هربار خبر طلاق یک دوست قدیمی رو بم میدن، جمله «گفتم که» در ذهنم نقش میبنده. این یکی یه بچه سر به زیر بود. اما از سر ناچاری درس رو ول کرد و رفت سراغ فروش مواد آرایشی و عطر. طبعا همه مشتریانش دختر بودند. به تدریج روش باز شد. از تقویت روابط عمومی رسید به لاس زدن با همگان! تو گوشیش انقدر شماره داشت که دیگه جا نمیشد. با عدد سیو میکرد. مینا ۱، مینا ۲. سمانه ۳، سمانه ۴. و نمیدونم چطور یادش میموند کی به کیه. کاری که من هرگز نمیتونم (دیروز یکی از تریدرهای کریپتو بم پیام داد، با یه مداح اشتباه گرفتمش). بش گفتم به من ربطی نداره ولی این مسیری که در اون هستی اصلا معلوم نیست چیه، حالا تهش که بماند. گفت تو که خودت استاد بزرگ این رشتهای، تو دیگه نصیحت نکن. گفتم من به خاطر عدم جذابیت فیزیکی، یه گارد دور خودم دارم که ازم حفاظت میکنه. اما تو خوبی، و این یعنی گارد نداری. گفت حواسم هست نگران نباش.
پسر جوان موجودیه که وقتی بش هشدار میدی میگه آی گات دیس! ولی در واقع داره کلنگزنی یک پروژه بلندمدت خرابکاری رو آغاز میکنه.
یه لحاف چهل تکه از دخترهایی که میشناخت درست کرده بود که در ناخودآگاهش نگهداری میشد، و هر تکه متعلق به یکی ازون دخترها بود. یکیشون صدایی داشت که انگار یک نخ سیگار بیولوژیک در کنار حنجرهش تعبیه شده بود. اون یکی سر و صورت بیایرادی داشت که انگار تو همون رحم مادرش یه سری از جراحیهای پلاستیک رو انجام داده. اون یکی در کنایه و متلک، سرآمد منطقه بود. اون یکی از بچگی موتور سوار شده بود و با دویست و شش کمکخوابیدهش کارهای دودزا انجام میداد. اون یکی برعکس پکیج کاملی از علائم فمن بود. اون یکی آینههای باشگاه رو به گناه میانداخت.
بدون اینکه انکار کنه چنین چهل تکهای وجود داره گفت ایدهآلگرا نیستم. اما متوجه نمیشد که مسئله ایدهآل نیست. بدیهیه که هیچکس وجود نداره که همه این چهل تکه رو در خودش جمع کرده باشه. بلکه برعکس، ناخودآگاهش اصلا به تصویر کلی که تمام چهل تکه رو در بر بگیره نگاه نمیکنه. بلکه فقط به یکی ازون تکهها ارجاع میده. وقتی با دختری آشنا میشه که در کارهای فنی زیاد فرز نیست، یاد اونی میفته که دست به آچار بود. وقتی دختری رو میبینه که صدا و لحنش خیلی معمولیه، یاد اونی میفته که صداش رادیویی بود. وقتی دختری رو میبینه که کم حرفه، یاد اونی میفته که شوخ و شنگ بود. وقتی دختری رو میبینه که زیاد میخوابه، یاد اونی میفته که هرروز میرفت کوه.
با دختری که ازدواج کرد هم، با اینکه دختر خوبی بود، به مشکل خورد چون به اندازه کافی فرصت داشت تا برای مطلقا هر چیزی که ازش میدید، یاد یک نسخه دیگه بیفته. نه اینکه با یک ایدهآل انتزاعی مقایسهش کنه.
مغز یک سلاح پیچیدهست. اگه نفهمی چطور کار میکنه و چطور باید کنترلش کرد، از روی خودت هم رد خواهد شد.
پسر جوان موجودیه که وقتی بش هشدار میدی میگه آی گات دیس! ولی در واقع داره کلنگزنی یک پروژه بلندمدت خرابکاری رو آغاز میکنه.
یه لحاف چهل تکه از دخترهایی که میشناخت درست کرده بود که در ناخودآگاهش نگهداری میشد، و هر تکه متعلق به یکی ازون دخترها بود. یکیشون صدایی داشت که انگار یک نخ سیگار بیولوژیک در کنار حنجرهش تعبیه شده بود. اون یکی سر و صورت بیایرادی داشت که انگار تو همون رحم مادرش یه سری از جراحیهای پلاستیک رو انجام داده. اون یکی در کنایه و متلک، سرآمد منطقه بود. اون یکی از بچگی موتور سوار شده بود و با دویست و شش کمکخوابیدهش کارهای دودزا انجام میداد. اون یکی برعکس پکیج کاملی از علائم فمن بود. اون یکی آینههای باشگاه رو به گناه میانداخت.
بدون اینکه انکار کنه چنین چهل تکهای وجود داره گفت ایدهآلگرا نیستم. اما متوجه نمیشد که مسئله ایدهآل نیست. بدیهیه که هیچکس وجود نداره که همه این چهل تکه رو در خودش جمع کرده باشه. بلکه برعکس، ناخودآگاهش اصلا به تصویر کلی که تمام چهل تکه رو در بر بگیره نگاه نمیکنه. بلکه فقط به یکی ازون تکهها ارجاع میده. وقتی با دختری آشنا میشه که در کارهای فنی زیاد فرز نیست، یاد اونی میفته که دست به آچار بود. وقتی دختری رو میبینه که صدا و لحنش خیلی معمولیه، یاد اونی میفته که صداش رادیویی بود. وقتی دختری رو میبینه که کم حرفه، یاد اونی میفته که شوخ و شنگ بود. وقتی دختری رو میبینه که زیاد میخوابه، یاد اونی میفته که هرروز میرفت کوه.
با دختری که ازدواج کرد هم، با اینکه دختر خوبی بود، به مشکل خورد چون به اندازه کافی فرصت داشت تا برای مطلقا هر چیزی که ازش میدید، یاد یک نسخه دیگه بیفته. نه اینکه با یک ایدهآل انتزاعی مقایسهش کنه.
مغز یک سلاح پیچیدهست. اگه نفهمی چطور کار میکنه و چطور باید کنترلش کرد، از روی خودت هم رد خواهد شد.
روز کارگر در غرب امروزی دیگه ربط چندانی به روز کارگر در قرن بیستم نداره، اما درگیری با کارفرما بر سر جایگزین کردن کارگر با «ابزار» همچنان برقراره.
اتحادیه فیلمنامهنویسان هالیوود دارند قوانینی رو مطالبه میکنند که اجازه نده هوش مصنوعی روی متونی که قبلا نوشته شدهاند، یا ایدههایی که قبلا بشون پرداخته شده، کار کنه، تا نسخه مطلوبتر رو بسازه. برای اینکه میدونند این اونها رو در تألیف، فقط سهیم میکنه. و معلوم نیست بعدا دستمزد این سهم رو چطور حساب کنند. مخصوصا وقتی مشخصه که با سرعت بالای توسعه موتورهای هوش مصنوعی، سهمشون کمتر و کمتر خواهد شد.
تو کتابخونه شخصی این فیلمنامهنویسها، باید یکی دو تا کتاب درباره تاریخ صنعت پیدا بشه. یعنی هیچی نخوندن ازش و نمیدونند این بازی رو اینجوری نمیشه برد؟
اتحادیه فیلمنامهنویسان هالیوود دارند قوانینی رو مطالبه میکنند که اجازه نده هوش مصنوعی روی متونی که قبلا نوشته شدهاند، یا ایدههایی که قبلا بشون پرداخته شده، کار کنه، تا نسخه مطلوبتر رو بسازه. برای اینکه میدونند این اونها رو در تألیف، فقط سهیم میکنه. و معلوم نیست بعدا دستمزد این سهم رو چطور حساب کنند. مخصوصا وقتی مشخصه که با سرعت بالای توسعه موتورهای هوش مصنوعی، سهمشون کمتر و کمتر خواهد شد.
تو کتابخونه شخصی این فیلمنامهنویسها، باید یکی دو تا کتاب درباره تاریخ صنعت پیدا بشه. یعنی هیچی نخوندن ازش و نمیدونند این بازی رو اینجوری نمیشه برد؟
Anarchonomy
روز کارگر در غرب امروزی دیگه ربط چندانی به روز کارگر در قرن بیستم نداره، اما درگیری با کارفرما بر سر جایگزین کردن کارگر با «ابزار» همچنان برقراره. اتحادیه فیلمنامهنویسان هالیوود دارند قوانینی رو مطالبه میکنند که اجازه نده هوش مصنوعی روی متونی که قبلا نوشته…
اظهار نظر بعضی از اقتصاددانها درباره هوش مصنوعی نشون میداد اصلا در محیط کار نبودهاند هیچوقت. لری سامرز وقتی درباره افکت هوش مصنوعی روی بازار کار حرف میزد، شغل پرستاری رو مثال زد که تحت تأثیر قرار خواهد گرفت. اون چیزی که تو ذهنش تخیل کرده بود میز سرپرستار بود که کامل توسط هوش مصنوعی کنترل میشه و با فید سنسورها و دوربینها میتونه تشخیص بده چه مریضی نیاز به توجه داره، و حتی با ربات داروی لازم رو بش تزریق میکنه. مشخصه هیچوقت محیط پرستاری و پیچیدگیهای این شغل رو از نزدیک ندیده یا اگه دیده فقط یه کمپوت آورده و ملاقات کرده و رفته.
در حالی که اقتصاددان افکت هوش مصنوعی رو در مشاغل فیزیکی جستجو میکرد، این افکت در جایی که فکرش رو نمیکرد داره حس میشه و حتی تهدیدش خیلی نزدیک دیده میشه تا جایی که دنبال وضع مقررات هستند، یعنی در مشاغل مربوط به هنر! فکر میکردند آخرین جایی که ممکنه آسیب ببینه اون جاهاییه که با خلاقیت ذهنی انسان طرفه، پس استعدادهای معماری، خوانندگی، بازیگری، نویسندگی، نوازندگی، صداپیشهگی، طراحی، فعلا لازم نیست نگران باشند. اما کاملا برعکس، اینها زودتر از همه نگران شدهاند و پرستار حالا حالاها خیالش راحته.
در حالی که اقتصاددان افکت هوش مصنوعی رو در مشاغل فیزیکی جستجو میکرد، این افکت در جایی که فکرش رو نمیکرد داره حس میشه و حتی تهدیدش خیلی نزدیک دیده میشه تا جایی که دنبال وضع مقررات هستند، یعنی در مشاغل مربوط به هنر! فکر میکردند آخرین جایی که ممکنه آسیب ببینه اون جاهاییه که با خلاقیت ذهنی انسان طرفه، پس استعدادهای معماری، خوانندگی، بازیگری، نویسندگی، نوازندگی، صداپیشهگی، طراحی، فعلا لازم نیست نگران باشند. اما کاملا برعکس، اینها زودتر از همه نگران شدهاند و پرستار حالا حالاها خیالش راحته.
Anarchonomy
اظهار نظر بعضی از اقتصاددانها درباره هوش مصنوعی نشون میداد اصلا در محیط کار نبودهاند هیچوقت. لری سامرز وقتی درباره افکت هوش مصنوعی روی بازار کار حرف میزد، شغل پرستاری رو مثال زد که تحت تأثیر قرار خواهد گرفت. اون چیزی که تو ذهنش تخیل کرده بود میز سرپرستار…
بعد از اینکه بهترین شطرنجبازهای دنیا به کامپیوتر باختند، و دیگه اثبات شد که هیچجوری نمیشه کامپیوتر رو برد، شطرنج تعطیل شد؟ نه. برعکس، الان تعداد بیشتری از افراد دارن این بازی رو یاد میگیرن، و بازی میکنند. هیچوقت فینال بازیها به اندازه الان بیننده نداشته.
شطرنج شغل نیست، علاقهست. و نکته همینه. در صنعت محصولات فرهنگی، فقط اونایی که علاقه دارند، شانس بقا دارند. نویسندهای که عاشق نوشتنه، نه تنها موقعیتش به خطر نمیفته، بلکه بازدهیش چندبرابر میشه. چون خیلی از علاقمندان، روحیه مورچه کارگر رو ندارن. چیزهای تکراری و حاشیهای زود خستهشون میکنه. اگه ابزاری باشه که زحمتها رو براشون کم کنه، ذهنشون فرصت بیشتری برای پردازش قسمتهای هستهای پروژه خلق اثر خواهد داشت.
شطرنج شغل نیست، علاقهست. و نکته همینه. در صنعت محصولات فرهنگی، فقط اونایی که علاقه دارند، شانس بقا دارند. نویسندهای که عاشق نوشتنه، نه تنها موقعیتش به خطر نمیفته، بلکه بازدهیش چندبرابر میشه. چون خیلی از علاقمندان، روحیه مورچه کارگر رو ندارن. چیزهای تکراری و حاشیهای زود خستهشون میکنه. اگه ابزاری باشه که زحمتها رو براشون کم کنه، ذهنشون فرصت بیشتری برای پردازش قسمتهای هستهای پروژه خلق اثر خواهد داشت.
Anarchonomy
بعد از اینکه بهترین شطرنجبازهای دنیا به کامپیوتر باختند، و دیگه اثبات شد که هیچجوری نمیشه کامپیوتر رو برد، شطرنج تعطیل شد؟ نه. برعکس، الان تعداد بیشتری از افراد دارن این بازی رو یاد میگیرن، و بازی میکنند. هیچوقت فینال بازیها به اندازه الان بیننده نداشته.…
هنوز شرکتهای بزرگ همه اون چیزی که در ترجمه بش رسیدن رو، رو نکردن. در زبانهای متداول مثل انگلیسی و آلمانی خطا داره به زیر یک درصد میرسه. که یعنی اگه یک نفر باشه تا تصحیح نهایی رو انجام بده، کافی خواهد بود. و اون یک نفر میتونه تعداد زیادی تصحیح رو به عهده بگیره. احتمال داره خود ناشران برن سراغش، و ترجمههای مختلف کتاب رو همزمان با زبان اصلی منتشر کنند که یک امتیاز بزرگ تو بازاریابیشه.
اما ترجمه ادبیات داستانی و شعر، یه قضیه جداست. چون مترجم اینها مولف هم است.
اما ترجمه ادبیات داستانی و شعر، یه قضیه جداست. چون مترجم اینها مولف هم است.
ذهن جهانسومی به دو جور پاکسازی موازی نیاز داره.
فقط داخل همون آنتن عجیب غریب این ناو پیشرفته آلمانی، حجمی از علم و تکنولوژی و تجربه جمع شده که باید سالها نشست مطالعه کرد تا فهمید تا الان چه کارهایی کردهاند، و فهمیدهاند که چه کارهایی نکنند.
اما این ناو زودتر از ۲۰۲۸ آماده نمیشه. ذهن جهانسومی از دو منظر به این زمان طولانی نگاه میکنه: ۱- آلمانیها میدونند چیکار کنند، اگه انقد زمان میبره یعنی انقدر زمان لازمه ۲- آلمانیها زیادی وسواس دارند، چین تو این مدت پونزده تا ناو میسازه.
هر دو غلط هستند.
اون چیزی که مهندس آلمانی داره به خرج میده وسواس نیست، دقته. اگه کسی در تئوری درک نکرده بود تا الان، حداقل در عمل باید فهمیده باشه در جنگ اوکراین، که پونزده فروند از چیزی که درست کار نکنند، به اندازه یک فروند از چیزی که درست کار کنه ارزش نداره. بهتره مهندس، هر ضعفی رو، و تو کارگاه کشف کنه، تا سرباز، وسط جنگ. پس باید هرچقدر وقت لازمه تو کارگاه صرف بشه.
اما سازمان آلمانی، برخلاف مهندس آلمانی، میتونه فشل باشه، میتونه پر از جاسوس باشه، میتونه فاسد باشه، میتونه گرفتار بروکراسی باشه، و هرچیزی که تو هر سازمانی ممکنه شکل بگیره. سازمان ساختن هیچ ربطی به گیربکس ساختن و رادار ساختن نداره. ممکنه یه تیم از بهترین مهندسان دنیا رو داشته باشی، و سازمانت کند باشه، و دیر به نیازهای روز پاسخ بده، یا بودجه رو هدر بده.
فقط داخل همون آنتن عجیب غریب این ناو پیشرفته آلمانی، حجمی از علم و تکنولوژی و تجربه جمع شده که باید سالها نشست مطالعه کرد تا فهمید تا الان چه کارهایی کردهاند، و فهمیدهاند که چه کارهایی نکنند.
اما این ناو زودتر از ۲۰۲۸ آماده نمیشه. ذهن جهانسومی از دو منظر به این زمان طولانی نگاه میکنه: ۱- آلمانیها میدونند چیکار کنند، اگه انقد زمان میبره یعنی انقدر زمان لازمه ۲- آلمانیها زیادی وسواس دارند، چین تو این مدت پونزده تا ناو میسازه.
هر دو غلط هستند.
اون چیزی که مهندس آلمانی داره به خرج میده وسواس نیست، دقته. اگه کسی در تئوری درک نکرده بود تا الان، حداقل در عمل باید فهمیده باشه در جنگ اوکراین، که پونزده فروند از چیزی که درست کار نکنند، به اندازه یک فروند از چیزی که درست کار کنه ارزش نداره. بهتره مهندس، هر ضعفی رو، و تو کارگاه کشف کنه، تا سرباز، وسط جنگ. پس باید هرچقدر وقت لازمه تو کارگاه صرف بشه.
اما سازمان آلمانی، برخلاف مهندس آلمانی، میتونه فشل باشه، میتونه پر از جاسوس باشه، میتونه فاسد باشه، میتونه گرفتار بروکراسی باشه، و هرچیزی که تو هر سازمانی ممکنه شکل بگیره. سازمان ساختن هیچ ربطی به گیربکس ساختن و رادار ساختن نداره. ممکنه یه تیم از بهترین مهندسان دنیا رو داشته باشی، و سازمانت کند باشه، و دیر به نیازهای روز پاسخ بده، یا بودجه رو هدر بده.
هربار یه بسته پولی کمک به اوکراین ارسال میشه، میگن تو شهرهای خودمون کلی کارتنخواب هست، معتادهای تزریقی ریختن همهجا، ملت پول انسولین ندارند. فقط و فقط وقتی برای اوکراین خرج میشه اینو میگن. در مورد هیچ کدوم از خرجهای هنگفت دیگه که دولت غولپیکرشون انجام میده این رو نمیگن. در مورد ارسال پول به بقیه کشورهای بدبخت و فاسد، که از قضا نصفش رو هدر میدن هم این رو نمیگن. قبل از جنگ اوکراین هم این رو نمیگفتن. بعد از جنگ اوکراین هم این رو نخواهند گفت. فقط الان، و فقط در مورد کمک به اوکراین یاد معتادهای تزریقی و کارتنخوابها و نیازمندان خود آمریکا میفتند. فقط به خاطر این عکس. جنازه سربازان روسیه، که بش میگفتند دومین ارتش قدرتمند دنیا. چنین عکسهاییه که حرصشون رو درآورده. چون نمیخوان صحنههای تحقیر روسیه عزیز بوجود بیاد، یهو «چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است» رو استفاده میکنند.
مهمترین کاری که به عهده داری اینه که آدمشناس باشی. هرکس گفت نیتخوانی نکن، برین بش. تو «باید» نیتخوانی کنی.
مهمترین کاری که به عهده داری اینه که آدمشناس باشی. هرکس گفت نیتخوانی نکن، برین بش. تو «باید» نیتخوانی کنی.
این پستهای خارجی اینستاگرامی رو دیدید که مثلا میگه فاصله الان با سال ۲۰۵۰ کمتر از فاصله الان با ۱۹۹۵ است؟ و فکر میکنند شوکهکنندهست.
بدبختها شوک ندیدن: فاصله دلار ۲ میلیون تومنی با دلار الان، کمتر از فاصله دلار الان با دلار آزاد سال ۱۳۹۰ است!
بدبختها شوک ندیدن: فاصله دلار ۲ میلیون تومنی با دلار الان، کمتر از فاصله دلار الان با دلار آزاد سال ۱۳۹۰ است!
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تو همون کشوری که به نظر میرسه پدوفیلی داره نرمالایز میشه، و جهانسومی و لات و لوتهای مسلمان برای وضعی که فرهنگ وک براش پیش آورده افسوس میخورن، خیلی راحت پدوفیل رو با اسلحه تهدید میکنند. چه جدی، و چه شوخی. وقتی تو زندان یک مجرم پدوفیل رو با چاقو میکشن، همه به قاتل میگن «دمت گرم برادر!».
اما تو کشورهای مسلمان، که افتخار میکنند هنوز کامل به غرب آلوده نشدهاند، هیچ بچهای از تجاوز در امان نیست، و بلکه به صورت سیستماتیک قربانی میشن. در این کشورهای «غیور» کسی حاضر نیست کسی که با بچه چهارده ساله ازدواج کرده رو به قتل برسونه.
اما تو کشورهای مسلمان، که افتخار میکنند هنوز کامل به غرب آلوده نشدهاند، هیچ بچهای از تجاوز در امان نیست، و بلکه به صورت سیستماتیک قربانی میشن. در این کشورهای «غیور» کسی حاضر نیست کسی که با بچه چهارده ساله ازدواج کرده رو به قتل برسونه.
اونی که خارج از کشور نشسته و کل ایران رو با چند تا عکس تحلیل میکنه و تحلیلش اینه که نظام از موضوع حجاب عقبنشینی کرد، نه این مملکت رو میشناسه و نه داعش رو، و نه هنوز با پوچگرایی شیعه آشنا شده. اما همزمان اونایی که همینجا زندگی میکنند و با دیدن چندتا اکیپ زنان چادری ناهی منکر فکر میکنند اتفاق تازهای افتاده هم نیاز به راهنمایی دارند. گفته بودم که از لگد حیوانی که داره ذبح میشه نباید ترسید، ولی این نمونهها حتی مصداق اون لگدها هم نیست. متأسفانه هنوز ساکنان داخل ایران هم نمیدونند تشکیلات هیئتی چطور کار میکنه.
تو سیستمهای بسته و هردمبیلی، ارتباطی بین کف جامعه و بالا وجود نداره. اما حاکم نیاز داره که بش ثابت بشه مدیریت در جریانه. و برای اینکه ثابت بشه مدیریت در جریانه باید ثابت بشه تحرک وجود داره. و با فیدبک متوجه تحرک میشه. اگه فیدبک زیاد باشه، یعنی تحرک زیاده، و اگه تحرک زیاده یعنی مدیریت در جریانه! بنابراین در دراز مدت خود فیدبک به هدف سیستم تبدیل میشه. یعنی خودشون فیدبک رو خلق میکنند، تا نیاز سیستم به فیدبک رو تأمین کنند. مثل اینه که لوله هواکش توالت رو وصل کنی به کانال کولر.
تشکیل ستاد، تجمع، اکیپ، پویش، همایش.. همه فیدبکهای ساختگی هستند تا تحرک رو تداعی کنند.
دارالخلافه میخواد بپرسه بیرون چه خبر است. خودش خبر رو خلق میکنه، و جواب پرسش خودش رو میده. برای همینه که نتیجه مهم نیست. تا زمانی که خبری هست، این معنی رو براش داره که «داریم به خوبی مدیریت میکنیم».
تو سیستمهای بسته و هردمبیلی، ارتباطی بین کف جامعه و بالا وجود نداره. اما حاکم نیاز داره که بش ثابت بشه مدیریت در جریانه. و برای اینکه ثابت بشه مدیریت در جریانه باید ثابت بشه تحرک وجود داره. و با فیدبک متوجه تحرک میشه. اگه فیدبک زیاد باشه، یعنی تحرک زیاده، و اگه تحرک زیاده یعنی مدیریت در جریانه! بنابراین در دراز مدت خود فیدبک به هدف سیستم تبدیل میشه. یعنی خودشون فیدبک رو خلق میکنند، تا نیاز سیستم به فیدبک رو تأمین کنند. مثل اینه که لوله هواکش توالت رو وصل کنی به کانال کولر.
تشکیل ستاد، تجمع، اکیپ، پویش، همایش.. همه فیدبکهای ساختگی هستند تا تحرک رو تداعی کنند.
دارالخلافه میخواد بپرسه بیرون چه خبر است. خودش خبر رو خلق میکنه، و جواب پرسش خودش رو میده. برای همینه که نتیجه مهم نیست. تا زمانی که خبری هست، این معنی رو براش داره که «داریم به خوبی مدیریت میکنیم».
شایعه آماده شدن بمبافکنهای روسیه برای حمله اتمی به اوکراین رو پخش میکنند، و غیر از نظامینویسها کسی بش توجه نمیکنه.
تهدید اتمی همینقدر لوث شده.
تهدید اتمی همینقدر لوث شده.
Anarchonomy
روز کارگر در غرب امروزی دیگه ربط چندانی به روز کارگر در قرن بیستم نداره، اما درگیری با کارفرما بر سر جایگزین کردن کارگر با «ابزار» همچنان برقراره. اتحادیه فیلمنامهنویسان هالیوود دارند قوانینی رو مطالبه میکنند که اجازه نده هوش مصنوعی روی متونی که قبلا نوشته…
«چتجیپیتی تو بچگی تروما نداشته».
معمولا کسانی که میخوان جلوی تکنولوژی رو با ممنوعیت قانونی بگیرند، همونایی هستند که متوجه نیستن با چی طرفند.
معمولا کسانی که میخوان جلوی تکنولوژی رو با ممنوعیت قانونی بگیرند، همونایی هستند که متوجه نیستن با چی طرفند.
نباید انقدر اوپن مایند بود که مایندت بریزه بیرون. به همین ترتیب نباید آلتت رو طوری حواله اخبار میناستریم کنی که از پشت وارد خودت بشه. کنار کشیدن از گله گوسفندها، نباید به افتادن تو گله زامبیها منجر بشه.
اگه فکرت ساختار مستقلی پیدا کرده باشه، ممکنه با روایتهای عمومی سرشاخ بشه، اما با سرشاخ شدن با روایتهای عمومی نمیشه به تفکر مستقل رسید.
نتیجه مخالفت با هدف مخالفت، میشه اینکه وقتی میبینی همه درباره دلار حرف میزنند، بگی «اتفاقا موضوع دلار نیست». نباید از «اتفاقا» طوری استفاده کرد که اتفاقی بیفتی تو باقالیها.
اگه فکرت ساختار مستقلی پیدا کرده باشه، ممکنه با روایتهای عمومی سرشاخ بشه، اما با سرشاخ شدن با روایتهای عمومی نمیشه به تفکر مستقل رسید.
نتیجه مخالفت با هدف مخالفت، میشه اینکه وقتی میبینی همه درباره دلار حرف میزنند، بگی «اتفاقا موضوع دلار نیست». نباید از «اتفاقا» طوری استفاده کرد که اتفاقی بیفتی تو باقالیها.
Anarchonomy
نباید انقدر اوپن مایند بود که مایندت بریزه بیرون. به همین ترتیب نباید آلتت رو طوری حواله اخبار میناستریم کنی که از پشت وارد خودت بشه. کنار کشیدن از گله گوسفندها، نباید به افتادن تو گله زامبیها منجر بشه. اگه فکرت ساختار مستقلی پیدا کرده باشه، ممکنه با روایتهای…
بررسی آمار گوگل نشون میده سرچ، و تولید مقاله و توعیت درباره افول دلار، درست همزمان با بلوکه شدن پولهای روسیه، افزایش انفجاری داشتهاند. که نشون میده از همون موقع یک عملیات روانی رو شروع کردند، و سمپاتهای خارجیشون حتی اگه هیچ ارتباطی به گردانهای سایبری کرملین نداشته باشند، کاملا مجانی شعلهش رو بیشتر کردند (وای اشتباه کردیم روسیه رو تحریم کردیم! وای الان جنگ جهانی سوم میشه! وای بایدن جنگطلبه! وای بمب اتم! وای آمریکا دیگه قدرتمند نیست! وای امپراتوری روم هم از درون سقوط کرد!). و سپس واکنشها ایجاد میشه، و چرخه ادامه پیدا میکنه تا اینکه یک جو جهانی میسازه. روسها مجبور بودند یک موقعیت باخته رو یک موقعیت برد جلوه بدن، همونطور که در مورد تحولات جبهه هم همین کار رو میکنند. اینکه قدرت هستهای باشی اما اختیار پولت رو نداشته باشی تحقیرآمیزه. برای پوشاندن این تحقیر مجبور بودن قضیه رو برعکس جلوه بدن: دلار؟ دلار چیه؟ دلار مُرد! با تحریم ما گور دلار رو کندند!
در این که این یک عملیات روانیه تا یک مسئله تکنیکی همین بس که ضربهای که از یورو خوردند بیشتر از دلار بوده، اما درباره افول یورو و پایان یورو چیزی نمیگن. متعاقبا میبینید که جوگیرها هم حرفی ندارند که درباره یورو بزنند.
در این که این یک عملیات روانیه تا یک مسئله تکنیکی همین بس که ضربهای که از یورو خوردند بیشتر از دلار بوده، اما درباره افول یورو و پایان یورو چیزی نمیگن. متعاقبا میبینید که جوگیرها هم حرفی ندارند که درباره یورو بزنند.
در مورد حکومتی که معتاد پروپاگانداست، ساختگی فرض کردن هر حادثهای منطقیه. اما وقتی گزینه «فشل بودن سیستم» وجود داره، همه گزینههای دیگه باید برن پشتسرش بایستند. اینها همون کسانیاند که رانندهای رو برای کشنده اس۴۰۰ انتخاب کردند که به علت مصرف زیاد الکل، چپ کرد. کی تو دنیا گرونترین پدافند خودش رو به این شکل جابجا میکنه؟
متأسفانه در دنیای نشر کتاب، هر جور آدمی داره از تجربیاتش مینویسه، اما مهندسها به نسبت حجم تجربیاتی که از سازمانهای فشل دارند، چندان در انتقال دانستههاشون به مردم فعال نبودن. مردم اصلا تصوری ندارند که چقدر همهچیز به تف بنده.
متأسفانه در دنیای نشر کتاب، هر جور آدمی داره از تجربیاتش مینویسه، اما مهندسها به نسبت حجم تجربیاتی که از سازمانهای فشل دارند، چندان در انتقال دانستههاشون به مردم فعال نبودن. مردم اصلا تصوری ندارند که چقدر همهچیز به تف بنده.
تو محیط کار ازت میخوان یه پروژه که تمرکز زیادی میخواد انجام بدی. اما تو خونه فکرت مشغول یه پروژه دیگهست. فکر میکنی میشه هرروز بین این دو سوئیچ کرد. اما در واقع نشده. فقط ادای سوئیچ کردن رو درمیاری، تا به ذهن خودت تلقین کنی که سوئیچ کرده. مثل بچهای که داره تاتی تاتی پلهها رو میاد بالا و تشویقش میکنی و هر پله رو میشمری. سر یکی از پلهها فقط پاشو تکون میده اما بالاتر نمیره، اما تو به تشویقت ادامه میدی طوری که انگار اون پله رو هم بالا اومده بوده و اونو هم میشمری. برای اینکه بتونه کاری رو انجام بده، به دروغ بش میگی انجام داده، تا انجام بده.
بیشتر وقتهایی که خوشحالی، مغزت به خودش دروغ گفته که خوشحالی، تا فکر کنی میتونی خوشحال باشی. بیشتر چیزهایی که چنج میشن، بخشی ازین دروغ تاکتیکی هستند. لباس چنج میشه، خونه چنج میشه، پارتنر چنج میشه، کشور چنج میشه. مغزت از همه اینها استفاده میکنه، تا دروغ رو شکل بده. اگه نویز کنار بره، و تمرکز برگرده به چیزهایی که چنج نمیشن، یعنی نفس خودت، دروغ از هم میپاشه. نفس، منشأ غم است. میخوای بد نگذره، باید روش تمرکز نکنی. و اگه بخوای روش تمرکز کنی، باید با غم کناری بیای.
بیشتر وقتهایی که خوشحالی، مغزت به خودش دروغ گفته که خوشحالی، تا فکر کنی میتونی خوشحال باشی. بیشتر چیزهایی که چنج میشن، بخشی ازین دروغ تاکتیکی هستند. لباس چنج میشه، خونه چنج میشه، پارتنر چنج میشه، کشور چنج میشه. مغزت از همه اینها استفاده میکنه، تا دروغ رو شکل بده. اگه نویز کنار بره، و تمرکز برگرده به چیزهایی که چنج نمیشن، یعنی نفس خودت، دروغ از هم میپاشه. نفس، منشأ غم است. میخوای بد نگذره، باید روش تمرکز نکنی. و اگه بخوای روش تمرکز کنی، باید با غم کناری بیای.
معمولا تو جنگ اینجوریه که هر طرف از کشتههای طرف مقابل فیلم میگیره میگه اینا کار امروزمون هستن. الان تو اوکراین برعکس شده. رئیس گروه واگنر از کشتههای خود واگنر فیلم میگیره، که حتی روی جنازهها پارچه نکشیدن و خون همهجا ریخته، و میگه این نتیجه نفرستادن مهمات به ماست!
از یک طرف وضعیت خندهدار ارتش روسیه رو نشون میده که این حالت برعکسش فکر نمیکنم مشابه تاریخی داشته باشه. از طرف دیگه این رو به ما یادآوری میکنه که در جنگ ایران و عراق، هیچ کدوم از فرماندهان ارتش و سپاه حاضر نبودند به اندازه این حیوان کثیف که فرماندهی واگنر رو به عهده داره، درباره کمبود امکانات و مهمات، اطلاعرسانی کنند و صداشون رو بلند کنند. این به مقامات بالا فحش میده. رئیس واگنر مستحق اینه که بابت جنایاتی که مرتکب شده دویست و پنجاه بار اعدام بشه، اما باز آدمتر از وحوش شیعهست. چون مرگپرست نیست.
از یک طرف وضعیت خندهدار ارتش روسیه رو نشون میده که این حالت برعکسش فکر نمیکنم مشابه تاریخی داشته باشه. از طرف دیگه این رو به ما یادآوری میکنه که در جنگ ایران و عراق، هیچ کدوم از فرماندهان ارتش و سپاه حاضر نبودند به اندازه این حیوان کثیف که فرماندهی واگنر رو به عهده داره، درباره کمبود امکانات و مهمات، اطلاعرسانی کنند و صداشون رو بلند کنند. این به مقامات بالا فحش میده. رئیس واگنر مستحق اینه که بابت جنایاتی که مرتکب شده دویست و پنجاه بار اعدام بشه، اما باز آدمتر از وحوش شیعهست. چون مرگپرست نیست.
Anarchonomy
معمولا تو جنگ اینجوریه که هر طرف از کشتههای طرف مقابل فیلم میگیره میگه اینا کار امروزمون هستن. الان تو اوکراین برعکس شده. رئیس گروه واگنر از کشتههای خود واگنر فیلم میگیره، که حتی روی جنازهها پارچه نکشیدن و خون همهجا ریخته، و میگه این نتیجه نفرستادن مهمات…
کدومشون علنا اعتراض کردند؟ کدومشون حاضر شدند در معرض تخریب شخصیت که حکومت قطعا انجام میداد قرار بگیرند تا واقعیت بدون واسطه به مردم منتقل بشه و نظام از طریق افکار عمومی تحت فشار قرار بگیره؟ حتی وقتی درباره تلفات صحبت میکردند دغدغه درباره اون دنیا بود، نه این دنیا، که «قراره سر پل صراط جواب اینارو چجوری بدیم؟». و راه حل نهاییشون هم این بود که برن خودشون هم بمیرن تا شاید با ملحق شدن به لشکر مردگان، خدا تو سیل جمعیت پیداشون نکنه و یقهشون رو نگیره.
Anarchonomy
معمولا تو جنگ اینجوریه که هر طرف از کشتههای طرف مقابل فیلم میگیره میگه اینا کار امروزمون هستن. الان تو اوکراین برعکس شده. رئیس گروه واگنر از کشتههای خود واگنر فیلم میگیره، که حتی روی جنازهها پارچه نکشیدن و خون همهجا ریخته، و میگه این نتیجه نفرستادن مهمات…
مگه چیزی عوض شده؟
۱- کم آوردن مهمات برای نبرد، با کم آوردن برای جنگ فرق داره. تو یک نبرد نیروهات جایی هستند که اگه همین الان بشون مهمات نرسه، خیلی ساده میمیرند. اینکه چه پرچمی رو بازوشون دوخته شده باشه هیچ تأثیری در سرنوشتشون نداره. روسیه برای نبرد، کم میاره، ولی برای کل جنگ، نه به این زودیها. چون جنازهها رو برمیگردونه و یه گردان دیگه میفرسته، و اندفعه به موقع بشون مهمات میرسونه. این یعنی جنگ بیشتر طول میکشه و پسرهای بیشتری میمیرند، اما براشون مهم نیست.
۲- ارتش روسیه برای جنگهای خارجی طراحی نشده. برای سرکوب داخلی طراحی شده. چون ارتشی که برای جنگ طراحی شده باشه، خودش میتونه ادعای قدرت سیاسی کنه. برای اینکه این ریسک کاهش پیدا کنه، عمدا ارتش رو در حد یک سگ پاچهگیر نگه داشتند. بنابراین طبیعیه که این سگ لجستیک جنگ رو خوب بلد نباشه، و نتونه مهمات رو به موقع به جایی که باید برسونه. این ربطی به بضاعت تولید مهمات در این کشور نداره.
۱- کم آوردن مهمات برای نبرد، با کم آوردن برای جنگ فرق داره. تو یک نبرد نیروهات جایی هستند که اگه همین الان بشون مهمات نرسه، خیلی ساده میمیرند. اینکه چه پرچمی رو بازوشون دوخته شده باشه هیچ تأثیری در سرنوشتشون نداره. روسیه برای نبرد، کم میاره، ولی برای کل جنگ، نه به این زودیها. چون جنازهها رو برمیگردونه و یه گردان دیگه میفرسته، و اندفعه به موقع بشون مهمات میرسونه. این یعنی جنگ بیشتر طول میکشه و پسرهای بیشتری میمیرند، اما براشون مهم نیست.
۲- ارتش روسیه برای جنگهای خارجی طراحی نشده. برای سرکوب داخلی طراحی شده. چون ارتشی که برای جنگ طراحی شده باشه، خودش میتونه ادعای قدرت سیاسی کنه. برای اینکه این ریسک کاهش پیدا کنه، عمدا ارتش رو در حد یک سگ پاچهگیر نگه داشتند. بنابراین طبیعیه که این سگ لجستیک جنگ رو خوب بلد نباشه، و نتونه مهمات رو به موقع به جایی که باید برسونه. این ربطی به بضاعت تولید مهمات در این کشور نداره.
بیشترین مشکلی که پنجاه و هفتیها با اینترنت داشتند و دارند، اینه که همه در اون بیاجازه حرف میزنند. و گرنه جنبههای دیگه اون خیلی غیرشرعیتر بود. نه تنها پورن، که انبوهی از برهنگیهای نزدیک، در دسترس همه، از جمله بچه دوازده ساله، قرار گرفت، و عین خیالشون نبود (پورن و محتویات اروتیک، برهنگی دور هستند. چون واضحه که در دنیای واقعی دیده نمیشن. ولی برهنگی نزدیک، یعنی برهنگی آدمهای معمولی که میتونند یک همکلاسی باشند. یعنی کسی که میشه خود را بش شبیه کرد. در دورانی که غالب برهنگیها از جنس برهنگی دور بودند، تقلید و پیروی موضوعیت نداشت). این حرف زدن بیاجازه بود که اتوریته مرد مذهبی رو بهم ریخت. و در نبود این اتوریتهست که حرفها شکوفه میزنند.
Anarchonomy
ویروس پوچگرایی یکشبه پخش نمیشه. اما تشخیص علائم اولیهش کار هرکسی نیست. چون خیلی آرام و عادی پیش میره. برای مشروعیت دادن به روابط دخترها و پسرها، فقط یک ساعت زمان کافی بود. در مذهب شیعه برای این مشروعیت یک جمله عربی که والدین طرفین شاهدش باشند کافیه تا…
هنوز یه سری تور زیارتی هست که دارند با یک و نیم میلیون تومن، میبرن مشهد، برای دو شب و سه روز. میگم «هنوز» چون با قیمتهای فعلیِ همهچیز، این تورهای هیئتی مسجدی قاعدتا باید جمع میشدند. ولی نشده. چون اگه تورم سیصد درصد هم بشه، باز یک راهی برای پیدا کردن سگیترین اتوبوس، و سگیترین زائرسرا و سگیترین کباب کوبیده پیدا میکنند تا بشه با حداقل هزینه، امام رضا رو زیارت کرد. طوری که انگار جنگی در جریانه و خاکریز در مسجد گوهرشاده و باید حتما نیرو فرستاد. سوال «چه نتیجهای میخوای بگیری؟» رو در تمام طول این مسافرت میشه ازشون پرسید، که شامل شیرجه در چرخگوشت دور ضریح هم میشه.
از وقتی نوشتم که این سوال رو بپرسید، بعضیها بم پیام میدن و مضمون حرفشون اینه که از وقتی ازین سوال دارند استفاده میکنند، دچار وحشت شدهاند. ببخشید که من روی پستهام برچسب هشدار نمیزنم.
از وقتی نوشتم که این سوال رو بپرسید، بعضیها بم پیام میدن و مضمون حرفشون اینه که از وقتی ازین سوال دارند استفاده میکنند، دچار وحشت شدهاند. ببخشید که من روی پستهام برچسب هشدار نمیزنم.