https://www.esa.int/var/esa/storage/images/esa_multimedia/images/2023/05/full_earth_disc/24859670-13-eng-GB/Full_Earth_disc.jpg
روسها که گاون و شهرکهای مسکونی رو صاف کنار پالایشگاهها احداث میکنند، حتی صاف کنار مخازنی که اگه بترکه، ریه اون ساکنین به جگر کبابی تبدیل میشه. تو یکی ازینا یه چیزی منفجر شده بود که معلوم نشد کار اوکراینه یا نه. یکی نوشت اوه اوه کاش مردم چیزیشون نشه. یه اکانت ازینا که پرچم اوکراین کنارشون دارن نوشت «شد هم شد، دیگه روس بیگناه وجود نداره». وضع ابزوردی بود. همه گفتن آقااااا... چیه این حرف؟ بلاک ریپورت کنید اینارو. ولی ته دلشون باش موافق بودن. تا وقتی اوکراین داره از غربیها اسلحه میگیره، باید قوانین جنگی رو هم رعایت کنه. پس نباید گذاشت اینجور حرفها زده بشه، حتی اگه موافق باشی.
وقتی نفرت مثل گدازه آتشفشانی بیرون میپره، و وقتی میبینی مردم کشور متجاوز کاملا همراه و همصدا با دولت متجاوزشون هستن، کنوانسیون ژنو دیگه برات اعتباری نداره. اما حداقل در سطح رسمی باید نشون بدی که بش پایبندی.
اما در مورد غیرنظامیان اسراییل حتی دکور رو هم حفظ نمیکنند. خشونت بین روستاییان فلسطینی و شهرکنشینان یهودی، قدمتی بیشتر از نیم قرن داره. ولی الان رندوم آدم میکشند، که ربطی به اینکه قربانی کجای اسراییل ساکنه نداره. چپها سالها خودشون رو گول زدند که اینها دنبال تشکیل یک کشور مستقلند و چون اسراییل نمیذاره، پس تحت ستم قرار گرفتهاند. که در مورد بخش کوچکی از تحصیلکردههای فلسطینی درست بود. این تحصیلکردهها با یکی از جنس خودشون مثل محمود درویش خوب ارتباط برقرار میکردند، و این تیپ از آدمها رو نماینده «ملت در محاصره» معرفی میکردند. در حالی که نبود. جمعیت فلسطینی تشکیل شده بود، و شده است، از میلیونها بدبخت که فقط دنبال این هستند که شغلی داشته باشند و خرجشون دربیاد، و یک نیروی مردمی در داخل اون چندمیلیون بدبخت که هیچ هدفی جز کشتن یهودیان ندارند. برای این جماعت کشور و استقلال و ملیت سکولار و اینها یک جوک بیشتر نیست. برای همینه که مثل ملتی که بش تجاوز شده، عمل نمیکنند، که تلفات غیرنظامی جزء عوارض جانبی دفاعشون باشه. بلکه مثل کشوری که خودش متجاوزه عمل میکنند و عمدا زن و بچه رو هدف میگیرند.
چپ دو خیانت به حقیقت کرد. اول به بهانه اینکه اسراییل تجاوزاتی انجام میدهد، خوی تجاوزکارانه فلسطینی رو به کلی انکار کرد. دوم بین خشونت یهودی شهرکنشین که از روی خباثتی که در مذهبش تعبیه شده فلسطینیها رو آزار میداد، با خشونت دولت اسراییل که جنبه دفاعی داشت تفکیک قائل نشد، و همه رو یکی دونست. یعنی دولت و یهودی کلهخراب و شهروندی که آزارش به هیچکس نمیرسه هر سه یکی هستند. که نتیجهش این شد که همه با خیال راحت طوری بنویسند و تیتر بزنند که انگار اسراییلی بیگناه وجود ندارد! یعنی همون چیزی که از ابتدا از بالای منبر خمینیها و صدامها شنیده میشد.
https://t.iss.one/AnimalsQuotes/11963
وقتی نفرت مثل گدازه آتشفشانی بیرون میپره، و وقتی میبینی مردم کشور متجاوز کاملا همراه و همصدا با دولت متجاوزشون هستن، کنوانسیون ژنو دیگه برات اعتباری نداره. اما حداقل در سطح رسمی باید نشون بدی که بش پایبندی.
اما در مورد غیرنظامیان اسراییل حتی دکور رو هم حفظ نمیکنند. خشونت بین روستاییان فلسطینی و شهرکنشینان یهودی، قدمتی بیشتر از نیم قرن داره. ولی الان رندوم آدم میکشند، که ربطی به اینکه قربانی کجای اسراییل ساکنه نداره. چپها سالها خودشون رو گول زدند که اینها دنبال تشکیل یک کشور مستقلند و چون اسراییل نمیذاره، پس تحت ستم قرار گرفتهاند. که در مورد بخش کوچکی از تحصیلکردههای فلسطینی درست بود. این تحصیلکردهها با یکی از جنس خودشون مثل محمود درویش خوب ارتباط برقرار میکردند، و این تیپ از آدمها رو نماینده «ملت در محاصره» معرفی میکردند. در حالی که نبود. جمعیت فلسطینی تشکیل شده بود، و شده است، از میلیونها بدبخت که فقط دنبال این هستند که شغلی داشته باشند و خرجشون دربیاد، و یک نیروی مردمی در داخل اون چندمیلیون بدبخت که هیچ هدفی جز کشتن یهودیان ندارند. برای این جماعت کشور و استقلال و ملیت سکولار و اینها یک جوک بیشتر نیست. برای همینه که مثل ملتی که بش تجاوز شده، عمل نمیکنند، که تلفات غیرنظامی جزء عوارض جانبی دفاعشون باشه. بلکه مثل کشوری که خودش متجاوزه عمل میکنند و عمدا زن و بچه رو هدف میگیرند.
چپ دو خیانت به حقیقت کرد. اول به بهانه اینکه اسراییل تجاوزاتی انجام میدهد، خوی تجاوزکارانه فلسطینی رو به کلی انکار کرد. دوم بین خشونت یهودی شهرکنشین که از روی خباثتی که در مذهبش تعبیه شده فلسطینیها رو آزار میداد، با خشونت دولت اسراییل که جنبه دفاعی داشت تفکیک قائل نشد، و همه رو یکی دونست. یعنی دولت و یهودی کلهخراب و شهروندی که آزارش به هیچکس نمیرسه هر سه یکی هستند. که نتیجهش این شد که همه با خیال راحت طوری بنویسند و تیتر بزنند که انگار اسراییلی بیگناه وجود ندارد! یعنی همون چیزی که از ابتدا از بالای منبر خمینیها و صدامها شنیده میشد.
https://t.iss.one/AnimalsQuotes/11963
Telegram
اقوال الانعام
یه جوری تیتر میزنند انگار دو فلسطینی اومده بودن خرید کنند، بعد همینجوری اعدام شدند! و اصلا همونایی نبودن که چند وقت پیش غیرنظامیان اسراییلی رو کشته بودن. از وقتی من با تتریس بازی میکردم دارن همینجوری تیتر میزنند، نمیدونم چی گیرشون اومده.
علاقه به مذهب چنان غلظت داره که حسادت جای رضایت از مشیت الهی رو گرفته. خودش معترفه که تشیع تهی از اندیشه پرمغز بوده و به مسیحیت حسادت میکنه که خیلی پره، که هنوز ازش دانههای مغذی بیرون میریزه، مثل سلطنتی که هنوز پابرجاست، بدون اینکه ضد ملت باشه. اما مگه مشیت الهی همین نیست که هرچه تهیست آب ببرد؟ پس افسوس برای چیه؟ چرا ازینکه تشیع رو آب برد، ناراحتند؟ این همه دلسوزی برای و وفاداری به این جنازه برای چیه؟
زیر سایه اشرار، حتی در بیحجابی هم کنتراست بین مردم عادی، و گنگ خلافکار حاکم، به چشم میاد. بیحجابی مردم عادی یعنی دختر سی و اندی سالهای که کلاه لبهدار گذاشته و سرش رو طوری پایین انداخته که انگار خیلی مشتاق نیست صورت پر از لک و جوشش که پول درمان و لیزر و کرمش رو نداره، ببینند. با پیراهن مردانهای که مطمئنه به این زودیها کهنه نمیشه و کتونی آدیداسی که با دلار سه و دویستی خریده بوده و انقدر ازش کار کشیده که داره به صندل تبدیل میشه چون نمیتونه یه آدیداس دیگه با دلار پنجاه و پنج تومنی جایگزینش کنه. و پشت سنگر لبه همون کلاه، با دندونهای جلوش ریز و آهسته بیسکوییت تردی که بستهش رو تو مشت اون یکی دستش پنهان کرده، گاز میزنه که خیلی صدای خرد شدن نده، تا معلوم نشه داره اعتراض معدهش رو به تأخیر میندازه.
و بیحجابی گنگ خلافکار، یعنی زنان لاکشری پوش شوهران رانتی که تو پارتیها و عروسیها، هشتاد و پنج درصد بدنشون برهنهست، چون پول خوبی برای رفع نقایصش خرج شده. پول شوهرانی که تابلوی صد در هفتاد خلیفه رو پشت میز شرکتشون زدن.
و بیحجابی گنگ خلافکار، یعنی زنان لاکشری پوش شوهران رانتی که تو پارتیها و عروسیها، هشتاد و پنج درصد بدنشون برهنهست، چون پول خوبی برای رفع نقایصش خرج شده. پول شوهرانی که تابلوی صد در هفتاد خلیفه رو پشت میز شرکتشون زدن.
Anarchonomy
تو همون کشوری که به نظر میرسه پدوفیلی داره نرمالایز میشه، و جهانسومی و لات و لوتهای مسلمان برای وضعی که فرهنگ وک براش پیش آورده افسوس میخورن، خیلی راحت پدوفیل رو با اسلحه تهدید میکنند. چه جدی، و چه شوخی. وقتی تو زندان یک مجرم پدوفیل رو با چاقو میکشن، همه…
تو آمریکا مهاجر غیرقانونی گواهینامه رانندگی هم میتونه بگیره، و همزمان این سطح اخلاق تو کشور اسلامیه، که علنا نان رو از انسان دریغ میکنند، و کسی عین خیالش نیست.
دیروز یکی از خوانندگان افغان کانال که اینجا بزرگ شده نوشته بود «یه چیزی تو این سالها فهمیدم و میخوام با تو چک کنم ببینم واقعیه یا به خاطر بایاس منه که همیشه تو این جامعه طرد شدهم، چون طردشدگی دائمی روی برداشتهای آدم تأثیر میذاره. چیزی که فهمیدم اینه که ایرانیها خودشون جمهوریاسلامیاند!».
بله واقعیه. هر کدوم از ایرانیها میتونند یک جمهوریاسلامی باشند. اما این رو پنجاه شصت سال پیش هم میشد پرسید و جواب مشابهی گرفت. اگه ۱۳۵۰ میپرسیدی آیا ایرانیها خودشون حکومت پهلوی نیستند؟ باید میگفتم بله، هستن. اما دستگاه پهلوی نتونست شاهی که در سطح رضاخان باشه رو بشون تحویل بده، پس جای دیگه دنبالش گشتند، و تو حوزه پیداش کردند (ناخرسندی مشابهی هم درباره خلیفه دوم وجود داره).
فرقی نداره حکومت چی باشه. ایرانیها فَن حکومت قلدر مرکزی هستند. اما این یک بیماری قابل درمانه، یک مسئله ژنتیک نیست. و دو راه درمانی داره. یک راه خشن، که دل و روده بیمار میریزه بیرون. یعنی شرایطی که انقدر همهچیز میریزه بهم که دیگه هیچ چیز از مرکز درنمیاد بیرون. که گفتم تا ۲۰۶۰ به اون نقطه میرسیم. راه دوم اینه که مردم قبل ازینکه اتوبوس به ته دره برسه ازش پیاده بشن. و این یعنی تجدید نظر در خیلی از چیزهایی که باش خو گرفتن.
دیروز یکی از خوانندگان افغان کانال که اینجا بزرگ شده نوشته بود «یه چیزی تو این سالها فهمیدم و میخوام با تو چک کنم ببینم واقعیه یا به خاطر بایاس منه که همیشه تو این جامعه طرد شدهم، چون طردشدگی دائمی روی برداشتهای آدم تأثیر میذاره. چیزی که فهمیدم اینه که ایرانیها خودشون جمهوریاسلامیاند!».
بله واقعیه. هر کدوم از ایرانیها میتونند یک جمهوریاسلامی باشند. اما این رو پنجاه شصت سال پیش هم میشد پرسید و جواب مشابهی گرفت. اگه ۱۳۵۰ میپرسیدی آیا ایرانیها خودشون حکومت پهلوی نیستند؟ باید میگفتم بله، هستن. اما دستگاه پهلوی نتونست شاهی که در سطح رضاخان باشه رو بشون تحویل بده، پس جای دیگه دنبالش گشتند، و تو حوزه پیداش کردند (ناخرسندی مشابهی هم درباره خلیفه دوم وجود داره).
فرقی نداره حکومت چی باشه. ایرانیها فَن حکومت قلدر مرکزی هستند. اما این یک بیماری قابل درمانه، یک مسئله ژنتیک نیست. و دو راه درمانی داره. یک راه خشن، که دل و روده بیمار میریزه بیرون. یعنی شرایطی که انقدر همهچیز میریزه بهم که دیگه هیچ چیز از مرکز درنمیاد بیرون. که گفتم تا ۲۰۶۰ به اون نقطه میرسیم. راه دوم اینه که مردم قبل ازینکه اتوبوس به ته دره برسه ازش پیاده بشن. و این یعنی تجدید نظر در خیلی از چیزهایی که باش خو گرفتن.
شرکت The Handy
وسیلهای برای خودارضایی مردان درست کرده که یک پله از همه انواع مشابه جلوتره. تمام حرکت موتور میتونه با ویدئوهای اینترنتی سینک بشه، و میشه تعیین کرد اینترکورس ویدئو رو شبیهسازی کنه یا بلوجاب رو. ویدئو از طریق عینک واقعیت مجازی نمایش داده میشه. این امکان ایجاد شده که برای هر ویدئو، اسکریپت دریافت کنه، تا دستگاه بدونه در هر بخش از فیلم باید چطور عمل کنه که کاملا هماهنگ باشه. همچنین میشه کنترل رو به صورت آنلاین به یک شخص دیگه سپرد تا شکل حرکات رو تعیین کنه.
قیمت با مالیات، بدون اکسسوری، ۱۸۸ یورو.
بله پیشرفت تا این حد، یکم ترسناکه.
وسیلهای برای خودارضایی مردان درست کرده که یک پله از همه انواع مشابه جلوتره. تمام حرکت موتور میتونه با ویدئوهای اینترنتی سینک بشه، و میشه تعیین کرد اینترکورس ویدئو رو شبیهسازی کنه یا بلوجاب رو. ویدئو از طریق عینک واقعیت مجازی نمایش داده میشه. این امکان ایجاد شده که برای هر ویدئو، اسکریپت دریافت کنه، تا دستگاه بدونه در هر بخش از فیلم باید چطور عمل کنه که کاملا هماهنگ باشه. همچنین میشه کنترل رو به صورت آنلاین به یک شخص دیگه سپرد تا شکل حرکات رو تعیین کنه.
قیمت با مالیات، بدون اکسسوری، ۱۸۸ یورو.
بله پیشرفت تا این حد، یکم ترسناکه.
هرچی دانستههای آدم بیشتر میشه، اعتماد به نفسش در پاسخ دادن به سوالات کمتر میشه. چون میترسه یه چیزی جا مونده باشه که هنوز نمیدونه.
تو سوالاتی که بیشتر نیاز به فکر دارند تا معلومات، این ترس کمتره، و آدم میتونه بگه از پسش برمیام. مخصوصا اگه تمام عمر تمرین کرده باشی که با خودت کشتی نظری بگیری. کاری که من کردم، و از هیچ بحثی نمیترسم. اما فکر میکردم یه روزی اگه چالش فکری وجود داشت که ممکنه بمونم توش، حتما فلسفیه. اما برعکس سوژههای خیلی سادهتر قفل شدند. که یکیش محبت بود. میتونم به یک زن که اون سر دنیاست و زبان مادری همدیگه رو هم بلد نیستیم طوری کلمات محبتآمیز ارسال کنم، که مثل نخی که از پهنای قالب کره عبور میکنه، بیهیچ مقاومتی وارد قلبش بشه. اما هنوز نمیدونم باید این کار رو کرد یا نه، و این مغز پر ادعا تا الان در برابر این ابهام جواب قاطعی نساخته.
از یک طرف علم به اینکه هیچوقت قرار نیست گرمای فیزیکی من رو حس کنه، محبت کلامی یک عمل بیهوده و ابتر به نظر میرسه که حتی میتونه خلائی ایجاد کنه که آزاردهنده باشه. مخصوصا وقتی اون زن در اطراف خودش کسی رو نداشته باشه که حرفهایی با همون کیفیت بش تقدیم کنند (مردم فکر میکنند زنان زیبا و جذاب، با کلکسیونی از جنتلمنهای خوشزبان در اطراف خودشون طرفند، ولی معمولا ازین خبرها نیست).
اما از طرفی این نگاه وجود داره که مگر زندگی چیست جز همین لحظات غنیشده با محبت؟ اگه قراره مرگ همهچیز را با خودش ببره، چرا باید در تقدیم محبت انقدر محاسبه انجام داد؟ چرا باید قبل از ابراز احساسات، فکر هزار و یک چیز رو کرد؟ چرا باید ترسید که به محبتی که تحویل میدی، اعتیاد پیدا کنند؟ چرا باید اجازه داد تنهایی و دوری، حکم قطعی صادر کنند که باید در فقر مطلق محبت بود؟
وقتی نتونی تشخیص بدی که کدومش درسته، هر کدومش رو انجام بدی فکر میکنی داری اشتباه میکنی.
تو سوالاتی که بیشتر نیاز به فکر دارند تا معلومات، این ترس کمتره، و آدم میتونه بگه از پسش برمیام. مخصوصا اگه تمام عمر تمرین کرده باشی که با خودت کشتی نظری بگیری. کاری که من کردم، و از هیچ بحثی نمیترسم. اما فکر میکردم یه روزی اگه چالش فکری وجود داشت که ممکنه بمونم توش، حتما فلسفیه. اما برعکس سوژههای خیلی سادهتر قفل شدند. که یکیش محبت بود. میتونم به یک زن که اون سر دنیاست و زبان مادری همدیگه رو هم بلد نیستیم طوری کلمات محبتآمیز ارسال کنم، که مثل نخی که از پهنای قالب کره عبور میکنه، بیهیچ مقاومتی وارد قلبش بشه. اما هنوز نمیدونم باید این کار رو کرد یا نه، و این مغز پر ادعا تا الان در برابر این ابهام جواب قاطعی نساخته.
از یک طرف علم به اینکه هیچوقت قرار نیست گرمای فیزیکی من رو حس کنه، محبت کلامی یک عمل بیهوده و ابتر به نظر میرسه که حتی میتونه خلائی ایجاد کنه که آزاردهنده باشه. مخصوصا وقتی اون زن در اطراف خودش کسی رو نداشته باشه که حرفهایی با همون کیفیت بش تقدیم کنند (مردم فکر میکنند زنان زیبا و جذاب، با کلکسیونی از جنتلمنهای خوشزبان در اطراف خودشون طرفند، ولی معمولا ازین خبرها نیست).
اما از طرفی این نگاه وجود داره که مگر زندگی چیست جز همین لحظات غنیشده با محبت؟ اگه قراره مرگ همهچیز را با خودش ببره، چرا باید در تقدیم محبت انقدر محاسبه انجام داد؟ چرا باید قبل از ابراز احساسات، فکر هزار و یک چیز رو کرد؟ چرا باید ترسید که به محبتی که تحویل میدی، اعتیاد پیدا کنند؟ چرا باید اجازه داد تنهایی و دوری، حکم قطعی صادر کنند که باید در فقر مطلق محبت بود؟
وقتی نتونی تشخیص بدی که کدومش درسته، هر کدومش رو انجام بدی فکر میکنی داری اشتباه میکنی.
میتونم یک مقدار غر نامناسب برای محل کار بزنم؟
اوکی.
آغاز غر
اون قضیه چهل میلیون کسخل و چهل میلیون کسکش که قبلا نوشتم هیچجا به اندازه بورس ظهور عینی نداره. کسکش و کسخل در هم میلولند. یه جوری آلتهای تناسلی در هم فرو رفته که دقیق معلوم نیست کی کی رو کرده. اگه کودتای ۲۸ مرداد یک بار در تاریخ بود، الان هرروز داریم. یعنی هرروز یک کودتا. البته دکتر مصدقی در کار نیست، ولی لات و لوتها هستند. وقتی شاخص بالا میرفت میگفتند «عشقیجون ممههاتو بخورم». و عصری که ریخت گفتند «بندازید بیرون این مرتیکه عشقی رو». دقیقا مثل یک قهوهخانه که پاتوق جهال چاقوکشه. همه سازمانها و نهادهای حکومتی داره مثل قهوهخونه اداره میشه. وزارت رفاه مثل قهوهخونهست. وقتی یکی میگه شاید مجبور بشیم کیش رو بفروشیم بلند میشن بطری رو میشکونن داد میزنند «چی گفتی بیناموووس؟». وزارت نفت داره مثل قهوهخونه اداره میشه. هرروز صبح وزیر مثل این خیکیهایی که دو تا زن دارن میاد میگه قلیونش رو ردیف کنند، و اون زیردستی هم یه سری گزارش کسشر مینویسه درباره وضع چاهها و میذاره رو میزش. و همه هم ناراضی. حتی اون ازغذی جاکش که ملاعمر نظامه میگه من هشدار دادم گوش ندادند! کسکش پس دارن به کی گوش میدن؟ یعنی تو این قهوهخونه شعبون بیمخ هم سیس «ما که رفتیم، کسی ما رو درک نکرد» میگیره. ولی صبح کابینتساز رو اعدام میکنند! درست مثل قهوهخونهای که ریختن و پاشیدن و زدن و شکوندن و آخرش سماور میفته و آبجوشش میریزه رو بچهای که یه گوشه قایم شده بود. بعد ایرانی کسخل عین ماست وایساده نگاه میکنه و منتظره نظام خودش سقوط کنه یا اسراییل حمله کنه یا تهمانده پهلوی که نگرانه سپاهیا دلخور بشن بیاد یه کاری بکنه. مثل اینه که خونه آتیش گرفته باشه و بپرسی چرا نگاه میکنید؟ و بگن جعفر جقی رفته آدماشو بیاره! کسمخ سقف داره میاد پایین جعفر کیه؟ فکر میکنی مملکت رو تا کی میشه مثل قهوهخونه اداره کرد؟ چند وقت دیگه میان هرچی قطعه آلومینیومی هست از پستهای توزیع برق میکنن میبرن، اونوقت پی پیرامون کس ننهت رو میخوای به عنوان سوخت جایگزین بریزی تو علاءالدین؟ الان که فورسماژور باید هرجای مملکت رو که میشه از دست اوباش درآورد، این بحث میکنه که آلپ ارسلان با کیر خودش مرزهای ایران رو رسم کرد و نقشه تکون نباید بخوره! تمامیت ارضی رو میخوای بکنی تو کونت وقتی ارض سوخته بت تحویل دادن؟ سر این بحث میکنند که تجزیه بشه فلانه، فدرالیسم بشه فلانه، کمونیستا بیان فلانه.. این کسخل مطلق نیست؟ عین قهوهخونه که موقع دعوا یارو میگه «میدم تو سوراخ کونت سیمان بریزن»، دستور پلمپ دریاچهها و تنگهها و کویرها و رودخونهها رو میدن، بعد ایرانی میپرسه «۲۰۰ تومن دارم، بورس نذارم کجا بذارم؟ ماشین ننویسم کجا بذارم؟». این کسخل مطلق نیست؟ حالیش نیست که این جهال تو این قهوهخونه سرگرمند و به تخمشون هم نیست چه خبره. صحبت رانت ماشین میشه، عین لودهبازیهای توی قهوهخونه میگن «کی گرفته؟ کو؟ ممد پاشو ببینم زیر کونت شاسیبلند نیست؟». ۲۰۰ تومنت رو ندی دست اینا ضرر میکنی؟ اینه مغزت؟ آلت مردان زیر سی سال آفریقا تو مغزت. نمیدونم الان تو کدوم کارگاه چین کیر یه کارگر لای دستگاه گیر کرده و کنده شده و افتاده زمین. همون کیری که گذاشتن تو یخ و دارن میبرن بیمارستان و فکر میکنند میشه پیوند زد و انقدر کوچیکه که پرستار لای یخها پیداش نمیکنه هم تو مغزت.
پایان غر.
اوکی.
آغاز غر
اون قضیه چهل میلیون کسخل و چهل میلیون کسکش که قبلا نوشتم هیچجا به اندازه بورس ظهور عینی نداره. کسکش و کسخل در هم میلولند. یه جوری آلتهای تناسلی در هم فرو رفته که دقیق معلوم نیست کی کی رو کرده. اگه کودتای ۲۸ مرداد یک بار در تاریخ بود، الان هرروز داریم. یعنی هرروز یک کودتا. البته دکتر مصدقی در کار نیست، ولی لات و لوتها هستند. وقتی شاخص بالا میرفت میگفتند «عشقیجون ممههاتو بخورم». و عصری که ریخت گفتند «بندازید بیرون این مرتیکه عشقی رو». دقیقا مثل یک قهوهخانه که پاتوق جهال چاقوکشه. همه سازمانها و نهادهای حکومتی داره مثل قهوهخونه اداره میشه. وزارت رفاه مثل قهوهخونهست. وقتی یکی میگه شاید مجبور بشیم کیش رو بفروشیم بلند میشن بطری رو میشکونن داد میزنند «چی گفتی بیناموووس؟». وزارت نفت داره مثل قهوهخونه اداره میشه. هرروز صبح وزیر مثل این خیکیهایی که دو تا زن دارن میاد میگه قلیونش رو ردیف کنند، و اون زیردستی هم یه سری گزارش کسشر مینویسه درباره وضع چاهها و میذاره رو میزش. و همه هم ناراضی. حتی اون ازغذی جاکش که ملاعمر نظامه میگه من هشدار دادم گوش ندادند! کسکش پس دارن به کی گوش میدن؟ یعنی تو این قهوهخونه شعبون بیمخ هم سیس «ما که رفتیم، کسی ما رو درک نکرد» میگیره. ولی صبح کابینتساز رو اعدام میکنند! درست مثل قهوهخونهای که ریختن و پاشیدن و زدن و شکوندن و آخرش سماور میفته و آبجوشش میریزه رو بچهای که یه گوشه قایم شده بود. بعد ایرانی کسخل عین ماست وایساده نگاه میکنه و منتظره نظام خودش سقوط کنه یا اسراییل حمله کنه یا تهمانده پهلوی که نگرانه سپاهیا دلخور بشن بیاد یه کاری بکنه. مثل اینه که خونه آتیش گرفته باشه و بپرسی چرا نگاه میکنید؟ و بگن جعفر جقی رفته آدماشو بیاره! کسمخ سقف داره میاد پایین جعفر کیه؟ فکر میکنی مملکت رو تا کی میشه مثل قهوهخونه اداره کرد؟ چند وقت دیگه میان هرچی قطعه آلومینیومی هست از پستهای توزیع برق میکنن میبرن، اونوقت پی پیرامون کس ننهت رو میخوای به عنوان سوخت جایگزین بریزی تو علاءالدین؟ الان که فورسماژور باید هرجای مملکت رو که میشه از دست اوباش درآورد، این بحث میکنه که آلپ ارسلان با کیر خودش مرزهای ایران رو رسم کرد و نقشه تکون نباید بخوره! تمامیت ارضی رو میخوای بکنی تو کونت وقتی ارض سوخته بت تحویل دادن؟ سر این بحث میکنند که تجزیه بشه فلانه، فدرالیسم بشه فلانه، کمونیستا بیان فلانه.. این کسخل مطلق نیست؟ عین قهوهخونه که موقع دعوا یارو میگه «میدم تو سوراخ کونت سیمان بریزن»، دستور پلمپ دریاچهها و تنگهها و کویرها و رودخونهها رو میدن، بعد ایرانی میپرسه «۲۰۰ تومن دارم، بورس نذارم کجا بذارم؟ ماشین ننویسم کجا بذارم؟». این کسخل مطلق نیست؟ حالیش نیست که این جهال تو این قهوهخونه سرگرمند و به تخمشون هم نیست چه خبره. صحبت رانت ماشین میشه، عین لودهبازیهای توی قهوهخونه میگن «کی گرفته؟ کو؟ ممد پاشو ببینم زیر کونت شاسیبلند نیست؟». ۲۰۰ تومنت رو ندی دست اینا ضرر میکنی؟ اینه مغزت؟ آلت مردان زیر سی سال آفریقا تو مغزت. نمیدونم الان تو کدوم کارگاه چین کیر یه کارگر لای دستگاه گیر کرده و کنده شده و افتاده زمین. همون کیری که گذاشتن تو یخ و دارن میبرن بیمارستان و فکر میکنند میشه پیوند زد و انقدر کوچیکه که پرستار لای یخها پیداش نمیکنه هم تو مغزت.
پایان غر.
خبرنگار پاکستانی با اشاره به حمله گنگ مسلمانان به بدبختی که متهمش کرده بودند به اسلام اهانت کرده، و به قتل رسوندنش، و بیتفاوتی دولت در تأمین امنیت و رها کردن خیابان و تقدیم کردنش به این گنگها، نوشته بود وقتی اجازه میدیم این توحش جریان داشته باشه و ادامه پیدا کنه چطور انتظار داریم کشورمان از فقر و انزوا بیرون بیاد؟
این خبرنگار هنوز متوجه نشده. فقر و انزوا هزینه این توحش نیست. یکی از اهدافشه. در کشوری که به دنیا وصل شده، و روزانه هزاران خارجی میان و میرن و تجارت میکنند و همه مشغول بیزینس و حتی وصلت خانوادگی هستند که این کارها پیش نمیره. توحش محلی نیاز به انزوای محیطی داره. خونهای که همه پنجرههاش رو کور کردن، خونهایه که زن و بچه رو میزنند. هدفشون این بود پاکستان رو فقیر و منزوی کنند، و کردند. ایران هم بعدیه.
این خبرنگار هنوز متوجه نشده. فقر و انزوا هزینه این توحش نیست. یکی از اهدافشه. در کشوری که به دنیا وصل شده، و روزانه هزاران خارجی میان و میرن و تجارت میکنند و همه مشغول بیزینس و حتی وصلت خانوادگی هستند که این کارها پیش نمیره. توحش محلی نیاز به انزوای محیطی داره. خونهای که همه پنجرههاش رو کور کردن، خونهایه که زن و بچه رو میزنند. هدفشون این بود پاکستان رو فقیر و منزوی کنند، و کردند. ایران هم بعدیه.
در طول تاریخ امپراتوریهای قدیمیتر از هخامنشیان هم وجود داشته. امپراتوریهای پرجمعیتتر از هخامنشیان هم وجود داشته. امپراتوریهای وسیعتر از هخامنشیان هم وجود داشته. اما هخامنشیان یک نقطه پرش در تاریخ بود. چون هخامنشیان، در بین پرجمعیتترینها و وسیعترینها، قدیمیترینه. هیچکس زودتر از اونها نتونسته بود بفهمه مساحت زیاد با جمعیت زیاد رو باید چطور اداره کرد. و راز ادارهش هم در این بود که کوروش سه تا کار رو انجام نمیداد. کارهای محلی رو به عهده نمیگرفت و میسپرد به فرماندار همون ناحیه. وارد کارهای جزیی نمیشد و فقط برای مسائل کلان وقت میذاشت. و تو سپردن مسئولیت به کسی به سفارش دوست و آشنا اهمیت نمیداد. یعنی معیار این بود: چه کسی میتواند کار جزیی بعدی یا کار محلی بعدی را انجام دهد؟ کسی که قبلا کار جزیی یا کار محلی قبلی را به خوبی انجام داده.
تاکتیک جنگی ابداع کرد و سیستم پست درست کرد و راه درست کرد و فلان، همه حاشیهاند. اصل مطلب همین بود که یک فیلتر برای جدا کردن باعرضهها طراحی کرد. این فیلتر نه شکل سنگی داره نه زیر آفتاب سایه درست میکنه، بنابراین نمیشه به توریست نشونش داد. ولی بزرگترین سازهشون این بود.
این فیلتر مثل همون سنگهای جادویی افسانهها کار میکنه که به صاحبشون قدرت ماورایی میده. وقتی هست، همهچیز هست. و وقتی نیست هیچچیز نیست. وقتی بود، ایران زایشی تجربه کرد که هنوز اثراتش وجود داره. با اینکه دوره هخامنشیان در مقایسه با بقیه سلسلهها نسبتا کوتاه بود. و وقتی نیست، قرنها میاد و میره و هیچ خبری از زایش نیست. بلکه دوران میراییه. که حتی چیزهایی که از قبل زاده شدهاند هم میمیرند. ما الان دقیقا در چنین دورانی هستیم. البته از پنجاه و هفت شروع نشده. نه تنها فیلتری که مسئولیت رو فقط به باعرضهها محول کنه وجود نداره، بلکه فیلتری دقیقا برعکسش نصب شده. ما دقیقا در یک برهوتیم. و با این حال عدهای تصور میکنند کویر با آدم شوخی داره. ولی نداره. وقتی طوفان شن میاد، باید سر و صورتت رو بپوشونی و پشت شکم شتر پناه بگیری. چون قراره بیاد که همهچیز رو دفن کنه. مردم هنوز نمیدونند چه چیزهای زیادی قراره مدفون بشه.
تاکتیک جنگی ابداع کرد و سیستم پست درست کرد و راه درست کرد و فلان، همه حاشیهاند. اصل مطلب همین بود که یک فیلتر برای جدا کردن باعرضهها طراحی کرد. این فیلتر نه شکل سنگی داره نه زیر آفتاب سایه درست میکنه، بنابراین نمیشه به توریست نشونش داد. ولی بزرگترین سازهشون این بود.
این فیلتر مثل همون سنگهای جادویی افسانهها کار میکنه که به صاحبشون قدرت ماورایی میده. وقتی هست، همهچیز هست. و وقتی نیست هیچچیز نیست. وقتی بود، ایران زایشی تجربه کرد که هنوز اثراتش وجود داره. با اینکه دوره هخامنشیان در مقایسه با بقیه سلسلهها نسبتا کوتاه بود. و وقتی نیست، قرنها میاد و میره و هیچ خبری از زایش نیست. بلکه دوران میراییه. که حتی چیزهایی که از قبل زاده شدهاند هم میمیرند. ما الان دقیقا در چنین دورانی هستیم. البته از پنجاه و هفت شروع نشده. نه تنها فیلتری که مسئولیت رو فقط به باعرضهها محول کنه وجود نداره، بلکه فیلتری دقیقا برعکسش نصب شده. ما دقیقا در یک برهوتیم. و با این حال عدهای تصور میکنند کویر با آدم شوخی داره. ولی نداره. وقتی طوفان شن میاد، باید سر و صورتت رو بپوشونی و پشت شکم شتر پناه بگیری. چون قراره بیاد که همهچیز رو دفن کنه. مردم هنوز نمیدونند چه چیزهای زیادی قراره مدفون بشه.
استناد به اینکه مجازات ارتداد یک حکم موقت در دورهای خاص بود که پیروان محمد تحت فشار امنیتی قریش بودند و مثل هر اقلیتی باید هزینه رها کردن مجموعه تازه تشکیل شده رو بالا میبردند، ولی الان دو میلیارد مسلمان داریم و این حکم موضوعیتی نداره، بازی کردن در زمین داعشه. مهم نیست که حرف درستیه یا نیست. با این منطق اگه دوباره وضعیتی بوجود بیاد که مجموعه اقلیتی تحت فشار امنیتی باشه، برای بالا بردن هزینه رها کردن مجموعه، مجاز خواهد بود ارتداد رو مجازات کنه. که یعنی مجاهدین خلق حق داشتند کسانی که جدا میشدند رو ترور کنند.
اگه بخوای هم از ارزشهای سکولار امروزی دفاع کنی، هم آبروی پیامبرت رو حفظ کنی، در هر دو ناکام خواهی بود. پس بهتره فقط یکیش رو انجام بدی. برای آبروی پیامبرت دیگه کاری از دست کسی برنمیاد، و از کنترل خارج شده. پس بهتره روی ارزشهای زمانه خودت تمرکز کنی. و نظام ارزشی زمانه خودت میگه مجازات ترک مجموعه با مرگ، بدون هیچ چون و چرایی، ضدانسانی است. و کسانی که این کار رو انجام میدن شر مطلق هستند، نه کسانی که حکم فقهی را درست نفهمیدهاند و فلان. با شر مطلق نباید بحث نظری کرد. باید از بین بردش.
اگه بخوای هم از ارزشهای سکولار امروزی دفاع کنی، هم آبروی پیامبرت رو حفظ کنی، در هر دو ناکام خواهی بود. پس بهتره فقط یکیش رو انجام بدی. برای آبروی پیامبرت دیگه کاری از دست کسی برنمیاد، و از کنترل خارج شده. پس بهتره روی ارزشهای زمانه خودت تمرکز کنی. و نظام ارزشی زمانه خودت میگه مجازات ترک مجموعه با مرگ، بدون هیچ چون و چرایی، ضدانسانی است. و کسانی که این کار رو انجام میدن شر مطلق هستند، نه کسانی که حکم فقهی را درست نفهمیدهاند و فلان. با شر مطلق نباید بحث نظری کرد. باید از بین بردش.
Anarchonomy
استناد به اینکه مجازات ارتداد یک حکم موقت در دورهای خاص بود که پیروان محمد تحت فشار امنیتی قریش بودند و مثل هر اقلیتی باید هزینه رها کردن مجموعه تازه تشکیل شده رو بالا میبردند، ولی الان دو میلیارد مسلمان داریم و این حکم موضوعیتی نداره، بازی کردن در زمین…
پستهای خودم رو تحویل خودم میدید. این رو همینجا خوندید. ولی این برای کسانیه که جسارت زیر سوال بردن اعتبار سیره نبوی رو دارند.
Anarchonomy
پستهای خودم رو تحویل خودم میدید. این رو همینجا خوندید. ولی این برای کسانیه که جسارت زیر سوال بردن اعتبار سیره نبوی رو دارند.
اینم یه پست دیگه خودمه که دارید تحویل خودم میدید. این درباره کسیه که میخواد جنگ فیزیکی انجام بده. نه کسی که میخواد به قتل شهروندان فقط واکنش کلامی نشون بده.
Anarchonomy
اینم یه پست دیگه خودمه که دارید تحویل خودم میدید. این درباره کسیه که میخواد جنگ فیزیکی انجام بده. نه کسی که میخواد به قتل شهروندان فقط واکنش کلامی نشون بده.
عدهای سادهلوح، مثل همونی که سلطنتطلبها بش دخیل بستن (البته غیر از سکویی ترامپیست که حداقلی از قوه تشخیص رو داره) تصور میکنند با نمایش راواداری مذهبی میتونند حمایت دولتهای غربی رو جذب کنند، و وسط حمام خون که فرقه مرگسالار شیعه راه انداخته، نگران مذهبستیزی هستند. غافل ازینکه خود آمریکا هم مذهبستیزه، و بلکه این مذهبستیزی در سیاست دفاعیش هم گنجانده شده. اگه مذهب شما دستور داده باشه که باید به خطوط انتقال برق آمریکا آسیب زد، حتی اگه آسیبی نزده باشی و هیچ برنامهای برای آسیب زدن بش نداشته باشه هم، با پهپاد یه موشک مقعدجو میفرستن تو خونهت، که دقیقا از پنجره وارد بشه. کل مبارزه با تروریسم اسلامی بر همین مبنا شکل گرفته. نه رواداری در کاره، و نه حتی دادگاهی. اینکه این طرز مبارزه درست است یا نیست، یه بحث دیگهست. اصل موضوع اینه که رواداری در برابر مذهبی که هدفش نابودی زندگی دیگرانه، معنی نداره. بنابراین ستیز با تشیع مصباح یزدی، نه تنها برخلاف رواداری و دموکراسی نیست، بلکه واجبه. به تمام مقدسات کسی که میگه مردم نباید حق داشته باشند تصمیم بگیرند، باید توهین کرد. ارزش دکل برق به اندازه حیات انسان نیست؟ چطور آمریکا باید مجاز باشه برای دفاع از زیر ساخت خودش، با یک مذهب خاص که اون زیرساخت رو هدف قرار داده ستیز کنه، اما ما نباید مجاز باشیم برای دفاع از جان و مال و زن و بچه، با یک مذهب خاص که همشون رو هدف قرار داده ستیز کنیم؟
و اما ستیز میتونه سه نوع باشه.
در نوع اول میگی کاری ندارم اسلام واقعیتون کدومه، برای من همشون زیرخاکیاند. من به یه سری ارزشهای مدرن پایبندم که هیچ ربطی به محمد اصلی و محمد تقلبی نداره. در این نوع ستیز میشه از سبک گاندی استفاده کرد و به صورت پسیو پیش رفت تا شاید فرجی شد. اما باید حواست باشه که دیگه دریفت نکنی تو جاده مذهب و تمام مرجعت برای قضاوت، فقط ارزشهای سکولار باشه (البته تغییرات نسلی و حذف تدریجی نسلهای قبلی، یک حالت پسیو اگرسیو غالبشونده بش میده در طول زمان).
در نوع دوم میگی دین این نبوده و این صحبتها نبوده و شما خوارجید و فلان. اینجا دیگه نمیشه پسیو بود. باید به صورت اکتیو میراث مذهبی رو انقدر شخم زد، تا کلا یک اسلام جدید و یک قرآن جدید و یک محمد جدید، از دل همین چیزهایی که موجوده بدست بیاد. و این جرئت و اعتماد به نفسی میخواد که همه ندارند، چون انگ بدعت بش خواهد خورد (البته الان مسئله اصلی فقدان جرئت نیست، فقدان انگیزهست. کسی نسبت هزینه فایده این کار رو به صرفه نمیبینه).
در نوع سوم نه کاری داری ارزشهای سکولار چی میگه، نه کاری داری محمد اصلی چی میگفته. فقط جواب شمشیر رو با شمشیر میدی، چون زندگیت رو تهدید کرده. و این یک جنگ فیزیکیه که میتونه ابعادش گسترش پیدا کنه و بزرگتر از چیزی بشه که همه تخمین میزدند. برای اینکه این نوع از ستیز در حد واکنشهای هیجانی باقی نمونه و دوام پیدا کنه تا به نتیجه برسه، نیاز به یک موتور انگیزشی خواهد داشت، و اون موتور بدون مکانیزمی که معمولا در کالتها و فرقهها شکل پیدا میکنه، کار نخواهد کرد. یعنی باید بتونی یک فرقه خطرناک بسازی تا بتونی از پس یک فرقه خطرناک دیگه بربیای (ناسیونالیسم میتونه جایگزین سکولاری برای چنین فرقهای باشه، اما در جایی مثل ایران دیگه اثر چندانی ازش نیست، با اینکه سوژه بیشتر فحاشیهای اینترنتیه).
هرکس هر کدوم ازین سه نوع ستیز رو انتخاب کرد، باید تو همون لاین بمونه و حرکات زیگزاگی انجام نده.
و اما ستیز میتونه سه نوع باشه.
در نوع اول میگی کاری ندارم اسلام واقعیتون کدومه، برای من همشون زیرخاکیاند. من به یه سری ارزشهای مدرن پایبندم که هیچ ربطی به محمد اصلی و محمد تقلبی نداره. در این نوع ستیز میشه از سبک گاندی استفاده کرد و به صورت پسیو پیش رفت تا شاید فرجی شد. اما باید حواست باشه که دیگه دریفت نکنی تو جاده مذهب و تمام مرجعت برای قضاوت، فقط ارزشهای سکولار باشه (البته تغییرات نسلی و حذف تدریجی نسلهای قبلی، یک حالت پسیو اگرسیو غالبشونده بش میده در طول زمان).
در نوع دوم میگی دین این نبوده و این صحبتها نبوده و شما خوارجید و فلان. اینجا دیگه نمیشه پسیو بود. باید به صورت اکتیو میراث مذهبی رو انقدر شخم زد، تا کلا یک اسلام جدید و یک قرآن جدید و یک محمد جدید، از دل همین چیزهایی که موجوده بدست بیاد. و این جرئت و اعتماد به نفسی میخواد که همه ندارند، چون انگ بدعت بش خواهد خورد (البته الان مسئله اصلی فقدان جرئت نیست، فقدان انگیزهست. کسی نسبت هزینه فایده این کار رو به صرفه نمیبینه).
در نوع سوم نه کاری داری ارزشهای سکولار چی میگه، نه کاری داری محمد اصلی چی میگفته. فقط جواب شمشیر رو با شمشیر میدی، چون زندگیت رو تهدید کرده. و این یک جنگ فیزیکیه که میتونه ابعادش گسترش پیدا کنه و بزرگتر از چیزی بشه که همه تخمین میزدند. برای اینکه این نوع از ستیز در حد واکنشهای هیجانی باقی نمونه و دوام پیدا کنه تا به نتیجه برسه، نیاز به یک موتور انگیزشی خواهد داشت، و اون موتور بدون مکانیزمی که معمولا در کالتها و فرقهها شکل پیدا میکنه، کار نخواهد کرد. یعنی باید بتونی یک فرقه خطرناک بسازی تا بتونی از پس یک فرقه خطرناک دیگه بربیای (ناسیونالیسم میتونه جایگزین سکولاری برای چنین فرقهای باشه، اما در جایی مثل ایران دیگه اثر چندانی ازش نیست، با اینکه سوژه بیشتر فحاشیهای اینترنتیه).
هرکس هر کدوم ازین سه نوع ستیز رو انتخاب کرد، باید تو همون لاین بمونه و حرکات زیگزاگی انجام نده.